غزلیات بیدل
به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری
به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری ببالد از مژه انگشتهای زنهاری چوگردباد اسیران حلقهٔ زلفت کشند محمل پرواز برگرفتاری نگه ز پردهٔ آن…
به این طاقت نمیدانم چه خواهد بود انجامم
به این طاقت نمیدانم چه خواهد بود انجامم نگین بینقش میگردد اگرکس میبرد نامم به رنگ نقش پا دارم بنای عجز تعمیری به پستی میتوان…
بعدازین باید سراغمن ز خاموشیگرفت
بعدازین باید سراغمن ز خاموشیگرفت داشتم نامی درین یارن فراموشیگرفت پردهٔ ناموس هستی بود آغوشکفن از نفس آیینه تنگ آمد نمدپوشیگرفت دوستان را ما وتو…
بسکه گردید آبیار ما ز پا افتادگی
بسکه گردید آبیار ما ز پا افتادگی سبز شد آخر چو بید از وضع ما افتادگی میتوان از طینت ما هم رعونت خواستن گر برآید…
بسکه بیلعل تو رفت از بزم عیش ما نمک
بسکه بیلعل تو رفت از بزم عیش ما نمک میزند بر ساغر میخندهٔ مینا نمک داغ شوقت زِیرمشق منت هرپنبه نیست اشک خودکافیستگر خواهدکباب ما…
بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم
بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم میتوان از موی چینی سایه کردن بر سرم صد عدم از جلوه زار هستی آن سو…
برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است
برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است چون بط می بال پروازم ز موج باده است نقش پایم ناتوانیهای من پوشیده نیست بیشتر از…
بر یار اگر پیام دل تنگ میفرستم
بر یار اگر پیام دل تنگ میفرستم به امید بازگشتن همه رنگ میفرستم در صلح میگشاید ز هجوم ناتوانی مژهوار هر صفی را که به…
بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن
بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن پشت دست و روی دست الله خواهی یافتن جستجوی هر چه باشد مدعا خاص است و بس…
بجاستشکوهٔ ما تا ره فغان خالیست
بجاستشکوهٔ ما تا ره فغان خالیست زمین پراست دلش بسکه آسمان خالیست سراغ بلبل ما زین چمن مگیرومپرس خیال ناله فروش است و آشیان خالیست…
باز وحشیجلوهایدر دیده جولانکرد و رفت
باز وحشیجلوهایدر دیده جولانکرد و رفت از غبارم دستبر همسوده سامانکرد و رفت پرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شد در دل هر ذره صد خورشید…
بار ما عمریست دوش چشم حیران میکشد
بار ما عمریست دوش چشم حیران میکشد محملاجزای ما چون شمع مژگان میکشد ناتوانان مغتنم دارید وضع عاجزی کزغرورطاقت آسودن به جولان میکشد ما ضعیفان…
با صد حضور باز طلبکارت آمدم
با صد حضور باز طلبکارت آمدم دست چمن گرفته به گلزارت آمدم جمعیتی دلیل جهان امید بود خوابیدم و به سایهٔ دیوارت آمدم شغل نیاز…
اینقدر نقشیکهگلکرد از نهان و فاش ما
اینقدر نقشیکهگلکرد از نهان و فاش ما صرفرنگیداشتبیرون صدفنقاش ما جمع دار از امتحان جیب عریانی دلت دستما خالیترست ازکیسهٔ قلاش ما زبن سلیمانی که…
ایگرد تکاپوی سراغ نو نشانها
ایگرد تکاپوی سراغ نو نشانها واماندة اندیشهٔ راه توگمانها حیرت نگه شوخی حسن تو نظرها خامش نفس عرض ثنای تو زبانها اشکیست ز چشم تر…
ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ
ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ گاهی به رغم دانش، دیوانه هم برون آ تا ازگلت جز ایثار رنگی دگر نخندد سرتا…
ای شعله نهال از قلمت گلشن کاغذ
ای شعله نهال از قلمت گلشن کاغذ دود از خط مشکین تو در خرمن کاغذ خط نیستکهگلکرد از آنکلکگهربار برخاسته از شوق تو مو بر…
ای خم مژگان شکوه نرگس مستانهات
ای خم مژگان شکوه نرگس مستانهات چین ابر چینی طاق تغافلخانهات ساغر نیرنگ نهگردون به این دوران ناز کرد سرگرداندهٔ چشم جنون پیمانهات گفتگوی بیزبانان…
ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا
ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا فصل سیر دلگذشت اکنون بهچشم مابیا میکشد خمیازهٔ صبح، انتظار آفتاب در خمار آباد مخموران قدحپیما بیا بحر…
