غزلیات بیدل
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است که جوش آبلهام هر قدم گهر پاش است حصول کار امل نیست غیر خفت عقل برای دیگ هوس…
ز چاک سینه آهی مینوبسم
ز چاک سینه آهی مینوبسم کتانم حرف ماهی مینویسم محبت نامه پردازست امروز شرار برگ کاهی مینویسم سرا پا دردم از مطلب مپرسید به مکتوب…
ز بس ضعیف مزاج جهان تدبیرم
ز بس ضعیف مزاج جهان تدبیرم چو صبح تا نفس از دل به لب رسد پیرم هنوز جلوهٔ من در فضای بیرنگیست خیالم و به…
ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی
ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی زبانها داشت تا مژگان مبارکباد قربانی مراد کشتگان هم از تو آسان برنمیآید به یاد عید تا آید به…
رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست
رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست یعنی پر شکسته به جایی رسنده نیست عمریست موج گوهر ما آرمیده است نبض نگه به دیده…
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند خاکستری ز قافلهٔ اعتبار ماند از ما به خاک وادی الفت سواد عشق هرجا شکست آبله دل…
رزق، خلوتگه اندیشهٔ روزیخوار است
رزق، خلوتگه اندیشهٔ روزیخوار است دانه هرگاه مژه بازکند منقار است قطرهٔ ما نشد آگاه تامل، ورنه موج این بحر گهرخیز گریبان زار است الفت…
دیدهای داری چه میپرسی ز جیب و دامنم
دیدهای داری چه میپرسی ز جیب و دامنم چون حباب از شرم عریانی عرق پیراهنم رفتهام بر باد تا دم میزنم تایید صبح آسمان گردی…
دوش از نظر خیال تو دامنکشانگذشت
دوش از نظر خیال تو دامنکشانگذشت اشک آنقدر دوید ز پی کز فغان گذشت تا پر فشاندهایم ز خود هم گذشتهایم دنیا غم تو نیستکه…
دمی که عجز شود دستگاه بیکاری
دمی که عجز شود دستگاه بیکاری گره گشایی ناخن کشد به سر خاری میان آگهی و راحتست بیزاری ز جوهر آینهها راست دام بیداری دمیده…
دلدار مقیم دل ما شد چه بجا شد
دلدار مقیم دل ما شد چه بجا شد جایش به همین آینه واشد چه بجا شد اسرار دهانش به جنون زد ز تبسم آن پیرهن…
دل فتح و دست فتح و نظرفتح وکارفتح
دل فتح و دست فتح و نظرفتح وکارفتح گلجوش هر نفس زدنت صدهزار فتح دستت به بازوی نسب مرتضی قوی تیغ تو را همین حسب…
دل دیوانهای دارم به گیسوی گرهگیرش
دل دیوانهای دارم به گیسوی گرهگیرش که نتوان داشتن همچون صدا در بند زنجیرش ز خواب عافیت بیگانه باشد چشم زخم من سرتسلیم تا ننهد…
دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر
دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر یعنی نفسی چند توهم درته پرگیر این صبح امیدیکه طرب مایهٔ هستیست بادی به قفس فرضکن آهی به…
دل از وسعت اگر شانی ندارد
دل از وسعت اگر شانی ندارد بیابان هم بیابانی ندارد در این دریا ندامت اعتبار است گهر جز اشک عریانی ندارد جنون مینالد از بیدستگاهی…
درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
درین وادی چسان آرام باشدکارونها را که همدوشیست با ریگ روان سنگ نشانها را چه دل بندد دل آگاه بر معمورهٔ امکان که فرصتگردش چشمیست…
درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده گیر
درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده گیر ای فضول مکتب رنگ این ورقگرداندهگیر آنقدرها نیست بار الفت این کاروان دامنتگرد نفس دارد چو صبح افشاندهگیر…
در محیطیکز فلک طرح حباب انداخته
در محیطیکز فلک طرح حباب انداخته کشتی ما را تحیر در سراب انداخته با دو عالم شوق بال بسملی آسودهایم عشق بر چندین تپش از…
در طریق رفتن از خود رهبری درکار نیست
در طریق رفتن از خود رهبری درکار نیست وحشت نظاره را بال وپری درکارنیست کشتی تدبیر ما توفانی حکم قضاست جز دم تسلیم اینجا لنگری…
در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا
در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا غنچه شو، دامن آرام به چنگ است اینجا چشم بربند،گرت ذوق تماشایی هست صافی آینه درکسوت…
