غزلیات عطار
دلا دیدی که جانانم نیامد
دلا دیدی که جانانم نیامد به درد آمد به درمانم نیامد به دندان میگزم لب را که هرگز لب لعلش به دندانم نیامد ندیدیم هیچ…
دل خون شد از توام خبر نیست
دل خون شد از توام خبر نیست هر روز مرا دلی دگر نیست گفتم که دلم به غمزه بردی گفتا که مرا ازین خبر نیست…
دردا که ز یک همدم آثار نمیبینم
دردا که ز یک همدم آثار نمیبینم دل باز نمییابم دلدار نمیبینم در عالم پر حسرت بسیار بگردیدم از خیل وفاداران دیار نمیبینم در چار…
در کنج اعتکاف دلی بردبار کو
در کنج اعتکاف دلی بردبار کو بر گنج عشق جان کسی کامگار کو اندر میان صفهنشینان خانقاه یک صوفی محقق پرهیزگار کو در پیشگاه مسجد…
در راه تو هر که راهبر شد
در راه تو هر که راهبر شد هر لحظه به طبع خاک تر شد هر خاک که ذرهٔ قدم گشت در عالم عشق تاج سر…
خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی
خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی سود و سرمایهٔ دین بر سر بازار کنی شب عمرت بشد و صبح اجل نزدیک است خویشتن…
حدیث فقر را محرم نباشد
حدیث فقر را محرم نباشد وگر باشد مگر زآدم نباشد طبایع را نباشد آنچنان خوی که هرگز رخش چون رستم نباشد سخن میرفت دوش از…
چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم
چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم چون شیوهٔ چشمت همه ناز است چگویم این است حقیقت که ز وصل تو نشان نیست هر قصه…
چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی
چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی چو رخت به پرده اندر تتق قمر نبینی ز فراق چون منی را چه کشی به درد…
چه سازی سرای و چه گویی سرود
چه سازی سرای و چه گویی سرود فروشو بدین خاک تیره فرود یقیندان که همچون تو بسیار کس فکندست در چرخ چرخ کبود چه برخیزد…
جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی
جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی چون جان و دلم خون شد در…
تشنه را از سراب چگشاید
تشنه را از سراب چگشاید سایه را ز آفتاب چگشاید آب حیوان چو هست در ظلمات از نسیم گلاب چگشاید نیست این کار جنبش و…
تا ما سر ننگ و نام داریم
تا ما سر ننگ و نام داریم بر دل غم تو حرام داریم تو فارغ و ما در اشتیاقت بیچارگیی تمام داریم ز اندیشهٔ آنکه…
تا دل من راه جانان بازیافت
تا دل من راه جانان بازیافت گوهری در پردهٔ جان بازیافت دل که ره میجست در وادی عشق خویش را گم کرد ره زان بازیافت…
تا به دام عشق او آویختیم
تا به دام عشق او آویختیم جان و دل را فتنهها انگیختیم دل چو در گرداب عشقش اوفتاد تن فرو دادیم و در نگریختیم بس…
بیچاره دلم که نرگس مستش
بیچاره دلم که نرگس مستش صد توبه به یک کرشمه بشکستش از شوق رخش چو مست شد چشمش از من چه عجب اگر شوم مستش…
به هر کویی مرا تا کی دوانی
به هر کویی مرا تا کی دوانی ز هر زهری مرا تا کی چشانی چو زهرم میچشاند چرخ گردون به تریاک سعادت کی رسانی گهی…
بر درد تو دل از آن نهادم
بر درد تو دل از آن نهادم کان درد برای جان نهادم از مال جهانم نیم جان بود با درد تو در میان نهادم از…
با خط سرسبز بیرون آمدی
با خط سرسبز بیرون آمدی آفت دلهای پرخون آمدی تا خط آوردی به خون عاشقان چست از بهر شبیخون آمدی در درون دل درآیی یک…
ای مشک خطا خط سیاهت
ای مشک خطا خط سیاهت خورشید درم خرید ماهت هرگز به خطا خطی نیفتاد سر سبزتر از خط سیاهت در عالم حسن پادشاهی جان همه…
