تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند

تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند با پای خفته خار مغیلان چه می کند یک بار سر برآر زجیب قبای ناز دست مرا…

توانگری که نباشد به خبر اقبالش

توانگری که نباشد به خبر اقبالش نصیب مردم بیگانه می شود مالش گذشت خواجه و چون عنکبوت مرده هنوز مگس شکار کند رشته های آمالش…

تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت

تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت از سنگ سخت تر سخنان در سر شراب چشم و…

تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است

تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است سپند مضطرب و مجمر آرمیده خوش است صدف پر از گهر و ابر قطره بار…

تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده

تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده که این داغ از جبین نامداران برنمی خیزد زفیض چشم تر چون رشته در گوهر نهان…

ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست

ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست روز آزادی طفلان به معلم بارست جذبه کاهربا گر چه بلند افتاده است چه کند با پر کاهی…

ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند

ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند ازان به است که صد گنج پرگهر بخشند مکن سئوال اگر چون صدف ترا زین بحر به هر…

تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست

تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست چون سرو در سراسر این باغ…

تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید

تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشید هرگز از سیل گرانسنگ، عمارت نکشد آنچه ویرانه ام…

تا گل ز عکس عارض او چیده است آب

تا گل ز عکس عارض او چیده است آب در چشمه از نشاط نگنجیده است آب بر روی آب آنچه نماید حباب نیست صد پیرهن…

تا غنچه شکایت من وا نمی شود

تا غنچه شکایت من وا نمی شود این عقده ها ز زلف سخن وا نمی شود صد خنده بلبل از گل تصویر وا کشید آن…

تا سالکان به آبله پایی نمی رسند

تا سالکان به آبله پایی نمی رسند صد سال اگر روند به جایی نمی رسند تا التجا به ناخن تدبیر می برند این عقده ها…

تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد

تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد حسن تو از دمیدن خط کامیاب شد پیغمبر جمال تو صاحب…

تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند

تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند خون ما افسردگان رقص روانی می کند از تپیدن نیست فارغ، دل درون سینه ام این…

تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟

تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟ رنگین نشود پنبه ز خونابه داغم هر چند که چون ذره ندارم به جگر آب از چشمه خورشید…

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش طوطی از همواری آیینه می آید به حرف ای که می خواهی…

تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت

تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت قوت سرپنجه مشکل گشای فکر من…

تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت

تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت از سنگ، لعل چون عرق از پیرهن گذشت دامان چین ز عطسه خون لاله زار شد از…

پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست

پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست روی تلخ بحر از آب گهر شیرین ترست رتبه قبض است بیش از بسط پیش عارفان عقده…

پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری

پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری از دل خود در شکست کار من آهن تری با رقیبان می دهی از کف عنان اختیار…

پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار

پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار جلوه طوطی براین آیینه چون زنگ است بار هر که خود رایافت پهلو می کند خالی ز…

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما سینه می دزدد نسیم از باغ شبنم سوز ما در بیابانیم و از شوق طواف کعبه…

پرستاری دل افگار را دشوار می باشد

پرستاری دل افگار را دشوار می باشد از ان پیوسته چشم دلبران بیمار می باشد مدار از خال روی ساده رویان چشم دلجویی که در…

پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق

پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق چون شررهر ذره ای بیدار شد از شور عشق دست بیباکی چو حسن ازآستین بیرون کند شمسه دار…

پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار

پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار درمیان زنگیان آیینه رامستور دار نیست در دست سبوی می عنان اختیار رازعشق ازدل تراوش گر کند…

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را می کند روشن نظر بستن دل فرزانه را…

بیاض گردن او دست من ز کار برد

بیاض گردن او دست من ز کار برد بیاض خوش قلم از دست اختیار برد بجز خط تو کز او چشمها شود روشن که دیده…

بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است

بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است پیچ و تاب رشته ما را گهر پوشیده است می رود زخم نمایانش سراسر در جگر…

بی زبانی پرده داری می کند راز مرا

بی زبانی پرده داری می کند راز مرا می دهد خاموشی من سرمه غماز مرا گر برون آید، به خون خود گواهی می دهد ناله…

بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام

بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام سالها شد این لباس عاریت را کنده ام گر چه برگ من زبان شکر و بار افتادگی…

بوی گل و نسیم صبا می توان شدن

بوی گل و نسیم صبا می توان شدن گر بگذری ز خویش چها می توان شدن شبنم به آفتاب رسید از فتادگی بنگر که از…

بودی که نمودست وجودش، دهن اوست

بودی که نمودست وجودش، دهن اوست سیبی که سهیل است کبابش، ذقن اوست تا پنجه اقبال که پر زور برآید؟ دست دو جهان در خم…

بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب

بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب ز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب بود ز وضع جهان های های گریه من ز سنگلاخ…

به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز

به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز به بوی مشک سبکروح باختا می ساز به بوی پیرهن غنچه با صبا می ساز ز…

به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است

به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است ز روی هر چه توان داد چشم آب خوش است ز ماه خانگی آن را که خانه…