در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی
در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی داده است قضا کارگه شیشه به مستی بر نقش خیال تو و من بسته شکستی از هر دو…
در احتیاج نتوان بر سفله التجا برد
در احتیاج نتوان بر سفله التجا برد دست شکست حیف است باید به پیش پا برد قاصد به پیش دلدار تا نام مدعا برد مکتوب…
دارد از ضبط نفس طبع هوس پرور چه حظ
دارد از ضبط نفس طبع هوس پرور چه حظ جز گرفتاری ز تاب رشته با گوهر چه حظ داغ محرومی همان بند غرور سروریست شمع…
خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب
خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب دندان شکستهای که فشارد زبان به لب عیش وصال و ذوقکنار آرزویکیست ماییم و حرف بوسی…
خواهش از ضبط نفس گر قدمی پیش شود
خواهش از ضبط نفس گر قدمی پیش شود ساغر همت جم کاسهٔ درویش شود هرکه قدر پس زانو نشناسد چون اشک پایمال قدم هرزهدو خویش…
خلقیست محو خود به تماشای آینه
خلقیست محو خود به تماشای آینه من نیز داغم از ید بیضای آینه بیچاره دل چه خون که ز هستی نمیخورد تنگ است از نفس…
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما نه رنگی از طربداریم و نی ازخرمن بویی چمنگمکردهایم…
خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید
خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید جوهر آینه واسوخت که زنگار دمید دل تهی گشت ز خود کون و مکان دایره بست نقطه تا…
حیرت دمد از شوخی گل کردن رازم
حیرت دمد از شوخی گل کردن رازم در آینه جوهر شکند نغمهٔ سازم چون غنچه سر زانوی تسلیمکه دارم صد جبهه به خون میتپد از…
حسن بیشرم ازهجوم بوالهوس محشر شود
حسن بیشرم ازهجوم بوالهوس محشر شود ایمن ازگلچین نباشد باغ چون بیدر شود سادهلوحیهای دل عمریست سرمشق غناست آرزویارب مباد این صفحه را مسطر شود…
حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا
حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا دل ز نوبت جمعکن پر بیدرنگ است آسیا سعی روزی با بلای بیامان جوشیدن است بیشتر درگردش از…
چیست گردون کاینقدر در خلق غوغا ریخته
چیست گردون کاینقدر در خلق غوغا ریخته سرنگون جامی به خاک تیره صهبا ریخته گرد ما صد بار از صحرای امکان رفتهاند تا قضا رنگی…
چون صبح دارم از چمنی رنگ جستهای
چون صبح دارم از چمنی رنگ جستهای گرد شکستهای به هوا نقش بستهای گل کردهای ز مصرع برجستهٔ نفس یک سکته در دماغ تامل نشستهای…
چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن
چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن سر بر نکشی تا نخوری پای دویدن تا فاش شود معنیگلزار حقیقت از رفتن رنگ آینه باید…
چو من به دامگه عبرت او فتاده کمی
چو من به دامگه عبرت او فتاده کمی قفس شکستهٔ بی بال دانه در عدمی نفس بهکسوت سیماب مضطرم دارد نه آشنای راحت و، نه…
چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد
چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد جبین بر خاک مالد گر ز رویم رنگ برخیزد مژه واکردن آسان نیست زبن خوابی که من…
چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش
چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش کرم کن و عرق انفعال احسان باش بساط این چمن آیینهداری ادب است چو شبنم آب…
چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام میخیزد
چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام میخیزد که دل تا وصل میگوید ز لب پیغام میخیزد خیال چشم او داری طمع بگسل ز هشیاری…
چه بوربا و چه مخمل حجاب میبافند
چه بوربا و چه مخمل حجاب میبافند به هر چه دیده گشادیم خواب میبافند قماش کسوت هستی نمیتوان دریافت حریر وهم به موج سراب میبافند…
چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش
چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش ایگل این پیرهن رنگ برآر از بر خویش ساز خسّت چمنی را به رُخت زندانکرد بهکه چون غنچه…
چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است
چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است ابروی سخن در شکن موج شراب است آگاهی دل میطلبی ترک هنرگیر کز جوهر خود بر رخ آیینه…
جوش اشکیم وشکست آیینهدار است اینجا
جوش اشکیم وشکست آیینهدار است اینجا رقص هستی همهدم شیشه سوار است اینجا عرصهٔ شوخی ما گوشهٔ ناپیداییست هرکه روتافت به آیینه دچار است اینجا…
جنون جولانیام هرجا بهوحشت رهنماگردد
جنون جولانیام هرجا بهوحشت رهنماگردد دو عالم گردباد آیینهٔ یک نقش پاگردد گر آزادی هوس داری چو بو از رنگ بیرون آ هوا گل میکند…
جغد ویرانهٔ خیال خودیم
جغد ویرانهٔ خیال خودیم پر فشان لیک زیر بال خودیم شمع بخت سیه چه افروزد آتش مردهٔ زگال خودیم رنگ کو تا عدم بگرداند عالمی…
جایی که جام در دست آن مه خرام دارد
جایی که جام در دست آن مه خرام دارد مژگان گشودن آنجا مهتاب و بام دارد عام است ذکر عشاق در معبد خیالش گر برهمن…
توان به صبر نمودن دل شکسته درست
توان به صبر نمودن دل شکسته درست که هیچ نقش نگشتهست نانشسته درست کسی به الفت ساز نفس چه دل بندد گره نمیکند این رشتهٔگسسته…
تمام شوقیم لیک غافلکه دل به راهکه میخرامد
تمام شوقیم لیک غافلکه دل به راهکه میخرامد جگربه داغکه مینشیند نفس به آهکه میخرامد ز اوج افلاک اگر نداری حضور اقبال بینیازی نفس به…
تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم
تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم به زیر آسمان در بیضه خون شد شوخی بالم نه پروازم پر افشانی، نه رفتارم قدم سایی غباری در…
تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست
تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست رنگ ما هم ازترنج جام می صفرا شکست تنگنای شهر، تاب شهرت سودا نداشت گرد ما دیوانگان در دامن صحرا…
آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود
آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود چون به هم جوشد غبار این و آن دل میشود جرم خودداریست از بزم تو دور افتادنم قطره…
تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم
تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم خورشید عیان گشت مثالی که نمودیم خون در جگر از حسرت دیدار که داریم آیینه چکید از رگ…
تا درتن باغگل افشان نموگردیدم
تا درتن باغگل افشان نموگردیدم رنگی آوردم و گرد سر او گردیدم جز شکستم ننمودند درین دیر هوس بارها آینهٔ جام و سبو گردیدم سبزهام…
تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد
تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد تمثال گرفت آینه در دست و به در زد همت به سواد طلبت گرد جنون داشت نُه…
پیوسته است از مژه بر دیدهها نقاب
پیوسته است از مژه بر دیدهها نقاب لازم بود به مرد صاحبحیا نقاب حیرت غبارخویش ز چشمم نهفته است بر رنگ بستهام ز هجوم صفا…
پیر خمیازهکش وضع جوان میباشد
پیر خمیازهکش وضع جوان میباشد حسرت تیر در آغوش کمان میباشد نوبهار چمن عمر همین خاموشیست گفتگو صرصر تمهید خزان میباشد غفلت از منتظر وصل…
پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه
پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه آفتاب آید بهگلگشت بهار آینه در هوای شست زلفت خاک بر سرکردهاند ماهیان جوهر اندر چشمه سار آینه بیتو چون…
پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا نفع زین بازار نتوان برد بیجنس فریب ایکه سود اندیشهای سرمایهکن…
بیشکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاست
بیشکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاست ناامیدی داشتم دست دعایی برنخاست سخت بیرنگ است نقش وحدت عنقاییام جستجوها خاک شد گردی ز جایی برنخاست اشک…
بیخودی امشب پر و بال فغانی میشود
