می‌پرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم

می‌پرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم همچو دانهٔ انگور شیشه در بغل دارم گر دهند بر بادم رقص می‌کنم شادم خاک عجز بنیادم طبع بی‌خلل دارم…

منفعل خلق را ناز صنم داشتن

منفعل خلق را ناز صنم داشتن زنگی و با آن جمال آینه هم داشتن خاک خوری خوشتر است زین همه تن‌پروری تا به‌ کی انبان…

مگو پیام وفا جسته‌جسته دارد رنگ

مگو پیام وفا جسته‌جسته دارد رنگ هزار نامه به خط شکسته دارد رنگ به عالمی ‌که خیال تو می‌کند جولان غبار هم چو شفق دسته‌دسته…

معراج ماست پستی‌، اقبال ما زبونی

معراج ماست پستی‌، اقبال ما زبونی عمری‌ست‌ کوکب اشک می‌تابد از نگونی از ذره تا مه و مهر در عاجزی مساوی‌ست اینجا کسی ندارد بر…

مژده ای ذوق وصال آیینه بی‌زنگار شد

مژده ای ذوق وصال آیینه بی‌زنگار شد آب گردید انتظار و عالم دیدار شد خلق آخر در طلب واماندگی اظهار شد بر ره خوابیده پا…

محو دلم مپرس ز تحقیق عنصرم

محو دلم مپرس ز تحقیق عنصرم آیینه خنده است دماغ تحیرم آن ناله‌ام‌ که با همه پرواز نارسا تا دل توان رسید ز نقب تاثرم…

مباش سایه صفت مردهٔ تن آسانی

مباش سایه صفت مردهٔ تن آسانی دلت فسرده مبادا به خود فرومانی فریب حاصل جمعیتی به مزرع وهم چو خوشه از گره‌ کاکل پریشانی چو…

ما شهیدان را وضویی داده‌اند از آب تیغ

ما شهیدان را وضویی داده‌اند از آب تیغ سجده آموز سر ما نیست جز محراب تیغ چهره با خورشیدگشتن طاقت خفاش نیست خیره می‌گردد نگاه…

گوهر دل ز سخن رنگ صفا باخته است

گوهر دل ز سخن رنگ صفا باخته است زنگ این آینه یکسر نفس ساخته است مکش ای جلوه ز دل یک دونفس دامن ناز که…

گل نشو و نما چندان شکست یأس چید از من

گل نشو و نما چندان شکست یأس چید از من که رنگ خامهٔ نقاش هم دامن کشید از من بهار حیرتم از رنگ آثارم چه…

گرم‌رفتاری که سر در راه آن یکتا گذاشت

گرم‌رفتاری که سر در راه آن یکتا گذاشت گام اول چون شرر خود را به جای پاگذشت وارث دیگر ندارد دودمان زندگی هرکه‌حسرت‌برد اپن‌جا عبرتی‌بر…

گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست

گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست زنگ بر آینه‌ام آب رخ آینه‌هاست نیست آهنگ دگر ذوق گرفتار غمت الفت دام تمنای تو پرواز رساست کشتهٔ…

گر شور مستی‌ام کند اندیشه گردباد

گر شور مستی‌ام کند اندیشه گردباد درگردش قدح شکند شیشه‌ گردباد از رشک وحشتی‌ که‌ گرفته‌ست دامنم ترسم به پای خوبش زند تیشه‌ گردباد شور…

گر جنونم هوس قطع منازل می‌داشت

گر جنونم هوس قطع منازل می‌داشت خوشتر از ریگ روان آبله محمل می‌داشت دیده ‌گر رنگی از آن جلوه به رو میآورد یک تحیر به…

گر آگهی به سیر فنا و بقا بخند

گر آگهی به سیر فنا و بقا بخند عبرت بهانه‌جوست بر این خنده‌ها بخند گل رستن و بهار دمیدن چه لازم است در زیر لب…

گاه موج اشک و گاهی گرد افغانست دل

گاه موج اشک و گاهی گرد افغانست دل روزگاری شد به ‌کار عشق حیرانست دل سودن دست است یکسر آمد و رفت نفس می‌شود روشن‌…

کو عبرت آگهی‌ که به تحقیق راه او

کو عبرت آگهی‌ که به تحقیق راه او جو شد ز چشم آبلهٔ پا نگاه او چون شمع قطع ساز نفس مفت بیدلی کزاشک تیغ…

