جوهر تمکین مرد از لاف برهم می‌شود

جوهر تمکین مرد از لاف برهم می‌شود ما و من چون بیش‌ می‌گردد حیاکم می‌شود نیست آسان ربط قیل وقال ناموزون خلق سکته می‌خواند نفس…

جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت

جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت چه سنگ بود یارب سایهٔ دیوار مژگانت تحیر بر سراپای تو واکرده‌ست آغوشی که چون طاووس نتوان…

جمعی‌ که با قناعت جاوید خو کنند

جمعی‌ که با قناعت جاوید خو کنند خود را چوگوهر انجمن آبروکنند حیرت زبان شوخی اسرار ما بس است آیینه‌مشربان به نگه گفتگوکنند محجوب پردهٔ…

جبههٔ‌حرص اگر چنین‌گرد ره هوس‌کشد

جبههٔ‌حرص اگر چنین‌گرد ره هوس‌کشد آینه در مقابلم گر بکشی نفس کشد هرزه‌در است گفتگو ورنه تأمل نفس پیش برد ز کاروان هر قدمی که…

تیغ آهی بر صف اندوه امکان می‌کشم

تیغ آهی بر صف اندوه امکان می‌کشم خامهٔ یأسم خطی بر لوح سامان می‌کشم نیست شمع من تماشا خلوت این انجمن از ضعیفیها نگاهی تا…

تنم ز بند لباس تکلف آزاد است

تنم ز بند لباس تکلف آزاد است برهنگی بi برم خلعت خداداد است نکرد زندگی‌ام یک دم از فنا غافل ز خود فرامشی من همیشه…

ترک آرزوکردم رنج هستی آسان‌ شد

ترک آرزوکردم رنج هستی آسان‌ شد سوخت پرفشانی‌ها کاین قفس ‌گلستان شد عالم از جنون من‌کردکسب همواری سیل گریه سر دادم‌ کوه و دشت دامان…

تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادث

تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادث نوای ساز قدم شنیدن ز زخمه‌های زبان حادث شکست‌و بستی که‌موج دارد کسی‌چه مقدار واشمارد به ‌یک…

آخر سیاهی از سر داغم به‌در نرفت

آخر سیاهی از سر داغم به‌در نرفت زین شب چوموی چینی امید سحر نرفت درهستی وعدم همه جا سعی مطلبی است از ریشه زیر خاک…

آبیار چمن رنگ‌، سراب است اینجا

آبیار چمن رنگ‌، سراب است اینجا درگل خندة تصویرگلاب است اینجا وهم تاکی شمرد سال و مه فرصت‌کار شیشهٔ ساعت‌موهوم حباب‌است اینجا چیست گردون‌، هوس‌افزای…

تا دل دیوانه واماند از تپیدن داغ شد

تا دل دیوانه واماند از تپیدن داغ شد اضطراب این سپند از آرمیدن داغ شد هیچکس‌چون نقش‌پا از خاک‌راهم برنداشت این‌گل محرومی از درد نچیدن…

تا چند به هر مرده و بیمار بگریم

تا چند به هر مرده و بیمار بگریم وقتست به خود گریم و بسیار بگریم زبن باغ‌ گذشتند حریفان به تغافل تا من به تماشای…

تا به شوخی نکشد زمزمهٔ ساز نگاه

تا به شوخی نکشد زمزمهٔ ساز نگاه مردمک شد ز ازل سرمهٔ آواز نگاه در تماشای توام رنگ اثر باختن است همچو چشمم همه تن…

پیری آمدگشت چشم‌ازگریه‌ام‌کم‌کم سپید

پیری آمدگشت چشم‌ازگریه‌ام‌کم‌کم سپید صبح عجز آماده دندان‌کرد از شبنم سپید این دم از تعمیر جسمم شرم باید داشتن کم‌کنند آن‌کهنه بنیادی‌که‌گردد خم سپید چاره…

پروانه شوم یا پر طاووس گشایم

پروانه شوم یا پر طاووس گشایم از عالم عنقا چه خیالست برآیم آب و گلم از جوهر نظاره سرشتند در چشم خیالست به چشم همه…