ای عشق تو با وجود هم تنگ
ای عشق تو با وجود هم تنگ در راه تو کفر و دین به یک رنگ بی روی تو کعبهها خرابات بی نام تو نامها…
ای زلف تو دام و دانه خالت
ای زلف تو دام و دانه خالت هر صید که میکنی حلالت خورشید دراوفتاده پیوست در حلقهٔ دام شب مثالت همچون نقطی سیه پدیدار بر…
ای ذرهای از نور تو بر عرش اعظم تافته
ای ذرهای از نور تو بر عرش اعظم تافته از عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافته آن ذره ذریت شده خورشید خاصیت…
ای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمده
ای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمده وی روز من بی روی تو همچون شب تار آمده ای مه غلام روی تو گشته…
ای جان ما شرابی از جام تو کشیده
ای جان ما شرابی از جام تو کشیده سرمست اوفتاده دل از جهان بریده وی جان ما به یک دم صد زندگی گرفته تا از…
ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت
ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت شیر و شکر مزیده از چشمهٔ زلالت هم هر دو کون برقی از آفتاب رویت هم نه سپهر مرغی…
آنچه نقد سینهٔ مردان بود
آنچه نقد سینهٔ مردان بود زآرزوی آن فلک گردان بود گر از آن یک ذره گردد آشکار هر دو عالم تا ابد پنهان بود در…
اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد
اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد ز ذره ذره هزار آفتاب برخیزد جهان ز فتنهٔ بیدار رستخیز شود چو چشم نیمخمارش ز خواب برخیزد به…
ازین دریا که غرق اوست جانم
ازین دریا که غرق اوست جانم برون جستم ولیکن در میانم بسی رفتم درین دریا و گفتم گشاده شد به دریا دیدگانم چون نیکو باز…
آخر ای صوفی مرقع پوش
آخر ای صوفی مرقع پوش لاف تقوی مزن ورع مفروش خرقهٔ مخرقه ز تن برکن دلق ازرق مرائیانه مپوش از کف ساقیان روحانی صبحدم بادهٔ…
هم بلای تو به جان بی قراران میرسد
هم بلای تو به جان بی قراران میرسد هم غم عشقت نصیب غمگساران میرسد ذرهای غم از تو چون خواهد گدای کوی تو کین چنین…
هر که را ذوق دین پدید آید
هر که را ذوق دین پدید آید شهد دنیاش کی لذیذ آید چه کنی در زمانهای که درو پیر چون طفل نا رسید آید آنچنان…
هر شبی وقت سحر در کوی جانان میروم
هر شبی وقت سحر در کوی جانان میروم چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان میروم چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه…
هر دلی کز عشق تو آگاه نیست
هر دلی کز عشق تو آگاه نیست گو برو کو مرد این درگاه نیست هر که را خوش نیست با اندوه تو جان او از…
نگر تا ای دل بیچاره چونی
نگر تا ای دل بیچاره چونی چگونه میروی سر در نگونی چگونه میکشی صد بحر آتش چو اندر نفس خود یک قطره خونی زمانی در…
منم اندر قلندری شده فاش
منم اندر قلندری شده فاش در میان جماعتی اوباش همه افسوس خواره و همه رند همه دردی کش و همه قلاش ترک نیک و بد…
مرا در عشق او کاری فتادست
مرا در عشق او کاری فتادست که هر مویی به تیماری فتادست اگر گویم که میداند که در عشق چگونه مشکلم کاری فتادست مرا گوید…
ما رند و مقامر و مباحیایم
ما رند و مقامر و مباحیایم انگشت نمای هر نواحیایم خون خواره چو خاک جرعه از جامیم خون ریز ز دیده چون صراحیایم هر چند…
گم شدم در خود نمیدانم کجا پیدا شدم
گم شدم در خود نمیدانم کجا پیدا شدم شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم سایهای بودم از اول بر زمین افتاده خوار راست…
