غزلیات مولانا
ساقیا ساقیا روا داری
ساقیا ساقیا روا داری که رود روز ما به هشیاری گر بریزی تو نقلها در پیش عقلها را ز پیش برداری عوض باده نکته میگویی…
مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر تو گردی راست اولیتر از آنک کژ نهی…
دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده
دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده زهی مبارک و زیبا به فال در دیده به بوی وصل دو دیده خراب و مست…
دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری که امشب مینویسد زی نویسد باز فردا ری قلم را هم تراشد او رقاع و نسخ و غیر…
مرغ اندیشه که اندر همه دلها بپری
مرغ اندیشه که اندر همه دلها بپری به خدا کز دل و از دلبر ما بیاثری آفتابی که به هر روزنهای درتابی از سر روزن…
مررت بدر فی هواه بحار
مررت بدر فی هواه بحار راوه بدر و فی الدلال و حاروا و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا و یعشق ذاک الماء ما هو…
دو چشم آهوانش شیرگیرست
دو چشم آهوانش شیرگیرست کز او بر من روان باران تیرست کمان ابروان و تیر مژگان گواهانند کو بر جان امیرست چو زلف درهمش درهم…
سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری سر خنب برگشای و برسان شراب ناری چه شود اگر ز عیسی دو سه مرده زنده گردد…
مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد
مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد بشکست دامها را بر لامکان برآمد از باده گزافی شد صاف صاف صافی وز درد هر دو عالم…
دوش آمد بر من آنک شب افروز منست
دوش آمد بر من آنک شب افروز منست آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست آنک سرسبزی خاکست و گهربخش فلک چاشنی بخش وطنهاست اگر…
دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم
دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم تا همه سال روز و شب باقی عمر از آن خورم گر تو غلط دهی مرا رنگ…
مست توام نه از می و نه از کوکنار
مست توام نه از می و نه از کوکنار وقت کنارست بیا گو کنار برجه مستانه کناری بگیر چون شجر و باد به وقت بهار…
مست گشتم ز ذوق دشنامش
مست گشتم ز ذوق دشنامش یا رب آن می بهست یا جامش طرب افزاترست از باده آن سقطهای تلخ آشامش بهر دانه نمیروم سوی دام…
دوش می گفت جانم کی سپهر معظم
دوش می گفت جانم کی سپهر معظم بس معلق زنانی شعلهها اندر اشکم بیگنه بیجنایت گردشی بینهایت بر تنت در شکایت نیلیی رسم ماتم گه…
سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر
سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر طبله کالبد آوردهام آخر بنگر بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر شانهها و شبهها…
مستی امروز من نیست چو مستی دوش
مستی امروز من نیست چو مستی دوش مینکنی باورم کاسه بگیر و بنوش غرق شدم در شراب عقل مرا برد آب گفت خرد الوداع بازنیایم…
دی سحری بر گذری گفت مرا یار
دی سحری بر گذری گفت مرا یار شیفته و بیخبری چند از این کار چهره من رشک گل و دیده خود را کرده پر از…
دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی دی بایزید بودی و اندر مزید بودی و امروز در خرابی دردی…
مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در زین پس مباش ماها در ابر و پرده در ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم…
مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی که او صفهای شیران را بدراند به تنهایی کمان را چون بجنباند بلرزد آسمان را دل فروافتد ز بیم…
دیدن روی تو هم از بامداد
دیدن روی تو هم از بامداد درد مرا بین که چه آرام داد در دل عشاق چه آتش فکند جانب اسرار چه پیغام داد چون…
سلطان منی سلطان منی
سلطان منی سلطان منی و اندر دل و جان ایمان منی در من بدمی من زنده شوم یک جان چه بود صد جان منی نان…
عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
عمرک یا واحدا فی درجات الکمال قد نزل الهم بی یا سندی قم تعال یا فرحی مونسی یا قمر المجلس وجهک بدر تمام ریقک خمر…
عید بر عاشقان مبارک باد
عید بر عاشقان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد عید ار بوی جان ما دارد در جهان همچو جان مبارک باد بر تو ای ماه…
فدیتتک یا ستی الناسیه
فدیتتک یا ستی الناسیه الی کم تشد فم الخابیه الا فاملئی منه لی کاسه تذکرنی صفوه ناسیه فما کاسه منه الا نجی و تأتی باخت…
نک بهاران شد صلا ای لولیان
نک بهاران شد صلا ای لولیان بانگ نای و سبزه و آب روان لولیان از شهر تن بیرون شوید لولیان را کی پذیرد خان و…
گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان آمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان گفت که سلطان منم جان گلستان منم حضرت چون من شهی…
هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین صبر تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین ما دو سه کس نو مرده…
مطربا اسرار ما را بازگو
مطربا اسرار ما را بازگو قصههای جان فزا را بازگو ما دهان بربستهایم امروز از او تو حدیث دلگشا را بازگو من گران گوشم بنه…
خلق میجنبند مانا روز شد
خلق میجنبند مانا روز شد روز را جان بخش جانا روز شد چند شب گشتیم ما و چند روز در غم و شادی تو تا…
خلقهای خوب تو پیشت دود بعد از وفات
