غزلیات بیدل
به دل گردی ز هستی یافتم از خویشتن رفتم
به دل گردی ز هستی یافتم از خویشتن رفتم نفس تا خانهٔ آیینه روشن کرد من رفتم شرار کاغذم از بیدماغیها چه میپرسی همه گر…
به خاک تیره آخر خودسریها میبرد ما را
به خاک تیره آخر خودسریها میبرد ما را چو آتشگردنافرازی ته پا میبرد ما را غبار حسرت ما هیچ ننشست اززمینگیری کههرکس میرود چونسایه از…
به پیری از هوس زندگی خمار مکش
به پیری از هوس زندگی خمار مکش سپیدکشت سرت دیگر انتظار مکش تعلق من وما ننگ جوهر عشق است چو اشک گوهر غلتان دل به…
بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است
بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است طوقگردن همچو قمری خط جام ما بس است غیر داغ آرایش دل نیست مجنون مرا جوهرآیینهٔ این دشت نقش…
بسکهدشت از نقشپایلیلی ما پرگل است
بسکهدشت از نقشپایلیلی ما پرگل است گرباد از شور مجنون آشیان بلبل است حسن خاموش از زبان عشق دارد ترجمان سرو مینا جلوه راکوکوی قمری…
بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست
بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست رنگ خونم نیست بیچاکگریبان زیرپوست در جگر هر قطرهٔ خونم شرار دیگر است کردهام از شعلهٔ شوقت چراغان زیر…
بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است
بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است چشم زخمیگر هجوم آرد دعای جوشن است سینه چاکان میکنند از یکدگرکسب نشاط از نسیم صبح شمع…
بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش
بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش هرکه را سرمایهٔ رنگیست میگردد سرش مغز آسایش چسان بندد سر فرماندهی کز خیال سایهٔ بالیست بالین پرش…
برروی ما چوصبح نهرنگی شکسته است
برروی ما چوصبح نهرنگی شکسته است گردی ز دامن تپش دل نشسته است بیآفتاب وصل تو بخت سیاه ما مانند سایه آینهٔ زنگ بسته است…
بر سینه داغهای تمنا نوشتهایم
بر سینه داغهای تمنا نوشتهایم یک لالهزار نسخهٔ سودا نوشتهایم هر جا درین بساط خس ما به پردهایست مضمون رنگ عجز خود آنجا نوشتهایم منشور…





