ز بخت نارسا نگرفت دستم‌گردن مینا

ز بخت نارسا نگرفت دستم‌گردن مینا مگر مژگان دماند اشک وگیرد دامن مینا درین میخانه‌تا ساغرکشی ساز ندامت‌کن گلوی بسملی می‌افشرد خندیدن مینا زبان تاک…

روزی که بی تو دامن ضعفم به چنگ بود

روزی که بی تو دامن ضعفم به چنگ بود عکسم ز آب آینه در زیر زنگ بود چون لاله زین بهار نچیدیم غیر داغ آیینه‌داری…

رنگ خون گلجوش زخم تیغ گلچین بوده است

رنگ خون گلجوش زخم تیغ گلچین بوده است باغ تسلیم محبت طرفه رنگین بوده است عالمی از نرگست ایمان مستی تازه‌ کرد این‌جنون پیمانه‌کافر صاحب‌دین‌بوده…

رفت فرصت ز کف اما من حیرت‌زده هم

رفت فرصت ز کف اما من حیرت‌زده هم آنقدر دست ندارم‌که توان سود بهم حیرتم ‌گشت قفس ورنه درین عبرتگاه چون نگاهم همه تن جوهر…

راحت دل ز نفس بال‌فشان می‌باشد

راحت دل ز نفس بال‌فشان می‌باشد آب این آینه چون باد روان می‌باشد شعله‌ها رنگ به خاکستر ما باخته است شور پرواز درن سرمه نهان…

دونان که در تلاش گهر دست شسته‌اند

دونان که در تلاش گهر دست شسته‌اند چون سگ به‌ استخوان چقدر دست شسته‌اند بر خوان وهم منتظران بساط حرص نی خشک دیده‌اند و نه…

دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را

دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را که پیش از مرگ در دنیا بیامرزد خدا ما را درتن صحراکجا با خویش فتد اتفاق ما که…

دلیل شکوهٔ من سعی نارسا نشود

دلیل شکوهٔ من سعی نارسا نشود ز پافتادگی‌ام ‌ناله را عصا نشود ز اشک راز محبت به دیده توفان کرد دل‌گداخته آیینه تا کجا نشود…

دل مصفاکن شرر در خرمن اسباب ریز

دل مصفاکن شرر در خرمن اسباب ریز آینه صیقل زن و نقش جهان در آب ریز در تغافل‌خانهٔ اسباب فرش مخملی است زین تماشا جمع…

دل ز اوهام غبارآلودست

دل ز اوهام غبارآلودست ‌زنگ آیینهٔ آتش‌، دودست عمرها شدکه چو موج‌گهرم بال پرواز قفس فرسودست طرف عجز غرور ست ابنجا سجده‌ها آینهٔ مسجودست معنی…

دل چو آزاد از تعلق شد منور می‌شود

دل چو آزاد از تعلق شد منور می‌شود قطره ای کز موج دامن چید گوهر می‌شود گرد هستی عقدهٔ پرواز عالی فطرتی‌ست از حجاب دود…

دل به زلف یار هم آرام نتوانست‌کرد

دل به زلف یار هم آرام نتوانست‌کرد این مسافر منزلی در شام نتوانست کرد جوش خط با آن فسون دستگاه دلبری وحشی حسن بتان را…

دل آرمیده به خون مکش ز فسون رنگ وهوای‌ گل

دل آرمیده به خون مکش ز فسون رنگ وهوای‌ گل ستم‌ست غنچهٔ این چمن مژه واکند به صدای‌ گل به حدیقه‌ای‌که تبسمت فکند بساط شکفتگی…

درین حدیقه‌ نه‌ای قدردان حیرانی

درین حدیقه‌ نه‌ای قدردان حیرانی به شوخی مژه ترسم ورق بگردانی به‌کار عشق نظرکن شکست دل درباب ز موج سیل عیانست حسن حیرانی صداع هستی…

در یاد جلوهٔ توکه دارد هزار رنگ

در یاد جلوهٔ توکه دارد هزار رنگ چون ‌گل گرفته است مرا در کنار رنگ عصمت صفای آینهٔ جلوه‌ات بس است تا غنچه است‌گل نفروشد…

در غبار هستی اسرار فنا پوشیده‌اند

در غبار هستی اسرار فنا پوشیده‌اند جامهٔ عریانی ما را ز ما پوشیده‌اند ای نسیم صبح از دم‌سردی خود شرم دار می‌رسی بیباک وگلها یک…

