شاه بیت های غزلیات بیدل
بیدل چه خیال است در این راه نلغزی
بیدل چه خیال است در این راه نلغزی اشکی و قدم بر مژهٔ تر زدهای باز حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل چرا نسوزم شمع وداع هستی
بیدل چرا نسوزم شمع وداع هستی زان شوخ آشنایش بیگانه را عروسیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل تلاش عجز به جایی نمیرسد
بیدل تلاش عجز به جایی نمیرسد خلقی چو شمع داغ شد و مرد در عرق حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل بهگمان محو یقینم چه توانکرد
بیدل بهگمان محو یقینم چه توانکرد کم فرصتی از وصلپرستان چه پیام است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به هوس طالب عنقا نتوان شد
بیدل به هوس طالب عنقا نتوان شد تا گم شدن از خویش ره خانهٔ ما پرس حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به ما و تو چه رسد ناز آگهی
بیدل به ما و تو چه رسد ناز آگهی در عالمی که حسن هم آیینهدار بود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به طبع آبلهٔ پا نهفتهایم
بیدل به طبع آبلهٔ پا نهفتهایم لغزیدنیکه بر دوجهان خطکشیده است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به خیال مژهٔ چشم سیاهی
بیدل به خیال مژهٔ چشم سیاهی امروز سیه مستتر از سایهٔ تاکم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به جلوهگاه نثار تبسمش
بیدل به جلوهگاه نثار تبسمش آه از ستمکشیکه نیاورد جان به لب حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به این طراوت اگر باشد انفعال
بیدل به این طراوت اگر باشد انفعال باید جهانیان ز جبینم وضو کنند حضرت ابوالمعانی بیدل رح





