تا چشم تو شد ساغر دوران تغافل

تا چشم تو شد ساغر دوران تغافل خون دو جهان ریخت به دامان تغافل بر زخم که خواهی نمک افشاند که امروز گل‌ کرده تبسم…

تا بست ادب نامهٔ من در پر بسمل

تا بست ادب نامهٔ من در پر بسمل پرواز گرفته‌ست شکن در پر بسمل یاد تب شوقی ‌که ز سامان تپیدن آسودگیم داشت سخن در…

پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن

پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن پیکرم خم ‌کرد ازین ویرانه دل برداشتن خفت بی‌اعتباری سخت سنگین بوده است چون حنا فرسوده‌ام از خون بحل…

پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما

پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما در انتظار نقطه کم است انتخاب ما هردم زدن به وهم دگر غوطه می‌زنیم توفا‌ن ندارد افت موج سراب ما گردی…

پاکم از رنگ هوس تا به سجود آمده‌ام

پاکم از رنگ هوس تا به سجود آمده‌ام بر سر سایه چو دیوار فرود آمده‌ام آنقدر عجز سرشتم‌که ز یک عقده دل نه فلک آبلهٔ…

بیقراری در دل آگاه طاقت می‌شود

بیقراری در دل آگاه طاقت می‌شود جوهر سیماب در آیینه حیرت می‌شود بر شکست موج‌ تنگی می‌کند آغوش بحر عجز اگر بر خویش ‌بالد عرض…

بیخودی‌ کردم ز حسن بی حجارش سر زدم

بیخودی‌ کردم ز حسن بی حجارش سر زدم از میان برداشتم خود را نقابی بر زدم وحشتم اسباب امکان را به خاکستر نشاند چون‌ گل…

بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست

بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست هرکس‌اینجاسودخوددر چشم‌پوشی‌دیده است خودفروشان‌، عبرتی‌، آیینه در بازار نیست حرص‌خلقی رادرین‌محفل به‌مخموری‌گداخت غیر…

بی تو مشکل ‌کنم از خلق نهان جوهر خویش

بی تو مشکل ‌کنم از خلق نهان جوهر خویش اشک آیینهٔ یاس است ز چشم تر خویش ساکنان سرکویت ز هوس ممتازند خلد خواهد به…

به‌کمین دعوی هستی‌ام‌ که چو شمعش از نظر افکنم

به‌کمین دعوی هستی‌ام‌ که چو شمعش از نظر افکنم هوس سری ته پاکشم رگ گردنی به سر افکنم ز غبار عالم مختصر چه هوای سیم…

به یمن سبقت جهد از هزار قافله‌ گیری

به یمن سبقت جهد از هزار قافله‌ گیری به رنگ موج‌ گهر گر پی یک آبله‌ گیری به علم و فن تک وتاز نفس چه…

به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد

به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد حلاوت‌خانهٔ دنیا مگس در انگبین دارد درین‌بزم‌کدورت‌خیز، عشرت‌چه‌، حلاوت کو بقدر موج می اینجا جبین جام‌، چین دارد…

به مطلب می‌رساند وحشت از آفاق ورزبدن

به مطلب می‌رساند وحشت از آفاق ورزبدن که دارد چیدن دامن درین گلزار گلچیدن به غفلت نقد هستی صرف سودای خطا کردم به رنگ سایه‌ام…

به غبار عالم جستجو ز چه یاس خسته نشسته‌ای

به غبار عالم جستجو ز چه یاس خسته نشسته‌ای که به پیش پای تو یکدل است و هزار شیشه شکسته‌ای نبری ز خیال کسان حسد…

به صد غبار درین دشت مبتلا شده‌ام

به صد غبار درین دشت مبتلا شده‌ام به دامن ‌که زنم دست از او جدا شده‌ام جنون ‌به هر بن ‌مویم ‌خروش دیگر داشت چه…

به رنگ‌گلشن ازفیض حضورت عشرت آهنگم

به رنگ‌گلشن ازفیض حضورت عشرت آهنگم مشو غایب‌ که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم حیا را کرده‌ام قفل در دکان رسوایی به رنگ غنچه…