اول دل ستمزده قطع امیدکرد
اول دل ستمزده قطع امیدکرد آخرشکست چینی من مو سفید کرد میلرزد از نفس دم تقریر احتیاج دست تهی زبان مرا مرگ بید کرد بخت…
آنها که لاف افسر و اورنگ میزنند
آنها که لاف افسر و اورنگ میزنند در بام هم سریستکه برسنگ میزنند جمعی که پا به منزل و فرسنگ میزنند در یاد دامن تو…
آن عجز شهیدم که به صد رنگ تپیدن
آن عجز شهیدم که به صد رنگ تپیدن خونم نزند دست به دامان چکیدن بی وضع رضا بهره ز هستی نتوان برد از خاک که…
امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد
امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد شرم تغافل آخر حق وفا ادا کرد خاک رهیم ما را آسان نمیتوان دید مژگان خمید تا چشم…
اگر مشت غبار خود پریشان میتوانکردن
اگر مشت غبار خود پریشان میتوانکردن به چشم هر دو عالم ناز مژگان میتوانکردن متاع زندگی هر چند میارزد به باد اینجا به همت اندکی…
اگر با پای سروی سعی آهم رهبری کردی
اگر با پای سروی سعی آهم رهبری کردی کف خاکسترم با بال قمری همسری کردی ندادم عرض هستی ورنه با این ناتوانیها به رنگ رشتهٔ…
اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش
اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش تا رفتن دل پای تقاضا ننهد پیش دل سجده فروش سرکویی است کز آن جا خاکم همهگر آب شود…
ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ
ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ چو بویگل نفسی پای زن بهرنگ برون آ فشار یأس و امید از شرار جسته نشاید به روی…
از نام اگر نگذری از ننگ برون آ
از نام اگر نگذری از ننگ برون آ ای نکهتگل اندکی از رنگ برون آ عالم همه از بال پری آینه دارد گو شیشه نمودارشو…
از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم
از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم جوشد پر پروانه ز هر ذرهٔ خاکم بیتابی من عرض نسبنامهٔ مستی است چون موج می از…
از حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد
از حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد جبههٔ این بحر از سعی هوا پرچین نشد با لباس فقرم از آلایش دنیا چه باک این نمد…
از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو
از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو خط جبین غلط خورد آخر به موی زانو آبم درین ادبگاه از شرم غفلت شرم سر بر هوا…
شبکه باد جلوهات چشم خیالم آب داد
شبکه باد جلوهات چشم خیالم آب داد حیرت بیتابی ام آیینه بر سیماب داد در محبت خودگدازی هم نشاط دیگر است هر قدر دل آب…
یک سر مو گر هوس از فکر جاهی بگذرد
یک سر مو گر هوس از فکر جاهی بگذرد پشم ما بالد به حدی کز کلاهی بگذرد شمع محفل داغ میگردد کز آهی بگذرد آه…
یاد وصلی کردم آغوش من دیوانه سوخت
یاد وصلی کردم آغوش من دیوانه سوخت لالهسان از گرمی این می دل پیمانه سوخت نالهها رفت از دل و احرام آزادی نبست پرتو خود…
وقت پیری شرم دارید از خضاب
وقت پیری شرم دارید از خضاب مو، سیاهی دیدهاست اینجابهخواب چشم دقت جوهری پیداکنید جز به روزن ذرهکم دید آفتاب اعتبارات آنچه دارد ذلت است…
وحشت مدعا جنون ثمر است
وحشت مدعا جنون ثمر است ناله بالفشانده ی اثر است سوختن نشئهٔ طراوت ماست شمع از داغ خویش گل به سر است شب عشرت غنیمت…
هوس نماند زبس عشق آن نگارم سوخت
هوس نماند زبس عشق آن نگارم سوخت خوشمکه شعلهٔ اینشمع خارخارم سوخت به بزمیار جنون کردم ای ادب معذور سپند سوخت به وجدی که اختیارم…
همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر
همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر خوابم از سر میبرد نام پر بالین مگیر کاروان صبح و سامان توقف خفته است بار بر…
همت از هر دو جهان جست و ز دل در نگذشت
