جام امید نظرگاه خمار است اینجا

جام امید نظرگاه خمار است اینجا حلقهٔ دام تو خمیازه شکار است اینجا عیش‌ها غیر تماشای زیانکاری نیست درخور باختن رنگ بهار است اینجا عافیت…

تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست

تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست ناله هرجا آینه گردید آزادی‌نماست بی‌فنا مشکل‌که‌گردد دل به عبرت آشنا چشم این آیینه را خاکستر خود توتیاست شرم باید…

تسلی کو اگر منظورت اسباب هوس باشد

تسلی کو اگر منظورت اسباب هوس باشد ندارد برگ ‌راحت هر که را در دیده خس باشد ز هستی هرچه اندیشی غبار دل مهیا کن…

تب وتاب اشک چکیده‌ام‌که رسد به معنی راز من

تب وتاب اشک چکیده‌ام‌که رسد به معنی راز من زشکست شیشهٔ دل مگر شنوی حدیث‌گداز من سر وکار جوهر حیرتم به‌کدام آینه می‌کشد که غبار…

آخرزفقر بر سر دنیا‌ زدیم پا

آخرزفقر بر سر دنیا‌ زدیم پا خلقی‌ به جاه تکیه زد وما زدیم پا فرقی نداشت عز‌ت وخو‌اری‌درین بساط بیدارشد غنا به طمع تا زدیم…

آتش شوق طلب آنجا که روشن می‌شود

آتش شوق طلب آنجا که روشن می‌شود گر همه مژگان به هم آریم دامن می‌شود داغ را آیینهٔ تسلیم باید ساختن ورنه ما را ناله…

تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است

تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است همچوشمع‌کشته‌در چشمم‌نگه‌خوابیده‌است باکمال الفت از صحرای وحشت می‌رسم چون سواد چشم آهو سایه‌ام رم دیده است جیب و دامانی…

تا چند ز غفلت طرب اندیش نشینم

تا چند ز غفلت طرب اندیش نشینم کو درد که لختی به دل ریش نشینم یک چشم زدن الفت اشک و مژه‌ کم نیست ظلمست…

تا به کی چون‌ شمع‌ باید تاج زر برداشتن

تا به کی چون‌ شمع‌ باید تاج زر برداشتن چند بهر آبرو آتش به‌سر برداشتن چند باید شد ز غفلت مرکز تشنیع خلق حرف سنگین…

پیری‌ام آخر می و پیمانه برد

پیری‌ام آخر می و پیمانه برد باد سحر شمع ز کاشانه برد دیده سیاهی ز گل و لاله چید کوش‌گرانی ز هر افسانه برد شمع…

پریشان نسخه‌کرد اجزای مژگان تر ما را

پریشان نسخه‌کرد اجزای مژگان تر ما را چه‌مضمون است درخاطر نگاهت‌حیرت‌انشا را نگردد مانع جولان اشکم پنجهٔ مژگان پر ماهی نگیرد دامن امواج دریا را…

پر تشنه است حرص فضولی‌کمین ما

پر تشنه است حرص فضولی‌کمین ما یارب عرق به خاک نریزد جبین ما آه از حلاوت سخن وخلق بی‌تمیز آتش به خانهٔ که زند انگبین…

بی‌محابا بر من مجنون میفشان پشت دست

بی‌محابا بر من مجنون میفشان پشت دست چون سفر غافل مزن در تیغ عریان پشت دست بار هر دوشی بقدر دستگاه قدرت است برنمی‌دارد به…

بی‌دماغی مژدهٔ پیغام‌محبوبم بس است

بی‌دماغی مژدهٔ پیغام‌محبوبم بس است قاصد آواز دریدنهای مکتوبم بس است ربط این محفل ندارد آنقدر برهم زدن گر قیامت نیست آه عالم آشوبم بس…

بی‌پرده است و نیست عیان راز من هنوز

بی‌پرده است و نیست عیان راز من هنوز از خاک می‌دمد چوگلم پیرهن هنوز عمریست‌ چون‌ نفس همه جهدم ولی چه سود یک‌گام هم نرفته‌ام…

