از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید

از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید دام پری شکار به روی هوا کشد هر جا که رفت داد گریبان به دست غم از پای گل…

از نان و آب نیست بقا و ثبات ما

از نان و آب نیست بقا و ثبات ما باشد ز درد و داغ محبت حیات ما یارب نصیب سوخته جانان عشق کن ته جرعه…

از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد

از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت…

از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم

از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم چشمی که خشک شد نبود در حساب چشم از چشم و دل مپرس که در اولین نگاه…

از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید

از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید بار کوه قاف بتواند به آسانی کشید پیش آن طاق دو ابرو بر زمین نه پشت دست…

از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود

از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود گر غباری داشت این آیینه از تمثال بود از تهی چشمان گره در کار من امروز نیست…

از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را

از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را دیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهن نیست هر نادیده لایق…

از صفای دل نباشد حاصلی درویش را

از صفای دل نباشد حاصلی درویش را نان به خون تر می شود صبح صداقت کیش را نیست غیر از بستن چشم و لب و…

از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است

از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است این بار جنون سخت به من تنگ گرفته است در پنجه شیرست رگ و ریشه جانم تا…

از سوختن زیاده شود برگ و بار دل

از سوختن زیاده شود برگ و بار دل چون داغ لاله است درآتش بهار دل ماهی ز آب بحر ندارد شکایتی چون باده است تلخی…

از سر من مغز را سودا برون می آورد

از سر من مغز را سودا برون می آورد زور این می پنبه از مینا برون می آورد خرده از سنگین دلان نتوان به همواری…

از زهر چشم، چشم من زار بسته ای

از زهر چشم، چشم من زار بسته ای راه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟ راه هزار قافله دل می زند به مکر از…

از روی نرم سرزنش خار می کشم

از روی نرم سرزنش خار می کشم چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم آزاده ام، مرا سرو برگ لباس نیست از مغز…

از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم

از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم یوسف خود را میان کاروان می یافتم چشم من از نقش تا بر خامه نقاش بود…

از دست رود خامه چو نام تو نویسند

از دست رود خامه چو نام تو نویسند پرواز کند دل چو پیام تو نویسند حرزی که بردزنگ ز آیینه دلها از روی خط غالیه…

از خموشی دل روشن گهران آب خورد

از خموشی دل روشن گهران آب خورد کوزه سر بسته چو گردید می ناب خورد گرد غربت ز رخش بحر کند پاک آخر هر که…

از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است

از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است ناز ماه مصر از اخوان کشیدن مشکل است از ته دیوار آسان بیرون آمدن دامن از دست گرانجانان…

از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود

از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود خاک هیهات است سیر از طعمه قارون شود حسن را مشاطه ای چون چشم پاک عشق نیست…

از جلوه تو سنگ سبکبال می شود

از جلوه تو سنگ سبکبال می شود آتش ز خوی گرم تو پامال می شود فال نگاه گرم زدن بی مروتی است بر چهره ای…

از تماشا دل افسرده ما نگشاید

از تماشا دل افسرده ما نگشاید گره از غنچه پیکان به صبا نگشاید آن که در خانه اغیار کمر باز کند از کمر تیغ به…

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست آزادگان ز خست افلاک فارغند سرو بهشت را…

از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار

از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار سیلی به روی یوسف کنعان روا مدار جان چیست تا نثار کنی در طریق عشق ؟ این…

از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید

از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید بردند دیگران کف وعنبربه من رسید مهر قبول بر ورق من زد آسمان این داغ همچو لاله…

از آفتاب عشق نگردید رنگ من

از آفتاب عشق نگردید رنگ من آتش چه پختگی به ثمر می دهد مرا؟ نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن خون دل از پیاله…

ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم

ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم وگرنه همچو صدف نیست بی گهر دستم تهی شود به لبم نارسیده رطل گران ز بس که ریشه دوانده…

