چو شمع بر سرت اقبال و جاه می‌گرید

چو شمع بر سرت اقبال و جاه می‌گرید به اوج قدر نخندی‌کلاه می‌گرید در آن بساط که انجام کار نومیدی‌ ست اگرگداست وگر پادشاه می‌گرید…

چو بوی‌گل به نظرها نقاب نگشودم

چو بوی‌گل به نظرها نقاب نگشودم بهار آینه پرداخت لیک ننمودم خیال پوچ دو روزم غنیمت سوداست به این متاع ‌که در پیش وهم موجودم…

چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی

چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی تعیّن است‌ کمی هم مباد بیش برآیی ز سیر غنچه و گل زخمی هوس نتوان شد خوش…

چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت

چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت که برآن‌مکان چو قدم نهی خم‌گردشی نخورد سرت به دو روزه مهلت این قفس دلت آشیانهٔ…

چند نشینی به‌ کلفت دل مأیوس

چند نشینی به‌ کلفت دل مأیوس همچو دویدن به طبع آبله محبوس ای نفس از دل برآر رخت توهم خانهٔ آیینه نیست عالم ناموس ریخت…

چشم من بی‌تو طلسمی است بهم بسته ز عالم

چشم من بی‌تو طلسمی است بهم بسته ز عالم این معمای تحیر تو مگر بازگشایی مقصد بینش اگر حیرت دیدار تو باشد از چه خودبین…

جوش‌حرص‌از یأس من‌آخر ز تاب‌وتب نشست

جوش‌حرص‌از یأس من‌آخر ز تاب‌وتب نشست گرد سودنهای دستم بر سر مطلب نشست نیست هرکس محرم وضع ادبگاه جمال برتبسم‌کرد شوخی خط برون لب نشست…

جنون ما بیابانهاست از آوارگی بیرون

جنون ما بیابانهاست از آوارگی بیرون چو مجنون‌ کاش سازد گرد ما با دامن هامون سراغ عافیت از برگ برگ این چمن جستم کجا آرام…

جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش‌

جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش‌ بود چون شبنم‌ گل دلنشین هر زخم پیکانش به یاد جلوه‌ات‌ گر دیده مژگان می‌نهد بر هم…

جایی‌که مرگ شهرت انجام داشته‌ست

جایی‌که مرگ شهرت انجام داشته‌ست لوح مزار هم به نگین نام داشته‌ست یاران تأملی‌که درتن عبرت انجمن چینی مو نهفته چه پیغام داشته‌ست غیر از…

توخودشخص نفس‌خویی که بادل‌نیست پیوندت

توخودشخص نفس‌خویی که بادل‌نیست پیوندت کدام افسون ز نیرنگ هوس افکند در بندت درتن ویرانهٔ عبرت به رنگی بی‌تعلق زی که خاکت نم نگیردگر همه…

تن‌پرستان‌که به این آب و نمک عیاشند

تن‌پرستان‌که به این آب و نمک عیاشند بی‌تکلف همه بالیدن نان و آشند سر و گردن همه در دور شکم رفته فرو پر و خالی…

تحیر مطلعی سرزد چو صبح‌ از خویشتن رفتم

تحیر مطلعی سرزد چو صبح‌ از خویشتن رفتم نمی‌دانم‌ که آمد در خیال من‌ که من رفتم صدای ساغر الفت جنون کیفیت‌ست اینجا لب او…

تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ

تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ شیوهٔ‌ کم نامرادی ساز این بی‌پیر جنگ با جنون‌ کن صلح و از تشویش پیراهن برآ ورنه در…

آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش

آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش یارب نصیب‌ کس نشود امتیاز خویش لیلی‌ کجاست تا غم مجنون خورد کسی از خویش رفته‌ایم…

آب از یاقوت می‌ریزد تکلم کردنش

آب از یاقوت می‌ریزد تکلم کردنش جیب گوهر می‌درد ذوق تبسم کردنش زان ستم پیرا نصیب ما به غیر از جور نیست کیست یارب تا…