در ربط خلق یکسر ناموس‌کبریایی‌ست

در ربط خلق یکسر ناموس‌کبریایی‌ست چون‌سبحه هر اینجا در عالم جدایی‌ست منعم به چتر و افسر اقبال می‌فروشد غافل‌که بر سر ما بی‌سایگی همایی‌ست وارستگی…

در جنون گر نگسلد پیمان فرمان ناله‌ام

در جنون گر نگسلد پیمان فرمان ناله‌ام بعد ازین‌، این نه فلک گوی است و چوگان ناله‌ام هر نگه مدّی به خون پیچیدهٔ صد آرزوست…

در این خرابه نه دشمن نه دوست می‌باشد

در این خرابه نه دشمن نه دوست می‌باشد به هرچه وارسی آنجاکه اوست می‌باشد به رنج شبهه مفرسا که حرف مکتب عشق در آن جریده‌…

داغ‌گل‌کرد بهار از اثر لالهٔ ما

داغ‌گل‌کرد بهار از اثر لالهٔ ما سرمه‌گردید صدای جرس نالهٔ ما محوجولان هوس‌گشت سروبرگ نمو داشت پرگار هوا شعلهٔ جوالهٔ ما چند چون چشم بتان…

خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را

خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را تبسم‌های‌گندم چین دامن گشث آدم را حوادث‌کج سرشتان را نبخشد وضع همواری بود مشکل‌کشاکش ازکمان بیرون برد…

خوش آن ساعت‌ که چون تمثال از آیینهٔ فردی

خوش آن ساعت‌ که چون تمثال از آیینهٔ فردی تو آری سر برون از جیب ناز و من ‌کنم ‌گردی ز رنگ ناتوانی عذر خواهد…

خواب در چشم و نفس بر دل محزون بار است

خواب در چشم و نفس بر دل محزون بار است ازکه دورم‌که به خود ساختنم دشوار است عرق شرم تو، ازچشم جهان‌، شست نگاه گرتو…

خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزد

خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزد به سایه آب رخ آفتاب می‌ریزد زبان نکهت‌گل ازسوال خود خجل است لبت ز بسکه به نرمی…

خامش نفسم شوخی آهنگ من این است

خامش نفسم شوخی آهنگ من این است سر جوش بهار ادبم رنگ من این است عمری‌ست گرفتار خم پیکر عجزم تا بال وپرنغمه شوم چنگ…

حیف‌کز افلاس نومیدی فواید مرد را

حیف‌کز افلاس نومیدی فواید مرد را دست اگرکوتاه شد بر دل نشاید مرد را از تنزلهاست گر در عالم آزادگی چین پیشانی به یاد دامن…

حکم عشق است‌ که‌ تشریف تمنا بخشند

حکم عشق است‌ که‌ تشریف تمنا بخشند داغ این لاله‌ستانها به دل ما بخشند نتوان تاخت به انداز دماغ مستان بال شوقی مگراز نشئه به…

حسرت امشب آه بی‌تأثیر روشن می‌کند

حسرت امشب آه بی‌تأثیر روشن می‌کند رشتهٔ شمعی به هر تقدیر روشن می‌کند چون چراغ ‌گل‌ که از باد سحر گیرد فروغ زخم ما چشم…

حایل عزم نفس‌گرد ره و فرسنگ نیست

حایل عزم نفس‌گرد ره و فرسنگ نیست مقصد دل نیست پیدا ورنه قاصد لنگ نیست نغمه‌ها بی‌خواست می‌جوشد ز ساز ما و من حیرت آهنگیم…

چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما

چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما یک مژه تا واشود صد دشت آغوشیم ما حیرت ما ازدرشتیهای وضع عالم است دهرتاکهسار شد…

چون شرر اقبال هستی بسکه فرصت‌کاه بود

چون شرر اقبال هستی بسکه فرصت‌کاه بود هر کجا گل ‌کرد روز ما همان بیگاه بود بر خیال پوچ خلقی تردماغ ناز سوخت شعله هم…

چولاله بی‌تو ز بس رنگ اعتبارم سوخت

چولاله بی‌تو ز بس رنگ اعتبارم سوخت خزان به باد فنا داد و نوبهارم سوخت زمردمک نگهم داغ شد چوشمع خموش در انتظار تو سامان…

