اشک ‌گهر طینت ما راه تپش سر نکند

اشک ‌گهر طینت ما راه تپش سر نکند طفل دبستان ادب این سبق از بر نکند وسوسه بر هم نزند رابطهٔ ساز یقین کوه‌گران حوصله…

ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم

ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم حسن‌، بی رنگ و، من بیخبر آیینه به چنگم شوخی‌ام جز عرق شرم درین باغ چه دارد…

از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم

از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم همچو مژگان پیش پایی تا به یاد آید خمیم ذره‌ایم اما پر است از ما جهان اعتبار بیشی ما را…

از زندگی بجز غم فردا نمانده‌ایم

از زندگی بجز غم فردا نمانده‌ایم چیزی که مانده‌ایم درینجا نمانده‌ایم روزی دو چون حواس به وحشت سرای عمر بی‌سعی التفات و مدارا نمانده‌ایم چون…

از چرخ نه هر ابله و نادان‌گله دارد

از چرخ نه هر ابله و نادان‌گله دارد جای‌.گله این است که انسان گله دارد اسباب بر آزاده‌دلان سخت حجابی‌ست نظاره ز جمعیّت مژگان‌ گله…

از انفعال عشرت موهوم آگهم

از انفعال عشرت موهوم آگهم ای چرخ پر مکن قدح هاله از مهم صبح ازل شکوفهٔ اشکم بهار داشت هم در پگاه بود چراغان بیگهم…

شب‌که عبرت را دلیل این شبستان یافتم

شب‌که عبرت را دلیل این شبستان یافتم هر قدرچشمم به خود وا شد چراغان یافتم جام می خمیازهٔ جمعیت آفاق بود قلقل مینا شکست رنگ…

شب‌ که دل از یأس مطلب باده‌ای در جام‌ کرد

شب‌ که دل از یأس مطلب باده‌ای در جام‌ کرد یک جهان حسرت به توفان داد و آهش نام‌کرد برنمی‌آید سپند من به استیلای شوق…

یارب از سرمنزل مقصد چه سان یابم سراغ

یارب از سرمنزل مقصد چه سان یابم سراغ دیده حیرانست و من‌بیدست‌و پا، دل بی‌دماغ غیرت بی‌دست‌وپایی‌های شخص همتم هرکه را سوزد نفس‌، می‌بایدم گردید…

یاد آن فرصت‌ که ما هم عذر لنگی داشتیم

یاد آن فرصت‌ که ما هم عذر لنگی داشتیم چون شرر یک پر زدن ساز درنگی داشتیم دل نیاورد از ضعیفی تاب درد انتظار ورنه…

وضع ترتیب ادب در عرصه‌گاه لاف نیست

وضع ترتیب ادب در عرصه‌گاه لاف نیست قابل این ز‌ه کمان قبضهٔ نداف نیست از عدم می‌جوشد این افسانه‌های ما و من گر ‌به معنی…

واژگونی بسکه با وضعم قرین‌کردیده است

واژگونی بسکه با وضعم قرین‌کردیده است سرنوشتم نیز چون نقش نگین گردیده است عمرها شد چون نگاه دیده آیینه‌ام حیرت دیدار حصن آهنین‌ گردیده است…

هوس ‌به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست

هوس ‌به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست ز عافیت قدحی داشتیم آه شکست ز خیره چشمی حرص دنی‌ مباش ایمن که خلق ‌گرسنه بر چرخ…

همچو شبنم ادب آیینه زدودن بوده‌ست

همچو شبنم ادب آیینه زدودن بوده‌ست به هم آوردن خود چشم‌ گشودن بوده‌ست به خیالات مبالید که چون پرتو شمع کاستن توأم اقبال فزودن بوده‌ست…

هستی به‌تپش رفت واثرنیست نفس را

هستی به‌تپش رفت واثرنیست نفس را فریادکزین قافله بردند جرس را دل مایل تحقیق نگردید وگرنه ازکسب یقین عشق توان‌کرد هوس را هر دل نبرد…

هرکه آمد سیر یأسی زین‌ گلستان‌ کرد و رفت

هرکه آمد سیر یأسی زین‌ گلستان‌ کرد و رفت گر همه‌ گل‌ بود خون‌ خود به دامان‌ کرد و رفت غنچه ‌گشتن حاصل جمعیّت این…

