غزلیات بیدل
هرکه زین انجمن آثار صفا میبیند
هرکه زین انجمن آثار صفا میبیند نشئه از باده و از تار صدا میبیند روغن از پردهٔ بادام تواند دیدن هرکه از نرگس مست تو…
هرکجا دستت برون از آستینگردیده است
هرکجا دستت برون از آستینگردیده است شاخگل از غنچهها دامان چینگردیده است نیکو بد درساز غفلت رنگ تمییزی نداشت چشم ما از بازگشتن کفر و…
هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت
هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت گرد به باد رفتهٔ من رقص حال داشت روزی که عشق زد رقم ناتوانیام چون خامه استخوان تنم مغز…
هر چند درین مرحله بی تاب و توانم
هر چند درین مرحله بی تاب و توانم چون آبله سر در قدم راهروانم بر قمری و بلبل ز نشاطم مسرایید من بوی گلم نالهٔ…
نیرنگ جلوهایکه به دل نقش بستهام
نیرنگ جلوهایکه به دل نقش بستهام طاووس میپرد به هوا رنگ جستهام با موج گوهرم گرو تاختن بجاست من هم به سعی آبله دامن شکستهام…
نهال وحشت ما خالی از ثمر نبود
نهال وحشت ما خالی از ثمر نبود ز خود برآمدن ناله ناله بیاثر نبود ز محو جلوه مجو لذت شناسایی که چشم آینه را بهرهٔ…
نه طرح باغ و نهگلشن فکندهاند اینجا
نه طرح باغ و نهگلشن فکندهاند اینجا در آب آینه روغن فکندهاند اینجا غبار قافلهٔ عبرتی که پیدا نیست همه به دیدهٔ روشن فکناهاند اینجا…
ننگ دنیا برندارد همت معنی نگاه
ننگ دنیا برندارد همت معنی نگاه تا بصیرت بر دیانت نیست معراج است جاه زبن چمن رشکیست بر اقبال وضع غنچهام کز شکست دل دهد…
نگه در شبههٔ تحقیق من معذور میباشد
نگه در شبههٔ تحقیق من معذور میباشد سراب آیینهام آیینهٔ من دور میباشد من و ساز دکان خودفروشیها، چهحرفاست این جنون این فضولی در سرمنصور…
نقاش ازل تا کمر مو کمران بست
نقاش ازل تا کمر مو کمران بست تصویر میانت به همان موی میان بست از غیرت نازست که آن حسن جهانتاب واگرد نقاب ازرخ و…
نفس به غیر تک و پوی باطلی که ندارد
نفس به غیر تک و پوی باطلی که ندارد دگرکجا بردم جز به منزلیکه ندارد به باد هرزهدوی داد خاک مزرع راحت دماغ سوخته خرمن…
نشد آنکه شعلهٔ وحشتی به دل فسرده فسونکند
نشد آنکه شعلهٔ وحشتی به دل فسرده فسونکند به زمینتپم به فلک روم چه جنون کنمکه جنون کند به فسانهٔ هوس طرب، تهی از خودیم…
نرگسش وامیکند طومار استغنای ناز
نرگسش وامیکند طومار استغنای ناز یعنی از مژگان او قد میکشد بالای ناز سرو او مشکل که گردد مایل آغوش من خم شدن ها بردهاند…
نتوان به تلاش از غم اسباب برآمد
نتوان به تلاش از غم اسباب برآمد گوهر چه نفس سوخت که از آب برآمد غافل نتوان بود به خمخانهٔ توفیق ز آن جوش که…
ناله میافشاند پر در باغ ما بلبل نبود
ناله میافشاند پر در باغ ما بلبل نبود عبرتی بر رنگ عشرت خنده میزد گل نبود سیر این باغم نفس درپیچ وتاب جهد سوخت موج…
میدهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب
میدهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب خانهٔ آیینهای داریم و می گردد خراب در محیط عشق تا سر درگریبان بردهایم نیست چونگرداب رزقما…
موج جنون میزند، اشک پریشان کیست
موج جنون میزند، اشک پریشان کیست ناله به دل میخلد بسمل مژگان کیست پای روان وداع، راه به کوی که برد دست به دل بستهام،…
مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد
مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد دماغ عشق سرشار است و هرجا گفتگو دارد عدم از سرمه جوشاندهست شور محفل امکان تأمل…
مکتوب شوق هرگز بینامهبر نباشد
مکتوب شوق هرگز بینامهبر نباشد ما و ز خویش رفتن قاصد اگر نباشد هرجا تنید فطرت یک حلقه داشت گردون در فهم پرگار حکم دو…
مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست
مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست میخواست چمن طرحکند رنگ حنا بست آن رنگکه میداشت دریغ از ورق گل از دور کف دست تو…
مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشد
مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشد چشم میپوشم کنون پیراهنی پیدا نشد در فرامشخانهٔ امکان چه علم و کو عمل سعی باطل بود اینجا…
مپرسید از نگین شاه و اقبال نفس کاهش
مپرسید از نگین شاه و اقبال نفس کاهش به چندین کوچه افکندهست سعی نام در چاهش خودآرایی به دیهیم زر و یاقوت مینازد ز ماتم…
ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن
ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن آبله سا به پای عجز چشم نیاز دوختن ضبط نفس زکف مده فرصت چاره نازک است…
لغزشی خورده ز پا تا سر ما
لغزشی خورده ز پا تا سر ما خنده دارد خط بیمسطر ما ذره پر منفعل اظهار است کو هیولا وکجا پیکر ما مینهد بر خط…
گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است
گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است ما را که بستن مژه باشد دلیل هوش چشمگشاده آینهٔ خواب…
گرنه شرابم چرا ساقی خون خودم
گرنه شرابم چرا ساقی خون خودم زلف نیام از چه رو دام جنون خودم شعلهٔ یاقوت من در غم پرواز سوخت رنگی اگر بشکنم بال…
گرد مرا تحیّر، صبح جنون سبق کرد
گرد مرا تحیّر، صبح جنون سبق کرد دستی نداشت طاقت، جیبم چنین که شق کرد دل تشنهٔ جنونهاست از وهم و ظن مپرسید زین دست…
گر قناعت را توانی داد سامان نگین
گر قناعت را توانی داد سامان نگین پشت ناخن نیز دارد در کفت شان نگین ای حباب از خود فروشی شرم باید داشتن یک نفس…
گر چنین بخت نگون عبرت کمین پیدا شود
گر چنین بخت نگون عبرت کمین پیدا شود هر قدر سر بر فلک سایم زمین پیدا شود هیچکس محرم نوای سرنوشت شمع نیست جای خط…
گر به این ساز است دور از وصل جانان زبستن
گر به این ساز است دور از وصل جانان زبستن زندهام من هم به آن ننگی که نتوان زبستن انفعالم میکشد از سخت جانیها مپرس…
گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را
گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را نم چشم تحیرعالم آب است شبنم را نگردد جمع نوراگهی با ظلمت غفلت صفای دل نمک در دیدهٔ…
کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را
کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را باده پیماییگرانی نیست طبع جام را من هلاک طرزاخلاقم چهخشم وکوعتاب بویگل آیینهدار است از لبت دشنام…
که کشید دامن فطرتت که به سیر ما و من آمدی
که کشید دامن فطرتت که به سیر ما و من آمدی تو بهار عالم دیگری ز کجا به این چمن آمدی سحر حدیقهٔ آگهی ستم…
کسی معنی بحر فهمیده باشد
کسی معنی بحر فهمیده باشد که چون موج برخویش پیچیده باشد چو آیینه پر ساده است این گلستان خیال تو رنگی تراشیده باشد کسی را…
کجاست سایه که هستیش دستگاه شود
کجاست سایه که هستیش دستگاه شود حساب ما چقدر بر نفس کلاه شود مگر عدم برد از سایه تیرگی ورنه چه ممکن است که بیگاه…
کار دلها باز از آن مژگان به سامان میرسد
کار دلها باز از آن مژگان به سامان میرسد ریشهٔ تاکی به استقبال مستان میرسد اشک امشب بسمل حسن عرق توفان کیست زبن پر پروانه…
قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور
قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور که نیست خانهٔ زنجیر بیصدا معمور وجود عاریت آیینهدار تسلیم است مخواه غیر خمیدن ز پیکر مزدور محیط…
فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست
فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست ما همه بیچارهایم و چاره ما مردنست صبحگر هنگامهٔ نشو و نما بر چرخ چید خاک ما را هم…
فریبم میدهد آسودگی ای شوق تدبیری
فریبم میدهد آسودگی ای شوق تدبیری به رنگ غنچه خوابی دیدهام ای صبح تعبیری ندانم دل اسیرکیست اما اینقدر دانم که درگرد نفس پیچیده است…
غیر خاموشی نداردگفتگوی ما نمک
