جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم

جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم ز کار چرخ گره غنچه وار بگشاییم ز برق آه بسوزیم مهر و ماهش را گره ز رشته…

جمعی که پیش خلق گذارند به خاک

جمعی که پیش خلق گذارند به خاک پیش از اجل روند ز خست فرو به خاک نیرنگ عاقبت چه کند با سیه دلان جایی که…

جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست

جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست مستی نرگس مخمور ز پیمانه کیست؟ باده حوصله پرداز لب و چشم بتان نیست از سلسله تاک، ز…

جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم

جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم ساغری چون دولت بیدار در کارش کنم قلب من شایسته سودای ماه مصر نیست خرده جان را…

جای جام باده را تریاک نتواند گرفت

جای جام باده را تریاک نتواند گرفت خاک جای آب آتشناک نتواند گرفت کار مژگان نیست حفظ گریه بی اختیار پیش این سیلاب را خاشاک…

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود ترک خواهش را حیات جاودانی لازم است آبرو…

جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی

جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی یوسف از چه برنمی آید ز بی پیراهنی صبر چون بادام کن بر خشک مغزی های پوست جنگ…

تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد

تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد پا از گلیم خویش نبایددراز کرد پستان حنظلم به دهن تنگ شکرست نتوان به تلخروییم از شیر…

توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست

توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست از تیمم دست باید شست هر جا آب هست صحبت اشراق را تیغ زبان در کار…

تهی چشمان چه می دانند قدر روی نیکو را؟

تهی چشمان چه می دانند قدر روی نیکو را؟ نباشد جز گرانی بهره از یوسف ترازو را ز خواب بی خودی بیدار کن آن چشم…

تن پرستانی که در تضییع آب و دانه اند

تن پرستانی که در تضییع آب و دانه اند در ریاض آفرینش سبزه بیگانه اند در مذاق عارفان خون و می گلگون یکی است بس…

تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو

تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو تیغ اگر چون موج بارد بر سرت از جا مشو آفت شهرت ندارد خلوت در انجمن بهر…

ترم چون حباب از هوایی که دارم

ترم چون حباب از هوایی که دارم که می ریزد از هم بنایی که دارم امیدم به دست و پایی است، ورنه چه کار آید…

ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟

ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟ به پشت آینه پیداست کز صفا چه رسد نه زلف شانه کند نه به چشم…

تر دامنیم آه غم آلود ندارد

تر دامنیم آه غم آلود ندارد این چوب تر ازبی ثمری دود ندارد دل بر سر آتش زهوا وهوس ماست این مجمره جز خامی ما…

تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم

تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم خون در دل از شکست خریدار داشتم هرگز قرین نگشت به هم قول و فعل من کردار را…

تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد

تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد هر سر موی مرا نام خدا یاد آمد چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟ که سرابم…

تا کرد خانه از رخ او روشن آینه

تا کرد خانه از رخ او روشن آینه گیرد ز آفتاب به گل روزن آینه جوهر مکن خیال، که از بیم غمزه اش پوشیده است…

تا سپهر کبود سیارست

تا سپهر کبود سیارست سینه آیینه دار زنگارست گوشه امن، سینه هدف است پله عافیت سر دارست سبزه در دست و پای افتاده است خار،…

تا روشنی صدق به دل یار نگردد

تا روشنی صدق به دل یار نگردد گفتار تو آیینه کردار نگردد کوته بود از سوختگان دست تعدی پروانه به شبگرد گرفتار نگردد در ساغر…

تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید

تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید موج بیتابی الف بر سینه کوثر کشید زنگ هستی از دل ما برد ذوق نیستی عود…

تا چند کشم درد سر از رهگذر دل

تا چند کشم درد سر از رهگذر دل کو عشق که فارغ شوم از دردسر دل بیم است که چون شهپر پروانه بسوزد نه پرده…

تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست

تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست چشم بر روی تو چون آینه بر دیوارست از فضولی است ترا دیده بینش پر خار ورنه عالم…

تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟

تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟ من که افتادنی ام چند زجا برخیزم؟ من که تا خاستم از خاک، به خون افتادم…

تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح

تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح شد آب از خجالت قند دوباره صبح از سرمه دل شب روشن شود چراغش هر کس ز…

پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش

پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش از سبکساری چو کف سیلی خور دریا مباش دختر زرکیست تا مردان زبون او شوند؟ بیش ازین مغلوب…

پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است

پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است می کند جلوه موج می احمررگ سنگ گر به تمکین گرانسنگ تو گویا گردد خامه گردد…

پیچیده است دست تو دست کلیم را

پیچیده است دست تو دست کلیم را در حقه کرده لعل تو در یتیم را موج از حقیقت گهر بحر غافل است حادث چگونه درک…

پند ناصح به جنون من افگار افزود

پند ناصح به جنون من افگار افزود شربت تلخ به بدخویی بیمار افزود هیچ کس عقده ای از کار جهان باز نکرد هرکه آمد گرهی…

پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد

پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد از شاخسار شعله شرروار می پرد ژولیده موی باش که سر می دهد به باد هر…

پرتو مه را قیاس از نور انجم می کنم

پرتو مه را قیاس از نور انجم می کنم در محیط قطره سیر بحر قلزم می کنم نیست از منصور کمتر جوش خون گرم من…

پاک کن از لوح جهان زنگ من

پاک کن از لوح جهان زنگ من تا برهد عشق تو از ننگ من چند شود جامه بیرنگ دل چون پر طاوس ز نیرنگ من؟…

بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار

بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار وای بر چشمی که از دستش بود بیماردار هر تهی مغزی ندارد جوهر میدان فقر کز تهیدستی زند…

بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد

بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد حلقه کعبه شد آن چشم که حیران تو شد بس که جان در طلبت راهروان افشاندند…

بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود

بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود این کمند ازشوخ چشمی خود بخود چین می شود می کند بیدار حسنش آرزوی خفته را بلبل…

بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است

بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است سرکشی بر آتش خشم است دامان صبا خاکساری خاک…

بی تو گر شاخ گلی دیده تماشا می کرد

بی تو گر شاخ گلی دیده تماشا می کرد مشق نظاره آن قامت رعنا می کرد دل صد پاره ما دفتر اگر وا می کرد…

بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن

بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن باریک نگردد لب ساغر ز مکیدن تا در دل صیاد، تمنای شکارست از خاطر آهو نجهد فکر رمیدن…

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی ره به گنجینه اسرار نبرده است کسی من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟…

بهر روی خلق تاکی آرزو کردن نماز؟

بهر روی خلق تاکی آرزو کردن نماز؟ چند دریک قبله خواهی بادورو کردن نماز؟ پیش این ناشسته رویان آبروی خود مریز تا توانی پیش حق…

به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن

به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن اگر خواهی که خورشید از گریبانت برون آید سحرخیزی…

به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را

به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را بس است آب دهن آسیای دندان را مدار چشم تفاوت ز پله میزان یکی است…

به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است

به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و…

به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم

به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم که از لب تشنگی سیراب چون تبخال می گردم زوحشت سایه را چون نافه…

به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست

به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست گره شود به گلو گریه ای که بیجگرست گل نمک به حرامی است تیره روزی داغ…

به گرد گریه من ابر درفشان نرسد

به گرد گریه من ابر درفشان نرسد به آه حسرت من برق خوش عنان نرسد مجردان چو مسیح از علایق آزادند کمند رشته مریم به…

چه نکهت است که باد بهار می آرد؟

چه نکهت است که باد بهار می آرد؟ که هوش می بدر از دل، قرار می آرد شکوفه ای که ز طرف چمن هوا گیرد…

چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟

چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟ که نیل چشم زخم از جای سنگ کودکان دارد شکوه خامشی در ظرف گفت وگو نمی گنجد…

چه سازد گرد کلفت با دل شادی که من دارم

چه سازد گرد کلفت با دل شادی که من دارم ندارد پای در گل سروآزادی که من دارم گریبان چاک سازد پرده گوش فلکها را…

چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟

چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟ نشسته است به خون هیچ ساده دل خون را به می چه سرخ کنی چشم های میگون…