بی سیر عبرتی نیست ترک حیا نکردن

بی سیر عبرتی نیست ترک حیا نکردن چیزی به پیش دارد سر بر هوا نکردن هنگامهٔ رعونت مندیش خاصهٔ شمع در هر سرآتشی هست تا…

بود بی‌مغزسرتند خروش مینا

بود بی‌مغزسرتند خروش مینا امشب از باده به جا آمده هوش مینا وقت‌آن شدکه به دریوزه شود سر خوش ناز کاسهٔ داغ من ازپنبهٔ گوش…

بهار حیرت‌ست اینجا نه‌گل نی جام می‌خیزد

بهار حیرت‌ست اینجا نه‌گل نی جام می‌خیزد ز هستی تا عدم یک دیدهٔ بادام می‌خیزد خروش فتنه زان چشم جنون آشام می‌خیزد که جوش ‌الامان…

به وحشت برنمی‌آیم ز فکر چشم جادویی

به وحشت برنمی‌آیم ز فکر چشم جادویی چو رم دارم وطن در سایهٔ مژگان آهویی به بزمت نیست ممکن جرأت تحریک مژگانم نی‌ام آیینه اما…

به نمو سری ندارد گل باغ‌ کبریایی

به نمو سری ندارد گل باغ‌ کبریایی ندمیده‌ای به رنگی که بگویمت‌ کجایی پی جستجوی عنقا به کجا توان رساندن نه سراغ فهم روشن نه…

به گرد سرمه خفتن تا کی از بیداد خاموشی

به گرد سرمه خفتن تا کی از بیداد خاموشی به پیش ناله اکنون می‌برم فریاد خاموشی در آن محفل که بالد کلک رنگ آمیزی یادت…

به طوق فاخته نازد محبت از فن ما

به طوق فاخته نازد محبت از فن ما که زخم تیغ تو دارد طواف‌گردن ما زبان ناله ببستیم زین ادب‌که مباد تبسم توکشد ننگ لب‌گزیدن…

به زور شعلهٔ آواز حسرت‌ گرم رفتارم

به زور شعلهٔ آواز حسرت‌ گرم رفتارم چو شمع از ناتوانی بال پرواز است منقارم اگر چه بوی‌ گل دارد ز من درس سبکروحی همان…

به ذوق جستجویت جیب هستی چاک می‌سازم

به ذوق جستجویت جیب هستی چاک می‌سازم غباری می‌دهم بر باد و راهی پاک می‌سازم به چندین عبرت از دل قطع الفت می‌کند آهم فسانها…

به خاک ناامیدی نیست چون من خفته در خونی

به خاک ناامیدی نیست چون من خفته در خونی زمین چاره تنگ و بر سر افتاده‌ست گردونی نه شورواجب است اینجا و نی هنگامهٔ ممکن…

به پیری ‌گشته حاصل از برای من فراغ دل

به پیری ‌گشته حاصل از برای من فراغ دل سحر شد روغن دیگر نمی‌خواهد چراغ دل قناعت در مزاج همت مردان نمی‌باشد فلک هم ساغری…

به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم

به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم مشو غایب ‌که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم شدم پیر و نی‌ام محرم نوای نالهٔ دردی…

بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم

بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم غول چندی در بیابان پرورم آدم‌کنم در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثر زخم سگ…

بسکه رازعجز ما بالید پنهان زیرپوست

بسکه رازعجز ما بالید پنهان زیرپوست یک قلم چون آبله‌گشتیم عریان زیرپوست گرشکست رنگ ما دیدی ز حال مپرس نامهٔ مجنون ندارد غیر عنوان زیر…

بسکه امشب بی‌توام سامان اعضا آتش است

بسکه امشب بی‌توام سامان اعضا آتش است گر همه اشکی فشانم تا ثریا آتش است شوخی آهم به دل سرمایهٔ آرام نیست سوختن صهباست نرمی…

بزم تصور توکدورت ایاغ نیست

بزم تصور توکدورت ایاغ نیست یعنی چو مردمک شب ما بی‌چراغ نیست سرگشتگان با نقش قدم خط‌کشیده‌اند در کارگاه شعلهٔ جواله داغ نیست جیب نفس‌شکاف…

