غزلیات صائب تبریزی
خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است
خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است سرمایه فراغت من اینقدر بس است عشاق را به بند گران احتیاج نیست زنجیر پای مو…
هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من
هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من چشم مجمر روشن است از آتش بی دود من سوختم در دوزخ افسردگی، یارب که گفت…
خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را
خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را که کوری کاسه دریوزه می گردد گدایی را کند با سخت رویان چرب نرمی بیشتر دوران بود با استخوان…
هرکه آسودگی از عالم امکان جوید
هرکه آسودگی از عالم امکان جوید ثمر از بید و گل از خار مغیلان جوید نتوان در حرم و دیر خدا را جستن مگر این…
خانه بر دوش غریبی ز وطن می آید
خانه بر دوش غریبی ز وطن می آید رو خراشیده عقیقی به یمن می آید آنچه بر زلف ایاز از دهن تیغ نرفت از حسودان…
هربلبلی که زمزمه بنیاد می کند
هربلبلی که زمزمه بنیاد می کند اول مرابه برگ گلی یاد می کند از درد رو متاب که یک قطره خون گرم دردل هزار میکده…
خال موزونت سویدا را زدل حک می کند
خال موزونت سویدا را زدل حک می کند مردمک را در نظرها نقطه شک می کند دل چنین گر بر در و دیوار خود را…
هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم
هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم باز می گردد به جان بی نفس سوی عدم هرکه می داند چه آشوب است…
خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
خاکم به چشم در نگه واپسین مزن زنهار بر چراغ سحر آتشین مزن افتاده را دوباره فکندن کمال نیست آن را که خاک راه تو…
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست خضر آسوده است از تعمیر دیوار یتیم هر…
خاک را از آب روی خود گلستان می کنم
خاک را از آب روی خود گلستان می کنم قطره ای تا در بساطم هست طوفان می کنم آنچنان کز لفظ گردد معنی بیگانه دور…
هر که خموش از شکایت است زبانش
هر که خموش از شکایت است زبانش حلقه ذکر خفی است مهر دهانش وقت کسی خوش درین ریاض که باشد چون گل رعنا یکی بهار…
خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست
خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست خاک در کاسه آن سر که هوادارش نیست گر چه خط سیهش دست نداده است به هم…
هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است
هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است می زند جوش بهاران غنچه تا سر بسته است بی سخن روشندلان بهتر به مضمون می…
حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم
حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم شاخ خشک کهکشان پربار باشد صبحدم آفتاب فیض حق از رخ نقاب افکنده است هر طرف چشم افکنی دیدار…
هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست
هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست هست دایم در نظر آن کس که از دل دور نیست دشمنی با شوربختان چرخ…
حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟
حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟ کجا آسودگی در خانه زنبور می باشد؟ زکشتن زنده جاوید می گردند اهل حق که از دار…
هر کس از اهل نظر را به بیانی داری
هر کس از اهل نظر را به بیانی داری چشم بد دور که خوش تیغ زبانی داری روی چون آینه را در بغل خط مگذار…
حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست نشأه می آدمی را تازه رو دارد مدام گر…
هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است
هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است هر روز ازین ماه مبارک شب عیدی است هر آه جگرسوز که از سینه برآید در دامن…
حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش روی تو آتشی است که…
هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود
هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود غیر ماه مصر این زندان نمی گیرد به خود در دل عاشق ندارد راه غیر از…
حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟
حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟ شمار موجه دریا که می تواند کرد؟ ستاره های فلک را شمردن آسان است حساب داغ دل…
هر جا حدیث خامه من بر زبان رود
هر جا حدیث خامه من بر زبان رود بلبل چو بیضه در بغل آشیان رود مرغ ز دام جسته ز دل دانه می خورد آدم…
حذر کن از عرق روی لاله رخساران
حذر کن از عرق روی لاله رخساران که می کند به دل سنگ رخنه این باران دو چشم شوخ تو با یکدگر نمی سازند که…
نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا
نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا یا ز فانوس، قباپوش توان کرد مرا بیش ازان است فروغ دل نورانی من کز فلک در…
حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیست
حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیست مد عمر جاودانش آه حسرت بیش نیست پشه تا بر دیده من خواب شیرین تلخ کرد گشت…
نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد چون ز خاصیت خود مهر گیا برگردد رفتن از کوی خرابات مرا ممکن نیست مگر از کعبه…
چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ما
چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ما پیچ و تاب بی قراری ها بود مکتوب ما پیش ما وصل لباسی پرده بیگانگی است چشم…
نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را
نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟ خاک…
چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده ام
چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده ام در خرابات مغان خوش سر نوشت افتاده ام در جهان آب و گل از درد و…
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند مرده دانیم…
چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟
چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟ روشندلی کجاست به جان گفتگو کنم؟ تلقین خون مرده دلم را سیاه کرد تا چند با سیاه…
نیست بیرون ز تو مقصود، تکاپو بگذار
نیست بیرون ز تو مقصود، تکاپو بگذار چند روزی سر خود بر سر زانو بگذار با حجاب تن خاکی نتوان واصل شد کوزه خود بشکن،…
چون ز می افروختی آن عارض پر نور را
