غزلیات صائب تبریزی
برون نیامده از خویشتن سفر نکنی
برون نیامده از خویشتن سفر نکنی ز خویش تا نبری راه عشق سرنکنی کنون که بال و پری هست مرغ جانت را چرا ز بیضه…
برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست
برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست دولت ابر بهار گذران اینهمه نیست چه بساط است به خود چیده ای، ای خرمن گل؟ وسعت…
بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب
بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب از تنگنای جسم برون آ، هوا طلب در جستجوی خانه در بسته است فیض از فکر یار غنچه…
بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد
بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد خار در پیراهن آتش گل بی خار شد خودبخود چون غنچه واشد عقده ها از کار من…
بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی
بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی از دم عقرب گره جز سنگ نگشاید کسی از ثمر شیرین نسازی گر دهان خلق را…
بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد
بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد از بساط خار با دامان پر گل بگذرد جنگ دارد با توکل، بر توکل اعتماد آن…
بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟ از بصیرت نیست گل بر رخنه زندان زدن ظلم بر افتادگان شرمندگی می آورد…
باغبان در نگشوده است گلستان ترا
باغبان در نگشوده است گلستان ترا بو نکرده است صبا سیب زنخدان ترا از تو محجوب تری یاد ندارد ایام بوی گل باز ندیده است…
باده مرد افکن من معنی روشن بس است
باده مرد افکن من معنی روشن بس است ساغر و مینای من کلک و دوات من بس است چون زلیخا مشربان ما را تلاش قرب…
باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار
باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار که برآردنفسی رازجگر صبح دوبار به صدف بازنگردد گوهرازدامن بحر مهر ازاین حقه گوهر به تأمل بردار دل اگر…
با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند
با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند آتشم را ننشاندند و به آبم دادند نمک شوری بختم به جگر افشاندند تکیه بر بسر آتش…
با طفل آنچه جنبش گهواره می کند
با طفل آنچه جنبش گهواره می کند بیطاقتی به این دل آواره می کند ای عشق غافلی که جدا از حضور تو آسودگی چه بامن…
با روی تو آیینه روشن چه نماید
با روی تو آیینه روشن چه نماید بی چهره گلرنگ تو از گل چه گشاید در روز چسان جلوه کند کرم شب افروز با چهره…
با تنگدلی از لب خندان چه گشاید
با تنگدلی از لب خندان چه گشاید از خنده سوفار ز پیکان چه گشاید تیغی است دو دم هر خوشیی کز ته دل نیست چون…
این نه هاله است نمایان شده از دور قمر
این نه هاله است نمایان شده از دور قمر پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر دل به مضمون خط پشت لب او نرسید آه…
این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟ هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت باده هر جا که بود چشمه کوثر نقدست…
ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای
ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای بازوی آهنین مرا دور دیده ای! ای دل که در هوای خط و زلف می پری آخر کدام…
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای بر خویشتن ببال که عنقا گرفته ای جز دود تلخ حاصل این مشت خار چیست؟…
ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر
ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر دردل هر ذره ای خورشید تابان دگر وای برمن کز غرور حسن هر چین می شود گوشه ابروی او…
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن آفتاب خویش را مغلوب نیلوفر مکن زیر گردون باش چندانی که جسمت جان شود گندمت چون آرد…
ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها
ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها گنجینه گوهر ز مدیح تو دهن ها یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی سر…
آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع ابر آب روی مردان است گفتار طمع خواری روی زمین خاری است از دیوار او زرد رویی یک…
آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن فرد شو چون مهر تابان خیمه بر افلاک زن تا به کی از هستی موهوم…
اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است
اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است حلقه چشمی که شد حیران، کمند وحدت است عالم بی انقلابی هست اگر زیر فلک پیش ارباب نظر…
آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد
آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد باد چون شیر این نیستان را به فریاد آورد حسن نازکدل ندارد طاقت تمکین عشق بلبل خامش گلستان…
اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد
اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد پروای غبار آینه آب ندارد از فکر مکان جان مجرد بود آزاد حاجت به صدف گوهر نایاب ندارد درمان…
آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم
آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم با آن یگانه دو جهان دل یکی کنیم انگوروار آب شویم از هوای می چندین هزار عقده…
آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است
آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است مجلس ارباب دانش را به سامان چیده است مدت عمر ابد یک آب خوردن بیش نیست…
آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد
آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد آتش غمی از ناله خاشاک ندارد از دیده شورست نگهبان دل چاک در ظاهر اگر سینه ما چاک…
آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن
آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن بیش ازین ما را مروت نیست ویران ساختن از زمین عیسی به چرخ از راه خودسازی رسید چند…
امشب به آه سرد ره خواب می زدم
امشب به آه سرد ره خواب می زدم در کوی یار، سیر چو مهتاب می زدم در جام دیده پاره دل می گداختم جولانگه خیال…
اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد
اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد چراغ از چشم شیران بر سر دیوانه می سوزد زبیم بازگشت حشر دل جمع است عاشق را…
