تا ز گرد انتظارت مستفیدم‌ کرده‌اند

تا ز گرد انتظارت مستفیدم‌ کرده‌اند روسفید الفت از چشم سفیدم کرده‌اند نوبهار گردش رنگ تماشا نیستم از قدم آیینهٔ شوق جدیدم کرده‌اند نغمه‌ام اما…

تا خامه‌وار خود را از سعی وا نداریم

تا خامه‌وار خود را از سعی وا نداریم مژگان قدم شمار است هر چند پا نداریم ناموس بی نیازی مهر لب سوالست کم نیست حاجت…

تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن

تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن پنبه شد خاکستر از شور مکرر سوختن هستی عشّاق از آیین جهان دیگر است بسته جز…

پیش چشمی‌که نورعرفان نیست

پیش چشمی‌که نورعرفان نیست گر بود آسمان نمایان نیست عمرها شد، دمیده است آفاق بی‌لباسی هنوز عریان نیست شمع راگر به فکرخویش سری‌ست تاکف پاش…

پی تحقیق کسانی که گرو تاخته‌اند

پی تحقیق کسانی که گرو تاخته‌اند همه چون صبح به خمیازه نفس باخته‌اند عاجزی‌کسب‌کمال است‌که یکسر چو هلال تیغ‌بازان تعین سپر نداخته‌اند حسن خورشید ازل…

پر هما چه‌ کند بخت اگر دگرگون شد

پر هما چه‌ کند بخت اگر دگرگون شد اطاقه است دم ماکیان چو واژون شد در اهل مزبله کسب کمال کناسی‌ست نباید اینهمه مقبول عالم…

پا به نومیدی شکست آزادی دلخواه ما

پا به نومیدی شکست آزادی دلخواه ما گرد چین دستی نزد بر دامن‌کوتاه ما کوشش اشکیم برما تهمت جولان مبند تا به خاک از لغزش…

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین بندگی ننگ‌ کجی از طینت ما می‌برد می تراود راستی در سجده…

بی‌توچون شمع زضعف تن ما

بی‌توچون شمع زضعف تن ما رنگ ما خفت به‌پیراهن ما نقش پاییم ادب‌پرور عجز مژه خم می‌شود از دیدن ما خاک ما گرد قیامت دارد…

بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد

بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد که این شمع خموش امشب نگاهی در سفر دارد تماشاگاه معدومی ز من چیده‌ست سامانی…

بوی وصلت‌گر ببالاند دل ناکام را

بوی وصلت‌گر ببالاند دل ناکام را صحن این‌کاشانه زیر سایه‌گیرد بام را طایر آزاد ماگر بال وحشت واکند گردباد آیینه سازد حلقه‌های دام را دیدن…

بهار می‌رود و گل ز باغ می‌گذرد

بهار می‌رود و گل ز باغ می‌گذرد پیاله ‌گیر که فصل دماغ می‌گذرد نوای بلبل و آواز خندهٔ ‌گلها به دوش عبرت بانگ‌کلاغ می‌گذرد کدورتی‌که…

به یاد نرگس او هر طرف احرام می‌بندم

به یاد نرگس او هر طرف احرام می‌بندم جرس وا می‌کنم از محمل و بادام می‌بندم به قاصد تا کنم از حسرت دیدار ایمایی به…

به هر زمین که خبر گیری از سواد عدم

به هر زمین که خبر گیری از سواد عدم فتاده نامهٔ ما سر به مُهر نقش قدم ز اهل دل به جز آثار انس هیچ…

به ما و من غلو دارد دنی تا فطرت عالی

به ما و من غلو دارد دنی تا فطرت عالی جهان تنگ آسودن دل پر می‌کند خالی نقوش وهم و ظن در هر تأمل می‌شود…

به عجزی‌که داری قوی‌کن میان را

به عجزی‌که داری قوی‌کن میان را به حکمت نگردانده‌اند آسمان را روان باش همدوش بی‌اختیاری بلدگیر رفتار ریگ روان را نفس‌گر همه موج‌گوهر برآید ز…

به سعی بی‌نشانی آنسوی امکان رهی واکن

به سعی بی‌نشانی آنسوی امکان رهی واکن پر افشانست همت آشیان در چشم عنقاکن ازین صحرای وحشت هر چه برداری قدم باشد سری از خواب…