بیخودی امشب پر و بال فغانی میشود گر ندارد مدعا باری بیانی میشود هیچ وضعی درطریق جستجوبیکارنیست پای خوابآلود هم سنگ نشانی میشود نشئهٔ تسلیم…
بیا ایگرد راهت خرمن حسن
بیا ایگرد راهت خرمن حسن به چشم ما بیفشان دامن حسن سحرپردازی خط عرض شامی است حذر کن از ورق گرداندن حسن به چشمم از…
بوی وصلی هست در رنگ بهار آینه
بوی وصلی هست در رنگ بهار آینه میگدازم دل که گردم آبیار آینه نیست ممکن حسرت دیدار پنهان داشتن بر ملا افکند جوهر خار خار…
بهدست و تیغکسی خون من حنابستهست
بهدست و تیغکسی خون من حنابستهست به حیرتمکه عجب تهمت بجا بستهست ز جیب ناز خطش سر برون نمیآرد ز بسکه عهد به خلوتگه حیا…
به یادتگردش رنگم به هرجا بار میبندد
به یادتگردش رنگم به هرجا بار میبندد ز موج گل زمین تا آسمان زنار میبندد چسان خاموش باشم بیتوکز درد تمنایت تپش بر جوهر آیینه…
به هر طرف که هوای سفر شکست کلاهم
به هر طرف که هوای سفر شکست کلاهم همان شکست شد آخر چو موج توشهٔ راهم خیال موی میانکه شدگره به دل من که عرض…
به محفلیکه دل آیینهٔ رضاطلبیست
به محفلیکه دل آیینهٔ رضاطلبیست نفس درازی اظهار پای بیادبیست خروش العطش ما نتیجهٔ طلب است وگرنه وادی الفت سراب تشنه لبیست میی ز خم…
به عشقت گر همه یک داغ سامان بود در دستم
به عشقت گر همه یک داغ سامان بود در دستم همان انگشتر ملک سلیمان بود در دستم درینگلشن نه گل دیدم نه رمز غنچه فهمیدم…
به سعی یأس نفس خامشی بیان گردید
به سعی یأس نفس خامشی بیان گردید به خود شکستن دل سرمهٔ فغان گردید در این زمانه ز بس طبع دون رواج گرفت عنان کسب…
به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را رکگل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را خرامت بال شوقم داد در پرواز حیرانی کهچون قمری قدح…
به داغ غربتم واسوخت آخر خودنماییها
به داغ غربتم واسوخت آخر خودنماییها برآورد از دلم چون ناله اظهار رساییها غبارانگیز شهرت نیست وضع خاکسار ما خروشی داشتم گمکردهام در سرمه ساییها…
به جستجوی خود از سعی بی دماغ گذشتم
به جستجوی خود از سعی بی دماغ گذشتم غبار من به فضا ماند کز سراغ گذشتم نچیدم از چمن فرصت یقین گل رنگی چو عمر…
به این موهومیام یا رب که کرد آیینهدار او
به این موهومیام یا رب که کرد آیینهدار او تحیر تا کجا گیرد ز صفر من شمار او سراغ خویش یابم تا ره تحقیق او…
بگذشت ز خاکم بت گل پیرهن من
بگذشت ز خاکم بت گل پیرهن من چون صبح نفس جامه درید ازکفن من یاد نگهش بسکه به تجدید جنون زد شد چشم پری بخیهٔ…
بسکه ما را بر آن لقاست نگاه
بسکه ما را بر آن لقاست نگاه عالمی را به چشم ماست نگاه حیرت امروز بی بلایی نیست از مژه دست بر قفاست نگاه مایهٔ…
بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند
بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند یاد گرداندن اگر داشت ته پهلو ماند زندگی رفت ولی پاس وفا را نازم کز قد خم به…
بسکه اجزایم چمنپروردهٔ نیرنگ اوست
بسکه اجزایم چمنپروردهٔ نیرنگ اوست گرهمه خونم بهجوش شوخی آید رنگ اوست کوه تمکینش بود هرجا بساطآرای ناز نالهٔ دلهای بیطاقت شرار سنگ اوست جوهر…
برگ طربم عشرت بیبرگ و نواییست
برگ طربم عشرت بیبرگ و نواییست چون آبله بالیدنم از تنگقباییست در قافلهٔ بی جرس مقصد تسلیم بیطاقتی نبض طلب هرزهدراییست کو شور جنونیکه اسیران…
برآرد گَرَم آتش دل زبانه
برآرد گَرَم آتش دل زبانه شودگرد بال سمندر زمانه گشایمگر از بیخودی شست آهی کنم قبهٔ چرخ زنبور خانه به صد لاف وارستگی صید خویشم…
بر خود از ساز شکفتنکیگمان دارد عقیق
بر خود از ساز شکفتنکیگمان دارد عقیق درخور نامت تبسم در دهان دارد عقیق جای آن داردکه باشد باب دندان طمع نسبت دوری به لعل…
بت هندی کی از دردسر ترکان خبر دارد
بت هندی کی از دردسر ترکان خبر دارد در این کشور میانکو تا دماغ بهله بردارد درین دریا که هر یک قطره صد دامن گهر…
بازآکه بیجمالت توفان شکسته بر دل
بازآکه بیجمالت توفان شکسته بر دل تو بار بسته بر ناز ما دست بسته بر دل سرو تو در چه گلشن دارد خرام عشرت چون…