تا دفتر حیرت ز رخش تازه کند چشم

تا دفتر حیرت ز رخش تازه کند چشم از تار نظر رشتهٔ شیرازه کند چشم از مردمک دیده به گلزار نگاهش داغ کهنی بر دل…

تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشت

تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشت طفل اشکی هم‌که می‌دیدم به دامن سنگ داشت عمری از فیض لب خاموش غافل زیستم نغمهٔ عیش…

تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب

تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب تا به بحر شوق چون‌گرداب دارم اضطراب نیست نقش خاتم…

پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد

پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد چون‌کمان‌، خانهٔ بی‌بام و درم تنگ نشد الفت دل نه همین حایل عزم نفس است آبله پای که…

پرکوته است دست به هر سو دراز حرص

پرکوته است دست به هر سو دراز حرص غیر از گره به رشته نبسته است ساز حرص عزلت گزیده‌ایم و به صد کوچه می‌تپیم آه…

پای طلب دمی‌که سر از دل برآورد

پای طلب دمی‌که سر از دل برآورد چون تار شمع جاده ز منزل برآورد چون سایه خاک مال تلاش فسرده‌ام کو همتی ‌که پایم ازین…

بی‌کدورت نیست هرجا محرمی یا غافلی‌ست

بی‌کدورت نیست هرجا محرمی یا غافلی‌ست زندگانی هرچه باشد زحمت آب وگلی‌ست آنچه از نقش رم و آرام امکان دیده‌ای خاک‌کلفت مرده‌ای یاخون حسرت بسملی‌ست…

بی‌خلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش

بی‌خلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش بهر مینا سنگها زد کوه بر مینای خویش هرزه باید تاخت عمری در تلاش عافیت تا توان از…

بیاکه جام مروت دهیم حوصله را

بیاکه جام مروت دهیم حوصله را به سایهٔ کف پا پروریم آبله را به وادیی که تعلق دلیل کوشش‌هاست ز بار دل به زمین خفته‌گیر…

بی حوصلگی‌کرد درین بزم ‌کبابم

بی حوصلگی‌کرد درین بزم ‌کبابم چون اشک نگون ساغر یک جرعه شرابم پامال هوسهای جهانم چه توان‌کرد مخمل نی‌ام اما سر هر موست به خوابم…

به‌کنج ابروی دلدار خال فتنه کمین

به‌کنج ابروی دلدار خال فتنه کمین سیاهپوش سیه خانه‌ای‌ست گوشه‌نشین چو سایه‌، جذبهٔ خورشید او سراپایم‌، چنان ربود که نگذاشت سجده‌ام به جبین سراغ مردمک…

بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی

بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی خوشا شور دماغ شوق و گیرودار سودایی قیامت…

به هرکجا مژه‌ام رنگ خواب می‌ریزد

به هرکجا مژه‌ام رنگ خواب می‌ریزد گداز شرم به رویم گلاب می‌ریزد مباش بیخبر از درس بی‌ثباتی عمر که هر نفس ورقی زین‌ کتاب می‌ریزد…

به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا

به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا که خونها می‌خورد تا شیر می‌گردد سفید اینجا مقیم نارسایی باش پیش از خاک گردیدن که‌سعی هردوعالم چون…

به فقر آخر سر و برگ فنای خویشتن‌ گشتم

به فقر آخر سر و برگ فنای خویشتن‌ گشتم سراب موج نقش بوریای خویشتن‌ گشتم به تمثال خمی چون ماه نو از من قناعت‌کن بس…

به صفحه‌ای‌ که حدیث جنون‌ کنم تحریر

به صفحه‌ای‌ که حدیث جنون‌ کنم تحریر ز سطر، ناله تراود چو شیون از زنجیر چه ممکن است در این انجمن نهان ماند سیاه‌بختی عاشق…

به رنگی‌کج‌کلاه افتاده خم در پیکر تیغش

به رنگی‌کج‌کلاه افتاده خم در پیکر تیغش که از حیرت محرف می‌خورد صورتگر تیغش به جوی برگ گل آب از روانی دست می‌شوید به سعی…

