در فروبند که ما عاشق این میکده‌ایم

در فروبند که ما عاشق این میکده‌ایم درده آن باده جان را که سبک دل شده‌ایم برجه ای ساقی چالاک میان را بربند به خدا…

در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد

در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد من در پی آن دلبر عیار برفتم او روی خود آن…

ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی

ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی تو مرا چو خسته بینی نظر خجسته…

ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم

ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم مکن ای شه مکافاتم مکن ای شه مکافاتم دلم پر گشت از مهری که بر…

صنما این چه گمانست فرودست حقیر

صنما این چه گمانست فرودست حقیر تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر کوه را که کند اندر نظر مرد قضا کاه را…

صنما بیار باده بنشان خمار مستان

صنما بیار باده بنشان خمار مستان که ببرد عشق رویت همگی قرار مستان می کهنه را کشان کن به صبوح گلستان کن که به جوش…

گر از شراب دوشین در سر خمار داری

گر از شراب دوشین در سر خمار داری بگذار جام ما را با این چه کار داری ور تازه‌ای نه دوشین بنشین بیا بنوش این…

هر که ز عشاق گریزان شود

هر که ز عشاق گریزان شود بار دگر خواجه پشیمان شود والله منت همه بر جان اوست هر که سوی چشمه حیوان شود هر که…

مثل ذره روزن همگان گشته هوایی

مثل ذره روزن همگان گشته هوایی که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان همه دستک زن و…

یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی

یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی این عقل ما آدم بدی این نفس ما حواستی ور آدم از ایوان دل درنامدی…

مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر

مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر گه بوسه است تنها نه کنار و چیز دیگر بنشین نظاره می‌کن ز خورش کناره می‌کن دو…

چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی

چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی صلا ای کهنه اسلامان به مهمانی به مهمانی دل ایمان ز تو شادان زهی استاد استادان تو…

هر کی در ذوق عشق دنگ آمد

هر کی در ذوق عشق دنگ آمد نیک فارغ ز نام و ننگ آمد نشود بند گفت و گوی جهان شیرگیری که چون پلنگ آمد…

دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس

دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان وز ستم…

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم که نشناسد ز مستی زیر از بم حریفی نیز خواهم غمگساری ز بی‌خویشی نداند شادی از غم همه اجزای…

زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش

زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش بس مشک نهان دارد زنهار بشوریدش در شام دو زلف او صد صبح نهان بیشست هر لحظه…

چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی

چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی عسل از شیر نگریزد تو هم باید که نگریزی اگر نالایقم جانا شوم لایق به فر…

طوبی لمن آواه سر فؤاده

طوبی لمن آواه سر فؤاده سکن الفؤاد بعشقه و وداده نفس الکریم کمریم و فؤاده شبه المسیح و صدره کمهاده اذن الفؤاد لکی یبوح بسره…

دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی

دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی به ساقی گو که زود آخر هم از اول قدح دردی بیا ای ساقی لب گز…

گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش

گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش ور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمش گر رخت خویش خواهد ما رخت او دهیمش ور قلعه‌ها…

گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا

گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا تا که بهار جان‌ها تازه کند دل تو را بوی سلام یار من لخلخه بهار من…

چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی

چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی دل همچو آتشم را به هزار باد دادی چو ز هجر تو به نالم ز خدا…

دل خون خواره را یک باره بستان

دل خون خواره را یک باره بستان ز غم صدپاره شد یک پاره بستان بکن جان مرا امروز چاره وگر نی جان از این بیچاره…

گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن

گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن اکنون در آب وصلم با یار تا به گردن گفتم که تا به گردن در لطف‌هات…

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن چون ببینی ماه نو را همچو من بگداخته…

چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید

چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید خواهم که ز زنار دو صد خرقه نماید ترسابچه گوید…

گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق

گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق دررسد در حین مدد از ساقی صهبای عشق ور بدرد طبل شادی لشکر عشاق را مژده انافتحنا…

گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر

گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر ور سپارم هر دمی جان دگر بسپرده گیر سردهم این دم توی می بی‌محابا می‌خورم…

چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن

چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن صد جان به عوض بستان وان شیوه تو با ما کن عیسی چو تویی ما را…

دلا تو شهد منه در دهان رنجوران

دلا تو شهد منه در دهان رنجوران حدیث چشم مگو با جماعت کوران اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است خدای دور بود…

گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری

گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری تا نفروشی ای صنم کز مه و مهر خوشتری ور دو هزار جان…

چون دل جانا بنشین بنشین

چون دل جانا بنشین بنشین چون جان بی‌جا بنشین بنشین بلکا دلکا کم کن یغما ای خوش سیما بنشین بنشین عمری گشتی همچون کشتی اندر…