که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش

که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش جهانتاب است شمع و بیضهٔ عنقاست فانوسش تبسم ریز صبحی رفت از گلشن‌ که تا محشر به هر سو…

کسی چه شکرکند دولت تمنا را

کسی چه شکرکند دولت تمنا را به عالمی‌که تویی ناله می‌کشد ما را ندرد انجمن یأس ما شراب دگر هم از شکست مگرپرکنیم مینا را…

کباب عافیتم بیدماغ افسر جاهم

کباب عافیتم بیدماغ افسر جاهم چو شمع‌ خواب فراغت بس است ترک ‌کلاهم غبار وادی الفت سوار ناز که دارد مقیم سایهٔ بال هماست بخت…

قیامت می‌کند حسرت مپرس از طبع نا شادم

قیامت می‌کند حسرت مپرس از طبع نا شادم که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم زمانی در سواد سایهٔ مژگان تأمل کن…

قاصد به حیرت‌کن ادا تمهید پیغام مرا

قاصد به حیرت‌کن ادا تمهید پیغام مرا کز من نمی‌ماند نشان گر می‌بری نام مرا حرفی‌ست نیرنگ بقا، نشنیده‌گیر این ماجرا می نیست جز رنگ…

فغان‌ که فرصت دام تلاش چیدن رفت

فغان‌ که فرصت دام تلاش چیدن رفت پی‌گذشتن عمر آنسوی رسیدن رفت چوشمع‌سربه هوآ سوخت جوهرتحقیق چه جلوه‌ها که نه درپیش پا ندیدن رفت ز…

فریاد جهان سوخت نفس سعی ‌کمندش

فریاد جهان سوخت نفس سعی ‌کمندش تا سرمه رسانید به مژگان بلندش از حیرت راه طلبش انجم و افلاک گم‌ کرد صدا قافلهٔ زنگله بندش…

غنچه در فکر دهانت ‌گوشه‌گیر خسته‌ای‌ست

غنچه در فکر دهانت ‌گوشه‌گیر خسته‌ای‌ست گوهر ازسودای لعلت سر به دامن بسته‌ای‌ست نسبت خاصی‌ست اهل عشق را با جور حسن زخم ما و تیغ…

غبارم برنمی‌خیزد ازین صحرای خوابیده

غبارم برنمی‌خیزد ازین صحرای خوابیده اسیرم همچو جولان در طلسم پای خوابیده به غیر از نقش پا جایی ندارد جاده پیمایی تو هم ته جرعه‌ای…

عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ

عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ عالم همه افسانهٔ ما دارد و ما هیچ زبر و بم وهم است چه‌ گفتن چه شنیدن…

عمری‌ست به‌چشمم ز نم اشک اثر نیست

عمری‌ست به‌چشمم ز نم اشک اثر نیست ای دل تو کجایی ‌که غبارت به نظر نیست محرومی غفلت نظری را چه علاج ‌است خلقی‌ست درین…

علم و عیان خلق بجز شک نمی‌شود

علم و عیان خلق بجز شک نمی‌شود زین صفحه آنچه نیست رقم حک نمی‌شود تمثال جزو از آینهٔ کل نموده‌اند بسیار تا نمی‌دمد اندک نمی‌شود…

عروج همتی در کار دارم

عروج همتی در کار دارم همه گر سایه‌ام دیوار دارم غبارم آشیان حسرت اوست چمن درگوشهٔ دستار دارم نفس بیتابی دل می‌شمارد هجوم سبحه در…

عبث چون چشم قربانی وبال مرد و زن بردی

عبث چون چشم قربانی وبال مرد و زن بردی ورق‌گرداندی و روی سیاهی درکفن بردی به نور دل دو گامی هم درین وادی نپیمودی چراغی…

عافیتها در مزاج پرفشان دزدیده‌ام

عافیتها در مزاج پرفشان دزدیده‌ام چون شرر در جیب پرواز آشیان دزدیده‌ام بایدم از دیدهٔ تحقیق پنهان زیستن ناتوانیها از آن موی میان دزدیده‌ام با…

صید کمند شوقی‌ست از مهر تا به ما هم

صید کمند شوقی‌ست از مهر تا به ما هم جوش بهار حیرت یعنی‌گل نگاهم با هر فسرده رنگی شادم‌ که پیش شمعت تا بال می‌فشانم…

صف حرص و هوا در هم شکستی‌ کجکلاهی‌ کن

صف حرص و هوا در هم شکستی‌ کجکلاهی‌ کن دل جمع است ملک بی‌نیازی پادشاهی کن نمود از اعتبار باطل اکرام حق آگاهت سراب وهم‌گو…

