موی دماغ جاه و حشم حل نمی‌شود

موی دماغ جاه و حشم حل نمی‌شود فغفور خاک‌گشت و سرش‌کل نمی‌شود ما و من هوسکدهٔ اعتبار خلق تقریر مهملی است‌که مهمل نمی‌شود زبن گرد…

من و دیوانه‌خو طفلی ‌که هر جا سر کند بازی

من و دیوانه‌خو طفلی ‌که هر جا سر کند بازی دو عالم رنگ بر هم چیند و ابتر کند بازی خیال چین ابروی تو هر…

مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد

مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد که همچون مو خط پیشانی‌ام بالیدنی دارد خیال توست دل را ساغر تکلیف معشوقی ز پهلوی جمال آیینه‌ام…

مصوران به هزار انفعال پیوستند

مصوران به هزار انفعال پیوستند که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند ز جهل نسبت قد تو می‌کنند به سرو فضول چند که پامال فطرت…

مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش

مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش پرواز سپردند به مقراض دو بالش سرگشتگی ذره ز خورشید عیان است ای غافل حالم نظری‌ کن به…

محفل هستی به تحریک دلی آراستند

محفل هستی به تحریک دلی آراستند دانه‌ای در شوخی آمد حاصلی آراستند ذره تا خورشید بال‌افشان‌انداز فناست عرصهٔ امکان ز رقص بسملی آراستند عقدهٔ‌ کار…

مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج

مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج چو اشک عرض ‌گهر دیده‌ام به دامن موج جهان ز وحشت من رنگ امن می‌بازد محیط بسمل یأس است…

ما را نه غروری‌ست نه فرّی نه ‌کلاهی

ما را نه غروری‌ست نه فرّی نه ‌کلاهی خاکیم به ‌زیر قدم خویش نگاهی آنجا که قناعت‌ کند ایجاد تسلی گرم است سرکوه به زیر…

گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام

گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام به حیرتم‌ که چها می‌کند خیال توام مزاج شوقم از آب وگل تسلی نیست جنون سرشته غبار رم غزال…

گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها

گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغامها غیر دیر وکعبه هم صد جا تمنا می‌کند زندگی یک جامه‌وار و…

گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را

گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را هر بن مو چشم امیدی شود نخجیر را یاد رخسارت جبین فکر را آیینه ساخت حرف زلفت‌کرد سنبل…

گر نیست در این میکدهها دور تمامی

گر نیست در این میکدهها دور تمامی قانع چو هلالیم به نصف خط جامی در ملک قناعت به مه و مهر مپرداز گر نان شبی…

گر دهد رنگ تماشای تو پرواز نگاه

گر دهد رنگ تماشای تو پرواز نگاه خیل طاووس توان ریخت ز پرواز نگاه قید یک حلقهٔ زنجیر خیالی‌است محال دیده تا چندکند منع‌ جنون‌تاز…

گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد

گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد این داغ دل اولی‌ست‌ که در سینه نباشد صد عمر ابد هیچ نیرزد به‌گذشتن امروز خوشی هست اگر…

گذشته‌ام به تنک ظرفی از مقام حباب

گذشته‌ام به تنک ظرفی از مقام حباب خم محیط تهی‌کرده‌ام به جام حباب جهان به شهرت اقبال پوچ می‌بالد تو هم به‌گنبدگردون رسان پیام حباب…

کیفیت هوای که دارد سر حباب

کیفیت هوای که دارد سر حباب ما را ز هوش برد می ساغر حباب هرکس به رمز بیضهٔ عنقا نمی‌رسد چیزی نهفته‌اند به زیر پر…

کو ذوق نگاهی‌که به هنگام تماشا

کو ذوق نگاهی‌که به هنگام تماشا چون دیده‌گریبان درم از نام تماشا چشمم به تمنای توگرداند نگاهی گل‌کرد به صد رنگ خط جام تماشا شد…

کلک مصوراز چه ننگ‌،‌کرد نظربه‌سوی ما

کلک مصوراز چه ننگ‌،‌کرد نظربه‌سوی ما رنگ شکسته غیرشرم خنده نزدبه روی ما چارهٔ عیب زندگی غیر عدم‌که می‌کند سخت به روی ما فتاد بخیهٔ…

