غزلیات بیدل
شب گردش چشمت قدحی داد به خوابم
شب گردش چشمت قدحی داد به خوابم امروز چو اشک آینهٔ عالم آبم تا چشم بر این محفل نیرنگ گشودم چون شمع به توفان عرق…
یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت
یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت با شکستی ساخت دل کز طرهٔ لیلا گذشت غفلت ما گر به این راحت بساط آرا…
یاد آن جلوه ز چشمم گره اشک گشاست
یاد آن جلوه ز چشمم گره اشک گشاست شوق دیدار پرستان چقدر آینه زاست نذر کویی ست غبار به هوا رفته ی من باخبر باش…
وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد
وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد رنگ من و تو چند سبکبال نباشد تا وانگری رفتهای از دیدهٔ احباب آب آن همه زندانی…
هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم
هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم من خاک ره به سر چهکنم خاک بر سرم پوشید چشم از دو جهان گرد رفتنش آیینه نقش…
هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع
هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع بهکجاستکنج قناعتی که در قسم زند از طمع به دو روزه فرصت بیبقا که نه…
همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم کردهاند
همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم کردهاند مغز معنی از که جویم استخوانم کردهاند زیر گردون تا قیامت بایدم آواره زیست سخت مجبورم خدنگ نُه کمانم…
هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیر
هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیر پرواز پرگشاست، تو چاک قفس مگیر تسلیم باش، با غم خیر و شرت چکار خود را به کار…
هرکه حرفی از لبت وامیکشد
هرکه حرفی از لبت وامیکشد از رگ یاقوت صهبا میکشد بسکه مخمور خیالت رفتهایم آمدن خمیازهٔ ما میکشد نازش ما بیکسان بر نیستیست خار و…
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد چه خیال است که امروز تو فردا گردد در مقامی که بود ترک و طلب امکانی رو به دنیاست همان…
هر کس به رهت چشم تری داشته باشد
هر کس به رهت چشم تری داشته باشد در قطره محیط گهری داشته باشد با ناله چرا این همه از پای درآید گر کوه ز…
نیست محروم تماشا جوهر اندر آینه
نیست محروم تماشا جوهر اندر آینه جلوه میخواهی نگه میپرور اندر آینه دل چو روشن شد هنرها محو حیرت میشود موج جوهر کم زند بال…
نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست
نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست ز خامه آنچه برون ریخت نقش پیشانیست درین جریده به تسخیر وحشیان خیال صریر خامه نفسسوزی پریخوانیست سروش انجمن…
نه نفس تربیتم کرد و نه دامان مددی
نه نفس تربیتم کرد و نه دامان مددی آتشم خاک شد ای سوخته جانان مددی شوق دیدارم و یک جلوه ندارم طاقت مگر آیینه کند…
نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم
نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم به حیرتم که محبت چه میکند تعلیم بیاکه منتظرانت چو دیدهٔ یعقوب فضای کلبهٔ احزان گرفتهاند نسیم…
نمیشود کس ازین عبرت انجمن محظوظ
نمیشود کس ازین عبرت انجمن محظوظ مگر چو شمع کنی دل به سوختن محظوظ در جنون زن و از کلفت لباس برآ چه زندگیستکه باشدکس…
نقشمکسی از سعی چه فرهنگ برآرد
نقشمکسی از سعی چه فرهنگ برآرد نقاش مگر از صدفش رنگ برآرد عمریست که با کلفت دل میروم از خویش خود را چهقدر آینه با…
نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم
نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم چراغی روشن از خاکستر پروانه میسازم به فکر گوهر افتادهست موج بیقرار من کلید شوق از آرام…
نشئهٔگوشهٔ دل از دیر و حرم نمیرسد
نشئهٔگوشهٔ دل از دیر و حرم نمیرسد سر به هزار سنگ زن درد بهم نمیرسد آنچه ز سجدهگلکند نیست به ساز سرکشی من همه جا…
نشاط این بهارم بیگل روبت چهکار آید
