غزلیات مولانا
چند گهی فاتحه خوانت کنم
چند گهی فاتحه خوانت کنم از پس آن شاه جهانت کنم پیر شدی در غم ما باک نیست پیر بیا تا که جوانت کنم هیچ…
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را از زعفران روی من رو میبگردانی چرا یا این دل خون خواره را لطف…
ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی
ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی با حلقه عشاقان رو بر در حیرانی در زلف چو چوگانت غلطیده بسی جانها وز بهر…
پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست نظاره تو بر همه جانها مبارکست یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن دانستهای که سایه…
آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه ای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمد جز…
به پیش آر سغراق گلگون من
به پیش آر سغراق گلگون من ندانم که بادهست یا خون من نجاتی است جان را ز غرقاب غم چو کشتی نوحی به جیحون من…
الا میر خوبان هلا تا نرنجی
الا میر خوبان هلا تا نرنجی بهانه نگیری و از ما نرنجی تویی یار غارم امید تو دارم که سر را نخارم نگارا نرنجی تو…
با هر کی تو درسازی میدانک نیاسایی
با هر کی تو درسازی میدانک نیاسایی زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی تا تو نشوی رسوا آن سر نشود پیدا کان…
از دور بدیده شمس دین را
از دور بدیده شمس دین را فخر تبریز و رشک چین را آن چشم و چراغ آسمان را آن زنده کننده زمین را ای گشته…
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست رو رو که عشق زنده دلان مرده شوی نیست ماننده خزانی هر روز سردتر در…
بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما
بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما به حق چشم مست تو که تویی چشمه وفا سخنم بسته میشود تو یکی زلف برگشا انا…
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو آیینه گشتهام همه بهر خیال تو و این طرفهتر که چشم نخسپد ز شوق تو گرمابه رفته…
جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما
جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بیچون…
ای بیتو حرام زندگانی
ای بیتو حرام زندگانی خود بیتو کدام زندگانی بی روی خوش تو زنده بودن مرگ است به نام زندگانی پازهر تویی و زهر دنیا دانه…
پیش جوش عفو بیحد تو شاه
پیش جوش عفو بیحد تو شاه توبه کردن از گناه آمد گناه بس که گمره را کنی بس جست و جو گمرهی گشتهست فاضلتر ز…
آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی در دل چگونه آید از راه بیقیاسی گر گویی میشناسم لاف بزرگ و دعوی ور…
به تن با ما به دل در مرغزاری
به تن با ما به دل در مرغزاری چو دربند شکاری تو شکاری به تن این جا میان بسته چو نایی به باطن همچو باد…
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل تا…
بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت سرمست همیگشت به بازار مرا یافت پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید بگریختم از خانه خمار مرا…
از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی با همه خویشان گرفته شیوه بیگانگی وحش صحرا گشته و رسوای بازاری شده از هوای خانه او…
ای نرفته از دل من اندرآ شاد آمدی
ای نرفته از دل من اندرآ شاد آمدی ای تو شمع شب فروزی مرحبا شاد آمدی خانقاه روحیان را از تو حلو و حمزهها جان…
بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
بگو ای تازه رو، کم کن ملولی که تو رو تازه از اصل اصولی خیالی گول گیری گر بیاید چنین داند که تو مغرور و…
ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من مرگ بر من شده بیتو مثل شهد و لبن می تپد ماهی بیآب بر آن ریگ…
جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان
جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان که بحر تلخ بود جای گوهر و مرجان وفای توست یکی بحر دیگر خوش خوار که چارجوی…
ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی
ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی آخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتی بر تو زیانی کی…
پیش کش آن شاه شکرخانه را
پیش کش آن شاه شکرخانه را آن گهر روشن دردانه را آن شه فرخ رخ بیمثل را آن مه دریادل جانانه را روح دهد مرده…
آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن خود مرید من نمیرد کآب حیوان خورده است وانگهان از…
به جان تو پس گردن نخاری
به جان تو پس گردن نخاری نگویی میروم عذری نیاری بسازی با دو سه مسکین بیدل اگر چه بیدلان بسیار داری نگویی کار دارم در…
آمدم باز تا چنان گردم
آمدم باز تا چنان گردم که چو خورشید جمله جان گردم سر خم رحیق بگشایم سرده بزم سرخوشان گردم عشرت اکنون علم به صحرا زد…
باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری یک نفسی چو بازی و یک نفسی کبوتری همچو دعای صالحان دی سوی اوج میشدی…
آتشی از تو در دهان دارم
آتشی از تو در دهان دارم لیک صد مهر بر زبان دارم دو جهان را کند یکی لقمه شعلههایی که در نهان دارم گر جهان…
ای وصل تو اصل شادمانی
ای وصل تو اصل شادمانی کان صورتهاست وین معانی یک لحظه مبر ز بنده که نیست بی آب سفینه را روانی من مصحف باطلم ولیکن…
بگویم مثالی از این عشق سوزان
بگویم مثالی از این عشق سوزان یکی آتشی در نهانم فروزان اگر میبنالم وگر میننالم به کار است آتش به شبها و روزان همه عقلها…