کرده‌ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا

کرده‌ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا ناله می‌خوانم بلندیهای مضمون تو را شام پرورد غمم با صبح اقبالم چه‌کار تیره‌بختی سایهٔ بید است مجنون تو…

کام دل از لب خاموش گرفتن دارد

کام دل از لب خاموش گرفتن دارد نشئه‌ای زین می بی جوش گرفتن دارد تا نوا های جهان ساز کدورت نشود چون کری رهگذر گوش…

قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم

قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم کشیده پیکر خم درکمند وحدت خویشم صفای آینه می‌پرورم به رنگ طبیعت چراغ در ته دامان‌ گرفته ظلمت خویشم…

فهم حقیقت من و ما را بهانه‌ام

فهم حقیقت من و ما را بهانه‌ام خوابیده است هر دو جهان در فسانه‌ام چون بوی غنچه‌ای‌ که فتد در نقاب رنگ خون می‌خورد به…

فشاند محمل نازت‌گل چه رنگ به صحرا

فشاند محمل نازت‌گل چه رنگ به صحرا که‌گرد می‌کند آیینهٔ فرنگ به صحرا به خاک هم چه خیال است دامنت دهم ازکف چو خاربن سرمجنون…

فرصت ناز کر و فر ضامن ‌کس نمی‌شود

فرصت ناز کر و فر ضامن ‌کس نمی‌شود باد و بروت خودسری مد نفس نمی‌شود دل به تلاش خون‌کنی تا برسی به ‌کوی عجز پای…

غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست

غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست تو خود تویی به‌ کجا رفته‌ای خیال تو چیست جهات دهر یک آغوش انس دارد و بس…

غبار ما به جز این پر شکستنی‌که ندارد

غبار ما به جز این پر شکستنی‌که ندارد کجا رود به امید نشستنی‌که ندارد هزار قافله پا درگل است و می‌رود از خود به فرصت…

عمری‌ست‌گردگردش رنگ خودیم ما

عمری‌ست‌گردگردش رنگ خودیم ما چون آسیا فلاخن سنگ خودیم ما دریاد زندگی به عدم ناز کنیم رنگ حنای رفته زچنگ خودیم ما فرصت‌کجاست تا به…

عمرها شد عرق از هستی مبهم داریم

عمرها شد عرق از هستی مبهم داریم چون سحر در نفس آیینهٔ شبنم داریم قدردان چمن عافیت خویش نه‌ایم چه توان‌ کرد نصیب از گل…

عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را

عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را ریگ زیرآب خنداند شرار سنگ را گردل ما یک جرس آهنگ بیتابی‌کند گرد چندین‌کاروان سازد شکست رنگ…

عرق دارد عنان احتیاج بی‌نقاب من

عرق دارد عنان احتیاج بی‌نقاب من ره صد دیر آتشخانه واکرده‌ست آب من به هر مویم گداز دل رگ ابری دگر دارد چو مژگان سیلها…

عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است

عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است بسکه از شرم تماشایت به خود پیچیده است عکس در آیینه ینهان…

طوق چون فاخته‌، شیرازهٔ مشت پر ماست

طوق چون فاخته‌، شیرازهٔ مشت پر ماست حلقهٔ دود،‌کمند کف خاکستر ماست همچو خاک آینهٔ صورت اُفتادگی‌ام گرد نقش قدم راهروان جوهر ماست بسکه چون…

صورت راحت نفور از مردمان عالمست

صورت راحت نفور از مردمان عالمست جلوه ننماید بهشت آنجا که جنس آدمست د‌ر نظر آهنگ حسرت در نفس شور ظلب ساز بزم زندگانی را…

صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم

صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم اینقدر یاد که کرده‌ست فراموش خودم ذوق آرایشم از وضع سلامت دور است چون صدف‌ خسته دل از…

صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش

صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش که رنگم می‌پرد گر می‌تپد گرد از سرکویش نفس تا می‌کشم در نالهٔ زنجیر می‌غلتم گرفتارم نمی‌دانم…

شوق آزادی سر از سامان استغنا مکش

شوق آزادی سر از سامان استغنا مکش گرکشی بار تعلق جز به پشت پا مکش ای شرر زین مجمرت آخر پری باید فشاند گر همه…

