بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمی‌باشا

بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمی‌باشا زمین خانهٔ خورشید جز گردون نمی‌باشد شکست‌ کار دنیا نیست تشویش دماغ من خیال موی چینی در سر…

بسکه نیرنگ قدح چیده‌ست در اندیشه‌ام

بسکه نیرنگ قدح چیده‌ست در اندیشه‌ام می‌کند طاووس فریاد از شکست شیشه‌ام تخم عجزم در زمین ناامیدی کشته‌اند ناله می‌بالد به رنگ تار ساز از…

بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است

بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است نامه‌ام چون حیرت آیینه یکسر ساده است طینت عاشق نگردد از ضعیفی پایمال گر فتد بر خاک حرفی…

بسکه از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت

بسکه از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت رنگ از روی چمن چون باده ازپیمانه ریخت حسرت وصل تو برد آسایش از بنیاد دل پرتوشمعت شبیخونی…

برون تازست حسن بی‌مثال از گرد پیدایی

برون تازست حسن بی‌مثال از گرد پیدایی مخوان بر نشئهٔ نازپری افسون مینایی فریب آب خوردن تا کی از آیینهٔ هستی دو روزی گو نباشد…

برای خاطرم غم آفریدند

برای خاطرم غم آفریدند طفیل چشم من یم آفریدند چو صبح آنجا که من پرواز دارم قفس با بال توأم آفریدند عرق‌گل کرده‌ام از شرم…

بر در دل حلقه زد غفلت‌، ‌کنون آهش چه سود

بر در دل حلقه زد غفلت‌، ‌کنون آهش چه سود اشک‌کم آرد برون از چشم روزن سعی دود راحت این بزم بر ترک طمع موقوف…

بدزدگردن بی‌مغز برفراخته را

بدزدگردن بی‌مغز برفراخته را به وهم تیغ مفرسا نیام آخته را در این بساط ندامت چو شمع نتوان کرد قمارخانهٔ امید رنگ باخته را به‌گردن…

بازم به جنون زد هوس طرح زمینی

بازم به جنون زد هوس طرح زمینی کز نام سخن تازه کنم قطعه نگینی حیرت به دلم ره نگشاید چه خیال است بوی نگهی برده‌ام…

باز برخود تهمت عیشی چو بلبل بسته‌ام

باز برخود تهمت عیشی چو بلبل بسته‌ام آشیانی در سواد سایهٔ گل بسته‌ام نسخهٔ آیینهٔ دل دستگاه حیرتست چون نفس ناچار پیمان با تأمل بسته‌ام…

با ما نه نم اشکی ونی چشم تری بود

با ما نه نم اشکی ونی چشم تری بود لبریز خیال توگداز جگری بود افسوس که دامان هوایی نگرفتیم خاکستر ما قابل عرض سحری بود…

آیین خود آرایی از روز الست ‌استش

آیین خود آرایی از روز الست ‌استش دل تحفه مبر آن جا کایینه به دست استش نخجیر فنا غیر از تسلیم چه اندیشد در رنگ…

این ‌چه طاووسی نازست که اندوخته‌ای‌؟

این ‌چه طاووسی نازست که اندوخته‌ای‌؟ پای تا سر همه چشمی و به خود دوخته‌ای برق نیرنگ به این جلوه قیامت دارد شعله در پردهٔ…

ای نفس مایه درین عرصه چه پرداخته‌ای

ای نفس مایه درین عرصه چه پرداخته‌ای نقد فرصت همه رنگست و تو در باخته‌ا‌ی صفحه آتش زده‌ای ناز چراغان چه بلاست تا به فهم…

ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت

ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت چمن فتح تبسمکدهٔ اقبالت آیت فضا و سخاشان تو را آینه‌دار نص تحقیق وفا ترجمهٔ اقوالت در مقامی‌که شکوهت…

ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفس

ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفس کز خموشی رشته می‌بندد به صد مضمون نفس با خیال از حسن محجوب تو نتوان ساختن…

ای بی‌نصیب عشق به ‌کار هوس بخند

ای بی‌نصیب عشق به ‌کار هوس بخند بر بال هرزه پر دو سه چاک قفس بخند دل جمع‌کن به یک دو قدح ازهزار وهم برمحتسب…

ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل

ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل از شوخی‌گرد رهت عالم‌گلستان در بغل ابرویت از چین جبین زه‌ کرده قوس عنبرین چشم از…

آه دود آخته‌ای می‌خواهم

آه دود آخته‌ای می‌خواهم روز شب ساخته‌ای می‌خواهم زین محیطم هوس گوهر نیست دل نگداخته‌ای می‌خواهم فارغ از طوق وفا نتوان زیست گردن فاخته‌ای می‌خواهم…

آنچه نذر درگه آوردیم ما

آنچه نذر درگه آوردیم ما تحفه‌، شیئالله آوردیم ما جان محزون پیشتاز عجز بود آه بر لب هرگه آوردیم ما خاک پست و دامن گردون…

امروزکیست مست تماشای آینه

امروزکیست مست تماشای آینه کز ناز موج می‌زند اجزای آینه دیوانهٔ جمال تو گر نیست از چه رو جوهرکشیده سلسله در پای آینه در حسرت…

اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل را

اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل را رگ باقوت می‌گردد روانی خون بسمل را به این توفان ندانم در تمنای‌که می‌گریم که سیل اشک من…

اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن

اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن ز مطلب هر چه گم کردد درین آیینه پیدا کن ز خود نگذشته‌ای از محمل لیلی چه می‌پرسی…

آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است

آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است سر باختن شمع ز سامان‌کلاه است غافل مشو از فیض سیه‌روزی عشاق نیل شب ما غازه‌کش چهرهٔ…

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا مخمل خریده‌اند ز دکان بوریا بی‌باک پا منه به ادبگاه اهل فقر خوابیده است شیر نیستان بوریا بوی‌گل ادب ز دماغم…

آزادگی‌، غبار در و بام خانه نیست

آزادگی‌، غبار در و بام خانه نیست پرواز طایری‌ست که در آشیانه نیست هرجا سراغ کعبهٔ مقصود داده‌اند سرها فتاده بر سر هم آستانه نیست…

از غبارم هرچه بالا می‌کشد

از غبارم هرچه بالا می‌کشد سرمه درچشم ثریا می‌کشد بسکه مد وحشت شوقم رساست فکر امروزم به فردا می‌کشد تا خرد باقی‌ست صحرای جنون دامن‌…

از خیالت وحشت‌اندوز دل بی‌کینه‌ام

از خیالت وحشت‌اندوز دل بی‌کینه‌ام عکس را سیلاب داند خانهٔ آیینه‌ام بس که شد آیینه‌ام صاف از کدورت‌های وهم راز دل تمثال می‌بندد برون سینه‌ام…

از جوا‌ن حسن سلوک پیر نتوان یافتن

از جوا‌ن حسن سلوک پیر نتوان یافتن گوشهٔ چشم کمان از تیر نتوان یافتن طینت‌ کامل خرد از تهمت نقصان بری‌ست رنگ خون هرگز به…

شب‌که شد جوش فغانم همنوای عندلیب

شب‌که شد جوش فغانم همنوای عندلیب در عرق‌گم‌گشت چون شبنم صدای عندلیب خلق معشوقان‌کمند صید مشتاقان بس است نیست غیر از بوی‌گل زنجیر پای عندلیب…

شب ‌که حیرت ‌با خیالت‌ طرح ‌قیل ‌و قال ریخت

شب ‌که حیرت ‌با خیالت‌ طرح ‌قیل ‌و قال ریخت همچو شمع از پیکرم یکسر زبان لال ریخت یک‌ سحر تا نقش‌بندم‌ صد چمن‌رنگم شکست…

یاران نه در چمن نه به‌باغی رسیده‌ایم

یاران نه در چمن نه به‌باغی رسیده‌ایم بوی‌گلی به سیر دماغی رسیده‌ایم مفت تأمدم اگر وا رسد کسی از عالم برون ز سراغی رسیده‌ایم از…

وهم هستی هیچکس را ازتپیدن وانداشت

وهم هستی هیچکس را ازتپیدن وانداشت مهر بال و پر همان جز بیضهٔ عنقا نداشت عالمی زین بزم عبرت مفلس و مایوس رفت کس‌ نشد…