نشاط این بهارم بیگل روبت چهکار آید توگرآیی طرب آید بهشت آید بهارآید ز استقبال نازتگر چمن را رخصتی باشد به صد طاووس بندد نخل…
ندانم مژده آواز پای کیست در گوشم
ندانم مژده آواز پای کیست در گوشم که از شور تپیدنهای دل گردید کر گوشم حدیث لعلت از شور جهانم بیخبر دارد گران شد چون…
نبری گمان فسردگی به غبار بیسروپاییام
نبری گمان فسردگی به غبار بیسروپاییام که به چرخ میفکند نفس چو سحر زمین هواییام ز تعلقم ندهی نشان که گذشتهام من از این و…
ناتوانی باز چون شمعم چه افسون میکند
ناتوانی باز چون شمعم چه افسون میکند میپرد رنگ و مرا از بزم بیرون میکند بیش از آنکان پنجهٔ بیباک بربندد نگار سایهٔ برک حنا…
میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم
میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم خزانگمست به باغیکه من بهار ندارم هوس چه ریشه کند در زمین شرم دمیدن چو تخم اشک…
من وآن فتنه بالاییکه عالم زیر دست استش
من وآن فتنه بالاییکه عالم زیر دست استش اگر چرخ است خاک استش وگر طوباست پست استش به اوضاع جنون زان زلف بیپروا نیام غافل…
مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض
مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض بنویس نامهٔ آبرو به سیاهی کلف غرض ز سپاه مطلب بیکران شده تنگ عرصهٔ امتحان به ظفر…
معنیسبقانگر همه صد بحر کتابند
معنیسبقانگر همه صد بحر کتابند چون موج گهر پیش لبت سکته جوابند رحم است به حال تب وتاب نفسی چند کاین خشکلبان ماهی دریای سرابند…
مزرع تسلیم ادب حاصلم
مزرع تسلیم ادب حاصلم سر نکشد گردن آب و گلم موج گهر نیستم اما ز ضعف آبله گلکرده ره منزلم خاک ندامت به سر عاجزی…
محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند
محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند تپش آمادهتر از خون رگ منصورند نامجویان هوس را ز شکست اقبال کاسهها آمده بر سنگ و همان فغفورند…
مباش غره به سامان این بنا که نریزد
مباش غره به سامان این بنا که نریزد جهان طلسم غبارست ازکجا که نریزد مکش ز جرات اظهار شرم تهمت شوخی عرق دمی شود آیینهٔ…
ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما صد نغمه سرودیم ونشد بازلب ما چون مردمک، آیینهٔ جمعیت نوریم در دایرهٔ صبح نشستهست شب ما بیتابی…
لاغری آن همه زین مرحله دورم افکند
لاغری آن همه زین مرحله دورم افکند که به غربتکدهٔ دیدهٔ مورم افکند ذره تا مهر کس از فقر من آگاه نشد خاک در چشم…
گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت
گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت جای دگر نیافتکه بر رنگ پاگذاشت تعمیر رنگ ز آب و گل اعتماد نیست نتوان بنای عمر…
گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را
گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را از شررپرواز خواهدگشت تمکین سنگ را من به درد نارساییها چهسان دزدم نفس میکند بیدست و پایی…
گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجدهای
گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجدهای تا ز پیشانی اثر داری برآن در سجدهای بندگی را در عدم هم چاره نتوان یافتن…
گر درین قحط سرایت نکند نان مددی
گر درین قحط سرایت نکند نان مددی نه جسد رنگ نموگیرد و نی جان مددی سرسری نگذری ای بیخبر از عقدهٔ دل گر ز ناخن…
گر بیتو نگه را به تماشا هوس افتاد
گر بیتو نگه را به تماشا هوس افتاد بر هرچه گشودم مژه در دیده خس افتاد از بخت سیه چاره ندارم چه توان کرد چون…
گر ازگوهر کمر سازی وگر دستار زرپیچی
گر ازگوهر کمر سازی وگر دستار زرپیچی دمی بیکشمکشگردیکه زیر خاک سرپیچی نفس خونگشت و تسکین حبابی هم نشد حاصل چو گرداب اینقدر تا چند…
گاه به رنگ مایلی گاه به بوی بی نسق
گاه به رنگ مایلی گاه به بوی بی نسق دستهٔ باطلت کهبست ایچمن حضور حق تا تو ز حرص بگذری و ز غم جوع وارهی…
کو شعلهٔ دردیکه به ذوق اثر داغ
