بزم پیری‌کزقد خم‌گشتهٔ ما چنگ اوست

بزم پیری‌کزقد خم‌گشتهٔ ما چنگ اوست برق آه ناامیدی شو؟ی آهنگ اوست دل‌به‌وحشت نه‌که چرخ سفله‌فرصت‌دشمن است روز و شب‌یک‌جنبش‌مژگان‌چشم‌تنگ اوست وادی عجزی به پای…

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی مهمیز رمی نیست چوتکلیف تعلق نامت نجهد تا به نگینش ننشانی ای…

بر شعله تا چند نازیدن‌کاه

بر شعله تا چند نازیدن‌کاه در دولت تیز مرگی‌ست ناگاه صد نقص دارد سازکمالت چندین هلال است پیش وپس ماه در فکر خویشیم آزادگی‌کو ما…

بر آن سرم‌ کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسان

بر آن سرم‌ کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسان به جیب ریزم غبار دامن کشم به دامن زه گریبان نمی‌توان‌ گشت شمع بزمت…

باغ هستی نیست جز رنگی‌ که‌ گرداند عدم

باغ هستی نیست جز رنگی‌ که‌ گرداند عدم ما و این پرواز تا هر جا پر افشاند عدم چون سحر نشو و نماها یک قلم…

باز چو صبح کرده‌ام تحفهٔ بارگاه تو

باز چو صبح کرده‌ام تحفهٔ بارگاه تو رنگ شکسته‌ای‌ که نیست قابل‌ گرد راه تو ذره به بال آفتاب تا به سپهر می‌رود کیست به…

با همه سرسبزی از سامان قدرت عاری‌ام

با همه سرسبزی از سامان قدرت عاری‌ام صورت برگ حنایم معنی بیکاری‌ام همچو شبنم‌ کاش با خواب عدم می‌ساختم جز عرق آبی نزد گل بر…

آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت

آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت فریادکه روشن‌نشد این آتش و خس سوخت واداشت ز آزادی‌ام الفتکدهٔ جسم پرواز من زگرمی آغوش قفس…

این حرصها که دامن صد فن شکسته‌اند

این حرصها که دامن صد فن شکسته‌اند عرض کلاه داده و گردن شکسته‌اند دارد شراب غفلت ابنای روزگار بد مستیی‌ که ساغر مردن شکسته‌اند بیتابی…

ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع

ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع بر دوش فرصتت سر و پا در رکاب شمع باز است چشم خلق بقدر گدا زخویش پاشیده‌اند…

ای غافل از رنج هوس آیینه‌پردازی چرا

ای غافل از رنج هوس آیینه‌پردازی چرا چون شمع بار سوختن از سر نیندازی چرا نگشوده‌مژگان چون شرر از خویش‌کن قطع نظر زین یک دو…

ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت

ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت از خانه هوای ارنی برده به طورت ای کاش تغافل‌، مژه‌ات باز نمی‌کرد غیبت شد از افسون نگه…

ای پرفشان‌ گرد نفس چندی شرار سنگ شو

ای پرفشان‌ گرد نفس چندی شرار سنگ شو ناقدردان راحتی بر خود زبان ننگ شو جولان چه دارد در نظر غیر از تلاش درد سر…

ای امل آواره فرصت را چه رسواکرده‌ای

ای امل آواره فرصت را چه رسواکرده‌ای نوحه‌کن در یاد امروزی‌که فردا کرده‌ای حسن مطلق را مقید تاکجا خواهی شناخت آه از آن یوسف‌که در…

آه نومیدم‌ کجا تأثیر من پیدا شود

آه نومیدم‌ کجا تأثیر من پیدا شود خاک‌گردم تا نشان تیر من پیدا شود صدگلو بندد جنون چون حلقه در پهلوی هم تا صدای بسمل…

انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح

انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح چندین ‌خمار رنگ شکست از شراب صبح از زخم ما و لمعهٔ تیغ تو دیدنی‌ست خمیازه ‌کاری…

امشب ز ساز میناگرم است جای مطرب

امشب ز ساز میناگرم است جای مطرب کوک است قلقل می با نغمه‌های مطرب دریوزه چشم داریم ازکاسه‌های طنبور درحق ما بلند است دست دعای…

آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن

آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن عالمی را کشت اینجا در سراغ خویشتن رفت ایامی ‌که غیر از نشئه‌ام در سر نبود می‌خورم چون…

اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد

اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد نشان خود به جهانی برم که نام نباشد چه لازم ست به دوشم غم آدا فکند کس حق بقا…

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما چندان‌که وارسی به سر ماست خاک ما ذوق گداز دل چقدر زور داشته‌ست انگور را ز ریشه برآورد تاک ما…

اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت

اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت خوشه‌خشکی‌داشت اینجادانه‌نشکست‌و نریخت زیرگردون صدهزاران سر به باد فتنه رفت کهنه خشتی زین ندمتخانه نشکست و نریخت…

ازتب شوق‌ که دارد اینقدر تاب استخوان

ازتب شوق‌ که دارد اینقدر تاب استخوان کز تپش چون اشک شمعم می‌شود آب استخوان از خیال ‌کشتنم مگذر که بیتاب ‌ترا می‌زند بال نفس…

از قضا بر خوان ممسک‌ گر کسی نان بشکند

از قضا بر خوان ممسک‌ گر کسی نان بشکند تا قیامت منتش بی‌سنگ دندان بشکند راحت اهل وفا خواهی مخواه آزار دل تا مباد این…

از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن

از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن نقش قدم نشئه ز پیمانه طلب کن از پهلوی دل شعله خرامند نفسها ای اشک تو هم آتش…

از جیب هزار آینه سر بر زده‌ای باز

از جیب هزار آینه سر بر زده‌ای باز ای‌گل ز چه رنگ این همه ساغر زده‌ای باز تمثال چه خون می‌چکد از آینه امروز نیش…

آرزوی دل‌، چو اشک از چشم ما افتاده است

آرزوی دل‌، چو اشک از چشم ما افتاده است مدعا چون سایه‌ای در پیش پا افتاده است گوهر امید ما قعر توکل‌کرده ساز کشتی تدبیر…

شبی سیر خیال نقش پای دلربا کردم

شبی سیر خیال نقش پای دلربا کردم گریبان را پر از کیفیت برگ حنا کردم به ملک بی‌تمیزی داشت عالم ربط مژگانی گشودم چشم و…

شب‌ که در حسرت دیدار کمین می‌کردم

شب‌ که در حسرت دیدار کمین می‌کردم دو جهان یک نگه باز پسین می‌کردم یاد ناسکه به وحشتکده عنقایی ناله می‌شد همه‌گر نقش نگین می‌کردم…

یاران فسانه‌های تو و من شنیده‌اند

یاران فسانه‌های تو و من شنیده‌اند دیدن ندیده و نشنیدن شنیده‌اند نامحرمان انجمنستان حسن و عشق آواز بلبل آنسوی گلشن شنیده‌اند غافل ز ماجرای دل…

یا حسن‌گیر صورت آفاق یا نقاب

یا حسن‌گیر صورت آفاق یا نقاب فرش است امتیاز تو از جلوه تا نقاب گوهر چه عرض موج دهد دردل صدف دارد لب خموش به…

وداع‌ کلفتم تا گل‌ کند چاک جگر ریزد

وداع‌ کلفتم تا گل‌ کند چاک جگر ریزد شب از برچیدن دامان‌ گریبان سحر ریزد نی‌ام فرهاد لیک از دل‌گرانی‌ کلفتی دارم که بار نالهٔ…

هیچ می‌دانی مآل خود چرا نشناختیم

هیچ می‌دانی مآل خود چرا نشناختیم سر به پیش پا نکردیم از حیا نشناختیم غیرت یکتاییش از خودشناسی ننگ داشت قدر ما این بس که…

هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر

هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر به موج چشمهٔ خورشید می‌زند ساغر حضور منزل دل ختم جادهٔ نفس است پی درودن هر ریشه…

همچو آیینه تحیر سفرم

همچو آیینه تحیر سفرم صاحب خانه‌ام و در به درم از بهار و چمنم هیچ مپرس به خیال تو که من بیخبرم یاد چشم تو…