چو صبحم دماغ می‌آشام نیست

چو صبحم دماغ می‌آشام نیست نفس می‌کشم فرصت جام نیست دو دم زندگی مایهٔ جانکنی‌ست حق خود ادا می‌کنم وام نیست تبسم به حالم نظرکردن…

چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها

چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها که زنگ بخت نگرددکم از زدودنها غبار غفلت و روشندلی نگردد جمع کجاست دیدهٔ آیینه‌را غنودنها ز…

چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم

چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم که آواز پر طاووس می‌آید به زنجیرم دلم یک ذره خالی نیست از عرض مثال من بهارم هر کجا…

چه دولت است نشاط تجدد اندوزی

چه دولت است نشاط تجدد اندوزی دماغ اگر نشود کهنه از نو آموزی نعیم و خلد برین‌ گرد خوان استعداد قناعت است ولی تا کرا…

چنین کشتهٔ حسرت کیستم من

چنین کشتهٔ حسرت کیستم من که چون ‌آتش ازسوختن زیستم من نه شادم نه محزون نه خاکم نه ‌گردون نه لفظم نه مضمون چه معنیستم…

چشمش افکنده طرح بیدادم

چشمش افکنده طرح بیدادم سرمه ‌کو تا رسد به فریادم سرو تهمت قفس چه چاره ‌کند پا به ‌گل کرده‌اند آزادم شبنم انفعال خاصیتم همه…

چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم

چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم سپند پای تا سر داغم اما بر دل خویشم نفس آخر شد و من همچنان زندانی جسمم ندارم ریشه…

جهان‌، جنون بهار غفلت‌، ز نرگس سرمه‌ساش دارد

جهان‌، جنون بهار غفلت‌، ز نرگس سرمه‌ساش دارد ز هر بن مو به خواب نازیم و مخمل ما قماش دارد اگر دهم بوی‌ شکوه بیرون…

جمعی‌که پر به فکر هنر درشکسته‌اند

جمعی‌که پر به فکر هنر درشکسته‌اند آیینه‌ها به زبنت جوهر شکسته‌اند جرات‌ستای همت ارباب فقر باش کز گرد آرزو صف محشر شکسته ‌اند با شوکت…

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را هرکس نمی‌شناسد آواز آشنا را از طاق و قصر دنیاکز خاک وخشت چینید حیف‌است پست‌گیرید معراج پشت پا…

جام غرور کدام رنگ توان زد

جام غرور کدام رنگ توان زد شیشه نداریم بر چه سنگ توان زد .از هوسم واخرید عذر ضعیفی آبله‌بوسی به پای لنگ توان زد قطره…

تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت

تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت گر شوی حلقه‌که چشم آنسوی در خواهی داشت زبن شبستان هوس عشوه چه خواهی خوردن شمع‌‌سان‌گل به…

تصور جوهر اکاهی قدرت‌کجا دارد

تصور جوهر اکاهی قدرت‌کجا دارد بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد نهال آید برون تخمی‌ که افشانند بر خاکش دربن صحرا ز پا افتادن…

تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی

تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی نسیم از طره‌ات چون فتنه در محشر کند بازی فلک بر مهره‌های ثابت و سیار می‌لرزد…

ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد

ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد دو عالم گم شود در سکته تا مضمون ما بندد طبیعت مست ابرام‌ست بر خواهش تغافل زن…

اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود

اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود ورنه از تدبیر یک ناخن ‌گره نتوان‌ گشود گر به شهرت مایلی با بی‌نشانی ساز کن دهر نتواند…

تا ز پیدایی به‌گوشم خواند افسون احتیاج

تا ز پیدایی به‌گوشم خواند افسون احتیاج روز اول چون دلم خواباند در خون احتیاج نغمهٔ‌قانون این‌محفل صلای جودکیست عالمی را از عدم آورد بیرون…

تا چند کشد دل الم بیهده ‌کوشی

تا چند کشد دل الم بیهده ‌کوشی چون صبح نفس باختم از خانه بدوشی خجلت ثمر دشت تردد نتوان زیست ترسم به عرق‌ گم شود…

