غزلیات بیدل
درین حدیقه نهای قدردان حیرانی
درین حدیقه نهای قدردان حیرانی به شوخی مژه ترسم ورق بگردانی بهکار عشق نظرکن شکست دل درباب ز موج سیل عیانست حسن حیرانی صداع هستی…
در یاد جلوهٔ توکه دارد هزار رنگ
در یاد جلوهٔ توکه دارد هزار رنگ چون گل گرفته است مرا در کنار رنگ عصمت صفای آینهٔ جلوهات بس است تا غنچه استگل نفروشد…
در غبار هستی اسرار فنا پوشیدهاند
در غبار هستی اسرار فنا پوشیدهاند جامهٔ عریانی ما را ز ما پوشیدهاند ای نسیم صبح از دمسردی خود شرم دار میرسی بیباک وگلها یک…
در ربط خلق یکسر ناموسکبریاییست
در ربط خلق یکسر ناموسکبریاییست چونسبحه هر اینجا در عالم جداییست منعم به چتر و افسر اقبال میفروشد غافلکه بر سر ما بیسایگی هماییست وارستگی…
در جنون گر نگسلد پیمان فرمان نالهام
در جنون گر نگسلد پیمان فرمان نالهام بعد ازین، این نه فلک گوی است و چوگان نالهام هر نگه مدّی به خون پیچیدهٔ صد آرزوست…
در این خرابه نه دشمن نه دوست میباشد
در این خرابه نه دشمن نه دوست میباشد به هرچه وارسی آنجاکه اوست میباشد به رنج شبهه مفرسا که حرف مکتب عشق در آن جریده…
داغگلکرد بهار از اثر لالهٔ ما
داغگلکرد بهار از اثر لالهٔ ما سرمهگردید صدای جرس نالهٔ ما محوجولان هوسگشت سروبرگ نمو داشت پرگار هوا شعلهٔ جوالهٔ ما چند چون چشم بتان…
خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را
خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را تبسمهایگندم چین دامن گشث آدم را حوادثکج سرشتان را نبخشد وضع همواری بود مشکلکشاکش ازکمان بیرون برد…
خوش آن ساعت که چون تمثال از آیینهٔ فردی
خوش آن ساعت که چون تمثال از آیینهٔ فردی تو آری سر برون از جیب ناز و من کنم گردی ز رنگ ناتوانی عذر خواهد…
خواب در چشم و نفس بر دل محزون بار است
خواب در چشم و نفس بر دل محزون بار است ازکه دورمکه به خود ساختنم دشوار است عرق شرم تو، ازچشم جهان، شست نگاه گرتو…
خطی که بر گل روی تو آب میریزد
خطی که بر گل روی تو آب میریزد به سایه آب رخ آفتاب میریزد زبان نکهتگل ازسوال خود خجل است لبت ز بسکه به نرمی…
خامش نفسم شوخی آهنگ من این است
خامش نفسم شوخی آهنگ من این است سر جوش بهار ادبم رنگ من این است عمریست گرفتار خم پیکر عجزم تا بال وپرنغمه شوم چنگ…
حیفکز افلاس نومیدی فواید مرد را
حیفکز افلاس نومیدی فواید مرد را دست اگرکوتاه شد بر دل نشاید مرد را از تنزلهاست گر در عالم آزادگی چین پیشانی به یاد دامن…
حکم عشق است که تشریف تمنا بخشند
حکم عشق است که تشریف تمنا بخشند داغ این لالهستانها به دل ما بخشند نتوان تاخت به انداز دماغ مستان بال شوقی مگراز نشئه به…
حسرت امشب آه بیتأثیر روشن میکند
حسرت امشب آه بیتأثیر روشن میکند رشتهٔ شمعی به هر تقدیر روشن میکند چون چراغ گل که از باد سحر گیرد فروغ زخم ما چشم…
حایل عزم نفسگرد ره و فرسنگ نیست
حایل عزم نفسگرد ره و فرسنگ نیست مقصد دل نیست پیدا ورنه قاصد لنگ نیست نغمهها بیخواست میجوشد ز ساز ما و من حیرت آهنگیم…
چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما
چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما یک مژه تا واشود صد دشت آغوشیم ما حیرت ما ازدرشتیهای وضع عالم است دهرتاکهسار شد…
چون شرر اقبال هستی بسکه فرصتکاه بود
چون شرر اقبال هستی بسکه فرصتکاه بود هر کجا گل کرد روز ما همان بیگاه بود بر خیال پوچ خلقی تردماغ ناز سوخت شعله هم…
چولاله بیتو ز بس رنگ اعتبارم سوخت
چولاله بیتو ز بس رنگ اعتبارم سوخت خزان به باد فنا داد و نوبهارم سوخت زمردمک نگهم داغ شد چوشمع خموش در انتظار تو سامان…
چو صبحم دماغ میآشام نیست
چو صبحم دماغ میآشام نیست نفس میکشم فرصت جام نیست دو دم زندگی مایهٔ جانکنیست حق خود ادا میکنم وام نیست تبسم به حالم نظرکردن…
چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها
چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها که زنگ بخت نگرددکم از زدودنها غبار غفلت و روشندلی نگردد جمع کجاست دیدهٔ آیینهرا غنودنها ز…
چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم
چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم که آواز پر طاووس میآید به زنجیرم دلم یک ذره خالی نیست از عرض مثال من بهارم هر کجا…
چه دولت است نشاط تجدد اندوزی
چه دولت است نشاط تجدد اندوزی دماغ اگر نشود کهنه از نو آموزی نعیم و خلد برین گرد خوان استعداد قناعت است ولی تا کرا…
چنین کشتهٔ حسرت کیستم من
چنین کشتهٔ حسرت کیستم من که چون آتش ازسوختن زیستم من نه شادم نه محزون نه خاکم نه گردون نه لفظم نه مضمون چه معنیستم…
چشمش افکنده طرح بیدادم
چشمش افکنده طرح بیدادم سرمه کو تا رسد به فریادم سرو تهمت قفس چه چاره کند پا به گل کردهاند آزادم شبنم انفعال خاصیتم همه…
چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم
چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم سپند پای تا سر داغم اما بر دل خویشم نفس آخر شد و من همچنان زندانی جسمم ندارم ریشه…
جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش دارد
جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش دارد ز هر بن مو به خواب نازیم و مخمل ما قماش دارد اگر دهم بوی شکوه بیرون…
جمعیکه پر به فکر هنر درشکستهاند
جمعیکه پر به فکر هنر درشکستهاند آیینهها به زبنت جوهر شکستهاند جراتستای همت ارباب فقر باش کز گرد آرزو صف محشر شکسته اند با شوکت…
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را هرکس نمیشناسد آواز آشنا را از طاق و قصر دنیاکز خاک وخشت چینید حیفاست پستگیرید معراج پشت پا…
جام غرور کدام رنگ توان زد
جام غرور کدام رنگ توان زد شیشه نداریم بر چه سنگ توان زد .از هوسم واخرید عذر ضعیفی آبلهبوسی به پای لنگ توان زد قطره…
تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت
تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت گر شوی حلقهکه چشم آنسوی در خواهی داشت زبن شبستان هوس عشوه چه خواهی خوردن شمعسانگل به…
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد نهال آید برون تخمی که افشانند بر خاکش دربن صحرا ز پا افتادن…
تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی
تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی نسیم از طرهات چون فتنه در محشر کند بازی فلک بر مهرههای ثابت و سیار میلرزد…
ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد
ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد دو عالم گم شود در سکته تا مضمون ما بندد طبیعت مست ابرامست بر خواهش تغافل زن…
اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود
اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود ورنه از تدبیر یک ناخن گره نتوان گشود گر به شهرت مایلی با بینشانی ساز کن دهر نتواند…
تا ز پیدایی بهگوشم خواند افسون احتیاج
تا ز پیدایی بهگوشم خواند افسون احتیاج روز اول چون دلم خواباند در خون احتیاج نغمهٔقانون اینمحفل صلای جودکیست عالمی را از عدم آورد بیرون…
تا چند کشد دل الم بیهده کوشی
تا چند کشد دل الم بیهده کوشی چون صبح نفس باختم از خانه بدوشی خجلت ثمر دشت تردد نتوان زیست ترسم به عرق گم شود…
تا به مطلوب رسیدنکاریست
تا به مطلوب رسیدنکاریست قاصدان دوری ره طوماریست مپسندید درازی به نفس که زبان تا نگزد لب، ماریست بوی گل تشنهٔ تألیف وفاست غنچهٔ پاس…
پیریام پیغامی از رمز سجود آورده است
پیریام پیغامی از رمز سجود آورده است یکگریبان سوی خاکم سر فرود آورده است شبهه پیماییست تحقیق خطوط ما و من کلک صنع اینجا سیاهی…
پل و زورق نمیخواهد محیطکبریا اینجا
پل و زورق نمیخواهد محیطکبریا اینجا به هرسو سیرکشتی برکمر داردگدا اینجا دماغ بینیازان ننگ خواهش برنمیدارد بلندی زیر پا میآید از دست دعا اینجا…
پر مفلسم به من چه نوا میتوان رساند