به دست‌ تیغ تو تا خون من حنا بسته

به دست‌ تیغ تو تا خون من حنا بسته به حیرتم که عجب خویش را بجا بسته چه سان به روی تو مرغ نظر کند…

به حرف و صوت مگو کار دل تباه نگردد

به حرف و صوت مگو کار دل تباه نگردد کجاست آینه‌ای کز نفس سیاه نگردد ز ما و من به ندامت مده عنان فضولی تأملی…

به باغی که چون صبح خندیده بودم

به باغی که چون صبح خندیده بودم ز هر برگ گل دامنی چیده بودم به زاهد نگفتم ز درد محبت که نشنیده بود آنچه من…

بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل

بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل خودداری شبنم چه‌ کند با تف خورشید ای یاد تو برق…

بسکه می‌جوشد ازین دریای حسرت حب جاه

بسکه می‌جوشد ازین دریای حسرت حب جاه قطره هم سعی حبابی دارد از شوق ‌کلاه می‌رود خلقی به‌کام اژدر از افسون جاه شمع را سرتا…

بسکه چون‌گل پرده‌ها بر پرده شد سامان مرا

بسکه چون‌گل پرده‌ها بر پرده شد سامان مرا پیرهن در جلوه آبم‌گرکنی عریان مرا تا به پستی‌ها عروج اعتبارم‌گل‌کند خامشی چون آتش یاقوت زد دامان…

بسکه از ساز ضعیفی‌ها خبر داریم ما

بسکه از ساز ضعیفی‌ها خبر داریم ما چنگ می‌گردیم اگر یک ناله برداریم ما عاشقان را صندل آسودگی دردسرست تا به سر، دردی نباشد، دردسر…

بروت تافتنت‌گربه شانی هوس است

بروت تافتنت‌گربه شانی هوس است به ریش مرد شدن بزگمانی هوس است به حرف و صوت پلنگی نیاید از روباه فسون غرشت افسانه‌خوانی هوس است…

برآسمان رسانم وگر بر هوا برم

برآسمان رسانم وگر بر هوا برم مشت غبار خویش ز راهت‌کجا برم گر استخوان من بپذیرد سگ درت بر عرش ناز سایهٔ بال هما برم…

بر دستگاه اقبال کس خیره‌سر نگردد

بر دستگاه اقبال کس خیره‌سر نگردد این‌خط نمی‌توان خواند تا صفحه برنگردد ای خواجه بی‌نیازی موقوف خودگدازی‌ست تسکین تشنه کامی آب گهر نگردد حیف است…

بحث و جدل به افت جان می‌کند طرف

بحث و جدل به افت جان می‌کند طرف سرها به تیغ فتنه زبان می‌کند طرف طعن خسان مقابل صدق مقال توست اظهار راستی به سنان…

بازم از شرم سجود امشب عرق بیتاب شد

بازم از شرم سجود امشب عرق بیتاب شد لآستان او به یاد آمد جبیبم آب شد تا قیامت بر‌نمی‌آیم ز شرم ناکسی داشتم گرد سرش…

باز امشب نفس شعله فشان دارد شمع

باز امشب نفس شعله فشان دارد شمع حیرتم سوخت ندانم چه زبان دارد شمع صافی آینه ناموس غبار رنگ است جز سیاهی به دل خود…

با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن

با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن چون میوه زرد گشتیم از آفتاب خوردن مست‌ست طبع خود سر از کسب خلق بگذر تا کم‌ کند…

اینکه طاقت‌ها جوانی می‌کند

اینکه طاقت‌ها جوانی می‌کند ناتوانی‌، ناتوانی می‌کند گر همه خاک از زمین‌گردد بلند بر سر ما آسمانی می‌کند بسکه فطرتها ضعیف‌ افتاده است تکیه بر…

این انجمن چو شمع مپندار جای ماست

این انجمن چو شمع مپندار جای ماست هر اشک در چکیدنش آواز پای ماست جان می‌دهیم و عشرت موهوم می‌خریم چون‌گل همان تبسم ما خونبهای…

ای نرگست حیاکدهٔ صلح و جنگ هم

ای نرگست حیاکدهٔ صلح و جنگ هم ساز غزال رام تو خشم پلنگ هم دنباله‌های ابروت از دل گذشته است می‌آید ازکمان توکار خدنگ هم…