برق آفت لمعه در بی‌ضبطی اسرار داشت

برق آفت لمعه در بی‌ضبطی اسرار داشت نعرهٔ منصور تا گردن فرازد دار داشت نغمهٔ تار نفس بی‌مژدهٔ وصلی نبود نبض دل تا می‌تپید آواز…

بر شیشه خانهٔ دل افسرده سنگ زن

بر شیشه خانهٔ دل افسرده سنگ زن کم نیستی زگل قدحی را به رنگ زن چشمی به وحشت آب ده از باغ اعتبار مهری تو…

بر اوج بی‌نیازی اگر وارسیده‌ای

بر اوج بی‌نیازی اگر وارسیده‌ای تا سر به پشت پا نرسد نارسیده‌ای ای نردبان طراز خمستان اعتبار چون نشئه تا دماغ به صد جا رسیده‌ای…

باکمال اتحاد ازوصل مهجوریم ما

باکمال اتحاد ازوصل مهجوریم ما همچو ساغر می به‌لب داریم و مخموریم ما پرتو خورشید جز در خاک نتوان ‌یافتن یک‌زمین و آسمان از اصل…

باز بیتابی‌ام احرام چه در می‌بندد

باز بیتابی‌ام احرام چه در می‌بندد کز غبارم نفس صبح ‌کمر می‌بندد فکر جولان‌ همه تشویش عبارت‌ سازی‌ ست فطرت آبله مسضمون دگر می‌بندد غیر…

باده ندارم که به ساغرکنم

باده ندارم که به ساغرکنم گریه ‌کنم تا مژه‌ای تر کنم کو تب شوقی‌ که دم واپسین آینه را آبله بستر کنم صف شکن ناز…

با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را

با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را نیست اظهار خلاف هیچکس آیینه را سرمهٔ بینش جهان‌در چشم ماتاریک‌کرد شوخی جوهر بود در دیده…

این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌اند

این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌اند در تلاش خودکشیها شعلهٔ جواله‌اند عمرها شد حرف دردی آشنای‌ گوش نیست کوهکن تا بی‌نفس شد کوهها بی‌ناله‌اند…

ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانه‌ات

ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانه‌ات گل‌کرده از هر موی تو ادبار چینی خانه‌ات می‌باید از دست نفس جمعیت دل باختن تا ریشه…

ای فدای جلوهٔ مستانه‌ات میخانه‌ها

ای فدای جلوهٔ مستانه‌ات میخانه‌ها گرد سرگردیدهٔ چشمت خط پیمانه‌ها سوخت باهم برق بی‌پروایی عشق غیور خواب چشم شمع و بالین پر پروانه‌ها گردباد ایجادکرد…

ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها

ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها حیرت اندر آینه چون موج درگردابها بی‌خراش‌زخم‌عشق اسراردل معلوم‌نیست خواندن این لفظ موقوف است بر اعرابها صاحب تسلیم را…

ای جگرها داغدا‌ر شوق پیکان شما

ای جگرها داغدا‌ر شوق پیکان شما چاکهای دل نیام تیغ مژگان شما ازشکست‌کار هاآشفته‌حالان نسخه‌ای‌ست دفتر آشوب یعنی سنبلستان شما شعله‌درجانی‌که‌خاک حسرت‌دیدار نیست خاک درچشمی‌که…

ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها

ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها اوراق‌گلستان ثنای تو زبانها بی‌زمزمهٔ حمد تو قانون سخن را افسرده چو خون رگ تار است بیانها از حسرت…

آه‌ که با دلم نبست عهد وفاق الفتی

آه‌ که با دلم نبست عهد وفاق الفتی چون نفسم به سر شکست گرد هوای غربتی جنس ‌کساد جوهرم نیست قبول هیچکس خاک خورد مگر…

آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است

آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است همچو شمع اینجا زسرتا پای بسمل‌آتش است از عدم دوری‌، جهانی را به داغ وهم سوخت محو…

امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود

امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود یا رب شکست‌شیشهٔ‌ من از چه سنگ بود از کشتنم نشد شفقی طرف دامنی خونم درپن ستمکده نومید…

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

الفت تن باعث فکر پریشان دل است دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است عمرراکوتاهی سعی نفس آسودگی‌ست پیچ و تاب جاده هرجا محوگردد…

اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش

اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش توان شنید صدای ز دام جستن خویش مقیم منزل تحقیق ‌گشتن آسان نیست بده غبار دو عالم به…

افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی

افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی از ساز حیرت من مضمون ناله درباب گرد نگاه دارد فریاد ناتوانی آنجا که…

اشک ز بیداد عشق پرده‌گشا می‌شود

اشک ز بیداد عشق پرده‌گشا می‌شود فهم معماکنید آبله وا می‌شود ذوق طلب عالمی‌ست وقف حضور دوام پر به اجابت مکوش ختم دعا می‌شود گاه…

ازکتاب آرزو بابی دگر نگشوده‌ام

ازکتاب آرزو بابی دگر نگشوده‌ام همچو آه بیدلان سطری به خون آلوده‌ام موج را قرب محیط از فهم معنی دور داشت قدردان خود نی‌ام از…

از کشمکش‌ کف تو می لاله‌گون ‌کشید

از کشمکش‌ کف تو می لاله‌گون ‌کشید دامن کشیدن تو ز دستم به خون کشید پر منفعل دمید حبابم درین محیط جیبم سری نداشت ‌که…

از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیست

از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیست جستن خانهٔ خورشید بجزکوری نیست گرد هرکوچه علمدار جنون دگر است نیست خاکی‌که در او رایت منصوری…

از چاک گریبان به دلی راه نکردیم

از چاک گریبان به دلی راه نکردیم کار عجبی داشت جنون آه نکردیم دل تیره شد آخر ز هوایی ‌که به سر داشت این آینه…

آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند

آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند جاده پیچید به خود صورت منزل بستند حیرت هر دو جهان درگرو هستی ماست یکدل ینجا به صد آیینه…

شبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد

شبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد سرش از ‌ید بال‌افشانتر از بسمل برون آمد چه‌سازد عقل مسکین‌کر نپوشدکسوت مجنون که لیلی هرکجا…

شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود

شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود خواستم رنگی بگردانم عنان ناله بود کس نیامد محرم راز نفس دزدیدنم ورنه این شمع خموش از…

یاران‌، چو صبح‌‌‍‌‍، قیمت وحشت‌گران کنید

یاران‌، چو صبح‌‌‍‌‍، قیمت وحشت‌گران کنید دامان چیده را به تصنع دکان ‌کنید جهد دگر به قوت ترک طلب‌ کجاست کاری کز آرزو نگشاید همان…

یاد آن فرصت‌ که عیش رایگانی داشتیم

یاد آن فرصت‌ که عیش رایگانی داشتیم سجده‌ای چون آستان بر آستانی داشتیم یاد آن سامان جمعیت‌که در صحرای شوق بسکه می‌رفتیم از خود کاروانی…

وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما

وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما گردد چوگوهر آب‌گره درگلوی ما ای دربهار و باغ به سوی توروی ما نام تو سکهٔ درم‌گفتگوی ما بحریم…

هیچکس جز یأس‌، غمخوار من دیوانه نیست

هیچکس جز یأس‌، غمخوار من دیوانه نیست بر چراغ داغ غیر از سوختن پروانه نیست چشمهٔ داغی به ذوق سوختن جوشیده‌ام آب‌ چون ‌خورشید غیر…

هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد

هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد بدزدم در خود آغوشی که بر آفاق دربندد به این یک رشته زناری که…

همچو بوی‌گل ز بس بی‌پرده است احوال من

همچو بوی‌گل ز بس بی‌پرده است احوال من می‌شود لوح هوا آیینهٔ تمثال من داده‌ای مشتی غبارم را به باد اما هنوز خاک می‌ربزد به…

هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است

هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است بهر وداع ما نفس‌ آغوش ما بس است زین بحر چون حباب کمال نمود ما آیینه‌داری دل…

هرکس‌اینجا یکدودم‌دکان بسمل چید و رفت

هرکس‌اینجا یکدودم‌دکان بسمل چید و رفت ساعتی ‌در خاک ‌ره‌، ‌لختی به‌خون ‌غلتید و رفت هرکه را با غنچهٔ این باغ‌کردند آشنا همچوبوی‌گل به آه…

