مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد

مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد آن کس که بود نامرد از دادن سر ترسد گر با تو دوصد دریا آتش بودم در…

ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم

ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم پیش ز ما جان ما خورد شراب الست ما همه…

گنج دزدیده ز جایی پی برم

گنج دزدیده ز جایی پی برم گر به کوی دلربایی پی برم جان برافشانم چو پروانه ز شوق گر به قرب جانفزایی پی برم عشق…

گر نسیم یوسفم پیدا شود

گر نسیم یوسفم پیدا شود هر که نابینا بود بینا شود بس که پیراهن بدرم تا مگر بویی از پیراهنش پیدا شود گر برافتد برقع…

گر چنین سنگدل بمانی تو

گر چنین سنگدل بمانی تو وه که بس خون‌ها برانی تو چه بلایی بر اهل روی زمین از بلاهای آسمانی تو از تو صد فتنه…

کفر است ز بی نشان نشان دادن

کفر است ز بی نشان نشان دادن چون از بیچون نشان توان دادن چون از تو نه نام و نه نشان ماند آنگاه روا بود…

قطره گم گردان چو دریا شد پدید

قطره گم گردان چو دریا شد پدید خانه ویران کن چو صحرا شد پدید گم نیارد گشت در دریا دمی هر که در قطره هویدا…

عقل در عشق تو سرگردان بماند

عقل در عشق تو سرگردان بماند چشم جان در روی تو حیران بماند ذره‌ای سرگشتگی عشق تو روز و شب در چرخ سرگردان بماند چون…

عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد

عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد فریاد ز کفار به یک بار برآمد در صومعه‌ها نیم شبان ذکر تو می‌رفت وز لات و…

عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش

عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش من چنینم چون چنین می‌بایدش هر کجا رویی چو ماه آسمان است پیش رویش بر زمین می‌بایدش زن صفت…

صبح بر شب شتاب می‌آرد

صبح بر شب شتاب می‌آرد شب سر اندر نقاب می‌آرد گریهٔ شمع وقت خندهٔ صبح مست را در عذاب می‌آرد ساقیا آب لعل ده که…

سرمست درآمد از سر کوی

سرمست درآمد از سر کوی ناشسته رخ و گره زده موی وز بی خوابی دو چشم مستش چون مخموران گره بر ابروی ترک فلکش به…

ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم

ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم من ز می ننگی ندارم، می‌پرستم می‌پرستم سوختم از خوی خامان، بر شدم زین ناتمامان ننگم است…

زلف به انگشت پریشان مکن

زلف به انگشت پریشان مکن روی بدان خوبی پنهان مکن طرهٔ مشکین سیه رنگ را سایهٔ خورشید درافشان مکن از سر بیداد سر سروران در…

ره عشاق راهی بی‌کنار است

ره عشاق راهی بی‌کنار است ازین ره دور اگر جانت به کار است وگر سیری ز جان در باز جان را که یک جان را…

دی ز دیر آمد برون سنگین دلی

دی ز دیر آمد برون سنگین دلی با لبی پرخنده بس مستعجلی عالمی نظارگی حیران او دست بر دل مانده پای اندر گلی علم در…

دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی

دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی رفتم گذری کردم بر یار ز شیدایی قلاش و قلندرسان رفتم به در جانان حلقه بزدم گفتا…

دلا در راه حق گیر آشنایی

دلا در راه حق گیر آشنایی اگر خواهی که یابی روشنایی چو مست خنب وحدت گشتی ای دل میندیش آن زمان تا خود کجایی در…

دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید

دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید جان برافشان هین که جان پرور رسید شربت اسرار را فردا منه زانکه تا این درکشی دیگر رسید…

دردی است درین دلم نهانی

دردی است درین دلم نهانی کان درد مرا دوا تو دانی تو مرهم درد بیدلانی دانم که مرا چنین نمانی من بندهٔ بی کس ضعیفم…