ای صبح گرد ناز تو از کاروان کیست

ای صبح گرد ناز تو از کاروان کیست بر خو چیدن تو متاع دکان‌کیست آنجاکه فرصت من وما تیر جسته است ترسم نفس کشی و…

ا‌ی داغ‌کمال تو عیان‌ها و نهانها

ا‌ی داغ‌کمال تو عیان‌ها و نهانها معنی به نفس محو و عبارت به زبانها خلقی به هوای طلب‌گوهر وصلت بگسسته چو تار نفس موج، عنانها…

ای بیخبر به درد دل ما رسیده رو

ای بیخبر به درد دل ما رسیده رو شور سپند محفل حسرت شنیده رو از پیچ و تاب دام هوس احتراز کن زین دود همچو…

ای آرزوی مهرتو سیلاب‌کینه‌ها

ای آرزوی مهرتو سیلاب‌کینه‌ها بر هم زن‌کدورت سنگ آبگینه‌ها ملاح قدرت تو ز عکس تجلیات راند به بحرآینهٔ دل سفینه‌ها آتش‌پرست شعلهٔ اندیشه‌ات جگر آیینه‌دار…

آه به درد عجز هم‌ کوشش ما نمی‌رسد

آه به درد عجز هم‌ کوشش ما نمی‌رسد آبله‌گریه می‌کند اشک به پا نمی‌رسد نغمهٔ‌ساز ما و من تفرقهٔ ‌دل است و بس تا دو…

آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد

آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد اندیشه اگر خون نشود حوصله دارد چشمم ز هماغوشی مژگان گله دارد این ساغر حیرت صفت آبله دارد شمشادقدان را…

امروز نوبهارست ساغرکشان بیایید

امروز نوبهارست ساغرکشان بیایید گل جوش باده دارد تاگلستان بیایید در باغ بی‌بهاریم‌، سیری‌ که در چه ‌کارم گلباز انتظاریم بازی‌کنان بیایید آغوش آرزوها از…

اگر می نیست جمعیت‌کدام است

اگر می نیست جمعیت‌کدام است کمند وحدت اینجا دور جام است چو ساغر در محیط می‌کشیها ز موج باده قلابم به‌کام است دو عالم در…

اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما

اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما ز پیکرسر وموج خجلت‌شود نمایان چو می ز مینا ز چشم مستت اگر بیابد قبول‌کیفیت نگاهی…

آفاق جا ندارد همت کجا نشیند

آفاق جا ندارد همت کجا نشیند سنگ از نگین براید تا نام ما نشیند جایی‌که خاک باشذ پشت وبلنذ هستی تا چند سایه بالد یا…

اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد

اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد درپردهٔ خس و خار، آتش قفس ندارد گو وهم سوده باشد بر چرخ تاج شاهان سعی هما بلندی پیش…

از هر طلبی پیش ندامت‌گله‌کردم

از هر طلبی پیش ندامت‌گله‌کردم سودم قدمی چند که دست آبله‌ کردم در غنچگی‌ام یکدلیی بود که چون گل بر وهم شکفتن زدم و ده…

از عزت و خواری نه امید است نه بیمم

از عزت و خواری نه امید است نه بیمم من‌گوهر غلتان خودم اشک یتیمم دل نیست بساطی که فضولی رسد آنجا طور ادبم سرمهٔ آوازکلیمم…

از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب

از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب صد غنچه وگل است به منقار عندلیب دارم دلی به سینه ز داغ خیال دوست طراح آشیانهٔ گلزار عندلیب…

از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد

از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد دیوانه هم از خار بیابان گله دارد در عالم آسودگی از خویش روانیم موج گهر از چیدن دامان…

شب‌که حسنش برعرق پیچید سامان قدح

شب‌که حسنش برعرق پیچید سامان قدح ناز مستی بود گلباز چراغان قدح محو آن‌کیفیتیم از ما به غفلت نگذری عالم آبی‌ست سیر چشم‌گریان قدح هرکجا…