وداع سرکشی‌کن‌گر دلت راحت‌کمین باشد

وداع سرکشی‌کن‌گر دلت راحت‌کمین باشد چو آتش داغ شد جمعیتش نقش نگین باشد ز مرگ ما فلک را کی غبار حزن درگیرد ز خواب می…

هوس‌پیمایی جاهت خمارآلود غم دارد

هوس‌پیمایی جاهت خمارآلود غم دارد رعونت‌ گر نخواهی نقش پا هم جام‌جم دارد مزاج آتشین‌کم نیست چون‌گل خرمن ما را به آن‌ برقی‌ که باید…

همین دنیاست کانجامش قیامت پرده‌در گردد

همین دنیاست کانجامش قیامت پرده‌در گردد دمد پشت ورق از صفحه هنگامی‌که برگردد مژه بربند و فارغ شو ز مکروهات این محفل تغافل عالمی دارد…

همتی‌ گر هست پایی بر سر دنیا زنید

همتی‌ گر هست پایی بر سر دنیا زنید همچو گردون خیمه‌ای در عالم بالا زنید خانه‌پردازی نمی‌باید پی آرام جسم این غبار رفته را در…

هرگه به برگ و ساز معیشت‌ گریستم

هرگه به برگ و ساز معیشت‌ گریستم خندیدم آنقدر که به طاقت گریستم چون شمع‌ کلفت سحری داشتم به پیش دور از وطن نرفته به…

هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت

هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت از خجالت آب‌گوهر چون می‌از پیمانه ریخت در غبار خاطر ما صد جهان عشرت گم است آبروی‌ گنجها…

هرچند به حق قرب تو مقدور نباشد

هرچند به حق قرب تو مقدور نباشد بر درددلی گر برسی دور نباشد آثار غرور انجمن ‌آرای شکست است چینی طرب مجلس فغفورنباشد بر شیشهٔ…

هر سخن ‌سنجی‌ که خواهد صید معنیها کند

هر سخن ‌سنجی‌ که خواهد صید معنیها کند چون زبان می‌باید اول خلوتی پیدا کند زینهار از صحبت بد طینتان پرهیز کن زشتی یک رو…

نیست با حسنت مجال‌گفتگو آیینه را

نیست با حسنت مجال‌گفتگو آیینه را سرمه می‌ریزد نگاهت درگلو آیینه را غیر جوهر در تماشای خط نو رسته‌ات می‌کند صد آرزو دردل نموآیینه را…

نور دل در کشور آیینه نیست

نور دل در کشور آیینه نیست لیک‌ کس روشنگر آیینه نیست آن خیالاتی‌که دل نقاش اوست طاقت صورتگر آیینه نیست غفلت آخر می‌دهد دل را…

نه فخر می‌دمد اینجا نه ننگ می‌بارد

نه فخر می‌دمد اینجا نه ننگ می‌بارد بر این نشان‌که تو داری خدنگ می‌بارد فریب ابر کرم خورده‌ای از این غافل که قطره قطره همان…

نه با سازهوس جوشد نه برکسب هنرپیچد

نه با سازهوس جوشد نه برکسب هنرپیچد طبیعت چون رسا افتد به معنی بیشتر پیچد به این آشفتگی ما را کجا راحت چه جمعیت هوای…

نمی‌باشد چو من در کسوت تجرید عریانی

نمی‌باشد چو من در کسوت تجرید عریانی که سر تا پا به رنگ سوزنم چشمی و مژگانی ندارد آه حسرت جز دل خون بسته سامانی…

نقش ما شد وبال یکتایی

نقش ما شد وبال یکتایی برد طاووس عرض عنقایی نفس‌ آمد برون جنون ‌به ‌بغل کرد آشفته‌گرد صحرایی چیست ما و من تو در عالم…

نفس ثبات ندارد به شست ‌کار نویس

نفس ثبات ندارد به شست ‌کار نویس شکسته است قلم نسخه اعتبار نویس جریدهٔ رقم اعتبارها خاک است تو هم خطی به سر لوح این…

نشنیده حرف چند که ما گوش‌ کرده‌ایم

نشنیده حرف چند که ما گوش‌ کرده‌ایم تا لب گشوده‌ایم فراموش کرده‌ایم درد دلیم ء‌مور دو عالم غبار ماست اما زیارت لب خاموش کرده‌ایم تسلیم…

