غزلیات صائب تبریزی
تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست
تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست خورشید هم از حلقه به گوشان خط اوست از هاله فرو برده سر خود به گریبان از…
تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما لنگ سازد خویش را آهوی آهوگیر ما خانه ما در ره سیلاب اشک افتاده است حیف از…
تلخ منشین شراب اگر داری
تلخ منشین شراب اگر داری شور کم کن کباب اگر داری دلی از روزگار خالی کن شیشه ای پر شراب اگر داری از جگرتشنگان دریغ…
ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟
ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟ دل زپیمان برگرفتی، هیچ دلدار این کند؟ ترک ما کردی و کردی دشمنی با دوستان شرم…
ترا که عالم آیینه عالم آب است
ترا که عالم آیینه عالم آب است چه احتیاج به تحصیل باده ناب است؟ به گرد راز دل ما که می تواند گشت؟ خزینه گهر…
تر به اشک تلخ می سازم دماغ خویش را
تر به اشک تلخ می سازم دماغ خویش را زنده می دارم به خون دل چراغ خویش را از سیاهی شد جهان بر چشم داغ…
تا واله نظاره آن ماهپاره ایم
تا واله نظاره آن ماهپاره ایم از خود پیاده ایم و به گردون سواره ایم سیر وجود ما نتوان کرد سالها هر چند قطره ایم…
تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد
تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد باغبان چندین خیابان سرو را آزاد کرد سنگ را در ناله می آرد وداع دوستان بیستون فریادها در…
تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو
تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو شد سرمه گوشه گیر ز چشم سیاه تو ما امتحان دشنه الماس کرده ایم از یک سرست با…
تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم
تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم در دامن فردوس برین وا نکشیدیم در دیده ما دام تماشای دو عالم زان است که گردن به تماشا…
تا رهنورد وادی سودا نمی شوی
تا رهنورد وادی سودا نمی شوی اخترشناس آبله پا نمی شوی تا برنخیزی از سر این تیره خاکدان سرو ریاض عالم بالا نمی شوی تا…
تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است راهی به حق ز هر دل در خون…
تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟
تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟ دل جای دانه چند درین گلستان خورم؟ تا هست خون چرا می چون ارغوان خورم؟ تا دل بجا بود…
تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید
تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید جانم به لب رسید ولب من به جان رسید دست نوازش دل ازجای رفته شد هر…
تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است پیچ و تاب رشت در جان گهر افتاده است رشته سر در گم جان را به دست…
تا آفتاب رایت گل آشکار شد
تا آفتاب رایت گل آشکار شد از توبه شکسته جهان لاله زار شد مغزی که بود مستند فرمانروای عقل پامال ترکتاز نسیم بهار شد رنگی…
پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن چون به طفلان می رسی دیوانه می باید شدن مدتی در خواب بی دردی به سر بردی،…
پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است
پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است با وجود باده خون خویش خوردن مشکل است تربیت را در نهاد سخت رو تأثیر نیست…
پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد
پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد برگ بر خویش در ایام خزان می لرزد نیست تاب نفس سرد دل روشن را شمع در…
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد مستی باده گلرنگ دو بالا گردد گردبادش نفس سوخته خواهد گردید گر غبار دل من دامن صحرا گردد روز…
پرستشی که مدام است می پرستی ماست
پرستشی که مدام است می پرستی ماست شبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست اگر چه هستی ما چون حباب یک نفس است دل پر…
پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟ علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟ گردبادش جلوه انگشت زنهاری کند دامن دشتی که گرم…
پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست سیل ناصاف نماند چو به دریا پیوست می کشد سلسله موج به دریا آخر وقت دل…
بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک می شود افزون غبار خاطر از مکتوب خشک در بهار خط که گلریزان ابر رحمت است تر…
بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار
بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار بهشت سربه گریبان غنچه دادبهار نهشت یک دل افسرده درقلمروخاک برات عیش به خلق ازشکوفه دادبهار زخرمی درودیوارگلستان شدمست زهرگلی…
بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن
بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن بی رسن از چاه هیهات است بالا آمدن بی کمند جذبه خورشید عالمتاب عشق چون تواند شبنم…
بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند
بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند باده از شیشه سربسته به جامم کردند استخوان در تن من پنجه مرجان گردید زان میی کز لب…
بی توام در دل شراب ناب می گردد گره
بی توام در دل شراب ناب می گردد گره در زمین تشنه من آب می گردد گره قطره آبی که دریا را فرامش می کند…
بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است
بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است ما آبرو به چشمه حیوان نمی دهیم هر چند دست ما چو حباب از گهر تهی است ما…
بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است
بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است خنده از تنگ دهانت غوطه در شکر زده است می توان کردن به نرمی راه در…
بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند
بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند به تخم سوخته دلسوزی زمین چه کند گل پیاده اوسرورا خجل دارد اگر سوار شود در میان…
به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من
به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من به یک شبنم نشست از جوش خون لاله زار من شب امیدواری می شمردم خط مشکین…
به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست
به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست که میهمان لئیم از حیات خود سیرست گهر ز گرد یتیمی تمام می گردد مس و جود…
به نومیدی گره از کار سالک باز می گردد
به نومیدی گره از کار سالک باز می گردد نفس چون سوخت در دل شهپر پرواز می گردد چه نقصان در وفای عاشق از پرواز…
به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته
به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته بلی کم زور می گردد کمان آهسته آهسته ز بس گرد سرش گشتم ز بس در پایش…
به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم
به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم ز بار دل چو کمان، خانه می کند تیرم ز بس گداختگی در نظر نمی آیم مگر…
به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن
به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن ورنه خواهد گشت از غیرت نهان از خویشتن بی نیازست از بدآموزان دل بی رحم او…
چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟
چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟ که خون رامشک سازد در دل صیاد، آهویش ز گل پیراهنی چشم نسیم آشنادارم که از رنگ است…
چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟ چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق نیست چون غنچه پیکان دل ماناخن گیر ورنه…
چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟
چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟ ز طوق قمریان خلخال دارد سرو آزادش نمی دانم ز خونریز کدامین صید می آید که می…
چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟ که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت را بس است خواب گران چشم بی بصیرت را مکن…
چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟
چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟ که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد نمی توان به اثر از بهار قانع شد وگرنه سنبل…
چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی
چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی کز خود برون چو خیمه زدی راهبر شوی چندان تلاش کن که ترا بی خبر کنند…
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟ چند از تشنه لبی سنگ در آب اندازم؟ در نهانخانه محوست عبادتگاهم نیستم موج که سجاده…
چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟
چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟ گاه گاهی مصرعی هم می توان از ما شنید چون به بلبل می رسی چون گل سرا…
چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم که بر گل می خرامم خاراگر در زیر پا دارم کنار شوق من چون موج آسایش نمی…
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست دایم دو دل از عشق چو شاهین ترازوست بی نرگس گویا، به سخن لب نگشاییم ما را…
چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا
چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا کشتی از یک قطره می، گردید دریایی مرا چشم باز از پیش پا دیدن حجابم گشته است از…
چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را
چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را صفحه آیینه بال و پر شود سیماب را از علایق نیست پروایی دل بی تاب…
چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد آن بیخبر از ما چه خبر داشته باشد از ما دل شیدا چه خبر داشته باشد مشغول…
چشم امید به مژگان تر خود داریم
چشم امید به مژگان تر خود داریم روی خود تازه به آب گهر خود داریم صحبت ما به نگهبانی دم می گذرد تیغ بر کف…
چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما ماه در هاله گرداب شد از گریه ما اشک ما داغ کلف شست ز رخساره ما…
چرا با دل من صفایی ندارد
چرا با دل من صفایی ندارد اگر درد امشب بلایی ندارد ره کعبه ودیر را قطع کردم بجز راهزن رهنمایی ندارد که را می توان…
جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت سقف این میکده را جوش من از جا برداشت دست اگر در کمر کوه کند می گسلد…
جنت در بسته سازد مهر خاموشی ترا
جنت در بسته سازد مهر خاموشی ترا چهره زرین می کند چون به، نمدپوشی ترا حلقه ذکر خدا گردد لب خاموش تو گر شود توفیق…
جمعی که بار درد تو بر دل نهاده اند
جمعی که بار درد تو بر دل نهاده اند چون راه سر به دامن منزل نهاده اند در دامن مراد دو عالم نمی زنند دستی…
جگر پاره اگر مایده خوانم شد
جگر پاره اگر مایده خوانم شد چشم شور فلک سفله نمکدانم شد تنگدل داشت پریشانی پرواز مرا غنچه گشتم، قفس تنگ گلستانم شد دست شستم…
جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را
جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را در کف طفلان دهد پرواز شاهین سنگ را می توان دل را به آهی کرد از غم…
جانهای آرمیده ز مردم رمانترست
جانهای آرمیده ز مردم رمانترست آبی که ایستاده تر اینجا روانترست دست از ستم مدار که در روز بازخواست از شمع کشته، شکوه ما بی…
جان رمیده جسم گران را چه می کند
جان رمیده جسم گران را چه می کند تیر ز شست جسته کمان را چه می کند مژگان غبار آینه اهل حیرت است محو رخ…
جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخم
جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخم آخر آمد ناوک اوراست بر بالای زخم در حریم سینه ام هر جا نفس پا می…
تیغ زبان لاف نباشد کمال را
تیغ زبان لاف نباشد کمال را ماه تمام زشت نماید هلال را دود از نهاد آتش دوزخ برآورد بیرون اگر دهم عرق انفعال را گل…
توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟
توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟ من عاجز چه به تقدیر توانم کردن؟ رخنه در ملک وجودم ز قفس بیشترست به کفی خاک…
تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد کاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد تمکین تو از کوه گران گرد برآورد رفتار…
تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است
تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است بر گوهر شهوار، صدف کام نهنگی است در چشم تو گر خوش بود این سقف زراندود…
تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟
تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟ دلم از کار شد آن غمزه پر کار کجاست؟ خنده از تنگی جا در دهنش غنچه شده است…
ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی گر چه تلخی، دامن اهل صفایی را بگیر تا…
ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد
ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد خط مسلمی باغ از خزان آرد خدا به آن لب جان بخش بخشد انصافی که بوسه ای ندهد…
تدبیر محال است به تقدیر برآید
تدبیر محال است به تقدیر برآید رو به چه خیال است که با شیر برآید در دیده حیرت زدگان فرش بود حسن چون عکس ز…
تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست
تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست ناگشته موج محو به دریا تمام نیست تا در سرست باد تعین حباب را پیوسته است اگر…
تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم
تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم شد قفس چوب نبات از سخن شیرینم موج دریای حوادث رگ خواب است مرا بس که کوه…
تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست از سبکدستی مرا رطل گران آمد به دست یافتم در سینه گرم آن بهشتی روی را…
تا سبزه خط از لب جانان برآمده
تا سبزه خط از لب جانان برآمده آه از نهاد چشمه حیوان برآمده عشق است نازپرور راحت، وگرنه حسن یوسف صفت به محنت زندان برآمده…
تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای
تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای جگر لاله عذاران چمن سوخته ای نیست صیدی که دلش زخمی مژگان تو نیست گرچه از شرم و…
تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است رشته آهی که سر از دل گوهر زده است خال گستاخ تو چون لاله جگر…
تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد
تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد چون عنکبوت دام به صید مگس کشد بویی شنیده است ز گلزار اتحاد هر بلبلی که ناز…
تا بهله محرم کمر آن نگار شد
تا بهله محرم کمر آن نگار شد دست ز کار رفته ام امیدوار شد گویند چشم روشنی هم غزالها هر جا که آن نگار به…
تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام
تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام مست لذت در شبستان وصال افتاده ام نیست غیر از ناامیدی حاصل دیگر مرا دانه بی طالعم در…
تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل
تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل طی شد به یک دو هفته کمال و زوال گل گلگونه نشاط بود رنگ آل گل…
پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است
پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است خرده گل همه در دیده بلبل خوب است حاصل گردش افلاک دم صبح بود از نفس آنچه…
پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما بخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست دستگیری چشم ازان…
پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است برخاستن از جان، علم لشکر عشق است گلگونه رخسار گهر گرد یتیمی است خواری و غریبی پدر…
پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید
پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید چشم داغم شده از شوق نمکزار سفید در دیاری که تو از جلوه فروشان باشی گل ز…
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست ما صلح کرده ایم ز گلشن به درد و…
پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم مهر گل را بر گلاب انداختن کا…
پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت نور بینش با هزاران دیده اختر نداشت سردی گردون به روشن گوهران امروز نیست هرگز این خاکستر…
بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد
بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد کف به اندک سعیی از دریا به ساحل می رسد تا نظر بر غیر داری، دوری از درگاه…
بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست
بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست محیط را گذر از ناودان میسر نیست چنین که قافله عمر می رود به شتاب خبر گرفتن ازین…
بی کسی کی خوار سازد زاده اقبال را؟
بی کسی کی خوار سازد زاده اقبال را؟ شهپر سیمرغ می گردد مگس ران زال را با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟ سیری…
بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند محرم دریای اسرار الهی می شوند چون سر فکرت به جیب و پای در دامن…
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت هر رگم در آستین صد نشتر فولاد داشت ذوق خاموشی زبانم را به حرف آورده بود…
بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا
بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا کرد این غبار مهره گل گوهر ترا تمکین و شوخی تو به میزان برابرست فرقی ز بادبان…
بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید
بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید این دل گستاخ را بنگر چها دارد امید خاک در چشمی که در دوران آن خط غبار روشنی…
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟ چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟ زخواب نوبهاران بوی گل برخاست ای غافل تو هم برخیز…
به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها
به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها به یک ناخن، گره وا کرد ماه عید از دل ها غزالی نیست بی خلخال در…
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم نگاه گرم به هر کس کند کباب شوم ز من کناره کند موج اگر حباب شوم…
به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است که حسن چهره بدیهی و حسن خط نظری است خموش باش که آن کوه و ناز و تمکین…
به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد
به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد که انقلاب در آب گهر نمی باشد سیاه بختی ما رنگ بست افتاده است وگرنه هیچ شبی…
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود که داغ لاله به خونابه جگر نرود ز چاه خوبی یوسف نمی شودخس پوش به بند حسن…
به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
به که در پیش تو اظهار محبت نکنم لب خود زخمی دندان ندامت نکنم نگرفته است خراج از عدم آباد کسی چون به یک بوسه…