هرچند دل از وصل قدح‌نوش نباشد

هرچند دل از وصل قدح‌نوش نباشد رحمی ‌که زیاد تو فراموش نباشد حرفی که بود بی‌اثر ساز دعایت یارب به زبان ناید و در گوش…

هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند

هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند کوه تا دشت از هجوم ناله دامان بشکند دل به خون می‌غلتد از یاد تبسّمهای یار همچو…

نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ

نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ حسرت سوختنی می‌کشدم سوی چراغ سیر این انجمنم وقف گشاد مژه‌ایست بر نگه ختم نمودند تک و پوی چراغ…

نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست

نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست بهزادیِ تو دست ز دنیا کشیدنست چون موم با ملایمت طبع ساختن درکوچه‌های زخم چو مرهم دویدنست این…

نه ما را صراحی نه پیمانه ‌ایست

نه ما را صراحی نه پیمانه ‌ایست دل و دیده غوغای مستانه ایست ز دل ششجهت شیشه‌ها چیده‌اند جهان حلب خوش پریخانه‌ایست به هرگردبادی‌کزین دشت…

نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم

نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم زبس حرمان نصیبم پیش من لیلی‌ست محمل هم حضور عافیت از فکر خویشم برنمی‌آرد درین بحر…

نمی‌دانم ز گلزارش چه گل چیده‌ست حیرانی

نمی‌دانم ز گلزارش چه گل چیده‌ست حیرانی به چشمم می‌کند موج پر طاووس مژگانی شوم محو فنا تا خاک آن ره بر سرم باشد مباد…

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور چو بوی‌گل شدم آخر به خاموشی مشهور ز جلوهٔ تو چه‌گوید زبان حیرت من که هست جوهر آیینه درسخن…

نفس را شور دل از عافیت بیگانه‌ای دارد

نفس را شور دل از عافیت بیگانه‌ای دارد ز راحت دم مزن زنجیر ما دیوانه‌ای دارد غبارم در عدم هم می‌تپد گرد سر نازی چراغم…

نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست

نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست قامت خم گشته خط ساغر بزم فناست اهل معنی در هجو‌م اشک‌، عشرت چیده‌اند صبح را در موج…

نشاند بر مژه اشک ز هم‌گسستهٔ ما را

نشاند بر مژه اشک ز هم‌گسستهٔ ما را تحیرکه به این رنگ بست دستهٔ ما را؟ هزار آبله دادیم عرض لیک چه حاصل فلک فکند…

نداشت دیده من بی‌تو تاب خندهٔ صبح

نداشت دیده من بی‌تو تاب خندهٔ صبح ز اشک داد چو شبنم جواب خندهٔ صبح تبسم‌ گل زخم جگر نمک دارد قیامتی است نهان در…

نباشد یاد اسباب طرف وحشت‌گزینی را

نباشد یاد اسباب طرف وحشت‌گزینی را شکست دامنم بر طاق نسیان ماند چینی را ز احسان جفا تمهید گردون نیستم ایمن که افغان‌کرد اگر برداشت…

میی‌که شوخی رنگش جنون افلاک است

میی‌که شوخی رنگش جنون افلاک است به خاتم قدح ما نگین ادراک است خمیر قالب من بود لای خم‌ کامروز کسی که ریشه دوانید در…

موی دماغ جاه و حشم حل نمی‌شود

موی دماغ جاه و حشم حل نمی‌شود فغفور خاک‌گشت و سرش‌کل نمی‌شود ما و من هوسکدهٔ اعتبار خلق تقریر مهملی است‌که مهمل نمی‌شود زبن گرد…

من و دیوانه‌خو طفلی ‌که هر جا سر کند بازی

من و دیوانه‌خو طفلی ‌که هر جا سر کند بازی دو عالم رنگ بر هم چیند و ابتر کند بازی خیال چین ابروی تو هر…

مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد

مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد که همچون مو خط پیشانی‌ام بالیدنی دارد خیال توست دل را ساغر تکلیف معشوقی ز پهلوی جمال آیینه‌ام…