نسبت لعل‌ که داد این همه سامان صدف

نسبت لعل‌ که داد این همه سامان صدف شور در بحر فکنده است نمکدان صدف عرق شرم همان مهر لب اظهار است بخیه دارد ز…

ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن

ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن ازین الفت فریبان صلح‌کن چندی به رنجیدن تعلق هر قدر کمتر حصول راحت افزونتر وداع ساز بیخوابی ست موی…

نامم هوس نگین ندارد

نامم هوس نگین ندارد نظمم چو نفس زمین ندارد همت چه فرازد از تکلف دامان سپهر چین ندارد هستی جز شبهه نیست لیکن بر شبهه…

می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است

می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است در رهت ما را چو مژگان‌ گریه گرد دامن است ما ضعیفان را اسیر ساز پروا‌زست…

موج هرجا، در جمعیت‌گوهر زده است

موج هرجا، در جمعیت‌گوهر زده است تب حرص است‌که ازضعف به بستر زده است غیر چشم طمع آیینهٔ محرومی نیست حلقه بر هر دری‌، این…

من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او

من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او چو نگین نشدکه فرو روم به خود از خجالت نام او سخن آب‌ گشت و عبارتی…

مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد

مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد قاصد نشد میسر دل خون شد و روان شد دل بی‌رخ تو هیهات با ناله رفت در خاک…

مشتاق تو گر نامه‌بری داشته باشد

مشتاق تو گر نامه‌بری داشته باشد چون اشک هم از خود سفری داشته باشد از آتش حرمان کف خاکستر داغی‌ست گر شام امیدم سحری داشته…

مرده‌ام اما همان خجلت طراز هستی‌ام

مرده‌ام اما همان خجلت طراز هستی‌ام با عرق چون شمع می‌جوشد گداز هستی‌ام رنگ این پرواز حیرانم‌ کجا خواهد شکست چون نفس عمری‌ست ‌گرد ترکتاز…

محبت ستمگر نباشد نباشد

محبت ستمگر نباشد نباشد وفا زحمت‌آور نباشد نباشد دل جمع مهری‌ست برگنج اقبال اگرکیسه پر زر نباشد نباشد شکوهی که دارد جهان قناعت به خاقان…

مآل‌کار نقصانهاست هر صاحب‌کمالی را

مآل‌کار نقصانهاست هر صاحب‌کمالی را اگر ماهت‌کنند از دست نگذاری هلالی را رمیدنها ز اوضاع جهان طرز دگر دارد به‌وحشت پیش باید برد ازین صحرا…

لوح‌هستی یک قلم از نقش قدرت عاری است

لوح‌هستی یک قلم از نقش قدرت عاری است آمد ورفت نفس مشق خط بیکاری است از ره غفلت‌، عدم را، هستی اندیشیده‌ایم شبهه تقریریم و…

گه به رو می‌دوی و گاه به سر می‌آیی

گه به رو می‌دوی و گاه به سر می‌آیی نیستی اشک چرا اینهمه ‌تر می‌آیی درد فرصت ز هجوم املت باز نداشت سنگها بسته به…

گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی

گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی شیرازهٔ اجزای دو عالم شده باشی تمهید خزان آینهٔ اصل بهار است بیرنگی اگر رنگ‌گلی‌کم شده باشی هشدارکه…

گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد

گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد چون آبله بالیدنم از خویش برآرد آنجاکه خیال تو دهد عرض تجمل تنهایی‌ام از هر دو جهان بیش برآرد…

گر نالهٔ من پرتو اندیشه دواند

گر نالهٔ من پرتو اندیشه دواند توفان قیامت به فلک ریشه دواند شوق تو به سامان خراش دل عشاق ناخن چه خیال است مگر تیشه…

گر خاک ‌نشینان علم افراخته باشند

گر خاک ‌نشینان علم افراخته باشند چون آبلهٔ پا سپر انداخته باشند از خجلت پرداز گلت مانی و بهزاد پیداست‌که روها چقدر ساخته باشند پیش…

گر به سیر انجمن یا گشت‌ گلشن رفته است

گر به سیر انجمن یا گشت‌ گلشن رفته است شمع‌ما هرسو همین یک سرزگردن رفته است مزرعی چون کاغذ آتش‌زده گل کرده ایم تا نظر…

