رنگت به چشم لاله بساط نظاره سوخت

رنگت به چشم لاله بساط نظاره سوخت خویت به‌کام سنگ زبان شراره سوخت خالت ز پرده‌، دود خطی‌کرد آشکار شوخی‌ سپند سوخته ‌را هم دوباره…

Continue Reading...

رفته رفته عافیت هم‌کینه‌خواهی می‌کند

رفته رفته عافیت هم‌کینه‌خواهی می‌کند ساحل آخر کشتی ما را تباهی می‌کند دوستان بر موی پیری اعتماد عیش چند خانه‌ها روشن چراغ صبحگاهی می‌کند آسمان…

Continue Reading...

رخصت نظاره‌ای‌گر می‌دهد جانان مرا

رخصت نظاره‌ای‌گر می‌دهد جانان مرا می‌کشد خاکستر خود در ته دامان مرا از اثرپردازی ناموس الفتها مپرس شانهٔ زلف تحیر می‌شود مژگان مرا بسکه گرد…

Continue Reading...

دیده را باز به دیدار که حیران کردیم

دیده را باز به دیدار که حیران کردیم که خلل در صف جمعیت مژگان ‌کردیم بسکه آشفته نگاهی سبق غفلت ماست مژه را هم رقم…

Continue Reading...

دوستان این خاکدان چون من ندارد دیگری

دوستان این خاکدان چون من ندارد دیگری خانه در زیر زمین بنیاد و نقش پا دری مردم و یاد مرا بر من نکرد آن مست…

Continue Reading...

دمی ‌که تیغ تو خون مرا بحل ‌گیرد

دمی ‌که تیغ تو خون مرا بحل ‌گیرد هجوم ناز سراپای من به دل ‌گیرد کجاست اشک که در عالم خیال توام هزار آینه با…

Continue Reading...

دلدار قدح برکف‌، ما مرده ز مخموری

دلدار قدح برکف‌، ما مرده ز مخموری آه از ستم غفلت‌، فریاد ز مهجوری سرمایهٔ آگاهی گر آینه‌داریهاست در ما و تو چیزی نیست نزدیکتر…

Continue Reading...

دل صبرآزما کمتر ز دار و گیر فرساید

دل صبرآزما کمتر ز دار و گیر فرساید چو آن سنگی ‌که زیر کوه باشد دیر فرساید گداز سعی کامل نیست بی ایجاد تعمیری طلا…

Continue Reading...

دل در قدم آبله پایان‌که شکسته‌ست

دل در قدم آبله پایان‌که شکسته‌ست این‌شیشه به‌هرکوه‌و بیابان‌که شکسته‌ست جز صبر به آفات قضا چاره نشاید در ناخن تدبیر نیستان‌که شکسته‌ست با سختی ایام…

Continue Reading...

دل به‌سعی آب‌گردیدن طرب پیمانه است

دل به‌سعی آب‌گردیدن طرب پیمانه است خودگدازی تردماغیهای این دیوانه است هرکجا نازی‌ست ایجاد نیازی می‌کند خط، چراغ حسن را جوش پرپروانه است ناله‌ها در…

Continue Reading...