غزلیات صائب تبریزی
از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم
از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم شد زان رخ گشاده مرا بی حجاب چشم سوزد به هر کجا که فتد اشک گرم من…
از سفره قسمت لب نانش لب گورست
از سفره قسمت لب نانش لب گورست دندان حریصی که به صد سال برآید تا دخل نباشد نتوان خرج نمودن کز بستگی گوش زبان لال…
از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی
از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی فیض صبح از نفس پاک خود ادراک کنی در قیامت گل بی خار ثمر می بخشد نیش…
از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
از زمین اوج گرفته است غباری که مراست ایمن از سیلی موج است کناری که مراست چشم پوشیده ام از هر چه درین عالم هست…
از روی آتشین تو دل آب می شود
از روی آتشین تو دل آب می شود کوه شکیب چشمه سیماب می شود موج سراب سلسله جنبان تشنگی است پروانه بیقرار ز مهتاب می…
از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
از دل سوخته اخگر به گریبان دارم سینه ای گرمتر از خاک شهیدان دارم ساده از نقش تمناست دل خرسندم عالمی امن تر از دیده…
از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت
از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت جان این زمین سوخته از یک شراره یافت شد تازه داغ غیرت خونین دلان عشق تا لاله زین…
از خط گرفته آن مه تابان نمی شود
از خط گرفته آن مه تابان نمی شود این مور بار دست سلیمان نمی شود بر روی خویش تیغ چرا می کشی عبث این دل…
از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش
از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش از نشان زنهار دربحر کمان غافل مباش چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار…
از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین
از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین دست خالی می روم بیرون ز گلزاری چنین سجده می آرند خورشید و مه و انجم ترا قسمت…





