غزلیات صائب تبریزی
به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست
به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست هلاک شمع به یک سیلی صبا بندست درین محیط که باید گرفت سر به دو دست به جمع…
به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
به جای باده اگر در پیاله آب کنیم ز تنگ حوصلگی مستی شراب کنیم چو نخل موم بر و بار ما ملایمت است چگونه سینه…
به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند
به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند هزار عقد گهر با لب خموش برند به حرف وصوت مکن وقت خود غبارآلود که فیض…
به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم خط نجات به مرغان نامه بر دادیم ز عشق جان تهیدست را غنی کردیم ز بوی گل…
بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟
بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟ گر درین خانه کسی نیست پس این دربان چیست؟ خم چوگان محبت سر منصور رباست گوی خورشید درین…
بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟
بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟ زدن بر قلب آتش چون سمندر از که می آید؟ به روی تازه زیر بار…
بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من
بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من داغ حسرت جا ندارد در دل آزاده…
بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟
بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟ به سنبل که سیه کرده چشم تر لاله؟ کند به زاهد و میخواره یک روش تأثیر فتاده…
برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر
برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر این دکانی را که برخود چیده ای برچیده گیر می کند عریان چومرگ از کسوت هستی…
برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن هم به جان تو که بیزارم ز جان خویشتن گه بر آتش می نشاند، گه به آبم…
بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن
بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن خشک مغزی در بهار جانفزای خط مکن قطع پیوند محبت می کند مکتوب خشک سرکشی با عاشقان در…
بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید
بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید مصرع برجسته بر گرد جهان خواهد دوید گر چنین دیوانه گردد از قد رعنای او سرو پا بر…
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما ساحل دل دریاست ز آب گهر ما در نامه ما حرف نسنجیده نباشد از جیب صدف سفته برآید…
بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد
بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد شوق سرگشته تر از موج سرابم دارد می شود کوتهی راه ز تعجیل دراز دور ازان کعبه…
باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا
باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا تخته مشق حوادث کرد همواری مرا روز روشن می کند کار نمک در دیده ام شب ز شکر…
باده منصور در جام و سبوی من رسید
باده منصور در جام و سبوی من رسید صاف شد این سیل خونین تا به جوی من رسید عالمی خوشوقت شد از نافه سودای من…
باد را راه در آن طره پیچان نبود
باد را راه در آن طره پیچان نبود شانه را دست بر آن زلف پریشان نبود در شهادت دل من همت دیگر دارد نشوم کشته…
با لب او کار دندان می کند سین سخن
با لب او کار دندان می کند سین سخن زین سبب کم حرف افتاده است آن شیرین دهن سوختم، پاس دل بی تاب دارم تا…
با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما
با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما نور شمع از جبهه پروانه می یابیم ما در غریبی، آشنا از آشنا هرگز نیافت لذتی کز…
با روی تو آیینه روشن چه نماید
با روی تو آیینه روشن چه نماید بی چهره گلرنگ تو از گل چه گشاید در روز چسان جلوه کند کرم شب افروز با چهره…
با تنگدلی از لب خندان چه گشاید
با تنگدلی از لب خندان چه گشاید از خنده سوفار ز پیکان چه گشاید تیغی است دو دم هر خوشیی کز ته دل نیست چون…
این نه هاله است نمایان شده از دور قمر
این نه هاله است نمایان شده از دور قمر پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر دل به مضمون خط پشت لب او نرسید آه…
این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟ هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت باده هر جا که بود چشمه کوثر نقدست…
ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای
ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای بازوی آهنین مرا دور دیده ای! ای دل که در هوای خط و زلف می پری آخر کدام…
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای بر خویشتن ببال که عنقا گرفته ای جز دود تلخ حاصل این مشت خار چیست؟…
ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر
ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر دردل هر ذره ای خورشید تابان دگر وای برمن کز غرور حسن هر چین می شود گوشه ابروی او…
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن آفتاب خویش را مغلوب نیلوفر مکن زیر گردون باش چندانی که جسمت جان شود گندمت چون آرد…
ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها
ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها گنجینه گوهر ز مدیح تو دهن ها یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی سر…
آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع ابر آب روی مردان است گفتار طمع خواری روی زمین خاری است از دیوار او زرد رویی یک…
آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن فرد شو چون مهر تابان خیمه بر افلاک زن تا به کی از هستی موهوم…
اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است
اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است حلقه چشمی که شد حیران، کمند وحدت است عالم بی انقلابی هست اگر زیر فلک پیش ارباب نظر…
آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد
آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد باد چون شیر این نیستان را به فریاد آورد حسن نازکدل ندارد طاقت تمکین عشق بلبل خامش گلستان…
اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد
اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد پروای غبار آینه آب ندارد از فکر مکان جان مجرد بود آزاد حاجت به صدف گوهر نایاب ندارد درمان…
آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم
آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم با آن یگانه دو جهان دل یکی کنیم انگوروار آب شویم از هوای می چندین هزار عقده…
آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است
آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است مجلس ارباب دانش را به سامان چیده است مدت عمر ابد یک آب خوردن بیش نیست…
آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد
آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد آتش غمی از ناله خاشاک ندارد از دیده شورست نگهبان دل چاک در ظاهر اگر سینه ما چاک…
آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن
آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن بیش ازین ما را مروت نیست ویران ساختن از زمین عیسی به چرخ از راه خودسازی رسید چند…
امشب به آه سرد ره خواب می زدم
امشب به آه سرد ره خواب می زدم در کوی یار، سیر چو مهتاب می زدم در جام دیده پاره دل می گداختم جولانگه خیال…
اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد
اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد چراغ از چشم شیران بر سر دیوانه می سوزد زبیم بازگشت حشر دل جمع است عاشق را…
اگر کلام نه از آسمان فرود آید
اگر کلام نه از آسمان فرود آید چرا به هر سخنی خامه در سجود آید ز اهل دل تو همین نقش دیده ای از دور…
اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا به هر جانب که رو آری چراغی می شود پیدا چراغ لاله از صدق طلب…
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر به بال عاریه دارم طمع ز ساده دلی…
اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند غبار من ز استغنا به گوهر دامن افشاند مگر بیطاقتیها بال پروازم شود، ورنه که را…
اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت
اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت در نظر چهره خورشید لقایی می داشت خرج آب و گل تعمیر نمی شد هرگز برگ کاه…
افسوس که ایام شریف رمضان رفت
افسوس که ایام شریف رمضان رفت سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت افسوس که سی پاره این ماه مبارک از دست به…
اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود
اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود داغ مرغ بسته پر از روزن افزون می شود پرده پوشی کرد دل را در جنون بیتابتر…
اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم
اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم آه است درین باغ نهالی که رسانیم گرد سفر از جبهه ما شسته نگردد تا رخت چو سیلاب…
آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود روی ما دایم طرف با سیلی استاد بود آستین چندان که افشاندیم دست از ما نداشت…
ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است
ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است که با غرور تو، آه و نگاه هر دو یکی است فغان که پیش سبکدستی…
از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم از کثرت خار از گل بی خار گذشتیم این باده زیاد از دهن ساغر ما بود مخمور ز لعل…
از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود کی از هجوم ذره پریشان نظر شود جایی که هفت پرده حجاب نظر نشد کی آسمان…
از نظر بازی من چشم سخنگو گردد
از نظر بازی من چشم سخنگو گردد پرده خواب ز شوخی رم آهو گردد چون حنا کز سفر هند شود غالیه رنگ خون دل مشک…
از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی
از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی ز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی عبث خورشید تابان می زند سرپنجه با…
از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست
از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست چون شاخ نازکی که ز جوش ثمر شکست چون تیغ آب جوهر من شد زیادتر چندان…
از گرد راه قاصد مطلوب می رسد
از گرد راه قاصد مطلوب می رسد روشنگر دو دیده یعقوب می رسد من کز پیام عام تو یک گل نچیده ام دستم کجا به…
از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز
از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام صندل نمی برد…
از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم
از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم ماه گرم جلوه و من درکتان می سوختم در خزان دست و دلی کو تاکسی کاری کند کاش…
از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
از عزیزان دیده پوشیده من روشن است بوی پیراهن کلید خانه چشم من است خون ما بی طالعان را نیست معراج قبول ورنه جای مصرع…
از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است این چه شورست که در عالم جان افتاده است؟ نیست در جاذبه عشق مرا کوتاهی پله…
از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را
از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را می شود ز ابر سیه آیینه رخشان برق را پرده ناموس نتواند حجاب عشق شد ابر چون…
از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد
از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد این شمع کشته ناز شبستان نمی کشد هر جا رود به محمل لیلی است همرکاب مجنون کدورتی ز بیابان…
از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد
از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد عاقل از بالای جاهل زردرویی می کشد قسمت دنیا ز اهل آخرت شرمندگی است حق چو شد…
از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟ آن عهد یاد باد که آن زلف…
از دور باش کی حذر اغیار می کند
از دور باش کی حذر اغیار می کند گلچین کجا ملاحظه از خار می کند سیراب اگر شود جگر تشنه از سراب کوثر علاج تشنه…
از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟
از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟ هر طرف چون لاله صد خونین جگر دارد بهار شاهدان غیب رابی پرده جولان می دهد منت بسیاربراهل…
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی که خدابین نشود دیده هر خودبینی در سرانجام سفر باش که از سنگ مزار خیمه بیرون زده خوش…
از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم
از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم در ته زنگ ز شمشیر تو جوهر پیداست نبض سیلاب بهارست رگ ابر بهار عالم…
