غزلیات بیدل
روزی که عشق رنگ جهان نقش بسته بود
روزی که عشق رنگ جهان نقش بسته بود تقدیر، نوک خامهٔ صنعت شکسته بود عیش و غمی که نوبر باغ تجدد است چندین هزار مرتبه…
رنگ در دل داشتم روشنگر ادراک برد
رنگ در دل داشتم روشنگر ادراک برد همچو سیل این خانه را افسون رفتن پاک برد در سرم بیمغزی شور هوس پیچیده بود وصلگوهریابد آن…
رفت مرآت دل از کلفت آفاق به رنگ
رفت مرآت دل از کلفت آفاق به رنگ مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ ساغر قسمت هر کس ازلی میباشد شیشه می…
راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد
راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد در مردمک سیاهی نور است غش نباشد یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی بیپرده نیست ممکن بیگانهوش…
دی بهشبنمگریهٔما نوگلی خندید و رفت
دی بهشبنمگریهٔما نوگلی خندید و رفت از زبان اشک هم درد دلی نشیند و رفت از تماشاگاه هستی مدعا سیر دل است چوننفس باید بر…
دوری بزمت در غم و شادی گر کند این می قسمت جامم
دوری بزمت در غم و شادی گر کند این می قسمت جامم صبح نخندد بر رخ روزم، شمع نگرید بر سر شامم صورت و معنی…
دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ
دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ که بهگرمیی نشد آشنا سر واعظ از زدن زنخ شده خلقی آینه دار دین به…
دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است
دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است دریاب که خون رگ ساز تو چه رنگ است تا راه سلامت سپری محو عدم باش…
دل ز پیاش عمرهاست سجده کمین میرود
دل ز پیاش عمرهاست سجده کمین میرود سایه به ره خفته است لیک چنین میرود قافله بانگ جرس دارد و گرد فسوس پیش تو آن…
دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود
دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود شش جهت در خانهٔ آیینه یکرو میشود جوهر اخلاق نقصان میکشد از انفعال برگ گر هر…
دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد
دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد کام عشرت ز نشاط همهکس میگیرد نیست اقبال چو اسباب ندامت دربار عبرت از بال هما بال مگس…
دل از بهار خیال توگلشن رازست
دل از بهار خیال توگلشن رازست نگه به یاد جمالت بهشتپردازست خیال مرهمکافورگل فروش مباد به روی تیغ توام چشم زخم دل بازست توبرق جلوه،…
درین حیرتسرا عمریست افسون جرس دارم
درین حیرتسرا عمریست افسون جرس دارم ز فیض دل تپیدنها خروشی بینفس دارم چو مژگان بسمل پروازم و از سستی طالع همین بر پرفشانیهای خشکی…
درتن ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی
درتن ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی به سعی خویش مینازمکه بااین نارساییها شدم خاک و رساندم دست تا نقشکف…
در غمت آخر به جاییکار بیدادم رسید
در غمت آخر به جاییکار بیدادم رسید کز تپیدن سرمه شد هرکس به فریادم رسید مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت است گوشمالی بود هر…
در رهت نا رفته از خود هر طرف سر میزنیم
در رهت نا رفته از خود هر طرف سر میزنیم همچو مژگان بیخبر در آشیان پر میزنیم چون سحر خمیازه آغوش فنا رامیکند ما ز…
در جنونم موی سر سامان راحت چیده است
در جنونم موی سر سامان راحت چیده است خاک این صحرا لب خشکه را لیسیده است تاگل محرومی ازگلزار وصلت چیده است سایهٔ بیدی سراپای…
در این گلشن کدامین شعله با این تاب میگردد
در این گلشن کدامین شعله با این تاب میگردد که از شبنم به چشم لاله و گل آب میگردد دلیل عاجزان با درد دارد نسبت…
داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم
داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم جنس بسیار است و نقد فرصت ناکام کم آنقدر از شهرت هستی خجالت مایهام کز نگین من چو…
خیالت در غبار دل صفاپردازیی دارد
