غزلیات صائب تبریزی
محنت امروز، فردا جمله راحت می شود
محنت امروز، فردا جمله راحت می شود اشک خونین آب صحرای قیامت می شود تلخی بیداری شبهای این محنت سرا در شبستان لحد خواب فارغت…
مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد موج رمیده دست به ساحل نمی دهد آن دل رمیده ام که درین دشت آتشین پیکان آبدار، مرا…
مباش درصدد بی شمار خندیدن
مباش درصدد بی شمار خندیدن که صبح باخت نفس از دوبار خندیدن دل از گشایش لبها چو پسته نگشاید خوش است از ته دل غنچه…
مانع مستی غفلت دل هشیار من است
مانع مستی غفلت دل هشیار من است پادشاه شب من دیده بیدار من است می سپارند به هم دست به دست اطفالم شور مجنون خجل…
ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست
ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست یا ز هر بی سروپا نام و نشان باید جست اهل دل را به دل…
ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی چشمی چو عرق آب ندادیم ز رویی چشمی نچراندیم درین باغ چو شبنم چون سرو فشردیم قدم بر…
ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم
ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم سیر بهار در خس و خاشاک کرده ایم چون اهل زهد شاخچه بندی نمی کنیم ترک…
ما خیر باد لذت پرواز کرده ایم
ما خیر باد لذت پرواز کرده ایم تعویذ بال چنگل شهباز کرده ایم گردون حریف ما به تغافل نمی شود خونها به صبر در جگر…
ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم
ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم چشم شور خلق را بر خویش زمزم کرده ایم مردمی دورست ازین شیرین دهانان، ور…
لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت
لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت خرده گل آب شد، در غنچه او جا نیافت خودنمایی شیوه ما نیست در راه طلب…
لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد
لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد که بی نقاب ترا آشکار نتوان دید عیار خوی تو پیداست از دل سنگین اگر چه در دل خارا…
لب ساقی شکربارست امروز
لب ساقی شکربارست امروز شراب و نقل بسیارست امروز سپهر نیلگون یک شیشه می زمین یک جام سرشارست امروز هوا از ابر و باغ از…
لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند سروها از نسبت بالای او موزون شدند خنده بر خمیازه صبح قیامت می زنند می پرستانی که…
گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد
گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد کله عیش، می از جوش حباب اندازد جدل شبنم و خورشید بود مشت و درفش خرد آن به…
گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را
گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را نور می بارد ز سیما این چراغ کشته را ساده لوحان جنون از بیم محشر…
گلعذار من برون از پرده بوی خود میار
گلعذار من برون از پرده بوی خود میار بیقراران رابجان از آرزوی خود میار نیست ممکن چون رسیدن درتوای جان جهان عالم آسوده رادرجستجوی خود…
گل به صد دیده شبنم نگران است او را
گل به صد دیده شبنم نگران است او را لاله از جمله خونین جگران است او را نیست حاجت به نقاب آن رخ چون آینه…
گشاده رویی من برد دست خصم از کار
گشاده رویی من برد دست خصم از کار شراب شیشه شکن در پیاله شد هموار کباب سینه گرم من است داغ جنون زمین سوخته جان…
گریان ز کوی او دل ما می رود برون
گریان ز کوی او دل ما می رود برون زین باغ، آب رو به قفا می رود برون رفتی و رفت روشنی از چشم و…
گردنکشی به سرو سرافراز می رسد
گردنکشی به سرو سرافراز می رسد آزاده را به عالمیان ناز می رسد هر چند بی صداست چو آیینه آب عمر از رفتنش به گوش…
گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش
گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش مرا از پای نافرمان چها بر سر نمی آید! چه بگشاید زماه عید بی همدستی…
گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر
گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر اشگ طفلان را ید بیضاست دراجرای شیر ساغرلب تشنه آرد خون مینا را بجوش جذب کودک رادم عیسی…
گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟ از اطاعت عاقبت محمود می گردد ایاز…
گر چه ما را نیست بر روی زمین ویرانه ای
گر چه ما را نیست بر روی زمین ویرانه ای خانه ها چون گنج در زیر زمین داریم ما از گریبان گل بی خار اگر…
گر چه جا در دیده آن نور نظر دارد مرا
گر چه جا در دیده آن نور نظر دارد مرا شوق چون خورشید تابان دربدر دارد مرا نیست از کوتاهی پرواز برجا ماندنم تنگنای آسمان…
گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد شانه را دست در آن زلف نگارین گردد کار عشاق کند صورتی آخر پیدا تیشه کوهکن آیینه…
