چون نظر بر روی جانان اوفتاد

چون نظر بر روی جانان اوفتاد آتشی در خرمن جان اوفتاد روی جان دیگر نبیند تا ابد هر که او در بند جانان اوفتاد ذره‌ای…

Continue Reading...

چون روی بود بدان نکویی

چون روی بود بدان نکویی نازش برود به هرچه گویی رویی که ز شرم او درافتاد خورشید فلک به زرد رویی چون در خور او…

Continue Reading...

چو خود را پاک دامن می ندانم

چو خود را پاک دامن می ندانم مقامی به ز گلخن می ندانم چرا اندر صف مردان نشینم چو خود را مرد جوشن می ندانم…

Continue Reading...

چند باشم در انتظار تو من

چند باشم در انتظار تو من فتنهٔ روی چون نگار تو من خشک‌لب مانده نعل در آتش تشنهٔ لعل آبدار تو من وقت آمد که…

Continue Reading...

جانا بسوخت جان من از آرزوی تو

جانا بسوخت جان من از آرزوی تو دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو چندین حجاب و بنده به ره بر گرفته‌ای تا هیچ…

Continue Reading...

ترسا بچه‌ای کشید در کارم

ترسا بچه‌ای کشید در کارم بربست به زلف خویش زنارم پس حلقهٔ زلف کرد در گوشم یعنی که به بندگی ده اقرارم در بندگیش نه…

Continue Reading...

تا عشق تودر میان جان است

تا عشق تودر میان جان است جان بر همه چیز کامران است یارب چه کسی که در دو عالم کس قیمت عشق تو ندانست عشقت…

Continue Reading...

تا دردی درد او چشیدیم

تا دردی درد او چشیدیم دامن ز دو کون در کشیدیم با هم نفسی ز درد عشقش در کنج فنا بیارمیدیم بر بوی یقین که…

Continue Reading...

پیش رفتن را چو پیشان بسته‌اند

پیش رفتن را چو پیشان بسته‌اند بازگشتن را چو پایان بسته‌اند پس نه از پس راه داری نه ز پیش کز دو سو ره بر…

Continue Reading...

بیا تا رند هر جایی بباشیم

بیا تا رند هر جایی بباشیم سر غوغا و رسوایی بباشیم نمی‌ترسی که همچون خود نمایان اسیر بند خودرایی بباشیم اگر در جمع قرایان نشینیم…

Continue Reading...