هرچند درین‌ گلشن هرسو گل خودروییست

هرچند درین‌ گلشن هرسو گل خودروییست از خون شهیدانت در رنگ حنا بوییست از سلسلهٔ تحقیق غافل نتوان بودن طول امل آفاق از عالم‌ گیسوییست…

هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست

هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست ای تار نظر پیرهنت این چه نقابست خمیازهٔ شوق تو به می کم نتوان ‌کرد ما را به…

نیست خاموشی به ‌کار شمع محفل جزگره

نیست خاموشی به ‌کار شمع محفل جزگره داغ شد آهی‌که نپسندید بر دل جز گره از جنون بر خویش راه عافیت هموارکن وانمی‌سازد تپش از…

نی سر تعمیر دل دارم نه تن می‌پرورم

نی سر تعمیر دل دارم نه تن می‌پرورم مشت خاکی را به ذوق خون شدن می‌پرورم با نگاه دیدهٔ قربانیانم توأمی است بی‌نفس عمری‌ست خود…

نه گر‌دون بلندی نی زمین پستی خویشم

نه گر‌دون بلندی نی زمین پستی خویشم چو شمع‌ از پای تا سر پشت پای هستی خویشم نوا سنج‌ چه مضراب‌ است ساز فرصتم ‌یارب…

نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ می‌جوشد

نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ می‌جوشد نوای محفل قدرت به صد آهنگ می‌جوشد بجا واماندنت زیر قدم صد دشت گم دارد…

نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را

نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را رم این‌گردباد آخر به ساغرکرد هامون را به هر مژگان زدن سامان صد میخانه مستی‌کن که‌خط جوشیدودرساغرگرفت‌آن‌حسن…

نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید

نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید نامم ازگمشدگیها به شنیدن نرسید زین خمستان هوس نشئهٔ وهمی داریم که به تر، طیب دماغم نرسیدن نرسید…

نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این

نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این کجاست جوهر آیینه سینه خستنش است این هزار تفرقه جمع است در طلسم حواست شکسته بر گل…

نشئهٔ عجزم چو شبنم داد بر طیب دماغ

نشئهٔ عجزم چو شبنم داد بر طیب دماغ از گداز عجز طاقت یافتم می در ایاغ بیخودی گل می‌کند از پردهٔ آزادیم می‌شود برق نظر…

نسیم شانه‌کند زلف موج دریا را

نسیم شانه‌کند زلف موج دریا را غبار سرمه دهد چشم‌کوه و صحرا را ز زخم ارهٔ دندان موج ایمن نیست گهر به دامن راحت چسان‌کشد…

نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگش

نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگش تبسم امسال کرد پیدا رگی ز یاقوت شعله رنگش شکست از آن چشم فتنه مایل غبار امکان به…

نباشد بی‌عصا امداد طاقت پیکر خم را

نباشد بی‌عصا امداد طاقت پیکر خم را مدارکار فرمایی برانگشت است خاتم را به ارباب تلون صافدل کی مختلط‌گردد به‌رنگ لاله وگل امتزاجی نیست شبنم…

میل هوس ز عافیتم فرد می‌کند

میل هوس ز عافیتم فرد می‌کند گر بشکنم‌کلاه‌، دلم درد می‌کند تسلیم تحفه‌ای‌ست‌ که طبعم بر اهل ذوق چو میوهٔ رسیده ره‌آورد می‌کند خال زباد…

موج‌گل بی‌تو خار را ماند

موج‌گل بی‌تو خار را ماند صبح‌‌، شبهای تار را ماند به فسون نشاط خون شده‌ام نشئهٔ من خمار را ماند چشم آیینه از تماشایش نسخهٔ…

من و پرفشانی حسرتی ‌که ‌گم است مقصد بسملش

من و پرفشانی حسرتی ‌که ‌گم است مقصد بسملش ز صدای خون برسی مگر به زبان خنجر قاتلش ستم است ذوق گذشتنت ز غبارکوچهٔ عاجزی…

مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را

مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را رسیده‌گیر به عنقا پر شکستهٔ ما را گذشته‌ایم به پیری ز صیدگاه فضولی بس است ناوک عبرت زه‌گسستهٔ…