هزار نغمه به‌ساز شکست ماست‌گره

هزار نغمه به‌ساز شکست ماست‌گره به موی‌ کاسهٔ چینی ‌دل صداست گره ز موج باز نشد عقدهٔ دل‌گرداب به‌کار ما همه دم ناخن آزماست‌ گره…

هرکجاکردم به یاد سجده‌ات ساز رکوع

هرکجاکردم به یاد سجده‌ات ساز رکوع چون مه نو تا فلک رفتم به پرواز رکوع پیش از آن کز خاک من بالد نهال زندگی می‌رسد…

هرچند گرانی بود اسباب جهان را

هرچند گرانی بود اسباب جهان را تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را بیتاب جنون در غم اسباب نباشد چون نی به خمیدن نکشد…

هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبز

هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبز گر همه طوطی شوی نتوان شد آن مقدار سبز این چمن الفت‌پرست سایهٔ ‌گیسوی کیست سبزه می‌جوشد…

نیست خاکسترما شعله صفت بسترما

نیست خاکسترما شعله صفت بسترما رنگ آرام برون تاخته ازپیکر ما ناله‌ها در شکن دام خموشی داریم خفته پرواز در آغوش شکست پر ما اشک…

نی در پرواز زد، نی‌ سعی جولان کرد شمع

نی در پرواز زد، نی‌ سعی جولان کرد شمع تا به نقش پا همین سیر گریبان‌ کرد شمع خودگدازی محرم اسرار امکان گشتن است هر…

نه فکر غنچه نی اندیشهٔ ‌گل می‌کند شبنم

نه فکر غنچه نی اندیشهٔ ‌گل می‌کند شبنم به‌ مضمون گداز خود تأمل می‌کند شبنم هم از ضبط نفس رنگ طلسم غنچه می‌بندد هم از…

نه تعین نه ناز می‌رسدم

نه تعین نه ناز می‌رسدم تا جبین یک نیاز می‌رسدم ناز اقبال نارسایی ها تا به زلف ایاز می‌رسدم تا ز خاکسترم اثر پیداست سوختن…

نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش

نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش که رنگ هر دو عالم می‌تپد در خون نخجیرش دگر ای وحشت از صیدم به نومیدی قناعت‌…

نقش هستی جز غبار وهم نیرنگی نبود

نقش هستی جز غبار وهم نیرنگی نبود چون سحر در کلک نقاش نفس رنگی نبود منحرف شد اعتدال از امتحان بیش و کم در ترازویی…

نفس درازی‌ کس تا به چون و چند نیفتد

نفس درازی‌ کس تا به چون و چند نیفتد گره خوش است‌ که بیرون این‌ کمند نیفتد حیاست آینه‌پرداز اختیار تعلق اگر دل آب نگردد…

نشکسته ساغر عاریت ز حصول آب بقا چه حظ

نشکسته ساغر عاریت ز حصول آب بقا چه حظ بجز اینکه ننگ نفس‌ کشی چو خضر ز عمر رسا چه حظ طربی‌ که زخم دل…

نسزد زجوهرفطرتت به جنون شبهه وشک زدن

نسزد زجوهرفطرتت به جنون شبهه وشک زدن چو نفس جریدهٔ ماو من به هوس نوشتن و حک زدن به بساط جرعه‌کشان تو، غم نقل و…

ندارم رشتهٔ دیگر که آیین طلب بندم

ندارم رشتهٔ دیگر که آیین طلب بندم شب تاری مگر برساز آهنگ طرب بندم ز گفت‌وگو دهم تا کی به توفان زورق دل را حیا…

ناموس عالم عین اندیشهٔ سوا برد

ناموس عالم عین اندیشهٔ سوا برد آیینه‌داری وهم از چشم ما حیا برد راحت به ملک غفلت بنیاد بی‌خلل داشت مژگان‌گشودن آخر سیلی شد و…

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب از ادب‌پرورده‌های حسرت لعل توام ناله‌ام چون موج‌گوهر نیست جز زیر…

موی پیری بست بر طبع حسد تخمیر صلح

موی پیری بست بر طبع حسد تخمیر صلح داد خون را با صفا آیینه‌دار شیر صلح آخر از وضع جنون عذر علایق خواستم کرد با…

