یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی

یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی نیست تو را ضعیفتر از دل من شکاریی نای برای من کند در شب و روز ناله‌ای چنگ…

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم که بر آن کس که نه عاشق بجز انکار ندارم دل غیر تو نجویم سوی غیر…

چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد

چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد چو دیدی روز روشن را چه جای پاسبان باشد برای ماه و هنجارش که…

چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم

چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم چو هر خاری از او گل شد چرا من یاسمن باشم چو هر سنگی…

درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را که یک…

درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی

درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در…

ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو

ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو که خطا بود از این رو و صواب است از آن رو ز…

ز هر چیزی ملول است آن فضولی

ز هر چیزی ملول است آن فضولی ملولش کن خدایا از ملولی به قاصد تا بیاشوبد بجنگد بدو گفتم ملولی هست گولی بخورد آن بازی…

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند این دل خسته مجروح مرا جان آرند عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب ای…

صوفیان در دمی دو عید کنند

صوفیان در دمی دو عید کنند عنکبوتان مگس قدید کنند شمع‌ها می‌زنند خورشیدند تا که ظلمات را شهید کنند باز هر ذره شد چو نفخه…

گر تنگ بدی این سینه من

گر تنگ بدی این سینه من روشن نشدی آیینه من ای خار گلی از روضه من دوزخ تبشی از کینه من خورشید جهان دارد اثری…

هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین

هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین هر کی ز ماه گویدت بام برآ که همچنین هر کی پری طلب کند چهره خود…

مر عاشق را ز ره چه بیمست

مر عاشق را ز ره چه بیمست چون همره عاشق آن قدیمست از رفتن جان چه خوف باشد او را که خدای جان ندیمست اندر…

یکی لحظه از او دوری نباید

یکی لحظه از او دوری نباید کز آن دوری خرابی‌ها فزاید تو می‌گویی که بازآیم چه باشد تو بازآیی اگر دل در گشاید بسی این…

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با بر خوان شیران یک شبی بوزینه‌ای همراه شد استیزه…

چو عشق آمد که جان با من سپاری

چو عشق آمد که جان با من سپاری چرا زوتر نگویی کآری آری جهان سوزید ز آتش‌های خوبان جمال عشق و روی عشق باری چو…

هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم

هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم گفته‌ای فردا بیایم لطف و نیکویی نمایم وعده‌ست…

دل بر ما شدست دلبر ما

دل بر ما شدست دلبر ما گل ما بی‌حدست و شکر ما ما همیشه میان گلشکریم زان دل ما قویست در بر ما زهره دارد…

دل بی‌قرار را گو که چو مستقر نداری

دل بی‌قرار را گو که چو مستقر نداری سوی مستقر اصلی ز چه رو سفر نداری به دم خوش سحرگه همه خلق زنده گردد تو…

مرا پرسی که چونی بین که چونم

مرا پرسی که چونی بین که چونم خرابم بیخودم مست جنونم مرا از کاف و نون آورد در دام از آن هیبت دوتا چون کاف…

مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست

مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست همیشه سجده گهم آستان خرگه توست به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند نوای…

دل دل دل تو دل مرا مرنجان

دل دل دل تو دل مرا مرنجان چرا چرا چه معنی مرا کنی پریشان بیا بیا و بازآ به صلح سوی خانه مرو مرو ز…

ساقی بیار باده که ایام بس خوشست

ساقی بیار باده که ایام بس خوشست امروز روز باده و خرگاه و آتش است ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف مجلس چو…

مرا خواندی ز در تو خستی از بام

مرا خواندی ز در تو خستی از بام زهی بازی زهی بازی زهی دام از آن بازی که من می دانم و تو چه بازی‌ها…

دل من دل من دل من بر تو

دل من دل من دل من بر تو رخ تو رخ تو رخ بافر تو صنما صنما اگر جان طلبی بدهم بدهم به جان و…

دل من که باشد که تو را نباشد

دل من که باشد که تو را نباشد تن من کی باشد که فنا نباشد فلکش گرفتم چو مهش گرفتم چه زنند هر دو چو…

مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد

مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد قیامت‌های پرآتش ز هر سویی برانگیزد دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد دو صد…

مرا گویی چه سانی من چه دانم

مرا گویی چه سانی من چه دانم کدامی وز کیانی من چه دانم مرا گویی چنین سرمست و مخمور ز چه رطل گرانی من چه…

دلا در روزه مهمان خدایی

دلا در روزه مهمان خدایی طعام آسمانی را سرایی در این مه چون در دوزخ ببندی هزاران در ز جنت برگشایی نخواهد ماند این یخ…

ساقیا بی‌گه رسیدی می بده مردانه باش

ساقیا بی‌گه رسیدی می بده مردانه باش ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش سر به سر پر کن قدح را موی را گنجا مده وان…

مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین

مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین زهی بوسه زهی بوسه زهی حلوا و سنبوسه…

دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان

دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان از درون سو آشنا و از برون بیگانه رو این…

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن صد حور کش داری ولی بنگر یکی داری چو من قدر لبم نشناختی…

مرا یارا چنین بی‌یار مگذار

مرا یارا چنین بی‌یار مگذار ز من مگذر مرا مگذار مگذار به زنهارت درآمد جان چاکر مرا در هجر بی‌زنهار مگذار طبیبی بلک تو عیسی…

مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار

مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار روح بخش هر قران و آفتاب هر دیار این جهان و آن جهان هر دو غلام امر تو گر…

دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی

دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی چراغ افروز عشاقی تو یا خورشیدآیینی چو نامت بشنود دل‌ها نگنجد در منازل‌ها شود حل جمله مشکل‌ها…

سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد

سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد میان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد به جان رسید فلک از دعا و ناله من…

مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی

مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی شمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودی آفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده باد تا بیفتد…

دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم

دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم ز تو درشکست عهدم ز تو باد شد قرارم ز ره زیاده جویی به طریق خیره رویی…

دود دل ما نشان سوداست

دود دل ما نشان سوداست وان دود که از دلست پیداست هر موج که می‌زند دل از خون آن دل نبود مگر که دریاست بیگانه…

مروت نیست در سرها که اندازند دستاری

مروت نیست در سرها که اندازند دستاری کجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری رها کن گرگ خونی را که رو نارد بدان…

مست رسید آن بت بی‌باک من

مست رسید آن بت بی‌باک من دردکش و دلخوش و چالاک من گفت به من بنگر و دلشاد شو هیچ به خود منگر غمناک من…

دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو

دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو کاندرون کعبه می‌جستم که آن محراب کو کعبه جان‌ها نه آن کعبه که چون آن جا رسی…

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن آستین را می فشاند در اشارت سوی من همچو چشم کشتگان چشمان من حیران او وز شراب…

مست و خوشی باده کجا خوردهٔ؟

مست و خوشی باده کجا خوردهٔ؟ این مه نو چیست که آورده‌ای؟ ساغر شاهانه گرفتی به کف گلشکر نادره پرورده‌ای پردهٔ ناموس کی خواهی درید؟…

دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا

دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا زین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا عاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتاب آن که جان می‌جست…

دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را

دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را داد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را هوش فزود هوش را حلقه نمود گوش را جوش…

مستی سلامت می‌کند پنهان پیامت می‌کند

مستی سلامت می‌کند پنهان پیامت می‌کند آن کو دلش را برده‌ای جان هم غلامت می‌کند ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را مستی…

مستی و عاشقی و جوانی و جنس این

مستی و عاشقی و جوانی و جنس این آمد بهار خرم و گشتند همنشین صورت نداشتند مصور شدند خوش یعنی مخیلات مصورشده ببین دهلیز دیده…

دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته

دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته هم خلوت و هم بی‌گه در دیر صفا رفته با آن مه بی‌نقصان سرمست شده رقصان…

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود در زمانی که بگویی هله هان تان چه کمست کو…

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس می‌سازد جمالش نیم خاری را مکان‌ها بی‌مکان گردد زمین‌ها جمله کان گردد چو عشق او…