مشکل از هرزه دوی جز به تب و تاب رسی

مشکل از هرزه دوی جز به تب و تاب رسی پا به دامن نشکستی ‌که به آداب رسی مخمل‌ کارگه غفلتی ای بیحاصل سعی بیداریت…

مرا به آبلهٔ پا چه مشکل افتادست

مرا به آبلهٔ پا چه مشکل افتادست که تا قدم زده‌ام پای بر دل افتادست به قدر سعی دراز است راه مقصد ما وگرنه در…

محرمان‌ کاثار صنع از عشق پر فن دیده‌اند

محرمان‌ کاثار صنع از عشق پر فن دیده‌اند بت اگر دیدند نیرنگ برهمن دیده‌اند وحشت‌ آهنگان‌ چو شمع از عبرت‌ کمفرصتی آستین تا چیده گردد…

ماییم و گرد هستی حرمان دمیده‌ای

ماییم و گرد هستی حرمان دمیده‌ای چون صبح آشیانهٔ رنگ پریده‌ای در دامن خیال تو دارد غبار ما بی‌دست و پایی به ثریا رسیده‌ای بر…

ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن

ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن آیینه هم سیه‌ کرد دوش‌ از نفس‌کشیدن چندین‌ گهر درین بحر افسرد و خاک ‌گردید یمن آنقدر…

گهی در شعله می‌غلتم گهی با آب می‌جوشم

گهی در شعله می‌غلتم گهی با آب می‌جوشم وطن آوارهٔ شوقم نگاه خانه بر دوشم درپن محفل امید و یأس هر یک نشئه‌ای دارد خوشم…

گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را

گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را آیینه آب داد ز روی تو دیده را عمریست درسم‌از لب‌لعل خموش تست یعنی شنیده‌ام سخن ناشنیده را ماییم و…

گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص

گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص چنین‌ که داد ندانم به یاد مستان رقص شرار خرمن جمعیت‌ است خود سریت غبار را چو…

گر نه‌ای عین تماشا حیرت سرشار باش

گر نه‌ای عین تماشا حیرت سرشار باش سر به سر دلدار یا آیینهٔ دلدار باش با هجوم عیش شو چون نغمهٔ ذوق وصال یا سراپا…

گر در هوای او قدمی پیش رفته‌ایم

گر در هوای او قدمی پیش رفته‌ایم مانند شبنم از گره خویش رفته‌ایم قید جهات مانع پرواز رنگ نیست از حیرت اینقدر قفس اندیش رفته‌ایم…

گر به‌گردون می‌کشی‌ گردن و گر در سجده‌ای

گر به‌گردون می‌کشی‌ گردن و گر در سجده‌ای از تو تا گل کرده است الله‌اکبر سجده‌ای خم چرا باید شدن باری اگر بر دوش نیست…

گر آرزوی رستن از این دامگه‌کنید

گر آرزوی رستن از این دامگه‌کنید آرایش بساط پر و بال ته‌کنید چندان دماغ جهد ندارد شکست رنگ از دست سوده نقش دو عالم تبه‌کنید…

کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته‌ای

کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته‌ای چون نفس چندانکه می‌آیی فراهم رفته‌ای بیدماغی رخصت آگاهی خویشت نداد کز چه محفل آمدی و از چه…

کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را

کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را ناتوانی سخت افشرده‌ست نبض جاده را وصل نتواند خمار حسرت دلها شکست کم نسازد می‌کشی خمیازه جام…

کم نیست صحبت دل‌گر مرد، زن نماند

کم نیست صحبت دل‌گر مرد، زن نماند آیینه خانه‌ای هست‌، گر انجمن نماند گر حسرت هوس‌کیش بازآید از فضولی کلفت‌ کراست هر چند گل در…

کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا

کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا ساقی‌امشب‌چه‌جنون ریخت‌به‌پیمانهٔ هوش که شکستم به دل از قلقل…

کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم

کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم آغاز چیست محرم انجام هم شدم یاد نگاه او به چه‌ کیفیتم بسوخت عمری چراغ خلوت بادام…