به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش

به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش بگیر ساغر گلرنگ، گو محرم باش مشو چو سبزه زمین گیر از گرانجانی درین بساط سبکروح تر…

به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد

به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد به قدر خار و خس در آتش سوزان شرر باشد زسیلاب حوادث عارف از جا در…

به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید

به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید درین محفل زچوب بید بوی عود می آید مگر بال و پر همت به فریادم رسد، ورنه چه…

به که بردیده گستاخ تمنا فکنم

به که بردیده گستاخ تمنا فکنم پرده ای کز رخ آن آینه سیما فکنم خوش نشین نیست چنان جوهر بینایی من که به هر آینه…

چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟

چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟ قدح خراج به گردن نهاد مینا را چنان که روشنی خانه است از روزن به قدر داغ بود…

چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟

چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟ راهرو گرم چو گردید ز منزل گذرد دامن تیغ ز خونم شرر افشان گردید تا ازین…

چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟

چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟ که شد ز تنگدلی غنچه گلستان بی تو خبر به آینه می گیرم از نفس هر…

چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟

چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟ از نمکزار چه مقدار نمکدان گیرد؟ ندهد دست نوازش دل ما را تسکین دامن بحر کجا پنجه مرجان…

چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟

چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟ که از گل می خورد صد کاسه خون هردم بهار از تو مکرر بر سر بالین…

چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟

چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟ آب دریا پرده چشم حباب من شود گر نصیب آتشین رویی کباب من شود گریه خونین زخوشحالی…

چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟

چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟ در شبستان فنا همچو شرر خندیدن صبح جان بر سر یک چند دم سرد گذاشت عمر کوتاه کند همچو…

چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟

چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟ نخل مومین به هواداری اخگر بندم لب ز اظهار محبت نتوانستم بست من که با موم دو صد…

چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم

چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم ز بوی خون دل نظار گی را آب می…

چشمی که فتاد بر لقای تو

چشمی که فتاد بر لقای تو شد مشرق گوهر از صفای تو هر روز هزار باد می میرد هر کس که نمرد از برای تو…

چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما

چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما باده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما ناله ما حلقه در گوش اجابت می کشد…

چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو

چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو من و از دور تماشای تماشایی تو در ریاضی که تو باشی، به نظر می آید سرو چون…

چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست

چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست تهمت چه می نهی که در فیض باز نیست از انقلاب، ملک خراب آرمیده است مستان عشق…

چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر

چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر که سبکسیرتر ازموج بود ساحل عمر سیل ازکوه گرانسنگ به تعجیل رود خواب غفلت نشود سنگ ره محمل…

چرب نرمی می کند کوته زبان شمشیر را

چرب نرمی می کند کوته زبان شمشیر را سخت رویی می شود سنگ فسان شمشیر را سینه صافان بی خبر از راز عالم نیستند هست…

چرا از خم می فلاطون برآید

چرا از خم می فلاطون برآید ز دریای رحمت کسی چون برآید غزالان کنند آن زمان ته دو زانو که دیوانه ما به هامون برآید…

جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید

جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید حلقه از ساغر به گوش هوش می باید کشید گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده…

جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است

جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است معموری این ملک ز ویرانی عقل است آسودگی ظاهر و جمعیت باطن در زیر سر بی سر و سامانی…

جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است

جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است حفظ خرمن در ره سیلاب کردن مشکل است رخنه ای از هر بن مو هست در ملک…

جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است

(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است گردبادی که درین بادیه سرگردان است) (دل رم کرده ما را به تغافل مسپار که…

جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد

جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد هر سر مو بر تنش در قطع ره شمشیر شد نوبهار زندگی را در خزان از…

جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟

جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟ بردار لب از ساغر و خون در دل می کن بر کشتی می نامه نی…

جان را به دم خنجر قاتل برسانم

جان را به دم خنجر قاتل برسانم طوفان زده خویش به ساحل برسانم چندان مرو ای جان که من از گریه شادی آبی به کف…

جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون

جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون صیقل این آینه از زنگ نیارد بیرون پیش ما سوختگان خام بود سوخته ای که شرار از…

تیغ تو می وساقی وپیمانه من شد

تیغ تو می وساقی وپیمانه من شد هر زخم نمایان در میخانه من شد گو شاخ گل آسوده شو از جلوه طرازی اکنون که ته…

توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد

توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد به قدر فلس، زیر پوست ماهی خارها دارد مگو بی پرده چون منصور حرف حق به هر…

تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد

تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد آن را که باغ نیست ز صد باغ برخورد با تشنگی بساز که باریکتر شود هرچند رشته…

تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد

تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد کرم بی خواست چون افتد تقاضا بر نمی دارد چوکار افتاد شیرین بی سخن انجام می یابد که…

تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد

تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد سفر ز خود به پر و بال مور نتوان کرد خوشم به ضعف تن خود که همچو خط غبار…

ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم

ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم بی گره چون رشته گشتم غوطه در گوهر زدم تن پرستی پرده بینایی من گشته بود شمع عریان…

ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست

ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست علاقه تو به دستار بیشتر ز سرست خطر به قدر فزونی است مالداران را که خون فاسد،…

تحفه طور شراری داریم

تحفه طور شراری داریم نذر آیینه غباری داریم گر چه در دست نداریم گلی در جگر بوته خاری داریم گو خزان صحن چمن پاک بروب…

تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود؟

تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود؟ تا نریزد اشک گردون صبح خندان کی شود؟ جلوه عدل است در چشم ستمگر ظلم را آسمان…

تا گردباد آه به گردون نمی رسد

تا گردباد آه به گردون نمی رسد از گرد راه قاصد مجنون نمی رسد هرجا دچار وصل شوی کام دل بکیر هر روز نافه بر…

تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت

تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت آسمان آیینه خورشید را در گل گرفت این قدر تدبیر در تسخیر ما در کار نیست مرغ…

تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست

تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست پروانه نجات به نام چراغ نیست در زیر آسمان که نفس می کشد به عیش؟ در تنگنای…

تا دیده خود کرد چو دستار شکوفه

تا دیده خود کرد چو دستار شکوفه برکرد سر از پیرهن یار شکوفه در آینه بینش ما چشم به راهان پیکی بود از جانب دلدار…

تا خرام قامت او برد از سر هوش ما

تا خرام قامت او برد از سر هوش ما پشت بر دیوار چون محراب ماند آغوش ما آمدی ای عشق و آتش در صلاح ما…

تا چند پیر میکده را درد سر دهم؟

تا چند پیر میکده را درد سر دهم؟ رفتم ز می قرار به خون جگر دهم یکسر ز تاج و تخت برآیند خسروان گر از…

تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید

تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید از صدف تا نرود، چشم گهر نگشاید تا نیاید به دلم درد ز پا ننشیند تا به خرمن…

تا به عزم صید آن بی باک می آید برون

تا به عزم صید آن بی باک می آید برون خون ز چشم حلقه فتراک می آید برون تنگدستی راست لازم گریه بی اختیار وقت…

تا از خودی خود نبریدند عزیزان

تا از خودی خود نبریدند عزیزان چون نی به مقامی نرسیدند عزیزان چون عمر سبکسیر ازین عالم پرشور رفتند و به دنبال ندیدند عزیزان دادند…

پیش کسی که درد به درمان برابرست

پیش کسی که درد به درمان برابرست هر خنده ای به زخم نمایان برابرست زنهار چاک سینه خود را رفو مکن کاین رخنه قفس به…

پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت

پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت همچو قمری طوق حکم من به گردن می گرفت گر به سیر خانه آیینه می رفت،…

پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد

پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد نیست بی سلسله تا آب روان می باشد جان روشن نکند در تن خاکی آرام آب در…

پشت دست تو به از آینه روی گل است

پشت دست تو به از آینه روی گل است گرد دامان تو جان بخش تر از بوی گل است شوخی حسن، نگه را هوس آلود…

پرست دفتر افلاک از حساب غلط

پرست دفتر افلاک از حساب غلط بدار دست ز اصلاح این کتاب غلط نه انجم است، که هر کس به قدر دانش خود نهاده نقطه…

پخته می گردند از سودای زلفش خام ها

پخته می گردند از سودای زلفش خام ها این ره باریک، رهرو را دهد اندام ها این غزالی را که من صیاد او گردیده ام…

پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد

پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد شیشه ما طرف سنگ نگه می دارد در زمان دل دیوانه من هر طفلی چون فلاخن به بغل…

بیش ازین آتش مزن در عالم ای جان کسی

بیش ازین آتش مزن در عالم ای جان کسی رحم کن بر تشنگان ای آب حیوان کسی می زند بحر از لب خشک صدف موج…

بیا و تازه کن ایمان به نوبهار امروز

بیا و تازه کن ایمان به نوبهار امروز که شد قیامت موعود آشکار امروز شکوفه از افق شاخ همچو اختر ریخت نشان صبح قیامت شد…

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما خضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیاز هر چه آید…

بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود

بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود طوطی ز پشت آینه گویانمی شود چندان که گرد محمل لیلی است در نظر مجنون غبار…

بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است

بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است عشرت روی زمین از مردم افتاده است تشنه چشمان بحر را سازند در یک دم سراب حسن…

بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت

بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت برگ عیش پنج روزم را به دامان کرد و رفت آه دود تلخکامان کار خود را…

بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را

بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را که سهم شیر نگهبان بود نیستان را وصال کعبه کسی را که در نظر باشد به چشم…

بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر

بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر هزار بوسه ز کنج لب پیاله بگیر ز نشأه پر طاوسی ار نداری رنگ به طاق ابروی قوس…

به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم

به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم نشد قسمت کز آن آهوی وحشی نقش پا…

به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده

به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده بنای خانه ناموس را به آب مده ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن کتان عصمت…

به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب

به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب به چراغی سر خاک شهدا را دریاب می رسد زود به سر عمر نفس سوختگان لاله دامن…

به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد

به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد که خورشید جهان افروز بیش از ماه می لرزد به نسبت می شود سر رشته پیوندها محکم که…