باز از جهان حسرت دیدار میرسم
باز از جهان حسرت دیدار میرسم آیینه در بغل به در یار میرسم خوابم بهار دولت بیدار میشود هر چند تا به سایهٔ دیوار میرسم…
با کف خاکستری سودای اخگر کردهایم
با کف خاکستری سودای اخگر کردهایم سر به تسلیم ادب گم در ته پر کردهایم آرزوها در مزاج ما نفس دزدید و سوخت خویش را…
اینقدر نمیدانم صیدم از چه لاغر شد
اینقدر نمیدانم صیدم از چه لاغر شد کزتصور خونم آب تیغ اوتر شد حرف شعله خویش را، با محیط سرکرذم فلس ماهیان یکسر دیده سمندر…
این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود
این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود هر جلوهکه دیدم نشنیدن سخنی بود این فرصت هستی که نفس کشمکش اوست هنگامهٔ بیتاب گسستن رسنی بود تا…
ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک
ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک فردوس به چشمی که ترا دید مبارک جان دادم و خاک سرکوی تو نگشتم بخت اینقدر از من…
ای شمع تک وتاز نفس گرد سفر شد
ای شمع تک وتاز نفس گرد سفر شد اکنون به چه امید توان سوخت سحر شد در نسخهٔ بیحاصل هستی چه توان خواند زان خطکه…
ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش
ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش تا توانی در شکست رنگ کوش تا نفس باقیست ما و من بجاست شمع بیکشتن نمیگردد خموش زندگی در ننگ…
ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض
ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض بی چاک سینه نیست چو صبح آشنای فیض ای دانه کلفت ندمیدن غنیمت است رسوا مشو به…
ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را سرمایه ز خونگرمی داغ تو جگر را تاگشت خیال تو دلیل ره شوقم جوشیدن اشک آبله…
آنی که بی تو من همه جا بی سخن نیام
آنی که بی تو من همه جا بی سخن نیام هر جا منم تویی، تویی آنجاکه من نیام غیر از عدم پیام عدم کس نگفته…
آن فتنه که آفاقش شور من و ما باشد
آن فتنه که آفاقش شور من و ما باشد دل نام بلایی هست یارب بهکجا باشد بابد به سراب اینجا از بحر تسلی بود نزدیک…
امروز دور صحبت وقف ستم ایاغیست
امروز دور صحبت وقف ستم ایاغیست قلقل ترنگ میناست از بسکه نشئه باغیست الزام و انفعال است شرط وفاق احباب دلبستگیکه دارند با یکدگر جناغیست…
اگر معشوق بیمهر است وگر عاشق وفا دارد
اگر معشوق بیمهر است وگر عاشق وفا دارد تماشا مفت دیدنها محبت رنگها دارد شرار کاغذ ما خندهٔ دندان نما دارد طربها وقف بیتابی که…
اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب
اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب به یاد شبنمگلزار عارضت عمریست خیال مشق شنا میکند به موجگلاب زبرق حیرت…
آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت
آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت واکردن مژگان چراغم سحری داشت خوابم چه خیال است به گرد مژه گردد بالین منگم شده آرام پری داشت…
آسان مکن تصور بار مغان کشیدن
آسان مکن تصور بار مغان کشیدن سر میدهد به سنگت رطل گران کشیدن نشر و نمای هستی چون شمع خودگدازیست میباید از بهارت رنج خزان…
از نامهام آن شوخ مکدر شده باشد
از نامهام آن شوخ مکدر شده باشد مرزاست به حرف فقرا تر شده باشد دی نالهٔ گمکرده اثر منفعلم کرد این رشته گلوگیر چه گوهر…
از ضعف بسکه در همه جا دیر میرسم
از ضعف بسکه در همه جا دیر میرسم تا پای خود چو شمع به شبگیر میرسم وهم علایق از همه سو رهزن دل است پا…
از خود سری مچینید ادبار تا بهگردن
از خود سری مچینید ادبار تا بهگردن خلقیست زین چنین سر بیزار تا بهگردن ای غافلان گر این است آثار سربلندی فرقی نمیتوان یافت از…
از بسگرفته است تحیر عنان ما
از بسگرفته است تحیر عنان ما دارد هجوم آینه اشک روان ما گلها تمام پنبهٔ گوش تغافلند بلبل به هرز سر نکنی داستان ما وضع…





