غزلیات صائب تبریزی
چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟ چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق نیست چون غنچه پیکان دل ماناخن گیر ورنه…
چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟
چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟ ز طوق قمریان خلخال دارد سرو آزادش نمی دانم ز خونریز کدامین صید می آید که می…
چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟ که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت را بس است خواب گران چشم بی بصیرت را مکن…
چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟
چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟ که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد نمی توان به اثر از بهار قانع شد وگرنه سنبل…
چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی
چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی کز خود برون چو خیمه زدی راهبر شوی چندان تلاش کن که ترا بی خبر کنند…
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟ چند از تشنه لبی سنگ در آب اندازم؟ در نهانخانه محوست عبادتگاهم نیستم موج که سجاده…
چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟
چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟ گاه گاهی مصرعی هم می توان از ما شنید چون به بلبل می رسی چون گل سرا…
چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم که بر گل می خرامم خاراگر در زیر پا دارم کنار شوق من چون موج آسایش نمی…
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست دایم دو دل از عشق چو شاهین ترازوست بی نرگس گویا، به سخن لب نگشاییم ما را…
چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا
چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا کشتی از یک قطره می، گردید دریایی مرا چشم باز از پیش پا دیدن حجابم گشته است از…
چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را
چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را صفحه آیینه بال و پر شود سیماب را از علایق نیست پروایی دل بی تاب…
چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد آن بیخبر از ما چه خبر داشته باشد از ما دل شیدا چه خبر داشته باشد مشغول…
چشم امید به مژگان تر خود داریم
چشم امید به مژگان تر خود داریم روی خود تازه به آب گهر خود داریم صحبت ما به نگهبانی دم می گذرد تیغ بر کف…
چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما ماه در هاله گرداب شد از گریه ما اشک ما داغ کلف شست ز رخساره ما…
چرا با دل من صفایی ندارد
چرا با دل من صفایی ندارد اگر درد امشب بلایی ندارد ره کعبه ودیر را قطع کردم بجز راهزن رهنمایی ندارد که را می توان…
جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت سقف این میکده را جوش من از جا برداشت دست اگر در کمر کوه کند می گسلد…
جنت در بسته سازد مهر خاموشی ترا
جنت در بسته سازد مهر خاموشی ترا چهره زرین می کند چون به، نمدپوشی ترا حلقه ذکر خدا گردد لب خاموش تو گر شود توفیق…
جمعی که بار درد تو بر دل نهاده اند
جمعی که بار درد تو بر دل نهاده اند چون راه سر به دامن منزل نهاده اند در دامن مراد دو عالم نمی زنند دستی…
جگر پاره اگر مایده خوانم شد
جگر پاره اگر مایده خوانم شد چشم شور فلک سفله نمکدانم شد تنگدل داشت پریشانی پرواز مرا غنچه گشتم، قفس تنگ گلستانم شد دست شستم…
جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را
جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را در کف طفلان دهد پرواز شاهین سنگ را می توان دل را به آهی کرد از غم…
جانهای آرمیده ز مردم رمانترست
جانهای آرمیده ز مردم رمانترست آبی که ایستاده تر اینجا روانترست دست از ستم مدار که در روز بازخواست از شمع کشته، شکوه ما بی…
جان رمیده جسم گران را چه می کند
جان رمیده جسم گران را چه می کند تیر ز شست جسته کمان را چه می کند مژگان غبار آینه اهل حیرت است محو رخ…
جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخم
جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخم آخر آمد ناوک اوراست بر بالای زخم در حریم سینه ام هر جا نفس پا می…
تیغ زبان لاف نباشد کمال را
تیغ زبان لاف نباشد کمال را ماه تمام زشت نماید هلال را دود از نهاد آتش دوزخ برآورد بیرون اگر دهم عرق انفعال را گل…
توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟
توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟ من عاجز چه به تقدیر توانم کردن؟ رخنه در ملک وجودم ز قفس بیشترست به کفی خاک…
تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد کاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد تمکین تو از کوه گران گرد برآورد رفتار…
تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است
تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است بر گوهر شهوار، صدف کام نهنگی است در چشم تو گر خوش بود این سقف زراندود…
تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟
تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟ دلم از کار شد آن غمزه پر کار کجاست؟ خنده از تنگی جا در دهنش غنچه شده است…
ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی گر چه تلخی، دامن اهل صفایی را بگیر تا…
ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد
ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد خط مسلمی باغ از خزان آرد خدا به آن لب جان بخش بخشد انصافی که بوسه ای ندهد…
تدبیر محال است به تقدیر برآید
تدبیر محال است به تقدیر برآید رو به چه خیال است که با شیر برآید در دیده حیرت زدگان فرش بود حسن چون عکس ز…
تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست
تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست ناگشته موج محو به دریا تمام نیست تا در سرست باد تعین حباب را پیوسته است اگر…
تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم
تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم شد قفس چوب نبات از سخن شیرینم موج دریای حوادث رگ خواب است مرا بس که کوه…
تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست از سبکدستی مرا رطل گران آمد به دست یافتم در سینه گرم آن بهشتی روی را…