شمع‌سان چشمی ‌کز اشک آتشین تر می‌کنم

شمع‌سان چشمی ‌کز اشک آتشین تر می‌کنم گردن مینا به دستم می به ساغر می‌کنم شعله‌ها را سیر خاکستر عروجی دیگر است جمله پروازم اگر…

شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها

شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها زین جاده نرفته‌ست برون نقب عرقها درس‌همه درسکتهٔ تدبیرمساوی ست در موج‌گوهر نیست پس و پیش سبقها زین…

شبی مشتاق رنگ ‌آمیزی تصویر دل ‌گشتم

شبی مشتاق رنگ ‌آمیزی تصویر دل ‌گشتم زگال مشق این فن بر سیاهی زد خجل ‌گشتم غباری بودم از آشفتگی نومید آسودن پر افشانی عرقها…

تا گرد ما به اوج ثریا نمی‌رسد

تا گرد ما به اوج ثریا نمی‌رسد سعی طلب به آبلهٔ پا نمی‌رسد توفان ناله‌ایم و تحیر همان بجاست آیینه جوهرت به دل ما نمی‌رسد…

شب زندگی سر آمد به نفس‌شماری آخر

شب زندگی سر آمد به نفس‌شماری آخر به هوا رساند خاکم سحر انتظاری آخر طرب بهار غفلت عرق خجالت آورد نگذشت بی‌گلابم‌ گل خنده‌کاری آخر…

سودای تک و تاز هوسها ز سر انداز

سودای تک و تاز هوسها ز سر انداز پرواز به جایی نتوان برد پر انداز هرجا تویی آشوب همین دود و غبار است از خویش…

سعی روزی‌کاهش است ای بیخبر چشمی بمال

سعی روزی‌کاهش است ای بیخبر چشمی بمال آسیاها شد درین سودا تنک‌تر از سفال از کدورت رست طبعی‌ کز تردد دست بست آب خاک آلوده…

سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری

سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری کنون از ناله درتاریکی شب افکنم تیری بجز مردن علاج ما و من صورت نمی‌بندد تب شور…

سخن‌سنجی‌که مدح خلق نفریبد به وسواسش

سخن‌سنجی‌که مدح خلق نفریبد به وسواسش مسیحای جهان مرده گردد صبح انفاسش نفس محمل‌کش چندین غنا و فقر می‌باشد که در هر آمد و رفتی…

ستم شریک من یاس خوشدن ستم است

ستم شریک من یاس خوشدن ستم است حریف عذر هزار آرزو شدن ستم است دلی‌ست در بغلت بو کن و تسلی باش چو آهوان ز…

زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد

زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد شبنمی نیست که ‌بی‌دیدهٔ تر می‌گذرد از نفس چند پی قافلهٔ دل‌گیریم سنگ عمریست‌که بردوش شرر می‌گذرد دام…

زیر گردون طبع آزادی نوایی برنخاست

زیر گردون طبع آزادی نوایی برنخاست بسکه پستی‌داشت این‌گنبد صدایی برنخاست هرکه دیدیم از تعلق در طلسم سنگ بود یک شرر آزاده‌ای از خود جدایی…

زندگی تمهید اسباب فناست

زندگی تمهید اسباب فناست ما و من افسانهٔ خواب فناست غافلان تا چند سودای غرور جنس این دکان همه باب فناست مست ومخمورخیال ازخود روید…

زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم

زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم در راه تو افتاده سرم لیک به دوشم چون موج‌گهر پای من و دامن حیرت سعی طلبی بود…

زان بهار ناز حیرانم چه سامان کرده‌ام

زان بهار ناز حیرانم چه سامان کرده‌ام چون ‌گل امشب تا گریبان‌ گل به دامان‌ کرده‌ام بوی ‌گل می‌آید از کیفیت پرواز من بال و…

ز علم و عمل نکته‌ها گوش‌ کردم

ز علم و عمل نکته‌ها گوش‌ کردم ندانم چه خواندم فراموش کردم خطوط هوس داشت اوراق امکان مژه لغزشی خورد مغشوش‌ کردم گر این انفعال…