مصوران به هزار انفعال پیوستند

مصوران به هزار انفعال پیوستند که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند ز جهل نسبت قد تو می‌کنند به سرو فضول چند که پامال فطرت…

مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش

مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش پرواز سپردند به مقراض دو بالش سرگشتگی ذره ز خورشید عیان است ای غافل حالم نظری‌ کن به…

محفل هستی به تحریک دلی آراستند

محفل هستی به تحریک دلی آراستند دانه‌ای در شوخی آمد حاصلی آراستند ذره تا خورشید بال‌افشان‌انداز فناست عرصهٔ امکان ز رقص بسملی آراستند عقدهٔ‌ کار…

مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج

مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج چو اشک عرض ‌گهر دیده‌ام به دامن موج جهان ز وحشت من رنگ امن می‌بازد محیط بسمل یأس است…

ما را نه غروری‌ست نه فرّی نه ‌کلاهی

ما را نه غروری‌ست نه فرّی نه ‌کلاهی خاکیم به ‌زیر قدم خویش نگاهی آنجا که قناعت‌ کند ایجاد تسلی گرم است سرکوه به زیر…

گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام

گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام به حیرتم‌ که چها می‌کند خیال توام مزاج شوقم از آب وگل تسلی نیست جنون سرشته غبار رم غزال…

گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها

گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغامها غیر دیر وکعبه هم صد جا تمنا می‌کند زندگی یک جامه‌وار و…

گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را

گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را هر بن مو چشم امیدی شود نخجیر را یاد رخسارت جبین فکر را آیینه ساخت حرف زلفت‌کرد سنبل…

گر نیست در این میکدهها دور تمامی

گر نیست در این میکدهها دور تمامی قانع چو هلالیم به نصف خط جامی در ملک قناعت به مه و مهر مپرداز گر نان شبی…

گر دهد رنگ تماشای تو پرواز نگاه

گر دهد رنگ تماشای تو پرواز نگاه خیل طاووس توان ریخت ز پرواز نگاه قید یک حلقهٔ زنجیر خیالی‌است محال دیده تا چندکند منع‌ جنون‌تاز…

گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد

گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد این داغ دل اولی‌ست‌ که در سینه نباشد صد عمر ابد هیچ نیرزد به‌گذشتن امروز خوشی هست اگر…

گذشته‌ام به تنک ظرفی از مقام حباب

گذشته‌ام به تنک ظرفی از مقام حباب خم محیط تهی‌کرده‌ام به جام حباب جهان به شهرت اقبال پوچ می‌بالد تو هم به‌گنبدگردون رسان پیام حباب…

کیفیت هوای که دارد سر حباب

کیفیت هوای که دارد سر حباب ما را ز هوش برد می ساغر حباب هرکس به رمز بیضهٔ عنقا نمی‌رسد چیزی نهفته‌اند به زیر پر…

کو ذوق نگاهی‌که به هنگام تماشا

کو ذوق نگاهی‌که به هنگام تماشا چون دیده‌گریبان درم از نام تماشا چشمم به تمنای توگرداند نگاهی گل‌کرد به صد رنگ خط جام تماشا شد…

کلک مصوراز چه ننگ‌،‌کرد نظربه‌سوی ما

کلک مصوراز چه ننگ‌،‌کرد نظربه‌سوی ما رنگ شکسته غیرشرم خنده نزدبه روی ما چارهٔ عیب زندگی غیر عدم‌که می‌کند سخت به روی ما فتاد بخیهٔ…

کرده‌ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا

کرده‌ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا ناله می‌خوانم بلندیهای مضمون تو را شام پرورد غمم با صبح اقبالم چه‌کار تیره‌بختی سایهٔ بید است مجنون تو…

کام دل از لب خاموش گرفتن دارد

کام دل از لب خاموش گرفتن دارد نشئه‌ای زین می بی جوش گرفتن دارد تا نوا های جهان ساز کدورت نشود چون کری رهگذر گوش…

قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم

قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم کشیده پیکر خم درکمند وحدت خویشم صفای آینه می‌پرورم به رنگ طبیعت چراغ در ته دامان‌ گرفته ظلمت خویشم…

