ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر

ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر مژگان ز چشم و چشم زابرو زننده تر ابرویی از کمان قضا راست خانه…

ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟

ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟ دیوانه را به حلقه طفلان چه می بری؟ چون شکر این فشار که من خورده ام…

ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای

ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای از بیابان تمنای تو خضر آواره ای می تواند مهربان کرد آن دل بی رحم را…

ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها

ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها در میان مهر خاموشی گره آوازها در تلاش جستجویت سر به هم آورده اند مقطع انجام ها…

ابر بهار سینه به گلزار می زند

ابر بهار سینه به گلزار می زند خون شفق علم ز سر خار می زند زودا که خونچکان شود از خار انتقام دستی که گل…

آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما

آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما شد چو مجنون دیده ما حلقه فتراک ما همت آه رسای ما بلند افتاده است از زبردستی…

آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من

آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من نیست هرگز بی چراغی گوشه محراب من شورشی دارم که می پاشم چو ابر از یکدگر…

آنها که به فردوس رخ یار فروشند

آنها که به فردوس رخ یار فروشند از سادگی آیینه به زنگار فروشند گنج دو جهان قیمت قیمت یک چشم زدن نیست گر زان که…

آنچنان عشق تو بدخوی برآورد مرا

آنچنان عشق تو بدخوی برآورد مرا که تسلی به دو عالم نتوان کرد مرا منم آن داغ که از صبح ازل پرورده است در سراپرده…

آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا

آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا همچو شمع از تن خود زاد سفر داد مرا قطع پیوند ازین سبز چمن مشکل بود…

آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است

آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است سودای عشق در سر مجنون گذاشته است بهر خراب کردن روی زمین بس است چشم تو…

آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد

آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد از حادثات خط امانی نمی دهد خاکسترش چو فاخته گویا نمی شود هر کس که دل به…

آن آفت جان بر سر انصاف نیامد

آن آفت جان بر سر انصاف نیامد آن تلخ زبان بر سر انصاف نیامد مور خط ازان تنگ شکر گرد برآورد آن مور میان بر…

الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند

الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند وحشت رم از طبیعت آهو نمی کند از پاکدامنان نکند حسن اجتناب گل با صبا مضایقه در…

اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد

اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد به شهر سوختگان قحطی سپند افتد هوای قامت او فکر را بلندی داد سخن بلند شود عشق چون بلند…

اگر ز چهره داغم نقاب بردارند

اگر ز چهره داغم نقاب بردارند جهانیان نظر از آفتاب بردارند چنان مکن که به حال خودت گذارد عشق نه دوستی است که دست از…

اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست

اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست بهار را به خزان پرده دار می گردند…

اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش

اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش چه بیتابانه می چسبد به دل لبهای شیرینش ازان در چشم او عاشق بود از…

اگر به پیرهن گل وگلاب باز آید

اگر به پیرهن گل وگلاب باز آید امید هست به جوی من آب باز آید شکسته پر وبالم درست خواهد شد به آشیانه چو مرغ…

اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد

اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد حریف شکوه آتش زبان من نخواهی شد بگو بی پرده تا بر دل گذارم دست نومیدی…

آفت ز خودپسند جدایی نمی کند

آفت ز خودپسند جدایی نمی کند خلوت علاج زهد ریایی نمی کند مانع نمی شود ز سفر سیل را حباب سالک حذر ز آبله پایی…

اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد

اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد داغ تبخال به کنج لب کوثر سوزد آستین دست ندارد به چراغ گل داغ این چراغی است که تا…

آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه ام

آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه ام بیستون کان زمرد شد زآب تیشه ام غوطه در خون زد سپهر از ناخن اندیشه ام بیستون یک…

آزرده است گوشه نشین ازوداع خلق

آزرده است گوشه نشین ازوداع خلق غافل که اتصال حق است انقطاع خلق در اختلاط خلق ضررهاست، زینهار بگذر ز خلق و صحبت بی انتفاع…

ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش

ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش که هر پیمانه چون آیینه آرد برسر نازش لب حرف آفرینش تا حدیثی را به هم بندد هزاران…

از هواداران شود دایم مکدر شمع من

از هواداران شود دایم مکدر شمع من از پر پروانه دارد تیغ بر سر شمع من پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه می شود…

