تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است

تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است بر گوهر شهوار، صدف کام نهنگی است در چشم تو گر خوش بود این سقف زراندود…

تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟

تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟ دلم از کار شد آن غمزه پر کار کجاست؟ خنده از تنگی جا در دهنش غنچه شده است…

ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی

ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی گر چه تلخی، دامن اهل صفایی را بگیر تا…

ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد

ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد خط مسلمی باغ از خزان آرد خدا به آن لب جان بخش بخشد انصافی که بوسه ای ندهد…

تدبیر محال است به تقدیر برآید

تدبیر محال است به تقدیر برآید رو به چه خیال است که با شیر برآید در دیده حیرت زدگان فرش بود حسن چون عکس ز…

تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست

تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست ناگشته موج محو به دریا تمام نیست تا در سرست باد تعین حباب را پیوسته است اگر…

تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم

تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم شد قفس چوب نبات از سخن شیرینم موج دریای حوادث رگ خواب است مرا بس که کوه…

تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست

تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست از سبکدستی مرا رطل گران آمد به دست یافتم در سینه گرم آن بهشتی روی را…

تا سبزه خط از لب جانان برآمده

تا سبزه خط از لب جانان برآمده آه از نهاد چشمه حیوان برآمده عشق است نازپرور راحت، وگرنه حسن یوسف صفت به محنت زندان برآمده…

تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای

تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای جگر لاله عذاران چمن سوخته ای نیست صیدی که دلش زخمی مژگان تو نیست گرچه از شرم و…

تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است

تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است رشته آهی که سر از دل گوهر زده است خال گستاخ تو چون لاله جگر…

تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد

تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد چون عنکبوت دام به صید مگس کشد بویی شنیده است ز گلزار اتحاد هر بلبلی که ناز…

تا بهله محرم کمر آن نگار شد

تا بهله محرم کمر آن نگار شد دست ز کار رفته ام امیدوار شد گویند چشم روشنی هم غزالها هر جا که آن نگار به…

تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام

تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام مست لذت در شبستان وصال افتاده ام نیست غیر از ناامیدی حاصل دیگر مرا دانه بی طالعم در…

تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل

تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل طی شد به یک دو هفته کمال و زوال گل گلگونه نشاط بود رنگ آل گل…

پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است

پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است خرده گل همه در دیده بلبل خوب است حاصل گردش افلاک دم صبح بود از نفس آنچه…

پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما

پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما بخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست دستگیری چشم ازان…

پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است

پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است برخاستن از جان، علم لشکر عشق است گلگونه رخسار گهر گرد یتیمی است خواری و غریبی پدر…

پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید

پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید چشم داغم شده از شوق نمکزار سفید در دیاری که تو از جلوه فروشان باشی گل ز…

پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست

پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست ما صلح کرده ایم ز گلشن به درد و…

پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم

پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم مهر گل را بر گلاب انداختن کا…

پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت

پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت نور بینش با هزاران دیده اختر نداشت سردی گردون به روشن گوهران امروز نیست هرگز این خاکستر…

بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد

بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد کف به اندک سعیی از دریا به ساحل می رسد تا نظر بر غیر داری، دوری از درگاه…

بیاض گردن او دست من ز کار برد

بیاض گردن او دست من ز کار برد بیاض خوش قلم از دست اختیار برد بجز خط تو کز او چشمها شود روشن که دیده…

بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است

بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است پیچ و تاب رشته ما را گهر پوشیده است می رود زخم نمایانش سراسر در جگر…

بی زبانی پرده داری می کند راز مرا

بی زبانی پرده داری می کند راز مرا می دهد خاموشی من سرمه غماز مرا گر برون آید، به خون خود گواهی می دهد ناله…

بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام

بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام سالها شد این لباس عاریت را کنده ام گر چه برگ من زبان شکر و بار افتادگی…

بوی گل و نسیم صبا می توان شدن

بوی گل و نسیم صبا می توان شدن گر بگذری ز خویش چها می توان شدن شبنم به آفتاب رسید از فتادگی بنگر که از…

بودی که نمودست وجودش، دهن اوست

بودی که نمودست وجودش، دهن اوست سیبی که سهیل است کبابش، ذقن اوست تا پنجه اقبال که پر زور برآید؟ دست دو جهان در خم…

بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب

بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب ز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب بود ز وضع جهان های های گریه من ز سنگلاخ…

به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز

به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز به بوی مشک سبکروح باختا می ساز به بوی پیرهن غنچه با صبا می ساز ز…

به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است

به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است ز روی هر چه توان داد چشم آب خوش است ز ماه خانگی آن را که خانه…

به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش

به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش بگیر ساغر گلرنگ، گو محرم باش مشو چو سبزه زمین گیر از گرانجانی درین بساط سبکروح تر…

به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد

به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد به قدر خار و خس در آتش سوزان شرر باشد زسیلاب حوادث عارف از جا در…