تا به مطلوب رسیدن‌کاریست

تا به مطلوب رسیدن‌کاریست قاصدان دوری ره طوماریست مپسندید درازی به نفس که زبان تا نگزد لب‌، ماریست بوی گل تشنهٔ تألیف وفاست غنچهٔ پاس…

پیری‌ام پیغامی از رمز سجود آورده است

پیری‌ام پیغامی از رمز سجود آورده است یک‌گریبان سوی خاکم سر فرود آورده است شبهه پیمایی‌ست تحقیق خطوط ما و من کلک صنع اینجا سیاهی…

پل و زورق نمی‌خواهد محیط‌کبریا اینجا

پل و زورق نمی‌خواهد محیط‌کبریا اینجا به هرسو سیرکشتی برکمر داردگدا اینجا دماغ بی‌نیازان ننگ خواهش برنمی‌دارد بلندی زیر پا می‌آید از دست دعا اینجا…

پر مفلسم به من چه نوا می‌توان رساند

پر مفلسم به من چه نوا می‌توان رساند جایی نرفته‌ام که دعا می‌توان رساند دورم ز وصل یار به خود هم نمی‌رسم یاران مرا دگر…

بیگانه وضعیم یا آشناییم

بیگانه وضعیم یا آشناییم ما نیستیم اوست او نیست ماییم پنهانتر از بو در ساز رنگیم عریانتر از رنگ زیر قباییم پیدا نگشتیم خود را…

بی‌ربشه سوخت مزرع آه حزین ما

بی‌ربشه سوخت مزرع آه حزین ما درد دلی نکاشت قضا در زمین ما شهرت نوایی هوس نام‌، سرمه خوست چینی به مورسید زنقش نگین ما…

بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت

بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت عنقا پری افشاندکه توفان مگس ریخت مستغنی‌گشت چمن و سیر بهاریم بی‌بال و پریها چقدرگل به قفس ریخت…

بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم

بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم چون صورت عنقا چه خیال است خیالم جز گرد جنون خیز نفس هیچ ندارد این دشت تخیل که…

به‌هر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من

به‌هر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من سیاهی افکند در خانهٔ خورشید داغ من به بو یی زپن بهارم وا نشد آغوش استغنا عیار شرم‌گیرید…

بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش

بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش به رنگ رفته نوشتم برات‌گلزارش به آسمان مژهٔ من فرو نمی‌آید بلند ساختهٔ حیرتی‌ست دیوارش رهایی ازکف…

به وضع غربتم منظور بیتابی‌ست آرامی

به وضع غربتم منظور بیتابی‌ست آرامی ز موج گوهرم گرد یتیمی نیست بی‌دامی دل مایوس ما را ای فلک بیکار نگذاری حضور عشرت صبحی نباشد…

به نمود هستی بی‌اثر چه نقاب شق‌کنم از حیا

به نمود هستی بی‌اثر چه نقاب شق‌کنم از حیا تو مگر به من نظری‌کنی‌که دمی عرق‌کنم از حیا اگرم دهد خط امتحان‌، هوس‌کتاب نه آسمان…

به گرد سرمه خفتن تا کی از بیداد خاموشی

به گرد سرمه خفتن تا کی از بیداد خاموشی به پیش ناله اکنون می‌برم فریاد خاموشی در آن محفل که بالد کلک رنگ آمیزی یادت…

به طوق فاخته نازد محبت از فن ما

به طوق فاخته نازد محبت از فن ما که زخم تیغ تو دارد طواف‌گردن ما زبان ناله ببستیم زین ادب‌که مباد تبسم توکشد ننگ لب‌گزیدن…

به زور شعلهٔ آواز حسرت‌ گرم رفتارم

به زور شعلهٔ آواز حسرت‌ گرم رفتارم چو شمع از ناتوانی بال پرواز است منقارم اگر چه بوی‌ گل دارد ز من درس سبکروحی همان…

به ذوق جستجویت جیب هستی چاک می‌سازم

به ذوق جستجویت جیب هستی چاک می‌سازم غباری می‌دهم بر باد و راهی پاک می‌سازم به چندین عبرت از دل قطع الفت می‌کند آهم فسانها…

به خاک ناامیدی نیست چون من خفته در خونی

به خاک ناامیدی نیست چون من خفته در خونی زمین چاره تنگ و بر سر افتاده‌ست گردونی نه شورواجب است اینجا و نی هنگامهٔ ممکن…