همت از هر دو جهان جست و ز دل در نگذشت موج بگذشت ز دریا و ز گوهر نگذشت آمد و رفت نفس،گرد پی یکتاییست…
هرکه راکردند راحت محرم احسان شب
هرکه راکردند راحت محرم احسان شب چون سحربرآه محمل بست درهجران شب تیرهبختان را ز نادانی به چشم کم مبین صبح با آن روشنیگردیست از…
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود صورت پست و بلند دهر منبر میشود چشم حرص افزود مقدار جهان مختصر همچو اعداد اقل کز صفر…
هرجا خرام ناز تو تمکین عیان کند
هرجا خرام ناز تو تمکین عیان کند حیرت در آب آینه کشتی روان کند زخمی که خندد از دم تیغ تبسمت خون چکیده را چمن…
نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است
نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است چندان که سیاه است نگین نام سفید است سطری ننوشتم که نکردم عرق از شرم مکتوب من…
نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من
نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من مگر از خاک بردارد مرا سعی غبار من نهال نالهام نشو و نمای طرفهای دارم دل هرکس گدازی…
نهال زندگی بالیدنی وحشتکمین دارد
نهال زندگی بالیدنی وحشتکمین دارد نفسگر ریشه پیدا میکند ننگ از زمین دارد عدم سرمایهایم از دستگاه ما چه میپرسی شرار از نقد هستی یک…
نه دیر مانع و نیکعبه حایل افتادست
نه دیر مانع و نیکعبه حایل افتادست ره خیال تو در عالم دل افتادست فسون عشق به جام نیاز، ناز چه ریخت که حسن سرکش…
نمیگویم قیامت جوش زن یا شور توفان شو
نمیگویم قیامت جوش زن یا شور توفان شو ز قدرت دست بردار آنچه بتوانی شدن آن شو برآر از عالم تمثال امکان رخت پیدایی تو…
نگه واری بس است از جیب عبرت سر برآوردم
نگه واری بس است از جیب عبرت سر برآوردم شرار بیدماغ آخر ندارد پر زدن هر دم گریبان میدرم چون صبح و برمیآیم از مستی…
نقاب عارض گلجوش کردهای ما را
نقاب عارض گلجوش کردهای ما را تو جلوه داری و روپوشکردهای ما را ز خود تهیشدگانگر نه از تو لبریزند دگر برای چه آغوشکردهای ما…
نفس آشفته میدارد چوگل جمعیت ما را
نفس آشفته میدارد چوگل جمعیت ما را پریشان مینویسدکلک موج احوال دریا را در این وادیکه میبایدگذشت از هرچه پیش آید خوشآن رهروکه در دامان…
نشد دراین درسگاه عبرت بهفهم چندین رساله پیدا
نشد دراین درسگاه عبرت بهفهم چندین رساله پیدا جنون سوادیکهکردم امشب ز سیر اوراق لاله پیدا صبا زگیسوی مشکبارت اگر رساند پیام چینی چو شبنم…
نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را
نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را مگردرآب چون یاقوتگیرند آتش ما را دل آسودهٔ ما شور امکان در قفس دارد گهر دزدیدهاست اینجاعنان موجدریا…
نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث
نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث شیشهایداشت قدمآمده بر سنگ حدوث نیست تمهید خزان در چمن دهر امروز بر قدیم است زهم ریختن رنگ حدوث…
نالهٔ ما شیوهها امشب به بر آورده است
نالهٔ ما شیوهها امشب به بر آورده است نخل ماتم نوحهٔ چندی ثمر آورده است آبیار ریشهٔ حسرت خیال لعل کیست هر مژه صد خوشه…
میخورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما
میخورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما جوهرتیغ بود خارو خس بیشهٔ ما بس که چون شمع به غم نشوونما یافتهایم شعله را موج…
منم آن نشئهٔ فطرت که خمستان قدیم
منم آن نشئهٔ فطرت که خمستان قدیم دارد از جوهر من سیر دماغ تعظیم ندمیدم ز بهاری که چمن ساز نفس صبح ایجاد مرا خنده…
مگو دل از غم و صبر از جفا خبر دارد
مگو دل از غم و صبر از جفا خبر دارد سر بریده ز تیغش جدا خبر دارد چه آرزو که به ناکامی از جهان نگذشت…
مفلسی دست تهی بر سودن ارزانی کند
مفلسی دست تهی بر سودن ارزانی کند پنجهٔ بیکار بیعت با پشیمانی کند چشم من از درد بیخوابی در این وادی گداخت سایهٔ خاری نشد…