ز دهر نقد تو جز پیچ وتاب دشوار است

ز دهر نقد تو جز پیچ وتاب دشوار است خیال‌،‌گو مژه بربند، خواب دشوار است دل گداخته دعوتسرای جلوهٔ اوست فروغ مهر نیفتد در آب‌،…

ز خود رمیدن ‌دل بسکه شوخی‌انگیز است

ز خود رمیدن ‌دل بسکه شوخی‌انگیز است چو شبنم آبلهٔ ما شرار مهمیز است دماغ منت عشرت‌کراست زین محفل خوشم‌ که خندهٔ مینای می نمکریز…

ز بسکه شور جنون‌گشت برق‌کلبهٔ هوشم

ز بسکه شور جنون‌گشت برق‌کلبهٔ هوشم به رنگ حلقهٔ زنجیر سوخت پردهٔ‌ گوشم چو طفل اشک مپرس از لباس خرمی من به صدهزار تپش کرده‌اند…

ز آهم نخل حسرت شعله بالاست

ز آهم نخل حسرت شعله بالاست چراغ مرده را آتش مسیحاست به خاموشی سر هر مو زبانی‌ست ز حیرت جوهر آیینه‌گویاست دل فرهاد آب تیغ‌…

روزگاری شد که از اهل وفا دل برده‌اند

روزگاری شد که از اهل وفا دل برده‌اند رخت خود زین بحر گوهرها به ساحل برده اند ماضی از مستقبل این انجمن پر می‌زند آنچه…

رنگ پر ریختهٔ الفت گلزار توایم

رنگ پر ریختهٔ الفت گلزار توایم جسته‌ایم از قفس خویش و گرفتار توایم خاک ما جوهر هر ذره‌اش آیینه‌گر است در عدم نیز همان تشنهٔ…

رشته بگسیخت نفس زیر و بم ساز نماند

رشته بگسیخت نفس زیر و بم ساز نماند گوش ما باز شد امروز که آواز نماند واپسی بین‌ که به صد کوشش ازین قافله‌ها بازماندن…

ذوق فقر افسانهٔ اقبال‌کوته می‌کند

ذوق فقر افسانهٔ اقبال‌کوته می‌کند بی‌طنابی خیمهٔ گردنکشی ته می‌کند ای دلت آیینه غافل زبستن چند از نفس این سحر هر دم زدن روز تو…

دوش‌کز دود جگر طرح شببشان‌کردیم

دوش‌کز دود جگر طرح شببشان‌کردیم شرری جست ره ناله چراغان‌کردیم دهر توفانکدهٔ شوق سراسر زدگی است گرد دل داشت به هر دشت‌که جولان‌کردیم لغزشی داشت…

دورگردون تا دماغ جام عیشم تازه‌کرد

دورگردون تا دماغ جام عیشم تازه‌کرد پیکرم چون ماه یکسر طعمهٔ خمیازه کرد گو دو روزم نسخهٔ فطرت پریشا‌نی‌کشد چشم بستن خواهد اجزای هوس شیرازه‌کرد…

دلی را که بخشد گداز آرزویش

دلی را که بخشد گداز آرزویش چو شبنم دهد غوطه در آبرویش به جمعیت زلف مشکین بنازم که از هربن موست حیران رویش چرا دل…

دل مباد افسرده تا برکس نگرددکار سرد

دل مباد افسرده تا برکس نگرددکار سرد شمع خاموش انجمنها می‌کند یکبار سرد عالمی را زیر این سقف مشبک یافتم چون سر بی ‌مغز زاهد…

دل راگشاد کار ز صد عقده برترست

دل راگشاد کار ز صد عقده برترست آزادی طبیعت این مهره ششدرست غواص آرزوی گرفتاری توایم ما را تأمل گره دام گوهرست سر برنمی‌کشیم ز…

دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود

دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود نسخه بردارند چندان‌ کاین ورق دفتر شود ناز دارد رشتهٔ آشفتگیهای نیاز زلف معشوق است‌ کار من اگر…

دل باز به جوش یارب آمد

دل باز به جوش یارب آمد شب‌ رفت و سحرنشد شب‌ آمد اشک از مژه بسکه بی‌اثر پخت رحمم به زوال‌ کوکب آمد بی‌ روی…

دعوت تنزیه حسن بی‌مثالی می‌کنم

دعوت تنزیه حسن بی‌مثالی می‌کنم گر زنم آیینه صیقل خانه خالی می‌کنم سجده ره همچون قدم آخر به جایی می‌برد پا گر از رفتار ماند…