صبح است و ما دماغ تمنا رسانده‌ایم

صبح است و ما دماغ تمنا رسانده‌ایم چون شمع بوسهٔ مژه تا پا رسانده‌ایم گل می‌کند ز شعلهٔ خاکستر آشیان بال شکسته‌ای که به عنقا…

شوق تو به مشت پرم آتش زد و سر داد

شوق تو به مشت پرم آتش زد و سر داد پرواز من آیینهٔ امکان به شرر داد از یک مژه شوقی که به آن جلوه…

شوخ بیباکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت

شوخ بیباکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت خواست‌ شمعی‌ بر فروزد آتشم‌ در خانه ریخت فیض معنی درخور تعلیم هر بی‌مغز نیست نشئه را چون…

شفق در خون حسرت می‌تپد از دیدن مینا

شفق در خون حسرت می‌تپد از دیدن مینا عقیق آب روان می‌گردد از خندیدن مینا جگرها بر زمین می‌ریزد ازکف رفتن ساغر دلی در زیر…

شدم خاک و نگفتم عاشقم کار این چنین باید

شدم خاک و نگفتم عاشقم کار این چنین باید ز جیبم سرمه رویانید اسرار اینچنین باید لب از خمیازهء تیغ تو زخم ما نبست اخر…

تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود

تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود جوهر آیینه‌ ها بال سمندر می‌ شود گر چنین دارد اثر نیرنگ سودای خطش صفحهٔ خورشید هم‌محتاج…

شب‌ که جوش‌ حسرتی ‌زان نرگس‌ خودکام داشت

شب‌ که جوش‌ حسرتی ‌زان نرگس‌ خودکام داشت چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت یاد آن شوقی‌که از بیطاقتیهای جنون دل تپیدن نیز در راهت…

سیل غمی‌ که داد جهان خراب داد

سیل غمی‌ که داد جهان خراب داد خاکم به باد داد به رنگی ‌که آب داد راحت درین بساط جنون‌خیز مشکلست مخمل اگر شوی نتوان…

سعی نفس جز شمار گام ندارد

سعی نفس جز شمار گام ندارد قاصد ما نامه و پیام ندارد هر سر و چندین‌ جنون هواست د‌‌ر اینجا منزل کس احتیاج بام ندارد…

سرمایهٔ اظهار بقا هیچکسی کن

سرمایهٔ اظهار بقا هیچکسی کن پرواز هما یمن ندارد مگسی کن تا محو فنا نیست نفس ناله فشان باش تا قافله آرام پذیرد جرسی‌ کن…

سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت می‌کشیدم

سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت می‌کشیدم چو شمع‌، انجام مقصد سعی پای خود بود چون رسیدم به‌گوشم از صدهزار منزل رسید بی‌پرده…

سجدهٔ خاک درت هرکه تمنایش بود

سجدهٔ خاک درت هرکه تمنایش بود هر کجا سود قدم بر سر من پایش بود علم همت عشاق نگونی نکشد خاکشان پی سپر قامت رعنایش…

ساز امکان از شکست آواز پیدا می‌کند

ساز امکان از شکست آواز پیدا می‌کند بال بر هم می‌خورد پرواز پیدا می‌کند می‌نهد پیش از سخن گردن به تیغ انفعال چون قلم هرکس…

زین دو شرر داغ دل هستی ما عبرتیست

زین دو شرر داغ دل هستی ما عبرتیست کاغذ آتش زده محضر کم‌فرصتیست زیر فلک آنقدر خجلت مهلت مبر زندگی خضر هم یک دو نفس…

زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است

زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است با نفس‌،‌سرمایه‌ای ‌گر هست ‌ازخود رفتن ‌است نبض امکان را که دارد شور چندین اضطراب همچو تار ساز…

زد نفس فال تن‌آسانی دلی آراستند

زد نفس فال تن‌آسانی دلی آراستند بیدماغی‌کرد کوشش منزلی آراستند سرکشم اما جبین سجده مشتاقم چو شمع از نم اشک چکیدن مایلی آراستند نارسایی داشت…

زا‌ن ناله‌ که شب بی ‌رخت افراخته بودم

زا‌ن ناله‌ که شب بی ‌رخت افراخته بودم درگردن گردون رسن انداخته بودم این عالم آشفته که هستی است غبارش رنگیست‌ که من صبح ازل…