گذشت‌از چرخ و بگرفت‌آبله چشم‌ثریا را

گذشت‌از چرخ و بگرفت‌آبله چشم‌ثریا را هوایت تاکجا ازپا نشان؟ لهٔ ما را تأمل تا چه درگوش افکند پیمانهٔ ما را نوایی هست درخاطرشک؟ ‌رنگ…

کیست‌ کز جهد به آن انجمن ناز رسد

کیست‌ کز جهد به آن انجمن ناز رسد سرمه‌گردیم مگر تا به تو آواز رسد درخور غفلت دل دعوی پیدایی ماست همه محویم‌گر آیینه به…

کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند

کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند وهم هستی را سپند آتش سودا کند از بساط خاکدان دهر نتوان یافتن آن قدر گردی‌…

کف خاکم چسان مقبول جست‌وجوی او گردم

کف خاکم چسان مقبول جست‌وجوی او گردم فلک در گردش آیم تا به‌ گرد کوی او گردم دل مأیوس صیقل می‌زنم عمری‌ست حیرانم نگشتم آینه…

کرد حرف بی‌نشانم عالمی را تر زبان

کرد حرف بی‌نشانم عالمی را تر زبان همچو عنقا آشیانی بسته‌ام در هر زبان وصف آن خط شوخیی داردکه در اندیشه‌اش می‌دواند ربشه‌ها موج رک…

کاروان ما نداردگردی از صوت جرس

کاروان ما نداردگردی از صوت جرس صبح بر دوش شکست رنگ می‌بندد نفس در ترازویی‌ که صبر عاشقان سنجیده‌اند کوه اگر گردد تحمل نیست همسنگ…

قدح، می بر ‌کف است‌ و شمع‌، گل در آستین دارد

قدح، می بر ‌کف است‌ و شمع‌، گل در آستین دارد در این محفل عرق می‌پرورد هر کس جبین دارد به ذوق سربلندی‌ها تلاش خاکساری…

فلک چه نقش‌کشد صرف بند و بست جبین

فلک چه نقش‌کشد صرف بند و بست جبین مگرزمین فکند طرحی ازنشست جبین به سجده نیز ز بار قبول نومیدیم زمین معبد ما بود پشت…

فسرده در غبار دهر چون آیینه زنگارم

فسرده در غبار دهر چون آیینه زنگارم به خواب دیده اکنون سایه پیداکرد دیوارم چوکوهم بسکه افکنده‌ست از پا سرگرانبها به سعی غیر محتاجم همه‌گر…

فال حباب زن‌، بشمر موج آب را

فال حباب زن‌، بشمر موج آب را چشمی به‌صفرگیر و نظرکن حساب را عشق ازمزاج ما به هوس‌گشت متهم در شک‌گرفت نقطهٔ وهم انتخاب را…

غفلت از عاقبت عقوبت‌زاست

غفلت از عاقبت عقوبت‌زاست سیلی انجام بیخبر ز قفاست از ستمگر چه ممکن است ادب شعله را سر به جیب پا به هواست موی مژگان…

غافلی چند که نقش حق وباطل بستند

غافلی چند که نقش حق وباطل بستند هرچه بستند بر این طاق و سرا، دل بستند سعی غواص در این بحر جنون‌پیمایی‌ ست آرمیدن‌گهری بود…

عمری‌ست ‌سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج

عمری‌ست ‌سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج این بحر نهان ‌کرد در آغوش ‌گهر موج تحریک نفس آفت دلهای خموش است بر کشتی ما اره…

عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من

عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من صیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن با اقامت ما نفس سرمایگان بی‌نسبتیم دامنی دارد غبار…

عشرت‌فروز انجمن هستی‌ام حیاست

عشرت‌فروز انجمن هستی‌ام حیاست چون شبنم گلم‌، عرق آیینهٔ بقاست باشد که نکهتی به مشام اثر رسد عمری‌ست نقد دست نیازم‌ گل دعاست کو مشتری…

عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشته‌ست

عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشته‌ست آ‌سمان را هم‌ که می‌بینی زمین برداشته‌ست حق سعی ریشه بسیار است بر نخل بلند پای درگل رفته…