یکدم آسایش به صد ابرام پیدا کرده‌ایم

یکدم آسایش به صد ابرام پیدا کرده‌ایم سعی‌ها شد خاک تا آرام پیدا کرده‌ایم تیره بختی نیز مفت دستگاه عجز ماست روز اگر گم‌ گشت…

یاران در این بیابان از ما اثر مجویید

یاران در این بیابان از ما اثر مجویید گمگشتگی سراغیم ما را دگر مجویید رنگی ‌کزین‌ چمن جست‌،‌با هیچکس نپیوست گرد خرام فرصت از هر…

وهم راحت صید الفت‌کرد مجنون مرا

وهم راحت صید الفت‌کرد مجنون مرا مشق تمکین لفظ‌گردانید مضمون مرا گریه توفان‌کرد چندانی‌که دل هم آب شد موج سیل آخر به دریا برد هامون…

وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد

وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد تا به دامان قیامت چین دامان بشکفد اشک مژگان‌پرورم‌، از حسرتم غافل مباش ناله‌اندودست آن گل کز…

هویی کشید کلک قیامت صریر من

هویی کشید کلک قیامت صریر من صد نیستان گداخت گره در صفیر من خاک زمین فقر گلستان دیگر است زان چشم بلبلی که دمید از…

همیشه سنگدلانند نامدار طرب

همیشه سنگدلانند نامدار طرب ز خنده نقش نگین را به هم نیاید لب زبان حاسد وتمهید راستی غلط است کجی به در نتوان برد از…

همت زگیر و دار جهان رم‌ کمین خوش است

همت زگیر و دار جهان رم‌ کمین خوش است آرایش بلندی دامن به چین خوش است اصل از حیا فروغ تعین نمی‌خرد گل‌ گو ببال…

هرگه به باغ بی‌تو فکندم نظر در آب

هرگه به باغ بی‌تو فکندم نظر در آب تمثال من برآمد از آیینه تر درآب جایی‌که شرم حسن تو آیینه‌گر شود کس روی آفتاب نبیند…

هرکجا گل‌کرد داغی بر دل دیوانه سوخت

هرکجا گل‌کرد داغی بر دل دیوانه سوخت این‌چراغ‌بیکسی تا سوخت‌در ‌ویرانه سوخت عالم از خاکستر ما موج ساغر می‌ زند چشم مخمور که ما را…

هرجا صلای محرمی راز داده‌اند

هرجا صلای محرمی راز داده‌اند آهسته‌تر ز بوی گل آواز داده‌اند سرها به تیغ داد زبان لیک چاره نیست بر شمع ما همین لب غماز…

هر چه در دل ‌گذرد وقف زبان دارد شمع

هر چه در دل ‌گذرد وقف زبان دارد شمع سوختن نیست خیالی که نهان دارد شمع نور تحقیق ز لاف دم هستی‌که رساست از نفس‌…

نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را

نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را دانهٔ ما دام راه خوی داند ریشه را عیش ترک خانمان از مردم آزاد پرس کس نداند…

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل در گلستانی که شرم آیینه‌دار ناز اوست محو شبنم می‌شود…

نه غنچه سر به گریبان‌ کشیده می‌ماند

نه غنچه سر به گریبان‌ کشیده می‌ماند ز سایه سرو هم اینجا خمیده می‌ماند زمین و زلزله‌،‌گردون و صد جنون گردش در این دو ورطه…

ننمود غنچه‌ات آنقدر ادب اقتضای تاملم

ننمود غنچه‌ات آنقدر ادب اقتضای تاملم که ز بوی گل شنود کسی اثر ترانهٔ بلبلم به خیال مستی نرگست نشدم قدح‌کش‌گلشنی که ترنگ شیشه به…

نمی‌باشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم

نمی‌باشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم زهستی تا عدم پیچیده است آواز زنجیرم چو خاکستر شوم‌، داغم به مرهم آشنا گردد گداز خویش دارد…

نقش نیرنگ جهان جوهر رم می‌باشد

نقش نیرنگ جهان جوهر رم می‌باشد صفحهٔ آینه تمثال رقم می‌باشد یاس انگشت‌نما را ندهی شهرت جاه موی ماتم‌زده بر فرق علم می‌باشد ربط احباب…

