که‌ام من شخص نومیدی سرشتی‌ عبرت ایجادی

که‌ام من شخص نومیدی سرشتی‌ عبرت ایجادی به صحرا گرد مجنونی به ‌کوه آواز فرهادی به سر دارم هوای ترک شوخی فتنه بنیادی که تیغش…

Continue Reading...

کشت عاشق‌ که دهد داد گیاه خشکش

کشت عاشق‌ که دهد داد گیاه خشکش موی چینی‌ست رگ ابر سیاه خشکش بی‌سخا گردن منعم چه کمال افرازد سر خشکی‌ست که آتش به‌ کلاه…

Continue Reading...

کجایی ای جنون ویرانه ات کو

کجایی ای جنون ویرانه ات کو خس و خاریم آتشخانه‌ات کو الم پیمایم از کم ظرفی هوش شراب عافیت پیمانه‌ات کو تو شمع بی‌نیازبها بر…

Continue Reading...

کار به نقش پا رساند جهد سر هواییت

کار به نقش پا رساند جهد سر هواییت شمع صفت به داغ برد آینه خودنماییت دل به غبار وهم و وظن رفت زشغل ما و…

Continue Reading...

قد خم‌ گشته را تا می‌توانی وقف طاعت ‌کن

قد خم‌ گشته را تا می‌توانی وقف طاعت ‌کن به این قلاب صید ماهی دریای رحمت‌ کن نه‌ای‌ گردن ‌که همچون ‌شعله باید سر کشت…

Continue Reading...

فکر خویشم آخر از صحرای امکان می‌برد

فکر خویشم آخر از صحرای امکان می‌برد همچو شمع آن سوی دامانم‌ گریبان می‌برد شرمسار هستی‌ام کاین کاغذ آتش زده یک دو گامم زین شبستان…

Continue Reading...

فسردگیهای ساز امکان ترانه‌ام را عنان نگیرد

فسردگیهای ساز امکان ترانه‌ام را عنان نگیرد حدیث توفان نوای عشقم خموشی از من زبان نگیرد ز دستگاه جهان صورت نی‌ام خجالت‌کش‌ کدورت چو آینه…

Continue Reading...

غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما

غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما دامن خویش است چون صحراگل دامان ما شوق در بی‌دست‌وپایی نیست‌مأیوس طلب چون قلم سعل قدم می‌بالد از مژگان…

Continue Reading...

غزال امن که الفت خیال مبهم است

غزال امن که الفت خیال مبهم است به هرکجا نفسی‌ گرد می‌کند رم اوست امل‌ کجاست گر از فرصت آگهی باشد قصور فطرت ما بیش…

Continue Reading...

غافل شدیم وگشت خروش هوس بلند

غافل شدیم وگشت خروش هوس بلند افسون خواب کرد غرور نفس بلند یکسر به زیر چرخ‌، پر و بال ریختیم پرواز کس نجست ز بام…

Continue Reading...