ز فیض‌ ناتوانی مصرعی در خلق ممتازم

ز فیض‌ ناتوانی مصرعی در خلق ممتازم چو ماه نو به یک بال آسمان سیر است پروازم به یاد چشمی از خود می‌روم ای فرصت…

ز سجده بیخبری تا کی انفعال جبین

ز سجده بیخبری تا کی انفعال جبین عرق شو و نفسی‌ گریه‌ کن‌ به‌حال جبین ز دور گردی تحقیق معبد تسلیم چه سجده‌هاکه نگردید پایمال…

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی تحیر تو ز فکر دو عالمم پرداخت به جلوه‌ات‌که نه دین دارم…

ز پرده آیی اگر از قبای تنگ برون

ز پرده آیی اگر از قبای تنگ برون به‌روی ‌گل ننشیند ز شرم رنگ برون خیال آن مژه خون می‌کند چه چاره‌ کنم دل آب‌…

ز بزم وصل‌، خواهشهای بیجا می‌برد ما را

ز بزم وصل‌، خواهشهای بیجا می‌برد ما را چوگوهر موج ما بیرون دریا می‌برد ما را ندارد شمع ما را صرفه سیر محفل امکان نگه…

روزی که هوسها در اقبال گشودند

روزی که هوسها در اقبال گشودند آخر همه رفتند به جایی که نبودند زین باغ‌ گذشتند حریفان به ندامت هر رنگ‌ که‌ گردید کفی بود…

رنگ گل تعبیر دمید از کف پایش

رنگ گل تعبیر دمید از کف پایش تا چشم به خون‌که سیه‌کرده حنایش عمریست‌که عشاق به آنسوی قیامت رفتند به برگشتن مژگان رسایش چون صبح…

رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالی‌ام

رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالی‌ام مستی نماست آینهٔ جام خالی‌ام یک روی و یک دلم به بد و نیک روزگار آیینه کرد جوهر…

راحت‌ کجاست گر دلت‌ از خویش رسته نیست

راحت‌ کجاست گر دلت‌ از خویش رسته نیست درآتش است نعل سپندی‌که جسته نیست جز وحشت از متاع جهان برنداشتیم بر ما مبند تهمت باری…

دی حرف خرامش به لبم بال‌گشا رفت

دی حرف خرامش به لبم بال‌گشا رفت دل در بر من بود ندانم به‌ کجا رفت خودداری‌و پابوس خیالش چه خیال است می‌بایدم از دست…

دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است

دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است سودن دست ز پا یک دو قدم پیشتر است عالمی سوخت ‌نفس‌، در طلب‌و رفت به‌باد فکر شبگیر…

دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد

دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد ز اوراق ‌کتاب رنگ گل جزوی به سر دارد چه‌مکان‌است‌کیرد بهرای شوق از خط خوبان نگاه…

دلبر شد و من پا به دل سخت فشردم

دلبر شد و من پا به دل سخت فشردم خاکم به سر ای وای‌که جان رفت و نمردم جان سختی صبرم چقدر لنگ بر آورد…

دل سحرگاهی به‌گلشن یاد آن رخسار کرد

دل سحرگاهی به‌گلشن یاد آن رخسار کرد اشک آن شبنم برگ ‌گل را رخت آتشکار کرد ناز غفلت می‌کشیم از التفات آن نگاه خواب ما…

دل حیرت آفرین است هر سو نظرگشاییم

دل حیرت آفرین است هر سو نظرگشاییم در خانه هیچکس نیست آیینه است و ماییم زین بیشتر چه باشد هنگامهٔ توهم چون‌گرد صبح‌ عمریست هیچیم…

دل به هجران صبر کرد اما فزون شد شیونش

دل به هجران صبر کرد اما فزون شد شیونش خون طاقت ریخت دندان بر جگر افشردنش مزرعی‌ کز اشک دردآلود من آتش دمید ناله خیزد…

دل از خمار طلب خون کن و شراب طلب

دل از خمار طلب خون کن و شراب طلب جگر به تشنه‌لبی واگذر و آب طلب ز عافیت نتوان مژدهٔ‌گشایش یافت به دل شکستی اگرهست…

درین‌ گلشن نه بویی دیدم و نی‌ رنگ فهمیدم

درین‌ گلشن نه بویی دیدم و نی‌ رنگ فهمیدم چو شبنم حیرتی گل کردم و آیینه خندیدم گشود از نفی خویشم پردهٔ اثبات بی‌رنگی پری…