چون ذره به رقص اندرآییم

چون ذره به رقص اندرآییم خورشید تو را مسخر آییم در هر سحری ز مشرق عشق همچون خورشید ما برآییم در خشک و تر جهان…

گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد

گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد ز اندیشه‌ها نخسپی ز اصحاب کهف باشی نوری شوی…

گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری

گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری ور صبح و سحر خواهی نک صبح و سحر باری ای یوسف کنعانی وی جان…

چون مرا جمعی خریدار آمدند

چون مرا جمعی خریدار آمدند کهنه دوزان جمله در کار آمدند از ستیزه ریش را صابون زدند وز حسد ناشسته رخسار آمدند همچو نغزان روز…

دلی دارم که گرد غم نگردد

دلی دارم که گرد غم نگردد میی دارم که هرگز کم نگردد دلی دارم که خوی عشق دارد که جز با عاشقان همدم نگردد خطی…

گر گمشدگان روزگاریم

گر گمشدگان روزگاریم ره یافتگان کوی یاریم گم گردد روزگار چون ما گر آتش دل بر او گماریم نی سر ماند نه عقل او را…

چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست

چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست از هوا و شهوت ای جان آب و گل…

چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم

چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم یار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند ما…

گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم

گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم ور لبش جور کند از بن دندان بکشم ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند پای کوبان…

گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد

گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد گیرم که بپوشد رو بو را چه دوا دارد گر نیز بپوشد رو ور نیز ببرد بو از…

چیست با عشق آشنا بودن

چیست با عشق آشنا بودن بجز از کام دل جدا بودن خون شدن خون خود فروخوردن با سگان بر در وفا بودن او فدایی است…

دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد

دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد پرده شب می‌درید او از جنون تا بامداد دوش ساغرهای ساقی جمله مالامال بود ای که…

گر نخسپی شبکی جان چه شود

گر نخسپی شبکی جان چه شود ور نکوبی در هجران چه شود ور بیاری شبکی روز آری از برای دل یاران چه شود ور دو…

حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا

حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا صدنا عنکم ظباء حسدونا فابینا و تلاقینا ملاحا فی فناکم خفرات فتعاشقنا بغنج فسبونا و سبینا عذل العاذل یوما عن…

حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن

حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن می چون ارغوان هشتن ز بانگ ارغنون رفتن برون زرق است یا استم هزاران بار دیدستم…

گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز

گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز گر چه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز گر چه چون تاری ز زخمش زخمه…

گر یار لطیف و باوفایی

گر یار لطیف و باوفایی ور از دل و جان از آن مایی خواهم که در این میان درآیی ای ماه بگو که کی برآیی…

حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل

حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل بانگ رسید کیست آن گفتم من غلام دل شعله نور آن قمر می‌زد از شکاف در بر…

دیدم رخ خوب گلشنی را

دیدم رخ خوب گلشنی را آن چشم و چراغ روشنی را آن قبله و سجده گاه جان را آن عشرت و جای ایمنی را دل…

گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر

گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر ای دل و جان هر طرف چشم و چراغ هر سحر هم طرب سرشته‌ای هم…

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغ…

خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم

خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم شب و روز می بکوشم که برهنه را…

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد هر مرده‌ای ز گوری برجست و پیشش آمد دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد…

دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن

دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن گر دی نکرد سرما سرمای هر دو بر من سرما چو گشت سرکش هیزم بنه در آتش…

فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری

فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری تفسرها سرا و تکنی به جهرا و انشرت امواتا و احییتهم بها فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری فعادوا…

سماع آمد هلا ای یار برجه

سماع آمد هلا ای یار برجه مسابق باش و وقت کار برجه هزاران بار خفتی همچو لنگر مثال بادبان این بار برجه بسی خفتی تو…

گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده‌ای

گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده‌ای گفتم نی گفت نک رنگ ترش کرده‌ای دل چو سیاهی دهد رنگ گواهی دهد عکس برون می‌زند گر…

غدرالعشق فزلت قدمی

غدرالعشق فزلت قدمی مزج‌الفرقة دمعی بدمی و حنی‌القلب بما اورثنی ندما فی ندم فی ندم کرة الحجب وجودی و نی اسفا لیت وجودی عدمی و…

مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است

مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است نبود بسته بود رسته و روییده خوش است تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون…

فریاد ز یار خشم کرده

فریاد ز یار خشم کرده سوگند به خشم و کینه خورده برهم زده خانه را و ما را حمال گرفته رخت برده بر دل قفلی…

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب ز اشک چشم و از جگرهای کباب پوستی‌ام دور مانده من ز گوشت چون ننالم در فراق و در عذاب…

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود خاک سیه بر سر او کز دم تو…

گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد

گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد غم قصد جان ما کرد گفتا خود این نباشد غم خود چه زهره دارد تا دست و پا…