کو شعلهٔ دردیکه به ذوق اثر داغ خاکستر من سرمه کشد در نظر داغ افسردگی از طینت من رنگ نگیرد چونکاغذ آتش زدهام بال و…
کند هر جا عرق ز آن ماه تابان گلفشان انجم
کند هر جا عرق ز آن ماه تابان گلفشان انجم شکست رنگ سازد جمع چون برگ خزان انجم جبین و عارضش از دور دیدم در…
کس طاقت آن لمعهٔ رخسار ندارد
کس طاقت آن لمعهٔ رخسار ندارد آیینه همین است که دلدار ندارد سحرست چه گویم که شود باور فطرت من کارگه اویم و او کار…
کامجویان اندکی بر مطلب استغنا زنید
کامجویان اندکی بر مطلب استغنا زنید یک تغافل برخیال پوچ پشت پا زنید غنچه دارد لذّت سربستهٔ عیش بهار لب اگر آید بهم بوسی بر…
قماش رنگ ز بس بیحجاب میبافند
قماش رنگ ز بس بیحجاب میبافند به روی گل ز دریدن نقاب میبافند مباش منکر اسرار سینه چاکی ما به کارگاه سحر آفتاب میبافند ز…
قابل بار امانتها مگو آسان شدیم
قابل بار امانتها مگو آسان شدیم سرکشیها خاک شد تا صورت انسان شدیم در عدم جنس محبت قیمت کونین داشت تا نفس واکرد دکان همچو…
فطرت آخر بر معاد از سعی اکمل میزند
فطرت آخر بر معاد از سعی اکمل میزند رشته چون تابیده شد خود را به مغزل میزند نشئهٔ تحقیق در صهبای این میخانه نیست مست…
فرصتکمین پرواز چون نالهٔ سپندیم
فرصتکمین پرواز چون نالهٔ سپندیم چندان که سر به جیبیم چین گشتهٔ کمندیم طاقت به زیر گردون خفت شکار پستی است هرگاه پر شکستیم زبن…
غم، طرب جوشکرده است مرا
غم، طرب جوشکرده است مرا داغ، گلپوش کرده است مرا زعفران زار رفتن رنگم خنده بیهوشکرده است مرا حسرت لعل یار میکدهایست که قدح نوشکرده…
غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی
غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی بهار شوق خار اندوده است ای شعله پروازی نمیدانم به غیر از عذر استغنا چه میخواهم گدای…
عنقا سراغم از اثرم وهم و ظن تهیست
عنقا سراغم از اثرم وهم و ظن تهیست در هر مکان چو نقش نگین جای من تهیست بیحرف ساز صوت و صداگل نمیکند زین جا…
عمری خیال پخت سر گیر و دار مغز
عمری خیال پخت سر گیر و دار مغز زین جوز پوچ هیچ نشد آشکار مغز در ستر حال کسوت فقری ضرورت است پیدا کند ز…
عشق هویی زد به صد مستی جنون باز آمدیم
عشق هویی زد به صد مستی جنون باز آمدیم باده شورانگیخت بیرون خم راز آمدیم آینه صیقل زدن بی صید تمثالی نبود سینه در یادت…
عرقها دارد آن شمع حیا لیک از نظر پنهان
عرقها دارد آن شمع حیا لیک از نظر پنهان به تمکینی که آتش نیست در سنگ آنقدر پنهان چو آن اشکی که گردد خشک در…
عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را کهبینایی چو چشمازسرمهممکن نیستمژگان را به غیر ز بادپیمایی چه دارد پنجهٔ منعم ز وصل زرهمان یکحسرت آغوشاستمیزانرا…
ظلمست به تشویش دل اقبال نمودن
ظلمست به تشویش دل اقبال نمودن صیقل زدن آیینه و تمثال نمودن جز صفر کم و بیش درین حلقه ندیدم چون مرکز پرگار خط و…
صیاد بینشانی پرواز رنگ ما شد
صیاد بینشانی پرواز رنگ ما شد آن پر که داشت عنقا صرف خدنگ ما شد روزی که اعتبارات سنجید نقد ذرات رنگ پریده هرجا گل…
صد شکرکه جز عجز گیاهی ندمیدیم
صد شکرکه جز عجز گیاهی ندمیدیم فری ندمیدیم و کلاهی ندمیدیم تا آبله پایی نکشد رنج خراشی خاری نشدیم از سر راهی ندمیدیم حسرت چه…
صبح است ازین مرحلهٔ یاس به در زن
صبح است ازین مرحلهٔ یاس به در زن چون صبح تو هم دامن آهی به کمر زن کم نیستی از غیرت فریاد ضعیفان بر باد…
شوق تا گردد دو بالا خویش را احول کنید
شوق تا گردد دو بالا خویش را احول کنید نیمرخ کم حیرت است آیینه مستقبل کنید آگهی از اطلس گردون چه خواهد یافتن خواب ما…
شهید خنده زخمم که تیغ همدم اوست
شهید خنده زخمم که تیغ همدم اوست کباب گلشن داغم که شعله شبنم اوست شکار ناز غزالیست، ناتوان دل من که رنگ دهر به فتراک…
شعله ها در گرم جوشی، داغ آه سرد ماست
شعله ها در گرم جوشی، داغ آه سرد ماست نغمه هم حسرت غبار نالههای درد ماست خاک تمکین آشیان حیرت آن جلوه ایم لنگر دامان…