به پیری ‌گشته حاصل از برای من فراغ دل

به پیری ‌گشته حاصل از برای من فراغ دل سحر شد روغن دیگر نمی‌خواهد چراغ دل قناعت در مزاج همت مردان نمی‌باشد فلک هم ساغری…

به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم

به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم مشو غایب ‌که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم شدم پیر و نی‌ام محرم نوای نالهٔ دردی…

بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم

بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم غول چندی در بیابان پرورم آدم‌کنم در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثر زخم سگ…

بسکه رازعجز ما بالید پنهان زیرپوست

بسکه رازعجز ما بالید پنهان زیرپوست یک قلم چون آبله‌گشتیم عریان زیرپوست گرشکست رنگ ما دیدی ز حال مپرس نامهٔ مجنون ندارد غیر عنوان زیر…

بسکه امشب بی‌توام سامان اعضا آتش است

بسکه امشب بی‌توام سامان اعضا آتش است گر همه اشکی فشانم تا ثریا آتش است شوخی آهم به دل سرمایهٔ آرام نیست سوختن صهباست نرمی…

بزم تصور توکدورت ایاغ نیست

بزم تصور توکدورت ایاغ نیست یعنی چو مردمک شب ما بی‌چراغ نیست سرگشتگان با نقش قدم خط‌کشیده‌اند در کارگاه شعلهٔ جواله داغ نیست جیب نفس‌شکاف…

برق آفت لمعه در بی‌ضبطی اسرار داشت

برق آفت لمعه در بی‌ضبطی اسرار داشت نعرهٔ منصور تا گردن فرازد دار داشت نغمهٔ تار نفس بی‌مژدهٔ وصلی نبود نبض دل تا می‌تپید آواز…

بر شیشه خانهٔ دل افسرده سنگ زن

بر شیشه خانهٔ دل افسرده سنگ زن کم نیستی زگل قدحی را به رنگ زن چشمی به وحشت آب ده از باغ اعتبار مهری تو…

بر اوج بی‌نیازی اگر وارسیده‌ای

بر اوج بی‌نیازی اگر وارسیده‌ای تا سر به پشت پا نرسد نارسیده‌ای ای نردبان طراز خمستان اعتبار چون نشئه تا دماغ به صد جا رسیده‌ای…

باکمال اتحاد ازوصل مهجوریم ما

باکمال اتحاد ازوصل مهجوریم ما همچو ساغر می به‌لب داریم و مخموریم ما پرتو خورشید جز در خاک نتوان ‌یافتن یک‌زمین و آسمان از اصل…

باز بیتابی‌ام احرام چه در می‌بندد

باز بیتابی‌ام احرام چه در می‌بندد کز غبارم نفس صبح ‌کمر می‌بندد فکر جولان‌ همه تشویش عبارت‌ سازی‌ ست فطرت آبله مسضمون دگر می‌بندد غیر…

باده ندارم که به ساغرکنم

باده ندارم که به ساغرکنم گریه ‌کنم تا مژه‌ای تر کنم کو تب شوقی‌ که دم واپسین آینه را آبله بستر کنم صف شکن ناز…

با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را

با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را نیست اظهار خلاف هیچکس آیینه را سرمهٔ بینش جهان‌در چشم ماتاریک‌کرد شوخی جوهر بود در دیده…

این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌اند

این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌اند در تلاش خودکشیها شعلهٔ جواله‌اند عمرها شد حرف دردی آشنای‌ گوش نیست کوهکن تا بی‌نفس شد کوهها بی‌ناله‌اند…

ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانه‌ات

ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانه‌ات گل‌کرده از هر موی تو ادبار چینی خانه‌ات می‌باید از دست نفس جمعیت دل باختن تا ریشه…

ای فدای جلوهٔ مستانه‌ات میخانه‌ها

ای فدای جلوهٔ مستانه‌ات میخانه‌ها گرد سرگردیدهٔ چشمت خط پیمانه‌ها سوخت باهم برق بی‌پروایی عشق غیور خواب چشم شمع و بالین پر پروانه‌ها گردباد ایجادکرد…

ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها

ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها حیرت اندر آینه چون موج درگردابها بی‌خراش‌زخم‌عشق اسراردل معلوم‌نیست خواندن این لفظ موقوف است بر اعرابها صاحب تسلیم را…