از نظربازان کمال حسن افزون می شود

از نظربازان کمال حسن افزون می شود از فشار طوق قمری سرو موزون می شود نشکند هرگز خمار آتش از اشک کباب عشق کی سیراب…

از ناله عندلیب به برگ ونوارسید

از ناله عندلیب به برگ ونوارسید رهرو به کاروان ز صدای درا رسید تیغ شهادت است دم روح بخش ما هر کس به ما رسید…

از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را

از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را چون صدف کن پرده داری گوهر ناسفته را سینه اهل تعلق شاهراه تفرقه است میهمان باشد کثافت، خانه…

از گریه شبانه فزاید جلای چشم

از گریه شبانه فزاید جلای چشم باشد ز اشک گرم چراغ سرای چشم اجزای حسن زیر و زبر می شود ز خط جز پیشگاه جبهه…

از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد

از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد موج لطافت از سر دیوار بگذرد تا حشر جای سبزه برآید ز بان شکر بر هر…

از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم

از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم این درد از هزار دوا کرد فارغم هر چند سوخت تخم مرا عشق، خوشدلم کز خار نشو و…

از عود دل گرم من اخگربگریزد

از عود دل گرم من اخگربگریزد از بزم نفس سوخته مجمر بگریزد اشکم چو عنان ریز نهد روی به دریا دریا به نهانخانه گوهربگریزد در…

از صبر عنان دل خود کام گرفتیم

از صبر عنان دل خود کام گرفتیم آن طایر وحشی به همین دام گرفتیم بردانه نا پخته دویدیم چو آدم ما کار خود از روز…

از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم

از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم شد زان رخ گشاده مرا بی حجاب چشم سوزد به هر کجا که فتد اشک گرم من…

از سفره قسمت لب نانش لب گورست

از سفره قسمت لب نانش لب گورست دندان حریصی که به صد سال برآید تا دخل نباشد نتوان خرج نمودن کز بستگی گوش زبان لال…

از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی

از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی فیض صبح از نفس پاک خود ادراک کنی در قیامت گل بی خار ثمر می بخشد نیش…

از زمین اوج گرفته است غباری که مراست

از زمین اوج گرفته است غباری که مراست ایمن از سیلی موج است کناری که مراست چشم پوشیده ام از هر چه درین عالم هست…

از روی آتشین تو دل آب می شود

از روی آتشین تو دل آب می شود کوه شکیب چشمه سیماب می شود موج سراب سلسله جنبان تشنگی است پروانه بیقرار ز مهتاب می…

از دل سوخته اخگر به گریبان دارم

از دل سوخته اخگر به گریبان دارم سینه ای گرمتر از خاک شهیدان دارم ساده از نقش تمناست دل خرسندم عالمی امن تر از دیده…

از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت

از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت جان این زمین سوخته از یک شراره یافت شد تازه داغ غیرت خونین دلان عشق تا لاله زین…

از خط گرفته آن مه تابان نمی شود

از خط گرفته آن مه تابان نمی شود این مور بار دست سلیمان نمی شود بر روی خویش تیغ چرا می کشی عبث این دل…

از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش

از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش از نشان زنهار دربحر کمان غافل مباش چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار…

از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین

از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین دست خالی می روم بیرون ز گلزاری چنین سجده می آرند خورشید و مه و انجم ترا قسمت…

از جبینش عرق شرم روان است هنوز

از جبینش عرق شرم روان است هنوز چشم امید به رویش نگران است هنوز گرچه خط گرد برآورد ز شکرزارش بوسه بر گرد لبش بال…

از تلخ زبانان نشود پست خروشم

از تلخ زبانان نشود پست خروشم طفلم، نتوان کرد به دشنام خموشم نم در دل میخانه خمارم نگذارد گر جلوه ساقی نشود رهزن هوشم چیزی…

از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید

از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید تا ریشه ام چو رشته به آب گهر رسید از بوی پیرهن گذرد آستین فشان در مغز هر که…

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا دام و قفس مگر ز دل من برآورد خاری که…

از باده چون کند عرق آلود ماه را

از باده چون کند عرق آلود ماه را در چشم آفتاب بسوزد نگاه را کارم به یوسفی است که از جلوه های شوخ در رقص…