شخص معدومی، به پیش وهم خود موجود باش
شخص معدومی، به پیش وهم خود موجود باش ای شرار سنگ ازآن عالمکه نتوان بود باش رنج هستی بردنت از سادگیها دور نیست صفحهٔ آیینهای…
تا لبش در نظرم میگذرد
تا لبش در نظرم میگذرد آبگشتن ز سرم میگذرد فصل گل منفعلم باید ساخت ابر بی چشم ترم میگذرد زین گذرگه به کجا دل بندم…
شب که جز یأس به کام دل مأیوس نبود
شب که جز یأس به کام دل مأیوس نبود ناله هم غیر صدایکف افسوس نبود از خودم میبرد آن سیلکه چون ریگ روان آبش ازآینهٔ…
سیر گلزار که یارب در نظر دارد بهار
سیر گلزار که یارب در نظر دارد بهار از پر طاووس دامن بر کمر دارد بهار شبنم ما را به حیرت آب میباید شدن کز…
سعی نفس کفیل توست زحمت جستجو مبر
سعی نفس کفیل توست زحمت جستجو مبر ربشه دواندنش بسست پای رسیدن ثمر درخط مرکز وفا ننگ بلند و پست نیست سر به طواف پا…
سرکشیها به مرگ راهبرست
سرکشیها به مرگ راهبرست گردن موج را حباب سرست نیست در رنگ اعتبار ثبات آبروها چو موج درگذرست سفله بر خردههای زر نازد لاف پرواز…
سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن
سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن چون به عرض آمد برون تار باید تاختن نغمهٔ تحقیق محو پردهٔ اخفا خوش است…
سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی
سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی سایه را نتوان ز خود کردن جدا افتادگی از شعاع مهر یکسر خاکساری میچکد بر جبین چرخ هم…
سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت
سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت تا تحیر بود در آیینه عکس آرام داشت گر نمیبود آرزو تشویش جانکاهی نبود ماهیان را تشنهٔ قلاب…
زین باغ گذشتیم به احسان تغافل
زین باغ گذشتیم به احسان تغافل گل بر سر ما ریخت گریبان تغافل طومار تماشای جهان فتنهٔ سوداست خواندیم خط امن ز عنوان تغافل مشکل…
زندگی شوخی کمین رمیست
زندگی شوخی کمین رمیست فرصت گیر و دار صبحدمیست بسکه تنگ است عرصهٔ امکان چون نگه هرطرف روی قدمیست پوست بر تن دربدن ممسک همچو…
زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال
زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال ریشهواری به نظر کاشتهام همچو هلال قانعم زین چمنستان به رگ و برگ گلی از تبسم لبی انباشتهام…
زان تغافلگر چرا نا شاد باید زبستن
زان تغافلگر چرا نا شاد باید زبستن ای فراموشان به ذوق یاد باید زبستن بلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفس بر مراد خاطر…
ز فیض گریهٔ سرشار افسردن فراموشم
ز فیض گریهٔ سرشار افسردن فراموشم به رنگ چشمه آب دیده دارد آتش جوشم جنونی در گره دارم به ذوق سرمه گردیدن سپند بیقرارم ناله…
ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش
ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش بجز غبار عدم نیست آنچه پیش وپس استش کسی چه فیض برد از بهار عشرت…
ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ
ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ چو اشک شمع چکیدهست خونم آنسوی رنگ به قدرآگهی اسباب وحشت است اینجا سواد دیدهٔ آهو بس است داغ…
ز بسکهکرد قصور نگاه مژگانی
ز بسکهکرد قصور نگاه مژگانی به خود شناسی ما ختم شد خدا دانی شرر گل است خزان و بهار امکانی ندارد آنهمه فرصت که رنگ…
ز بال نارسا بر خویش پیچیده است پروازم
ز بال نارسا بر خویش پیچیده است پروازم لب خاموش دایم در قفس دارد چو آوازم چو تمثالم نهان از دیدههای اعتبار اما همان آیینهٔ…
روزی که عشق رنگ جهان نقش بسته بود
روزی که عشق رنگ جهان نقش بسته بود تقدیر، نوک خامهٔ صنعت شکسته بود عیش و غمی که نوبر باغ تجدد است چندین هزار مرتبه…
رنگ در دل داشتم روشنگر ادراک برد
رنگ در دل داشتم روشنگر ادراک برد همچو سیل این خانه را افسون رفتن پاک برد در سرم بیمغزی شور هوس پیچیده بود وصلگوهریابد آن…
