غزلیات مولانا
گفتم که ای جان خود جان چه باشد
گفتم که ای جان خود جان چه باشد ای درد و درمان درمان چه باشد خواهم که سازم صد جان و دل را پیش تو…
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش زیرا همه رنج…
خنبهای لایزالی جوش باد
خنبهای لایزالی جوش باد باده نوشان ازل را نوش باد تیزچشمان صفا را تا ابد حلقههای عشق تو در گوش باد دوش گفتم ساقیش را…
مطربا عشقبازی از سر گیر
مطربا عشقبازی از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر چونک در چرخ آردت باده خانه بر بام چرخ اخضر گیر ملک مستی و بیخودی…
مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند
مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند پرده عشاق را از دل به رونق میزند رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون ایستاده بر…
رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود صلای باده جان و صلای رطل گران که میدهد به خماران به…
سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
سیر نیم سیر نی از لب خندان تو ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان…
شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ تا بود چنین بودی تا باد چنان بادا ای صورت هر شادی اندر دل ما…
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر روحک روح البقا حسنک نور البصر دشمن تو در هنر شد به مثل دم خر چند بپیماییش نیست فزون…
وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید مور فروشد به گور چتر سلیمان رسید این فلک آتشی چند کند سرکشی نوح به کشتی نشست جوشش طوفان…