غیر خاموشی نداردگفتگوی ما نمک تا به کی بر زخم خود پاشد لب گویا نمک سیر باغ حسن خواهی از حیا غافل مباش در دل…
غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد
غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد به ملک بیخللی خاتم جمی دارد گذشتن از سر جرأت کمال غیرت ماست نفس تبسم تیغ تنک دمی دارد…
عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود
عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود شوق سرشارست تا این باده در ساغر بود نکهت گل، دام اگر دارد همان برگ…
عمریست چون نفس به تپیدن فسانهام
عمریست چون نفس به تپیدن فسانهام از عافیت مپرس دل است آشیانهام در قلزمی که اوج و حضیضش تحیر است موج خیالم و به خیالی…
عمر ارذل ای خدا مگمار بر نیروی مرد
عمر ارذل ای خدا مگمار بر نیروی مرد رعشهٔ پیری مبادا ریزد آبروی مرد تا نگردد عجز طاقت شبنم ایجاد عرق صبح نومیدی مخندان از…
عشاق چون فسانهٔ تحقیق سر کنند
عشاق چون فسانهٔ تحقیق سر کنند آیینه بشکنند و سخن مختصر کنند هر چند برق شعله زند از نگاهشان یکسر چراغ خانهٔ آیینه بر کنند…
عبرتیکوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
عبرتیکوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا موج اینگوهر نمیدانم چه پهلو زد مرا عمرها شد آتشم افسرده است ما نفس خندهها بسیارکردیمگریه آموزد…
عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است
عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است در بهار رنگ هر جا چشم واگردد گل است گر تأمل زین چمن رمز خموشان واکشد در نمکدان…
طبع سرکش خاکگشت و چشم شرمی وانکرد
طبع سرکش خاکگشت و چشم شرمی وانکرد شمع سر بر نقش پا سایید و خم پیدا نکرد عمرها شد آمد و رفت نفس جان میکند…
صفای آب به یاد غبار راه کسی است
صفای آب به یاد غبار راه کسی است حباب دیدهٔ قربانی نگاه کسی است کنون سفیدی چشم گهر یقینم شد کز انتظارکف بحر دستگاه کسی…
صبح شد در عرصهٔگردون مگو خندان سفید
صبح شد در عرصهٔگردون مگو خندان سفید کف به لب آورده است این بختی کوهان سفید تا کجا روشن شود عجز ترددهای خلق بحر هم…
شوق موسی نگهم رام تسلی نشود
شوق موسی نگهم رام تسلی نشود تا دو عالم چمناندود تجلی نشود همچو یاقوت نخواهی سر تسلیم افراخت تا به طبع آتش و آب تو…
شور استغنای عشق از حسرت دل بوده است
شور استغنای عشق از حسرت دل بوده است کوس اربابکرم فریاد سایل بوده است چشم غفلتپیشه را افسردگی امروزنیست مشت خاک ما به هرجا بود…
شکوهٔ اسباب چند، دل به رمیدن دهیم
شکوهٔ اسباب چند، دل به رمیدن دهیم دامن اگر شد بلند گریه به چیدن دهیم درد سر ما و من سخت مکرر شدهست حرف فراموشیی…
شرار سنگم و در فکر کار خویش میسوزم
شرار سنگم و در فکر کار خویش میسوزم به چشم بسته شمع انتظار خویش میسوزم نمیخواهم نفس ساز دل بیمدعا باشد هوا تا صافتر گردد…
تا نفس آب زندگیست هیچ به بو نمیرسم
تا نفس آب زندگیست هیچ به بو نمیرسم با تو چنانکه بیخودم بی تو به تو نمیرسم خجلت هستیام چو صبح در عدم آب میکند…
تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من
تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من همچو اخگر پنبه بیرون ریخت از بالین من بیخودی را رونق بزم حضورم کردهاند رنگهای رفته میبندد…
شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستم
شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستم ز موج گل رگ خواب گلستان بود در دستم به غارت رفتهام تا ازکفم رفتهستگیرایی…
سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام
سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام روز اول طعمه از جزو نگین کردهست نام خانه روشن کردهای هشدار ای مغرور جاه آنقدر فرصت ندارد…
سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا درس تمکین ندهد گرد، رم آهورا زخم تیغش به دل ز داغ، مقدم باشد پایه از چشم، بلند است…
سر طرهای به هوا فشان ختنی ز مشکتر آفرین
سر طرهای به هوا فشان ختنی ز مشکتر آفرین مژهای بر آینه بازکنگل عالمی دگر آفرین ز سحاب این چمنم مگو بگذر ز عشوهٔ رنگ…
سجود خاک راحتگرهوا جوشاند ازسرها
سجود خاک راحتگرهوا جوشاند ازسرها تپیدن محمل دریاکشد بر دوشگوهرها شب هجرت به آن توفان غبارانگیخت آه من که میدان پریدن تنگ شد بر چشم…
سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب
سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب فلس ماهی دیدهٔ آهوکند خرمن در آب هر نگه در دیدهٔ من نالهاست اما چه سود حلقهٔ…
زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من
زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من چون آبله در پای من افتاد سرمن مینای سرشکم می سودای که دارد عمریست پری میچکد…
زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان
زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان دو نرگست قبلهگاه مستی دو ابروبت سجده جای مستان سخن ز لعل تو گوهر آرا نگه…
زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما مگر ازسعی خاموشی نفسگیردکمندما اگر از خاکره تاسایه فرقی میتوان کردن جز این مقدار نتوان یافت از…
زبان چو کج روش افتد جنون بد مست است
زبان چو کج روش افتد جنون بد مست است قط محرف این خامه تیغ در دست است زخلق شغل علایق حضورمردن برد جدا افتاد سر…
ز ننگ منت راحت به مرگم کار میافتد
ز ننگ منت راحت به مرگم کار میافتد همهگر سایه افتد بر سرم دیوار میافتد دماغ نازکی دارم حراجت پور عشقم اگر بر بویگل پا…
ز شوخی تا قدح میگیرد آن بیدار مست من
ز شوخی تا قدح میگیرد آن بیدار مست من به چینی خانهٔ افلاک میخندد شکست من خیالش نقش امکان محو کرد از صفحهٔ شوقم به…
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم به این آتش که من دارم مگر آتش کند سردم اسیر ششدر و تدبیر آزادی جنونست این چو…
ز تخمت چه نشو و نما میدمد
ز تخمت چه نشو و نما میدمد که چون آبله زیرپا میدمد عرق در دم حاجت از روی مرد اگر شرم دارد چرا میدمد به…
ز بس صرف ادب پیمایی عجز است احوالم
ز بس صرف ادب پیمایی عجز است احوالم به رنگ خامه لغزشهای مژگان کرده پامالم کف خاکم، غبار است آبروی دستگاه من به توفان میروم…
ز آتش رخسار که ساغر گرفت
ز آتش رخسار که ساغر گرفت خانهٔ آیینه چو من درگرفت کو پر و بالیکه به آنکو رسد نامه گرفتم که کبوتر گرفت عشق، وفا…
رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست
رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست در شکست بال دارم نالهگر منقار نیست در تأمل بیشتر دارد روانی شعر من مصر عم از سکته…
رفتی چو می از ساغر و دیگر ننشستی
رفتی چو می از ساغر و دیگر ننشستی ای اشک دمی بر مژهٔ تر ننشستی جان سختی حرص اینهمه مقدور که باشد زد بر کمرت…
رخ شرمگین توهیچگه به خیال ما نکند عرق
رخ شرمگین توهیچگه به خیال ما نکند عرق که دل از تپش نگدازد و نگه از حیا نکند عرق به نیاز تحفهٔ یکدلی سبقی نبردهام…
دیدهٔ مشتاقی از هر مو به بار آوردهام
دیدهٔ مشتاقی از هر مو به بار آوردهام نخل بادامی ز باغ انتظار آوردهام ششجهت دیدارگل میچیند از اجزای من از تحیر زور بر آیینهزار…
دوستان در گوشهٔ چشم تغافل جا کنید
دوستان در گوشهٔ چشم تغافل جا کنید تا به عقبا سیر این دنیا و مافیها کنید خاک بر فرق خیال پوچ اگر باز است چشم…
دندان به خنده چون کند آن لعل تر سپید
دندان به خنده چون کند آن لعل تر سپید سیمابی است اگر شود آنجا گهر سپید بر طبع پختگان نتوان فکر خام بست مشکل دمد…
دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند
دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند از رفتن او آنچه به ما ماند همین ماند چون شمع که خاکسترش آیینهٔ داغ است من سوختم و…
