غزلیات بیدل
از بس قماش دامن دلدار نازک است
از بس قماش دامن دلدار نازک است دستم زکار اگر نرود کار نازک است از طوفگلشنت ادبم منع میکند کیفیت درشتی این خار نازک است…
شب گریهام بهآن همه سامان شکست و ریخت
شب گریهام بهآن همه سامان شکست و ریخت کزهرسرشک شیشهیتوفان شکست و ریخت در راه انتظار توام اشک بود و بس گرد مصیبتی که ز…
یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ
یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ سرکوب پرفشانی چندین سحر برآ با نشئهٔ حلاوت درد آشنا نهای چون نی به ناله پیچ وسراپا شکربرآ ای…
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی در خطاب غیر هم با من پیامی داشتی یاد باد آن ساز شفقتها که بی ناموس غیر…
وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دینها
وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دینها بهحکم یأس دمیدیم از این فسرده زمینها چو غنچه در پس زانوی انتظار جدایی نشسته در چمن…
وارستگی ز حسن دگر میدهد نشان
وارستگی ز حسن دگر میدهد نشان عالم غبار دامن نازیست پر فشان مردیم و همچنان خم و پیچ هوس بجاست از سوختن نرفت برون تاب…
هوس دل را شکست اعتبارست
هوس دل را شکست اعتبارست به یک مو حسن چینی ریشدارست ز ننگ تنگچشمیهای احباب به هم آوردن مژگان فشارست دل بیکینه زین محفل مجویید…
همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو
همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو یعنی درین مکان نفسی واکشیده رو تسلیم خضر مقصد موهوم ما بس است چون سایه سر به خاک…
هم آبله هم چشم پر آب است دل ما
هم آبله هم چشم پر آب است دل ما پیمانهٔ صد رنگ شراب است دل ما غافل نتوان بود ازین منتخب راز هشدارکه یک نقطهکتاب…
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود گر همه چون صبح بر چرخش بود ابتر بود عشرت هر کس به قدر دستگاه وضع اوست گلخنی…
هرکجا آیینهٔ حسن جنون گل میکند
هرکجا آیینهٔ حسن جنون گل میکند دود سودا بر سر ما نازکاکل میکند بر لب ما، خنده یکسر شکوهٔ درد دل است هر قدر خون…
هر که اینجا میرسد بیاعتدالی میکند
هر که اینجا میرسد بیاعتدالی میکند شمع هم در بزم مستان شیشه خالی میکند تا به گردون چید آثار بنای میکشی طاق این میخانه را…
نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین
نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین سرنوشت ماست نام دیگران همچون نگین یار در آغوش و ما را از جدایی چاره نیست جلوه در کار…
نیام تیغ عالمگیر مستی موج می باشد
نیام تیغ عالمگیر مستی موج می باشد خدنگ دلنشین نغمه را قندیل نی باشد به دل غیر از خیال جلوهات نقشی نمییابم به جز حیرتکسی…
نه منزل بینشان، نی جاده تنگ است
نه منزل بینشان، نی جاده تنگ است به راهت پای خواب آلوده سنگ است به صد گلشن دواندی ریشهٔ وهم نفهمیدیگل مقصد چه رنگ است…
نه دنیا دیدم و نی سوی عقبا چشم وا کردم
نه دنیا دیدم و نی سوی عقبا چشم وا کردم غباری پیش رویم بود نذر پشت پا کردم شبی سیر خیال آن حنایی نقش پا…
نمیگویم به عشرتگاه مجنون جهد پیمارو
نمیگویم به عشرتگاه مجنون جهد پیمارو غبار خانمان لختی بروب از دل به صحرا رو جهانی میکشد بر دوش فرصت بار ناکامی تو هم امروز…