عالم گرفتاری‌، خوش تسلسلی دارد

عالم گرفتاری‌، خوش تسلسلی دارد جوش نالهٔ زنجیر، باغ سنبلی دارد همچو کوزهٔ دولاب هر چه زیر گردون است یا ترقی آهنگ است یا تنزلی…

طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش

طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش بنالد موج از دریا، تهی ناکرده پهلویش گلستانی‌ که حرص احرام عشرت بسته است آنجا به…

صفحهٔ دل بی‌خط زخم تو فرد باطلست

صفحهٔ دل بی‌خط زخم تو فرد باطلست آبرو آیینهٔ ما را ز جوهر حاصلست گر همه حرف حق است آندم‌که‌گفتی باطلست هرچه بیرون آمد از…

صبحی به‌گوش عبرتم از دل صدا رسید

صبحی به‌گوش عبرتم از دل صدا رسید کای بیخبربه ما نرسید آنکه وارسید دریاست قطره‌ای که به دریا رسیده است جز ما کسی دگر نتواند…

شیخ تا عزم بر نماز شکست

شیخ تا عزم بر نماز شکست صد وضو تازه‌ کرد و باز شکست صوفی افکند بر زمین مسواک وجد دندان این گراز شکست شبهه درس…

شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ

شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ یک دو نفس ناله شو و از دل دیوانه برآ تاب وتب سبحه بهل‌، رشتهٔ زنارگسل قطرهٔ می!…

شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد

شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد سفالین ‌کوس ‌درویشان ز بس‌ خشک است ‌نم د‌ارد سر در جیب‌، آزاد است از فتراک آفتها…

شررتمهید سازد مطلب ما داستانها را

شررتمهید سازد مطلب ما داستانها را دهد پرواز بسمل مدعای ما بیانها را به جرم ما ومن دوریم ازسرمنزل مقصد جرس اینجا بیابان مرگ داردکاروانها…

تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب

تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب خط مشکینت شکست آرد به حرف آفتاب دیده در ادراک آغوش خیالت عاجز است ذره کی یابدکنار بحر…

تا کجا بوس کف پایت شود ارزانی‌ام

تا کجا بوس کف پایت شود ارزانی‌ام همچو موج آواره می‌گردد خط پیشانی‌ام بال و پر گم کرده‌ام در آشیان بیخودی چون دماغ عندلیب از…

شب جوش بهاری به دل تنگ شکستم

شب جوش بهاری به دل تنگ شکستم گل چید خیال تو و من رنگ شکستم مژگان بهم آوردم و رفتم به خیالت پرهیز تماشا به…

سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای من

سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای من عقدهٔ دل‌گشت آخر آرمیدنهای من آبیار مزرعم یارب تب سودای کیست درد می‌جوشد چو تبخال از دمیدنهای من…

سرو بهار جلوه قد دلستان‌ کیست

سرو بهار جلوه قد دلستان‌ کیست پیغام فتنه‌، برق نگاه نهان کیست نگذشته‌ست اگر ز دلم لشکر غمت داغ جگر، نشان پی‌ کاروان‌ کیست اندیشه‌ها…

سراغت از چمن‌‌ کبریا که می‌پرسد

سراغت از چمن‌‌ کبریا که می‌پرسد به وهم‌ گرد کن آنجا ترا که می‌پرسد معاملات نفس هر نفس زدن پاکست حساب مدت چون و چرا…

سخت‌ جانی از من محزون‌ که باور داشته‌ست

سخت‌ جانی از من محزون‌ که باور داشته‌ست زندگانی بی‌ تو این مقدار لنگر داشته‌ست خار خار موج در خونم قیامت می‌کند خنجر نازت‌نمی‌دانم چه‌جوهر…

سبکساری‌ست هرگه در نظرها بیدرنگ آیی

سبکساری‌ست هرگه در نظرها بیدرنگ آیی به این جرات مبادا چون شرر مینا به‌ سنگ آیی به انداز تغافل نیم رخ هم عالمی دارد چرا…

زین عبارات جنون تحقیق بی‌ناموس نیست

زین عبارات جنون تحقیق بی‌ناموس نیست شیشه ‌گو صد رنگ‌ توفان‌ کن پری طاووس نیست اتحاد آیینه‌دار، رنگ اضدادست و بس هر کجا لبیک وادزدد،…