به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز

به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز در امید مزن خون انتظار مریز مبند دل به هوای جهان بیحاصاا ز جهل‌، تخم تعلق به…

به حیرت آینه پرداختند روی تو را

به حیرت آینه پرداختند روی تو را زدند شانه ز دلهای چاک موی تو را چه آفتی توکه از شوخیت زبان شرار به‌کام سنگ برد…

به بر کشید ز بس جوش نازکی تنگش

به بر کشید ز بس جوش نازکی تنگش فشار چین جبین ریخت با عرق رنگش درین چمن سر و برگ حضور رنگ‌ کراست‌؟ حنا اگر…

بنای حرص به معراج مدعا نرسید

بنای حرص به معراج مدعا نرسید گذشت از فلک اما به پشت پا نرسید دماغ جاه به‌کیفیت حضور نساخت به سربلندی این بامها هوا نرسید…

بسکه ناموس وفا داردکمین حال من

بسکه ناموس وفا داردکمین حال من هرکه بسمل گشت می‌بندد تپش دربال من بیخودی در بال حیرت می‌رسد آیینه‌ام می‌توان‌ کردن به رنگ رفته استقبال…

بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام

بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام دور می‌گردد عرق تا می‌تراود در مشام بسمل سعی فنایم بگذر از تسکین من چون شرار کاغذم…

بسکه از شادابی خطت شد این‌گلزار سبز

بسکه از شادابی خطت شد این‌گلزار سبز خاک می‌گردد چو ابر از سایهٔ دیوار سبز زبن هوا گر دانهٔ تسبیح‌ گیرد آب و رنگ می‌شود…

برگ و سازم جز هجوم‌گریهٔ بیتاب نیست

برگ و سازم جز هجوم‌گریهٔ بیتاب نیست خانهٔ چشمی‌که من دارم‌کم ازگرداب نیست رشتهٔ قانون یأسم از نواهایم مپرس درگسستن عالمی دارم‌که در مضراب نیست…

برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست

برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست چون آتش یاقوت‌که تب دارد و تب نیست وهم‌است‌که در ششجهتش ریشه دویده‌ست سرسبزی این مزرعه بی‌برگ‌کنب نیست چشمی به…

بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا

بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا آه از فسون غول به آواز آشنا امروز نیست قابل تفریق و امتیاز در سرمه‌گرد می‌کند آواز…

بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است

بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است شوخی طبع رسا امواج بیتاب من است صاف معنی‌کرد مستغنی ز درد صورتم چون بط می باطن…

بازم از فیض جنون آماد شد سامان صبح

بازم از فیض جنون آماد شد سامان صبح می‌دهد چاک گریبان در کفم دامان صبح‌ از گداز پیکرم تعمیر امکان کرده اند آسمان دودی‌ست از…

باز اشکم به خیالت چه فسون می‌ریزد

باز اشکم به خیالت چه فسون می‌ریزد مژه می ا‌فشرم آیینه برون می‌ریزد هرکجا می‌گذری‌گرد پر طاووس است نقش پایت چقدر بوقلمون می‌ریزد چه اثر…

با کمال بی‌نقابی پرده‌دارم شیونست

با کمال بی‌نقابی پرده‌دارم شیونست همچو درد از دل برون جوشیدنم پیراهنست سجده ریزی دانه را آرایش نشو ونماست درطریق سرکشها خاک‌گشتن هم فنست عافیت‌گم‌کردهٔ…

آینهٔ وصل چیست‌، حیرتی آراستن

آینهٔ وصل چیست‌، حیرتی آراستن وز اثر ما و من یک دو نفس کاستن مفت تماشاست حسن لیک به شکر نگاه از سر خود بایدت…

این بحر را یک آینه دشت سراب‌ گیر

این بحر را یک آینه دشت سراب‌ گیر گر تشنه‌ای چو آبله از خویش آب ‌گیر بنیاد چشم در گذر سیل نیستی‌ست خواهی عمارتش کن…