پر مفلسم به من چه نوا میتوان رساند جایی نرفتهام که دعا میتوان رساند دورم ز وصل یار به خود هم نمیرسم یاران مرا دگر…
بیگانه وضعیم یا آشناییم
بیگانه وضعیم یا آشناییم ما نیستیم اوست او نیست ماییم پنهانتر از بو در ساز رنگیم عریانتر از رنگ زیر قباییم پیدا نگشتیم خود را…
بیربشه سوخت مزرع آه حزین ما
بیربشه سوخت مزرع آه حزین ما درد دلی نکاشت قضا در زمین ما شهرت نوایی هوس نام، سرمه خوست چینی به مورسید زنقش نگین ما…
بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت
بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت عنقا پری افشاندکه توفان مگس ریخت مستغنیگشت چمن و سیر بهاریم بیبال و پریها چقدرگل به قفس ریخت…
بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم
بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم چون صورت عنقا چه خیال است خیالم جز گرد جنون خیز نفس هیچ ندارد این دشت تخیل که…
بههر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من
بههر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من سیاهی افکند در خانهٔ خورشید داغ من به بو یی زپن بهارم وا نشد آغوش استغنا عیار شرمگیرید…
بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش به رنگ رفته نوشتم براتگلزارش به آسمان مژهٔ من فرو نمیآید بلند ساختهٔ حیرتیست دیوارش رهایی ازکف…
به وضع غربتم منظور بیتابیست آرامی
به وضع غربتم منظور بیتابیست آرامی ز موج گوهرم گرد یتیمی نیست بیدامی دل مایوس ما را ای فلک بیکار نگذاری حضور عشرت صبحی نباشد…
به نمود هستی بیاثر چه نقاب شقکنم از حیا
به نمود هستی بیاثر چه نقاب شقکنم از حیا تو مگر به من نظریکنیکه دمی عرقکنم از حیا اگرم دهد خط امتحان، هوسکتاب نه آسمان…
به گرمی نگه از شعله تاب میریزد
به گرمی نگه از شعله تاب میریزد به نرمی سخن از گوهر آب میریزد طراوت عرق شرم را تماشا کن چو برگ گل ز نقابش…
به عجز کوش ز نشو و نما چه میجویی
به عجز کوش ز نشو و نما چه میجویی به خاک ریشهٔ توست از هوا چه میجویی دل گداخته اکسیر بینیازیهاست گداز درد طلب، کیمیا…
به ساز نیستی بستهست شور ما و من بارش
به ساز نیستی بستهست شور ما و من بارش بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش خجالت با دماغ بید مجنون بر نمیآید جهانی زحمت…
به ذوق سجدهٔ او از عدم گلباز میآیم
به ذوق سجدهٔ او از عدم گلباز میآیم چه شوقست اینکه یک پیشانی و صد ناز میآیم تحیر نامهها دارم، هزار آیینه دربارم خیال آهنگ…
به خوان لذت دنیاگزند بسیار است
به خوان لذت دنیاگزند بسیار است ترنجبینی اگر هست بر سر خار است به باد رفتهٔ ذوق فضولییم همه سر هوا طلبیها حباب دستار است…
به پیری هم نیام غافل ز عشق آنکمان ابرو
به پیری هم نیام غافل ز عشق آنکمان ابرو حضور قامت خم گشته ایماییست زان ابرو دم تیغی چو اشک از خون من رنگین نمی…
به امید فنا تاب وتب هستیگوارا شد
به امید فنا تاب وتب هستیگوارا شد هوای سوختن بال و پر پروانهٔ ما شد فکندیم از تمیز آخر خلل درکار یکتایی بدل شد شخص…
بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا میکنم
بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا میکنم چشم میپوشم جهانی را تماشا میکنم زان دهان بینشان هرگاه میآیم به حرف بر لب ذرات امکان…
بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود
بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود موی چینی رشته بست اما صدا خوابیده بود کس به مقصد چشم نگشود از هجوم ما و من…
بسکه اینگلشن افسردهکدورت رنگ است
بسکه اینگلشن افسردهکدورت رنگ است نفس غنچهبرآبینهٔ شبنم زنگ است از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بیرنگی آیینه سراپا رنگ است در مشرب زن…
بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب
بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب کز صدای جام نتوان فرق کردن تا شراب ظرفو مظروف توهمگاه هستی حیرت است کس چه…
برق با شوقم شراری بیش نیست
برق با شوقم شراری بیش نیست شعله طفل نیسواری بیش نیست آرزوهای دو عالم دستگاه ازکف خاکم غباری بیش نیست چون شرارم یک نگه عرض…
بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را چینی سلامکرد به یک مو سفال را عالم ز دستگاه بقا طعمهٔ فناست چون شمع، ریشه میخورد…
بر تپیدنهای دل هم دیدهای واکردنیست
بر تپیدنهای دل هم دیدهای واکردنیست رقص بسمل عالمی دارد تماشاکردنیست یا به خود آتش توان زد یا دلی بایدگداخت گر دماغ عشق باشد اینقدرهاکردنیست…
بالی از آزادی افشاندم قفس پیما شدم
بالی از آزادی افشاندم قفس پیما شدم خواستم ناز پری انشاکنم مینا شدم صحبت بیگفتگویی داشتم با خامشی برق زد جرات لبی واکردم وتنها شدم…
باز دامان دل آهنگ چه گلشن میکشد
باز دامان دل آهنگ چه گلشن میکشد نالهای تا میکشم طاووسگردن میکشد بسکه استحقاقگرد بیپر و بالم رساست هرکه دامان تو میگیرد سوی من میکشد…
با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار
با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار آسمان میبالد اینجا کودک دامن سوار وضع بیکاری دلیل انفعال کس مباد تا ز سعی ناخنت کاری گشاید…
با این خرام ناز اگر آن مست میرود
با این خرام ناز اگر آن مست میرود رنگ حنا به حیرتش از دست میرود کسب کمال آینهدار فروتنیست موج گهر ز شرم غنا پست…
این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش
این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش دامن شکن همت گردد دو سه چین هستش پر هرزه درا مگذار زین قافلهٔ آفات شور نفسی…
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید سعی نفس آب شد سوی عرق رو کنید آینهدار حضور غیب پرستد چرا حاصل تحقیق چیست گر…
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل در راه تو صد رنگ جبین ریخته تا گل گلشن چقدر حیرت دیدار تو دارد در شیشهٔ…
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو آینهٔ جمال تو آینهٔ جمال تو از تب و تاب آب و گل تا تک و…
ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب
ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب خندیده مطلع تو به دیوان آفتاب پیغام عجز من ز غرورت شنیدنیست مکتوب سایه دارم و عنوان آفتاب در…
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته هرکجا پایی به راهت برده عجز لغزشی بر سپهر ناز طرح…
اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند
اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند هم به قدر جنبش لب دستبر هم سودهاند آبرو میخواهی از اظهار حاجت شرم دار این ترنم را…
آنروز که پیدایی ما را اثری بود
آنروز که پیدایی ما را اثری بود در آینهٔ ذره غبار نظری بود نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل نقاش هوس خامهٔ موی کمری بود…
آن پریگویند شب خندید بر فریاد ما
آن پریگویند شب خندید بر فریاد ما ای فراموشی تو شاید داده باشی!یاد ما بسکه در پروازگرد جستجوها ریختیم گشت زیر بال پنهان خانهٔ صیاد…
الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است
الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است قطرهٔ خونی ز سرتا پا حنایم بسته است آرزو نگذشت حیف از قلزم نیرنگ حرص ورنه عمریشد…
اگر زین رنگ، تمکین میزند موج از سراپایش
اگر زین رنگ، تمکین میزند موج از سراپایش خرام خویش هم مشکل تواند برد از جایش به غارت رفتهٔ گرد خرام او دلی دارم که…
آگاهی دل انجمن اختلاف شد
آگاهی دل انجمن اختلاف شد عکسش فروگرفت چو آیینه صاف شد کام و زبان به سرمهاش از خاک پرکند گویایییکه تشنهٔ لاف وگزاف شد بر…
اشک گهر طینت ما راه تپش سر نکند
اشک گهر طینت ما راه تپش سر نکند طفل دبستان ادب این سبق از بر نکند وسوسه بر هم نزند رابطهٔ ساز یقین کوهگران حوصله…
ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم
ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم حسن، بی رنگ و، من بیخبر آیینه به چنگم شوخیام جز عرق شرم درین باغ چه دارد…
از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم
از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم همچو مژگان پیش پایی تا به یاد آید خمیم ذرهایم اما پر است از ما جهان اعتبار بیشی ما را…
از زندگی بجز غم فردا نماندهایم
از زندگی بجز غم فردا نماندهایم چیزی که ماندهایم درینجا نماندهایم روزی دو چون حواس به وحشت سرای عمر بیسعی التفات و مدارا نماندهایم چون…
از چرخ نه هر ابله و نادانگله دارد
از چرخ نه هر ابله و نادانگله دارد جای.گله این است که انسان گله دارد اسباب بر آزادهدلان سخت حجابیست نظاره ز جمعیّت مژگان گله…
از انفعال عشرت موهوم آگهم
از انفعال عشرت موهوم آگهم ای چرخ پر مکن قدح هاله از مهم صبح ازل شکوفهٔ اشکم بهار داشت هم در پگاه بود چراغان بیگهم…
شبنم صبح از چمن آبله دل میرود
شبنم صبح از چمن آبله دل میرود عیش عرق میکند خنده خجل میرود مخمصهٔ زندگی فرصت ماکرد تنگ عیش والم هیچ نیست عمر مخل میرود…
شب هجوم جلوه او در خیالم جا گرفت
شب هجوم جلوه او در خیالم جا گرفت آنقدر بالید دل کایینه در صحرا گرفت ازدل روشن ملایم طینتی را چاره نیست پنبه خود رایی…
یارب چهسانکنم به هوای دعا بلند
یارب چهسانکنم به هوای دعا بلند دستی که نیست چون مژه جز بر قفا بلند صد نیستان تهی شدم از خود ولی چه سود هویی…
یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن
یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن موج شد بهر جگرکاری دریا ناخن سعی تردستی منعم چقدر پُر زور است میشکافد جگر سنگ در…
وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست
وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست شبهه چه خواند کسی د رورق ما نمیست درکلف آباد وهم درد محبت کراست مقتضی دود و گرد گریهٔ…
هیچکس چون من درین حرمانسرا ناشاد نیست
هیچکس چون من درین حرمانسرا ناشاد نیست عمر در دام و قفس ضایع شد و صیاد نیست کیست تا فهمد زبان بینواییهای من از لب…
هوس تعین خواجگی، به نیاز بنده نمیرسد
هوس تعین خواجگی، به نیاز بنده نمیرسد رگ گردنی که علم کنی، به سر فکنده نمیرسد ز طنین غلغلهٔ مگس، به فلک رسیده پر هوس…
همچو شمع از خویش برانداز وحشت برترم
همچو شمع از خویش برانداز وحشت برترم بسکه دامن چیدم از خود زیر پا آمد سرم ناامیدیهای مطلب پر نزاکت نشئه بود از شکست آبرو…
هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست
هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست باید همه را زین دونفس دل به هوا بست درگلشن ما مغتنم شوق هواییست ای غنچه در…
هرکه انجام غرور من و ما میبیند
هرکه انجام غرور من و ما میبیند بر فلک نیز همان در ته پا میبیند ششجهت آینهٔ عرض صواب است اما چشمت از کور دلی…
هرچه از مدت هست و بود است
هرچه از مدت هست و بود است دیرها پیش خرام زود است نفیت اثبات حقیقت دارد خاک گشتن همه جا موجود است اگر از بندگی…
هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود
هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود از زمین تا آسمان آیینه خرمن میشود ما ضعیفان لغزشی داریم اگررفتار نیست سایه را از پا فتادن…
نیست در میدان عبرت باکی از نیک و بدم
نیست در میدان عبرت باکی از نیک و بدم صاحب خفتان شرمم عیبپوشی چلقدم منفعل نشو و نمای سر به جیبم دادهاند رستن مو میکشد…
نی قابل سودم نه سزاوار زیانم
نی قابل سودم نه سزاوار زیانم چون صبح غباری به هوا چیده دکانم عمریست چو گردون به کمند خم تسلیم زه در بن گوش که…
نه مفصل نه مجملی دارد
نه مفصل نه مجملی دارد ما و من حرف مهملی دارد اوج اقبال نه فلک دیدیم سیر یک پشت پا تلی دارد زبر چرخ از…