پایمالیم و فارغ ازگله‌ایم

پایمالیم و فارغ ازگله‌ایم سر به بالین شکر آبله‌ایم منزل و مقصدی معین نیست لیک در فکر زاد و راحله‌ایم همه چون اشک می‌رویم به…

بی‌کمالی‌نیست دل از شرم چون می‌گردد آب

بی‌کمالی‌نیست دل از شرم چون می‌گردد آب از عرق آیینهٔ ما را فزون می‌گردد آب از دم گرم مراقب‌طینتان غافل مباش کزشرارتیشه اینجا بیستون می‌گردد…

بی‌دماغی با نشاط از بسکه دارد جنگها

بی‌دماغی با نشاط از بسکه دارد جنگها باده گردانده‌ست بر روی حریفان رنگها غافلند ارباب جاه از پستی اقبال خویش زیر پا بوده‌ست صدر آرایی…

بیاکه هیچ بهاری به حسرت ما نیست

بیاکه هیچ بهاری به حسرت ما نیست شکسته رنگی امید بی‌تماشا نیست به قدر پر زدن ناله وسعتی داریم غبارشوق جنون مشرب است صحرا نیست…

بی روی تو گر گریه به اندازه‌ کند چشم

بی روی تو گر گریه به اندازه‌ کند چشم بر هر مژه توفان دگر تازه ‌کند چشم تا کس نشود محرم مخمور نگاهت دست مژه…

به‌کوی‌دوست‌که تکلیف بی‌نشانی بود

به‌کوی‌دوست‌که تکلیف بی‌نشانی بود غبار گشتنم اظهار سخت ‌جانی بود ز ناتوانی شبهای انتظار مپرس نفس‌ کشیدن من بی ‌تو شخ‌کمانی بود گذشتم از سر…

بهار آن دل ‌که خون ‌گردد به سودای ‌گل رویی

بهار آن دل ‌که خون ‌گردد به سودای ‌گل رویی ختن فکری‌ که بندد آشیان در حلقهٔ مویی سحر آهی‌ که جوشد با هوای سیر…

به هوس چون پر طاووس چمنها دارم

به هوس چون پر طاووس چمنها دارم داغ صد رنگ خیالم چقدر بیکارم بلبل من به نفس شور بهاری دارد می‌توان غنچه صفت چیدگل از…

به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود

به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود خیال هستی موهوم سکته‌خوانی بود چه رنگها که ندادم به بادپیمایی بهار شمع در این انجمن خزانی…

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز به پردهٔ تو ز ساز عدم نوایی هست که هر نفس…

به صد وحشت رفیق آه بی تاثیر گردیدم

به صد وحشت رفیق آه بی تاثیر گردیدم ز چندین رنگ جستم تا پر این تیر گردیدم به دوش شعله چندین دود بست امید خاکستر…

به روی من ز کجا رنگ اعتبار نشیند

به روی من ز کجا رنگ اعتبار نشیند سحر شوم همه گر بر سرم غبار نشیند نفس به دل شکند بال اگر رمد ز تپیدن…

به دل‌ گردی ز هستی یافتم از خویشتن رفتم

به دل‌ گردی ز هستی یافتم از خویشتن رفتم نفس تا خانهٔ آیینه روشن کرد من رفتم شرار کاغذم از بی‌دماغیها چه می‌پرسی همه گر…

به خاک تیره آخر خودسریها می‌برد ما را

به خاک تیره آخر خودسریها می‌برد ما را چو آتش‌گردن‌افرازی ته پا می‌برد ما را غبار حسرت ما هیچ ننشست اززمینگیری که‌هرکس می‌رود چون‌سایه از…

به پیری از هوس زندگی خمار مکش

به پیری از هوس زندگی خمار مکش سپیدکشت سرت دیگر انتظار مکش تعلق من وما ننگ جوهر عشق است چو اشک گوهر غلتان دل به…

بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است

بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است طوق‌گردن همچو قمری خط جام ما بس است غیر داغ آرایش دل نیست مجنون مرا جوهرآیینهٔ این دشت نقش…

بسکه‌دشت از نقش‌پای‌لیلی ما پرگل است

بسکه‌دشت از نقش‌پای‌لیلی ما پرگل است گرباد از شور مجنون آشیان بلبل است حسن خاموش از زبان عشق دارد ترجمان سرو مینا جلوه راکوکوی قمری…

بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست

بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست رنگ خونم نیست بی‌چاک‌گریبان زیرپوست در جگر هر قطرهٔ خونم شرار دیگر است کرده‌ام از شعلهٔ شوقت چراغان زیر…

بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است

بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است چشم زخمی‌گر هجوم آرد دعای جوشن است سینه چاکان می‌کنند از یکدگرکسب نشاط از نسیم صبح شمع…

بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش

بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش هرکه را سرمایهٔ رنگی‌ست می‌گردد سرش مغز آسایش چسان بندد سر فرماندهی کز خیال سایهٔ بالی‌ست بالین پرش…

برروی ما چوصبح نه‌رنگی شکسته است

برروی ما چوصبح نه‌رنگی شکسته است گردی ز دامن تپش دل نشسته است بی‌آفتاب وصل تو بخت سیاه ما مانند سایه آینهٔ زنگ بسته است…

بر سینه داغهای تمنا نوشته‌ایم

بر سینه داغهای تمنا نوشته‌ایم یک لاله‌زار نسخهٔ سودا نوشته‌ایم هر جا درین بساط خس ما به پرده‌ایست مضمون رنگ عجز خود آنجا نوشته‌ایم منشور…

بر اهل فضل دانش و فن‌گریه می‌کند

بر اهل فضل دانش و فن‌گریه می‌کند تا خامه لب گشود سخن گریه می‌کند پر بیکسیم ‌کز نم چشم مسامها هرچند مو دمد ز بدن…

باغ نیرنگ جنونم نیست آسان بشکفد

باغ نیرنگ جنونم نیست آسان بشکفد خون خورد صد شعله تا داغی به سامان بشکفد آببار ما ادبکاران گداز جرأت است چشم ما مشکل‌ که…

باز بیتابانه ایجاد نوایی می‌کنم

باز بیتابانه ایجاد نوایی می‌کنم مطلب دیگر نمی‌دانم دعایی می‌کنم مدعای صبح زین باغ امتحان فرصت است تا نفس پر می‌زند کسب هوایی می‌کنم ناامید…

با همه افسردگی مفت تماشاییم ما

با همه افسردگی مفت تماشاییم ما موجها د‌ارد پری چندان که میناییم ما رنگها گل کرده‌ایم‌اما در آغوش عدم بیضهٔ طاووس ز زیر بال عنقاییم…

آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما

آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما چون د‌اغ جنون شعله نقاب است دل ما عمری‌ست‌که چون آینه در بزم خیالت حیرت نگه یک مژه…

این حرصها که دامن صد فن شکسته‌اند

این حرصها که دامن صد فن شکسته‌اند عرض کلاه داده و گردن شکسته‌اند دارد شراب غفلت ابنای روزگار بد مستیی‌ که ساغر مردن شکسته‌اند بیتابی…

ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع

ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع بر دوش فرصتت سر و پا در رکاب شمع باز است چشم خلق بقدر گدا زخویش پاشیده‌اند…

ای غافل از رنج هوس آیینه‌پردازی چرا

ای غافل از رنج هوس آیینه‌پردازی چرا چون شمع بار سوختن از سر نیندازی چرا نگشوده‌مژگان چون شرر از خویش‌کن قطع نظر زین یک دو…

ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت

ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت از خانه هوای ارنی برده به طورت ای کاش تغافل‌، مژه‌ات باز نمی‌کرد غیبت شد از افسون نگه…

ای پرفشان‌ گرد نفس چندی شرار سنگ شو

ای پرفشان‌ گرد نفس چندی شرار سنگ شو ناقدردان راحتی بر خود زبان ننگ شو جولان چه دارد در نظر غیر از تلاش درد سر…

ای امل آواره فرصت را چه رسواکرده‌ای

ای امل آواره فرصت را چه رسواکرده‌ای نوحه‌کن در یاد امروزی‌که فردا کرده‌ای حسن مطلق را مقید تاکجا خواهی شناخت آه از آن یوسف‌که در…

آه نومیدم‌ کجا تأثیر من پیدا شود

آه نومیدم‌ کجا تأثیر من پیدا شود خاک‌گردم تا نشان تیر من پیدا شود صدگلو بندد جنون چون حلقه در پهلوی هم تا صدای بسمل…

انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح

انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح چندین ‌خمار رنگ شکست از شراب صبح از زخم ما و لمعهٔ تیغ تو دیدنی‌ست خمیازه ‌کاری…

امشب ز ساز میناگرم است جای مطرب

امشب ز ساز میناگرم است جای مطرب کوک است قلقل می با نغمه‌های مطرب دریوزه چشم داریم ازکاسه‌های طنبور درحق ما بلند است دست دعای…

آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن

آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن عالمی را کشت اینجا در سراغ خویشتن رفت ایامی ‌که غیر از نشئه‌ام در سر نبود می‌خورم چون…

اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد

اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد نشان خود به جهانی برم که نام نباشد چه لازم ست به دوشم غم آدا فکند کس حق بقا…

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما چندان‌که وارسی به سر ماست خاک ما ذوق گداز دل چقدر زور داشته‌ست انگور را ز ریشه برآورد تاک ما…

اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت

اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت خوشه‌خشکی‌داشت اینجادانه‌نشکست‌و نریخت زیرگردون صدهزاران سر به باد فتنه رفت کهنه خشتی زین ندمتخانه نشکست و نریخت…

ازتب شوق‌ که دارد اینقدر تاب استخوان

ازتب شوق‌ که دارد اینقدر تاب استخوان کز تپش چون اشک شمعم می‌شود آب استخوان از خیال ‌کشتنم مگذر که بیتاب ‌ترا می‌زند بال نفس…

از قضا بر خوان ممسک‌ گر کسی نان بشکند

از قضا بر خوان ممسک‌ گر کسی نان بشکند تا قیامت منتش بی‌سنگ دندان بشکند راحت اهل وفا خواهی مخواه آزار دل تا مباد این…

از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن

از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن نقش قدم نشئه ز پیمانه طلب کن از پهلوی دل شعله خرامند نفسها ای اشک تو هم آتش…

از جیب هزار آینه سر بر زده‌ای باز

از جیب هزار آینه سر بر زده‌ای باز ای‌گل ز چه رنگ این همه ساغر زده‌ای باز تمثال چه خون می‌چکد از آینه امروز نیش…

آرزوی دل‌، چو اشک از چشم ما افتاده است

آرزوی دل‌، چو اشک از چشم ما افتاده است مدعا چون سایه‌ای در پیش پا افتاده است گوهر امید ما قعر توکل‌کرده ساز کشتی تدبیر…

شبی سیر خیال نقش پای دلربا کردم

شبی سیر خیال نقش پای دلربا کردم گریبان را پر از کیفیت برگ حنا کردم به ملک بی‌تمیزی داشت عالم ربط مژگانی گشودم چشم و…

شب‌ که در حسرت دیدار کمین می‌کردم

شب‌ که در حسرت دیدار کمین می‌کردم دو جهان یک نگه باز پسین می‌کردم یاد ناسکه به وحشتکده عنقایی ناله می‌شد همه‌گر نقش نگین می‌کردم…

یاران فسانه‌های تو و من شنیده‌اند

یاران فسانه‌های تو و من شنیده‌اند دیدن ندیده و نشنیدن شنیده‌اند نامحرمان انجمنستان حسن و عشق آواز بلبل آنسوی گلشن شنیده‌اند غافل ز ماجرای دل…

یا حسن‌گیر صورت آفاق یا نقاب

یا حسن‌گیر صورت آفاق یا نقاب فرش است امتیاز تو از جلوه تا نقاب گوهر چه عرض موج دهد دردل صدف دارد لب خموش به…

وداع‌ کلفتم تا گل‌ کند چاک جگر ریزد

وداع‌ کلفتم تا گل‌ کند چاک جگر ریزد شب از برچیدن دامان‌ گریبان سحر ریزد نی‌ام فرهاد لیک از دل‌گرانی‌ کلفتی دارم که بار نالهٔ…

هیچ می‌دانی مآل خود چرا نشناختیم

هیچ می‌دانی مآل خود چرا نشناختیم سر به پیش پا نکردیم از حیا نشناختیم غیرت یکتاییش از خودشناسی ننگ داشت قدر ما این بس که…

هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر

هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر به موج چشمهٔ خورشید می‌زند ساغر حضور منزل دل ختم جادهٔ نفس است پی درودن هر ریشه…

همچو آیینه تحیر سفرم

همچو آیینه تحیر سفرم صاحب خانه‌ام و در به درم از بهار و چمنم هیچ مپرس به خیال تو که من بیخبرم یاد چشم تو…

هزار نغمه به‌ساز شکست ماست‌گره

هزار نغمه به‌ساز شکست ماست‌گره به موی‌ کاسهٔ چینی ‌دل صداست گره ز موج باز نشد عقدهٔ دل‌گرداب به‌کار ما همه دم ناخن آزماست‌ گره…

هرکجاکردم به یاد سجده‌ات ساز رکوع

هرکجاکردم به یاد سجده‌ات ساز رکوع چون مه نو تا فلک رفتم به پرواز رکوع پیش از آن کز خاک من بالد نهال زندگی می‌رسد…

هرچند گرانی بود اسباب جهان را

هرچند گرانی بود اسباب جهان را تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را بیتاب جنون در غم اسباب نباشد چون نی به خمیدن نکشد…

هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبز

هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبز گر همه طوطی شوی نتوان شد آن مقدار سبز این چمن الفت‌پرست سایهٔ ‌گیسوی کیست سبزه می‌جوشد…

نیست خاکسترما شعله صفت بسترما

نیست خاکسترما شعله صفت بسترما رنگ آرام برون تاخته ازپیکر ما ناله‌ها در شکن دام خموشی داریم خفته پرواز در آغوش شکست پر ما اشک…

نی در پرواز زد، نی‌ سعی جولان کرد شمع

نی در پرواز زد، نی‌ سعی جولان کرد شمع تا به نقش پا همین سیر گریبان‌ کرد شمع خودگدازی محرم اسرار امکان گشتن است هر…

نه فکر غنچه نی اندیشهٔ ‌گل می‌کند شبنم

نه فکر غنچه نی اندیشهٔ ‌گل می‌کند شبنم به‌ مضمون گداز خود تأمل می‌کند شبنم هم از ضبط نفس رنگ طلسم غنچه می‌بندد هم از…

نه تعین نه ناز می‌رسدم

نه تعین نه ناز می‌رسدم تا جبین یک نیاز می‌رسدم ناز اقبال نارسایی ها تا به زلف ایاز می‌رسدم تا ز خاکسترم اثر پیداست سوختن…

نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش

نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش که رنگ هر دو عالم می‌تپد در خون نخجیرش دگر ای وحشت از صیدم به نومیدی قناعت‌…

نقش هستی جز غبار وهم نیرنگی نبود

نقش هستی جز غبار وهم نیرنگی نبود چون سحر در کلک نقاش نفس رنگی نبود منحرف شد اعتدال از امتحان بیش و کم در ترازویی…

نفس درازی‌ کس تا به چون و چند نیفتد

نفس درازی‌ کس تا به چون و چند نیفتد گره خوش است‌ که بیرون این‌ کمند نیفتد حیاست آینه‌پرداز اختیار تعلق اگر دل آب نگردد…

نشکسته ساغر عاریت ز حصول آب بقا چه حظ

نشکسته ساغر عاریت ز حصول آب بقا چه حظ بجز اینکه ننگ نفس‌ کشی چو خضر ز عمر رسا چه حظ طربی‌ که زخم دل…

نسزد زجوهرفطرتت به جنون شبهه وشک زدن

نسزد زجوهرفطرتت به جنون شبهه وشک زدن چو نفس جریدهٔ ماو من به هوس نوشتن و حک زدن به بساط جرعه‌کشان تو، غم نقل و…

ندارم رشتهٔ دیگر که آیین طلب بندم

ندارم رشتهٔ دیگر که آیین طلب بندم شب تاری مگر برساز آهنگ طرب بندم ز گفت‌وگو دهم تا کی به توفان زورق دل را حیا…

ناموس عالم عین اندیشهٔ سوا برد

ناموس عالم عین اندیشهٔ سوا برد آیینه‌داری وهم از چشم ما حیا برد راحت به ملک غفلت بنیاد بی‌خلل داشت مژگان‌گشودن آخر سیلی شد و…