خیالت در غبار دل صفاپردازیی دارد پری در طبع سنگ افسون میناسازیی دارد نمیدانم چسان پوشد کسی راز محبت را حیا هم با همه اخفا…
خوش عشرت است دمبدم از غمگریستن
خوش عشرت است دمبدم از غمگریستن درزندگی چو شمع پی همگریستن آنرا که نیست رنگ خلاصی ز چاه طبع چون دلو لازم است بهعالمگریستن غرق…
خواب رادر دیدهٔ حیران عاشق بار نیست
خواب رادر دیدهٔ حیران عاشق بار نیست خانهٔ خورشید را با فرش مخملکار نیست عشق مختار است با تدبیر عقلشکار نیست اینکنم یا آنکنم شایستهٔ…
خطاپرست مباش ای ز راستی عاری
خطاپرست مباش ای ز راستی عاری که گر سپهر شوی میکشی نگو نساری جهان ز شوخی نظّارهٔ تو کهسارست به چشم بسته نظر کن بهار…
خامشی در پرده سامان تکلمکرده است
خامشی در پرده سامان تکلمکرده است از غبار سرمه آوازی توهم کرده است بیتوگر چندی درین محفل به عبرت زندهایم بر بنای ما چو شمع…
حیف سازت که منش پردهٔ آهنگ شدم
حیف سازت که منش پردهٔ آهنگ شدم چقدر ناز تو خون گشت که من رنگ شدم بی تو از هستی منگر همه تمثال دمید بر…
حیا بیپرده نپسندید راز حسن یکتایش
حیا بیپرده نپسندید راز حسن یکتایش پری تا فال شوخی زد عرقکردند مینایش دلی میافشرد هر پر زدن تحریک مژگانت نمیدانم چه صید است اینکه…
حسرت دلکرد بر ما پنجهٔ قاتل بلند
حسرت دلکرد بر ما پنجهٔ قاتل بلند میشود دستکرم با نالهٔ سایل بلند ما نه تنها نیستی را دادرس فهمیدهایم بحر هم از موج دارد…
حال دل از دوری دلبر نمیدانم چه شد
حال دل از دوری دلبر نمیدانم چه شد ریخت اشکی بر زمین دیگر نمیدانم چه شد از شکست دل نهتنها آب و رنگ عیش ریخت…
چونگهر هر چند بر دریا تند غوغای من
چونگهر هر چند بر دریا تند غوغای من در نم یک چشم سر غرقست سرتا پای من ناتوانی همچو من در عالم تسلیم نیست بیشتر…
چون شفق از رنگ خونم هیچکسگلچین نشد
چون شفق از رنگ خونم هیچکسگلچین نشد ناخنی هم زین حنای بینمک رنگین نشد از ازل مغز سر من پنبهٔگوش من است بهر خواب غفلتم…
چون برگ گل ز بس پر و بالم شکستهاند
چون برگ گل ز بس پر و بالم شکستهاند مکتوب وحشتم به پر رنگ بستهاند پروانه مشربان به یک انداز سوختن از صد هزار زحمت…
چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ
چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ شکست بر رخ من آشیان طایر رنگ صفای طبع به بخت سیاه باختهایم ز سایه آینهٔ ماهتاب…
چو دولت درش بر خسان واشود
چو دولت درش بر خسان واشود پر آرد برون مور و عنقا شود بپرهیز از اقبال دون فطرتان تنکروست سنگی که مینا شود سبکمغز شایان…
چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم
چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم که آواز پر طاووس میآید به زنجیرم دلم یک ذره خالی نیست از عرض مثال من بهارم هر کجا…
چه دولت است نشاط تجدد اندوزی
چه دولت است نشاط تجدد اندوزی دماغ اگر نشود کهنه از نو آموزی نعیم و خلد برین گرد خوان استعداد قناعت است ولی تا کرا…
چنین کشتهٔ حسرت کیستم من
چنین کشتهٔ حسرت کیستم من که چون آتش ازسوختن زیستم من نه شادم نه محزون نه خاکم نه گردون نه لفظم نه مضمون چه معنیستم…
چشمش افکنده طرح بیدادم
چشمش افکنده طرح بیدادم سرمه کو تا رسد به فریادم سرو تهمت قفس چه چاره کند پا به گل کردهاند آزادم شبنم انفعال خاصیتم همه…
چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم
چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم سپند پای تا سر داغم اما بر دل خویشم نفس آخر شد و من همچنان زندانی جسمم ندارم ریشه…
جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش دارد
جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش دارد ز هر بن مو به خواب نازیم و مخمل ما قماش دارد اگر دهم بوی شکوه بیرون…
جمعیکه پر به فکر هنر درشکستهاند
جمعیکه پر به فکر هنر درشکستهاند آیینهها به زبنت جوهر شکستهاند جراتستای همت ارباب فقر باش کز گرد آرزو صف محشر شکسته اند با شوکت…