از اشک ماست پاکی دامان صبحگاه

از اشک ماست پاکی دامان صبحگاه از آه سرد ماست رگ جان صبحگاه دستی بلند ساز که عمر دراز خضر مدی بود ز دفتر احسان…

احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را

احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را گرفت خیل پری در میان سلیمان را شکار هاله بود ماه و آن خط مشکین به دام هاله…

آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست

آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست زخم پیرای ملاحت تلخی دشنام توست سبزه ای کز آتش یاقوت فرسای کلیم می زند جوش طراوت، خط عنبر…

اول ما نیستی و آخر ما نیستی است

اول ما نیستی و آخر ما نیستی است هستی پا در رکاب ماست خوابی در میان دست از دنیا و مافی ها به جز می…

به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را

به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را به مهر خامشی تیغ زبان را کن سپرداری اگر دربسته می…

به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران

به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران به پای خم برسان سجده ای ز مخموران ز لاف دیده وری بی بصر به…

به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد

به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد چو صیادی که صید کشتنی را دست و پا بندد شکار لنگ می جویند صیادان کم فرصت…

به دوش توکل منه بار خود را

به دوش توکل منه بار خود را ولی نعمت خویش کن کار خود را گره زن به سر رشته طول امل را بدل کن به…

به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم

به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم که یک پا در حضر پیوسته یک پا در سفر دارم نگردد عقده های من…

به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد

به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش ! مرید مولوی روم تانشد صائب نکرد در کمر عرش دست…

به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن

به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن به این عنبر دو عالم را معطر می توان کردن به خون خوردن اگر قانع شوی…

به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون

به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون کدامین دانه را دیدی ز خود دام آورد بیرون؟ ز خط عنبرین یار روشن شد چراغ…

به پرسش من در خون نشسته می آید

به پرسش من در خون نشسته می آید چراغ طور به بالین خسته می آید ز بس شکستگی از صفحه جهان شد محو صدا درست…

به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن

به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن بود شیرازه از غفلت به اوراق خزان بستن به خودسازی قناعت از بهار و زندگانی کن مکن…

بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت

بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت ز سنگ تفرقه یک شیشه درست نماند چه فتنه بود…

بگشا ز بال همت عالی مکان گره

بگشا ز بال همت عالی مکان گره تا کی شوی چو بیضه درین آشیان گره؟ هر مشکلی ز صدق طلب باز می شود ماند کی…

بس که در سینه من تیر پی تیر آید

بس که در سینه من تیر پی تیر آید نفس از دل چو کشم ناله زنجیر آید رشته طول امل را نتوان پیمودن قصه شوق…

بس است روی دلی مشت استخوان مرا

بس است روی دلی مشت استخوان مرا ز چشم شیر فتد برق در نیستانم ز شرم ناله ام از بس به خاک ریخته است زبان…

برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا

برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا هست از روز ازل با پیچ و تاب آمیزشی چون میان نازک…

برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم

برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم این گره را باز از پیشانی هامون کنم زان خوشم با دامن صحرا که از چشم…

بر یاد عشق بار هوس می توان کشید

بر یاد عشق بار هوس می توان کشید بر بوی گل درشتی خس می توان کشید در تنگنای خاک همین گوشه دل است امروز گوشه…

بر سر آب است بنیاد جهان زندگی

بر سر آب است بنیاد جهان زندگی تا بشویی دست زود از خاکدان زندگی تا نفس را راست می سازی درین بستانسرا می رود بر…

بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود

بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود چشمه سوزن به تار بی گره دریا بود بر ندارد دانه در زیر زمین چشم از سحاب…

بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را

بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را که بیم راه گم کردن نمی باشد تپیدن را ز بی تابی چنان سررشته تدبیر گم…

باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت

باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت نتوان تند به اوراق خزان دیده گذشت چشم شوخ که مرا در دل غم دیده گذشت؟ کز تپیدن،…

بارست خنده بر دل کلفت پرست من

بارست خنده بر دل کلفت پرست من پر خون بود دهان گل از پشت دست من مینا زبان مار شود در شکستگی رحم است بر…

