غزلیات صائب تبریزی
به آه برق عنان من آسمان تنگ است
به آه برق عنان من آسمان تنگ است که بر خدنگ قضا، خانه کمان تنگ است جنون فضای بیابان عشق می خواهد رباط عقل به…
به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد
به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد زریگ از چربدستی روغن بادام می گیرد گلستان می کند نزدیکی معشوق زندان را به ذوق…
بلبل خوش نغمه ام، با گل سخن باشد مرا
بلبل خوش نغمه ام، با گل سخن باشد مرا سرمه خاموشی از زاغ و زغن باشد مرا از نوای خویش چون بلبل شود روشن دلم…
بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است پرده دیده من کاغذ سوزن زده است خون گل بند ز خاکستر بلبل نشود دشنه ناله…
بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام
بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام می شمارد زنگ کلفت را بهار آیینه ام از سواد نامه اعمال می بخشد خبر بس که…
برهان واصلان فنا آرمیدگی است
برهان واصلان فنا آرمیدگی است بر مرگ رفتگان جزع از نارسیدگی است سیلاب از شتاب به صد رنگ می شود بر یک قرار، آب گهر…
برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد
برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد تا بدانی که به من شعله دیدار چه کرد گر بگویم، رود از دست…
برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد
برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد که دل خوردن مرا از زندگانی سیر می سازد زآهو تا جدا شد نافه چون دستار شد…
بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید با نفس سوختگی سرمه به آواز آید از غریبی به وطن می روم و می گویم…
بر دل نازک گرانی می کند اندیشه ام
بر دل نازک گرانی می کند اندیشه ام سنگ می گردد زناسازی پری در شیشه ام خنده سوفار از دلتنگیم پیکان شود بگذرد گر ناوک…