خداوندا مده آن یار را غم

خداوندا مده آن یار را غم مبادا قامت آن سرو را خم تو می دانی که جان باغ ما اوست مبادا سرو جان از باغ…

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان بیا که آب حیاتی و بنده…

دیر آمده‌ای سفر مکن زود

دیر آمده‌ای سفر مکن زود ای مایه هر مراد و هر سود ای ز آتش عزم رفتن تو از بینی‌ها برآمده دود هر عود تلف…

همی‌بینیم ساقی را که گرد جام می‌گردد

همی‌بینیم ساقی را که گرد جام می‌گردد ز زر پخته بویی بر که سیم اندام می‌گردد دگر دل دل نمی‌باشد دگر جان می‌نیارامد که آن…

سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری

سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری زخم مزن بر جگر خسته خسته جگری بر دل من زن همه را ز آنک دریغ است و…

خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد

خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد یا غیر خاک پایش کس دستگیر باشد گیرم کز او بگردی شاه و امیر و فردی…

غره وجه سلبت قلب جمیع البشر

غره وجه سلبت قلب جمیع البشر ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر انی وجدت امراه اوصفه تملکهم او قمراء محتجباء تحت حجاب الفکر داخله…

رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب چنانک ابر سقای گل و گلستانست رباب قوت ضمیرست و ساقی الباب…

گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری

گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری تشنیع زنان بودم بر عهد وفاداری غماز غمت گفتا در خانه بجوی آخر آن طره که…

گفته‌ای من یار دیگر می کنم

گفته‌ای من یار دیگر می کنم بر تو دل چون سنگ مرمر می کنم پس تو خود این گو که از تیغ جفا عاشقی را…

رحم بر یار کی کند هم یار

رحم بر یار کی کند هم یار آه بیمار کی شنود بیمار اشک‌های بهار مشفق کو تا ز گل پر کنند دامن خار اکثروا ذکر…

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا زنده و مرده وطنم نیست بجز فضل خدا رستم از این بیت و غزل ای…

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من با ستم و جفا خوشم گر چه درون…

ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است چاشنی و مزه…

ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی

ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی تو به هر نیت خود مسخره ابلیسی از برای علف دیو تو قربان تنی بز دیوی تو مگر…

قدر غم گر چشم سر بگریستی

قدر غم گر چشم سر بگریستی روز و شب‌ها تا سحر بگریستی آسمان گر واقفستی زین فراق انجم و شمس و قمر بگریستی زین چنین…

قرار زندگانی آن نگارست

قرار زندگانی آن نگارست کز او آن بی‌قراری برقرارست مرا سودای تو دامن گرفته‌ست که این سودا نه آن سودای پارست منم سوزان در آتش‌های…

خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم

خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم گفتار دو جهان را از یک دهان برآرم از خود برآمدم من در عشق عزم کردم تا…

خواهی ز جنون بویی ببری

خواهی ز جنون بویی ببری ز اندیشه و غم می‌باش بری تا تنگ دلی از بهر قبا جانت نکند زرین کمری کی عشق تو را…

رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما

رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما صحت تو صحت جان و…

مگر تو یوسفان را دلستانی

مگر تو یوسفان را دلستانی مگر تو رشک ماه آسمانی مها از بس عزیزی و لطیفی غریب این جهان و آن جهانی روان‌هایی که روز…

مگریز ز آتش که چنین خام بمانی

مگریز ز آتش که چنین خام بمانی گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر…

شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن

شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن که ز پای دلت بکند چنان خار یاد کن چو فتادی به چاه و گو…

شبی که دررسد از عشق پیک بیداری

شبی که دررسد از عشق پیک بیداری بگیرد از سر عشاق خواب بیزاری ستاره سجده کند ماه و زهره حال آرد رها کن خرد و…

یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران

یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران تنگ شکر می‌کشد تا بنهد در میان سرکه فروشان هلا سرکه بریزید زود تا که عسل پر…

یا راهبا انظر الی مصباح

یا راهبا انظر الی مصباح متشعشعا و استغن عن اصباح انظر الی راح تناهی لطفه و سبی النهی یا لطف‌ها من راح فالراح نسخ للعقول…

چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب

چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب چشم بگشا و جمع را دریاب بنگر آخر که بی‌قرار شدست چشم در چشم خانه چون سیماب گشت شب دیر…

چشمه‌ای خواهم که از وی جمله را افزایش است

چشمه‌ای خواهم که از وی جمله را افزایش است دلبری خواهم که از وی مرده را آسایش است بنده بحر محیطم کز محیطی برتر است…

خیک دل ما مشک تن ما

خیک دل ما مشک تن ما خوش نازکنان بر پشت سقا از چشمه جان پر کرد شکم کای تشنه بیا ای تشنه بیا سقا پنهان…

داد دهی ساغر و پیمانه را

داد دهی ساغر و پیمانه را مایه دهی مجلس و میخانه را مست کنی نرگس مخمور را پیش کشی آن بت دردانه را جز ز…

روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم

روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم نظری سیر بر آن روی چو گلنار زنیم مشتری وار سر زلف مه خود گیریم…

روز طرب است و سال شادی

روز طرب است و سال شادی کامروز به کوی ما فتادی تاریکی غم تمام برخاست چون شمع در این میان نهادی اندیشه و غم چه…

شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین

شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین بر سر جمله شهان و سرفرازان نازنین بر سران و سروران صد سر زیاده جاه او در میان…

شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد

شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد مستی سرم آمد نور نظرم آمد چیز دگر ار خواهی…

من با تو حدیث بی‌زبان گویم

من با تو حدیث بی‌زبان گویم وز جمله حاضران نهان گویم جز گوش تو نشنود حدیث من هر چند میان مردمان گویم در خواب سخن…

کجایی ساقیا درده مدامم

کجایی ساقیا درده مدامم که من از جان غلامت را غلامم می اندرده تهی دستم چه داری که از خون جگر پر گشت جامم ز…

هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی

هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی بشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی هر آن چشم سپیدی کو سیه کرده‌ست تن…

تا دلبر خویش را نبینیم

تا دلبر خویش را نبینیم جز در تک خون دل نشینیم ما به نشویم از نصیحت چون گمره عشق آن بهینیم اندر دل درد خانه…

ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین

ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین هر کی انبازی برید از خویش آن بازی…

به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی

به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی که پیاله‌هاست مردم تو شراب بخش خنبی هله خواجه خاک او شو چو سوار شد به…

آن عشرت نو که برگرفتیم

آن عشرت نو که برگرفتیم پا دار که ما ز سر گرفتیم آن دلبر خوب باخبر را مست و خوش و بی‌خبر گرفتیم هر لحظه…

بخوردم از کف دلبر شرابی

بخوردم از کف دلبر شرابی شدم معمور و در صورت خرابی گزیدم آتش پنهان پنهان کز او اندر رخم پیداست تابی هزاران نکته در عالم…

الا حریم لیلی، علیکم سلامی

الا حریم لیلی، علیکم سلامی ادرتم علینا صفیةالمدام فذا ربیع وصل و نوبة التلاقی و نعمة احاطت جمیعة الانام تداولوا کوسا واسکروا رؤسا کذا بکون…

با من صنما دل یک دله کن

با من صنما دل یک دله کن گر سر ننهم آنگه گله کن مجنون شده‌ام از بهر خدا زان زلف خوشت یک سلسله کن سی…

از رسن زلف تو خلق به جان آمدند

از رسن زلف تو خلق به جان آمدند بهر رسن بازیش لولیکان آمدند در دل هر لولیی عشق چو استاره‌ای رقص کنان گرد ماه نورفشان…

ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر

ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر اسرار آسمان را و احوال این و آن…

بانگ برآمد ز دل و جان من

بانگ برآمد ز دل و جان من که ز معشوقه پنهان من سجده گه اصل من و فرع من تاج سر من شه و سلطان…

ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر

ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر باز از طرفی پنهان بنموده رخ عبهر یک لحظه سلف دیده کاین جایم تا دانی بر حیرت…