از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد
از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد این مرغ چشم بسته از دام دیده ور شد حسنی که کامل افتاد ایجاد می کند…
از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب
از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب ما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب! از خشکسال توبه کم کاسه می رسیم…
از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب
از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب چشم ظاهربین ز بی دردی کند جوهر حساب می شود چون نافه مویش در جوانی…
از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام
از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام پیش سیلاب حوادث سد آهن بسته ام همچنان دارد مرا سرگشته دوران گرچه من برشکم…
از بیقراری دل اندوهگین خویش
از بیقراری دل اندوهگین خویش خجلت کشم همیشه ز پهلونشین خویش در وادیی که روبه قفا می روند خلق در قعر چاهم از نظر دوربین…
از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد
از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد چون پشت لب سبزخطان بام تو گل کرد خونم چو می از لعل می آشام تو…
از آه دام موج به دریا فکنده ایم
از آه دام موج به دریا فکنده ایم از اشک تخم لاله به صحرا فکنده ایم یک روز با حباب به کشتی نشسته ایم همراه…
آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست
آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست دشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است دزد…
آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت…
به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید
به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید که از جوهر به گوشم ناله زنجیر می آید زتوحید آنچنان مستم که از هر جنبش…
به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟
به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟ که زهر ازان مژه های سیاه می ریزد ستاره در قدم صبح آفتاب شود خوشا دلی که…
به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم
به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم به چشم کم طرف توتیا نمی بینم چه لازم است که خود را سبک کنم چون کاه…
به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد خمارآلود از خمیازه در خمیازه می افتد محیطی را حبابی چون تواند در گره بستن؟ نگنجد…
به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد زجذب طوطیان از بند نی، شکر برون آمد زخط عالم سیه شد در نظر آن…
به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن
به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن به قدر گریه و آه است آب و تاب سخن زبان خامه به بانگ بلند می گوید…
به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش
به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش که شد گرد یتیمی سایه افکن درگوشش ز طبل باز گشت حشر هوشش برنمی گردد می…
به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام
به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام فغان که خرمن من گشت خرج آه تمام فریفت طبع شریف مرا جهان خسیس پریدنم چو نظر…
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه کند درازی شب عمر شمع را کوتاه گذشت آه من از نه فلک ز پستی قدر که…
به آیین تمام از خم شراب صاف می آید
به آیین تمام از خم شراب صاف می آید عجب فوج پریزادی زکوه قاف می آید! اگر از پرده شب ظلمت غفلت هوا گیرد زخط…
به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست
به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست فرو رود به زمین هر که در هوای تو نیست مگر تو خود به خموشی ثنای…
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست به یک اشاره موی میان او بندست کجا ز دامن این دشت می تواند رفت؟ ز چشم آهو، مجنون…
بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند
بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند از چوب دار رایت منصور شد بلند نتوان به خاک خون مرا پایمال کرد شور قیامت…
بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم
بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم سایه خود را به زمین می کشد از دنبالم جگر پاره ولی نعمت سی روز من است…
برون نیامده از خویشتن سفر نکنی
برون نیامده از خویشتن سفر نکنی ز خویش تا نبری راه عشق سرنکنی کنون که بال و پری هست مرغ جانت را چرا ز بیضه…
برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست
برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست دولت ابر بهار گذران اینهمه نیست چه بساط است به خود چیده ای، ای خرمن گل؟ وسعت…
بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب
بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب از تنگنای جسم برون آ، هوا طلب در جستجوی خانه در بسته است فیض از فکر یار غنچه…
بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد
بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد خار در پیراهن آتش گل بی خار شد خودبخود چون غنچه واشد عقده ها از کار من…
بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی
بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی از دم عقرب گره جز سنگ نگشاید کسی از ثمر شیرین نسازی گر دهان خلق را…
بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد
بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد از بساط خار با دامان پر گل بگذرد جنگ دارد با توکل، بر توکل اعتماد آن…
بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟ از بصیرت نیست گل بر رخنه زندان زدن ظلم بر افتادگان شرمندگی می آورد…
باغبان در نگشوده است گلستان ترا
باغبان در نگشوده است گلستان ترا بو نکرده است صبا سیب زنخدان ترا از تو محجوب تری یاد ندارد ایام بوی گل باز ندیده است…
باده مرد افکن من معنی روشن بس است
باده مرد افکن من معنی روشن بس است ساغر و مینای من کلک و دوات من بس است چون زلیخا مشربان ما را تلاش قرب…
باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار
باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار که برآردنفسی رازجگر صبح دوبار به صدف بازنگردد گوهرازدامن بحر مهر ازاین حقه گوهر به تأمل بردار دل اگر…