به رنگ خامه ز بس ناتوانی اجزایم

به رنگ خامه ز بس ناتوانی اجزایم به سودن مژه فرسوده شد سراپایم در این محیط مقیم تغافلم چو حباب غبار چشم گشودن تهی کند…

به خیال چشم‌که می‌زند قدح جنون دل تنگ ما

به خیال چشم‌که می‌زند قدح جنون دل تنگ ما که هزار میکده می‌دود به رکاب‌گردش رنگ ما به حضور زاویهٔ عدم زده‌ایم بر در عافیت…

به تماشای این چمن در مژگان فراز کن

به تماشای این چمن در مژگان فراز کن ز خمستان عافیت قدحی‌ گیر و ناز کن مشکن جام آبرو به تپشهای آرزو عرق احتیاج را…

به این ضعفی ‌که جسم زارم از بستر نمی‌خیزد

به این ضعفی ‌که جسم زارم از بستر نمی‌خیزد اگر بر خاک می‌افتد نگاهم برنمی‌خیزد غبار ناتوانم با ضعیفی بسته‌ام عهدی همه‌گر تا فلک بالم…

بعد مرگم شام‌نومیدی سحرآورده است

بعد مرگم شام‌نومیدی سحرآورده است خاک‌گردیدن غباری در نظر آورده است در محبت آرزوی بستر و بالین‌کراست چشم عاشق جای مژگان نیشترآورده است طاقتی‌کو تا…

بسکه شد از تشنه‌کامیهای ما نایاب آب

بسکه شد از تشنه‌کامیهای ما نایاب آب دست ازنم شسته می‌آید به روی آب‌، آب هیچکس زگردش‌گردون نم فیضی نبرد کاش ترگردد ز خشکیهای این…

بسکه بی‌روپت بهارم ‌کلفت انشا می‌کند

بسکه بی‌روپت بهارم ‌کلفت انشا می‌کند چون حنا رنگ از گرانی سایه پیدا می‌کند گر نه باد صبح چین طره‌ات وا می‌کند نسخهٔ جمعیت ما…

بس که در شغل ندامت روز و شب جان می‌کنم

بس که در شغل ندامت روز و شب جان می‌کنم گر نگین پیدا کنم نقشش به دندان می‌کنم درطلب چون ریشه نتوان شد حریف منع…

برگ خودداری مجویید از دل دیوانه‌ام

برگ خودداری مجویید از دل دیوانه‌ام ربشه‌ها دارد چو اشک از بیقراری دانه‌ام قامت خم‌گشته بیش از حلقهٔ زنجیر نیست غیر جنبش ناله نتوان یافتن…

بر هرگلی دمیده‌ست افسون آرزوبی

بر هرگلی دمیده‌ست افسون آرزوبی بوی شکسته رنگی رنگ پریده بویی ناموس ناتوانی افتاده بر سر هم رنگ شکسته دارد بر ششجهت غلویی سازی که…

بر خموشی زده‌ام فکر خروشی دارم

بر خموشی زده‌ام فکر خروشی دارم تا توان ناله درودن نفسی می‌کارم امتحان‌گر سر طومار یقین بگشاید ریشه از دانهٔ تسبیح دمد زنارم مرکز همت…

ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب

ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب ز وضع این دو نقط انتخاب را دریاب جهان خفته به هذیان ترانه‌ها دارد توگوش واکن و تعبیر…

باز سرگرمی نظاره به سامان شده است

باز سرگرمی نظاره به سامان شده است شعلهٔ ایمن دیدارگل‌افشان شده است زین چراغان‌که طرب‌جوشی انجم دارد آسمانی دگر از آب نمایان شده است در…

بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگی‌کند

بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگی‌کند در بر آتش لباس خار و خس تنگی‌کند درد را جولا‌نگهی چون سینهٔ عشاق نیست بر فغان مشکل‌که آغوش…

با سحر ربطی ندارد شام ما

با سحر ربطی ندارد شام ما فارغ است از صاف‌، درد جام ما دل به طوف خاک‌کویی بسته‌ایم تکمه دارد جامهٔ احرام ما گربه امشب…