ای منت عرق زجبینت برآفتاب

ای منت عرق زجبینت برآفتاب ساغر زند مگر به چنین‌کوثر آفتاب بر صفحه‌ای‌که وصف جمالت رقم زنند از رشتهٔ شعاع‌کشد مسطر آفتاب هیهات بی‌رخت شب…

ای طرب وجدی‌که باز آغوش‌گل وامی‌کنم

ای طرب وجدی‌که باز آغوش‌گل وامی‌کنم بعد سالی چون بهار این رنگ پیدا می‌کنم چار دیوار توّهم سدّ راه شوق چند کعبه‌ای دارم به پیش‌،…

ای دلت حسرت‌ کمین انتخاب صبحدم

ای دلت حسرت‌ کمین انتخاب صبحدم نقطه‌ای از اشک کن اندرکتاب صبحدم عمر در اظهار شوخی پر تنک سرمایه است یک نفس تاکی فروشد پیچ…

ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز

ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز یعنی غبار ما به سر نام و ننگ ریز شور شکست‌شیشه‌در این‌بزم‌قلقل است چندی به جام وهم شراب…

ای ابر! نی به باغ و نه در لاله‌زار بار

ای ابر! نی به باغ و نه در لاله‌زار بار یادی ز اشک من‌ کن و درکوی یار بار قامت به جهد، حلقه شد، اما…

آه از این جلوهٔ نقاب فروش

آه از این جلوهٔ نقاب فروش بحر در جیب و ما حباب فروش تو و صد موج‌ گوهر تمکین من و یک اشک اضطراب فروش…

آنجاکه طلب محوتوکل شده باشد

آنجاکه طلب محوتوکل شده باشد پیداست چراغان هوس ‌گل شده باشد این جاه و حشم مایهٔ اقبال طرب نیست دردسر گل ‌گشته تجمل شده باشد…

امروزکه امید به‌کوی تو مقیم است

امروزکه امید به‌کوی تو مقیم است گر بال گشایم دل پرواز دو نیم است نتوان ز سرم برد هوای دم تیغت این غنچه‌گره بستهٔ امید…

اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنم

اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنم ز مغروری ندارند این‌گل اندامان غم شبنم صبا بوی سر زلف که می‌آرد درین گلشن که زخم…

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی به هر جا جلوه‌ گر کردی همان جز دور ننمایی نه لفظ آیینهٔ انشا، نه‌معنی قابل ایما به…

آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن

آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن می‌کشد مژگان دو صف از یک نظر برداشتن بر فلک آخر نخواهی رفت ای مشت غبار خویش…

اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییم

اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییم در چشمه‌سارتحقیق آبی‌که نیست ماییم هر چند در نظرها داریم ناز گوهر یک سر چو سلک شبنم دررشتهٔ هواییم بر…

از هوس چون شمع‌گر سر بر هوا برداشتم

از هوس چون شمع‌گر سر بر هوا برداشتم چون تامل شدگریبان نقش پا برداشتم زندگانی جز خجالت مایهٔ دیگر نداشت تر شدم چون اشک تا…

از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر

از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر بسته‌ام محمل به دوش یأس و از خود…

از خودآرایی به‌جنس جاودان لنگر مکن

از خودآرایی به‌جنس جاودان لنگر مکن آبرو را سنگسار صنعت‌ گوهر مکن خار جوهر زحمت‌گلبرک تمثالت مباد پردهٔ چشم تر آیینه را بستر مکن تا…

از تغافل زدنی ترک سبب بایدکرد

از تغافل زدنی ترک سبب بایدکرد روز خود را به غبار مژه شب باید کرد گرد وارستگی‌هکوی فنا باید بود خاک در دیدهٔ اندوه ظرب…

شب‌که حسنش برعرق پیچید سامان قدح

شب‌که حسنش برعرق پیچید سامان قدح ناز مستی بود گلباز چراغان قدح محو آن‌کیفیتیم از ما به غفلت نگذری عالم آبی‌ست سیر چشم‌گریان قدح هرکجا…