باده با رندان صافی سینه می باید زدن

باده با رندان صافی سینه می باید زدن حسن اگر داری در آیینه می باید زدن چون سر خورشید با یک داغ نتوان ساختن نقش…

با ما یکی است هر که ز مردم جداترست

با ما یکی است هر که ز مردم جداترست درمان ماست هر که به درد آشناترست در تنگنای دل گره غنچه باز شد هر خانه…

با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز

با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز ما از دو خانه همچو کمانیم پاکباز از خاک منت گل بی خار می کشیم با آن…

با زلف تو دم می زند از نافه گشایی

با زلف تو دم می زند از نافه گشایی بی شرمی مشک است ز مادر بخطایی! از وصل نگیرد دل سودازده آرام در بحر همان…

با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا

با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا هر که از خود شد جدا، شد از غم عالم جدا نان جو خور، در…

آیینه خورشید دل بی هوس ماست

آیینه خورشید دل بی هوس ماست بیداری آفاق چو صبح از نفس ماست هر چند نفس آینه را تار نماید روشنگر آیینه دلها نفس ماست…

این سطرهای آه که هر جا نوشته ایم

این سطرهای آه که هر جا نوشته ایم از روی آن دو زلف چلیپا نوشته ایم بر زخم جوی شیر نمکها فشانده است سطری که…

ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت

ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت گردون مطوق یکی از فاختگانت بر کوتهی بینش خود داد گواهی آن کس که نشان داد برون…

ای فکر تو نقشبند جانها

ای فکر تو نقشبند جانها یک حلقه ذکرت آسمانها در بحر تو کشتی خرد را از لنگر صبر، بادبانها شد هاله آفتاب تابان از نام…

ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی

ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی وز لعل آبدار تو کوثر روایتی جز سایه قد تو که ای پادشاه حسن روی زمین گرفت به…

ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو

ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو این قفل را کلید ز هر آستین مجو روی دل از خسیس نهادان طلب مکن…

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب در محفل تو ناله فرامش کند سپند در آتش تو گریه…

ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار

ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار این می به حریفان تنک حوصله بگذار درچشمه سوزن نبود راه گره را از سر بگذر، پای درین…

آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود

آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود در نگین دان دانه یاقوت رنگین می شود می شود ناز و غرور نیکوان از…

آهی که ز دلهای هوسناک برآید

آهی که ز دلهای هوسناک برآید دودی است که از بوته خاشاک برآید در سوزش دل کوش که در مزرعه امکان تخمی که شود سوخته…

آه کی از جان دردآلود می آید برون

آه کی از جان دردآلود می آید برون کز خس و خاشاک هستی دود می آید برون سوخت خونم در رگ و پی بس که…

انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد

انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد شکر خدا که عقده مشکل گشاده شد قدر سخن بجا چو بود بیش می شود نازل…

آنچنان بلبل من واله و حیران گل است

آنچنان بلبل من واله و حیران گل است که شکاف قفسم چاک گریبان گل است هر طرف می نگری نعمت الوان گل است قاف تا…

آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت

آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت خار در پیراهن خورشید عالمتاب ریخت چون شفق رنگین ز روی خاک می خیزد غبار…

آن کس که تمنای برو دوش تو دارد

آن کس که تمنای برو دوش تو دارد گر خاک شوددست در آغوش تو دارد بر چهره خورشید فروغ تو گواه است این چشم پر…

آن را که در وطن لب نانی میسرست

آن را که در وطن لب نانی میسرست سی شب ز ماه عید سرایش منورست در خانه های کهنه بود مور و مار بیش حرص…

امید دلگشاییم از ماه عید نیست

امید دلگشاییم از ماه عید نیست این قفل بست گوش به زنگ کلید نیست قطع نظر ز بنده و آزاد کرده ام امید میوه و…

الف قدی که منم سینه چاک بالایش

الف قدی که منم سینه چاک بالایش سپهر سبزه خوابیده ای است درپایش ز سایه سرو و صنوبر الف کشد برخاک به هر چمن که…

اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی

اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی ز بوی گل قفسم رشک گلستان بودی عنان گسسته نمی رفت باد پای نفس اگر حضور درین تیره خاکدان بودی…

اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ

اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ مدام از می لعلی است روی جانان سرخ جهانیان همه گردن کشیده اند از دور شود به خون…