رفت مرآت دل از کلفت آفاق به رنگ
رفت مرآت دل از کلفت آفاق به رنگ مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ ساغر قسمت هر کس ازلی میباشد شیشه می…
راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد
راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد در مردمک سیاهی نور است غش نباشد یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی بیپرده نیست ممکن بیگانهوش…
دی بهشبنمگریهٔما نوگلی خندید و رفت
دی بهشبنمگریهٔما نوگلی خندید و رفت از زبان اشک هم درد دلی نشیند و رفت از تماشاگاه هستی مدعا سیر دل است چوننفس باید بر…
دوری بزمت در غم و شادی گر کند این می قسمت جامم
دوری بزمت در غم و شادی گر کند این می قسمت جامم صبح نخندد بر رخ روزم، شمع نگرید بر سر شامم صورت و معنی…
دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ
دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ که بهگرمیی نشد آشنا سر واعظ از زدن زنخ شده خلقی آینه دار دین به…
دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است
دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است دریاب که خون رگ ساز تو چه رنگ است تا راه سلامت سپری محو عدم باش…
دل ز پیاش عمرهاست سجده کمین میرود
دل ز پیاش عمرهاست سجده کمین میرود سایه به ره خفته است لیک چنین میرود قافله بانگ جرس دارد و گرد فسوس پیش تو آن…
دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود
دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود شش جهت در خانهٔ آیینه یکرو میشود جوهر اخلاق نقصان میکشد از انفعال برگ گر هر…
دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد
دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد کام عشرت ز نشاط همهکس میگیرد نیست اقبال چو اسباب ندامت دربار عبرت از بال هما بال مگس…
دل از بهار خیال توگلشن رازست
دل از بهار خیال توگلشن رازست نگه به یاد جمالت بهشتپردازست خیال مرهمکافورگل فروش مباد به روی تیغ توام چشم زخم دل بازست توبرق جلوه،…
درین حیرتسرا عمریست افسون جرس دارم
درین حیرتسرا عمریست افسون جرس دارم ز فیض دل تپیدنها خروشی بینفس دارم چو مژگان بسمل پروازم و از سستی طالع همین بر پرفشانیهای خشکی…
درتن ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی
درتن ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی به سعی خویش مینازمکه بااین نارساییها شدم خاک و رساندم دست تا نقشکف…
در غمت آخر به جاییکار بیدادم رسید
در غمت آخر به جاییکار بیدادم رسید کز تپیدن سرمه شد هرکس به فریادم رسید مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت است گوشمالی بود هر…
در رهت نا رفته از خود هر طرف سر میزنیم
در رهت نا رفته از خود هر طرف سر میزنیم همچو مژگان بیخبر در آشیان پر میزنیم چون سحر خمیازه آغوش فنا رامیکند ما ز…
در جنونم موی سر سامان راحت چیده است
در جنونم موی سر سامان راحت چیده است خاک این صحرا لب خشکه را لیسیده است تاگل محرومی ازگلزار وصلت چیده است سایهٔ بیدی سراپای…
در این گلشن کدامین شعله با این تاب میگردد
در این گلشن کدامین شعله با این تاب میگردد که از شبنم به چشم لاله و گل آب میگردد دلیل عاجزان با درد دارد نسبت…
داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم
داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم جنس بسیار است و نقد فرصت ناکام کم آنقدر از شهرت هستی خجالت مایهام کز نگین من چو…
خیالت در غبار دل صفاپردازیی دارد
خیالت در غبار دل صفاپردازیی دارد پری در طبع سنگ افسون میناسازیی دارد نمیدانم چسان پوشد کسی راز محبت را حیا هم با همه اخفا…
خوش عشرت است دمبدم از غمگریستن
خوش عشرت است دمبدم از غمگریستن درزندگی چو شمع پی همگریستن آنرا که نیست رنگ خلاصی ز چاه طبع چون دلو لازم است بهعالمگریستن غرق…