نفس بوالهوسان بر دل ر‌وشن تیغ است

نفس بوالهوسان بر دل ر‌وشن تیغ است شمع افروخته را جنبش دامن تیغ است شیشه‌ را سرکشی‌ خویش نشانده ست به خون گردن بی‌ادبان را…

نشسته‌ایم به یادت زگریه تنگ در آب

نشسته‌ایم به یادت زگریه تنگ در آب شکسته‌ایم چوگوهر هزار رنگ در آب همین نه طاقتم ازگریه داغ خودداری‌ست نشست دست ز تمکین‌کدام سنگ درآب…

نسخهٔ هیچیم‌، وهمی از عدم آورده‌ایم

نسخهٔ هیچیم‌، وهمی از عدم آورده‌ایم ما و من حرفی‌ که می‌گردد رقم آورده‌ایم خامشی بی آه و گفت‌وگوی باب ناله نیست یک نفس سازیم…

نخل شمعیم‌که در شعله دود ریشهٔ ما

نخل شمعیم‌که در شعله دود ریشهٔ ما عافیت سوز بود سایه اندیشهٔ ما بسکه چون جوهرآیینه تماشا نظریم می‌چکد خون تحیر ز رگ و ریشهٔ…

نام خود را تا به رسوایی علم داریم ما

نام خود را تا به رسوایی علم داریم ما از ملامت‌کی به دل یک ذره غم داریم ما از قناعت بود ما را دستگاه همتی…

می‌رسد گویند باز آن آفتاب صبحدم

می‌رسد گویند باز آن آفتاب صبحدم صبح‌کی خواهد دمید ای من خراب صبحدم ناله یکسر نغمهٔ ساز شب اندوه ماست دیدهٔ‌گریان همان جام شراب صبحدم…

موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن

موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن حق شمشیر تو رنگین‌تر ادا خواهد شدن عمرها شد در تمنای خرامت مرده‌ام خاک من آیینهٔ آب…

من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد

من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد اگر سراپا سحر برآیم شکست رنگم به بر نگیرد نشد ز سازم به هیچ عنوان…

مکتوب من به هرکه برد باد می‌برد

مکتوب من به هرکه برد باد می‌برد تا یاد کس رسیدنم از یاد می‌برد پرواز رنگ من اگر آید به امتحان مانی شکست خامه به…

مشت عرق زجبهه به هر باب ریختم

مشت عرق زجبهه به هر باب ریختم آلوده بود دست طمع آب ریختم طوف خودم به مغز رساند از تلاش پوچ گوهر شد آن کفی‌…

مد بقا کجا به مه و سال می‌کشد

مد بقا کجا به مه و سال می‌کشد نقاش رنگ هرچه‌ کشد بال می‌کشد واماندگی به قافلهٔ اعتبار نیست پیش است هرچه شمع ز دنبال…

مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن

مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن که این طومار حسرت بر ندارد ننگ پیچیدن شهادتگاه عشق است این مکن فکر تن آسانی. میسر…

ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود

ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود شخص از خود رفته در آیینه‌ها تمثال بود سوختن همچون سپند از ننگ ایجادم رهاند ورنه هستی برلب…

لب جویی‌که از عکس توپردازی‌ست آبش را

لب جویی‌که از عکس توپردازی‌ست آبش را نفس در حیرت آیینه می‌بالد حبابش را به‌صحرایی‌که‌من دریاد چشمت خانه بردوشم به ابرو ناز شوخی می‌رسد موج…

گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را

گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را گهی از چین ابرو سکته خواند بیت‌عالی را زبان حال خط دارد حدیث شکر لعلش ازین‌طوطی توان‌آموختن…

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش سموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش چه مغناطیس حل‌ کرده‌ست‌ یارب خون نخجیرش که پیکان…

گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست

گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست چون گل درای قافلهٔ رنگ بیصداست تا سر نهاد‌ه ایم به خاک در نیاز مانند سایه جبههٔ ما…

گر لبی را به هوس ناله‌کمین می‌کردم

گر لبی را به هوس ناله‌کمین می‌کردم صدکمند از نفس سوخته چین می‌کردم دل اگر غنچه صفت بوی نشاطی می‌داشت صد تبسم ز لب چین…