مژه خواباندم و دل را به جمعیت علم کردم
مژه خواباندم و دل را به جمعیت علم کردم تماشا پرگرانی داشت بر دوشیکه خمکردم ز دور ساغر امکان زدم فال فراموشی بر اعداد خیال…
محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود
محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود سر خط پیشانی ما را مداد از سایه بود یک نفس با مهلتی سودا نکردیم آه عمر این حباب…
مپرسید از معاش خنده عنوانی که من دارم
مپرسید از معاش خنده عنوانی که من دارم از آبی ناشتاتر میشود نانی که من دارم دو روزم باید از ابرام هستی آب گردیدن بجز…
ما و من شور گرفتاریهاست
ما و من شور گرفتاریهاست ربشهٔ دانهٔ زنجیر صداست ازگل و سبزه این باغ مپرس عالمی پا به گل و سر به هواست . قید…
لاف ما و من یکسر دعوی خداییهاست
لاف ما و من یکسر دعوی خداییهاست خاکگرد و بر لب مال ایا چه بیحیاییهاست اوج جاه خلقی را بیدماغ راحتکرد بیشتر سر این بام…
گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است از ضعف انتظار تو در دیدهٔ ترم سررشته نگاه چو مژگان گسسته…
گرنه مشت خاکم از اشک ندامت تر شود
گرنه مشت خاکم از اشک ندامت تر شود ششجهت اجزای بیشیرازگی دفتر شود گر مثالی پرده بردارد ز بخت تیرهام صفحهٔ آیینه ماتمخانهٔ جوهر شود…
گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من
گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من رفتن رنگی تواندکرد خالی جای من کیستگردد مانع انداز از خود رفتنم شمع مقصد میشود چون…
گر کمال اختیار خواهم کرد
گر کمال اختیار خواهم کرد نیستی آشکار خواهم کرد جیب هستی قماش رسواییست به نفس تار تار خواهم کرد صفر چندی گر از میان بردم…
گر چنین اشکم ز شرم پرگناهی میرود
گر چنین اشکم ز شرم پرگناهی میرود همچو ابر از نامهام رنگ سیاهی میرود بیجمالت جز هلاک خود ندارم در نظر مرگ میبیند چو آب…
گر آینهات محرم زشتی و نکوییست
گر آینهات محرم زشتی و نکوییست جوهر ندهی عرضکه پر آبله روییست دل را به هوس قابل تحقیق میندیش این حوصلهمشرب قدحینیست سبوییست از خویش…
گاهی به ناله گه به تپش گرد میکنم
گاهی به ناله گه به تپش گرد میکنم یعنی دل گداختهام، درد میکنم عمریست گرمی قدحش باده پرور است شیری که چون سحر به نفس…
کو فضایی که نفس را ز دل آزاد کنم
کو فضایی که نفس را ز دل آزاد کنم خانه تنگ است برون آیم و فریاد کنم شرم بیحاصلی عمر نمی ساز نکرد تا جبینی…
که دم زند ز من و مادمی که ما تو نباشی
که دم زند ز من و مادمی که ما تو نباشی به این غرور که ماییم از کجا تو نباشی نفس چو صبح زدن بیحضور…
کسی که چون مژه عبرت دلیل روشنش افتد
کسی که چون مژه عبرت دلیل روشنش افتد به خاک تا نگرد چشم خم بهگردنش افتد خوش است ناز تجرد به دیدههای نفروشی خجالت استکه…
کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا که آدم ازبهشت آید برون تا نان شود پیدا تمیز لذت دنیا هم آسان نیست ای غافل…
قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را در دل مینا برونگردیست رنگ باده را خوابناکان را نمیباشد تمیز روز و شب ظلمت ونور است یکسان تن…
قامتش سامان شوخی از نگاه ما گرفت
قامتش سامان شوخی از نگاه ما گرفت این نوای فتنه از تار نظر بالا گرفت هستی ما حایل آن جلوه سرشار نیست از حبابی پرده…
فکر آزادی به این عاجز سرشتیها تریست
فکر آزادی به این عاجز سرشتیها تریست عقده چندان نیست اما رشتهٔ ما لاغریست تا بود ممکن نفس نشمرده کم باید زدن ای ز آفت…
فریاد که در عالم تحقیق کسی نیست
فریاد که در عالم تحقیق کسی نیست یک خانهٔ عنقاست که آنجا مگسی نیست با عقل چه جوشیمکه جز وهم ندارد از عشق چه لافیم…
غنیمت گیر چون آیینه محو شان خود بودن
غنیمت گیر چون آیینه محو شان خود بودن جهانی را تماشا کردن و حیران خود بودن چه صحرا و چه گلشن گر تأمل رهبرت گردد…
غبارم میکشد محمل به دوش نالهٔ دردی