نگردد همت موجم قفس فرسودگوهرها
نگردد همت موجم قفس فرسودگوهرها به رنگ دود درتوفان آتش میزنم پرها زبان خامهٔ من زخمهٔ سازکه شد یارب که خط پرواز دارد چونا صدا…
نفس هم از دل من بیشکستن برنمیآید
نفس هم از دل من بیشکستن برنمیآید از این مینا شرابی غیر شیون برنمیآید گداز خود شد آخر عقدهفرسای دل تنگم گشاد کار گوهر غیر…
نظم امکانیکجا ضبط روانی میکند
نظم امکانیکجا ضبط روانی میکند کوه همگر پا فشارد سکتهخوانی می کند زبن من و ما چون شرارکاغذ آتش زده اندکی دامن فشاندن گلفشانی میکند…
نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم
نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم تپیدنها چو بسمل ریخت آخر رنگ آرامم حصاری دارم از گمگشتگی در عالم وحشت نگردد سنگسار شهرت از…
ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را زحیرت برشکست رنگ بستم عجزنالی را فروغصبح رحمتطالعاست ازروی خوشخویی زچین برجبهه لعنت میکشد خط بد خصالی را…
نبود به غیر نام تو ورد زبان ما
نبود به غیر نام تو ورد زبان ما یک حرف بیش نیست زبان در دهان ما چون شمع دم زشعلهٔ شوق تومیزنیم خالی مباد زین…
ناتوانی گر چنین اعضای ما خواهد شکست
ناتوانی گر چنین اعضای ما خواهد شکست استخواندریکدگرچونبوریاخواهد شکست حاصلدل ، جز ندامت نیست ، از تعمیر جسم بار این کشتی غرور ناخدا خواهد شکست…
میپرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم
میپرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم همچو دانهٔ انگور شیشه در بغل دارم گر دهند بر بادم رقص میکنم شادم خاک عجز بنیادم طبع بیخلل دارم…
منفعل خلق را ناز صنم داشتن
منفعل خلق را ناز صنم داشتن زنگی و با آن جمال آینه هم داشتن خاک خوری خوشتر است زین همه تنپروری تا به کی انبان…
مگو پیام وفا جستهجسته دارد رنگ
مگو پیام وفا جستهجسته دارد رنگ هزار نامه به خط شکسته دارد رنگ به عالمی که خیال تو میکند جولان غبار هم چو شفق دستهدسته…
معراج ماست پستی، اقبال ما زبونی
معراج ماست پستی، اقبال ما زبونی عمریست کوکب اشک میتابد از نگونی از ذره تا مه و مهر در عاجزی مساویست اینجا کسی ندارد بر…
مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر
مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر صیدت به زیر پاست ز شاهین کلاه گیر بال هما ز شش جهتم سایهافکن است اقبال گو کلاغ…
محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل
محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل چون چشم خوبان خفتهام ناز غزالان در بغل نی غنچه دیدم نی چمن نی شمع خواندم نی لگن…
مبتذل صبح و شام تازگی آرنده نیست
مبتذل صبح و شام تازگی آرنده نیست مسخرهٔ روزگار آنقدرش خنده نیست آینه در پیش گیر محرم تحقیق باش غیر ز خود رفتنت پیش توآینده…
ما سجدهٔ حضوریم محو جناب مطلق
ما سجدهٔ حضوریم محو جناب مطلق گمگشته همچو نوریم در آفتاب مطلق در عالم تجرد یارب چه وانماییم او صد جمال جاوید ما یک نقاب…
لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده اند
لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده اند زعفرانی هست کاینها بر وفا خندیده اند زین گلستانم به گوش آواز دردی می رسد رنگ و…
