فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا

فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا که از درویش، همت می کند دریوزه شاه اینجا برآ زین خاکدان گر گوشه آسودگی خواهی که…

فسردگان که طلسم وجود نشکستند

فسردگان که طلسم وجود نشکستند ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند ز جوش بیخبری کرده ایم خود را گم و گرنه توشه…

فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد

فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد نخواهد شمع دیگر هر که را دل روشنی دارد مکن دور از حریم خود دل…

فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش

فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش مردانه ترک کام بگو،کامیاب باش این شعله های عاریتی نیست پایدار چون لاله زآتش جگر خود کباب…

غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام

غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام در دل خاک قدم بر سر دریا زده ام سود من از سفر خاک، که چشمش…

غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد

غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد زسقف خانه درویش دایم خاک می ریزد سر گوهر به دامان صدف دیدم یقینم…

غم دنیا نبود در دل دیوانه من

غم دنیا نبود در دل دیوانه من دیو را راه نباشد به پریخانه من من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهات خشکتر می شود…

غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد

غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد رم آهوی مشکین از غزالان بیشتر باشد طلبکار خدا را منزل از ره دورتر باشد به دریا چون رسد…

غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش

غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش با سبز کرده های سخن سرگران مباش ای غنچه ای که دل به زر خویش بسته ای غافل…

عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل

عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل می شود دست و دل ما سرد از سرمای گل ما به روی گرم چون پروانه عادت کرده ایم…

عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است

عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است گر چه در هر گوشه…

عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است

عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است جای خود را گرم کردن در سرای عاریت عکس را…

عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست

عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست پروانه را ز شمع، نظر بر لباس نیست تیغ است ماه عید ز جان سیر گشته را این…

عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او

عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او سرفرازان جهان چون گوی سرگردان در او عالم از حسن ازل یک چهره آراسته است در…

عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد

عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد زال را سیمرغ می باید به زیر پر کشد از نسیم پیرهن می بایدش آغوش ساخت…

عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند

عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند روشنایی جای خود در خانه خالی می کند در دل هر کس که مهمان می شود…

عرق رخسار آن خورشید طلعت بر نمی دارد

عرق رخسار آن خورشید طلعت بر نمی دارد که چشم از پشت پا نرگس زخجلت بر نمی دارد نگردد چون سر انگشت اشارت رزق دندانها؟…

عالمی را از عمارت پای در گل رفته است

عالمی را از عمارت پای در گل رفته است وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است می شود زنجیر پا عقل فلک…

عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشند

عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشند تا به گردن همه در آب بقا می باشند به خبر صلح کن از خلق که چون…

عاشق ز رفتن دل بیتاب می برد

عاشق ز رفتن دل بیتاب می برد فیضی که خاک از آمدن آب می برد در سینه های صاف نگیرد قرار دل آیینه اختیار ز…

عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است

عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است از سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش است کوهکن حیف است فارغبال دارد تیشه را ناخنی تا…

طغیان نفس بیش به وقت غنا شود

طغیان نفس بیش به وقت غنا شود مار ضعیف بر سر گنج اژدها شود از بوی پیرهن گذرد آستین فشان از دست هر که دامن…

صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا

صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا در کمند وحدت آوردند آهوی ترا آستین افشانی بی جای این تردامنان کرد محتاج شراری شعله روی ترا…

صدق، روشنگر ضمیر من است

صدق، روشنگر ضمیر من است صبح روشن ضمیر، پیر من است موری از من نمی شود پامال کف دست دعا سریر من است نیستم امت…

صبر در عشق ز دلها سفری می گردد

صبر در عشق ز دلها سفری می گردد کوه در راه طلب کبک دری می گردد پرتو عاریتی نعل در آتش دارد دولت ماه به…