فهم حقیقت من و ما را بهانه‌ام

فهم حقیقت من و ما را بهانه‌ام خوابیده است هر دو جهان در فسانه‌ام چون بوی غنچه‌ای‌ که فتد در نقاب رنگ خون می‌خورد به…

فشاند محمل نازت‌گل چه رنگ به صحرا

فشاند محمل نازت‌گل چه رنگ به صحرا که‌گرد می‌کند آیینهٔ فرنگ به صحرا به خاک هم چه خیال است دامنت دهم ازکف چو خاربن سرمجنون…

فرصت ناز کر و فر ضامن ‌کس نمی‌شود

فرصت ناز کر و فر ضامن ‌کس نمی‌شود باد و بروت خودسری مد نفس نمی‌شود دل به تلاش خون‌کنی تا برسی به ‌کوی عجز پای…

غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست

غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست تو خود تویی به‌ کجا رفته‌ای خیال تو چیست جهات دهر یک آغوش انس دارد و بس…

غبار ما به جز این پر شکستنی‌که ندارد

غبار ما به جز این پر شکستنی‌که ندارد کجا رود به امید نشستنی‌که ندارد هزار قافله پا درگل است و می‌رود از خود به فرصت…

عمری‌ست‌گردگردش رنگ خودیم ما

عمری‌ست‌گردگردش رنگ خودیم ما چون آسیا فلاخن سنگ خودیم ما دریاد زندگی به عدم ناز کنیم رنگ حنای رفته زچنگ خودیم ما فرصت‌کجاست تا به…

عمرها شد عرق از هستی مبهم داریم

عمرها شد عرق از هستی مبهم داریم چون سحر در نفس آیینهٔ شبنم داریم قدردان چمن عافیت خویش نه‌ایم چه توان‌ کرد نصیب از گل…

عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را

عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را ریگ زیرآب خنداند شرار سنگ را گردل ما یک جرس آهنگ بیتابی‌کند گرد چندین‌کاروان سازد شکست رنگ…

عرق دارد عنان احتیاج بی‌نقاب من

عرق دارد عنان احتیاج بی‌نقاب من ره صد دیر آتشخانه واکرده‌ست آب من به هر مویم گداز دل رگ ابری دگر دارد چو مژگان سیلها…

عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است

عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است بسکه از شرم تماشایت به خود پیچیده است عکس در آیینه ینهان…

طوق چون فاخته‌، شیرازهٔ مشت پر ماست

طوق چون فاخته‌، شیرازهٔ مشت پر ماست حلقهٔ دود،‌کمند کف خاکستر ماست همچو خاک آینهٔ صورت اُفتادگی‌ام گرد نقش قدم راهروان جوهر ماست بسکه چون…

صورت راحت نفور از مردمان عالمست

صورت راحت نفور از مردمان عالمست جلوه ننماید بهشت آنجا که جنس آدمست د‌ر نظر آهنگ حسرت در نفس شور ظلب ساز بزم زندگانی را…

صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم

صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم اینقدر یاد که کرده‌ست فراموش خودم ذوق آرایشم از وضع سلامت دور است چون صدف‌ خسته دل از…

صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش

صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش که رنگم می‌پرد گر می‌تپد گرد از سرکویش نفس تا می‌کشم در نالهٔ زنجیر می‌غلتم گرفتارم نمی‌دانم…

شورحاجت تاکی ازحرص دو دل باید شنید

شورحاجت تاکی ازحرص دو دل باید شنید یک عرق حرف ازجبین منفعل باید شنید نیک‌و بد سربرخط تسلیم فرمان قضاست این صدا از ریزش خون…

شمعها زبن‌انجمن بی‌صرفه‌تازان رفته‌اند

شمعها زبن‌انجمن بی‌صرفه‌تازان رفته‌اند هر طرف سر بر هوا سوی‌گریبان رفته‌اند آشنایی با قماش بوی پیراهن‌کراست کاروانها با نگاه پیر کنعان رفته اند حسن یکتایی…

شعلهٔ بی‌بال وپر سجده گر اخگر است

شعلهٔ بی‌بال وپر سجده گر اخگر است سعی چو پستی گرفت، آبله ی پا، سر است باعث لاف غرور نیست جز اسباب جاه دعوی پروازها…

