ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ

ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ چشمه های خون روان کن از دل سنگین چرخ شعله سودا سزاوار سر پرشور ماست آتش خورشید…

Continue Reading...

ای بهار آفرینش گرده سیمای تو

ای بهار آفرینش گرده سیمای تو رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو جوی خون از دیده خورشید می سازد روان چهره خاک از…

Continue Reading...

آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش

آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش دیده آینه پرخون شود ازتمثالش شبنم از پرتو خورشید بلندی گیرد به فلک می رسد آن سر که…

Continue Reading...

اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند

اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند گوشه دامان به دامان توکل بسته اند در گلستانی که غیرت باغبانی می کند…

Continue Reading...

آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟

آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟ برق را پیراهن فانوس پوشیدن چرا در میان رفته و آینده داری یک نفس اینقدر هنگامه بر یک…

Continue Reading...

اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها

اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها سیر چراغان می کند مجنون ز چشم شیرها چون موجه ریگ روان در دشت جولان می زند از…

Continue Reading...

آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند

آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند بالین و بستر از گل بی خار کرده اند از سایه اش سپهر زمین گیر می شود…

Continue Reading...

آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش

آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش می برد گیرایی از خوانهای ناحق، دیدنش چون تواند دیده گستاخ من بی پرده دید؟ آن…

Continue Reading...

آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم

آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم از آب همین گریه تلخی است به جویم حاشا که پر از می نکند پیر خرابات روزی که…

Continue Reading...

آن خرمن گل چون ز در باغ درآید

آن خرمن گل چون ز در باغ درآید سرو از لب جو چند قدم پیشتر آید گر در بغل غنچه فردوس درآیم چون چاک گریبان…

Continue Reading...