گر نبودی در جهان امکان گفت
گر نبودی در جهان امکان گفت کی توانستی گل معنی شکفت جان ما را تا به حق شد چشم باز بس که گفت و بس…
گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد
گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد از بهر چه با رندان در کار نخواهم شد شد عمر و نمیبینم از دین اثری…
کم شدن در کم شدن دین من است
کم شدن در کم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است حال من خود در نمیآید به نطق شرح حالم اشک خونین…
قطره گم گردان چو دریا شد پدید
قطره گم گردان چو دریا شد پدید خانه ویران کن چو صحرا شد پدید گم نیارد گشت در دریا دمی هر که در قطره هویدا…
عقل در عشق تو سرگردان بماند
عقل در عشق تو سرگردان بماند چشم جان در روی تو حیران بماند ذرهای سرگشتگی عشق تو روز و شب در چرخ سرگردان بماند چون…
عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد فریاد ز کفار به یک بار برآمد در صومعهها نیم شبان ذکر تو میرفت وز لات و…
عاشقی نه دل نه دین میبایدش
عاشقی نه دل نه دین میبایدش من چنینم چون چنین میبایدش هر کجا رویی چو ماه آسمان است پیش رویش بر زمین میبایدش زن صفت…
صبح بر شب شتاب میآرد
صبح بر شب شتاب میآرد شب سر اندر نقاب میآرد گریهٔ شمع وقت خندهٔ صبح مست را در عذاب میآرد ساقیا آب لعل ده که…
سرمست درآمد از سر کوی
سرمست درآمد از سر کوی ناشسته رخ و گره زده موی وز بی خوابی دو چشم مستش چون مخموران گره بر ابروی ترک فلکش به…
ساقیا توبه شکستم، جرعهای می ده به دستم
ساقیا توبه شکستم، جرعهای می ده به دستم من ز می ننگی ندارم، میپرستم میپرستم سوختم از خوی خامان، بر شدم زین ناتمامان ننگم است…
زلف به انگشت پریشان مکن
زلف به انگشت پریشان مکن روی بدان خوبی پنهان مکن طرهٔ مشکین سیه رنگ را سایهٔ خورشید درافشان مکن از سر بیداد سر سروران در…
ره عشاق راهی بیکنار است
ره عشاق راهی بیکنار است ازین ره دور اگر جانت به کار است وگر سیری ز جان در باز جان را که یک جان را…
دی ز دیر آمد برون سنگین دلی
دی ز دیر آمد برون سنگین دلی با لبی پرخنده بس مستعجلی عالمی نظارگی حیران او دست بر دل مانده پای اندر گلی علم در…
دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی
دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی رفتم گذری کردم بر یار ز شیدایی قلاش و قلندرسان رفتم به در جانان حلقه بزدم گفتا…
دلا در راه حق گیر آشنایی
دلا در راه حق گیر آشنایی اگر خواهی که یابی روشنایی چو مست خنب وحدت گشتی ای دل میندیش آن زمان تا خود کجایی در…
دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید
دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید جان برافشان هین که جان پرور رسید شربت اسرار را فردا منه زانکه تا این درکشی دیگر رسید…
دردی است درین دلم نهانی
دردی است درین دلم نهانی کان درد مرا دوا تو دانی تو مرهم درد بیدلانی دانم که مرا چنین نمانی من بندهٔ بی کس ضعیفم…
در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس
در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس گر مرد عاشقی ز وجود و عدم مپرس مردانه بگذر از ازل و از ابد تمام…
در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد
در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد فارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد نی نی که نیست…
خورد بر شب صبحدم شام ای غلام