من درین بحر، نه‌ کشتی نه‌ کدو می‌آرم

من درین بحر، نه‌ کشتی نه‌ کدو می‌آرم چون حباب از بر خود جامه فرو می آ‌رم حرف او می‌شنوم جلوه او می‌بینم پیش رو…

مکش رنج تأمل‌ گر زیان خواهی و گر سودی

مکش رنج تأمل‌ گر زیان خواهی و گر سودی درنگ عالم فرصت نمی‌باشد کم از دودی جهان یکسر قماش کارگاه صبح می‌بافد ندارد این ‌کتان…

مصور نگهت ساغر چه رنگ زند

مصور نگهت ساغر چه رنگ زند مگر جنون کند و خامه در فرنگ زند چنین‌که نرگست از ناز سرگران شده است ز سایهٔ مژه ترسم…

مردی چوشمع در همه جا، جا نگاهدار

مردی چوشمع در همه جا، جا نگاهدار هرچند سر به باد رود پا نگاهدار گوهر دهد دمی که کند قطره ضبط موج دل جمع کن…

محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست

محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست رنگ می‌گردد به‌گرد شمع ما پروانه نیست از نفسها نالهٔ زنجیر می‌آید به‌گوش در جنون‌آباد هستی هیچکس فرزانه نیست…

ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ

ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ تا فرصتی نمانده شود آشکار و هیچ خمیازه ساغریم در این انجمن چو صبح عمری‌ست می‌کشیم…

ما را به در دل ادب هیچکسی برد

ما را به در دل ادب هیچکسی برد تمثال در آیینه‌، ره از بی‌نفسی برد زین دشت هوس منت سیلی نکشیدیم خاروخس ما را عرق…

گهی بر صبح پیچیدم‌ گهی با گل جنون‌ کردم

گهی بر صبح پیچیدم‌ گهی با گل جنون‌ کردم به چاک صد گریبان خویش را از خود برون‌ کردم شرار کاغذ من محمل شوق ‌که…

گشتم از بی‌دست و پاییها به خشک و تر محیط

گشتم از بی‌دست و پاییها به خشک و تر محیط کشتی از تسلیم پیدا کرد ساحل در محیط قاصدان شوق یکسر ناخدایی می‌کنند موجها دارد…

گرفتم شوخیت با شورصد محشرکند بازی

گرفتم شوخیت با شورصد محشرکند بازی می تمکین همان در ساغر گوهر کند بازی به هر دشتی‌که صید طره ات بر هم زند بالی غبارش…

گر نفس چیند به این فرصت بساط دستگاه

گر نفس چیند به این فرصت بساط دستگاه چون سحر بر ما شکستن می‌رسد پیش از کلاه سینه صافی می‌شود بی‌پرده تا دم می‌زنم در…

گر در این بحر اعتباری از هنر می‌دارد آب

گر در این بحر اعتباری از هنر می‌دارد آب قطرهٔ بی‌قدر ما بیش ازگهر می‌دارد آب فیض دریای‌کرم با حاجت ما شامل است تشنگی اصلیم…

گر به‌این وحشت‌دهدگرد جنون‌سامان ما

گر به‌این وحشت‌دهدگرد جنون‌سامان ما تا سحرگشتن‌گریبان می‌درد عریان ما فیض‌ها می‌جوشد از خاک بهار بیخودی صبح‌فرش است ازشکست رنگ در بستان‌ما در تماشایت به…

گذشتگان که هوس دیده‌اند دنیا را

گذشتگان که هوس دیده‌اند دنیا را به پیش خود همه پس دیده‌اند دنیا را دوام‌کلفت دل آرزو نخواهی کرد در آینه دو نفس دیده‌اند دنیا…

کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی

کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی دل خون‌ گشته و گل‌ کرده غبار جسدی نقش تصویر خیالی ز اثر نومیدم دعوی‌ام شوخی و مستی و ندارم…

کو خلوت و چه انجمن آثار جاه اوست

کو خلوت و چه انجمن آثار جاه اوست هرجا مژه بلندکنی بارگاه اوست دل را برون زخود همه یک‌گام رفتنی‌ست گر برق ناله نیست نگه…

کلاه هرکه فلک بر سماک می‌فکند

کلاه هرکه فلک بر سماک می‌فکند سرش چو آبله آخر به خاک می فکند به‌ گم شدن چو نگین بی‌نیاز شهرت باش که ناز نام…