اینقدر ریش چه معنی دارد

اینقدر ریش چه معنی دارد غیر تشویش چه معنی دارد آدمی‌، خرس‌؟ چه‌ظلم است آخر! مرد حق‌، میش‌؟ چه معنی دارد حذر از زاهد مسواک…

ای‌گداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا

ای‌گداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا یار می‌رود ز نظر یک قدم دویده بیا فیض نشئه‌های رسا مفت تست در همه‌جا جام ظرف…

ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی

ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی تا غافلی جمالی چون بنگری نقابی هنگامهٔ خموشت چندین کتاب دارد یک حرف و صد بیانی یک شخص و…

ای سعی نگون‌، زین دشت‌، در سر چه هوا داری

ای سعی نگون‌، زین دشت‌، در سر چه هوا داری کز یک دو تپش با خاک چون آبله همواری صد عشق و هوس داریم، صد…

ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل

ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل خون در دل ما چند کند رنگ تغافل امروز سواد خط آن لعل‌ که دارد عینک ز حبابست…

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل یک نگه نظاره‌ات سر جوش صد میخانه می…

اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است

اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است اینش مکن اندیشه‌که او از همه دور است آیینهٔ تنزیه وکدورت چه خیال است جایی‌که بطون منفعل…

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند انگشت زینهار ز گردن کشیده‌اند داغ تحیرم‌که نفس مایه‌های وهم زپن چار سو امید اقامت خریده‌اند جمعی ‌کزین بساط…

آن شعله‌که در دل شرر عشق وهوس ریخت

آن شعله‌که در دل شرر عشق وهوس ریخت گرد ‌نفسی بودکه رنگ همه‌کس ریخت صد دشت ز خویش آن طرفم ازتپش دل شمع ره‌گمگشتگی‌ام سعی…

آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت

آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت نشئه، در، سر می به ساغر،‌گل به دامان بینمت همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم این زمان…

اگر سیر زمین داری وگر افلاک می‌بینی

اگر سیر زمین داری وگر افلاک می‌بینی دماغ فرصت امروزست فردا خاک می‌بینی پری نفشانده‌ای تا وانماید رنگ این باغت قفس پرورده‌ای گل ازکمین چاک…

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را ما هم ازتاب وتب عشق به خود می‌بالیم بر سر آتش…

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست شعله‌در هر پر فشاندن‌اندکی‌از خود جداست شخص پیری نفی هستی می‌کند هشیار باش صورت قد دوتا آیینهٔ ترکیب لاست…

ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا

ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا که پالغز دو عالم دارد امشب دامن مینا نفس سرمایهٔ عجزاست از هستی مشو غافل که تا…

از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن

از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن زین دردمند حرفی باید شنیده رفتن بی نشئه زندگانی چندان نمک ندارد حیف‌ست ازین خرابات من ناکشیده…

از شوخی فضولی ما داشت عار وصل

از شوخی فضولی ما داشت عار وصل آخرکنارکرد ز ننگ کنار وصل چشمی به خود گشوده‌ام و رفته‌ام ز خویش ممنون فرصتم به یک آغوش…

از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید

از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید آپ از عقیق ریزد در از عدن برآید از شوق صبح تیغش مانند موج شبنم گلهای زخم دل…

از بس‌که خورده‌ام به خم زلف یار پیچ

از بس‌که خورده‌ام به خم زلف یار پیچ طومار ناله‌ام همه جا رفته مارپیچ زال فلک طلسم امل خیز هستی‌ام بسته ‌است چون ‌کلاوه به…

شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم

شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم به دام حلقهٔ مار از قد دو تا ماندم گذشت یار و من از هر چه بود…

یک برک‌ گل نکرده ز روبت بهار رنگ

یک برک‌ گل نکرده ز روبت بهار رنگ می‌غلتدم نگاه به صد لاله‌زار رنگ تا چشم آرزو به رهت‌ کرده‌ام سفید چندین سحر شکسته‌ام از…