ای جگرها داغدا‌ر شوق پیکان شما

ای جگرها داغدا‌ر شوق پیکان شما چاکهای دل نیام تیغ مژگان شما ازشکست‌کار هاآشفته‌حالان نسخه‌ای‌ست دفتر آشوب یعنی سنبلستان شما شعله‌درجانی‌که‌خاک حسرت‌دیدار نیست خاک درچشمی‌که…

ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها

ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها اوراق‌گلستان ثنای تو زبانها بی‌زمزمهٔ حمد تو قانون سخن را افسرده چو خون رگ تار است بیانها از حسرت…

آه‌با مقصدتسلیم‌نپیوستم‌من

آه‌با مقصدتسلیم‌نپیوستم‌من نقش پا گشتم و در راه تو ننشستم من نسبت سلسلهٔ ریشهٔ تاکم خون‌ کرد پا به‌ گل داشتم و آبله‌ها بستم من…

اندیشهٔ تغییر وفا هوش گداز است

اندیشهٔ تغییر وفا هوش گداز است ترسم ‌که رود عشق و به دام هوس افتم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت

امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت هر عضو چو شمعم نگهی بازپسین داشت کس وحشتت از اسباب تعلق نپسندید دامن نشکستن چقدر چین جبین…

الهی پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را

الهی پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را به قدر آرزوی ما شکستی‌کج‌کلاهان را به‌محشرگر چنین باشد هجوم حیرت قاتل چو مژگان بر قفا یابند دست…

اگر دماغم درین خمستان خمار شرم عدم نگیرد

اگر دماغم درین خمستان خمار شرم عدم نگیرد ز چشمک ذره جام گیرم به آن شکوهی ‌که جم نگیرد در آن ‌دبستان ‌که سعی‌ گردون…

افسانهٔ وفایی اگر گوش کرده‌ای

افسانهٔ وفایی اگر گوش کرده‌ای یادم کن آنقدرکه فراموش کرده‌ای لعلت‌خموش و دل‌هوس‌انشای‌صد سئوال آبم ز شرم چشمهٔ بیجوش کرده‌ای خیمازهٔ خیال تسلی کنار نیست…

اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد

اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد حنا به صد رنگ وحشت آنجا چو رنگ یاقوت پرندارد جبین به‌ تسلیم بی‌نیازی به‌خاک اگر نفکنی…

ازکجا آیینه با مردم موافق می‌شود

ازکجا آیینه با مردم موافق می‌شود شخص را تمثال خود دام علایق می‌شود غیر نیرنگ تحیر در مقابل هیچ نیست بی‌نقابیهای ما معشوق و عاشق…

از قناعت خاک باید کرد در انبان حرص

از قناعت خاک باید کرد در انبان حرص آبرو تا کی شود صرف خمیر نان حرص هیچ دشتی نیست‌ کز ریگ روان باشد تهی بر…

از روانی در تحیر هم اثر می‌دارد آب

از روانی در تحیر هم اثر می‌دارد آب گر همه آیینه باشد دربه‌در می‌دارد آب سادهدل را اختلاط پوچ‌مغزان راحت است صندلی ازکف به دفع…

از چرخ بار منت تا کی توان کشیدن

از چرخ بار منت تا کی توان کشیدن باید به‌پای مردی دست از جهان کشیدن توفان‌ کن و برانگیز گرد از بنای هستی دامان مقصد…

آرزویی در گره بستم دُرّی یکتا شدم

آرزویی در گره بستم دُرّی یکتا شدم حسرتی از دیده بیرون ریختم دربا شدم نسخهٔ آزادی‌ام خجلت کش شیرازه بود از تپیدنها ورق ‌گرداندم و…

شب‌که عبرت را دلیل این شبستان یافتم

شب‌که عبرت را دلیل این شبستان یافتم هر قدرچشمم به خود وا شد چراغان یافتم جام می خمیازهٔ جمعیت آفاق بود قلقل مینا شکست رنگ…

شب‌ که دل از یأس مطلب باده‌ای در جام‌ کرد

شب‌ که دل از یأس مطلب باده‌ای در جام‌ کرد یک جهان حسرت به توفان داد و آهش نام‌کرد برنمی‌آید سپند من به استیلای شوق…