غزلیات صائب تبریزی
مریز آب رخ خود مگر برای شراب
مریز آب رخ خود مگر برای شراب که در دو نشأه بود سرخ رو گدای شراب من این سخن ز فلاطون خم نشین دارم علاج…
مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست
مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست از عرش گذشتن سفر مختصر اوست عشق و محیطی است که دلها گهر اوست نیلی رخ…
مرا که هست به دل کوه آهن از مردم
مرا که هست به دل کوه آهن از مردم سبک چگونه توانم گذشتن از مردم هزار رنگ گل از خار پای خود چینند جماعتی که…
مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد
مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد چو لاله باده من در ایاغ می سوزد ز می چراغ دگرها اگر شود روشن مرا ز باده…
مرا به زخم زبان روزگار می گذرد
مرا به زخم زبان روزگار می گذرد مدار آبله من به خار می گذرد به اعتبار عزیز جهان شدن سهل است عزیز اوست که از…
مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را
مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را که نعل از برق در آتش بود ابر بهاری را ندارد دیده پاک آبرویی پیش…
مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان
مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان حذر کن از دل پر درد و دماغ سوختگان نمی شود ز سیه خانه لیلی ما دور همیشه…
محض حرف است که او را دهنی ساخته اند
محض حرف است که او را دهنی ساخته اند در میان نیست دهانی، سخنی ساخته اند دل روشن گهران فلکی آب شده است تا چو…
مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است
مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است بی خبر هر سو که می غلطد نگاهم گلشن است تیره روزان یکدگر را خوب پیدا می…
مباش از سخن سخت در شکست پیاله
مباش از سخن سخت در شکست پیاله که بهتر از ید بیضاست پشت دست پیاله هزار شیشه تقوی خورد به سنگ ملامت چو گرم عشوه…
ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد
ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد دربدر افتاد هر کس آشنای خود نشد می کند در ناخنش نی، پرده بیگانگی هر که از…
ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایم
ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایم چون داغ لاله از جگر درد زاده ایم با سینه گشاده در آماجگاه خاک بی اضطراب همچو هدف ایستاده…
ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟
ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟ زنگار بر آیینه ما جوش بهارست یک ذره ز سرگشتگی آزار نداریم بر کشتی ما حلقه…
ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم
ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم دست از پیاله، پای ز صحبت کشیده ایم مشکل به تازیانه محشر روان شود پایی که ما…
ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک چون کعبه…
ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم
ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم بهر تحصیل غم و درد و الم آمده ایم دامن از ما مکش ای ساحل…
لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است
لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است صبح با آن چهره خندان در نگشاده است دشت از چشم غزالان سینه پر داغ اوست آن…
لرزید بس که دل به تن ناتوان ما
لرزید بس که دل به تن ناتوان ما خالی ز مغز شد قلم استخوان ما پر گل بود ز مهر خموشی دهان ما در کام…
لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود در نگین تو همان زهر نهان است که بود حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو…
لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر
لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر خارها صفهای مژگان می نماید در نظر هر غباری کز زمین خیزد در این آب و هوا…
گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست
گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست با ناقصان ستیزه نمودن کمال نیست در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر آتش به گرمی عرق انفعال نیست…
گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من
گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من ز خشک و تر چو موج از خوش عنانی در عذابم من نمی سوزد دلی بر…
گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد
گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد پریزادی بغیر از چشم خوش مژگان نمی باشد دل تاریک را از فکر دنیا نیست دلگیری که باغ…
گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را
گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟ در آغوش نسیم صبحدم بی پرده چون…
گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی
گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی در صدف چندین گهر دارم تماشاکردنی نیست مهر خامشی از بی زبانی بر لبم تیغ ها زیر سپر…
گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند
گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند کیست این بیمار را یک شب پرستاری کند؟ حسن را از دیده بد، شرم می دارد نگاه مهر…
گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید
گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید گوش مینا را تهی از پنبه غفلت کنید سوره یاسین چه می خوانید چل نوبت به نار؟…
گر یار ز احوال من آگاه نمی بود
گر یار ز احوال من آگاه نمی بود درد من سودازده جانکاه نمی بود جا در دل او دارم واز من خبرش نیست ای کاش…
گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت تا هست پای رفتنی آزاد…
گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم
گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم ترک سرزین رهگذر بر خویش آسان می کنم سایلان از شرم احسان اب می گردند و…
گر چه صاحب نظرانند تماشایی شمع
گر چه صاحب نظرانند تماشایی شمع بهر پروانه بود انجمن آرایی شمع هیچ جا تا دل پروانه نگیرد آرام هر شراری که جهد از دل…
گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب از ته دل وصل دریا در نظر می دارد آب زود گردد لطف حق،…
گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم
گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم رفته رفته پشت بردیوار منزل می دهیم خلوت در انجمن را اعتبار دیگرست ما ز خلوت…
گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح
گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح روشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح گر به خاکستر شب پاک نکردی دل را…
گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را
گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را به دست دیو سپردیم خاتم جم را حریم سینه عاشق عجب شبستانی است که یک هواست در او…
کی نیام پوچ می سازد به تمکین تیغ را؟
کی نیام پوچ می سازد به تمکین تیغ را؟ آستین زندان بود چون دست گلچین تیغ را سیل بی زنهار را هر موج بال دیگرست…
سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی
سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی بر کمی زن تا چو ماه عید روزافزون شوی لب ببند از گفتگو تا راه…
کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست
کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست پله ناز بتان سنگدل سنگین ازوست گر چه شکر خنده اش در پرده شرم و حیاست در…
کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟
کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟ چون شفق سازد فلک پرواز گلگون مرا از محک افزون شود قدر زر کامل عیار سرکشی…
که را به گوشه گلخن کشیده اند امروز؟
که را به گوشه گلخن کشیده اند امروز؟ که شعله ها همه گردن کشیده اند امروز ز بخیه زخم کهن پاره می کند زنجیر کدام…
کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا
کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا شود هر لاله بر مجنون من میخانه در صحرا گرفتار محبت روی آزادی نمی بیند که موج…
کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم
کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم چون ز خود بیرون روم اکنون که منزل یافتم گوشه ای و توشه ای می خواستم از روزگار…
کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟ ترا کسی که ندارد چه آشنا دارد؟ فغان که تاج سر من شده است همچو حباب…
کرده ام بر خود گوارا تلخی دشنام را
کرده ام بر خود گوارا تلخی دشنام را دیده ام در عین ناکامی جمال کام را انتقام هرزه گویان را به خاموشی گذار تیغ می…
کجاست می که مرا شیرگیر گرداند
کجاست می که مرا شیرگیر گرداند دماغ خشک مرا جوی شیر گرداند خمار سردنفس را مجال حرف مده که صبح را نفس سرد پیر گرداند…
کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟
کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟ نیاید از دم تیغ آنچه از پشت کمان خیزد به زور عجز، تمکین بزرگی برنمی آید به اندک…
کام از جهان دون به هوس می توان گرفت
کام از جهان دون به هوس می توان گرفت این شهد ریزه را به مگس می توان گرفت در عشق، فیض چاک گریبان غنچه را…
قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟
قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟ از ماه مصر آینه پنهان کند، کسی در حفظ خنده آن دهن تنگ عاجزست چون شور حشر را…
قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما هست بر سی پاره دل ها مدار فال ما پشت ما بر خاکساری، روی ما در بی…
قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟
قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟ سفینه با دل دریا چه می تواند کرد؟ اگر دو یار موافق زبان یکی سازند فلک به…
فیض نسیم صبح بود با فغان من
فیض نسیم صبح بود با فغان من بر شاخ گل گران نبود آشیان من ریگ روان بادیه بی نشانیم سرگشتگی است راهبر کاروان من چون…
فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد چو نقش پای زمین گیر آرمیدن شد به جرم این که چو شمع آتشین زبان گشتم تمام…
فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر
فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر که از یک قطره (می)پر می شود پیمانه اخگر دل عشاق دریک پله دارد شادی و غم را…
فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را
فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را که خاموشی بود کمتر، چراغ زیر دامان را نهان در خط سبز آن لعل شکر بار…
فارغ بود از افسر زرین سر خورشید
فارغ بود از افسر زرین سر خورشید کز شعشعه خویش بود افسر خورشید از وصل تسلی نشود عاشق صادق خمیازه صبح است گل ساغر خورشید…
غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم
غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم جز در دولتسرای دل درین عبرت سرا بانگ نومیدی برآمد…
غنچه این باغ بوی پاره دل می دهد
غنچه این باغ بوی پاره دل می دهد شاخ گل یادی ز دست و تیغ قاتل می دهد کم نگردد فیض حسن از پرده داریهای…
غم حریص ز دینار می شود افزون
غم حریص ز دینار می شود افزون ز گنج پیچ و خم مار می شود افزون جنون ز سنگ ملامت نمی کند پروا که شور…
غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت
غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت ز ترکتاز خزان زین چمن بهار نرفت اگر چه کرد قیامت نسیم نومیدی امید من ز سر…
غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند
غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند عاقلان آب ز دریا به قلم می نوشند از نظربندی حرص است که کوته نظران خون…
عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن
عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن ندارد حاصلی در بحر بی ساحل شنا کردن ندارد حلقه ای جز نعل وارون محمل لیلی نباید…
عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است رشته زندگی شعله خس کوتاه است بر گرفتاری خود سخت دلم می لرزد دام پر رخنه و دیوار قفس…
عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست
عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست عشق سروی است که سرسبزی عالم با اوست هر که در معرکه با جوهر ذاتی چون…
عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین
عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین درد ما را کوه و صحرا برنتابد بیش ازین مابه جای توشه دل برداشتیم از هر چه…
عشق سرمایه تسکین دل زار من است
عشق سرمایه تسکین دل زار من است خانه پرداز جهان خانه نگهدار من است درد را طاقت من کسوت درمان پوشد صندل جبهه من زدی…
عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد
عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد آرزو را به رگ و ریشه دلها سوزد دل بیدار ازین گوشه نشینان مطلب کاین چراغی است…
عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست
عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست از هر دو جهان سیر شدن ماحضر اوست عشق است همایی که سعادت نظر اوست افشاندن بال…
عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش
عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش دهد از دور شبنم آب، چشم خود ز گلزارش ز دست رعشه داران ساغر سرشار می…
عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است
عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است این چه خس پوش با دلهای بینا دشمن است اهل ابرامند محروم از کرامت های عشق بی سؤال…
عاشقان زان لب شیرین به سخن ساخته اند
عاشقان زان لب شیرین به سخن ساخته اند بوشناسان به نسیمی ز چمن ساخته اند چون قلم، موی شکافان دبستان وجود از دو عالم به…
عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند
عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند از آتش احتراز سمندر نمی کند عارف ز شاهدان مجازست بی نیاز دریاکش التفات به ساغر نمی کند…
ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد پشت این آینه ها روی نما می باشد خودنمایی نبود شیوه روشن گهران چون زره جوهرشان زیر…
طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد
طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد این غنچه سر وبرگ صبا هیچ ندارد پیداست ز هر قطره شبنم که درین باغ عشقی که هوایی…
صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
صید دل زین بیش با موی میان خود مکن کینه جوی من ستم بر ناتوان خود مکن هر سر موی ترا دستی است در تسخیر…
صدف بحر بقا سینه درویشان است
صدف بحر بقا سینه درویشان است گوهر آن، دل بی کینه درویشان است هر چه دارد فلک از بهر فقیران دارد ماه نو صیقل آیینه…
صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت سد آهن پیش این سیلاب نتواند گرفت بیقراریهای دل باشد به جا در عین وصل بحر سرگردانی از گرداب…
صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما کوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما از رگ خامی نباشد میوه ما ریشه…
صاف چون صبح است با عالم دل بی کینه ام
صاف چون صبح است با عالم دل بی کینه ام می توان رو دید از روشندلی در سینه ام از می روشن سیاهی آب حیوان…
شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟
شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟ آنقدر شوق تو دارم که خدا می داند! تو همین سعی کن ای کاه سبکروح شوی روش جاذبه…
شور عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟
شور عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟ بی نیاز از نام و فارغ از نشان سازد مرا چند چون آب گهر باشم گره در…
شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد
شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد آب خضر به صورت دیوار می دهد زودا که رخ به خون جگر لاله گون کند آن…
شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن
شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن با هزار آیینه در کف خویش را نشناختن غنچه از من یاد دارد در حریم بوستان از…
شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد
شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد این عقیقی است که در زیر زبان می باشد صحبت راست روان راست نیاید با چرخ تیر…
شکست رنگ می از ترک میگساری ما
شکست رنگ می از ترک میگساری ما نمک به چشم قدح ریخت هوشیاری ما کم است اشک برای سیاهکاری ما مگر کند عرق انفعال یاری…
شرم گناه رهبر توفیق بوده است
شرم گناه رهبر توفیق بوده است عصیان غبار لشکر توفیق بوده است مستان سری که در سر می می کشیده اند در انتظار افسر توفیق…
شده است در همه عالم سمر غریبی من
شده است در همه عالم سمر غریبی من دویده است به هر رهگذر غریبی من چو آفتاب به تنها روی برآمده ام زیاده می شود…
شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد
شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد کرد گردش را فرامش در بیابان گردباد چون ندارد ریشه در صحرای امکان گردباد می برد آوارگی…
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا نقش هستی را به آسانی ز…
شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود دل سراسیمه تر از کشتی طوفانی بود خار در پیرهنم جوهر ذاتی می ریخت بس…
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است دست ز کار رفته اهل توکل است چون عاشقی کند به دل جمع عندلیب؟ در…
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد تا بدانی به من آن جلوه مستانه چه کرد هوشیاران جهان راه بیابان گیرند گر…
سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد
سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد حنا نرفته به هندوستان سیاه نگردد حدیث عشق مگو چون دل دونیم نداری که هیچ دعوی ثابت…
سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم
سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم درین وحشت سرالنگر من مجنون نمی کردم امید سنگ طفلان بود باغ دلگشا ورنه به تکلیف بهار…
سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد
سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد کف دریا زطوفان مانع دریا نمی گردد زشوق پای بوس بحر در سر آتشی دارم که سیل من…
سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
سرود مجلس ما جوش مستی ازل است بط شراب در اینجا خروس بی محل است بسا شکست کز او کارها درست شود کلید رزق گدا،…
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی آغوش…
سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن وگرنه سهل باشد آب شیرین را گهر کردن پر تیر تو می ریزد به خاک ای شمع…
سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است دانه صیاد اینجا آستین افشاندن است نیست ممکن سر برآوردن به سعی از کار عشق ساحل…
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد یکی است آمدن و رفتن سبکروحان شکوفه جامه احرام از کفن…
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد این غمکده ای نیست که آباد توان کرد گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد خون…