صبح جهان بود نفس غم زدای ما

صبح جهان بود نفس غم زدای ما جان تازه می شود زدم جانفزای ما بیدار شد ز خواب گرانجان بی غمی هر کس شنید ناله…

صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را

صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را می کند دربسته آهی خانه آیینه را درد و داغ عشق را در دل نهفتن مشکل است…

شوق می از بهار گل اندام تازه شد

شوق می از بهار گل اندام تازه شد پیوند بوسه ها به لب جام تازه شد از چهره گشاده سیمین بران باغ آغوش سازی طمع…

شورش سودای ما افلاک را معمور داشت

شورش سودای ما افلاک را معمور داشت پر نمک بود این نمکدان تا سر ما شور داشت در شکست من ندارد چرخ سنگین دل گناه…

شوخی میخانه از محراب می باید کشید

شوخی میخانه از محراب می باید کشید از سراب خشک، ناز آب می باید کشید صحبت آیینه رویان زنگ از دل می برد باده روشن…

شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد

شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد حاصل این بوستان را چشم شبنم می خورد می خورم خون از سفال و لب به دندان…

شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال

شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخی که در…

شکست نقش مرادست بوریای مرا

شکست نقش مرادست بوریای مرا نسیم فتح، قلم می کند لوای مرا ز بیم دوزخ اگر فارغم ز غفلت نیست که می دهد عمل من…

شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد

شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد خون خوردن است کارش تیغی که آب دارد اندیشه رهایی نقش برآب باشد در قلزمی که گرداب بیش…

شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما

شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما پلی است آن طرف آب، قامت خم ما ز اشک ما جگر تشنه ای نشد…

شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس

شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس در شب تار بود شهد مسلم ز مگس در حرامی است اگر باده نشاطی دارد دختر…

شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما

شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما آخر به رنگ ظرف برآمد شراب ما از اشک تلخ ما کف خاکی نگشت سبز نگرفت…

شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود

شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود تا سحر گه بر گریزان پر پروانه بود صاحب خرمن نگشتم تا نیفتادم ز پا مور…

شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست

شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست هر که را خرج ز دخل است فزون، عاقل نیست دل گردون متأثر نشد از گریه ما…

سیلاب حواس است نظرهای پریشان

سیلاب حواس است نظرهای پریشان تخم نگرانی است خبرهای پریشان چون دانه تسبیح بود رشته الفت شیرازه جمعیت سرهای پریشان داغی است به هر پاره…

سیاه روی عقیق از جدایی یمن است

سیاه روی عقیق از جدایی یمن است کبود چهره یوسف ز دوری وطن است ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس همیشه خلوت من…

سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت

سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت گر شبی خواهی شدن مهمان ما وقت است وقت می رود خط تنگ سازد جا بر…

سمنبران که به لب آبدار چون گهرند

سمنبران که به لب آبدار چون گهرند به چهره از جگر عاشقان برشته ترند نظر سیاه مگردان به لاله رخساران که برگریز دل ونوبهار چشم…

سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست

سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست شمع را در بزم دلسوزی به از پروانه نیست حسن ذاتی فارغ است از صنعت مشاطگان زلف…

سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش

سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش قمری ازشهپر خود اره نهد برپایش جرعه اولش ازخون مسیحا باشد چون کشد تیغ ستم غمزه بی پروایش…

سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد

سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد که می پرزور چون افتاد در مینا نمی گنجد به بیرنگی قناعت کن اگر با عشق یکرنگی…

سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است

سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است پاکباز از هوش آن چشم سیاهم کرده است جای حرف از لب، عرق از جبهه می…

دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد

دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد ز خود برون شده برگ سفر نمی خواهد دل از ضعیف نوازی نمی توان برگشت و گرنه سوخته ما…

دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم

دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم زور شراب عشق نگردد ز آب کم بی داغ عشق پختگی از دل طمع مدار خام است…