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان نانی ده و صد بستانهاده چه به درویشان بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و…
جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم عشق آموخت…
ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته ای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفته تا گاو و ماهی زیر این…
پیشتر آ روی تو جز نور نیست
پیشتر آ روی تو جز نور نیست کیست که از عشق تو مخمور نیست نی غلطم در طلب جان جان پیش میا پس به مرو…
اندک اندک راه زد سیم و زرش
اندک اندک راه زد سیم و زرش مرگ و جسک نو فتاد اندر سرش عشق گردانید با او پوستین میگریزد خواجه از شور و شرش…
به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام نمیخورم به حلال و حرام من…
امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان میرسد
امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان میرسد سلطان سلطانان ما از سوی میدان میرسد امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم کان یوسف خوبان…
بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم هفت اختر بیآب را کاین خاکیان را می…
افتادم افتادم در آبی افتادم
افتادم افتادم در آبی افتادم گر آبی خوردم من دلشادم دلشادم بر دف نی بر نی نی یک لحظه بیگارم بر خم نی بر می…
ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد الا ای قادر قاهر ز تن…
بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد چه نقشها که ببازد چه حیلهها که بسازد به نقش…
ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی میخانهها برهم زدی تا سوی میدان تاختی چون ساکنان آسمان خود گوش ما برتافتند تو سبلتان برتافتی…
جور و جفا و دوریی کان کنکار میکند
جور و جفا و دوریی کان کنکار میکند بر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکند هم تک یار یار کو راحت مطلقست او…
ای خفته به یاد یار برخیز
ای خفته به یاد یار برخیز میآید یار غار برخیز زنهارده خلایق آمد برخیز تو زینهار برخیز جان بخش هزار عیسی آمد ای مرده به…
تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمیدانم
تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمیدانم وزین سرگشته مجنون چه می خواهی نمیدانم در این درگاه بیچونی همه لطف است و موزونی…
آه کان طوطی دل بیشکرستان چه کند
آه کان طوطی دل بیشکرستان چه کند آه کان بلبل جان بیگل و بستان چه کند آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید…
تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
تا باد سعادت ز محمد خبر افکند زان مردی و زان حمله شقاوت سپر افکند از حال گدا نیست عجب گر شود او پست تیغ…
امروز من و باده و آن یار پری زاده
امروز من و باده و آن یار پری زاده احسنت زهی خرم شاباش زهی باده بازیم یکی عشقی در زیر گلیمی به بر حلقه هر…
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع هزار شمع منور به خاندان سماع چو صد هزار ستاره ز تست روشن دل بیا که ماه…
اگر تو عاشقی غم را رها کن
اگر تو عاشقی غم را رها کن عروسی بین و ماتم را رها کن تو دریا باش و کشتی را برانداز تو عالم باش و…
این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی
این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی یادآوری جهان را ز آنک در سر داشتی زلف کفر و روی ایمان را چرا…
بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا که حلقه حلقه نشستند و در میان حلوا هزار کاسه سر رفت سوی خوان فلک چو درفتاد از آن…
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان نک ساربان برخاسته قطارها آراسته از ما…
جانا بیار باده و بختم تمام کن
جانا بیار باده و بختم تمام کن عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست دفع کسوف دل کن و…
ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
ای از تو من برسته ای هم توام بخورده هم در تو میگدازم چون از توام فسرده گه در کفم فشاری گه زیر پا به…
تا به کی ای شکر چو تن بیدل و جان فغان کنم
تا به کی ای شکر چو تن بیدل و جان فغان کنم چند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم از غم و اندهان…
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان دی عهد نکردی بروم بازبیایم سوگند نخوردی که بجویم دل مستان گفتی…
ای از نظرت مست شده اسم و مسما
ای از نظرت مست شده اسم و مسما ای یوسف جان گشته ز لبهای شکرخا ما را چه از آن قصه که گاو آمد و…
جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی
جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی من دم نزنم زیرا دم مینزند ماهی بر خیمه این گردون تو دوش قنق بودی مه سجده همیکردت…
بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی
بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی از دام تن وا میرهد هر خسته دل اشکاریی هر مرغ صدپر میشود سوی ثریا میپرد هر…
ای امتان باطل بر نان زنید بر نان
ای امتان باطل بر نان زنید بر نان وی امتان مقبل بر جان زنید بر جان حیوان علف کشاند غیر علف نداند آن آدمی بود…
برفتیم ای عقیق لامکانی
برفتیم ای عقیق لامکانی ز شهر تو تو باید که بمانی سفر کردیم چون استارگان ما ز تو هم سوی تو که آسمانی یکی صورت…