درپیچ و تاب‌گیسوتا شانه را عروسی‌ست

درپیچ و تاب‌گیسوتا شانه را عروسی‌ست سیر سواد زنجیر دیوانه را عروسی‌ست بی‌گریه نیست ممکن تعمیر حسرت دل تا سیل می‌خرامد ویرانه را عروسی‌ست دریا…

در گلستانی‌ که چشمم محو آن طناز ماند

در گلستانی‌ که چشمم محو آن طناز ماند نکهت‌گل نیز چون برگ گل از پرواز ماند بسکه فطرتها به‌گرد نارسایی بازماند یک جهان انجام‌، خجلت‌پرور…

در سایه‌ای‌ابرو نگهت مست و خرابست

در سایه‌ای‌ابرو نگهت مست و خرابست چون تیغ ز سر درگذرد عالم آبست عاشق به چه امید زند فال تماشا در عالم نیرنگ توتا جلوه…

در جیب غنچه بوی بهار است و رنگ هم

در جیب غنچه بوی بهار است و رنگ هم بی فیض نیست گوشهٔ دل‌های تنگ هم ساز طواف‌ دل نه همین جوهر صفاست دارد هوای…

در این وادی‌ کف یایی ز آسایش خبر دارد

در این وادی‌ کف یایی ز آسایش خبر دارد که بالینهای نرم آبله در زیر سر دارد نمی‌گردد فروغ عاریت شمع ره مستان به نوز…

داغم ز ابر دیده به ‌شبنم گریستن

داغم ز ابر دیده به ‌شبنم گریستن یعنی ‌که بیش اپن نتوان‌ کم ‌گریستن ای دیده با لباس سیه‌گریه‌ات خوش است دارد گلاب جامهٔ ماتم…

خیز کز درس دویی سر خط عاری گیریم

خیز کز درس دویی سر خط عاری گیریم جای شرم‌ست ز آیینه‌ کناری‌ گیریم دست و پاهای حنا بسته مکرر کردید بعد ازین دامن بی‌رنگ…

خوشا ذوقی‌ که از دل عقده‌ای‌ گر باز می‌کردم

خوشا ذوقی‌ که از دل عقده‌ای‌ گر باز می‌کردم همان چون دانه بهر خویش دامی ساز می‌کردم به صحرایی ‌که دل محمل‌کش شوق تو بود…

خواجه‌ممکن نیست‌ضبط عمرو حفظ‌مالها

خواجه‌ممکن نیست‌ضبط عمرو حفظ‌مالها جادهٔ بسیار دارد آب در غربالها گر همین‌کوس و دهل باشدکمال‌کر و فر غیر رسوایی چه دارد دعوی اقبالها سادگی مفت…

خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنی‌ست

خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنی‌ست ناشتاگر شکنی قلعهٔ خیبر شکنی‌ست مگذر از ذوق حلاوتکدهٔ محفل درد ناله‌پردازی نی عالم شکرشکنی‌ست نفس از…

خاموشم و بیتابی فریاد تو دارم

خاموشم و بیتابی فریاد تو دارم چندانکه فراموش توام یاد تو دارم این ناله‌ که قد می‌کشد از سینهٔ تنگم تصویر نهال ز غم آزاد…

خار غفلت می‌نشانی در ریاض دل چرا

خار غفلت می‌نشانی در ریاض دل چرا می‌نمایی چشم حق بین را ره باطل چرا مرغ لاهوتی چه محبوس طبایع مانده‌ای شاهباز قدسی و بر…

حیا عمری‌ست با صد گردش رنگم طرف دارد

حیا عمری‌ست با صد گردش رنگم طرف دارد عرق نقاش عبرت از جبین من صدف دارد نشد روشن صفای سینهٔ اخلاص‌کیشانت که درباب بهم جوشیدن…

حسرت مخمورم آخر مستی انشا می‌شود

حسرت مخمورم آخر مستی انشا می‌شود تا قدح راهی‌ است ‌کز خمیازه‌ام وامی‌شود جز حیا موجی ندارد چشمهٔ ایینه‌ام گرد من چندان ‌که روبی آب…

حباب‌وارکه کرد اینقدرگرفتارم

حباب‌وارکه کرد اینقدرگرفتارم سری ندارم و زحمت پرست دستارم ز ناله چند خجالت‌کشم‌؟ قفس تنگ است به بال بسته چه سازد گشاد منقارم هزار زخمه…

چون هلالم بی‌خم تسلیم آن اختر جبین

چون هلالم بی‌خم تسلیم آن اختر جبین غوطه در خط جبین زد بسکه شد لاغر جبین یاد آهنگ سجودش آب می‌سازد مرا از حیا همچون…