در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس

در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس گر مرد عاشقی ز وجود و عدم مپرس مردانه بگذر از ازل و از ابد تمام…

در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد

در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد فارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد نی نی که نیست…

خورد بر شب صبحدم شام ای غلام

خورد بر شب صبحدم شام ای غلام زنده گردان جانم از جام ای غلام جام در ده و این دل پر درد را وارهان از…

حدیث عشق در دفتر نگنجد

حدیث عشق در دفتر نگنجد حساب عشق در محشر نگنجد عجب می‌آیدم کین آتش عشق چه سودایی است کاندر سرنگنجد برو مجمر بسوز ار عود…

چون شدستی ز من جدا صنما

چون شدستی ز من جدا صنما ملتقی لم ترکت فی ندما حق میان من و تو آگاه است هو یکفی من الذی ظلما ور به…

چو قفل لعل بر درج گهر زد

چو قفل لعل بر درج گهر زد جهانی خلق را بر یکدگر زد لب لعلش جهان را برهم انداخت خط سبزش قضا را بر قدر…

چه سازم که سوی تو راهی ندارم

چه سازم که سوی تو راهی ندارم کجایی که جز تو پناهی ندارم چگونه کشم بار هجرت چو کوهی که من طاقت برگ کاهی ندارم…

جانا دهنی چو پسته داری

جانا دهنی چو پسته داری در پسته گهر دو رسته داری صد شور به پسته در فتاده است زان قند که مغز پسته داری قندیم…

ترک قلندر من دوش درآمد از درم

ترک قلندر من دوش درآمد از درم بوسه گشاد بر لبم تنگ کشید در برم در لب لعل ترک من آب حیات خضر بود لب…

تا ما ره عشق تو سپردیم

تا ما ره عشق تو سپردیم صد بار به زندگی بمردیم ما را ز دو کون نیم جان بود در عشق تو هم به تو…

تا دل لایعقلم دیوانه شد

تا دل لایعقلم دیوانه شد در جهان عشق تو افسانه شد آشنایی یافت با سودای تو وز همه کار جهان بیگانه شد پیش شمع روی…

تا بر رخ تو نظر فکندم

تا بر رخ تو نظر فکندم بنیاد وجود برفکندم مرغی بودم به دست سلطان از دست تو بال و پر فکندم هرچیز که داشتم تر…

بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد

بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد دل کیست که جان نیز درین واقعه هم شد انگشت نمای دو جهان گشت به عزت…

به سر زلف دلربای منی

به سر زلف دلربای منی به لب لعل جان‌فزای منی گر ببندد فلک به صد گرهم تو به مویی گره‌گشای منی به بلای جهانت دارم…

برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو

برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو بس خون که از دلها بریخت آن غمزهٔ خون‌ریز تو ای زلفت از نیرنگ و فن کرده…

آیینهٔ تو سیاه رویی است

آیینهٔ تو سیاه رویی است او را چه خبر که ماه‌روی است آن آینه می‌زدای پیوست کورا گه پشت و گاه روی است آن پشت…

ای مرا زندگی جان از تو

ای مرا زندگی جان از تو زنده بینم همه جهان از تو به زمین می فرو شود خورشید هر شب از شرم، پر فغان از…

ای عشق تو پیشوای دردم

ای عشق تو پیشوای دردم وی درد تو هر زمان و هر دم آیینهٔ عارضت سیه شد کز حد بگذشت آه سردم یک لحظه بر…

ای زلف تو دام ماه افکنده

ای زلف تو دام ماه افکنده ره بینان را ز راه افکنده زهاد زمانه را سر زلفت در معرض صد گناه افکنده دل پیش رخت…

ای دو عالم یک فروغ از روی تو

ای دو عالم یک فروغ از روی تو هشت جنت خاک‌بوس کوی تو هر دو عالم را درین چاه حدوث تا ابد حبل‌المتین یک موی…