یاد من کردی به سامان‌گشت ناز هستی‌ام

یاد من کردی به سامان‌گشت ناز هستی‌ام نام دل بردی قیامت کرد ساز هستی‌ام تخم عجزم پرتنک سرمایهٔ نشو و نماست سجده‌ای می‌دانم و بس…

وقت است‌کنیم‌گریه با هم

وقت است‌کنیم‌گریه با هم ای شمع شب است روز ما هم دوریم جدا زدامن یار چون دست شکسته از دعا هم هستی چقدر رعونت انشاست…

وحشت ما را تعلق رام نتوانست کرد

وحشت ما را تعلق رام نتوانست کرد بادهٔ ما هیچکس در جام نتوانست‌کرد در عدم هم قسمت خاکم همان آوارگی‌ست مرگ، آغاز مرا انجام نتوانست…

هوس جنون‌زدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند

هوس جنون‌زدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند چو سحر به گرد عدم تند که تبسم نمکین کند ز چه سرمه رنج ادب کشم که…

همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شد

همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شد پرتوی از خون دل بیرون دوید و رنگ شد بس که ‌در یادت به چندین رنگ حسرت سوختم…

هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است

هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است نقش شیشه‌ گرم سنگ به مینا زده است راه خوابیده به بیداری من می‌گرید هرکه زین…

هرکه را دستی ز همت بود جز بر دل نداشت

هرکه را دستی ز همت بود جز بر دل نداشت دستگاه پرتو یک شمع این محفل نداشت دل به هرنقشی‌که بستم صورت آیینه بود نسخهٔ…

هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را

هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را می‌کندچون موج‌گوهر بی‌زبان شمشیر را سرکشی وقف تواضع‌کن‌که برگردون هلال می‌کندگاهی سپرگاهی‌کمان شمشیر را تا به خود جنبی…

هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند

هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند ناموس پر افشانی پروانه نهفتند آشفتگیی داشت خم طرهٔ لیلی در پیچش موی سر دیوانه نهفتند همواری از اندیشهٔ…

نیشی تا علم همت عنقا برداشت

نیشی تا علم همت عنقا برداشت کلهی بود که ما را ز سرما برداشت ازگرانباری این قافله‌ها هیچ مپرس کوه یک نالهٔ ما بر همه…

نی‌ام‌آنکه به‌جرأت وصف‌لبت رسدم خم و پیم عنان ادب

نی‌ام‌آنکه به‌جرأت وصف‌لبت رسدم خم و پیم عنان ادب ز تاً‌مل موج‌گهر زده‌ام در حسن ادا به زبان ادب ز حقیقت‌حرمت و پاس حیا به…

نه هستی از نفسهایم شمار ناله می‌گیرد

نه هستی از نفسهایم شمار ناله می‌گیرد عدم هم از غبار من هم عیار ناله می‌گیرد نمی‌دانم دل آزرده‌ام یا شو ق مایوسم که هرجا…

نه عبادت‌، نه ریاضت کردم

نه عبادت‌، نه ریاضت کردم باده‌ها خوردم و عشرت کردم میهمان‌ کرمی بود خیال با فضولی دو دم الفت کردم هر چه زین مایده‌ام پیش…

نمی‌گویم به‌گردون سیرکن یا بر هوا بنگر

نمی‌گویم به‌گردون سیرکن یا بر هوا بنگر نگاهی ‌کرده‌ای ‌گل تا توانی پیش پا بنگر به پرواز هوا تاکی عروج آهستگی غفلت حضیض قدر جاه…

نگاهت جوش صد میخانه از ساغر برون آرد

نگاهت جوش صد میخانه از ساغر برون آرد تبسم شور چندین محشر از کوثر برون آرد ز ریحان خطت بالد بهار سبزهٔ جنّت وز آن…

نفس محرک جسم به غم فسرده ماست

نفس محرک جسم به غم فسرده ماست غبار خاک‌نشین را، ر‌م نسیم عصاست مرا معاینه شد از خط شکستهٔ موج که نقش پا‌ی هوا سرنوشت…

نظر برکجروان از راستان بیش است‌گردون‌را

نظر برکجروان از راستان بیش است‌گردون‌را که خاتم بیشتر دردل نشاند نقش واژون را شهیدم لیک می‌دانم‌که عشق عافیت دشمن چو‌یاقوتم به آتش می‌برد هر…