شبی‌که بی‌توجهان را به یاس تنگ برآرم

شبی‌که بی‌توجهان را به یاس تنگ برآرم ز ناله‌ای ‌که ‌کنم ‌کوه را ز سنگ برآرم چه دولتی‌ست‌ که در یاد آن بهار تبسم نفس…

تا محرم طبیعت بلبل نمی‌شوی

تا محرم طبیعت بلبل نمی‌شوی رنگ آشنای خاصیت گل نمی‌شوی تا نیست وقف هر سر مویت محرفی جوهر شناس تیغ تغافل نمی‌شوی پست است نردبان…

شب‌ که از جوش خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود

شب‌ که از جوش خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود برهوا چون نکهت‌گل آشیان رنگ بود بعد ازبن از سایه باید دید عرض آفتاب تا تغافل…

سودیم سراپا و به پایی نرسیدیم

سودیم سراپا و به پایی نرسیدیم از خویش گذشتیم و بجایی نرسیدیم کردیم گل از عالم اندیشهٔ قدرت دستی که به دامان دعایی نرسیدیم شیرینی‌گفتار…

سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفت

سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفت آسا هر سود‌ن ‌دست‌اندکی ‌ز خویش رفت عالم اسباب هستی چون عدم چیزی نداشت هر که ‌را دیدیم…

سرکشی می‌خواستیم از پا نشستن در رسید

سرکشی می‌خواستیم از پا نشستن در رسید شعله را آواز سدادیم خاکستر رسید خویش را یک پر زدن دریاب و مفت جهد گیر زندگی برقی…

سخن‌شد داغ دل چون‌شمع ازآتش بیانیها

سخن‌شد داغ دل چون‌شمع ازآتش بیانیها معانی مرد در دوران ما از سکته خوانیها طبیعت همعنان هرزه‌گویان تا کجا تازد خیالم محو شد ازکثرت مصرع…

ستم‌است اگر هوست‌کشدکه به‌سیر سرو و سمن درآ

ستم‌است اگر هوست‌کشدکه به‌سیر سرو و سمن درآ تو ز غنچه‌کم ندمیده‌ای‌، در دل‌گشا به چمن درآ پی نافه‌های رمیده بو، مپسند زحمت جستجو به…

زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت

زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت بر مزار ما دو روزی های‌هایی کرد و رفت عجز طاقت ‌بی‌گذشتن نیست زین بحر…

زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت

زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت زمین و آسمان یک چاک دامن تا گریبانت کتاب معرفت سطری ز درس فهم مجهولت دو عالم آگهی تعبیری از…

زندگی در ملک عبرت مرگ مفلس می‌شود

زندگی در ملک عبرت مرگ مفلس می‌شود خون‌نمی‌باشد در آن‌عضوی ‌که‌بیحس ‌می‌شود طبع ناقص را مبر در امتحانگاه کمال کم‌عیاری‌ چون محک ‌خواهد، طلا، مس‌…

زبن وجودی‌کز عدم شرمنده می‌گیرد مرا

زبن وجودی‌کز عدم شرمنده می‌گیرد مرا گریه‌ام گر درنگیرد، خنده می‌گیرد مرا شعلهٔ حرصم دماغ جاه‌گر سوزد خوشست فقر نادانسته زیر ژنده می‌گیرد مرا خاتم…

زان پری چون شیشه تا کی شکوه‌ای خالی‌ کنم

زان پری چون شیشه تا کی شکوه‌ای خالی‌ کنم می‌رود دامانش از کف‌ گر دلی خالی ‌کنم جنس حیرت گرم دارد روز بازار جمال کاش…

ز فسانهٔ لب خامش‌که رسید مژده به‌گوش ما

ز فسانهٔ لب خامش‌که رسید مژده به‌گوش ما که‌سخن‌گهر شد و زدگره به‌زبان سکته خروش ما کله چه فتنه شکسته‌ای‌که ز حرف تیغ تبسمت به…

ز زلف و روی توتا دیده‌ام سیاه و سفید

ز زلف و روی توتا دیده‌ام سیاه و سفید به جای دیده پسندیده‌ام سیاه و سفید ز خط و روی توکایینهٔ فریب‌نماست ز شام و…