آتش قافله ما دل روشن باشد

آتش قافله ما دل روشن باشد گرد ما سرمه بیداری رهزن باشد حسن هرجا که بود در نظر من باشد مهر را آینه از دیده…

ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای

ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای غافل مشو که در ته طاق شکسته ای ای زلف یار اینقدر از ما کناره چیست؟…

به غیر دل همه عالم سراب حرمان است

به غیر دل همه عالم سراب حرمان است ز کعبه روی به هر سو کنی بیابان است ز فکر رزق، جهان یک دل پریشان است…

به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟

به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟ شکار او نشدن بس بود شکار ترا تو تا کناره نگیری ز خویش هیهات است…

به زیر چرخ دل شادمان نمی باشد

به زیر چرخ دل شادمان نمی باشد گل شکفته درین بوستان نمی باشد خروش سیل حوادث بلند می گوید که خواب امن درین خاکدان نمی…

به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن

به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن بریز بار ز خود، ترک شادمانی کن گرت هواست که در وصل آفتاب رسی درین ریاض چو شبنم…

به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش

به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش بر آسمان سخن آفتاب انور باش صدف به دست تهی صد یتیم را پرورد تو هم ز…

به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن

به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن گل از گلهای خوشبو در گریبان می توان چیدن اگر خود را توانی همچو شبنم…

به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کرد

به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کرد تمام عمر چو خورشید خودنمایی کرد فغان که ساغر زرین بی نیازی را گرسنه چشمی ما…

به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ

به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ که از نشانه شود برخدنگ میدان تنگ به ماه مصر چه نسبت ترا که گردیده است جهان ز…

به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم

به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم ره گریز نبسته است هیچ کس بر من اسیر بند گران وفای…

به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن

به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن ازین کمند به افلاک می توان رفتن به نیم چشم زدن، زین جهان به آن عالم…

به احتیاط نظر کن به چشم جادویش

به احتیاط نظر کن به چشم جادویش که در کمین رمیدن نشسته آهویش گلی که از عرق شرم نیست شبنم ریز پلی است آن طرف…

بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا

بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا فانوس، شمع را نکند ز انجمن جدا حیرت مباد پرده بینایی کسی! کز یوسفیم در ته یک…

بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را

بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را چون شمع ریشه باشد در سر نهال ما را گرد یتیمی ما چون گوهرست ذاتی نتوان…

بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب

بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب در سراپای وجودم ذره ای بی درد نیست یک…

برو ساقی که من در جام صهبای دگر دارم

برو ساقی که من در جام صهبای دگر دارم پری در شیشه از آیینه سیمای دگر دارم مرا بگذار چون نرگس خمار آلود ای ساقی…

برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست

برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست دام و قفس چه سازد با دل رمیده ما؟ دست گرهگشایی است از کار هر دو…

برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن

برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن پر و بال هما را در هوای استخوان مشکن فلک در زیر پای توست چون از خود…

بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ما

بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ما ای آفتاب داغ شو، ای آسمان بسوز راهی است راه عشق که ناچار رفتنی است یوسف تو…

بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت

بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت قانعم با دل بیدار ز بیداری بخت شکر این نعمت عظمی چه توانم کردن که به دولت…

بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم

بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم تأملی که ندارم به کار خویش کنم کنم چو صیقل فولاد، رویی از آهن جلای آینه…

بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت

بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت زور کمان به گرمی آتش توان گرفت می بایدش ز حاصل ایام دست شست سروی که جای…

باشد ز زلف آن رخ چون لاله بی نیاز

باشد ز زلف آن رخ چون لاله بی نیاز از دامن است شعله جواله بی نیاز ماه تمام رابه معرف چه حاجت است ؟ آن…

باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست

باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست استخوان را پنجه مرجان کند در زیر پوست هست اگر امید وصلی دل نمی ماند غمین…

با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن

با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن بی مروت، بی حقیقت، بی وفا خواهی شدن جانفشانی های ما را ای پریشان اختلاط یاد خواهی کرد…