گفتی که گزیده‌ای تو بر ما

گفتی که گزیده‌ای تو بر ما هرگز نبدست این مفرما حاجت بنگر مگیر حجت بر نقد بزن مگو که فردا بگذار مرا که خوش بخسپم…

خنک جانی که او یاری پسندد

خنک جانی که او یاری پسندد کز او دوریش خود صورت نبندد تو باشی خنده و یار تو شادی که بی‌شادی دهان کس نخندد تو…

رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید

رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید بیابد پاکی مطلق در او هر چه پلید آید چه مقدارست مر جان را که گردد…

رضیت بما قسم‌الله لی

رضیت بما قسم‌الله لی و فوضت امری دلی خالقی لقد احسن‌الله فیما مضی کذالک یحسن فیما بقی ایا ساقی جان هر متقی بگردان چو مردان،…

نه آن شیرم که با دشمن برآیم

نه آن شیرم که با دشمن برآیم مرا این بس که من با من برآیم چو خاک پای عشقم تو یقین دان کز این گل…

نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار

نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار به هر کجا که نهی دل به قهر برکندت به…

قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش

قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله…

قصد سرم داری خنجر به مشت

قصد سرم داری خنجر به مشت خوشتر از این نیز توانیم کشت برگ گل از لطف تو نرمی بیافت بر مثل خار چرایی درشت تیغ…

قصر بود روح ما نی تل ویرانه‌ای

قصر بود روح ما نی تل ویرانه‌ای همدم ما یار ما نی دم بیگانه‌ای بادیه‌ای هایلست راه دل و کی رسد جز که دل پردلی…

خوش بود فرش تن نور دیده

خوش بود فرش تن نور دیده خوش بود مرغ جان بپریده جان نادیده خسیس شده جان دیده رسیده در دیده جان زرین و جان سنگین…

خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن

خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن تو روز پرنور و لهب ما…

من از این خانه به در می نروم

من از این خانه به در می نروم من از این شهر سفر می نروم منم و این صنم و باقی عمر من از او…

من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم

من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر…

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی خانه دغل او…

رو قرار از دل مستان بستان

رو قرار از دل مستان بستان رو خراج از گل بستان بستان کله مه ز سر مه برگیر گرو گل ز گلستان بستان سخن جان…

شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی

شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی در این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی زهی پیدای ناپیدا پناه امشب و…

شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند

شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند رسید کار به جایی که عقل خیره بماند هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده چو…

نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری

نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک یافت فراغت ز…

کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی

کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی نیمشب بر بام مایی، تا کرا می‌طلبی گه سیه‌پوش و عصایی، که منم کالویروس گه عمامه و نیزه در کف…

نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر

نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر هر چند که زهر از تو کانیست شکرها را…

ما به تماشای تو بازآمدیم

ما به تماشای تو بازآمدیم جانب دریای تو بازآمدیم سیل غمت خانه دل را ببرد زود به صحرای تو بازآمدیم چون سر ما مطبخ سودای…

یا ساقی الحی اسمع سؤالی

یا ساقی الحی اسمع سؤالی انشد فادی، واخبر بحال قالو تسلی، حاشا و کلا عشق تجلی من ذی‌الجلال العشق فنی، والشوق دنی والخمر منی، والسکر…

من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم

من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم من این نقاش جادو را نمی‌دانم نمی‌دانم مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سو…

چند دویدم سوی افندی

چند دویدم سوی افندی شکر که دیدم روی افندی در شب تاری ره متواری رهبر ما شد بوی افندی شادی جان‌ها ذوق دهان‌ها اصل مکان‌ها…

هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری

هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری نماند مر ورا ناله نباشد مر ورا زاری نباشد خامشی او را از آن کان…

در بگشا کآمد خامی دگر

در بگشا کآمد خامی دگر پیشکشی کن دو سه جامی دگر هین که رسیدیم به نزدیک ده همره ما شو دو سه گامی دگر هین…

الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین

الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین خداوندم ولی دانی تو از اسرار شمس الدین کسی کز نام او بر بحر بی‌کشتی عبر یابی…

با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم

با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم با چشم تو ز باده و خمار فارغیم خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیم دکان…

از دخول هر غری افسرده‌ای در کار من

از دخول هر غری افسرده‌ای در کار من دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من دررمید از ننگ ایشان و خبیثی‌ها و مکر از…

ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم

ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم باغم چه می بری چو تویی باغ و گلشنم عمری است کز عطای تو من طبل می خورم…

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما زیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما از حمله‌های جند او وز زخم‌های تند او…

ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی

ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی نوری که بدو پرد جان از قفس…

جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم

جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم جز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم جز از آن روی چو ماهت که…

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا بر من خسته کرده‌ای روی گران چرا چرا بر دل من که جای تست کارگه وفای تست…

پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود

پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود از شراب لایزالی جان ما مخمور بود ما به بغداد جهان جان اناالحق می‌زدیم…