غزلیات بیدل
موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن
موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن حق شمشیر تو رنگینتر ادا خواهد شدن عمرها شد در تمنای خرامت مردهام خاک من آیینهٔ آب…
من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد
من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد اگر سراپا سحر برآیم شکست رنگم به بر نگیرد نشد ز سازم به هیچ عنوان…
مکتوب من به هرکه برد باد میبرد
مکتوب من به هرکه برد باد میبرد تا یاد کس رسیدنم از یاد میبرد پرواز رنگ من اگر آید به امتحان مانی شکست خامه به…
مشت عرق زجبهه به هر باب ریختم
مشت عرق زجبهه به هر باب ریختم آلوده بود دست طمع آب ریختم طوف خودم به مغز رساند از تلاش پوچ گوهر شد آن کفی…
مد بقا کجا به مه و سال میکشد
مد بقا کجا به مه و سال میکشد نقاش رنگ هرچه کشد بال میکشد واماندگی به قافلهٔ اعتبار نیست پیش است هرچه شمع ز دنبال…
مجو از نالهام تاب نفس در سینه دزدیدن
مجو از نالهام تاب نفس در سینه دزدیدن که این طومار حسرت بر ندارد ننگ پیچیدن شهادتگاه عشق است این مکن فکر تن آسانی. میسر…
ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود
ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود شخص از خود رفته در آیینهها تمثال بود سوختن همچون سپند از ننگ ایجادم رهاند ورنه هستی برلب…
لب جوییکه از عکس توپردازیست آبش را
لب جوییکه از عکس توپردازیست آبش را نفس در حیرت آیینه میبالد حبابش را بهصحراییکهمن دریاد چشمت خانه بردوشم به ابرو ناز شوخی میرسد موج…
گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را
گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را گهی از چین ابرو سکته خواند بیتعالی را زبان حال خط دارد حدیث شکر لعلش ازینطوطی توانآموختن…
گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش
گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش سموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش چه مغناطیس حل کردهست یارب خون نخجیرش که پیکان…