با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است

با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است نیست پروا تلخکامان را ز تلخی های عشق…

با زهر چشم خنده هم آغوش کرده ای

با زهر چشم خنده هم آغوش کرده ای بادام تلخ را چه شکرپوش کرده ای؟ داریم چون قبا سربندت هزار جا ما را چه ناامید…

با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم

با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم چشم غبار دیده ام، از توتیا ترم در آفتابروی قناعت نشسته ام از سایبان منت بال هما…

آیینه شو وصال پری طلعتان طلب

آیینه شو وصال پری طلعتان طلب اول بروب خانه دگر میهمان طلب گلمیخ آستانه عشق است آفتاب هر حاجتی که داری ازین آستان طلب ایمن…

این که روزی بی تردد می رسد افسانه است

این که روزی بی تردد می رسد افسانه است پنجه کوشش کلید رزق را دندانه است با هزاران عقده مشکل درین بستان چو سرو دست…

این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد

این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد پیداست که طفلی چه جگرداشته باشد با هردوجهان عشق به یک دل نتوان باخت یک خوشه محال است دو…

ای که از شغل عمارت غافل از دل گشته ای

ای که از شغل عمارت غافل از دل گشته ای از سگ خاموش گیر خاک غافل گشته ای دانه با بی دست و پایی سربرآورد…

ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ

ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ در فراقت در دل شبهای تار افغان لذیذ گر چه در شیرینی و لذت مثل آمد نبات…

ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها

ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها از خرامت عالم آسوده را زلزال ها دل که از نقش تمنا در جوانی ساده بود شد…

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن از نسیمی دفتر ایام بر هم می…

ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟

ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟ ای تماشاگاه عالم، در تماشای که ای؟ عالمی را روی دل در قبله ابروی توست تو چنین…

ابر بهار گلشن رخسار، آینه است

ابر بهار گلشن رخسار، آینه است آتش فروز شعله دیدار، آینه است از دل توان به انجمن حسن راه برد سنگ نشان کعبه دیدار آینه…

آب حیات ما ز شراب شبانه است

آب حیات ما ز شراب شبانه است عیش مدام، زندگی جاودانه است عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟ پروانه را همین بال و پر…

آه می باشد مسلسل خاطر افگار را

آه می باشد مسلسل خاطر افگار را در درازی نیست کوتاهی شب بیمار را عشق می آرد دل افسرده ما را به شور مطرب از…

آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را

آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را می شود روشن ز خاکستر سواد آیینه را گر می روشن کند از مشرق مینا طلوع صبح…

آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد

آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد کی تواند بیستون با پنجه فرهاد کرد؟ بنده مقبل به آزادی سزاوارست، لیک بنده شایسته را چون…

آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است

آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است دوری ما غافلان از قرب منزل بوده است ما عبث در سینه دریا نفس را سوختیم…

آن کس که نشان داد برون از دو جهانش

آن کس که نشان داد برون از دو جهانش سرگشته تر از تیر هوایی است نشانش مادر چه شماریم، که سر پنجه خورشید در خون…

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

آن را که نیست قسمت از روزی خدایی دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی از لاغری نکاهد، از فربهی نبالد آن را که همچو…

آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش

آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش برقی است که از چشم بود ابر سیاهش این زخم نمایان من از شاهسواری است کز…

آماده است از دل پر خون شراب ما

آماده است از دل پر خون شراب ما در آتش است از جگر خود کباب ما هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم چون جوهر…

اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند

اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند میان نازک او را نگاه موی شکاف مگر…

اگر سرای جهان در خور سزا بودی

اگر سرای جهان در خور سزا بودی ز خوان رزق شکر روزی هما بودی اگر به زور تردد شدی فراوان رزق تمام حاصل عالم ز…

اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش

اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش عتاب و نازو دشنامش چه خواهد بود حیرانم…

اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا

اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا قرار در دل امیدوار نیست مرا همان چو موج زنم دست و پا ز بی تابی ز بحر…