یکدم آسایش به صد ابرام پیدا کرده‌ایم

یکدم آسایش به صد ابرام پیدا کرده‌ایم سعی‌ها شد خاک تا آرام پیدا کرده‌ایم تیره بختی نیز مفت دستگاه عجز ماست روز اگر گم‌ گشت…

یاران در این بیابان از ما اثر مجویید

یاران در این بیابان از ما اثر مجویید گمگشتگی سراغیم ما را دگر مجویید رنگی ‌کزین‌ چمن جست‌،‌با هیچکس نپیوست گرد خرام فرصت از هر…

وهم راحت صید الفت‌کرد مجنون مرا

وهم راحت صید الفت‌کرد مجنون مرا مشق تمکین لفظ‌گردانید مضمون مرا گریه توفان‌کرد چندانی‌که دل هم آب شد موج سیل آخر به دریا برد هامون…

وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد

وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد تا به دامان قیامت چین دامان بشکفد اشک مژگان‌پرورم‌، از حسرتم غافل مباش ناله‌اندودست آن گل کز…

هویی کشید کلک قیامت صریر من

هویی کشید کلک قیامت صریر من صد نیستان گداخت گره در صفیر من خاک زمین فقر گلستان دیگر است زان چشم بلبلی که دمید از…

همیشه سنگدلانند نامدار طرب

همیشه سنگدلانند نامدار طرب ز خنده نقش نگین را به هم نیاید لب زبان حاسد وتمهید راستی غلط است کجی به در نتوان برد از…

همت زگیر و دار جهان رم‌ کمین خوش است

همت زگیر و دار جهان رم‌ کمین خوش است آرایش بلندی دامن به چین خوش است اصل از حیا فروغ تعین نمی‌خرد گل‌ گو ببال…

هرگه به باغ بی‌تو فکندم نظر در آب

هرگه به باغ بی‌تو فکندم نظر در آب تمثال من برآمد از آیینه تر درآب جایی‌که شرم حسن تو آیینه‌گر شود کس روی آفتاب نبیند…

هرکجا گل‌کرد داغی بر دل دیوانه سوخت

هرکجا گل‌کرد داغی بر دل دیوانه سوخت این‌چراغ‌بیکسی تا سوخت‌در ‌ویرانه سوخت عالم از خاکستر ما موج ساغر می‌ زند چشم مخمور که ما را…

هرجا صلای محرمی راز داده‌اند

هرجا صلای محرمی راز داده‌اند آهسته‌تر ز بوی گل آواز داده‌اند سرها به تیغ داد زبان لیک چاره نیست بر شمع ما همین لب غماز…

هر چه در دل ‌گذرد وقف زبان دارد شمع

هر چه در دل ‌گذرد وقف زبان دارد شمع سوختن نیست خیالی که نهان دارد شمع نور تحقیق ز لاف دم هستی‌که رساست از نفس‌…

نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را

نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را دانهٔ ما دام راه خوی داند ریشه را عیش ترک خانمان از مردم آزاد پرس کس نداند…

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل در گلستانی که شرم آیینه‌دار ناز اوست محو شبنم می‌شود…

نه غنچه سر به گریبان‌ کشیده می‌ماند

نه غنچه سر به گریبان‌ کشیده می‌ماند ز سایه سرو هم اینجا خمیده می‌ماند زمین و زلزله‌،‌گردون و صد جنون گردش در این دو ورطه…

ننمود غنچه‌ات آنقدر ادب اقتضای تاملم

ننمود غنچه‌ات آنقدر ادب اقتضای تاملم که ز بوی گل شنود کسی اثر ترانهٔ بلبلم به خیال مستی نرگست نشدم قدح‌کش‌گلشنی که ترنگ شیشه به…

نمی‌باشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم

نمی‌باشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم زهستی تا عدم پیچیده است آواز زنجیرم چو خاکستر شوم‌، داغم به مرهم آشنا گردد گداز خویش دارد…

نقش نیرنگ جهان جوهر رم می‌باشد

نقش نیرنگ جهان جوهر رم می‌باشد صفحهٔ آینه تمثال رقم می‌باشد یاس انگشت‌نما را ندهی شهرت جاه موی ماتم‌زده بر فرق علم می‌باشد ربط احباب…