ای در درون جانم و جان از تو بی خبر

ای در درون جانم و جان از تو بی خبر وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر چون پی برد به…

ای جان جان جانم تو جان جان جانی

ای جان جان جانم تو جان جان جانی بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی پی می‌برد به چیزی جانم ولی نه…

ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت

ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت آب حیات رشحی از جام جانفزایت هم خواجه تاش گردون دل بر وفا غلامت هم پادشاه گیتی جان…

آنچه با من می‌کند سودای تو

آنچه با من می‌کند سودای تو می‌کشم چون نیست کس همتای تو با خیالی آمد از خجلت هلال پیش بدر عارض زیبای تو بر گشاید…

اگر خورشید خواهی سایه بگذار

اگر خورشید خواهی سایه بگذار چو مادر هست شیر دایه بگذار چو با خورشید هم‌تک می‌توان شد ز پس در تک زدن چون سایه بگذار…

از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند

از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند عشق تو عقل و جانش را خانه فروش می‌زند عاشق عشق تو شدم از دل و جان…

آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر

آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر زیر و زبر شدم ز تو، چیست صواب ای پسر چون من خسته دل ز تو، زیر…

هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد

هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد هم غم عشقت نصیب غمگساران می‌رسد ذره‌ای غم از تو چون خواهد گدای کوی تو کین چنین…

هر که را ذوق دین پدید آید

هر که را ذوق دین پدید آید شهد دنیاش کی لذیذ آید چه کنی در زمانه‌ای که درو پیر چون طفل نا رسید آید آنچنان…

هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم

هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان می‌روم چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه…

هر دلی کز عشق تو آگاه نیست

هر دلی کز عشق تو آگاه نیست گو برو کو مرد این درگاه نیست هر که را خوش نیست با اندوه تو جان او از…

نگر تا ای دل بیچاره چونی

نگر تا ای دل بیچاره چونی چگونه می‌روی سر در نگونی چگونه می‌کشی صد بحر آتش چو اندر نفس خود یک قطره خونی زمانی در…

منم اندر قلندری شده فاش

منم اندر قلندری شده فاش در میان جماعتی اوباش همه افسوس خواره و همه رند همه دردی کش و همه قلاش ترک نیک و بد…

مرا در عشق او کاری فتادست

مرا در عشق او کاری فتادست که هر مویی به تیماری فتادست اگر گویم که می‌داند که در عشق چگونه مشکلم کاری فتادست مرا گوید…

ما رند و مقامر و مباحی‌ایم

ما رند و مقامر و مباحی‌ایم انگشت نمای هر نواحی‌ایم خون خواره چو خاک جرعه از جامیم خون ریز ز دیده چون صراحی‌ایم هر چند…

گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم

گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم سایه‌ای بودم از اول بر زمین افتاده خوار راست…

گر نبودی در جهان امکان گفت

گر نبودی در جهان امکان گفت کی توانستی گل معنی شکفت جان ما را تا به حق شد چشم باز بس که گفت و بس…

گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد

گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد از بهر چه با رندان در کار نخواهم شد شد عمر و نمی‌بینم از دین اثری…

کم شدن در کم شدن دین من است

کم شدن در کم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است حال من خود در نمی‌آید به نطق شرح حالم اشک خونین…

قصهٔ عشق تو از بر چون کنم

قصهٔ عشق تو از بر چون کنم وصل را از وعده باور چون کنم جان ندارم، بار جانان چون کشم دل ندارم، قصد دلبر چون…

عشقت ایمان و جان به ما بخشد

عشقت ایمان و جان به ما بخشد لیک بی‌علتی عطا بخشد نیست علت که ملک صد سلطان در زمانی به یک گدا بخشد گر همه…

عشق تو ز اختیار بیرون است

عشق تو ز اختیار بیرون است وصل تو ز انتظار بیرون است چون با تو نهم قرار وصلت چون کار تو از قرار بیرون است…