خورد بر شب صبحدم شام ای غلام زنده گردان جانم از جام ای غلام جام در ده و این دل پر درد را وارهان از…
حدیث عشق در دفتر نگنجد
حدیث عشق در دفتر نگنجد حساب عشق در محشر نگنجد عجب میآیدم کین آتش عشق چه سودایی است کاندر سرنگنجد برو مجمر بسوز ار عود…
چون شدستی ز من جدا صنما
چون شدستی ز من جدا صنما ملتقی لم ترکت فی ندما حق میان من و تو آگاه است هو یکفی من الذی ظلما ور به…
چو قفل لعل بر درج گهر زد
چو قفل لعل بر درج گهر زد جهانی خلق را بر یکدگر زد لب لعلش جهان را برهم انداخت خط سبزش قضا را بر قدر…
چه سازم که سوی تو راهی ندارم
چه سازم که سوی تو راهی ندارم کجایی که جز تو پناهی ندارم چگونه کشم بار هجرت چو کوهی که من طاقت برگ کاهی ندارم…
جانا دهنی چو پسته داری
جانا دهنی چو پسته داری در پسته گهر دو رسته داری صد شور به پسته در فتاده است زان قند که مغز پسته داری قندیم…
ترک قلندر من دوش درآمد از درم
ترک قلندر من دوش درآمد از درم بوسه گشاد بر لبم تنگ کشید در برم در لب لعل ترک من آب حیات خضر بود لب…
تا ما ره عشق تو سپردیم
تا ما ره عشق تو سپردیم صد بار به زندگی بمردیم ما را ز دو کون نیم جان بود در عشق تو هم به تو…
تا دل لایعقلم دیوانه شد
تا دل لایعقلم دیوانه شد در جهان عشق تو افسانه شد آشنایی یافت با سودای تو وز همه کار جهان بیگانه شد پیش شمع روی…
تا بر رخ تو نظر فکندم
تا بر رخ تو نظر فکندم بنیاد وجود برفکندم مرغی بودم به دست سلطان از دست تو بال و پر فکندم هرچیز که داشتم تر…
بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد
بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد دل کیست که جان نیز درین واقعه هم شد انگشت نمای دو جهان گشت به عزت…
به سر زلف دلربای منی
به سر زلف دلربای منی به لب لعل جانفزای منی گر ببندد فلک به صد گرهم تو به مویی گرهگشای منی به بلای جهانت دارم…
برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو
برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو بس خون که از دلها بریخت آن غمزهٔ خونریز تو ای زلفت از نیرنگ و فن کرده…
آیینهٔ تو سیاه رویی است
آیینهٔ تو سیاه رویی است او را چه خبر که ماهروی است آن آینه میزدای پیوست کورا گه پشت و گاه روی است آن پشت…
ای مرا زندگی جان از تو
ای مرا زندگی جان از تو زنده بینم همه جهان از تو به زمین می فرو شود خورشید هر شب از شرم، پر فغان از…
ای عشق تو پیشوای دردم
ای عشق تو پیشوای دردم وی درد تو هر زمان و هر دم آیینهٔ عارضت سیه شد کز حد بگذشت آه سردم یک لحظه بر…
ای زلف تو دام ماه افکنده
ای زلف تو دام ماه افکنده ره بینان را ز راه افکنده زهاد زمانه را سر زلفت در معرض صد گناه افکنده دل پیش رخت…
ای دو عالم یک فروغ از روی تو
ای دو عالم یک فروغ از روی تو هشت جنت خاکبوس کوی تو هر دو عالم را درین چاه حدوث تا ابد حبلالمتین یک موی…
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر چون پی برد به…
ای جان جان جانم تو جان جان جانی
ای جان جان جانم تو جان جان جانی بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی پی میبرد به چیزی جانم ولی نه…
ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت
ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت آب حیات رشحی از جام جانفزایت هم خواجه تاش گردون دل بر وفا غلامت هم پادشاه گیتی جان…
آنچه با من میکند سودای تو