تا سبزه خط از لب جانان برآمده
تا سبزه خط از لب جانان برآمده آه از نهاد چشمه حیوان برآمده عشق است نازپرور راحت، وگرنه حسن یوسف صفت به محنت زندان برآمده…
تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای
تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای جگر لاله عذاران چمن سوخته ای نیست صیدی که دلش زخمی مژگان تو نیست گرچه از شرم و…
تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است رشته آهی که سر از دل گوهر زده است خال گستاخ تو چون لاله جگر…
تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد
تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد چون عنکبوت دام به صید مگس کشد بویی شنیده است ز گلزار اتحاد هر بلبلی که ناز…
تا بهله محرم کمر آن نگار شد
تا بهله محرم کمر آن نگار شد دست ز کار رفته ام امیدوار شد گویند چشم روشنی هم غزالها هر جا که آن نگار به…
تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام
تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام مست لذت در شبستان وصال افتاده ام نیست غیر از ناامیدی حاصل دیگر مرا دانه بی طالعم در…
تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل
تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل طی شد به یک دو هفته کمال و زوال گل گلگونه نشاط بود رنگ آل گل…
پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است
پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است خرده گل همه در دیده بلبل خوب است حاصل گردش افلاک دم صبح بود از نفس آنچه…
پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما بخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست دستگیری چشم ازان…
پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است برخاستن از جان، علم لشکر عشق است گلگونه رخسار گهر گرد یتیمی است خواری و غریبی پدر…
پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید
پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید چشم داغم شده از شوق نمکزار سفید در دیاری که تو از جلوه فروشان باشی گل ز…
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست ما صلح کرده ایم ز گلشن به درد و…
پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم مهر گل را بر گلاب انداختن کا…
پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت نور بینش با هزاران دیده اختر نداشت سردی گردون به روشن گوهران امروز نیست هرگز این خاکستر…
بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد
بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد کف به اندک سعیی از دریا به ساحل می رسد تا نظر بر غیر داری، دوری از درگاه…
بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست
بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست محیط را گذر از ناودان میسر نیست چنین که قافله عمر می رود به شتاب خبر گرفتن ازین…
بی کسی کی خوار سازد زاده اقبال را؟
بی کسی کی خوار سازد زاده اقبال را؟ شهپر سیمرغ می گردد مگس ران زال را با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟ سیری…
بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند محرم دریای اسرار الهی می شوند چون سر فکرت به جیب و پای در دامن…
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت هر رگم در آستین صد نشتر فولاد داشت ذوق خاموشی زبانم را به حرف آورده بود…
بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا
بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا کرد این غبار مهره گل گوهر ترا تمکین و شوخی تو به میزان برابرست فرقی ز بادبان…
بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید
بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید این دل گستاخ را بنگر چها دارد امید خاک در چشمی که در دوران آن خط غبار روشنی…
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟ چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟ زخواب نوبهاران بوی گل برخاست ای غافل تو هم برخیز…
به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها
به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها به یک ناخن، گره وا کرد ماه عید از دل ها غزالی نیست بی خلخال در…
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم نگاه گرم به هر کس کند کباب شوم ز من کناره کند موج اگر حباب شوم…
به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است که حسن چهره بدیهی و حسن خط نظری است خموش باش که آن کوه و ناز و تمکین…
به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد
به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد که انقلاب در آب گهر نمی باشد سیاه بختی ما رنگ بست افتاده است وگرنه هیچ شبی…
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود که داغ لاله به خونابه جگر نرود ز چاه خوبی یوسف نمی شودخس پوش به بند حسن…
به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
به که در پیش تو اظهار محبت نکنم لب خود زخمی دندان ندامت نکنم نگرفته است خراج از عدم آباد کسی چون به یک بوسه…
چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند مرا چوخط به لب او ره سخن بخشند سبک چو گرد ز دامان همت افشانم تمام…
چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟
چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟ که می بی غمی از خون شکارست ترا دیده اشک فشان ابر بهارست ترا جگر سوختگان مشک تتارست…
چه دیده است در آن آتشین عذار سپند
چه دیده است در آن آتشین عذار سپند که بی ملاحظه جان را کند نثار سپند ستاره سوختگان ایمنند از دوزخ نسوخته است به هیچ…
چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟ ستاره نقطه سهوست صبح روشن را همیشه تهمت نظاره می کشد عاشق ز آفتاب خبر نیست…
چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟
چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟ ازان جان جهان نتوان کنار از بیم جان کردن خوشا سودای یکجا گر چه باشد سر…
چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟
چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟ تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟ خاکیان از سیر و دور من کجا واقف شوند؟ آسمان…
چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟ تا به کی بر رخنه دیوار زندان گل زدن؟ نیست جز تسلیم لنگر عالم پر شور…
چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟
چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟ ره نیابد دردرون چون حلقه در گوش من در میان سرو، قمری دست خود را حلقه کرد…
چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را
چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را که بر موی میان مور در صحرا نهی پا را قدم بیجا نهادن در قفا دارد…
چشمی که مقید به نظر باز نگردد
چشمی که مقید به نظر باز نگردد چون دیده آیینه سخنساز نگردد آغاز ترا رتبه انجام کمال است انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد…
چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت
چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت می تواند از نگاهی رنگ صد میخانه ریخت اشک شادی عذر ما را آخر از صیاد…
چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام
چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام بخته چون انجم شود گم در ضیای خرقه ام بخته را بر خرقه من چون سپند آرام…
چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد
چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد دزدیده این متاع به دکان نمی برد گر در گلوی خامه بریزند آب خضر مکتوب اشتیاق به…
چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟
چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟ مور از ملک سلیمان چه تواند دریافت؟ باده خوب است به اندازه ساغر باشد ذره از مهر…
چرخ است حلقه در دولتسرای دل
چرخ است حلقه در دولتسرای دل عرش است پرده حرم کبریای دل باآن که پای بر سر گردون نهاده است برخاک می کشد ز درازی…
چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟
چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟ سبک چون تیغ ازین زیر سپر بیرون نمی آیی؟ نمی سازند تاج پادشاهان پایتخت تو ز…
جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید
جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید انتقام از چرخ پر نیرنگ می باید کشید غبغب جام و گلوی شیشه می باید گرفت دامن…
جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد
جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد چشم بسمل لذت از دیدار قاتل می برد شکر قطع راه، عارف را کند بیدارتر غافلان…
جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
جمعی که افسر از خرد خام کرده اند از بحر اختصار به یک جام کرده اند در بند غم منال که مرغان دوربین سیر چمن…
جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم
جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم چند اوقات گرامی صرف گلکاری کنم قامت خم گشته را نتوان به حکمت راست کرد چند این دیوار…
جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند
جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند کوهکن معشوق خود از سنگ پیدا می کند هر که بر خود سخت گیرد کارهای سهل را…
جانب اغیار داردآن جفا جو بیشتر
جانب اغیار داردآن جفا جو بیشتر باگرانجانان بود میل ترازو بیشتر دزد رادر پرده شب می شود جرأت زیاد می برد دردور خط دل خال…
جان رمیده را به جهان بازگشت نیست
جان رمیده را به جهان بازگشت نیست دست بریده را به دهان بازگشت نیست شبنم دو بار بازی بستان نمی خورد دل را به رنگ…
جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی
جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی این حبابی نیست کز دریا کند پهلو تهی آستانش سجده گاه سرفرازان می شود هر که چون…
تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند
تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند با پای خفته خار مغیلان چه می کند یک بار سر برآر زجیب قبای ناز دست مرا…
توانگری که نباشد به خبر اقبالش
توانگری که نباشد به خبر اقبالش نصیب مردم بیگانه می شود مالش گذشت خواجه و چون عنکبوت مرده هنوز مگس شکار کند رشته های آمالش…
تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت از سنگ سخت تر سخنان در سر شراب چشم و…
تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است
تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است سپند مضطرب و مجمر آرمیده خوش است صدف پر از گهر و ابر قطره بار…
تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده
تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده که این داغ از جبین نامداران برنمی خیزد زفیض چشم تر چون رشته در گوهر نهان…
ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست روز آزادی طفلان به معلم بارست جذبه کاهربا گر چه بلند افتاده است چه کند با پر کاهی…
ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند
ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند ازان به است که صد گنج پرگهر بخشند مکن سئوال اگر چون صدف ترا زین بحر به هر…
تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست
تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست چون سرو در سراسر این باغ…
تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید
تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشید هرگز از سیل گرانسنگ، عمارت نکشد آنچه ویرانه ام…
تا گل ز عکس عارض او چیده است آب
تا گل ز عکس عارض او چیده است آب در چشمه از نشاط نگنجیده است آب بر روی آب آنچه نماید حباب نیست صد پیرهن…
تا غنچه شکایت من وا نمی شود
تا غنچه شکایت من وا نمی شود این عقده ها ز زلف سخن وا نمی شود صد خنده بلبل از گل تصویر وا کشید آن…
تا سالکان به آبله پایی نمی رسند
تا سالکان به آبله پایی نمی رسند صد سال اگر روند به جایی نمی رسند تا التجا به ناخن تدبیر می برند این عقده ها…
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد حسن تو از دمیدن خط کامیاب شد پیغمبر جمال تو صاحب…
تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند
تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند خون ما افسردگان رقص روانی می کند از تپیدن نیست فارغ، دل درون سینه ام این…