گر چنین جوشاند آثار دویی ننگش ز دل

گر چنین جوشاند آثار دویی ننگش ز دل دیدن آیینه خواهدکرد دلتنگش ز دل آدمی را تا نفس باقیست باید سوختن پاس مطلب آتشی داده‌ست…

گر به این‌گرمی است آه شعله‌زای عندلیب

گر به این‌گرمی است آه شعله‌زای عندلیب شمع روشن می‌توان‌کرد از صدای عندلیب آفت هوش اسیران برق دیدار است و بس می‌زند رنگ‌گل آتش در…

گذشت عمر و دل از حرص سر نمی‌تابد

گذشت عمر و دل از حرص سر نمی‌تابد کسی عنانم از این راه بر نمی‌تابد درای محمل فرصت خروش صور گرفت هنوز گوش من بی…

کی رود از خاطر آشفته‌ام سودای ناز

کی رود از خاطر آشفته‌ام سودای ناز مو به مویم ریشه دارد از خطش غوغای ناز عرش پرواز است معنی تا زمینگیرست لفظ اینقدر از…

که‌ام من از نصیب عالم اظهار مأیوسی

که‌ام من از نصیب عالم اظهار مأیوسی غبار دامن رنگی صدای دست افسوسی حباب این محیطم مفت دیدنهاست اسرارم پری زیر بغل می‌گردم از مینای…

کعبهٔ دل‌گر چه دارد تنگ ارکانش ز سنگ

کعبهٔ دل‌گر چه دارد تنگ ارکانش ز سنگ می‌دهد تمکین نشانی در بیابانش ز سنگ محو دیدار ترا از آفت دوران چه باک کم نمی‌باشد…

کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا

کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا که عکس موج می‌شد جوهرآیینهٔ مینا چنان صاف ست از زنگ‌کدورت سینهٔ مینا که می‌تابد چو جوهر نشئه…

کار دنیا بس که مهمل‌ گشت عقبا ریختند

کار دنیا بس که مهمل‌ گشت عقبا ریختند فرصت امروز خون شد رنگ فردا ریختند بوی یوسف از فسردن پیرهن آمد به عرض شد پری…

قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری

قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری گل از شرم رخت آیینهٔ آبست پنداری خیال‌ کیست یا رب شمع نیرنگ شبستانم هجوم حیرتی دارم‌که مهتابست…

فکر نازک عالمی را سرمهٔ تقریر شد

فکر نازک عالمی را سرمهٔ تقریر شد موی چینی بر صداها جادهٔ شبگیر شد موجها تا قطره زین دریا به بیباکی ‌گذشت گوهر ما را…

فسردن از مزاج شعله خاکستر برون آرد

فسردن از مزاج شعله خاکستر برون آرد تردد چو نفس سوزد ز خود بستر برون آرد به اشکی‌ کلفت از دل‌ کی توان بردن که…

فال تسلیم زن و شوکت شاهی دریاب

فال تسلیم زن و شوکت شاهی دریاب گردنی خم کن و معراج‌کلاهی دریاب دام تسخیر دو عالم نفس نومیدی‌ست ای ندامت‌زده سررشتهٔ آهی دریاب فرصت…

غرور ناز تو تهمت‌کش ادا نشود

غرور ناز تو تهمت‌کش ادا نشود به هیچ رنگ‌، می جامت آشنا نشود طرف اگر همه شوق است ننگ یکتایی‌ست شکستم آینه تا جلوه بی‌صفا…

غافلان چند قبادوزی ادراک کنید

غافلان چند قبادوزی ادراک کنید به گریبانی اگر دست رسد چاک کنید صد نفس بال‌فشان سوخت به زنگدانه خاک یک سحر، سیر پریخانهٔ افلاک‌کنید چند…

عمری‌ست ز اسباب غنا هیچ ندارم

عمری‌ست ز اسباب غنا هیچ ندارم چون دست تهی غیر دعا هیچ‌ ندارم تحریک لبی بود اثر مایهٔ ایجاد معذورم اگر جز من و ما…

عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی

عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی زحمت دل کجا بریم آبله پاست زندگی هر چه دمید از سحر داشت ز شبنمی اثر درخور شوخی نفس…