نشد از حسرت داغت جگرم تنها خشک

نشد از حسرت داغت جگرم تنها خشک لاله را نیز دماغیست درین سودا خشک منت چشمهٔ خضر آینه‌پردازی‌تریست دم شمشیرتو یارب نشود با ما خشک…

نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا

نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا به جهانی‌که نیستی مژه بربند و درگشا زگرانجانی‌ات مبادکه شود ناله منفعل به جنون سپند زن پی منقار…

نبود نقطه‌ای از علم این‌ کتاب غلط

نبود نقطه‌ای از علم این‌ کتاب غلط شعور ناقص ما کرد انتخاب غلط فریب زندگی از شوخی نفس نخوری که تیغ‌ را نکند کس به…

نازد به عشق غازهٔ حسن جنون دماغ

نازد به عشق غازهٔ حسن جنون دماغ پروانه است جوهر آیینهٔ چراغ ما را ز لعل یار پیامی نشد نصیب تا کی رسد به بوس…

می‌آید از دشت جنون گردم بیابان در بغل

می‌آید از دشت جنون گردم بیابان در بغل توفان وحشت در قدم فوج غزالان در بغل سودایی داغ ترا از شام نومیدی چه غم پروانهٔ…

منفعلم برکه برم حاجت خوبش از برتو

منفعلم برکه برم حاجت خوبش از برتو ای قدمت بر سر من چون سر من بر در تو آینهٔ‌کون و مکان حیرت سیر چمن است…

مگو طاق و سرایی‌ کرده‌ام طرح

مگو طاق و سرایی‌ کرده‌ام طرح دل عبرت بنایی کرد‌ه‌ام طرح ز نیرنگ تعلقها مپرسید برای خود بلایی کرده‌ام طرح ببینم تا چها می‌بایدم دید…

مقیدان وفا را ز دل رمیدن نیست

مقیدان وفا را ز دل رمیدن نیست به دامنی‌که ته پاست باب چیدن نیست ز ناکسی عرق انفعال تسلیمیم به عرض سجده ما جبهه بی‌چکیدن…

مژه بهم نزنی آینه به زنگ نگیری

مژه بهم نزنی آینه به زنگ نگیری فضای مشرب دل حیرت‌ست تنگ نگیری خم نگین نخورد نام بی‌نیازی همت حذر که راه سبکتازبت به‌ سنگ…

محو طلبت گردی اگر داشته باشد

محو طلبت گردی اگر داشته باشد آن سوی جهان عرض سحر داشته باشد دل آیهٔ فتحی است ز قرآن محبت زیر و زبر زخمی اگر…

مبصّران حقیقت‌ که سر به سر هوشند

مبصّران حقیقت‌ که سر به سر هوشند به رنگ چشمهٔ آیینه فارغ از جوشند نی‌اند چون صدف از شور این محیط آگاه ز مغز خشک…

ما غربت آشیانیم ای بلبلان وطن‌ کو

ما غربت آشیانیم ای بلبلان وطن‌ کو هر چند پر فشانیم پرواز آن چمن کو از شمع بزم مقصود نی شعله‌ای‌ست نی دود باید پری…

لب بی‌صرفه نوا جهل سبق می‌باشد

لب بی‌صرفه نوا جهل سبق می‌باشد خامه شایان عرق در خور شق می‌باشد با ادب باش که در انجمن یکتایی دعوی باطلت اندیشهٔ حق می‌باشد…

گل عجزی تصور کن بهارکبریا بنگر

گل عجزی تصور کن بهارکبریا بنگر ز ما رنگی تراش و در کف پایش حنا بنگر ز سیر موج‌ ، وضع قطره‌ ها پنهان نمی‌گردد…

گرم نوید کیست سروش شکست رنگ

گرم نوید کیست سروش شکست رنگ کز خویش می‌روم به خروش شکست رنگ جام سلامت از می آسودگی تهی است غافل مشو ز باده‌فروش شکست…