گل نکرد آهیکه بر ما خنجر قاتل نشد
گل نکرد آهیکه بر ما خنجر قاتل نشد آرزو برهم نزد بالیکه دل بسمل نشد دام محرومی درین دشت احتیاط آگهیست وای بر صیدیکه از…
گرگدا دست طمع دزدد ز هم در آستین
گرگدا دست طمع دزدد ز هم در آستین میکشد خشکی کف اهل کرم در آستین در قمار زندگی یا رب چه باید باختن چون حبابم…
گر، دمی، بوس کفتگردد میسر تیغ را
گر، دمی، بوس کفتگردد میسر تیغ را تا ابد رگهایگل بالد ز جوهر تیغ را ازکدورت برنمیآید مزاج کینهجو بیشتر دازد همین زنگار در بر…
گر شود از خواب من خیال تو محبوس
گر شود از خواب من خیال تو محبوس حسرت بالین من برد پر طاووس ساز حجابی نداشت محفل هستی سوخت دل شمع ما به حسرت…
گر جنونم ناله واری نذر بلبل میکند
گر جنونم ناله واری نذر بلبل میکند شور محشر آشیان در سایهٔگل می کند انتظار ناز استغنا نگاهی میکشم کز غبارم سرمهٔ چشم تغافل میکند…
گر از موج گهر نشنیدهای رمز خروش او
گر از موج گهر نشنیدهای رمز خروش او بیا شور تبسم بشنو از لعل خموش او حیا ساقیست چندانی که حسنش رنگ گرداند ز شبنم…
گاه خرد جوهرم، گاه جنون خودم
گاه خرد جوهرم، گاه جنون خودم انجمن جلوهٔ بوقلمون خودم صبح بهار دلم لیک ز کمفرصتی تا نفسی گل کند گرد برون خودم شور چمن…
کو شور دماغی که به سودای تو افتم
کو شور دماغی که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم عمریست درین باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه…
کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست
کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست به هر طرف رودم دل تجلیآبادست مکن به آینه تکلیف نامه و پیغام که در حضور نویسی تحیر استادست…
کسی از التفات چشم خوبان کام بردارد
کسی از التفات چشم خوبان کام بردارد که بر هر استخوان صد زخم چون بادام بردارد به قدر زخم چون گل شوخیی انداز مستی کن…
کاهش طبع من از فطرت بیباک خود است
کاهش طبع من از فطرت بیباک خود است شمع را برق فنا شعلهٔ ادراک خود است غیر مشکلکه شود دام اسیران وفا قفس وحشت صبحم…
قیامت کرد گل در پیرهن بالیدنت نازم
قیامت کرد گل در پیرهن بالیدنت نازم جهان شد صبح محشر زیر لب خندیدنت نازم در آغوش نگه گرد سر بیتابیات گردم به تحریک نفس…
قابل نخل ما بر دگرست
قابل نخل ما بر دگرست گردن شمع را سر دگرست سر به گردون فرو نمیآربم این هواهای منظر دگرست کشت اقبال معصیتها سبز ابر ما،…
فغان گل میکند هرگه به وحشت گام بردارم
فغان گل میکند هرگه به وحشت گام بردارم سر دامان کوه از دلگرانی برکمر دارم از این دشت غبار اندود جز عبرت چه بردارم شرارم،…
فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ
فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ همچوخون پیش ازفسردن از رگبسمل برآ ریشهٔ الفت ندرد دانهٔ آزادیات ای شرر نشو و نما زینکشت بیحاصلبرآ از…
غنا مفت هوسگر نام آسودن نمیگیرد
غنا مفت هوسگر نام آسودن نمیگیرد غبار دامنافشان سحر دامن نمیگیرد فسردن خوشترست از منت شوراندن آتش حنا بوسدکف دستیکه دست من نمیگیرد دلی دارم…
غبار یأسم به هر تپیدن هزار بیداد مینگارم