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب از ادب‌پرورده‌های حسرت لعل توام ناله‌ام چون موج‌گوهر نیست جز زیر…

موی پیری بست بر طبع حسد تخمیر صلح

موی پیری بست بر طبع حسد تخمیر صلح داد خون را با صفا آیینه‌دار شیر صلح آخر از وضع جنون عذر علایق خواستم کرد با…

من درین بحر، نه‌ کشتی نه‌ کدو می‌آرم

من درین بحر، نه‌ کشتی نه‌ کدو می‌آرم چون حباب از بر خود جامه فرو می آ‌رم حرف او می‌شنوم جلوه او می‌بینم پیش رو…

مکش رنج تأمل‌ گر زیان خواهی و گر سودی

مکش رنج تأمل‌ گر زیان خواهی و گر سودی درنگ عالم فرصت نمی‌باشد کم از دودی جهان یکسر قماش کارگاه صبح می‌بافد ندارد این ‌کتان…

مصور نگهت ساغر چه رنگ زند

مصور نگهت ساغر چه رنگ زند مگر جنون کند و خامه در فرنگ زند چنین‌که نرگست از ناز سرگران شده است ز سایهٔ مژه ترسم…

مردی چوشمع در همه جا، جا نگاهدار

مردی چوشمع در همه جا، جا نگاهدار هرچند سر به باد رود پا نگاهدار گوهر دهد دمی که کند قطره ضبط موج دل جمع کن…

محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست

محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست رنگ می‌گردد به‌گرد شمع ما پروانه نیست از نفسها نالهٔ زنجیر می‌آید به‌گوش در جنون‌آباد هستی هیچکس فرزانه نیست…

ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ

ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ تا فرصتی نمانده شود آشکار و هیچ خمیازه ساغریم در این انجمن چو صبح عمری‌ست می‌کشیم…

ما را به در دل ادب هیچکسی برد

ما را به در دل ادب هیچکسی برد تمثال در آیینه‌، ره از بی‌نفسی برد زین دشت هوس منت سیلی نکشیدیم خاروخس ما را عرق…

گهی بر صبح پیچیدم‌ گهی با گل جنون‌ کردم

گهی بر صبح پیچیدم‌ گهی با گل جنون‌ کردم به چاک صد گریبان خویش را از خود برون‌ کردم شرار کاغذ من محمل شوق ‌که…

گشتم از بی‌دست و پاییها به خشک و تر محیط

گشتم از بی‌دست و پاییها به خشک و تر محیط کشتی از تسلیم پیدا کرد ساحل در محیط قاصدان شوق یکسر ناخدایی می‌کنند موجها دارد…

گرفتم شوخیت با شورصد محشرکند بازی

گرفتم شوخیت با شورصد محشرکند بازی می تمکین همان در ساغر گوهر کند بازی به هر دشتی‌که صید طره ات بر هم زند بالی غبارش…

گر نفس چیند به این فرصت بساط دستگاه

گر نفس چیند به این فرصت بساط دستگاه چون سحر بر ما شکستن می‌رسد پیش از کلاه سینه صافی می‌شود بی‌پرده تا دم می‌زنم در…

گر در این بحر اعتباری از هنر می‌دارد آب

گر در این بحر اعتباری از هنر می‌دارد آب قطرهٔ بی‌قدر ما بیش ازگهر می‌دارد آب فیض دریای‌کرم با حاجت ما شامل است تشنگی اصلیم…

گر به‌این وحشت‌دهدگرد جنون‌سامان ما

گر به‌این وحشت‌دهدگرد جنون‌سامان ما تا سحرگشتن‌گریبان می‌درد عریان ما فیض‌ها می‌جوشد از خاک بهار بیخودی صبح‌فرش است ازشکست رنگ در بستان‌ما در تماشایت به…

گذشتگان که هوس دیده‌اند دنیا را

گذشتگان که هوس دیده‌اند دنیا را به پیش خود همه پس دیده‌اند دنیا را دوام‌کلفت دل آرزو نخواهی کرد در آینه دو نفس دیده‌اند دنیا…

کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی

کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی دل خون‌ گشته و گل‌ کرده غبار جسدی نقش تصویر خیالی ز اثر نومیدم دعوی‌ام شوخی و مستی و ندارم…