سخن تانگردد چو موی میانش

سخن تانگردد چو موی میانش محال است آید برون ازدهانش به مژگان دگر بازگشتن ندارد نگاهی که افتد به سرو روانش ز بس لطف، چون…

سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند

سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند تمیز گندم و جواز هم آسیا نکند ز آه وناله افتادگان ملاحظه کن که تیر مردم بی دست…

سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را

سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را به دنبال افکند منزل درین ره کاروان ها را ز حیرانی خرد شد خشک، تا تردستی صنعش به…

سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند

سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند رعشه چون آب روانش بر رگ جان افکند عشق بالا دست هر کس را که برگیرد…

ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن

ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن از روی گرم خود بط می را کباب کن زان پیشتر که یاسمن صبح بشکفد خود را به…

ساختم از قتل نادم دلربای خویش را

ساختم از قتل نادم دلربای خویش را عاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش را فکر دلهای پریشان کی پریشانش کند؟ آن که در پا افکند…

زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟

زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟ در خانه شکسته اقامت چه می کنی؟ در کاسه کبود فلک نقش جود نیست خواری به آبروی قناعت…

زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن ها

زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن ها ز خوی آتشینت تازه دایم داغ گلخن ها نظر بر آفتاب و ماه نگشایند اهل دل درین…

زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟

زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟ کشته بسیارست، جان چند کس خواهی شدن؟ شد جگرگاه زمین از کشتگانت لاله زار مرهم داغ نهان چند…

زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟

زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟ که خون چون نافه ام از خرقه پشمینه می بارد بود یک شمه از ناسازی گردون به…

زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست

زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست عطسه بی اختیار صبحدم از بوی اوست می شمارد آسمان را سبزه خوابیده ای دیده هر کس…

زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد

زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد ز چشم شور فلک مد آه خواهی شد بلند وپست جهان در قفای یکدگرست اگر به چرخ روی خاک…

زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند

زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند حضور خانه در بسته از جنت نمی ماند به خواب عافیت از دولت بیدار قانع شو که خواب امن…

زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد

زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد که چون تیغ آبدار افتاد رنگ خون نمی گیرد ز الفت خوابگاه وحشیان شد دامن مجنون همان لیلی…

زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند

زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند داغ تو خیمه بر دل آگاه می زند طوفان طناب خیمه خورشید را گسیخت شبنم بر این…

زجوش مغز هر دم از سرم دستار می افتد

زجوش مغز هر دم از سرم دستار می افتد کف اندازد به ساحل بحر چون سرشار می افتد به بیکاری برآوردم زکار خود جهانی را…

زبان شکوه ما لعل یار می بندد

زبان شکوه ما لعل یار می بندد لب پیاله دهان خمار می بندد ز جوش باده خم از جای خویشتن نرود جنون چه طرف ازین…

زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد

زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد به دیوان قیامت مد بسم الله می گردد زخودرایی تو کجرو می شماری چرخ را، ورنه در اقلیم…

زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح

زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح روی خود از می شفقی کن چو روی صبح زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود لبریز کن…

ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت

ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت شکوفه روی زمین را به سیم خام گرفت شدند سوخته جانان امیدوار آن روز که داغ لاله به کف…

ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را

ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را که افزاید رسایی از گره در رشته باران را ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را…

ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید

ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید بغیر لطف ز روی نکو نمی آید صفای حسن بتان از دل گداخته است ز آب آینه این…

ز عمر باج ستاند می دو ساله ما

ز عمر باج ستاند می دو ساله ما به آفتاب شبیخون زند پیاله ما ز بی قراری ما دردسر کشد بالین شبی که دختر رز…

ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش

ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه…

ز سادگی است تمنای سود ازین مردم

ز سادگی است تمنای سود ازین مردم که شد به خاک برابر وجود ازین مردم بغیر آبله دل که غوطه زد در خون کدام عقده…

ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را

ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را چو پشت سر نباشد عذرخواهی زشت رویان را ز دست عقل دور اندیش کاری برنمی آید مسخر…

ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است

ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است ز جستجوی دوا بی نیاز ساخته است ادا چگونه کنم شکر درد بی درمان؟ که از طبیب…

ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم

ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم چو خواهد گشت آخر بیستون لوح…

ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده

ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده ز هاله خوبی مه پای در رکاب شده خطی که روی بتان را برآورد ز حجاب مه…

ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است

ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد…

ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد

ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد ز فیض اشک گلم از کنار می خیزد چنین که گوشه ابروی صیقل است بلند کجا ز…

ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم

ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم ز چشم پاک با خورشید هم بستر شود شبنم به از همصحبت شایسته اکسیری نمی باشد…

ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب

ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب توان مقام مرا یافتن به بوی شراب گل امید من آن روز رنگ می گیرد که…

ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید

ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید به دود تلخ، اشک از دیده مجمر نمی آید مگر یاقوت سیرابش به داد من رسد،…

ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند

ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند زگل آخر به دست گلفروشان خار می ماند به آزادی توانگر شو که در ایام بی برگی…

ریخت چون دندان، شود افزون غم نان خلق را

ریخت چون دندان، شود افزون غم نان خلق را سد راه شکوه روزی است دندان خلق را در جوانی گر چه فارغ از غم نان…

روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام

روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام نقش مراد از آینه گل ندیده ام آن صید تشنه ام که درین دشت آتشین آبی بغیر…

روشندلان به هر که رسیدند همچو صبح

روشندلان به هر که رسیدند همچو صبح دادند جان، نفس نکشیدند همچو صبح شکر خدا که عاقبت کار، عاشقان پیراهنی به صدق دریدند همچو صبح…

روزی که خط سر از لب دلبر برآورد

روزی که خط سر از لب دلبر برآورد از موج بال چشمه کوثر برآورد با عشق حسن در ته یک پیرهن بود آتش ز بال…

روز و شب بر من مهجور به تلخی گذرد

روز و شب بر من مهجور به تلخی گذرد عید و نوروز به رنجور به تلخی گذرد ندهد کنج قناعت به دو عالم قانع از…

رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب

رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب عیب پوشیدن از آیینه عریان مطلب تا دلت سرد ز اسباب تعلق نشود آتش از کوچه ما خانه به…

رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش

رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش زجانهای پریشان رشته جان است هرمویش قبای اطلس افلاک شد پیراهن یوسف زبس پیچید درمغز پریشان جهان بویش…

رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد

رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد می شود شوق لب میگون زبوسیدن زیاد می کند دل را پریشان شادی بی عاقبت رخنه در…

رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست

رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست آه کز بی حاصلیها آنچه می ماند به من…

رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد

رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد کشتی از خشکی به دریای گهر خواهیم برد راه بی پایان و ما بی برگ و همراهان خسیس…

رتبه خط تو بالغ نظران می دانند

رتبه خط تو بالغ نظران می دانند قدر یاقوت تو روشن گهران می دانند شیوه چشم ترا اهل نظر می یابند نشأه حسن ترا بیخبران…

راز عاشق از لب خاموش می آید برون

راز عاشق از لب خاموش می آید برون دود زود از آتش خس پوش می آید برون از رگ ابری پر از گوهر شود چندین…

دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست

دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست دست خواب آلود، گل چیدن نمی داند که چیست اهل غیرت را نمی باشد زبان عرض حال…

دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن

دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن بر چراغ مرده ما شد مسیحا پیرهن گفت پیغمبر مپوشانید تن در نوبهار چون نسازم در بهاران…

دولت به لعل پاک گهر زود می رسد

دولت به لعل پاک گهر زود می رسد روشن گهر به تاج وکمر زود می رسد در مغز عاشقان نبود آرزوی خام در آفتابروی، ثمر…

دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست

دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست روز و شب طاوس لرزان بر پر و بال خودست شیشه ای کز طاق افتد بشکند، چون آسمان…