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را هرکس نمیشناسد آواز آشنا را از طاق و قصر دنیاکز خاک وخشت چینید حیفاست پستگیرید معراج پشت پا…
جام غرور کدام رنگ توان زد
جام غرور کدام رنگ توان زد شیشه نداریم بر چه سنگ توان زد .از هوسم واخرید عذر ضعیفی آبلهبوسی به پای لنگ توان زد قطره…
تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت
تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت گر شوی حلقهکه چشم آنسوی در خواهی داشت زبن شبستان هوس عشوه چه خواهی خوردن شمعسانگل به…
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد نهال آید برون تخمی که افشانند بر خاکش دربن صحرا ز پا افتادن…
تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی
تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی نسیم از طرهات چون فتنه در محشر کند بازی فلک بر مهرههای ثابت و سیار میلرزد…
ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد
ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد دو عالم گم شود در سکته تا مضمون ما بندد طبیعت مست ابرامست بر خواهش تغافل زن…
اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود
اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود ورنه از تدبیر یک ناخن گره نتوان گشود گر به شهرت مایلی با بینشانی ساز کن دهر نتواند…
تا ز پیدایی بهگوشم خواند افسون احتیاج
تا ز پیدایی بهگوشم خواند افسون احتیاج روز اول چون دلم خواباند در خون احتیاج نغمهٔقانون اینمحفل صلای جودکیست عالمی را از عدم آورد بیرون…
تا چند کشد دل الم بیهده کوشی
تا چند کشد دل الم بیهده کوشی چون صبح نفس باختم از خانه بدوشی خجلت ثمر دشت تردد نتوان زیست ترسم به عرق گم شود…
تا به مطلوب رسیدنکاریست
تا به مطلوب رسیدنکاریست قاصدان دوری ره طوماریست مپسندید درازی به نفس که زبان تا نگزد لب، ماریست بوی گل تشنهٔ تألیف وفاست غنچهٔ پاس…
پیریام پیغامی از رمز سجود آورده است
پیریام پیغامی از رمز سجود آورده است یکگریبان سوی خاکم سر فرود آورده است شبهه پیماییست تحقیق خطوط ما و من کلک صنع اینجا سیاهی…
پل و زورق نمیخواهد محیطکبریا اینجا
پل و زورق نمیخواهد محیطکبریا اینجا به هرسو سیرکشتی برکمر داردگدا اینجا دماغ بینیازان ننگ خواهش برنمیدارد بلندی زیر پا میآید از دست دعا اینجا…
پر مفلسم به من چه نوا میتوان رساند
پر مفلسم به من چه نوا میتوان رساند جایی نرفتهام که دعا میتوان رساند دورم ز وصل یار به خود هم نمیرسم یاران مرا دگر…
بیگانه وضعیم یا آشناییم
بیگانه وضعیم یا آشناییم ما نیستیم اوست او نیست ماییم پنهانتر از بو در ساز رنگیم عریانتر از رنگ زیر قباییم پیدا نگشتیم خود را…
بیربشه سوخت مزرع آه حزین ما
بیربشه سوخت مزرع آه حزین ما درد دلی نکاشت قضا در زمین ما شهرت نوایی هوس نام، سرمه خوست چینی به مورسید زنقش نگین ما…
بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت
بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت عنقا پری افشاندکه توفان مگس ریخت مستغنیگشت چمن و سیر بهاریم بیبال و پریها چقدرگل به قفس ریخت…
بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم
بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم چون صورت عنقا چه خیال است خیالم جز گرد جنون خیز نفس هیچ ندارد این دشت تخیل که…
بههر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من
بههر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من سیاهی افکند در خانهٔ خورشید داغ من به بو یی زپن بهارم وا نشد آغوش استغنا عیار شرمگیرید…
بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش به رنگ رفته نوشتم براتگلزارش به آسمان مژهٔ من فرو نمیآید بلند ساختهٔ حیرتیست دیوارش رهایی ازکف…
به وضع غربتم منظور بیتابیست آرامی
به وضع غربتم منظور بیتابیست آرامی ز موج گوهرم گرد یتیمی نیست بیدامی دل مایوس ما را ای فلک بیکار نگذاری حضور عشرت صبحی نباشد…