گرد عجزم‌، خوشخرامان سرفرازم کرده‌اند

گرد عجزم‌، خوشخرامان سرفرازم کرده‌اند سجده‌واری داشتم گردون‌طرازم کرده‌اند رنگی از شوخی ندارد حیرت آیینه‌ام اینقدرها گلرخان تعلیم نازم کرده‌اند صافی دل بیخودی پیمانه‌ای در…

گر شوق پی مطلب نایاب نگیرد

گر شوق پی مطلب نایاب نگیرد سرمشق رم از عالم اسباب نگیرد با تشنه ‌لبی ساز و مخور آبی از این بحر تا حلق تو…

گر چراغ ازنفس سوخته بر می‌کردم

گر چراغ ازنفس سوخته بر می‌کردم شب هنگامهٔ تشویش سحر می‌کردم آرزو در غم نامحرمی فرصت سوخت کاشکی سیرگریبان شرر می‌کردم گرد اوهام رهایی نشکستم…

گر آن خروش جهان یکتا سری به این انجمن برآرد

گر آن خروش جهان یکتا سری به این انجمن برآرد جنونی انشا کند تحیر که عالمی را ز من برآرد خیال هر چند پر فشاند…

گداز امن درین انجمن کم افتادست

گداز امن درین انجمن کم افتادست به خانه‌ای که تویی سقف آن خم افتادست ز سعی اگر همه ناخن شوی چه خواهی‌کرد گره به رشتهٔ…

کوتاه نیست سلسلهٔ دود آه ما

کوتاه نیست سلسلهٔ دود آه ما آشفتگی به زلف‌که واگرد راه ما صاف‌طرب ز هستی مادردکلفت‌است دارد نفس چو آینه روز سیاه ما دریاد جلوهٔ…

کنون‌که می‌گذرد عیش چون نسیم زباغ

کنون‌که می‌گذرد عیش چون نسیم زباغ چوگل خوش آنکه زنی دست در رکاب ایاغ ز شبنم ‌گلم این نکته نقد آگاهیست که‌گرد آبله پایی شکسته‌اند…

کسی در بندغفلت‌مانده‌ای چون من‌ندید اینجا

کسی در بندغفلت‌مانده‌ای چون من‌ندید اینجا دو عالم یک درباز است و می‌جویم‌کلید اینجا سرا‌غ منزل مقصد مپرس ازما زمینگیران به سعی نقش پا راهی…

کتاب عافیتی قیل و قال باب تو نیست

کتاب عافیتی قیل و قال باب تو نیست ببند لب‌ که جز این نقطه انتخاب تو نیست برون دل نتوان یافت هرچه خواهی یافت کدام‌گنج‌که…

قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست

قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست شمع تا نفس دارد شیوه پرفشانیهاست شانه را به ‌گیسویش طرفه همزبانیهاست سرمه را به چشم او، الفت آشیانی هاست…

قامت خم‌کز حیا سوی زمین رو می‌کند

قامت خم‌کز حیا سوی زمین رو می‌کند فهم می‌خواهد اشارتهای ابرو می‌کند هر کجا باشیم در اندوه از خود رفتنیم شمع ما سر بر هوا…

فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ

فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ که برشهاست بقدر تنکی‌ در دم تیغ عجز مردان اثر غیرت دیگر دارد پشت در سینه نهان…

فریاد کز توهم نامحرم حضوریم

فریاد کز توهم نامحرم حضوریم خفاش بی‌نصیبیم ظلمت‌شناس نوریم زان دم ‌که دامن ‌کل رفته‌ست از کف ما در احتیاج هر جزو مجنونتر از ضروریم…

غنچه‌سان بی‌در است خانهٔ ما

غنچه‌سان بی‌در است خانهٔ ما بیضه گل کرده آشیانهٔ ما همچو شبنم‌درین چمن محو است به نم چشم آب و دانهٔ ما بال بربال شهرت…

غباریم زحمتکش بادها

غباریم زحمتکش بادها به وحشت اسیرند آزادها املها به دوش نفس بسته‌ایم سفریک قدم راه و این زادها جهان ستم چون نیستان پر است ز…

عیب همه عالم ز تغافل به هنر پوش

عیب همه عالم ز تغافل به هنر پوش این پرده به هر جا تنک افتد مژه‌ در پوش بی‌قطع نفس کم نشود هرزه‌درایی رسوایی پرواز…