عاشقی چیست ترک جان گفتن

عاشقی چیست ترک جان گفتن سر کونین بی‌زبان گفتن عشق پی بردن از خودی رستن علم پی کردن از عیان گفتن رازهایی که در دل…

صبح بر افراخت علم ای غلام

صبح بر افراخت علم ای غلام رنجه کن از لطف قدم ای غلام خیز که بشکفت گل و یاسمین تا بنشینیم به هم ای غلام…

سرمست به بوستان برآمد

سرمست به بوستان برآمد از سرو و ز گل فغان برآمد با حسن نظارهٔ رخش کرد هر گل که ز بوستان برآمد نرگس چو بدید…

زین درد کسی خبر ندارد

زین درد کسی خبر ندارد کین درد کسی دگر ندارد تا در سفر اوفکند دردم می‌سوزم و کس خبر ندارد کور است کسی که ذره‌ای…

زان پیش که بودها نبودست

زان پیش که بودها نبودست بود تو ز ما جدا نبودست چون بود تو بود بود ما بود کی بود که بود ما نبودست گر…

ره عشاق بی ما و من آمد

ره عشاق بی ما و من آمد ورای عالم جان و تن آمد درین ره چون روی کژ چون روی راست که اینجا غیر ره…

دوش وقت صبح چون دل داده‌ای

دوش وقت صبح چون دل داده‌ای پیشم آمد مست ترسازاده‌ای بی دل و دینی سر از خط برده‌ای بی سر و پایی ز دست افتاده‌ای…

دلی کز عشق جانان جان ندارد

دلی کز عشق جانان جان ندارد توان گفتن که او ایمان ندارد درین میدان که یارد گشت یکدم که کس مردی یک جولان ندارد شگرفی…

دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو

دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو قدم در نه اگر هستی طلب‌کار معانی تو گرفتم صد هزاران علم در مویی بدانستی چو…

دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود

دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود جان ز شراب شوق تو باده‌پرست می‌رود از می عشق جان ما یافت ز دور شمه‌ای…

درد من هیچ دوا نپذیرد

درد من هیچ دوا نپذیرد زانکه حسن تو فنا نپذیرد گر من از عشق رخت توبه کنم هرگز آن توبه خدا نپذیرد از لطافت که…

در عشق همی بلا همی جویم

در عشق همی بلا همی جویم درد دل مبتلا همی جویم در مان چه طلب کنم که در عشقش یک درد به صد دعا همی…

در راه تو مردانند از خویش نهان مانده

در راه تو مردانند از خویش نهان مانده بی جسم و جهت گشته بی نام و نشان مانده در قبهٔ متواری لایعرفهم غیری محبوب ازل…

خطی سبز از زنخدان می بر آورد

خطی سبز از زنخدان می بر آورد مرا از دل نه کز جان می بر آورد خطش خوش خوان از آن آمد که بی کلک…

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را سجاده زاهدان را درد و قمار ما را جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان…

چون سیمبران روی به گلزار نهادند

چون سیمبران روی به گلزار نهادند گل را ز رخ چون گل خود خار نهادند تا با رخ چون گل بگذشتند به گلزار نار از…

چو طوطی خط او پر بر آورد

چو طوطی خط او پر بر آورد جهان حسن در زیر پر آورد به خوش رنگی رخش عالم برافروخت ز سرسبزی خطش رنگی بر آورد…

چه رخساره که از بدر منیر است

چه رخساره که از بدر منیر است لبش شکر فروش جوی شیر است سر هر موی زلفش از درازی جهان سرنگون را دستگیر است قمر…

جانا دلم ببردی و جانم بسوختی

جانا دلم ببردی و جانم بسوختی گفتم بنالم از تو زبانم بسوختی اول به وصل خویش بسی وعده دادیم واخر چو شمع در غم آنم…

ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی

ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی اکنون من و زناری در دیر به تنهایی دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم ز ارباب یقین…

تا گل از ابر آب حیوان یافت

تا گل از ابر آب حیوان یافت گرد خود صد هزار دستان یافت زره ابر گشت پیکان باز جوشن آب زخم پیکان یافت گل خندان…

تا دل ز کمال تو نشان یافت

تا دل ز کمال تو نشان یافت جان عشق تو در میان جان یافت پروانهٔ شمع عشق شد جان چون سوخته شد ز تو نشان…

تا با غم عشق آشنا گشتیم

تا با غم عشق آشنا گشتیم از نیک و بد جهان جدا گشتیم تا هست شدیم در بقای تو از هستی خویشتن فنا گشتیم تا…

بیار آن جام می تا جان فشانیم

بیار آن جام می تا جان فشانیم نثاری بر سر جانان نشانیم بیا جانا که وقت آن درآمد که جان بر جام جان‌افشان فشانیم چو…

به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم

به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او…

بحری است عشق و عقل ازو برکناره‌ای

بحری است عشق و عقل ازو برکناره‌ای کار کنارگی نبود جز نظاره‌ای در بحر عشق عقل اگر راهبر بدی هرگز کجا فتادی ازو برکناره‌ای وانجا…

اینت گم گشته دهانی که توراست

اینت گم گشته دهانی که توراست وینت نابوده میانی که توراست از دو چشم تو جهان پرشور است اینت شوریده جهانی که توراست جادوان را…

ای لبت حقهٔ گهر بسته

ای لبت حقهٔ گهر بسته دهنت شور در شکر بسته طوطیان خط تو پیش شکر بال بگشاده و کمر بسته خطت از پستهٔ تو بر…

ای عشق تو قبلهٔ قبولم

ای عشق تو قبلهٔ قبولم کرده غم تو ز جان ملولم خورشید رخت بتافت یک روز تا کرد چو ذرهٔ عجولم می‌تافت پیاپی و دمادم…

ای ز عشقت این دل دیوانه خوش

ای ز عشقت این دل دیوانه خوش جان و دردت هر دو در یک خانه خوش گر وصال است از تو قسمم گر فراق هست…

ای دلم مست چشمهٔ نوشت

ای دلم مست چشمهٔ نوشت در خطم از خط سیه پوشت باد سرسبزی خطت که به لطف سر برون زد ز چشمهٔ نوشت حلقه در…

ای در میان جانم وز جان من نهانی

ای در میان جانم وز جان من نهانی از جان نهان چرایی چون در میان جانی هرگز دلم نیارد یاد از جهان و از جان…

ای تو را با هر دلی کاری دگر

ای تو را با هر دلی کاری دگر در پس هر پرده غمخواری دگر چون بسی کار است با هر کس تورا هر کسی را…

ای آفتاب رویت از غایت نکویی

ای آفتاب رویت از غایت نکویی افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید دو کون مست گردد…

آنچه من در عشق جانان یافتم

آنچه من در عشق جانان یافتم کمترین چیزها جان یافتم چون به پیدایی بدیدم روی دوست صد هزاران راز پنهان یافتم چون به مردم هم…

اگر درمان کنم امکان ندارد

اگر درمان کنم امکان ندارد که درد عشق تو درمان ندارد ز بحر عشق تو موجی نخیزد که در هر قطره صد طوفان ندارد غمت…

از می عشق تو مست افتاده‌ام

از می عشق تو مست افتاده‌ام بر درت چون خاک پست افتاده‌ام مستیم را نیست هشیاری پدید کز نخستین روز مست افتاده‌ام در خرابات خراب…

آتشی در جملهٔ آفاق زن

آتشی در جملهٔ آفاق زن نوبت حسن علی‌الاطلاق زن ماه اگر در طاق گردون جفته زد نیست بر حق تو به استحقاق زن پردهٔ عشاق…