به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید

به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید درین محفل زچوب بید بوی عود می آید مگر بال و پر همت به فریادم رسد، ورنه چه…

به که در پیش تو اظهار محبت نکنم

به که در پیش تو اظهار محبت نکنم لب خود زخمی دندان ندامت نکنم نگرفته است خراج از عدم آباد کسی چون به یک بوسه…

چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند

چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند مرا چوخط به لب او ره سخن بخشند سبک چو گرد ز دامان همت افشانم تمام…

چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟

چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟ که می بی غمی از خون شکارست ترا دیده اشک فشان ابر بهارست ترا جگر سوختگان مشک تتارست…

چه دیده است در آن آتشین عذار سپند

چه دیده است در آن آتشین عذار سپند که بی ملاحظه جان را کند نثار سپند ستاره سوختگان ایمنند از دوزخ نسوخته است به هیچ…

چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟

چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟ ستاره نقطه سهوست صبح روشن را همیشه تهمت نظاره می کشد عاشق ز آفتاب خبر نیست…

چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟

چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟ ازان جان جهان نتوان کنار از بیم جان کردن خوشا سودای یکجا گر چه باشد سر…

چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟

چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟ تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟ خاکیان از سیر و دور من کجا واقف شوند؟ آسمان…

چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟

چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟ تا به کی بر رخنه دیوار زندان گل زدن؟ نیست جز تسلیم لنگر عالم پر شور…

چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟

چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟ ره نیابد دردرون چون حلقه در گوش من در میان سرو، قمری دست خود را حلقه کرد…

چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را

چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را که بر موی میان مور در صحرا نهی پا را قدم بیجا نهادن در قفا دارد…

چشمی که مقید به نظر باز نگردد

چشمی که مقید به نظر باز نگردد چون دیده آیینه سخنساز نگردد آغاز ترا رتبه انجام کمال است انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد…

چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت

چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت می تواند از نگاهی رنگ صد میخانه ریخت اشک شادی عذر ما را آخر از صیاد…

چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام

چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام بخته چون انجم شود گم در ضیای خرقه ام بخته را بر خرقه من چون سپند آرام…

چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد

چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد دزدیده این متاع به دکان نمی برد گر در گلوی خامه بریزند آب خضر مکتوب اشتیاق به…

چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟

چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟ مور از ملک سلیمان چه تواند دریافت؟ باده خوب است به اندازه ساغر باشد ذره از مهر…

چرخ است حلقه در دولتسرای دل

چرخ است حلقه در دولتسرای دل عرش است پرده حرم کبریای دل باآن که پای بر سر گردون نهاده است برخاک می کشد ز درازی…

چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟

چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟ سبک چون تیغ ازین زیر سپر بیرون نمی آیی؟ نمی سازند تاج پادشاهان پایتخت تو ز…

جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید

جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید انتقام از چرخ پر نیرنگ می باید کشید غبغب جام و گلوی شیشه می باید گرفت دامن…

جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد

جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد چشم بسمل لذت از دیدار قاتل می برد شکر قطع راه، عارف را کند بیدارتر غافلان…

جمعی که افسر از خرد خام کرده اند

جمعی که افسر از خرد خام کرده اند از بحر اختصار به یک جام کرده اند در بند غم منال که مرغان دوربین سیر چمن…

جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم

جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم چند اوقات گرامی صرف گلکاری کنم قامت خم گشته را نتوان به حکمت راست کرد چند این دیوار…

جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند

جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند کوهکن معشوق خود از سنگ پیدا می کند هر که بر خود سخت گیرد کارهای سهل را…

جانب اغیار داردآن جفا جو بیشتر

جانب اغیار داردآن جفا جو بیشتر باگرانجانان بود میل ترازو بیشتر دزد رادر پرده شب می شود جرأت زیاد می برد دردور خط دل خال…

جان رمیده را به جهان بازگشت نیست

جان رمیده را به جهان بازگشت نیست دست بریده را به دهان بازگشت نیست شبنم دو بار بازی بستان نمی خورد دل را به رنگ…

جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی

جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی این حبابی نیست کز دریا کند پهلو تهی آستانش سجده گاه سرفرازان می شود هر که چون…

تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند

تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند با پای خفته خار مغیلان چه می کند یک بار سر برآر زجیب قبای ناز دست مرا…

توانگری که نباشد به خبر اقبالش

توانگری که نباشد به خبر اقبالش نصیب مردم بیگانه می شود مالش گذشت خواجه و چون عنکبوت مرده هنوز مگس شکار کند رشته های آمالش…

تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت

تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت از سنگ سخت تر سخنان در سر شراب چشم و…

تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است

تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است سپند مضطرب و مجمر آرمیده خوش است صدف پر از گهر و ابر قطره بار…

تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده

تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده که این داغ از جبین نامداران برنمی خیزد زفیض چشم تر چون رشته در گوهر نهان…

ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست

ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست روز آزادی طفلان به معلم بارست جذبه کاهربا گر چه بلند افتاده است چه کند با پر کاهی…

ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند

ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند ازان به است که صد گنج پرگهر بخشند مکن سئوال اگر چون صدف ترا زین بحر به هر…

تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست

تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست چون سرو در سراسر این باغ…

تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید

تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشید هرگز از سیل گرانسنگ، عمارت نکشد آنچه ویرانه ام…

تا گل ز عکس عارض او چیده است آب

تا گل ز عکس عارض او چیده است آب در چشمه از نشاط نگنجیده است آب بر روی آب آنچه نماید حباب نیست صد پیرهن…

تا غنچه شکایت من وا نمی شود

تا غنچه شکایت من وا نمی شود این عقده ها ز زلف سخن وا نمی شود صد خنده بلبل از گل تصویر وا کشید آن…

تا سالکان به آبله پایی نمی رسند

تا سالکان به آبله پایی نمی رسند صد سال اگر روند به جایی نمی رسند تا التجا به ناخن تدبیر می برند این عقده ها…

تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد

تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد حسن تو از دمیدن خط کامیاب شد پیغمبر جمال تو صاحب…

تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند

تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند خون ما افسردگان رقص روانی می کند از تپیدن نیست فارغ، دل درون سینه ام این…

تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟

تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟ رنگین نشود پنبه ز خونابه داغم هر چند که چون ذره ندارم به جگر آب از چشمه خورشید…

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش طوطی از همواری آیینه می آید به حرف ای که می خواهی…

تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت

تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت قوت سرپنجه مشکل گشای فکر من…

تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت

تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت از سنگ، لعل چون عرق از پیرهن گذشت دامان چین ز عطسه خون لاله زار شد از…

پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست

پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست روی تلخ بحر از آب گهر شیرین ترست رتبه قبض است بیش از بسط پیش عارفان عقده…

پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری

پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری از دل خود در شکست کار من آهن تری با رقیبان می دهی از کف عنان اختیار…

پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار

پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار جلوه طوطی براین آیینه چون زنگ است بار هر که خود رایافت پهلو می کند خالی ز…

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما سینه می دزدد نسیم از باغ شبنم سوز ما در بیابانیم و از شوق طواف کعبه…

پرستاری دل افگار را دشوار می باشد

پرستاری دل افگار را دشوار می باشد از ان پیوسته چشم دلبران بیمار می باشد مدار از خال روی ساده رویان چشم دلجویی که در…

پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق

پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق چون شررهر ذره ای بیدار شد از شور عشق دست بیباکی چو حسن ازآستین بیرون کند شمسه دار…

پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار

پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار درمیان زنگیان آیینه رامستور دار نیست در دست سبوی می عنان اختیار رازعشق ازدل تراوش گر کند…

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را می کند روشن نظر بستن دل فرزانه را…

بیا و تازه کن ایمان به نوبهار امروز

بیا و تازه کن ایمان به نوبهار امروز که شد قیامت موعود آشکار امروز شکوفه از افق شاخ همچو اختر ریخت نشان صبح قیامت شد…

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما خضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیاز هر چه آید…

بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود

بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود طوطی ز پشت آینه گویانمی شود چندان که گرد محمل لیلی است در نظر مجنون غبار…

بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است

بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است عشرت روی زمین از مردم افتاده است تشنه چشمان بحر را سازند در یک دم سراب حسن…

بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت

بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت برگ عیش پنج روزم را به دامان کرد و رفت آه دود تلخکامان کار خود را…

بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را

بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را که سهم شیر نگهبان بود نیستان را وصال کعبه کسی را که در نظر باشد به چشم…

بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر

بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر هزار بوسه ز کنج لب پیاله بگیر ز نشأه پر طاوسی ار نداری رنگ به طاق ابروی قوس…

به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم

به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم نشد قسمت کز آن آهوی وحشی نقش پا…

به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده

به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده بنای خانه ناموس را به آب مده ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن کتان عصمت…

به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب

به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب به چراغی سر خاک شهدا را دریاب می رسد زود به سر عمر نفس سوختگان لاله دامن…

به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد

به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد که خورشید جهان افروز بیش از ماه می لرزد به نسبت می شود سر رشته پیوندها محکم که…

به که بردیده گستاخ تمنا فکنم

به که بردیده گستاخ تمنا فکنم پرده ای کز رخ آن آینه سیما فکنم خوش نشین نیست چنان جوهر بینایی من که به هر آینه…

چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟

چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟ قدح خراج به گردن نهاد مینا را چنان که روشنی خانه است از روزن به قدر داغ بود…

چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟

چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟ راهرو گرم چو گردید ز منزل گذرد دامن تیغ ز خونم شرر افشان گردید تا ازین…