ز خودداری چو موج گوهر آخر سنگ گردیدم

ز خودداری چو موج گوهر آخر سنگ گردیدم فراهم آمدم چندانکه بر خود تنگ گردیدم خموشی هم به ساز شرم مطلب برنمی‌آید نوا بر سرمه…

ز بسکه منتظران چشم در ره یارند

ز بسکه منتظران چشم در ره یارند چو نقش پا همه‌گر خفته‌اند بیدارند ز آفتاب قیامت مگوکه اهل وفا به یاد آن مژه در سایه‌های…

ز آهم مجویید تأثیر را

ز آهم مجویید تأثیر را پر از بال عنقاست این تیر را مصوربه هرجاکشد نقش من ز تمثال رنگی‌ست تصویر را درین دشت و در،…

روزگاری‌ که به عشق از هوسم افکندند

روزگاری‌ که به عشق از هوسم افکندند بال و پر کنده برون قفسم افکندند ما و من خوش پر و بالی به خیال انشا کرد…

رنگ حنا درکفم بهار ندارد

رنگ حنا درکفم بهار ندارد آینه‌ام عکس اعتبار ندارد حاصل هر چار فصل سر‌و بهار است نشئهٔ آزادگی‌ خمار ندارد بی گل رو‌یت ز رنگ‌…

رضاعت از برم چندانکه گردم پیر می‌جوشد

رضاعت از برم چندانکه گردم پیر می‌جوشد چو آتش می‌شوم خا کستر اما شیر می‌جوشد ندارد مزرع دیوانگان بی‌ناله سیرابی همین یک ریشه از صد…

راحت‌ جاوید عشاق ‌از فضولی رستن است

راحت‌ جاوید عشاق ‌از فضولی رستن است سجدهٔ شکر نگه چشم‌ از تماشا بستن است چون خروش نغمه‌ای‌کزتار می‌آید برون شوخی پرواز ما ازبال آنسو…

دون طبع قدرش از هوس افزون نمی‌شود

دون طبع قدرش از هوس افزون نمی‌شود خاک به بباد تاخته‌گردون نمی‌شود دل خون‌کنید و ساغر رنگ وفا زنید برک طرب به جامهٔ گلگون نمی‌شود…

دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم

دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم بخت برگردیده برگردد که برگرداندم طالعی دارم ‌که چرخ بی‌مروت همچو شمع شام پیش…

دلی که گردش چشم تو بشکند سازش

دلی که گردش چشم تو بشکند سازش به ذوق سرمه شدن خاک لیسد آوازش به هر زمین‌ که خرام تو شوخی انگیزد چمن به خنده…

دل مپرسید چرا سوخته یا می‌سوزد

دل مپرسید چرا سوخته یا می‌سوزد هرچه شد باب وفا سوخته یا می‌سوزد برق آن جلوه‌گراین است‌که من می‌بینم خانهٔ آینه‌ها سوخته یا می‌سوزد سوز…

دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن

دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن ز جوهر خانهٔ آیینه را زیر و زبر کردن به غیر از معنی خواری ندارد نقد…

دل جهان دیگر از رفع‌ کدورت می‌شود

دل جهان دیگر از رفع‌ کدورت می‌شود خانه از رُفتن زیارتگاه وسعت می‌شود پاس خواب غفلت از منعم حضور فقر برد بر بنای سایه بی‌دیواری…

دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند

دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند منزل غبار سیل شد و جاده هم نماند آرام خود نبود نصیب غبار ما نومیدی‌ای دگر که‌ کنون…

دگر تظلم ما عاجزان‌کجا برسد

دگر تظلم ما عاجزان‌کجا برسد بس است نالهٔ ماگر به‌گوش ما برسد به خاک منتظرانت بهارکاشته‌اند بیا ز چشم دهیم آب تا حنا برسد کسی…

دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا

دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم جزگرد تحیر رقمی…

در وصلم و سیرم به‌گریبان خیال است

در وصلم و سیرم به‌گریبان خیال است چون آینه پرواز نگاهم ته بال است بیقدری دل نیست جزآهنگ غرورش تا چینی ما خاک نگشته‌ست سفال…