اگر به قامت رعنای او نظاره کند

اگر به قامت رعنای او نظاره کند ز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند من و نظاره ابروی او که چون مه عید تمام عیش جهان…

اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید

اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید ریشه غم ز دل تنگ برون می آید باده روح درین شیشه نخواهد ماندن آخر این آینه…

افتادگی برآورد از خاک دانه را

افتادگی برآورد از خاک دانه را گردنکشی به خاک نشاند نشانه را آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام از آب چشم دام کند سبز…

اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست

اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست بحر و کان را نبود این زر و گوهر که مراست حرف حق گر چه…

آسودگی مجو ز گرفتار زندگی

آسودگی مجو ز گرفتار زندگی سرگشتگی است گردش پرگار زندگی دردسر خمار بود حاصل حیات خمیازه است خنده گلزار زندگی تا در تو هست از…

آسان نمی توان به سراپای ما گذشت

آسان نمی توان به سراپای ما گذشت نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد سیلی که بر…

ازان به خاطر من ترک کار دشوارست

ازان به خاطر من ترک کار دشوارست که بار دوش توکل شدن به دل بارست اثر گذار اگر عمر جاودان خواهی که زندگانی هر کس…

از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش

از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش از فضولی بارصاحبخانه چون مهمان مباش تا درایام خزان برگ و نوایی با شدت در بهاران غافل ازاحوال بی…

از نگاه خیره چشم یار می گردد گران

از نگاه خیره چشم یار می گردد گران از عیادت دایم این بیمار می گردد گران سر سبک چون شد ز می، دستار می گردد…

از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد

از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد از صور قیامت هم بیدارنمی گردد در غمکده هستی بر کوچه مستی زن کاین راه به هشیاری…

از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه

از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه زینهار از ترک دنیا کردگان دنیا مخواه آبرو چون جمع شد دریای گوهر می شود حفظ آب…

از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من

از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من توتیا شد خاک در عهد سحاب چشم من جوهر بینایی من پرده سوز افتاده است کی سفیدی…

از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید

از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید آخر از خاکستر خود روی اخگر شد سفید ریزش باران کند روشن سحاب تیره را از سرشک…

از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است

از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است دست نگار کرده، رخ می کشیده ای است باغ از شکوفه، لیلی چادر گرفته ای از لاله…

از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش

از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش آنچنان کز گرد لشکر شاه می بالد به خویش تامبدل شد به خط زلفش دلم…

از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار

از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار این آینه را در بغل از آه نگه دار شب را اگر از مرده دلی زنده نداری جهدی…

از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست

از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست در هر زمین که جاده نباشد دلیل هست دل را ز دوستان گرانجان نگاه دار بر گرد…

از سواد شهر وحشت می کند دیوانه ام

از سواد شهر وحشت می کند دیوانه ام می کشد از لفظ دامن معنی بیگانه ام داغ دارد پاکی دامان من فانوس را شمع را…

از سر کوی قناعت به در شاه مرو

از سر کوی قناعت به در شاه مرو چون خسیسان ز پی مال و زر و جاه مرو شب تارست جهان، سیم و زرست آتش…

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن چون مور مدتی کمر بندگی ببند دیگر ز روی…

از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ

از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ دیوانه وار پیرهن گل درید رنگ تا روی آتشین تو درباغ جلوه کرد از روی گل…

از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود

از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود از گوش نگذرد سخنی کز زبان بود بی برگی آرمیدگی دل دهد ثمر خواب بهار باغ…

از دست رفت دامن یاری که داشتم

از دست رفت دامن یاری که داشتم سیماب شد شکیب و قراری که داشتم برق فنا کجاست که از مشت خار من دامن فشان گذشت…

از خط نگشته سبز لب روح پرورش

از خط نگشته سبز لب روح پرورش ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش ازانفعال ،مشرق پروین شود رخش گردد ز ساده لوحی اگر مه برابرش…