غزلیات صائب تبریزی
چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد
چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد زجوش مغز، سربسیار بی دستار خواهد شد به بیماران چنین وا می رسد گر چشم بیمارش…
چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم
چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم دست امیدی به دامان توکل می زنم چند پاداش تنزل سرگرانی واکشم بعد ازین من هم…
چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم
چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم خیز تا از چرخ نیلی خیمه بالاتر زنیم از بساط خاک برچینیم بزم عیش را با مسیحا…
چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟ در آشیانه عیش به یاد قفس کنی از خون لعل، تیشه مردان بهار کرد زین کوهسار چند…
چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را به گلچینان هدر می کرد خون لاله زارش را نگردد تشنه در گرمای صحرای قیامت هم…
چشمم به دستگیری لطف جیب نیست
چشمم به دستگیری لطف جیب نیست نبضم رهین منت دست طبیب نیست (در بحر فکر از سر اخلاص می روم باشد یتیم اگر گهر من…
چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابم
چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابم در بزم بیسوادان لب بسته چون کتابم در ملک بی نشانی ازمن چه جرم سر زد؟ کز…
چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟
چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟ سر خوش ز شیوه های عتابش شوم کجاست؟ آن برق خانه سوز که داغش شوم چه شد؟…
چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست دل بیتاب سپندی است که در محفل اوست شکوه از تنگدلی شیوه آگاهان نیست که فتوحات جهان…
چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟
چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟ که گیراتر ز شاهین است مژگان سبکبالش نگردد چون نگاه خلق حیران خط و خالش؟ که…
چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش
چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش کی آتش جگر سنگ می شود خاموش؟ ز پند ناصح بی مغز ،عشق آسوده است که بحر را…
چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است
چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است شهربند دام باغ دلگشای ما بس است خرقه بر بالای ارباب تجرد پینه است پهلوی لاغر به…
جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ
جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ که از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ چکیده جگر شعله است نغمه عود کمند عشرت رم کرده…
جمعی که زیر خاک دل پاک می برند
جمعی که زیر خاک دل پاک می برند با خود بهشت را به ته خاک می برند روحی که شد لطیف چو شبنم در این…
جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ
جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ آب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ خشم دل را غوطه درزنگ قساوت می دهد برنمی…
جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست
جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست جز صبر عاشق نگران را علاج نیست درمانده ام به دست دل هرزه گرد خویش در دست…
جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟
جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟ از جهان بی دل و چشم نگران برخیزم گرد من برتو گران است، بیفشان دستی که…
جان ما تاب زهر زلف پریشان نخورد
جان ما تاب زهر زلف پریشان نخورد دل ما آب ز هر چاه زنخدان نخورد می این بزم به خوناب جگر آغشته است طفل بی…
جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما
جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما دست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما می توان از شمع ما گل چید در…
جام شراب مرهم دلهای خسته است
جام شراب مرهم دلهای خسته است خورشید مومیایی ماه شکسته است از صد هزار خانه خراب است یادگار گردی که در عذار تو از خط…
تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست رقم ناز بر آن لوح جبین می بایست از گلستان تو هر خار چرا گل چیند؟ شعله خوی…
تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد
تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد که دل چو پاک شد از نقش، جام جم گردد قضا چو تیغ برآرد گشاده ابرو…
تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است آفرین را در دهان خلق نفرین کردن است شادی ما غافلان در زیر چرخ سنگدل خنده کبک…
تمام رس نبود باده ای که کف دارد
تمام رس نبود باده ای که کف دارد که عیب دار بود گوهری که تف دارد بغیر آدم خاکی که گوهری است یتیم کدام در…
تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟
تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟ ریگ در یک آب خوردن بحر را بر می کند شمع ما تا سیلی دست حمایت خورده…
تردد از دل بی آرزو نمی آید
تردد از دل بی آرزو نمی آید چو پای خفته ز من جستجو نمی آید اگر رسد به لبم جان ز تنگدستیها ز من فروختن…
ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد
ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد قیاس آب روان را به چاه نتوان کرد در آفتاب قیامت توان به جرأت دید نظر دلیر در…
تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
تازه دارد دل من خار و خس مژگان را این سفالی است که سیراب کند ریحان را پاس دل دار که تا دانه نگردد سرسبز…
تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی تا نگرید، آب در گوهر ندارد آدمی تا نپیچد سر ز دنیا، سرندارد آدمی تا نریزد برگ از…
تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟
تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟ از خارخار چند علاج جرب کنی؟ هرگز نمی رسد به طباشیر استخوان پیش حسب مباد حدیث…
تا شده است از دوربینی عاقبت بین دیده ام
تا شده است از دوربینی عاقبت بین دیده ام در ترازوی قیامت خویش را سنجیده ام منت دست نوازش می کشم از دست رد از…
تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام
تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام سرخ رو از باده بی درد سر گردیده ام تا مگر داغی به دست آرم درین…
تا دست دست توست میی در ایاغ ریز
تا دست دست توست میی در ایاغ ریز بر هر زمین که رسی رنگ باغ ریز جام جم و سفال، گل یک حدیقه اند مانند…
تا چهره گلگل از می گلفام کرده ای
تا چهره گلگل از می گلفام کرده ای صد مرغ دل اسیر به گلدام کرده ای چشم بدت مباد، که نقل و شراب من آماده…
مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی
مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی که دارد هر حبابش در گره طوفان خودرایی نمی شد اینقدر بیماری جانکاه من سنگین ز درد من اگر…
مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده
مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده که از بی روغنی ها در چراغم آتش افتاده نهان در پرده تزویر دارد درد ناکامی…
محو رخسار تو دلگیر نگردد هرگز
محو رخسار تو دلگیر نگردد هرگز چشم و دل آینه را سیر نگردد هرگز پرده صبح امیدست شب نومیدی تا غذا خون نشود شیر نگردد…
محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد
محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد تجلی کوه را مجنون صحرا گرد می سازد بهشت آرد برون روز جزا سر از گریبانش…
مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست که نور چشم فزاید صفای طلعت دوست به سیم قلب خریده است ماه کنعان را کسی که هر…
مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟
مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟ ای خانه برانداز، ترا خانه کدام است؟ در دیده یکتایی ما خال دویی نیست زنار چه و…
مابه خون جگریم از می گلگون قانع
مابه خون جگریم از می گلگون قانع با خماریم ز لعل لب میگون قانع هرگز از می نشود جام نگونش خالی هرکه چون لاله شود…
ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم
ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم در دست دیگران گلی از دور دیده ایم چون لاله صاف و درد سپهر دو رنگ…
ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم
ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم دست ازین نه خرقه در گهواره بیرون کرده ایم چون خمار خود به آب زندگانی بشکنیم؟…
ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم
ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم یوسف خود را ز بی چشمی به چاه افکنده ایم همچو مخمل تار و پود…
ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم
ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم محتاج اشک ما نبود آب و رنگ حسن از…
ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
ما از صفای سینه بی کینه بر زمین مالیده ایم چهره آیینه بر زمین از راه خلق مطلب ما خار چیدن است گر می کشیم…
لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید
لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید از دل سخن از کاوش اندیشه برآید هر لحظه به رنگی ز دل اندیشه برآید یک باده…
لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد
لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد قماری را که بردی نیست در پی، باختن دارد پشیمانی ندارد جان به آن جان جهان دادن نفس…
لب چون صدف به آب گهر تر نمی کنم
لب چون صدف به آب گهر تر نمی کنم گوهر به آبروی برابر نمی کنم شاخ شکوفه ام که سبیل است سیم من با خاک…
لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
لاله از رشک رخت خون جگر می گرید آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید حلقه زد تا خط شبرنگ به گرد رخ او…
گوشه آن نقاب را بشکن
گوشه آن نقاب را بشکن ورق انتخاب را بشکن دل ظالم شکسته می باید زلف پر پیچ و تاب را بشکن در دل شب به…
گمراه شد ز غفلت من رهنمای من
گمراه شد ز غفلت من رهنمای من گردید میل چشم عصاکش عصای من پیدا نشد کسی که به فریاد من رسد در شیشه ماند باده…
گل عذار تو بی آب و تاب می گردد
گل عذار تو بی آب و تاب می گردد سواد زلف تو موج سراب می گردد تبسم تو به این چاشنی نخواهد ماند شراب لعل…
گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد
گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد رگ ابر بهاران رشته گلدسته خواهد شد اگر این است کیفیت هوای نوبهاران را در…
گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
گریه از دل نبرد کلفت روحانی را عرق شرم نشوید خط پیشانی را لنگر درد به فریاد دل ما نرسید تا که تسکین دهد این…
گرفتگی دل از چشم روشن است مرا
گرفتگی دل از چشم روشن است مرا گره به رشته ز پیوند سوزن است مرا جنون دوری من بیش می شود از سنگ درین ستمکده…
گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم خاررا دست حمایت از سبک پایی شدم داشت چشم باز عالم راسیه در دیده ام تا نظر بستم…
گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من
گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من کیست پردازد به جسم لاغر مجنون من؟ از خمار چشم لیلی همچنان خون می خورم گر شود ناف…
گر صافدلی هست شراب است در اینجا
گر صافدلی هست شراب است در اینجا ور سوخته ای هست کباب است در اینجا بیدار دلی نیست کز او دل بگشاید تا چشم نمکسود…
گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن
گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن می توانی جیب و دامن پرز گوهر ساختن ایمنند آزاد مردان از پریشان خاطری فرد را نتوان…
گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی
گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی دوزخی در هر بن مو دارم از خوی کسی می نهد زنجیر بر گردن صبا را…
گر چه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته ام
گر چه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته ام ازره پنهان به آن روشن روان پیوسته ام در سرانجام جهان از بی دماغیهای من…
گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
گر به گلزار بری آن رخ افروخته را گل به بلبل نگذارد جگرسوخته را هر که پوشد ز جهان چشم، نماند بی رزق طعمه از…
گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را
گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را سخن شکر شود در پسته منقار طوطی را به تعلیم نخستین سازد از تکرار مستغنی ز…
کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟
کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟ دل خود می خورد موری اگر مهمان من باشد من و همصحبتی در خلد با زاهد، معاذالله…
کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟
کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟ شمع در راه نسیم صبح گردن می کشد نیست مانع حسن را مستوری از خون ریختن…
سخنوران که درین بوستان نوا سازند
سخنوران که درین بوستان نوا سازند کباب یکدگر از شعله های آوازند مبین به چشم حقارت شکسته بالان را که در گرفتن عبرت هزار شهبازند…
کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری
کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری داغ افسوس بر آیینه جان نگذاری چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست پای مستانه به صحرای جهان…
که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟
که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟ که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده مهیای دعا شو چون روان شد اشک…
که با تو حرف شهیدان عشق می گوید
که با تو حرف شهیدان عشق می گوید که خون شبنم از آفتاب می جوید به اشک روی مرا شسته طفل خودرایی که هفته هفته…
کم نسازد جام می زنگ دل افگار را
کم نسازد جام می زنگ دل افگار را داس صیقل ندرود این سبزه زنگار را در میان دارد دل تنگ مرا سرگشتگی بر سر این…
کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو گردش چرخ بدو نیک ز هم نشناسد آسیا تفرقه…
کسی برون سرازین بحربیکرانه کند
کسی برون سرازین بحربیکرانه کند که سربه اره پشت نهنگ شانه زمانه روی گل سرخ را بر آتش داشت سزای آن که شکرخند بیغمانه کند…
کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟
کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟ ز اشک آتشینم دامن صحرا نمی سوزد کدامین روز اشک من به دریا روی می آرد؟ که…
کجا میل کبابم در شراب است؟
کجا میل کبابم در شراب است؟ بط می هم شراب و هم کباب است چو بط، جانم بود در عالم آب به چشم من جهان…
کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟
کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟ شکست در جگرم شیشه این گلاب کجاست؟ نه شب شناسد و نه روز ابر، حیرانم که چشم…
کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت
کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت تا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بست…
قطره خونی شد از دست نگارینش چکید
قطره خونی شد از دست نگارینش چکید بس که از دستم به ناز آن نازنین دل را گرفت دست کوتاه مرا شد تخته مشق امید…
قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن
قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن بکش به جیب سر خود کلاهداری کن به هر چه می کشدت دل درین سرای سپنج به…
قبله زن صفتان آینه زر باشد
قبله زن صفتان آینه زر باشد مرد را آینه زندان سکندر باشد از خموشی دهن غنچه پر از زر باشد صدف از بسته لبی مخزن…
فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
فلک پرواز سازد آه را درد گران ما پر سیمرغ بخشد تیر را زور کمان ما ز بی مغزان خدنگش گر چه پهلو می کند…
فغان چه با دل سنگین آن نگار کند
فغان چه با دل سنگین آن نگار کند خروش بحر به گوش صدف چه کار کند ز قرب زلف دل تنگ من گشاده نشد چه…
فروغ گوهر دل از سر زبان تابد
فروغ گوهر دل از سر زبان تابد صفای باغ ز رخسار باغبان تابد نمی توان به جگر داغ عشق پنهان کرد که نور این گهر…
فتنه روز جزا درته سردارد عشق
فتنه روز جزا درته سردارد عشق نمک شور قیامت به جگر دارد عشق گر چه از ساغر توحید ز خودبی خبرست ازضمیر دل هر ذره…
غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد
غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد یوسف ما گرگ را در پیرهن می پرورد خون چو گردد مشک هیهات است ماند در…
غنچه مستور از نقاب برآمد
غنچه مستور از نقاب برآمد گل ز پریخانه حجاب برآمد برخوری از عمر کز نظاره رویت عمرسبکسیراز شتاب برآمد از غم روی که آه سردسحرگاه…
غم محال است که تدبیر دل من نکند
غم محال است که تدبیر دل من نکند این نه برقی است که دلسوزی خرمن نکند سرو چون قامت عاشق طلبی جلوه دهد چه کند…
غفلت زدگان دیده بیدار ندانند
غفلت زدگان دیده بیدار ندانند از مرده دلی قدر شب تار ندانند رحم است بر آن قوم که بیداری شب را صد پرده به از…
غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد
غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد به شستن از گهر گرد یتیمی بر نمی خیزد فغان بی اثر در سینه عاشق…
عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد پیش از دم هلاک به بالین من رسد دانی چه روز دست دعا می رسد به عرش روزی…
عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
عمری چو گرد در قدم کاروان شدم تا همچو ناله با جرسی همزبان شدم از عشق من ز چرخ گذشت آفتاب تو سرو تو قد…
عمارتی که نگردد خراب، همواری است
عمارتی که نگردد خراب، همواری است گلی که رنگ شکستن ندیده هشیاری است کنون که ابر گهربار و دشت زنگاری است ز خویش خیمه برون…
عشقم هنوز جای به گلخن نداده است
عشقم هنوز جای به گلخن نداده است برقم هنوز بوسه به خرمن نداده است در زلف باد دست، عبث بسته ایم دل گوهر کسی به…
عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود
عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود وقت آن کس خوش که شغل عشق را پیدا نمود حسن شوخ از پرده پوشی می شود بی پرده…
عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم
عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم خضر را در دام از موج سراب افکنده ایم با سیه مستان غفلت تازه…
عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند
عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند جای خود را این شرر در سنگ پیدا می کند با سبک قدران نمی گردد طرف…
عشاق را خرام تو از خویش می برد
عشاق را خرام تو از خویش می برد سیل بهار هر چه کند پیش می برد هر کس که بی رفیق موافق سفر کند با…
عذار نوخط دلدار دیدنی دارد
عذار نوخط دلدار دیدنی دارد گلی که می رود از دست چیدنی دارد اگر چه خشک شد از خط عقیق سیرابش به بوی می لب…
عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند
عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند غافلانند که بر دولت خود پا زده اند در و دیوار ز شوق تو ندارد آرام…
عاشق که حرف عشق به اغیار می زند
عاشق که حرف عشق به اغیار می زند آبی به روی صورت دیوار می زند نظاره اش به خرج تماشا نمی رود چشمی که ساغر…