آنچه با من میکند سودای تو میکشم چون نیست کس همتای تو با خیالی آمد از خجلت هلال پیش بدر عارض زیبای تو بر گشاید…
اگر خورشید خواهی سایه بگذار
اگر خورشید خواهی سایه بگذار چو مادر هست شیر دایه بگذار چو با خورشید همتک میتوان شد ز پس در تک زدن چون سایه بگذار…
از می عشق نیستی هر که خروش میزند
از می عشق نیستی هر که خروش میزند عشق تو عقل و جانش را خانه فروش میزند عاشق عشق تو شدم از دل و جان…
آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر
آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر زیر و زبر شدم ز تو، چیست صواب ای پسر چون من خسته دل ز تو، زیر…
یک غمت را هزار جان گفتم
یک غمت را هزار جان گفتم شادی عمر جاودان گفتم عاشق ذرهای غمت دیدم هر دلی را که شادمان گفتم بر درت آفتاب را همه…
هرچه همه عمر همی ساختیم
هرچه همه عمر همی ساختیم در ره ترسابچه درباختیم راهب دیرش چو سپه عرضه داد صد علم عشق برافراختیم رقصکنان بر سر میدان شدیم نعرهزنان…
هر که را ذرهای وجود بود
هر که را ذرهای وجود بود پیش هر ذره در سجود بود نه همه بت ز سیم و زر باشد که بت رهروان وجود بود…
هر شبی عشقت جگر میسوزدم
هر شبی عشقت جگر میسوزدم همچو شمعی تا سحر میسوزدم بی پر و بال توام تا عشق تو گاه بال و گاه پر میسوزدم چون…
هر دل که وصال تو طلب کرد
هر دل که وصال تو طلب کرد شب خوش بادش که روز شب کرد در تاریکی میان خون مرد هر که آب حیات تو طلب…
نه به کویم گذرت میافتد
نه به کویم گذرت میافتد نه به رویم نظرت میافتد آفتابی که جهان روشن ازوست ذرهٔ خاک درت میافتد در طلسمات عجب موی شکاف زلف…
منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم
منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان که…
مرا قلاش میخوانند، هستم
مرا قلاش میخوانند، هستم من از دردی کشان نیم مستم نمیگویم ز مستی توبه کردم هر آن توبه کزان کردم، شکستم ملامت آن زمان بر…
ما درد فروش هر خراباتیم
ما درد فروش هر خراباتیم نه عشوه فروش هر کراماتیم انگشتزنان کوی معشوقیم وانگشتنمای اهل طاماتیم حیلتگر و مهره دزد و اوباشیم دردیکش و کمزن…
گفتم بخرم غمت به جانی
گفتم بخرم غمت به جانی بر من بفروختی جهانی مفروش چنان برآن که پیوست عشوه خرد از تو هر زمانی بنواز مرا که بی تو…
گر من اندر عشق مرد کارمی
گر من اندر عشق مرد کارمی از بد و نیک و جهان بیزارمی کفر و دین درباختم در بیخودی چیستی گر بیخود از دلدارمی کاشکی…
گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد
گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد مرغ دلم ز شوق به شکرانه جان دهد میندهد او به جان گرانمایه بوسهای پنداشتی که…
کشتی عمر ما کنار افتاد
کشتی عمر ما کنار افتاد رخت در آب رفت و کار افتاد موی همرنگ کفک دریا شد وز دهان در شاهوار افتاد روز عمری که…
قصهٔ عشق تو از بر چون کنم
قصهٔ عشق تو از بر چون کنم وصل را از وعده باور چون کنم جان ندارم، بار جانان چون کشم دل ندارم، قصد دلبر چون…
عشقت ایمان و جان به ما بخشد
عشقت ایمان و جان به ما بخشد لیک بیعلتی عطا بخشد نیست علت که ملک صد سلطان در زمانی به یک گدا بخشد گر همه…
عشق تو ز اختیار بیرون است
عشق تو ز اختیار بیرون است وصل تو ز انتظار بیرون است چون با تو نهم قرار وصلت چون کار تو از قرار بیرون است…
عاشقی چیست ترک جان گفتن
عاشقی چیست ترک جان گفتن سر کونین بیزبان گفتن عشق پی بردن از خودی رستن علم پی کردن از عیان گفتن رازهایی که در دل…





