غزلیات بیدل
ز شور حیرت من گوش عالمی باز است
ز شور حیرت من گوش عالمی باز است نگه به پردهٔ چشمم هجوم آواز است درین طربکده شوق ذره تا خورشید به هرچه مینگری با…
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم جنونی گر کنم ای شهریان هوش معذورم ز قدر عاجزیها غافلم لیک اینقدر دانم که تا دست…
ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی
ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی تو غبار ناتوانی ته پا فتاده باشی می عیش بیخمارت نفسی اگر درین بزم سر از…
ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم
ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم به یک پا چو شمع ایستاده است رنگم دلی دارم آزادی امکان ندارد ز مینا چو دست پری…
ریشهواری عافیت در مزرع امکان نبود
ریشهواری عافیت در مزرع امکان نبود هرکه در دلها مدارا کاشت جمعیت درود گرمی هنگامهٔ ما یک دو روزی بیش نیست رفته است آنسوی این…
رهت سنگی ندارد ای شرر وجد رهایی کن
رهت سنگی ندارد ای شرر وجد رهایی کن پر افشانده را بسم الله بخت آزماییکن ز غفلت چند ساز نغمههای بیاثر بردن به قدر اضطراب…
رمز آشنای معنی هر خیرهسر نباشد
رمز آشنای معنی هر خیرهسر نباشد طبع سلیم فضل است ارث پدر نباشد غفلت بهانه مشتاق خوابت فسانه مایل بر دیده سخت ظلم است گر…
رسانده است به آن انجمن ز ما نرسیدن
رسانده است به آن انجمن ز ما نرسیدن هزار قافله آهنگ و یک دعا نرسیدن نفسکشد چقدر محمل غرور تردد به یک دوگام ره وهم…
دیدهای راکه به نظاره دل محرم نیست
دیدهای راکه به نظاره دل محرم نیست مژه برهم زدن از دست تاسف کم نیست موج در آبگهر آینهٔ همواریست دل اگر جمع شود کار…
دوش چون نی سطر دردی میچکید از خامهام
دوش چون نی سطر دردی میچکید از خامهام نالهها خواهد پر افشاند ازگشاد نامهام شمع را جز سوختن آینهدار هوش نیست پنبهٔ گوشست یکسر سوز…
دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من
دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من قلقلی دزدیده است این بحر از مینای من نیست خالی یک کف خاک از غبار وحشتم چون…
دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ است
دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ است ز خواب ناز سرم چونگهر ته سنگ است نمیتوان طرف خوب و زشت عالم بود خوشا طبیعت…
دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن
دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن در خانهای که گنج نیابی خراب کن نامحرم کرشمهٔ الفت کسی مباد باب ترحمیم زمانی عتاب کن…
دل را به خیال خط او سیر فرنگیست
دل را به خیال خط او سیر فرنگیست این آینه صاحبنظر از سرمهٔ زنگیست غافل مشو از سیر تماشاگه داغم هر برگ گلی زین چمن…
دل پا شکسته حق طلب، به رهت چگونه ادا کند
دل پا شکسته حق طلب، به رهت چگونه ادا کند که چو موج، گوهرش از ادب، ندویدن آبلهپا کند نفس رمیده گر از خودم نشود…
دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست
دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست آبادکن خانهٔ آیینه خیالست کی فرصت عیش ست درین باغکهگل را گر گردشرنگاستهمانگردش سالست ای ذره مفرسای به پرواز…
درینگلشن دو روزت خندهکاریست
درینگلشن دو روزت خندهکاریست مبادا غرهگردی گل بهاریست برافشان بر هوس دامانو بگذر که در جیب نفس نقد نثاریست هم از بست وگشاد چشم دریاب…
درکارگاه تحقیق غیر از عدم نبودیم
درکارگاه تحقیق غیر از عدم نبودیم امروز از تو باغیم دی خاک هم نبودیم از ما چه خواهد انصاف جز عرض بینشانی آیینهٔ سکندر یاجام…
در ندامتگل مقصود به بر نزدیک است
در ندامتگل مقصود به بر نزدیک است دامنی هست به دستیکه به سر نزدیک است دوری منزل مقصود ز خودبینیهاست اگر از خوابشکنی قطع نظر…
در طلبت شب چه جنونهاگذشت
در طلبت شب چه جنونهاگذشت کز سر شمع آبلهٔ پاگذشت جهل، خرد پخت وبهمعموره ریخت عقل جنونکرد و ز صحراگذشت نقش نگین داشتکمال هوس اسم…
در خموشی یک قلم آوازهٔ جمعیت است
در خموشی یک قلم آوازهٔ جمعیت است غنچه را پاس نفس شیرازهٔ جمعیت است لذت آسودگی آشفتگان دانند و بس زلف را هر حلقه در…