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی جان منی و یار من دولت…
ای آنک از میانه کران میکنی مکن
ای آنک از میانه کران میکنی مکن با ما ز خشم روی گران میکنی مکن دربند سود خویشی و اندر زیان ما کس زین نکرد…
به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
به کوی عشق تو من نامدم که بازروم چگونه قبله گذارم چو در نماز روم بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب به…
چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم پیش آن عید ازل جان بهر قربان می برم چون کبوترخانه جانها از او معمور گشت…
ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید در خانه خیالت شاید که غم درآید ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزد شاید…
تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر من با تو نمیگویم ای مرده پار آخر ماننده ابری تو هم مظلم و بیباران…
بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی چو رها کنی بهانه بدهی نشان خانه به سر و…
ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی
ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی چون جان و دل ببردی خود را تو درکشیدی ما را چو سایه دیدی از پای درفتاده…
جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش صحت به چه دریابد بیمار به آمیزش هر چند به بر گیری او را نبود سیری دانی…
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان هین ترک…
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم هر جا که هستی…
برو ای عشق که تا شحنه خوبان شدهای
برو ای عشق که تا شحنه خوبان شدهای توبه و توبه کنان را همه گردن زدهای کی شود با تو معول که چنین صاعقهای کی…
تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو بهر آرام دلم نام دلارام بگو پرده من مدران و در احسان بگشا شیشه دل مشکن…
ای ببرده دل تو قصد جان مکن
ای ببرده دل تو قصد جان مکن و آنچ من کردم تو جانا آن مکن بنگر اندر درد من گر صاف نیست درد خود مفرستم…
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه به دامان گل تازه درآویزیم مستانه چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده بیا تا چون…
چشم تو ناز میکند ناز جهان تو را رسد
چشم تو ناز میکند ناز جهان تو را رسد حسن و نمک تو را بود ناز دگر که را رسد چشم تو ناز میکند لعل…
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده رو با دگران کرده ما را نگران کرده ما را بگزیده لب کیم بر تو امشب و آن…
ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری ز شکوفههات دانم که تو هم ز وی خماری بشکف که من شکفتم تو بگو که…
بیچاره کسی که زر ندارد
بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر ندارد بیچاره دلی که ماند بیتو طوطیست ولی شکر ندارد دارد هنر و هزار دولت افسوس…
ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل غلام تست هزار آفتاب و چشم و چراغ…
چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا ز دو چشمت خیال او…
صد دهل میزنند در دل ما
صد دهل میزنند در دل ما بانگ آن بشنویم ما فردا پنبه در گوش و موی در چشمست غم فردا و وسوسه سودا آتش عشق…
کردم با کان گهر آشتی
کردم با کان گهر آشتی کردم با قرص قمر آشتی خمرهٔ سرکه ز شکر صلح خواست شکر که پذرفت شکر آشتی آشتی و جنگ ز…
هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود چو آب پاک که در تن رود پلید شود ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم…
ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم ما از آن جا و از این جا نیستیم ما ز…
یا ملکالمحشر، ترحم لا ترتشی
یا ملکالمحشر، ترحم لا ترتشی کل سقیط ردی ترحمه تنعش تحبس ارواحنا فی صورت صورت فی ورق مدرک جل عن المنقش نورک شعشاعه یخرق حجب…
من چو در گور درون خفته همیفرسایم
من چو در گور درون خفته همیفرسایم چو بیایی به زیارت سره بیرون آیم نفخ صور منی و محشر من پس چه کنم مرده و…
چه باده بود که در دور از بگه دادی
چه باده بود که در دور از بگه دادی که میشکافد دور زمانه از شادی نبود باده به جان تو راست گو که چه بود…
چه باشد پیشه عاشق بجز دیوانگی کردن
چه باشد پیشه عاشق بجز دیوانگی کردن چه باشد ناز معشوقان بجز بیگانگی کردن ز هر ذره بیاموزید پیش نور برجستن ز پروانه بیاموزید آن…
در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد همچو سرو این تن من بیدل و جان برخیزد من گمانم تو عیان پیش تو من محو…
در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری تا قمر را وانمایم کز قمر روشنتری اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند…
ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود تو نفخ صوری یا خود قیامت موعود شنودهام که بسی خلق جان بداد و بمرد ز…
ز بامداد دلم میجهد به سودایی
ز بامداد دلم میجهد به سودایی ز بامداد پگه میزند یکی رایی چگونه آه نگویم که آتشی بفروخت که از پگه دل من گشت آتش…
بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
بیامدیم دگربار چون نسیم بهار برآمدیم چو خورشید با صد استظهار چو آفتاب تموزیم رغم فصل عجوز فکنده غلغل و شادی میانه گلزار هزار فاخته…
چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست جهان چه دارد در کف که آن عطای تو نیست سزای آنک زید بیرخ…





