آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیست

آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیست آفتاب روشنش شبنم گدایی بیش نیست در محیط آفرینش چون حباب شوخ چشم شغل ما سرگشتگان کسب…

Continue Reading...

ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد

ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد آن را که چنین زهری در زیر نگین باشد درگوشه آن چشم است یاکنج دهن خالش…

Continue Reading...

آزادگی به سلطنت جم برابرست

آزادگی به سلطنت جم برابرست دست ز کار رفته به خاتم برابرست گردی است خط یار که چون خاک کربلا در منزلت به خون دو…

Continue Reading...

از همت بلند اثر در جهان نماند

از همت بلند اثر در جهان نماند یک سرو در سراسر این بوستان نماند روشندلان چو برق گذشتند از جهان خاکستری بجای ازین کاروان نماند…

Continue Reading...

از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می رود

از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می رود حاصل دریا و کان از دیده و دل می رود در بیابانی که نعل…

Continue Reading...

از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت

از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت از کاوش غم بر دل بی کینه من رفت زنهار خمش باش که چون خامه درین بزم…

Continue Reading...

از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب

از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب حیف است که آیینه نیرنگ شود آب در دیده روشن گهران رنگ ندارد هر چند ز گلزار…

Continue Reading...

از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد

از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد زین آبله پا خارمغیلان گله دارد بر در یتیم است صدف دامن مادر یوسف عبث از تنگی زندان…

Continue Reading...

از کف عنان گذاشته منزل چه می کند

از کف عنان گذاشته منزل چه می کند موج رمیده دامن ساحل چه می کند دست ز کار رفته چه محتاج دامن است شمع گدازیافته…

Continue Reading...

از فسون عالم اسباب خوابم می برد

از فسون عالم اسباب خوابم می برد پیش پای یک جهان سیلاب خوابم می برد سبزه خوابیده را بیدار سازد آب و من چون شوم…

Continue Reading...