دل عمرهاست آینه ترتیب داده است
دل عمرهاست آینه ترتیب داده است ای ناز مشق جلوه که این صفحه ساده است تا دیده سجدهای به خیالت ادا کند صد سر به…
دل خلوت اندیشهٔ یار است ببینید
دل خلوت اندیشهٔ یار است ببینید این آینه در شغل چهکار است ببینید زان پیش که بر خرمن ما برق فرو شد آن شعله که…
دل بهکام تست چندی خرمی اظهار باش
دل بهکام تست چندی خرمی اظهار باش ساغری داری شکست رنگ را معمار باش فیضها دارد سخن بر معنی باریک پیچ گر دل آسوده خواهی…
دل از نیرنگ آگاهی به چندین پیشه میافتد
دل از نیرنگ آگاهی به چندین پیشه میافتد گره از دانه چون واشد به دام ریشه میافتد دو تا شو در خیال او که سعی…
درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا همه پیدا شد اما آنکه شد پیدا نشد پیدا تلاش مطلب نایاب ما را داغکرد آخر…
درفکر حق و باطل خوردیم عبث خونها
درفکر حق و باطل خوردیم عبث خونها این صنعت الفاظ است یاشوخی مضمونها بر هرچه نظرکردیمکیفیت عبرت داشت گردون زکجا واکرد دکانچهٔ معجونها نظمگهرمعنی چون…
در لاف حلقه ربا مزن به ترانههای بیانکج
در لاف حلقه ربا مزن به ترانههای بیانکج که مباد خندهنما شود لب دعویت ز زبان کج ز غرور دعوی سروvی به فلک میرسدت سری…
در شهد راحتند فقیران بوریا
در شهد راحتند فقیران بوریا آسودهاند در شکرستان بوریا بر قسمت فتادهکس ازپشت پا زند نی میخلد به ناخنش از خوان بوریا برگیر و دار…
در حسرت آن شمع طرب بعد هلاکم
در حسرت آن شمع طرب بعد هلاکم پروانه توان ریخت ز هر ذرهٔ خاکم خونم به صد آهنگ جنون ناله فروش است بیتاب شهید مژهٔ…
در بیابانی که سعی بیخودی رهبر شود
در بیابانی که سعی بیخودی رهبر شود راه صد مطلب به یک لغزیدن پا، سر شود جزوها در عقده ی خودداریکل غافلند نقطه از ضبط…
دبده را مژگان بهم آوردنی درکار بود
دبده را مژگان بهم آوردنی درکار بود ورنه ناهمواری وضع جهان هموار بود دور رنج و عیش چون شمع آنقدر فرصت نداشت خار پا تا…
داد عشق از بینیازی درمن طفلانم بیاد
داد عشق از بینیازی درمن طفلانم بیاد سر خط معنیست پیش چشم و میخوانم بیاد شرم بیدردی مگر بر جبههام چیند عرق تا بماند ننگ…
خوشخرامان داد طبع سستبنیادم دهید
خوشخرامان داد طبع سستبنیادم دهید خاک من بیش از غباری نیست بر بادم دهید در فرامش خانهٔ هستی عدم گم کردهام یادی از کیفیت آن…
خواه غفلت پیشگی کن خواه آگاهی گزین
خواه غفلت پیشگی کن خواه آگاهی گزین ای عدم فرصت دو روزی هر چه میخواهیگزین ذره تا خورشید امکانگرم از خود رفتن است یکقدم با…
خلقیست غافل اینجا از کشتن و درودن
خلقیست غافل اینجا از کشتن و درودن چون خوشه های گندم صد چشم و یک غنودن گل کردن حقیقت چندین مجاز جوشاند بر خویش پرده…
خداست حاصل خدمت گزین درویشان
خداست حاصل خدمت گزین درویشان مکار غیر جبین در زمین درویشان هما بر اوج شرف ناز آشیان دارد بر آستان سعادت کمین درویشان غبار حادثه…
خاک بودم آب گشتمگل شدم
خاک بودم آب گشتمگل شدم عالمی گل کردم آخر دل شدم غیرت حسن اقتضای شرم داشت لیلی بیپردهٔ محمل شدم تشنه کام امن بودم زین…
حیرت دل گر نپردازد به ضبطکارها
حیرت دل گر نپردازد به ضبطکارها ناله میبندد به فتراک تپشکهسارها عالمی بر وهم پیچیدهست مانند حباب جز هوا نبود سری در زیر این دستارها…
حسرتی در دل نماند از بسکه ما واسوختیم
حسرتی در دل نماند از بسکه ما واسوختیم یک دماغی داشتیم آن هم به سودا سوختیم کس درین محفل زباندان گداز دل نبود چون سپند…
حرص پیری شیأالله از خروشم میکشد
حرص پیری شیأالله از خروشم میکشد قامت خم طرفه زنبیلی به دوشم میکشد عبرت حالکتان پُر روشن است از ماهتاب غفلتی دارم که آخر پنبه…
چیست درین فتنهزار غیر ستم در بغل
چیست درین فتنهزار غیر ستم در بغل یک نفس و صد هزار تیغ دو دم در بغل گه الم کفر و دین گه غم شک…