به نمود هستی بیاثر چه نقاب شقکنم از حیا
به نمود هستی بیاثر چه نقاب شقکنم از حیا تو مگر به من نظریکنیکه دمی عرقکنم از حیا اگرم دهد خط امتحان، هوسکتاب نه آسمان…
به گرمی نگه از شعله تاب میریزد
به گرمی نگه از شعله تاب میریزد به نرمی سخن از گوهر آب میریزد طراوت عرق شرم را تماشا کن چو برگ گل ز نقابش…
به عجز کوش ز نشو و نما چه میجویی
به عجز کوش ز نشو و نما چه میجویی به خاک ریشهٔ توست از هوا چه میجویی دل گداخته اکسیر بینیازیهاست گداز درد طلب، کیمیا…
به ساز نیستی بستهست شور ما و من بارش
به ساز نیستی بستهست شور ما و من بارش بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش خجالت با دماغ بید مجنون بر نمیآید جهانی زحمت…
به ذوق سجدهٔ او از عدم گلباز میآیم
به ذوق سجدهٔ او از عدم گلباز میآیم چه شوقست اینکه یک پیشانی و صد ناز میآیم تحیر نامهها دارم، هزار آیینه دربارم خیال آهنگ…
به خوان لذت دنیاگزند بسیار است
به خوان لذت دنیاگزند بسیار است ترنجبینی اگر هست بر سر خار است به باد رفتهٔ ذوق فضولییم همه سر هوا طلبیها حباب دستار است…
به پیری هم نیام غافل ز عشق آنکمان ابرو
به پیری هم نیام غافل ز عشق آنکمان ابرو حضور قامت خم گشته ایماییست زان ابرو دم تیغی چو اشک از خون من رنگین نمی…
به امید فنا تاب وتب هستیگوارا شد
به امید فنا تاب وتب هستیگوارا شد هوای سوختن بال و پر پروانهٔ ما شد فکندیم از تمیز آخر خلل درکار یکتایی بدل شد شخص…
بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا میکنم
بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا میکنم چشم میپوشم جهانی را تماشا میکنم زان دهان بینشان هرگاه میآیم به حرف بر لب ذرات امکان…
بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود
بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود موی چینی رشته بست اما صدا خوابیده بود کس به مقصد چشم نگشود از هجوم ما و من…
بسکه اینگلشن افسردهکدورت رنگ است
بسکه اینگلشن افسردهکدورت رنگ است نفس غنچهبرآبینهٔ شبنم زنگ است از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بیرنگی آیینه سراپا رنگ است در مشرب زن…
بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب
بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب کز صدای جام نتوان فرق کردن تا شراب ظرفو مظروف توهمگاه هستی حیرت است کس چه…
برق با شوقم شراری بیش نیست
برق با شوقم شراری بیش نیست شعله طفل نیسواری بیش نیست آرزوهای دو عالم دستگاه ازکف خاکم غباری بیش نیست چون شرارم یک نگه عرض…
بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را چینی سلامکرد به یک مو سفال را عالم ز دستگاه بقا طعمهٔ فناست چون شمع، ریشه میخورد…
بر تپیدنهای دل هم دیدهای واکردنیست
بر تپیدنهای دل هم دیدهای واکردنیست رقص بسمل عالمی دارد تماشاکردنیست یا به خود آتش توان زد یا دلی بایدگداخت گر دماغ عشق باشد اینقدرهاکردنیست…
بالی از آزادی افشاندم قفس پیما شدم
بالی از آزادی افشاندم قفس پیما شدم خواستم ناز پری انشاکنم مینا شدم صحبت بیگفتگویی داشتم با خامشی برق زد جرات لبی واکردم وتنها شدم…
باز دامان دل آهنگ چه گلشن میکشد
باز دامان دل آهنگ چه گلشن میکشد نالهای تا میکشم طاووسگردن میکشد بسکه استحقاقگرد بیپر و بالم رساست هرکه دامان تو میگیرد سوی من میکشد…
با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار
با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار آسمان میبالد اینجا کودک دامن سوار وضع بیکاری دلیل انفعال کس مباد تا ز سعی ناخنت کاری گشاید…
با این خرام ناز اگر آن مست میرود
با این خرام ناز اگر آن مست میرود رنگ حنا به حیرتش از دست میرود کسب کمال آینهدار فروتنیست موج گهر ز شرم غنا پست…
این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش
این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش دامن شکن همت گردد دو سه چین هستش پر هرزه درا مگذار زین قافلهٔ آفات شور نفسی…
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید سعی نفس آب شد سوی عرق رو کنید آینهدار حضور غیب پرستد چرا حاصل تحقیق چیست گر…
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل در راه تو صد رنگ جبین ریخته تا گل گلشن چقدر حیرت دیدار تو دارد در شیشهٔ…
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو آینهٔ جمال تو آینهٔ جمال تو از تب و تاب آب و گل تا تک و…
ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب
ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب خندیده مطلع تو به دیوان آفتاب پیغام عجز من ز غرورت شنیدنیست مکتوب سایه دارم و عنوان آفتاب در…
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته هرکجا پایی به راهت برده عجز لغزشی بر سپهر ناز طرح…
اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند
اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند هم به قدر جنبش لب دستبر هم سودهاند آبرو میخواهی از اظهار حاجت شرم دار این ترنم را…
آنروز که پیدایی ما را اثری بود
آنروز که پیدایی ما را اثری بود در آینهٔ ذره غبار نظری بود نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل نقاش هوس خامهٔ موی کمری بود…
آن پریگویند شب خندید بر فریاد ما
آن پریگویند شب خندید بر فریاد ما ای فراموشی تو شاید داده باشی!یاد ما بسکه در پروازگرد جستجوها ریختیم گشت زیر بال پنهان خانهٔ صیاد…
الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است
الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است قطرهٔ خونی ز سرتا پا حنایم بسته است آرزو نگذشت حیف از قلزم نیرنگ حرص ورنه عمریشد…
اگر زین رنگ، تمکین میزند موج از سراپایش
اگر زین رنگ، تمکین میزند موج از سراپایش خرام خویش هم مشکل تواند برد از جایش به غارت رفتهٔ گرد خرام او دلی دارم که…
آگاهی دل انجمن اختلاف شد
آگاهی دل انجمن اختلاف شد عکسش فروگرفت چو آیینه صاف شد کام و زبان به سرمهاش از خاک پرکند گویایییکه تشنهٔ لاف وگزاف شد بر…
اشک گهر طینت ما راه تپش سر نکند
اشک گهر طینت ما راه تپش سر نکند طفل دبستان ادب این سبق از بر نکند وسوسه بر هم نزند رابطهٔ ساز یقین کوهگران حوصله…
ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم
ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم حسن، بی رنگ و، من بیخبر آیینه به چنگم شوخیام جز عرق شرم درین باغ چه دارد…
از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم
از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم همچو مژگان پیش پایی تا به یاد آید خمیم ذرهایم اما پر است از ما جهان اعتبار بیشی ما را…
از زندگی بجز غم فردا نماندهایم
از زندگی بجز غم فردا نماندهایم چیزی که ماندهایم درینجا نماندهایم روزی دو چون حواس به وحشت سرای عمر بیسعی التفات و مدارا نماندهایم چون…
از چرخ نه هر ابله و نادانگله دارد
از چرخ نه هر ابله و نادانگله دارد جای.گله این است که انسان گله دارد اسباب بر آزادهدلان سخت حجابیست نظاره ز جمعیّت مژگان گله…
از انفعال عشرت موهوم آگهم
از انفعال عشرت موهوم آگهم ای چرخ پر مکن قدح هاله از مهم صبح ازل شکوفهٔ اشکم بهار داشت هم در پگاه بود چراغان بیگهم…
شبنم صبح از چمن آبله دل میرود
شبنم صبح از چمن آبله دل میرود عیش عرق میکند خنده خجل میرود مخمصهٔ زندگی فرصت ماکرد تنگ عیش والم هیچ نیست عمر مخل میرود…
شب هجوم جلوه او در خیالم جا گرفت
شب هجوم جلوه او در خیالم جا گرفت آنقدر بالید دل کایینه در صحرا گرفت ازدل روشن ملایم طینتی را چاره نیست پنبه خود رایی…
یارب چهسانکنم به هوای دعا بلند
یارب چهسانکنم به هوای دعا بلند دستی که نیست چون مژه جز بر قفا بلند صد نیستان تهی شدم از خود ولی چه سود هویی…