غبارم میکشد محمل به دوش نالهٔ دردی که از وحشت نگیرد دامن اندیشهاش گردی به توفان تماشای که از خود رفتهام یارب؟ کهگردم میدهد یاد…
عید است غبار سر راه تو توان شد
عید است غبار سر راه تو توان شد قربانی قربان نگاه تو توان شد امید شهید دم شمشیر غروریست بسمل ز خم طرف کلاه تو…
عمریست چون گل میروم زین باغ حرمان در بغل
عمریست چون گل میروم زین باغ حرمان در بغل از رنگ دامن برکمر، از بو گریبان در بغل مجنون و ساز بلبلان، لیلی و ناز…
علمیکه خلق یافته بیچونش انتخاب
علمیکه خلق یافته بیچونش انتخاب کردهست نارسیده به مضمونش انتخاب آنجاکه شمع ما به تأمل دماغ سوخت شد داغ دل ز مصرع موزونش انتخاب مکتوب…
عریانی آنقدر به برم تنگ میکشد
عریانی آنقدر به برم تنگ میکشد کز پیکرم به جان عرق رنگ میکشد آسان مدان به کارگه هستی آمدن اینجا شرر نفس ز دل سنگ…
عبرت انجمن جاییست مأمنی که من دارم
عبرت انجمن جاییست مأمنی که من دارم غیر من کجا دارد مسکنی که من دارم در بهار آگاهی ناز خودفروشی نیست رنگ و بو فراموش…
عاقبت شرم امل بر غفلت ما میزند
عاقبت شرم امل بر غفلت ما میزند ربشهپردازی به خواب دانهها پا میزند شش جهت کیفیت اسرار دلگلکرده است رنگ می جام دگر بیرون مینا…
طالعم زلف یار را ماند
طالعم زلف یار را ماند وضع من روزگار را ماند دل هوس تشنه است ورنه سپهر کاسهٔ زهر مار را ماند نفس من به این…
صفا گل کردهای تا کی غبار رنگ نشکستن
صفا گل کردهای تا کی غبار رنگ نشکستن تحیر دارد از مینا طلسم سنگ نشکستن به این عجزی که ساز توست از وضع ادب مگذر…
صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
صبح پیری اثر قطع امید است اینجا تار و پودکفنت موی سفید است اینجا ساز هستی قفس نغمهٔ خودداری نیست رم برق نفسی چند نشید…
شوق دیداری که از دل بال حسرت می کشد
شوق دیداری که از دل بال حسرت می کشد تا به مژگان میرسد آغوش حیرت میکشد بیرخت تمهید خوابم خجلت ارام نیست لغزش مژگان من…
شوخی که جهان گرد جنون نظر اوست
شوخی که جهان گرد جنون نظر اوست از آینه تاکنج تغافل سفر اوست تمکین چقدر منفعل طرز خرام است نه قلزم امکان، عرق یک گهر…
شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش
شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش که موی چینی آنسوی سحر بردهست شبگیرش غبار دل به تاراج تپشهای نفس دادم صدایی داشت این دیوانه…
شده فهم مقصد عالمی زتلاش هرزه قدم غلط
شده فهم مقصد عالمی زتلاش هرزه قدم غلط ته پاستکعبه و دیر اگر نکنیم راه عدم غلط به غبار مرحلهٔ هوس اثر نفس نشکافتکس بهکجا…
تا مه نوبر فلک بالگشا میرود
تا مه نوبر فلک بالگشا میرود در نظرم رخش عمر نعل نما می رود خواه نفس فرضکن خواه غبار هوس نی سحراست ونه شام سیل…
تا غبارخط برآن حسن صفا پیرا نشست
تا غبارخط برآن حسن صفا پیرا نشست یک جهان امید در خاکستر سودا نشست داغ سودای تو دود انگیخت از بنیاد دل گرد برمیخیزد از…
سیه مستی به دور ساغرت بیتاب میگردد
سیه مستی به دور ساغرت بیتاب میگردد به عرض سرمه گرد چشم مستت خواب میگردد کمین عشرتی دارد اما ساز اشکی کو درین گلشن چو…
سعیجاه آرزوی خاک شدن در سر داشت
سعیجاه آرزوی خاک شدن در سر داشت موج از بهر فسردن طلب گوهر داشت دل آزاد به پرواز خیالات افسرد حفف ازآن خانهٔ آیینه که…
سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست
سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست لغزیدهایم، ورنه ره ما، دراز نیست بر دوش نیستی نتوان بست ننگ جهد رفتن ز خویش ناقهٔ راه حجاز نیست…
سر خوش آن نرگس مستانهایم
سر خوش آن نرگس مستانهایم ما گدایان در میخانهایم قید دل ما را امل فرسود کرد در کمند ریشهٔ این دانهایم شغل سر چنگ حوادث…
سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم
سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم زمین خانهٔ خورشید را به آب رساندم به یک قدح به در آوردم از هزار حجابش تبسم…