نفس بوالهوسان بر دل ر‌وشن تیغ است

نفس بوالهوسان بر دل ر‌وشن تیغ است شمع افروخته را جنبش دامن تیغ است شیشه‌ را سرکشی‌ خویش نشانده ست به خون گردن بی‌ادبان را…

نشسته‌ایم به یادت زگریه تنگ در آب

نشسته‌ایم به یادت زگریه تنگ در آب شکسته‌ایم چوگوهر هزار رنگ در آب همین نه طاقتم ازگریه داغ خودداری‌ست نشست دست ز تمکین‌کدام سنگ درآب…

نسخهٔ هیچیم‌، وهمی از عدم آورده‌ایم

نسخهٔ هیچیم‌، وهمی از عدم آورده‌ایم ما و من حرفی‌ که می‌گردد رقم آورده‌ایم خامشی بی آه و گفت‌وگوی باب ناله نیست یک نفس سازیم…

نخل شمعیم‌که در شعله دود ریشهٔ ما

نخل شمعیم‌که در شعله دود ریشهٔ ما عافیت سوز بود سایه اندیشهٔ ما بسکه چون جوهرآیینه تماشا نظریم می‌چکد خون تحیر ز رگ و ریشهٔ…

نام خود را تا به رسوایی علم داریم ما

نام خود را تا به رسوایی علم داریم ما از ملامت‌کی به دل یک ذره غم داریم ما از قناعت بود ما را دستگاه همتی…

می‌رسد گویند باز آن آفتاب صبحدم

می‌رسد گویند باز آن آفتاب صبحدم صبح‌کی خواهد دمید ای من خراب صبحدم ناله یکسر نغمهٔ ساز شب اندوه ماست دیدهٔ‌گریان همان جام شراب صبحدم…

موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن

موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن حق شمشیر تو رنگین‌تر ادا خواهد شدن عمرها شد در تمنای خرامت مرده‌ام خاک من آیینهٔ آب…

من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد

من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد اگر سراپا سحر برآیم شکست رنگم به بر نگیرد نشد ز سازم به هیچ عنوان…

مکتوب من به هرکه برد باد می‌برد

مکتوب من به هرکه برد باد می‌برد تا یاد کس رسیدنم از یاد می‌برد پرواز رنگ من اگر آید به امتحان مانی شکست خامه به…

مشت عرق زجبهه به هر باب ریختم

مشت عرق زجبهه به هر باب ریختم آلوده بود دست طمع آب ریختم طوف خودم به مغز رساند از تلاش پوچ گوهر شد آن کفی‌…

مد بقا کجا به مه و سال می‌کشد

مد بقا کجا به مه و سال می‌کشد نقاش رنگ هرچه‌ کشد بال می‌کشد واماندگی به قافلهٔ اعتبار نیست پیش است هرچه شمع ز دنبال…

مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن

مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن که این طومار حسرت بر ندارد ننگ پیچیدن شهادتگاه عشق است این مکن فکر تن آسانی. میسر…

ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود

ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود شخص از خود رفته در آیینه‌ها تمثال بود سوختن همچون سپند از ننگ ایجادم رهاند ورنه هستی برلب…

لب جویی‌که از عکس توپردازی‌ست آبش را

لب جویی‌که از عکس توپردازی‌ست آبش را نفس در حیرت آیینه می‌بالد حبابش را به‌صحرایی‌که‌من دریاد چشمت خانه بردوشم به ابرو ناز شوخی می‌رسد موج…

گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را

گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را گهی از چین ابرو سکته خواند بیت‌عالی را زبان حال خط دارد حدیث شکر لعلش ازین‌طوطی توان‌آموختن…

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش سموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش چه مغناطیس حل‌ کرده‌ست‌ یارب خون نخجیرش که پیکان…

گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست

گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست چون گل درای قافلهٔ رنگ بیصداست تا سر نهاد‌ه ایم به خاک در نیاز مانند سایه جبههٔ ما…