چون شمع تا چکیدن اشک‌ست ساز من

چون شمع تا چکیدن اشک‌ست ساز من هستی خطی‌ست و قف جبین‌گداز من دامن به چین شکست ز نومیدی رسا دستی در آستین به هر…

چون حباب آن دم که سیر آهنگ این دریا شدم

چون حباب آن دم که سیر آهنگ این دریا شدم درگشاد پردهٔ چشم از سر خود وا شدم عرصهٔ آزادی از جوش غبارم تنگ بود…

چو فقر دست دهد ترک عز و جاه‌کنید

چو فقر دست دهد ترک عز و جاه‌کنید سر برهنه همان آسمان‌ کلاه‌ کنید اگر گل هوس‌ کهکشان زند به دماغ اتاقهٔ سر تسلیم برگ…

چو سایه خاک به سر داغم از غمی‌ که ندارم

چو سایه خاک به سر داغم از غمی‌ که ندارم سیاه پوشم از اندوه ماتمی که ندارم گداز طینت نامنفعل علاج ندارد جبین به سیل…

چه‌امکان است‌گرد غیرازین محفل‌شود پیدا

چه‌امکان است‌گرد غیرازین محفل‌شود پیدا همان لیلی شود بی‌پرده تامحمل شود پیدا غناگاه خطاب از احتیاج آگاه می‌گردد کریم آواز ده کز ششجهت سایل شود…

چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت

چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت تورا در آینه می‌دید و جستجوی تو داشت به هر دکان‌که درین چارسو نظرکردم دماغ ناز…

چنین‌که عمر تأملگر شتاب‌گذشت

چنین‌که عمر تأملگر شتاب‌گذشت هوای آبله‌ای از سر حباب گذشت به چشم‌بند جهان این چه سحرپردازی‌ست که بی‌حجابی آن جلوه از نقاب‌گذشت به هر طرف…

چکیدنهای اشکم یا شکست شیشهٔ رنگم

چکیدنهای اشکم یا شکست شیشهٔ رنگم نفس دزدیده می‌نالم نمی‌دانم چه آهنگم به ناموس ضعیفی می‌کشم بار گرانجانی ندامتگاه مینایی‌ست خلوتخانهٔ سنگم نمی‌دانم چه خواهد…

چشم بیدار طرب مایهٔ سامان‌گل است

چشم بیدار طرب مایهٔ سامان‌گل است در نظر خوابت اگر سوخت چراغان‌گل است آب و رنگ دگر از فیض جنون یافته‌ایم عرض رسوایی ما چاک‌گریبان‌گل…

جهان‌گرفت غبار جنون تلاشی ما

جهان‌گرفت غبار جنون تلاشی ما چوصبح تاخت‌به‌گردون جگرخراشی ما حریرکسوت تنزیه فال شوخی زد به بوی پیرهن آمیخت بدقماشی ما دل از تعلق اسباب قطع…

جنون از بس قیامت ریخت بر آیینهٔ هوشم

جنون از بس قیامت ریخت بر آیینهٔ هوشم ز شور دل‌،‌گران چون حلقهٔ زنجیر شد گوشم ندارم چون نگه زین انجمن اقبال تأثیری به هر…

جز ستم بر دل ناکام نکرده‌ست نفس

جز ستم بر دل ناکام نکرده‌ست نفس خون شد آیینه و آرام نکرده‌ست نفس یک ‌نگین‌وار در این ‌کوه چه سنگ و چه عقیق نتوان…

جانکنیها چیده هستی تا عدم بنیاد من

جانکنیها چیده هستی تا عدم بنیاد من بیستون زار است هر جا می‌رسد فرهاد من اضطرابم درکمین وعدهٔ فردا گداخت دانه افکنده‌ست بیرون قفس صیاد…

تو کار خویش کن اینجا تویی در من نمی گنجد

تو کار خویش کن اینجا تویی در من نمی گنجد گریبان عالمی دارد که در دامن نمی‌گنجد گرفتم نوبهاری پیش خود نشو و نما سرکن…

تغافل‌چه‌خجلت‌به‌خود چیده‌باشد

تغافل‌چه‌خجلت‌به‌خود چیده‌باشد که آن نازنین سوی ما دیده باشد حنابی‌ست رنگ بهار سرشکم بدانم به پای که غلتیده باشد طرب مفت دل‌گرهمه صبح شبنم زگل…