خلقهای خوب تو پیشت دود بعد از وفات همچو خاتونان مه رو میخرامند این صفات آن یکی دست تو گیرد وان دگر پرسش کند وان…
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد زعفران لاله را حکایت کرد چون جدا گشت عاشق از معشوق نیمهای خنده بود و نیمی درد سست پایی…
مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن نام شمس الدین به گوشت بهتر است از جسم…
معده را پر کردهای دوش از خمیر و از فطیر
معده را پر کردهای دوش از خمیر و از فطیر خواب آمد چشم پر شد کنچ میجستی بگیر بعد پرخوردن چه آید خواب غفلت یا…
سیر نمیشوم ز تو نیست جز این گناه من
سیر نمیشوم ز تو نیست جز این گناه من سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من سیر و ملول شد ز من خنب…
سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز مرغی که تا کنون ز پی دانه مست بود درسوخت دانه را…
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد سیه آن روز که بینور جمالت گذرد هیچ…
وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
وجود من به کف یار جز که ساغر نیست نگاه کن به دو چشمم اگرت باور نیست چو ساغرم دل پرخون من و تن لاغر…
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید…
گهی در گیرم و گه بام گیرم
گهی در گیرم و گه بام گیرم چو بینم روی تو آرام گیرم زبون خاص و عامم در فراقت بیا تا ترک خاص و عام…
گوش من منتظر پیام تو را
گوش من منتظر پیام تو را جان به جان جسته یک سلام تو را در دلم خون شوق میجوشد منتظر بوی جوش جام تو را…
رندان همه جمعند در این دیر مغانه
رندان همه جمعند در این دیر مغانه درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه خون ریزبک عشق در و بام گرفتهست و آن عقل گریزان…
رهید جان دوم از خودی و از هستی
رهید جان دوم از خودی و از هستی شدهست صید شهنشاه خویش در مستی زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه زهی بلند که…
نوریست میان شعر احمر
نوریست میان شعر احمر از دیده و وهم و روح برتر خواهی خود را بدو بدوزی برخیز و حجاب نفس بردر آن روح لطیف صورتی…
نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری دل نهادم که به همسایگیت خانه کنم که بسی نادر…
خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم خویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختم کاسه پرزهر بودم سوی تریاق آمدم ساغری دردی بدم…
کار همه محبان همچون زرست امشب
کار همه محبان همچون زرست امشب جان همه حسودان کور و کرست امشب دریای حسن ایزد چون موج میخرامد خاک ره از قدومش چون عنبرست…
رو که به مهمان تو مینروم ای اخی
رو که به مهمان تو مینروم ای اخی بست مرا از طعام دود دل مطبخی رزق جهان میدهد خویش نهان میکند گاه وصال او بخیل…
لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد تشنیع میزنی که جفا کرد آن نگار خوبی که…
شراب شیره انگور خواهم
شراب شیره انگور خواهم حریف سرخوش مخمور خواهم مرا بویی رسید از بوی حلاج ز ساقی باده منصور خواهم ز مطرب ناله سرنای خواهم ز…
من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم نه پی زمر و قمارم…
کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند…
نیم شب از عشق تا دانی چه میگوید خروس
نیم شب از عشق تا دانی چه میگوید خروس خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجهام…
ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
ما به خرمنگاه جان بازآمدیم جانب شه همچو شهباز آمدیم سیر گشتیم از غریبی و فراق سوی اصل و سوی آغاز آمدیم وارهیدیم از گدایی…
یا ساقی المدامه حی علی الصلا
یا ساقی المدامه حی علی الصلا املا زجاجنا بحمیا فقد خلا جسمی زجاجتی و محیاک قهوتی یا کامل الملاحه و اللطف و العلا ما فاز…
چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم
چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم آب رحمت بستانیم و بر آتش ریزیم آن کمیت عربی را که فلک پیمای است وقت زین است و…
چند روز است که شطرنج عجب میبازی
چند روز است که شطرنج عجب میبازی دانه بوالعجب و دام عجب میسازی کی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنی…
در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم آیینه نخواهد دم ای وای ز گفتارم در آب تو را بینم در آب زنم دستی…
در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی این صورت تن رفته و آن صورت جا مانده…
باغ است و بهار و سرو عالی
باغ است و بهار و سرو عالی ما مینرویم از این حوالی بگشای نقاب و در فروبند ماییم و تویی و خانه خالی امروز حریف…
ای دلزار محنت و بلا داری
ای دلزار محنت و بلا داری بر خدا اعتمادها داری اینچنین حضرتی و تو نومید؟ مکن ای دل، اگر خدا داری رخت اندیشه میکشی هرجا…
تا عاشق آن یارم بیکارم و بر کارم
تا عاشق آن یارم بیکارم و بر کارم سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم ماننده مریخی با ماه و فلک خشمم وز چرخ کله زرین در…
ای برده نماز من ز هنگام
ای برده نماز من ز هنگام هین وقت نماز شد بیارام ای خورده تو خون صد قلندر ای بر تو حلال خون بیاشام عشق تو…
به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن به خدا چرخ همان دید که من دیدستم ور…
آن کس که به بندگیت آید
آن کس که به بندگیت آید با او تو چنین کنی نشاید ای روی تو خوب و خوی تو خوش چون تو گهری فلک نزاید…
بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود در…
الا هات حمرا کالعندم
الا هات حمرا کالعندم کانی ما زجتها عن دمی و یبدو سناها علی وجنتی اذا انحدرت کاسها عن فمی فطوبی لسکراء من مغنم و تعسا…
با یار بساز تا توانی
با یار بساز تا توانی تا بیکس و مبتلا نمانی بر آب حیات راه یابی گر سر موافقت بدانی با سایه یار رو یکی شو…
از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست وز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست این قیامت بین که گویی آشکارا شد ز غیب…
ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون خوش هرگز ندیدست آسمان هرگز نبوده در…
بانگ برآمد ز خرابات من
بانگ برآمد ز خرابات من یار درآمد به مراعات من تا که بدیدم مه بیحد او رفت ز حد ذوق مناجات من موسی جانم به…
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشهها امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل…
تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو
تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو اه که چه سوز افکند در دل گل نار تو دود دل لالهها ز آتش جان رنگ…
ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه
ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه بیدست و دل شدستم دستی بر این دلم نه من آب تیره گشته…
به دست هجر تو زارم تو نیز میدانی
به دست هجر تو زارم تو نیز میدانی طمع به وصل تو دارم، تو نیز میدانی چو در دل آمد عشق تو و قرار گرفت…
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک شنگینک و منگینک سربسته به زرینک چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو مرگ…
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر سر مردان چه کند خوبتر از سجده تو مسجد…
آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود آمد ندای آسمان تا مرغ جان پران شود هم بحر پرگوهر شود هم شوره چون گوهر شود هم…
بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم یار آمد در میان ما از میان برخاستیم از فنا رو تافتیم و در بقا…
اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری
اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری و سعادة لیوم نظرالسعود فینا نزل السهیل سهلا و اقام فی جواری فدخلت لج…
ای نهاده بر سر زانو تو سر
ای نهاده بر سر زانو تو سر وز درون جان جمله باخبر پیش چشمت سرکش روپوش نیست آفرینها بر صفای آن بصر بحر خونست ای…
بانگ میزن ای منادی بر سر هر رستهای
بانگ میزن ای منادی بر سر هر رستهای هیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جستهای یک غلامی ماه رویی مشک بویی فتنهای وقت نازش تیزگامی وقت…
ای زده مطرب غمت در دل ما ترانهای
ای زده مطرب غمت در دل ما ترانهای در سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانهای چونک خیال خوش دمت از سوی غیب…
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم هر جا خیال شه بود باغ…
ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم
ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم وی گردنم…
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ…
اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست تو ابر در او کش که بجز خصم قمر نیست ای خشک درختی که در…
بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش…
آمدهام به عذر تو ای طرب و قرار جان
آمدهام به عذر تو ای طرب و قرار جان عفو نما و درگذر از گنه و عثار جان نیست بجز رضای تو قفل گشای عقل…
باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش گرز برآورد عشق کوفت سر عقل را شد ز بلندی…
آتشینا آب حیوان از کجا آوردهای
آتشینا آب حیوان از کجا آوردهای دانم این باری که الحق جان فزا آوردهای مشرق و مغرب بدرد همچو ابر از یک دگر چون چنین…
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی از کار خود افتادی در کار دگر رفتی صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم ای…
ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد که عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد که عشق شیر سیاهست تشنه و خون…
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست بهر لکیسی…
تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار بر مثل ذرهها رقص کنان پیش یار شاه نشسته به تخت عشق گرو کرده رخت رقص کنان هر…
ای جهان را دلگشا اقبال عشق
ای جهان را دلگشا اقبال عشق یفعل الله ما یشا اقبال عشق ای صفا و ای وفا در جور عشق ای خوشا و ای خوشا…
به شکرخنده اگر میببرد جان رسدش
به شکرخنده اگر میببرد جان رسدش وگر از غمزه جادو برد ایمان رسدش لشکر دیو و پری جمله به فرمان ویند با چنین عز و…
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست و آنک سوگند خورم جز به سر او…
بر آستانه اسرار آسمان نرسد
بر آستانه اسرار آسمان نرسد به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد گمان عارف در معرفت چو سیر کند هزار اختر و مه اندر…
امروز در این شهر نفیر است و فغانی
امروز در این شهر نفیر است و فغانی از جادوی چشم یکی شعبده خوانی در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشی است از…