اگر کلام نه از آسمان فرود آید
اگر کلام نه از آسمان فرود آید چرا به هر سخنی خامه در سجود آید ز اهل دل تو همین نقش دیده ای از دور…
اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا به هر جانب که رو آری چراغی می شود پیدا چراغ لاله از صدق طلب…
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر به بال عاریه دارم طمع ز ساده دلی…
اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند غبار من ز استغنا به گوهر دامن افشاند مگر بیطاقتیها بال پروازم شود، ورنه که را…
اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت
اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت در نظر چهره خورشید لقایی می داشت خرج آب و گل تعمیر نمی شد هرگز برگ کاه…
افسوس که ایام شریف رمضان رفت
افسوس که ایام شریف رمضان رفت سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت افسوس که سی پاره این ماه مبارک از دست به…
اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود
اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود داغ مرغ بسته پر از روزن افزون می شود پرده پوشی کرد دل را در جنون بیتابتر…
اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم
اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم آه است درین باغ نهالی که رسانیم گرد سفر از جبهه ما شسته نگردد تا رخت چو سیلاب…
آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود روی ما دایم طرف با سیلی استاد بود آستین چندان که افشاندیم دست از ما نداشت…
ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است
ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است که با غرور تو، آه و نگاه هر دو یکی است فغان که پیش سبکدستی…
از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم از کثرت خار از گل بی خار گذشتیم این باده زیاد از دهن ساغر ما بود مخمور ز لعل…
از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود کی از هجوم ذره پریشان نظر شود جایی که هفت پرده حجاب نظر نشد کی آسمان…
از نظر بازی من چشم سخنگو گردد
از نظر بازی من چشم سخنگو گردد پرده خواب ز شوخی رم آهو گردد چون حنا کز سفر هند شود غالیه رنگ خون دل مشک…
از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی
از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی ز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی عبث خورشید تابان می زند سرپنجه با…
از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست
از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست چون شاخ نازکی که ز جوش ثمر شکست چون تیغ آب جوهر من شد زیادتر چندان…
از گرد راه قاصد مطلوب می رسد
از گرد راه قاصد مطلوب می رسد روشنگر دو دیده یعقوب می رسد من کز پیام عام تو یک گل نچیده ام دستم کجا به…
از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز
از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام صندل نمی برد…
از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم
از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم ماه گرم جلوه و من درکتان می سوختم در خزان دست و دلی کو تاکسی کاری کند کاش…
از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
از عزیزان دیده پوشیده من روشن است بوی پیراهن کلید خانه چشم من است خون ما بی طالعان را نیست معراج قبول ورنه جای مصرع…
از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است این چه شورست که در عالم جان افتاده است؟ نیست در جاذبه عشق مرا کوتاهی پله…
از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را
از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را می شود ز ابر سیه آیینه رخشان برق را پرده ناموس نتواند حجاب عشق شد ابر چون…
از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد
از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد این شمع کشته ناز شبستان نمی کشد هر جا رود به محمل لیلی است همرکاب مجنون کدورتی ز بیابان…
از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد
از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد عاقل از بالای جاهل زردرویی می کشد قسمت دنیا ز اهل آخرت شرمندگی است حق چو شد…
از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟ آن عهد یاد باد که آن زلف…
از دور باش کی حذر اغیار می کند
از دور باش کی حذر اغیار می کند گلچین کجا ملاحظه از خار می کند سیراب اگر شود جگر تشنه از سراب کوثر علاج تشنه…
از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟
از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟ هر طرف چون لاله صد خونین جگر دارد بهار شاهدان غیب رابی پرده جولان می دهد منت بسیاربراهل…
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی که خدابین نشود دیده هر خودبینی در سرانجام سفر باش که از سنگ مزار خیمه بیرون زده خوش…
از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم
از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم در ته زنگ ز شمشیر تو جوهر پیداست نبض سیلاب بهارست رگ ابر بهار عالم…
از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد
از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد این مرغ چشم بسته از دام دیده ور شد حسنی که کامل افتاد ایجاد می کند…
از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب
از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب ما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب! از خشکسال توبه کم کاسه می رسیم…
از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب
از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب چشم ظاهربین ز بی دردی کند جوهر حساب می شود چون نافه مویش در جوانی…
از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام
از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام پیش سیلاب حوادث سد آهن بسته ام همچنان دارد مرا سرگشته دوران گرچه من برشکم…
از بیقراری دل اندوهگین خویش
از بیقراری دل اندوهگین خویش خجلت کشم همیشه ز پهلونشین خویش در وادیی که روبه قفا می روند خلق در قعر چاهم از نظر دوربین…
از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد
از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد چون پشت لب سبزخطان بام تو گل کرد خونم چو می از لعل می آشام تو…
از آه دام موج به دریا فکنده ایم
از آه دام موج به دریا فکنده ایم از اشک تخم لاله به صحرا فکنده ایم یک روز با حباب به کشتی نشسته ایم همراه…
آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست
آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست دشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است دزد…
آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت…
به قامت سرو را از قد کشیدن باز می دارد
به قامت سرو را از قد کشیدن باز می دارد به عارض رنگ گل را از پریدن باز می دارد من این رخسار حیرت آفرین…
به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی
به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی به هر مو دارد از پاس وفاداری جدا بندی چنان دلبستگی دارم به اسباب…
به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش
به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش چه حسن نشأه خیزست این که میگون است ریحانش نباشد دور اگر خطش طلایی درنظر آید که…
به روی گرم تو آیینه تا برابر شد
به روی گرم تو آیینه تا برابر شد بهشت روی ترا چشمه سار کوثر شد زخال اگر چه بنا گوش نیک اختر شد ازین ستاره…
به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم
به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم ز آسیب چه خس پوش بر جان بیش می لرزم عزیزی خواری و خواری عزیزی…
به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
به درد و داغ دل بیقرار می چسبد شرر به سوخته بی اختیار می چسبد نصیب صافدلان از جهان تماشایی است کجا به آینه نقش…
به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی؟
به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی؟ سعی کن سعی که شایسته دیدار شوی چند چون طوطی بی حوصله از بی بصری به سخن…
به چشمم بی تو گلشن خارزارست
به چشمم بی تو گلشن خارزارست لب پیمانه تیغ آبدارست شراب کهنه چون غوره است در چشم گل امسال چون تقویم پارست به هر سو…
به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن
به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن که گرد راه می باید به رسم ارمغان بردن دل روشن نمی باید به بزم زاهدان…
به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت کدام تشنه لب خود به جویبار گذاشت؟ جواب خود حلال مرا چه خواهد گفت؟ ستمگری…
به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم ز خاموشی بهاری در دل خود چون…
بلند نام نگردد کسی که در وطن است
بلند نام نگردد کسی که در وطن است ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است اگر چه دارد خسرو طلای دست افشار تصرف…
بعد عمری گر وصال او میسر می شود
بعد عمری گر وصال او میسر می شود شرم پیش چشم من سد سکندر می شود تیره بختی کار خود را می کند هرجا که…
بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من
بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من روی می مالد به خاک آیینه را تمثال من بلبل من از حریم بیضه تا آمد برون…
برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام
برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام خبر نیافته از خویش بیخبر شده ام مرا ز سنگ ملامت چو نیست آزادی ازین چه سود…
برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم
برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم آنچه می جستم ز شاهی در گدایی یافتم خاکساری دانه را بال و پر نشوونماست بال گردون سیر…
برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار
برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار دست را سازد بیاض خوش قلم بی اختیار از بیاض گردن او در نظرها شد عزیز بود اگر…
بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک آن دانه نیستم که شوم گم به زیر خاک از دل به مرگ شورمحبت نمی رود جوش…
بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد
بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد گر بود خضر، دل خویش به چاه اندازد گرد بر دامن دریای کرم ننشیند ابر اگر سایه…
بر جگر تا خورده ام نیش خمار نوش را
بر جگر تا خورده ام نیش خمار نوش را می کنم با درد سودا باده سرجوش را مهر بر لب زن که در خون غوطه…
بخل ممسک از می افزونتر شود
بخل ممسک از می افزونتر شود سخت تر گردد گره چون تر شود گوشه گیری آب روی عزت است قطره در جیب صدف گوهر شود…
باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
باغ و بهار چشم پر آب من آتش است ساقی و مطرب و می ناب من آتش است بلبل نیم که آتش گل سازدم کباب…
باده گلگون نمی آید به کار عاشقان
باده گلگون نمی آید به کار عاشقان از لب میگون خود بشکن خمار عاشقان شعله نتواند لباس رنگ را تغییر داد چون برد زردی برون…
باد بهار سلسله جنبان صحبت است
باد بهار سلسله جنبان صحبت است موج شراب دام پریزاد عشرت است هر شاخ گل که خم شود از باد نوبهار بی چشم زخم، صیقل…
با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟
با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟ دانه سوخته در گل چه تواند کردن؟ خاکساری و تحمل زره داودی است شورش بحر به ساحل چه…
با طره او مشک ختا دود کبابی است
با طره او مشک ختا دود کبابی است با چهره او صورت چین موج سرابی است با شوخی آن چشم، رم چشم غزالان در دیده…
با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است
با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است برق با جولان شوخش پای خواب آلوده ای است می کشد در خاک و خون نظارگی…
با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم می کشد سرازگریبان زآنچه دامن می کشم کوه آهن پیش ازین بر من سبک چون سایه بود…
این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است که به ما نامه سربسته ز یار آورده است بلبلان را به سر مشق جنون…
این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است تیغ دایم آب در جو دارد و خون می خورد خون عاشق را چو آب آن…
ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است
ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است آه ازین راه درازی که ترا در پیش است پیش جمعی که ز باریک خیالان شده…