کردم رقم به‌کلک نفس مد ناله را

کردم رقم به‌کلک نفس مد ناله را دادم به باد شعلهٔ شوقت رساله را از سرمه چشم شوخ تو تمکین‌پذیر نیست نتوان به‌گرد‌، مانع رم…

کاش یک نم‌ گردش چشم تری می‌داشتم

کاش یک نم‌ گردش چشم تری می‌داشتم تا درین میخانه من هم ساغری می‌داشتم اعتبارم قطره واری صورت تمکین نبست بحر می‌گشتم‌ گر آب گوهری…

قصهٔ دیوانگان دارد سراسر نامه‌ام

قصهٔ دیوانگان دارد سراسر نامه‌ام می‌تراود شور زنجیر از صریر خامه‌ام دیگ زهدی در ادبگاه خموشی پخته‌ام زبر سرپوش حباب از گنبد عمامه‌ام در فراقت…

فنا مثالم و آیینهٔ بقا اینجاست

فنا مثالم و آیینهٔ بقا اینجاست کجا روم ز در دل که مدعا اینجاست جبین متاعم و دکان سجده‌ای دارم تو نیز خاک شو، ای…

فسون عیش‌، کدورت‌زدای ما نشود

فسون عیش‌، کدورت‌زدای ما نشود نفس به خانهٔ آیینه‌ها، هوا نشود قسم به دام محبت ‌که از خم زلفت دل شکستهٔ ما چون شکن جدا…

فردوس دل‌، اسیر خیال تو بودنست

فردوس دل‌، اسیر خیال تو بودنست عید نگاه‌، چشم به رویت‌ گشودنست شادم به هجر هم ‌که به این یک دم انتظار حرف لب توام…

غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست

غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست کاتش‌ افتاد در بن ‌خانه ‌و آدم برخاست خلقی از دود تعین به جنون ‌گشت علم شمعهاگل به…

غبار خط زلعل او به ‌رنگی سر برآورده

غبار خط زلعل او به ‌رنگی سر برآورده که پنداری پر طوطی سر از شکر برآورده برون آورد چندین نقش دلکش خامهٔ قدرت به آن…

عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی

عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی دامن فشاندن من دارد جگر فشانی واماندهٔ ادب را سرمایهٔ طلب‌کو خاک است و آب‌ گوهر در عالم روانی…

عمرها شد بی‌نصیب راحتم از چشم خویش

عمرها شد بی‌نصیب راحتم از چشم خویش چون نگه پا در رکاب وحشتم از چشم خویش زین چمن صد رنگ عریانی تماشا کرده‌ام همچو شبنم…

عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را

عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را ازگداز دل دهد روغن چراغ طور را عشق چون‌گرم طلب سازد سر پرشور را شعلهٔ افسرده پندارد…

عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل می‌شود

عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل می‌شود تا نفس خط می‌کشد این ‌صفحه باطل می‌شود آب می‌گردد به چندین رنگ حسرتهای دل تاکف خونی نثار…

عالم و این تردماغیهای جاه

عالم و این تردماغیهای جاه شبنمی پاشید بر مشتی گیاه مرگ غافل نیست از صید نفس آتش از خس برنمی‌دارد نگاه سرزمین شعله‌کاران گلخن است…

طرح قیامتی ز جگر می‌کشیم ما

طرح قیامتی ز جگر می‌کشیم ما نقاش ناله‌ایم و اثر می‌کشیم ما توفان نفس نهنگ محیط تحیریم آفاق راچوآینه در می‌کشیم ما ظالم‌کند به صحبت…

صنعت نیرنگ دل بر فطرت‌ کس فاش نیست

صنعت نیرنگ دل بر فطرت‌ کس فاش نیست آینه تصوبرها می‌بندد و نقاش نیست جوش اشیا، اشتباه ذات بی‌همتاش نیست کثرت صورت غبار وحدت نقاش…

صبری‌که صبح این باغ از ما جدا نخندد

صبری‌که صبح این باغ از ما جدا نخندد گل می رسد دو دم باش تا بر قفا نخندد جمعیت دل اینجاست موقوف بستن لب این…