چه باک دانه خال از گزند می دارد؟

چه باک دانه خال از گزند می دارد؟ ز چشم زخم چه پروا سپند می دارد؟ اگر ز ناله من آن طبیب خوشدل نیست چرا…

چندان که بهارست و خزان است درین باغ

چندان که بهارست و خزان است درین باغ چشم و دل شبنم نگران است درین باغ از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل آسوده…

چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟

چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟ در سر افتاده چو خورشید هوای سفرم پیه گرگ است که بر پیرهنم مالیدند دست چربی…

چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم

چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم در زمین شور تا کی تخم خود باطل کنم تلخ گردیده است بر من خواب از شرم…

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش که گردسرمه نریزد ز طرف دامانش به نشتر مژه خون می گشایداز رگ سنگ ز بس که تشنه…

چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم

چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم دلم نمی دهد این صفحه را سیاه کنم نه آه بر لب و نه گریه در نظر دارم…

چشم من از گریه مستانه من روشن است

چشم من از گریه مستانه من روشن است خانه من چون صدف از دانه من روشن است شعله سودای من آهن گداز افتاده است دیده…

چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست

چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست بوسه را رنگی ز لبهای می آشام تو نیست نیست در صلب یمن سنگی که خون رغبتش چون…

چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است

چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است کز روی عرقناک تو در عالم آب است در دل فکند شور جزا گریه تلخش از…

چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد

چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد غمزه او تیغ بیباکی به ابرو می دهد در دل شب می توان گل چید از…

چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن

چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن نقطه خاک سیه را چون سویدا کرد حسن غوطه در خون شفق زد ساعد سیمین صبح تا…

چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟

چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟ چرا به عالم بی منتها سفر نکنی؟ شب دراز کمند غزال مقصودست چرا به آه شب خود درازتر…

جوشن داودی قلمرو تدبیر

جوشن داودی قلمرو تدبیر نقش بر آب است پیش ناوک تقدیر با جگر آفتاب، صبح چه سازد ؟ گرمی دل کم نمی شود به طباشیر…

جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او

جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او تهیدستی نبیند هر که شد در گنج پای او ز قحط دل چه خواهد کرد خط جانفزای او…

جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند

جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند چون نقطه اختیار به پرگار داده اند تا ساغری ز خنده خونین گرفته اند چون گل هزار…

جگر تشنه محال است که سیراب شود

جگر تشنه محال است که سیراب شود گر عقیق لب او در دهنم آب شود چه غم از تابش خورشید قیامت دارد؟ هرکه در سایه…

جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم

جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم چشم حیران را سفال خط ریحانش کنم حلقه چشمی چو دور آسمان می خواستم تا به کام دل نظر…

جانی که سر از روزن فتراک برآورد

جانی که سر از روزن فتراک برآورد از گرد گریبان بقا سر بدر آورد امید که دولت ز درش بیخبر آید هر کس به من…

جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است

جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است شبنم بی تاب را گل در ته پا آتش است چشمه تیغ است آب روشن این…

جامه آزادگی چالاک باشد سرو را

جامه آزادگی چالاک باشد سرو را جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را رخت زنگاری بهار بی خزان دیگرست دل چو از زنگ…

تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق

تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق داغ ناسورست فلس ماهی دریای عشق پرده گوش فلک گردید شق از کهکشان نیست هر نازکدلی را…

توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است

توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است تشنه بر گشتن ز آب زندگانی مشکل است سرمه ای آواز را چون صحبت ناجنس نیست بلبلان…

تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست

تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست خورشید هم از حلقه به گوشان خط اوست از هاله فرو برده سر خود به گریبان از…

تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما

تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما لنگ سازد خویش را آهوی آهوگیر ما خانه ما در ره سیلاب اشک افتاده است حیف از…

تلخ منشین شراب اگر داری

تلخ منشین شراب اگر داری شور کم کن کباب اگر داری دلی از روزگار خالی کن شیشه ای پر شراب اگر داری از جگرتشنگان دریغ…

ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟

ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟ دل زپیمان برگرفتی، هیچ دلدار این کند؟ ترک ما کردی و کردی دشمنی با دوستان شرم…

ترا که عالم آیینه عالم آب است

ترا که عالم آیینه عالم آب است چه احتیاج به تحصیل باده ناب است؟ به گرد راز دل ما که می تواند گشت؟ خزینه گهر…

تر به اشک تلخ می سازم دماغ خویش را

تر به اشک تلخ می سازم دماغ خویش را زنده می دارم به خون دل چراغ خویش را از سیاهی شد جهان بر چشم داغ…

تا واله نظاره آن ماهپاره ایم

تا واله نظاره آن ماهپاره ایم از خود پیاده ایم و به گردون سواره ایم سیر وجود ما نتوان کرد سالها هر چند قطره ایم…

تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد

تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد باغبان چندین خیابان سرو را آزاد کرد سنگ را در ناله می آرد وداع دوستان بیستون فریادها در…

تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو

تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو شد سرمه گوشه گیر ز چشم سیاه تو ما امتحان دشنه الماس کرده ایم از یک سرست با…

تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم

تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم در دامن فردوس برین وا نکشیدیم در دیده ما دام تماشای دو عالم زان است که گردن به تماشا…

تا رهنورد وادی سودا نمی شوی

تا رهنورد وادی سودا نمی شوی اخترشناس آبله پا نمی شوی تا برنخیزی از سر این تیره خاکدان سرو ریاض عالم بالا نمی شوی تا…

تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است

تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است راهی به حق ز هر دل در خون…

تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟

تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟ دل جای دانه چند درین گلستان خورم؟ تا هست خون چرا می چون ارغوان خورم؟ تا دل بجا بود…

تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید

تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید جانم به لب رسید ولب من به جان رسید دست نوازش دل ازجای رفته شد هر…

تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است

تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است پیچ و تاب رشت در جان گهر افتاده است رشته سر در گم جان را به دست…

تا آفتاب رایت گل آشکار شد

تا آفتاب رایت گل آشکار شد از توبه شکسته جهان لاله زار شد مغزی که بود مستند فرمانروای عقل پامال ترکتاز نسیم بهار شد رنگی…

پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن

پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن چون به طفلان می رسی دیوانه می باید شدن مدتی در خواب بی دردی به سر بردی،…

پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است

پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است با وجود باده خون خویش خوردن مشکل است تربیت را در نهاد سخت رو تأثیر نیست…

پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد

پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد برگ بر خویش در ایام خزان می لرزد نیست تاب نفس سرد دل روشن را شمع در…

پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد

پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد مستی باده گلرنگ دو بالا گردد گردبادش نفس سوخته خواهد گردید گر غبار دل من دامن صحرا گردد روز…

پرستشی که مدام است می پرستی ماست

پرستشی که مدام است می پرستی ماست شبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست اگر چه هستی ما چون حباب یک نفس است دل پر…

پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟

پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟ علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟ گردبادش جلوه انگشت زنهاری کند دامن دشتی که گرم…

پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست

پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست سیل ناصاف نماند چو به دریا پیوست می کشد سلسله موج به دریا آخر وقت دل…

بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک

بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک می شود افزون غبار خاطر از مکتوب خشک در بهار خط که گلریزان ابر رحمت است تر…

بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار

بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار بهشت سربه گریبان غنچه دادبهار نهشت یک دل افسرده درقلمروخاک برات عیش به خلق ازشکوفه دادبهار زخرمی درودیوارگلستان شدمست زهرگلی…

بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن

بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن بی رسن از چاه هیهات است بالا آمدن بی کمند جذبه خورشید عالمتاب عشق چون تواند شبنم…

بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند

بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند باده از شیشه سربسته به جامم کردند استخوان در تن من پنجه مرجان گردید زان میی کز لب…

بی توام در دل شراب ناب می گردد گره

بی توام در دل شراب ناب می گردد گره در زمین تشنه من آب می گردد گره قطره آبی که دریا را فرامش می کند…