چون ز می افروختی آن عارض پر نور را داغ بی تابی چراغان کرد کوه طور را از سر پر شور ما ای عقل ناقص…
نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را
نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را سنگ اطفال شود کوه و کمر مجنون را توشه از پاره دل، راحله دارد از شوق نیست…
چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
چون حباب از یکدلان باده نابیم ما از هواداران پا بر جای این آبیم ما بر دلی ننشیند از گفتار ما هرگز غبار ماهیان بی…
نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من
نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من نخواهد ماند در بیرون در بوی کباب من گرفتم بیم رسوایی است دامنگیر در روزت چرا…
چون برون آورم ازجیب سر خجلت خویش؟
چون برون آورم ازجیب سر خجلت خویش؟ که ز عصیان خجلم بیش من از طاعت خویش آن که در آینه بیتاب شد از طلعت خویش…
نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام
نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام زنگ از آیینه دل می برد نظاره ام زخم من در آرزوی مشک می غلطد به خون…
چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام
چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام که دست در کمر زلف دلستان زده ام درین بساط من آن سیل خانه…
نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجا
نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجا سر تسلیم هر کس می نهد سر می برد اینجا درین میدان جدل…
چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون
چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون گل از دنبالش آید چون زلیخا از چمن بیرون به دشواری نفس جایی که آید زان…
نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهم
نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهم سرآزاده ای چون سرو ازین گلزار می خواهم به سیم قلب یوسف را…
نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمی آید
نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمی آید مرا از سیرچشمی در نظر گوهر نمی آید به چشم پاک کرد آیینه تسخیر آن…
نمی گردند ارباب بصیرت از خدا غافل
نمی گردند ارباب بصیرت از خدا غافل محال است این که سوزن گردد از آهن ربا غافل چرا بی بوی پیراهن به کنعان باد مصر…
نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد
نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد مباد آن روز کز من روی زلف یار بر گردد زجان سیرست هر کس می نهد…
نماند دشت جنون را رمیده آهویی
نماند دشت جنون را رمیده آهویی که پیش وحشت من ته نکرد زانویی چو قبله گمشدگان است دیده سرگردان به محفلی که در او نیست…
نکویان را عتاب و لطف با هم یار می باید
نکویان را عتاب و لطف با هم یار می باید زبان تلخ با لبهای شکر بار می باید درین بستانسرا چون سرو معشوقی و رعنایی…
نقش به مراد دل ما خنده زخم است
نقش به مراد دل ما خنده زخم است نامی است عقیقی که پذیرنده زخم است از لاغری خویش خجالت کشم از تیغ خوش وقت شکاری…
نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است
نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است سایه ابر عجب دام تماشای خوشی است نفس گرم طلب کن ز جگرسوختگان که در احیای دل مرده…
نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم
نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم به یک نظاره چشم از روی آتش چون شرر بستم غرور دولت دیدار شرکت بر نمی…
کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟
کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟ نیست ممکن گوهر شاداب نم بیرون دهد شکوه از دل کی تراود تا نگردد دل دو…
نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد
نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد وقت گل خوش که عجب طرف کلاهی دارد سر سودازدگان را سبک از جای مگیر کاین کدو…
ندارد اختیار در گشودن باغبان تو
ندارد اختیار در گشودن باغبان تو که در را می گشاید جوش گل در گلستان تو ز ابروی تو دارد هر سر مو شوخی مژگان…
نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق خوابیده تر ز زلف بود راه دور عشق دست ستیزه در کمر بیستون کند درهر سری که…
نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مرا
نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مرا ترزبانی در گلو شد گریه خونین مرا داغ دارد شعله سرگرمیم خورشید را می شود…
نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو
نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو بوی پیراهن گره بندد به دامن بوی تو گر چه از رخسار گلگون نوبهار عالمی می زند…
میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس
میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس یار دلسوزی که می بینم نمکدان است وبس پشت و روی این ورق رابارها گردیده ام عالم…
می گلرنگ خونی رازست
می گلرنگ خونی رازست لب ساغر خموش غمازست دهن شیشه مغرب عقل است لب پیمانه مشرق رازست یک الف وار نیست گوشه امن صفحه خاک،…
می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاه
می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاه می نماید آنقدر روشن شراب صبحگاه نقد انجم را به یک جام صبوحی می دهد خوب…
می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مرا
می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مرا تیغ زهرآلود باشد چین ابرویی مرا هر سخنسازی سخن نتواند از من واکشید بر سر حرف…
می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد
می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد ناخدا را شور دریا بر سر شور آورد چین زلف مشک بیزی کو، که از تحریک…
می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم دست بر دل می نهادم دل اگر می داشتم می توانستم رگ خواب حریفان را گرفت گر…
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو نیم جانی داشتم نزدیک لب آورده ام بر سر حرف…
می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا
می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا خانه از روی که یارب می شود روشن مرا؟ تا به چشمم نور وحدت سرمه بینش کشید…
موج سنبل ز پریشانی پرواز من است
موج سنبل ز پریشانی پرواز من است گل برافروخته شعله آواز من است سینه ای کز گل صد برگ ز هم نشناسند مخزن درد نهان…
مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست
مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست بحر را در تنگنای قطره شور دیگرست هر سیه چشمی چو آهو کی کند ما را شکار؟…
منگر به چشم کم به دل داغدار ما
منگر به چشم کم به دل داغدار ما فانوس شمع طور بود لاله زار ما آید اگر چه قطره ما خرد در نظر آن بحر…
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد چسان مجنون نظر بردارد از…
من که خواهم محو از عالم نشان خویش را
من که خواهم محو از عالم نشان خویش را چون نشان تیر سازم استخوان خویش را کاش وقت آمدن واقف ز رفتن می شدم تا…
ملامت از دل بیباک من فغان برداشت
ملامت از دل بیباک من فغان برداشت ز سخت جانی من سنگ الامان برداشت چو بار طرح گرانم همان به میزانش اگر چه جنس مرا…
مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردی
مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردی عنان خود به هر موجی مده تا ناخدا گردی خس و خاشاک ساحل این سخن با موج…
مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان
مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان که باشد از سبکباری پی این کاروان پنهان ز دشمن روی می کردند پنهان پیش ازین…
معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست
معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست لفظ پرداخته بال وپر این شهبازست عشق بالاتر از آن است که در وصف آید چرخ کبکی است که…
مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید
مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید از غنچه پیکان چه گره باد گشاید گر عشق نبندد کمر غیرت فرهاد پیداست چه از تیشه…
مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا ابجد تازه سوادان خط جام است اینجا از سفر کردن ظاهر، نشود کار تمام هر که در…
مست است وخنده بر من مهجور می کند
مست است وخنده بر من مهجور می کند کان نمک ببین چه به ناسور می کند درفکر دانه دزدی خالش گداختم دامم به خاک نقش…
مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد
مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد سرو را یک مصرع از قید خزان آزاد کرد ما دل خود را به نومیدی تسلی داده ایم…
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند گام نخست پشت به دیوار می دهند از کعبه…
مرا ز لاله چراغ نظر شود روشن
مرا ز لاله چراغ نظر شود روشن ز قرب سوخته جانان شرر شود روشن چو آتش جگر لعل، بی زوال بود چراغ هر که به…
مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد
مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد شب امیدواری از سواد نامه بس باشد به مکتوبی حیات رفته من باز می آید مرا صور…
مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید
مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید نباشد صید اگر غافل چه از صیاد می آید؟ به کوشش نیست دولت، پا به…
مدار چشم ازین کور باطنان انصاف
مدار چشم ازین کور باطنان انصاف که گشته است به عنقا هم آشیان انصاف زبس به فرق لگد خوردم و ننالیدم به بردباری من داد…
محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست بی دل و دینم و دلدار نمی دانم چیست شبنمی نیست درین باغ به محرومی من که قماش…
محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را
محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را نمی گیرد گریبان شحنه کوته آستینان را بهار ساده لوحی خار را گلزار می سازد خطر از…
مبند دل به تماشای این جهان زنهار
مبند دل به تماشای این جهان زنهار برآ به چرخ ازین تیره خاکدان زنهار بگیر دامن خورشید طلعتی چون صبح مرو چو سایه به دنبال…
ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ
ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ قانع شده با نقطه ز پرگار و دگر هیچ از هر سخن نازک و هر نکته باریک…
ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم
ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم گوی مراد در خم چوگان کشیده ایم خون همچو نافه در تن ما مشک می شود تا…
ما کجا دست آشنا با مهره گل می کنیم
ما کجا دست آشنا با مهره گل می کنیم مشورت چون غنچه با سی پاره دل می کنیم بحر پرشور حوادث در کف ما عاجزست…
ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم
ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم از زیان و سود این بازار فارغ گشته ایم کرده ایم از راحت دنیا به خواب…
ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم
ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم در آب تیغ، دام چو جوهر فکنده ایم دستی است کهکشان که به عالم فشانده ایم خورشید افسری…
ما پریشان حاصل خود را زمستی می کنیم
ما پریشان حاصل خود را زمستی می کنیم خرمن خود پاک ما از باد دستی می کنیم نیست ممکن خودشکن غالب نگردد برغنیم در شکست…
لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد
لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد گشت سی پاره دل هر که پریشان تو شد گوی سبقت ز مه و مهر درین…
لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است چه گره واکند از خاطر من ابر بهار؟…
لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد
لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد که شکر در دل شب ایمن از جوش مگس باشد قیامت می کند در سایه زلف سیه…
لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون
لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون چه زهر بود که آمد ازین نگین بیرون به مهر خال شود تنگ جا درین محضر اگر…
گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین
گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین در رکاب ماه نو خورشید تابان را ببین گر ندیدی بر لب کوثر هجوم تشنگان گرد لعل…
گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود
گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود مهر بر لب زن دلی گرباز نتوانی نمود بر میاور سر ز جیب خامشی چون شمع…
گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد
گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد هزار مرحله افزون به رنگ و بو دارد خبر کسی که ازان حسن عالم آرا یافت به…