صاف‌طبعان را غمی از خار خارکینه نیست

صاف‌طبعان را غمی از خار خارکینه نیست زحمت مژگان به چشم‌گوهر و آیینه نیست در زراعتگاه امکان بسکه بیم آفت است خلق را چون دانهٔ‌گندم…

شور لیلی کو که باز آزایش سودا کند

شور لیلی کو که باز آزایش سودا کند خاک مجنون را غبار خاطر صحرا کند می دهد طومار صد مجنون به باد پیچ و تاب…

شمع من‌ گرم حیا کرد مگر سوی چراغ

شمع من‌ گرم حیا کرد مگر سوی چراغ می‌توان‌ کرد شنا در عرق روی چراغ دل اگر جوش طراوت نزند، سوختنی شعله‌ کافی‌ست همان سرو…

شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک

شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک قبضهٔ تیغی فرنگی ساخت با دندان خوک گرچه حکم یک نفس سازست در دیر و حرم…

شبی کز خیال توگل چیده بودم

شبی کز خیال توگل چیده بودم هماغوش صد جلوه خوابیده بودم چرا آب‌گوهر نباشد غبارم به راه تو یک اشک غلتیده بودم نهان از تو…

تا کی ستم‌ کند سر بی‌مغز بر تنم

تا کی ستم‌ کند سر بی‌مغز بر تنم زین بار عبرت آبله دوشست‌ گردنم طفلی‌گذشت و رفت جوانی هم از نظر پیرم‌ کنون و جان…

شب حسرت دیدار توام دام ‌کمین شد

شب حسرت دیدار توام دام ‌کمین شد هر ذره ز اجزای من آیینه‌نگین شد خاکستر از اخگر چقدر شور برآورد دل سف‌رخت به رنگی‌که‌کبابم نمکین…

سوخته لاله‌زار من رفته گل از کنار من

سوخته لاله‌زار من رفته گل از کنار من بی‌تو نه رنگم و نه بو ای ‌قدمت بهار من دوش نسیم مژده‌ای گل به سر امید…

سعی دیر و حرم بهانهٔ ما

سعی دیر و حرم بهانهٔ ما برد ما را زآستانهٔ ما بسکه در پردهٔ دل افسردیم تار شد شوخی ترانهٔ ما حرف زلف مسلسلی داریم…

سران ز نسخهٔ تسلیم باب بردارید

سران ز نسخهٔ تسلیم باب بردارید جبین به خاک نهید انتخاب بردارید جمال مقصد سعی جهان معاینه است ز نقش پا نفسی گر نقاب بردارید…

سخن ز مشق ادب موج‌ گوهرش ‌گیربد

سخن ز مشق ادب موج‌ گوهرش ‌گیربد کم است لغزش خط‌ گر به مسطرش‌ گیرید به بستن مژه ختم است درس علم و عمل همین…

سپند بزم تو تا بیقرار گردد و نالد

سپند بزم تو تا بیقرار گردد و نالد تپیدن از دل من آشکار گردد و نالد هزارکعبه و لبیک محو شوق‌پرستی که‌گرد دل چونفس یکدوبارگردد…

زین گلستان نیستم محتاج دامن چیدنی

زین گلستان نیستم محتاج دامن چیدنی می‌برد چون رنگم آخر بی‌قدم‌ گردیدنی از ندامت‌کاری ذوق طرب غافل نی‌ام صدگریبان می‌درد بوی گل از بالیدنی عمرها…

زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها

زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها رگ برگ‌گل ازعکس تو درآیینه جوهرها سر سودایی ما را غم دستارکی پیچد که‌همچون غنچه‌از بویت به‌توفان‌می‌رود سرها…

زندگی افسرد فال شوخی سودا زنید

زندگی افسرد فال شوخی سودا زنید انتخاب عالم آشوبی ازین اجزا زنید چند چون‌ گرداب باید بود محو پیچ و تاب بر امید ساحلی چون…

زبن باغ همچو شبنم رنج خیال بردم

زبن باغ همچو شبنم رنج خیال بردم هرکس طراوتی برد من انفعال بردم ماه از تمامی اینجا آرایش کلف داشت من نیز رنج فطرت بهر…