غزلیات صائب تبریزی
اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید
اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید کعبه آن است که در ناف بیابان باشد حیف خود می کشد آخر ز فلک ناله من…
آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند
آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند از شکست شیشه هر کس صدا گردد بلند بوی خون می آید از فریاد دردآلود من چون…
آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست
آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست دار، نخل دیگران و رایت منصور ماست خون شاخ گل به جوش از بلبل پر شور ماست…
آن لب رنگین سخن بی خواست گویا می شود
آن لب رنگین سخن بی خواست گویا می شود غنچه چون افتاد بازیگوش خود وا می شود حسن بالادست را مشاطه ای در کار نیست…
آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد
آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد در میان این دو یوسف فرق ای بینا ببین گر ندیدی ترجمان رازهای غیب را آن…
آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود
آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود بی چشم زخم آب حیاتش به جو بود آسودگی به خواب نبیند تمام عمر آن را که…
آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین
آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین در عین خواب، دولت بیدار را ببین صبح امید در دل شب گر ندیده ای در زیر…
آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما
آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما رنگی درین بهار نیامد به روی ما چون موجه سراب اسیر کشاکشیم هر چند متصل به…
اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها
اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها نگشتی تا قیامت نوخط شیرازه، دیوان ها نه تنها کعبه صحرایی است، دارد کعبه دل هم…
اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید
اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید کجا از عهده خواب گران من برون آید؟ زهی غفلت که با این زشت کاری چشم آن دارم…