دری از اسباب ما و من به حق پیوستن است

دری از اسباب ما و من به حق پیوستن است قطره را از خودگستن دل به دریا بستن است سبحهٔ من ناله را با عقد…

در وادیی که قدرت عجزم کمال داشت

در وادیی که قدرت عجزم کمال داشت بالیدگی چو آبله‌ام پایمال داشت سیراب نازم از دل بی‌مدعای خویش گوهربه جیب صافی مطلب زلال داشت کردیم…

در عشق آنکه قابل دردش ندیده‌اند

در عشق آنکه قابل دردش ندیده‌اند حیزی‌ست کز قلمرو مردش ندید‌ه اند گل ها که بر نسیم بهار است نازشان از باد مهرگان دم سردش…

در دلی اما به قصد اشکم افسون می‌کنی

در دلی اما به قصد اشکم افسون می‌کنی سر ز جیب صد هزار آیینه بیرون می‌کنی جز تغافلهای نازت دستگاه ناله چیست مصرع چندی‌ که…

در جگر صد رنگ توفان ‌کرده‌ایم

در جگر صد رنگ توفان ‌کرده‌ایم تا سرشکی نذر مژگان کرده‌ایم حیرت از طاووس ‌ما پر می‌زند وحشتی را نرگسستان کرده‌ایم اخگر ما پردهٔ خاکسترست…

در این ادبکده جز سر به هیچ جا مگذار

در این ادبکده جز سر به هیچ جا مگذار جهان تمام زمین دل است پا مگذار چو خامه تا نکشی خفّت نگون‌ساری به حرف هیچکس…

داغ عشقم چاره‌جوییها کبابم می‌کند

داغ عشقم چاره‌جوییها کبابم می‌کند سوختن منت‌گذار از ماهتابم می‌کند در محیط دشمن من انفعال ناکسی است زان سرکو بهر راندن شرم آبم می‌کند کاش…

خیال زلف‌ که واکرد راه در زنجیر

خیال زلف‌ که واکرد راه در زنجیر که عجز نالهٔ ما کنده چاه در زنجیر به محفل تو که غیرت ادب‌پرست حیاست ز جوهر آینه…

خودگدازی غم‌کیفیت صهبای من است

خودگدازی غم‌کیفیت صهبای من است خالی از خویش شدن صورت مینای من است عبرتم‌، سیر سراغم همه جا نتوان‌کردن چشم بر خاک نظر دوخته‌، جویای…

خنده‌ام صبحی به صد چاک‌گریبان آشناست

خنده‌ام صبحی به صد چاک‌گریبان آشناست گریه سیلابی به چندین دشت‌و دامان آشناست سایه‌ام را می‌توان چون زلف خوبان شانه‌کرد بس‌که طبع من به صد…

خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش

خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش گشت در گرد یتیمی خشک آب گوهرش گر به این شوخی‌ کند عکس تو سیر آینه می‌تپد برخود…

خاکستری نماند ز ما تا هوا برد

خاکستری نماند ز ما تا هوا برد دیگر کسی چه صرفه ز تاراج ما برد نقش مراد مفت حریفی کزین بساط چون شعله رنگ بازد…

حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما

حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما همچوشبنم با نسیم صبح همدوشیم ما هستی موهوم مایک لب‌گشودن بیش نیست چون‌حباب از خجلت اظهار خاموشیم ما شور…

حق‌مشربان دمی که به تحقیق رو کنند

حق‌مشربان دمی که به تحقیق رو کنند خود را ز خود برند به جایی ‌که او کنند بر دوش غیر تکیه ز دردی‌کشان خط‌است دستی…

حریفیها‌ی عشق ازهرکس وناکس نمی آید

حریفیها‌ی عشق ازهرکس وناکس نمی آید شنای قلزم آتش ز خار و خس نمی‌آید تلاش حرص دون‌طینت ندارد چاره از دنیا به غیر از رغبت…

حاصلم زبن مزرع بی‌بر نمی‌دانم چه شد

حاصلم زبن مزرع بی‌بر نمی‌دانم چه شد خاک بودم خون شدم دیگر نمی‌دانم چه شد ناله بالی می‌زند دیگر مپرس از حال دل رشته در…

چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما

چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما در سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما بیهوده همچو موج زبان برنمی‌کشیم لبریز خامشی‌ست چوگوهر سبوی…

چون شرار کاغذ امشب عیش خرمن می‌کنم

چون شرار کاغذ امشب عیش خرمن می‌کنم می‌زنم آتش به خویش وگل به دامن می‌کنم محرم ناموس دردم‌گریه‌ام بیکار نیست تا نمیرد این چراغ امداد…

چون آب روان پر مگذر بی‌خبر از خود

چون آب روان پر مگذر بی‌خبر از خود کز هرچه ‌گذشتی‌، نگذشتی مگر از خود در بارگه عشق نه ردی نه قبولی‌ست ای تحفه‌کش هیچ…

چو شمع غره مشو چشم بر حیا انداز

چو شمع غره مشو چشم بر حیا انداز سریست زحمت دوشت به زبر پا انداز گدای درگه حاجت چه ‌گردن افرازد بلندی مژه هم برکف…

چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم

چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم تمنای کناری دارم و توفان آغوشم به شور فطرت من تیره بختی برنمی‌آید زبان شعله‌ام از دود…

چه ممکن است که عاشق گل و سمن گوید

چه ممکن است که عاشق گل و سمن گوید مگر به یاد تو خون‌گرید و چمن‌گوید زبان حیرت دیدار سخت موهوم است نفس در آینه‌…

چه دهد تردد هرزه‌ات ز حضور سیر و سفر به‌کف

چه دهد تردد هرزه‌ات ز حضور سیر و سفر به‌کف که به راه ما نگذشته‌ای قدمی ز آبله سر به‌کف دلت از هوس نزدوده‌ای‌، ره…

چنین ز شرم‌ که‌ گردید سرنگون جامم

چنین ز شرم‌ که‌ گردید سرنگون جامم که از نگین چو نم از جبهه می‌چکد نامم سرشک پرده‌ در حسرت تبسم‌ کیست برون چو پسته…

چشم‌واکن حسن نیرنگ قدم بی‌پرده است

چشم‌واکن حسن نیرنگ قدم بی‌پرده است گوش شو آهنگ قانون عدم بی‌پرده است معنیی‌کز فهم آن اندیشه در خون می‌تپد این زمان درکسوت حرف و…

چارهٔ دردسر دیر محبت جلی‌ست

چارهٔ دردسر دیر محبت جلی‌ست شمع صفت عمرهاست قشقهٔ ما صندلی‌ست رابط اجزای وهم یک مژه بربستن است تا به دوچشم است‌کار علم و عیان…

جهان قلمرو توفان اعتبار تو نیست

جهان قلمرو توفان اعتبار تو نیست ز هرچه رنگ توان یافتن بهار تو نیست کمند همت وحشت سوار عشق رساست هوس اگرهمه عنقا شود شکارتونیست…

جماعتی‌که نظرباز آن بر و دوشند

جماعتی‌که نظرباز آن بر و دوشند به جنبش مژه عرض هزارآغوشند ز حسن معنی دیوانگان مشو غافل که این‌کبودتنان نیل آن بناگوشند به صد زبان…

جرأت سؤال شرم تراگر جواب داشت

جرأت سؤال شرم تراگر جواب داشت انگشت زینهار به غربال آب داشت خلقی ز مدعا تهی از هیچ پر شده‌ست نه چرخ یک علامت صاد…

تیغ در دست است یار از جیب بیرون آر سر

تیغ در دست است یار از جیب بیرون آر سر صبح شد بی‌پرده از خواب ‌گران بردار سر فال آهنگ شهادت زن که در میدان…

تنها نه ذره دقت اظهار داشته‌ست

تنها نه ذره دقت اظهار داشته‌ست خورشید نیز آینه درکار داشته‌ست دل غرهٔ چه عیش نشیندکه زیرچرخ گوهر شکست و آینه زنگار داشته‌ست تنزیه در…

ترک دنیا کن غم این سحر باطل برمدار

ترک دنیا کن غم این سحر باطل برمدار آنچه پشت پاش بردارد تو بر دل برمدار تا نگردد همتت ممنون سامان غنا چون گهر زین…