گر به چشم پاک در صنع الهی بنگری
گر به چشم پاک در صنع الهی بنگری کعبه مقصود را در هر سیاهی بنگری چشم وحدت بین به دست آری اگر چون آفتاب در…
گذشت عمر ازین خاکدان برآ ای دل
گذشت عمر ازین خاکدان برآ ای دل چه همچو سنگ نشان مانده ای به جا ای دل جدا ز جسم چو بی اختیار خواهی شد…
کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک می زند این کهنه کشتی گیر یکسر را به خاک غوطه زن دربحر سیل از کدورت پاک…
سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن
سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن دل خود را مصفا از شراب لایزالی کن چو نقش بوریا بر خاک نه پهلوی لاغر…
کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهار
کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهار پر برآرد لنگر تمکین درایام بهار خنده شادی نمی دارد دوامی همچو برق طی به لب وا…
کوتاه ساز رشته آمال خویش را
کوتاه ساز رشته آمال خویش را مپسند در شکنجه پر و بال خویش را پرواز من به بال و پر توست، زینهار مشکن مرا که…
که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟
که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟ که غیر از بیکسی همخانه ما می تواند شد؟ نباشد گر دری ویرانه ما بی دماغان…
کناره گرد خطرهای بیکران دارد
کناره گرد خطرهای بیکران دارد میانه رو ز دو جانب نگاهبان دارد شکایتی که ز گردون کنند بی هنران شکایتی است که تیر کج از…
کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست
کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست رشته راه طلب را گره منزل نیست گل فتاده است به چشم تو ز غفلت، ورنه غنچه…
کسی که بوی شراب از کدو تواند شست
کسی که بوی شراب از کدو تواند شست ز کاسه سر خود آرزو تواند شست ز دست بسته، گره گر گشاده می گردد مرا غبار…
کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن
کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن تمام روی زمین را رهین احسان کن ز باده چهره گلرنگ را فروزان کن ز قطره های عرق…
کجاست دولت آنم که یار من باشی؟
کجاست دولت آنم که یار من باشی؟ ز خود کناره کنی در کنار من باشی اگر شراب خوری ساقی تو من باشم وگر به خواب…
کجا حریص ملول از گزند می گردد؟
کجا حریص ملول از گزند می گردد؟ که خاک در دهن حرص قند می گردد ازان نگاه تو چون تیر می خلد در دل که…
کام دل ازان چهره افروخته برگیر
کام دل ازان چهره افروخته برگیر درهرنگهی دیده خودرا به گهر گیر دیوانه ما سلسله بسیار گسسته است زنهارزدل در خم آن زلف خبرگیر از…
قیمت خاک ندارد به نمکزار نمک
قیمت خاک ندارد به نمکزار نمک شور محشر نفروشد به لب یار نمک پسته شور به شکر نگرفته است کسی چه غریب است درآن لعل…
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو آب را کز بی قراری نعل در آتش بود خشک…
قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند پای رفتار شکستند و عنانم دادند آب را در جگر سنگ حصاری کردند جگری تشنه تر از ریگ روانم…
فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
فیضی که سهیل به خاک یمن رسد از دیدن عقیق لب او به من رسد از عطسه غزال شود دشت لاله گون گر بوی زلف…
فکر جمعیت عبث دل را پریشان می کند
فکر جمعیت عبث دل را پریشان می کند آن که سر داده است ما را فکر سامان می کند نرم کن دل را به آه…
فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد
فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد زمین شوره گل و ارغوان نمی دارد مپرس راه خرابات را ز زاهد خشک که تیر کج خبری از…
فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد
فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد درین گلزار آخر یک گل بی خار پیدا شد زچشم بد خدا آن خط مشکین را نگه…
فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان
فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان رفته اند از حلقه ماتم برون دیوانگان هر دم از بی اختیاری صورتی بر می کنند مهره مومند در…
غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی
غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی ناله در خون تپد از شوخی مژگان کسی تا پریشان نشود خاطر چون برگ گلت نروی سرزده…
غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد
غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد گل بی شرم بود آن که پریشان خندد شد چراغ ره تاریک عدم خنده برق کس درین غمکده…
غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟
غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟ به سرمه چشمی و چشمی به توتیا داری ز برق و باد گرو می برد به گرمروی…
غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟ ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟ اثر مجو ز دعا تا دلت درست بود که در شکستگی…
غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست
غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست خواب چون افتاد سنگین حاجت پاسنگ نیست برنمی آید دل روشن به روی سخت خلق جوشن داودیی آیینه را…
عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است
عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است شعله آواز را خس پوش کردن مشکل است از لب میگون نباشد لذتی بی حرف تلخ می چو…
عمر عزیز را به می ناب صرف کن
عمر عزیز را به می ناب صرف کن این آب را به لاله سیراب صرف کن هر کس که زر دهد به زر اهل بصیرت…
عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی
عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی خانه پردازست چون سیل فنا دیوانگی ابر را خورشید تابان زود می پاشد ز هم کی…
عشق مقید به خط وخال نگردد
عشق مقید به خط وخال نگردد رهزن مرغان قدس دانه نباشد بوالهوس وعشق بی غرض چه خیال است گریه اطفال بی بهانه نباشد کار سپر…
عشق سلطان و عقل دهقان است
عشق سلطان و عقل دهقان است رزق دهقان ز عدل سلطان است عشق چون آفتاب کنعانی عقل ده گانه همچو اخوان است کیست گردن ز…
عشق را از دل سودازده ما ننگ است
عشق را از دل سودازده ما ننگ است این پلنگی که با سایه خود در جنگ است خاطر ساده دلان نقش جهان نپذیرد شیشه صد…
عشق اول به دل سوخته آدم زد
عشق اول به دل سوخته آدم زد مایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد در دل و جان ملک شور قیامت افتاد…
عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
عرق به چهره نشسته است آن پریوش را که دیده است به این آبداری آتش را؟ ز عکس خویش در آیینه روی می پوشد چگونه…
عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن
عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن نیست کنجی که قناعت نبود بهتر از آن طرف صحبت اگر خضر و مسیحا باشد صحبتی نیست…
عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون
عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون روی نورانی ز زیر ابر ماه آرد برون برنمی آید ز تن بی همت مردانه دل رستمی…
عاشق دلشده هرچند که آواز دهد
عاشق دلشده هرچند که آواز دهد کوه تمکین تو مشکل که صدا باز دهد راه در خلوت وصل تو سپندی دارد که ز خاکستر خود…
ظلم است که درمان خود از درد ندانی
ظلم است که درمان خود از درد ندانی قدر دل گرم و نفس سرد ندانی از زردی چهره است منور دل خورشید ای وای اگر…
طفلی کز او مراست تمنای آشتی
طفلی کز او مراست تمنای آشتی دارد به جنگ رغبت حلوای آشتی از عجز ما قرار به تسلیم داده ایم هم لطف او مگر کند…
صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست
صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست هر که را در دل نباشد آه، مرد درد نیست ای که خود را در دل ما زشت…
صرف بیکاری مگردان روزگار خویش را
صرف بیکاری مگردان روزگار خویش را پرده روی توکل ساز، کار خویش را زاد همراهان درین وادی نمی آید به کار پر کن از لخت…
صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی
صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی سرمپیچ از ترک سر تا صاحب افسر شوی هستی هر کس درین دیوان به قدر…
صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم شب سیه مست فنا بود که هشیار شدیم پای ما نقطه صفت در گرو دامن بود به…
صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا دست شستن ز جهان عالم آب است اینجا همه از درد طلب نعل در آتش دارند کوه…
شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید
شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید نامه بر آتش من دامن دیگر گردید از بهار چمن افروز بود برگ گلی آنچه از حسن…
شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق
شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق حنظل افلاک را چون نار خندان کرد عشق خاک را چون مرغ عیسی شهپر پرواز داد آسیای…
شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر
شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر که تب را می نماید پرده تبخال رسواتر خود آرایی کند بی پرده عیب روسیاهان را که…
شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده
شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده به جسم نازکت بیماری چشمت اثر کرده گل رخسارت از دلسوزی تب آتشین گشته ملاقات لبت تبخاله را…
شکوه عشق جهانگیر را تماشا کن
شکوه عشق جهانگیر را تماشا کن دلی ز سنگ کن این شیر را تماشا کن به انتظار اجل عمر را تباه مکن بغل گشایی شمشیر…