غبار یأسم به هر تپیدن هزار بیداد مینگارم به سرمه فرسود خامه اما هنوز فریاد مینگارم به مکتب طالع آزمایی ندارم از جانکنی رهایی قفای…
عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی
عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی به قلب آسمانها میزنم از آه هیهایی ز سامان دو عالم آرزو مستغنیام دارد شبستان خط جام و حضور…
عمریست به حیرت نفس سوخته رام است
عمریست به حیرت نفس سوخته رام است این مستی آسوده، ندانم ز چه جام است غافل مشو ای بیخبر از شورش این بحر آمد شد…
عقل اگر صد انجمن تدبیر روشن میکند
عقل اگر صد انجمن تدبیر روشن میکند فکرمجنون سطری از زنجیرروشن میکند داغ نومیدی دلی دارم که در هر دم زدن شمعها از آه بیتاثیر…
عرقآلوده جمالی ز نظر میگذرد
عرقآلوده جمالی ز نظر میگذرد کزحیا چون عرقم آب ز سر میگذرد کیست از شوخی رنگ تو نبازد طاقت آب یاقوت هم اینجا ز جگر…
عبث ای دشمن تحقیق دل از وسوسه خستی
عبث ای دشمن تحقیق دل از وسوسه خستی توهمین آینه بودی به چه امید شکستی چه خیال است به قید جسد آزاد نشستن امل آشفت…
عاشقی مقدور هر عیاش نیست
عاشقی مقدور هر عیاش نیست غمکشیدن، صنعت نقاش نیست حسن محجوبیکه ما را داغکرد گر قیامت فاش گردد فاش نیست گر شوی آگه، ز آداب…
ضعیفیها بیان عجز طاقت برنمیدارد
ضعیفیها بیان عجز طاقت برنمیدارد سجود مشت خاک اظهار طاعت برنمیدارد طرف عشق است غیر از ترک هستی نیست تدبیری که شمشیر از حریف خود…
صد هنر در پرده دل فرش اقبال صفاست
صد هنر در پرده دل فرش اقبال صفاست بیشتر در خانهٔ آیینه جوهر بوریاست سجده تعلیم است عجز نارساییهای شوق چین کلفت بر جبینم نقش…
صبح است و دارد آنگل در سر هوای نرگس
صبح است و دارد آنگل در سر هوای نرگس از چشم ما بریزید آبی به پای نرگس ابر و بهار اقبال امروز سایهٔ کیست گلکرد…
شوق تا گرم عنان نیست فسردن برجاست
شوق تا گرم عنان نیست فسردن برجاست گر به راحت نزند ساحل ما هم دریاست راحتی در قفس وضع کدورت داریم رنگ مژگان به هم…
شهیدان وفا را درس دیداری ست پنهانی
شهیدان وفا را درس دیداری ست پنهانی سواد حیرتی دارد بیاض چشم قربانی جهانی رفته است از خویش در اندیشهٔ وهمی سرابی هم نمیبینیم و…
شعورت خواه مستم وانماید خواه مخمورم
شعورت خواه مستم وانماید خواه مخمورم چو ساغر میکشی دارد ازین اندیشهها دورم نفس بیطاقتی را مفت ساز خویش میداند همین پر میفشانم آشیانی نیست…
شد لب شیرین ادایش با من از ابرام تلخ
شد لب شیرین ادایش با من از ابرام تلخ از تقاضای هوس کردم می این جام تلخ پختگی در طبع ناقص بیدماغ تهمت است دود…
تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد
تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد باید میان یاران ما و شما نباشد بر ما خطا گرفتن از کیش شرم دور است کس عببکس نبیند…
شب که آیینهٔ آن آینهرو گردیدم
شب که آیینهٔ آن آینهرو گردیدم جلوهای کرد که من هم همه او گردیدم ساغر بیخودیام نشئهٔ پروازی داشت رنگها بسکه شکستم همه بوگردیدم حاصل…
سیرابی ازین باغ هوس، یاسپرست است
سیرابی ازین باغ هوس، یاسپرست است کو صبح و چهشبنم ز نفسشستن دست است پیچ و خم موجگهر بحر خیالیم این زلف هوس را نه…
سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست
سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست شمعتصویریمو اشکما چکیدن آرزوست بسملتسلیم هستی طاقتکوشش نداشت آن که ما را کرد محتاج تپیدن آرزوست دست و پایی…
سرکیست تا برد آرزو به غبار سجدهکمینیات
سرکیست تا برد آرزو به غبار سجدهکمینیات نرسید قطرت نه فلک به هوابیان زمینیات نه حقیقت دویی آشنا، نه دلیل عین تو مآسوا بهکجاست عکس…
سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایش
سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایش به صد عجز حنا خون بهار افتاد در پایش گلستان آب شد از شرم رخسار عرقناکش صدف لب…
ستمکشی که بجز گریهاش نشاید و خندد
ستمکشی که بجز گریهاش نشاید و خندد قیامت است که چون زخم لب گشاید و خندد هوسپرستی این اعتبار پوچ چه لازم که همچو صفر…
سادگی باغیست طبع عافیتآهنگ را
سادگی باغیست طبع عافیتآهنگ را وقف طاووسان رعناکنگل نیرنگ را دل چوخونگرددبهار تازهرویی صیدتست موج صهبا دام پروازست مرغ رنگ را طبع ظالم را قوی…
زین بحر بیکران کم هر اعتبار گیر
زین بحر بیکران کم هر اعتبار گیر موج گهر شو و سر خود در کنار گیر الفتپرست کنج دلی، اضطراب چیست رخت نفس در آینهداری…
زندگی سد ره جولان ماست
زندگی سد ره جولان ماست خاک ما گل کرده ی آب بقاست با چنین بیدست و پاییهای عجز بسمل ما را تپیدن خونبهاست هرکجا سرو…
زد عرق پیمانه حسنی ساغر اندر آینه
زد عرق پیمانه حسنی ساغر اندر آینه کرد توفانها بهشت و کوثر اندر آینه جلوهٔ او هرکجا تیغ تغافل آب داد خون حیرت ریخت جوش…
زان زر و سیم که این مردم باذل بخشند
زان زر و سیم که این مردم باذل بخشند یک درم مهر دو لبکو که به سایل بخشند جود مطلق به حسابیستکه از فضل قدیم…
ز گریه، سیری چشم پر آب دشوار است
ز گریه، سیری چشم پر آب دشوار است خیال دامن اشک، از سحاب دشوار است جنونی از دل افسرده گل نکرد افسوس به موج آبگهرپیچ…
ز سختجانی من عمر تنگ میگذرد
ز سختجانی من عمر تنگ میگذرد شرار من به پر و بال سنگ میگذرد جهان ز آبلهپایان دل جنون دارد ز گرد عجز مگو فوج…
ز خورشید جمالش تا عرق سازد عیان انجم
ز خورشید جمالش تا عرق سازد عیان انجم بهگردون میشود در دیدهٔ حیرت نهان انجم سر زلفش ز دستم رفت اشکم ریخت از مژگان که…
ز پابوسش بهار عشرت جاوید سامانکن
ز پابوسش بهار عشرت جاوید سامانکن چمن تا در برت غلتد حنایی را گریبان کن اثر پروردهٔ یاد نگاه اوست اجزایم ز خاکم سرمهکش در…
ز برق این تحیرآب شد آیینهٔ دلها
ز برق این تحیرآب شد آیینهٔ دلها که ره تا محمل لیلیست بیرونگرد محملها کجا راحت، چه آسودنکه از نایابی مطلب به پای جستجوچون آبله…
روزی که قضا سر خط آفاق رقم زد
روزی که قضا سر خط آفاق رقم زد گفتم به جبینم چهنوشتندقلمزد غافل مشوید از نفس نعل درآتش سرتا قدم شمع درین بزم قدم زد…
رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما
رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما حلقه میسازد صدا را نسبت زنجیر ما مزرع بیحاصل جسم آبیار عیش نیست ناله بایدکاشتن در خاک دامنگیر…
رفتم از خویش و به بزم جلوهاش لنگر زدم
رفتم از خویش و به بزم جلوهاش لنگر زدم شیشهٔ رنگی شکستم با پری ساغر زدم صافی دل بینیازم دارد از عرض کمال حیرتی گشتم…
رازداران کز ادب راه لب گویا زدند
