ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی زخمی بزن دگر تو مرهم نخواهم از تو گر…

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو…

تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری

تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری همه اجزات خموشند ز تو اسرار نیوشند همه…

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا ای گل ز اصل شکری تو…

بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری

بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری منگر آخر سوی روزن سوی روی من نگر تا ز…

بحر ما را کنار بایستی

بحر ما را کنار بایستی وین سفر را قرار بایستی شیر بیشه میان زنجیرست شیر در مرغزار بایستی ماهیان می‌طپند اندر ریگ راه در جویبار…

ای بخاری را تو جان پنداشته

ای بخاری را تو جان پنداشته حبه زر را تو کان پنداشته ای فرورفته چو قارون در زمین وی زمین را آسمان پنداشته ای بدیده…

تو آب روشنی تو در این آب گل مکن

تو آب روشنی تو در این آب گل مکن دل را مپوش پرده دل را تو دل مکن پاکان به گرد در به تماشا نشسته‌اند…

به بخت و طالع ما ای افندی

به بخت و طالع ما ای افندی سفر کردی از این جا ای افندی چراغم مرد و دودم رفت بالا دو چشمم ماند بالا ای…

که بوده است تو را دوش یار و همخوابه

که بوده است تو را دوش یار و همخوابه که از خوی تو پر از مشک گشت گرمابه چو شانه سنگ ز عشق تو شاخ…

هر روز بامداد به آیین دلبری

هر روز بامداد به آیین دلبری ای جان جان جان به من آیی و دل بری ای کوی من گرفته ز بوی تو گلشنی وی…

بیایید بیایید به گلزار بگردیم

بیایید بیایید به گلزار بگردیم بر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیم بیایید که امروز به اقبال و به پیروز چو عشاق نوآموز بر آن…

کو مطرب عشق چست دانا

کو مطرب عشق چست دانا کز عشق زند نه از تقاضا مردم به امید و این ندیدم در گور شدم بدین تمنا ای یار عزیز…

هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه

هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه نی عید کهن گشته آدینه دیگینه عیدانه بپوشیده همچون مه عید ای جان از نور جمال…

یا قمرا لوعه للقمرین سکن

یا قمرا لوعه للقمرین سکن حلت علی حریمهم فی خطر لیمنوا یا شجرا غصونه فوق سماء وهمنا هز هز فی قلوبنا مرحمه لنجتنوا هر کی…

روی تو جان جانست از جان نهان مدارش

روی تو جان جانست از جان نهان مدارش آنچ از جهان فزونست اندر جهان درآرش ای قطب آسمان‌ها در آسمان جان‌ها جان گرد توست گردان…

چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها

چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها تا برکنم از آینه هر منکری من زنگ‌ها بر مرکب عشق تو دل می‌راند و این مرکبش در هر…

صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید

صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید وز آسمان سپیده کافور بردمید صوفی چرخ خرقه و شال کبود خویش تا جایگاه ناف به عمدا فرودرید رومی…

در خانه نشسته بت عیار کی دارد

در خانه نشسته بت عیار کی دارد معشوق قمرروی شکربار کی دارد بی زحمت دیده رخ خورشید که بیند بی پرده عیان طاقت دیدار کی…

کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر

کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر هنوز خواجه در اینست ریش خواجه نگر عجب که خواجه به رنگی که طفل بود…

در دل من پردهٔ نو می‌زنی

در دل من پردهٔ نو می‌زنی ای دل و ای دیده و ای روشنی پرده توی وز پس پرده توی هر نفسی شکل دگر می‌کنی…

ما عاشق و بی‌دل و فقیریم

ما عاشق و بی‌دل و فقیریم هم کودک و هم جوان و پیریم چون کبریتیم و هیزم خشک ما آتش عشق زو پذیریم از آتش…

بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم

بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم که سنگ خاره جان گیرد بپیوند خداوندم همی‌گفتم به گل روزی زهی خندان…

من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری

من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری از جان و دل گوید کسی پیش چنان جانانه‌ای از…

کعبه جان‌ها تویی گرد تو آرم طواف

کعبه جان‌ها تویی گرد تو آرم طواف جغد نیم بر خراب هیچ ندارم طواف پیشه ندارم جز این کار ندارم جز این چون فلکم روز…

هر دم ای دل سوی جانان می‌روی

هر دم ای دل سوی جانان می‌روی وز نظرها سخت پنهان می‌روی جامه‌ها را چاک کردی همچو ماه در پی خورشید رخشان می‌روی ای نشسته…

کی افسون خواند در گوشت که ابرو پرگره داری

کی افسون خواند در گوشت که ابرو پرگره داری نگفتم با کسی منشین که باشد از طرب عاری یکی پرزهر افسونی فروخواند به گوش تو…

هر سینه که سیمبر ندارد

هر سینه که سیمبر ندارد شخصی باشد که سر ندارد وان کس که ز دام عشق دورست مرغی باشد که پر ندارد او را چه…

مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش

مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش که هر دو آب حیاتست پخته و خامش خمار باده او خوشترست یا مستی که باد تا به…

یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش

یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش چون لحد و گور مغان تنگ و دل افشار و ترش یار چو آیینه بود دوست…

منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم

منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم دل و جان را ز تو دیدم دل و جان را به تو دادم کتب…

چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه

چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه ز ذره ذره شنو لا اله الا الله چه جای ذره که چون آفتاب جان آمد ز آفتاب…

هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار

هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار هر کس به لایق گهر خود گرفت یار او را که داغ توست نیارد کسی خرید آن…

در وصالت چرا بیاموزم

در وصالت چرا بیاموزم در فراقت چرا بیاموزم یا تو با درد من بیامیزی یا من از تو دوا بیاموزم می گریزی ز من که…

یک روز مرا بر لب خود میر نکردی

یک روز مرا بر لب خود میر نکردی وز لعل لبت جامگی تقریر نکردی زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم حیران و…

ز میخانه دگربار این چه بویست

ز میخانه دگربار این چه بویست دگربار این چه شور و گفت و گویست جهان بگرفت ارواح مجرد زمین و آسمان پرهای و هوی‌ست بیا…

چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی

چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی چو ز شهر تو برفتم به وداعیم ندیدی تو اگر لطف گزینی و اگر بر…

صوفیان آمدند از چپ و راست

صوفیان آمدند از چپ و راست در به در کو به کو که باده کجاست در صوفی دل‌ست و کویش جان باده صوفیان ز خم…

دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان

دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان این نکته شیرین را در جان بنشان ای جان زیرا عرض و جوهر از ذوق برآرد سر…

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم بس بند که بشکستم آهسته که سرمستم در مجلس حیرانی جانی است مرا جانی زان شد که…

زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب

زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب جان مست شد و قالب ای دوست مخسب امشب زان نور همه عالم هر شیوه همی‌نالم تا بشنود…

مدارم یک زمان از کار فارغ

مدارم یک زمان از کار فارغ که گردد آدمی غمخوار فارغ چو فارغ شد غم او را سخره گیرد مبادا هیچ کس ای یار فارغ…

طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم

طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم شرابیم و کبابیم و سهیلیم و ادیمیم چو رنجور تن آید چو معجون نجاحیم چو بیمار دل آید نگاریم و ندیمیم…

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد ای…

گر تو عودی سوی این مجمر بیا

گر تو عودی سوی این مجمر بیا ور برانندت ز بام از در بیا یوسفی از چاه و زندان چاره نیست سوی زهر قهر چون…

هر نکته که از زهر اجل تلختر آید

هر نکته که از زهر اجل تلختر آید آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید در چاه زنخدان تو هر جان که وطن…

مرا اندر جگر بنشست خاری

مرا اندر جگر بنشست خاری بحمدالله ز باغ او است باری یکی اقبال زفتی یافت جانم وگر چه شد تنم در عشق زاری کناری نیست…

چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم

چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی پنهان از او…

دل بی‌لطف تو جان ندارد

دل بی‌لطف تو جان ندارد جان بی‌تو سر جهان ندارد عقل ار چه شگرف کدخداییست بی خوان تو آب و نان ندارد خورشید چو دید…

گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند

گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند وین عالم بی‌اصل را چون ذره‌ها برهم زند عالم همه دریا شود دریا ز هیبت…

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی چو وضو ز اشک سازم بود آتشین…

چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم

چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم دو جهان را و نهان را همه از کار برآرم ز پس کوه برآیم علم عشق نمایم…

گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی

گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی و آنک نفی محض باشد گر چه اثباتی کنی آنک او رد دل است از بددرونی‌های…

گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر

گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر ور چه نه به میدانیم در کر و فریم آخر گر باده دهی ور نی زان باده…

چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی

چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی چون قضای آسمانی توبه‌ها را بشکنی منگر اندر شور و بدمستی من ای نیک عهد…

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار جان مست گلستان تو آن گاه خار خار هر دم ز پرتو نظر او به سوی دل حوریست…

گر دم از شادی وگر از غم زنیم

گر دم از شادی وگر از غم زنیم جمع بنشینیم و دم با هم زنیم یار ما افزون رود افزون رویم یار ما گر کم…

چون خانه روی ز خانه ما

چون خانه روی ز خانه ما با آتش و با زبانه ما با رستم زال تا نگویی از رخش و ز تازیانه ما زیرا جز…

چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی

چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی چون برپری سوی فلک همچون ملک مه رو شوی گر همچو روغن سوزدت خود روشنی…

گر روی بگردانی تو پشت قوی داری

گر روی بگردانی تو پشت قوی داری کان روی چو خورشیدت صد گون کندت یاری من بی‌رخ چون ماهت گر روی به ماه آرم مه…

گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران

گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران این سلسله بگذار و کسی را بمشوران در کوچه کوران تو یکی روز گذشتی افتاد دو صد…

چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر چونک ببردی دلی پرده او را مدر چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما زلف…

دلم امروز خوی یار دارد

دلم امروز خوی یار دارد هوای روی چون گلنار دارد که طاووس آن طرف پر می‌فشاند که بلبل آن طرف تکرار دارد صدای نای آن…

گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش

گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش ور زانک تو عاشق نه‌ای رو سخره می‌کن خار کش جانی بباید گوهری تا…

چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را

چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را خورشید چون افروزدم…

چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات

چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات چون نبینی بی‌جهت را نور او بین در جهات حوریان بین نوریان بین زیر این ازرق تتق…

گر گریزی به ملولی ز من سودایی

گر گریزی به ملولی ز من سودایی روکشان دست گزان جانب جان بازآیی زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش دست از او…

گر لب او شکند نرخ شکر می‌رسدش

گر لب او شکند نرخ شکر می‌رسدش ور رخش طعنه زند بر گل تر می‌رسدش گر فلک سجده برد بر در او می‌سزدش ور ستاند…

چونک درآییم به غوغای شب

چونک درآییم به غوغای شب گرد برآریم ز دریای شب خواب نخواهد بگریزد ز خواب آنک بدیدست تماشای شب بس دل پرنور و بسی جان…

دوش از بت من جهان چه می‌شد

دوش از بت من جهان چه می‌شد وز ماه من آسمان چه می‌شد در پیش رخش چه رقص می‌کرد وز آتش عشق جان چه می‌شد…

گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی

گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی اندر آن یغما رفیق ترک یغما بودمی ور چو چشم خونی او بودمی من فتنه جوی در…

حال ما بی‌آن مه زیبا مپرس

حال ما بی‌آن مه زیبا مپرس آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس زیر و بالا از رخش پرنور بین ز اهتزاز آن قد…

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری شراب عشق می‌جوشی از آن سوتر ز بی‌هوشی هزاران عقل…

گر نه شکار غم دلدارمی

گر نه شکار غم دلدارمی گردن شیر فلک افشارمی دست مرا بست، وگر نی کنون من سر تو بهتر ازین خارمی گر نبدی رشک رخ…

گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی

گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی ای شاد که خلقستی ای خوش که جهانستی گر نقش پذیرفتی در شش جهت عالم بالا همه باغستی پستی…

حسودان را ز غم آزاد کردم

حسودان را ز غم آزاد کردم دل گله خران را شاد کردم به بیدادان بدادم داد پنهان ولی در حق خود بیداد کردم چو از…

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر گفتا بس است درکش…

گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد

گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد ور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد گر بزد ناداشت زخمی از سر مستی چه…

خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد

خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد ترونده پالیز جان هر گاو…

خبر واده کز این دنیای فانی

خبر واده کز این دنیای فانی به تلخی می‌روی یا شادمانی عجب یارا ز اصحاب شمالی عجب ز اصحاب ایمان و امانی عجب همراز نفس…

گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد

گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد چو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شد چون دل سیاه بد و قلب کوره…

غیر عشقت راه بین جستیم نیست

غیر عشقت راه بین جستیم نیست جز نشانت همنشین جستیم نیست آن چنان جستن که می‌خواهی بگو کان چنان را این چنین جستیم نیست بعد…

نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید

نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید صورت بستان نهان بوی گلستان بدید باد صبا می‌وزد از سر زلف نگار فعل صبا ظاهرست لیک صبا…

گستاخ مکن تو ناکسان را

گستاخ مکن تو ناکسان را در چشم میار این خسان را درزی دزدی چو یافت فرصت کم آرد جامه رسان را ایشان را دار حلقه…

همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر

همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی منشین ز پای…

مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین

مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین مطرب روح من تویی کشتی نوح من تویی فتح و فتوح من…

خشم مرو خواجه! پشیمان شوی

خشم مرو خواجه! پشیمان شوی جمع نشین، ورنه پریشان شوی طیره مشو خیره مرو زین چمن ورنه چو جغدان سوی ویران شوی گر بگریزی ز…

خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد

خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد در مرگ برخورنده ابدا فرازگردد چو نظر کنی به بالا سوی آسمان اعلا دو هزار در ز…

راز را اندر میان نه وامگیر

راز را اندر میان نه وامگیر بنده را هر لحظه از بالا مگیر تو نکو دانی که هر چیز از کجاست گر خطاها رفت آن…

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود غزل سرا شدم از دست عشق و دست زنان…

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری رومی رخان ماه وش زاییده از خاک حبش…

فقر را در خواب دیدم دوش من

فقر را در خواب دیدم دوش من گشتم از خوبی او بی‌هوش من از جمال و از کمال لطف فقر تا سحرگه بوده‌ام مدهوش من…

خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری

خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری خنک آن دم که برآید ز خزان باد بهاری خنک آن دم که بگویی که بیا…

خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد

خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد ز طرب…

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز…

مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را

مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را که سزا نیست سلح‌ها بجز از تیغ زنان را چه کند بنده صورت کمر عشق خدا را…

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا عاشق مهجور نگر عالم پرشور نگر تشنه مخمور نگر ای…

شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی

شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی چاره او یابد که تش بیچارگی روزی کنی عشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زند هر دو…

شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم

شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم ای چشمه آگاهی شاگرد نمی‌خواهی چه حیله کنم تا من…

ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند

ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند ز زخم تیغ فردیت همه جانند و بی‌جانند تو از نقصان و از بیشی نگویی چند اندیشی درآ در…