شکستگی دل از دیده ترم پیداست
شکستگی دل از دیده ترم پیداست به سنگ خوردن مینا ز ساغرم پیداست دهان زخم بود ترجمان تیغ خموش ز جوی شیر چو فرهاد جوهرم…
شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد
شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد شهباز نظر دوخته محجوب نباشد یوسف صفتی را که زلیخا برداز راه پروای نظربازی یعقوب نباشد از چهره بی…
شراب روز دل لاله را سیه دارد
شراب روز دل لاله را سیه دارد ازین سخن مگذر سرسری که ته دارد فروغ مشعل خورشید کرم شب تاب است چنین که زلف تو…
شد غرور حسن از خط بیش آن طناز را
شد غرور حسن از خط بیش آن طناز را بوی این ریحان گران تر کرد خواب ناز را انتظار صید دارد زاهدان را گوشه گیر…
شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز
شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز چون بماند ازروانی، زود گردد آب سبز آب بی یاران مخور کز خجلت تنها خوری خضر…
شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت
شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت شمع پیش چشم دست از شهپر پروانه داشت می کند خون در دل اکنون پنجه خورشید را…
شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد صبح از ان چاک گریبان گل به دامن می برد آن که بر خار سر دیوار…
سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است
سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است پای من از زخم خار خونچکان پای گل است برنمی آرد مرا جوش بهاران از قفس بی…
سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد
سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد چو داغ لاله دود از روزن ما برنمی خیزد که با ما می تواند دعوی افتادگی کردن؟…
سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم
سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم مردم از بس که پی آتش سودا رفتم منم آن سیل که صد بار شدم زیر و زبر…
سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را
سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را ز گوهر چون صدف پر ساخت گردون حبابی را بهاران را به غفلت مگذران چون لاله از…
سری را که بالین شود آستانش
سری را که بالین شود آستانش بود بخت بیدار خواب گرانش فتاده است کارم به خونریز طفلی که گلگون شود اسب نی زیر رانش رسانده…
سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن گر توانی آشنایی با نگاه خود مکن رنگ بر رخساره عصمت مبادا بشکند دستبازی با سر زلف…
سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد
سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد به آب خود چراغ گوهر شب تاب می سوزد زتاب عارض او چون نسوزد آب در…
سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی
سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی گرد خاکستر نگیرد اخگر دیوانگی می زند پر در فضای لامکان با آن که هست زیر سنگ کودکان…
دل رمیده ما را صدای پا سنگ است
دل رمیده ما را صدای پا سنگ است بر آبگینه ما نقش آشنا سنگ است به بوی سوختگان مغز ما می شود بیدار اگر چه…
دل را ز قید جسم رها می کنیم ما
دل را ز قید جسم رها می کنیم ما این دانه را ز کاه جدا می کنیم ما عمر دوباره در گره روزگار نیست جان…
سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش
سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش زبان بازی به کاکل می کند مژگان خونخوارش عرق را روی آتشناک او در پرده می سوزد…
ستاره سوخته آتشین عذارانم
ستاره سوخته آتشین عذارانم چو داغ لاله سیه روز نوبهارانم به پاک چشمی من شبنمی ندارد باغ ز دست هم بربایند گلعذارانم ز مشت خار…
سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من
سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من به یک خمیازه گل می شود آخر بهار من اگر شبها خبر یابی ز درد انتظار…
سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند
سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند شاخ گل را رعشه از کف ساغر صهبا فکند آنچنان کز خط کشیدن صفحه باطل می شود…
ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
ساقی دمید صبح، علاج خمار کن خورشید را ز پرده شب آشکار کن رنگ شکسته می شکند شیشه در جگر از می خزان چهره ما…
ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان
ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان این نشان از بی نشان دارد روان عاشقان در حقیقت دنیی و عقبی دو منزل بیش نیست این…
زیر سپهر دست دعا موج می زند
زیر سپهر دست دعا موج می زند در خانه کریم گدا موج می زند غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم در کشوری که…