رازداران کز ادب راه لب گویا زدند مهر بر بال پری از پنبهٔ مینا زدند زین چمن یک گل سر و برگ خودآرایی نداشت هرکجا…
دی ترنگی از شکست ساغرم کل کرد و ریخت
دی ترنگی از شکست ساغرم کل کرد و ریخت ششجهت کیفیت چشم ترم گل کرد و ریخت شب چو شمعم وعدهٔ دیدار در آتش نشاند…
دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من
دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من نقش پاگمکرد پیش پا ندیدنهای من چون نفس از هستی خود در غبار خجلتم کز جهانی برد آسایش تپیدنهای…
دمی چون شمع گر جیب تغافل چاک میکردم
دمی چون شمع گر جیب تغافل چاک میکردم به مژگان زبن شبستانها سیاهی پاک میکردم به این گرد چمن چیزی که دارد اضطراب من گر…
دل میرود و نیست کسی دادرس ما
دل میرود و نیست کسی دادرس ما از قافله دور است خروش جرس ما هم مشرب اوضاع گرفتاری صبحیم پرواز به منظر نرسد از قفس…
دل ز هر اندیشه با رجی مقابل میشود
دل ز هر اندیشه با رجی مقابل میشود درخور تمثال این آینه بسمل میشود آفت اشک است موقوف مژه برهم زدن ربشهٔ ما گر بجنبد…
دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن
دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن چون آب ز آیینه توان ناله شنیدن بیچاک جگر رمز محبت نشود فاش خط عرضه دهد…
دل به قید جسم از علم یقین بیگانه ماند
دل به قید جسم از علم یقین بیگانه ماند کنج ما را خاک خورد از بسکه در ویرانه ماند سبحه آخر از خط زنار سر…
دل از دم محبت، چندین فتور دارد
دل از دم محبت، چندین فتور دارد این باده سخت تند است بر شیشه زور دارد نامحرم قضایی شوخی مکن درین دشت کان برق بر…
درین ره تا کسی از وصل مقصد کام بردارد
درین ره تا کسی از وصل مقصد کام بردارد ز رفتن دست میباید به جای گام بردارد در اینگلشن ز دور فرصت عشرت چه میپرسی…
درآن مقامکه عرض جلال معبود است
درآن مقامکه عرض جلال معبود است غبار نیستی ماست آنچه موجود است جهان بیجهتی قابل تعین نیست به هرطرفکهاشارتکنیم محدود است مشو محاسب غفلت به…
در گرفتهست زمین تا به فلک بیسروپایی
در گرفتهست زمین تا به فلک بیسروپایی ای حیا نشئه مبادا تو به این رنگ برآیی خاک خور تا نخوری عشوهٔ اسباب تکلف جغد ویرانه…
در زندگی نگشتیم منظور آشنایی
در زندگی نگشتیم منظور آشنایی افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی همکسوت حبابم عریانیم نهان نیست چون من ندارد این بحر شخص تنک…
در جهان عجز طاقت پیشگیگردن زنست
در جهان عجز طاقت پیشگیگردن زنست شمع را از استقامت خون خود درگردنست ذوق عشرت میدهد اجزای جمعیت به باد گر به دلتنگی بسازد غنچهٔ…
در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن
در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن پریشانیست مشت خاک را سر بر هوا کردن اگر یک سجده احرام نماز نیستی بندی قضای هر…
داغیم چون سپند مپرس از بیان ما
داغیم چون سپند مپرس از بیان ما در سرمه بال میزند امشب فغان ما عرضکمال ما عرقآلود خجلت است ابر است اگر بلند شود آسمان…
خیالت هر کجا تمهید راحتپروری کردی
خیالت هر کجا تمهید راحتپروری کردی به خواب بیخودی بوی بهارم بستری کردی نفس چون ناله بر باد تپیدن داد اجزایم به توفان خیالت گرنه…





