هر آن دل‌ها که بی‌تو شاد باشد

هر آن دل‌ها که بی‌تو شاد باشد چو خاشاکی میان باد باشد چو مرغ خانگی کز اوج پرد چو شاگردی که بی‌استاد باشد چه ماند…

تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری

تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری تو کبیری تو کبیری تو کبیر ابن کبیری تو اصولی تو اصولی تو اصول ابن اصولی تو…

الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی‌آیی

الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی‌آیی هماره جان به تن آید تو سوی تن نمی‌آیی بدم دامن کشان تا تو ز من…

با زر غم و بی‌زر غم آخر غم با زر به

با زر غم و بی‌زر غم آخر غم با زر به چون راهروی باری راهی که برد تا ده بشنو سخن یاران بگریز ز طراران…

از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست

از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست کز غیرت لطف آن جان در قلقی مانده‌ست بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتر از خجلت…

ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد

ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد می‌گشت گرد حوض او چون تشنگان در…

تو آسمان منی من زمین به حیرانی

تو آسمان منی من زمین به حیرانی که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی زمین خشک لبم من ببار آب کرم زمین…

ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد

ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد ای دوست قمر خوشتر یا آنک قمر سازد بگذار شکرها را بگذار قمرها را او چیز دگر…

به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی

به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی که ندا کند شرابش که کجاست تلخکامی چه بود حیات بی‌او هوسی و چارمیخی چه بود به…

ای بمرده هر چه جان در پای او

ای بمرده هر چه جان در پای او هر چه گوهر غرقه در دریای او آتش عشقش خدایی می‌کند ای خدا هیهای او هیهای او…

برای تو فدا کردیم جان‌ها

برای تو فدا کردیم جان‌ها کشیده بهر تو زخم زبان‌ها شنیده طعنه‌های همچو آتش رسیده تیر کاری زان کمان‌ها اگر دل را برون آریم پیشت…

آن کیست ای خدای کز این دام خامشان

آن کیست ای خدای کز این دام خامشان ما را همی‌کشد به سوی خود کشان کشان ای آنک می‌کشی تو گریبان جان ما از جمع…

تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل

تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل چو گه خدمت شه آید من می‌دانم گر ز…

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها با کسی باید که روحش هست صافی صفا چون تغییر هست در جان وقت جنگ و آشتی آن…

باده ده ای ساقی جان باده بی‌درد و دغل

باده ده ای ساقی جان باده بی‌درد و دغل کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل هات حبیبی سکرا لا بفتور و…

از لب یار شکر را چه خبر

از لب یار شکر را چه خبر وز رخش شمس و قمر را چه خبر با دمش باد بهاری چه زند وز قدش سرو و…

ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده‌ای

ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده‌ای تا بسی درهای دولت بر فلک بگشوده‌ای ای بسا کوه احد کز راه دل برکنده‌ای ای بسا وصف…

تو تا بنشسته‌ای بر دار فانی

تو تا بنشسته‌ای بر دار فانی نشسته می‌روی و می نبینی نشسته می‌روی این نیز نیکو است اگر رویت در این گفتن سوی او است…

ای روی مه تو شاد خندان

ای روی مه تو شاد خندان آن روی همیشه باد خندان آن ماه ز هیچ کس نزاده‌ست ور زانک بزاد زاد خندان ای یوسف یوسفان…

به میان دل خیال مه دلگشا درآمد

به میان دل خیال مه دلگشا درآمد چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد بت و بت پرست و مؤمن همه…

ای تو پناه همه روز محن

ای تو پناه همه روز محن بازسپردم به تو من خویشتن قلزم مهری که کناریش نیست قطره آن الفت مرد است و زن شیر دهد…

بربند دهان از نان کآمد شکر روزه

بربند دهان از نان کآمد شکر روزه دیدی هنر خوردن بنگر هنر روزه آن شاه دو صد کشور تاجیت نهد بر سر بربند میان زوتر…

انا لا اقسم الا برجال صدقونا

انا لا اقسم الا برجال صدقونا انا لا اعشق الا بملاح عشقونا فصبوا ثم صبینا فاتوا ثم اتینا لهم الفضل علینا لم مما سبقونا ففتحنا…

تو نقد قلب را از زر برون کن

تو نقد قلب را از زر برون کن وگر گوید زرم زوتر برون کن که بیگانه چو سیلاب است دشمن ز بامش تو بران وز…

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید دست بدار از طعام مایده جان رسید جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست قلب ضلالت شکست لشکر ایمان…

باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد

باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد باز آرزوی جان‌ها از راه جان درآمد باز از رضای رضوان درهای خلد وا شد هر روح تا به…

ابناء ربیعنا تعالوا

ابناء ربیعنا تعالوا فالورد یقول لا تبالوا و العشق یصیحکم جهارا الخلد لکم فلا تزالوا و الحسن علی البها تجلی و السکر حواه و الکمال…

ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما

ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو ای…

تو جانا بی‌وصالش در چه کاری

تو جانا بی‌وصالش در چه کاری به دست خویش بی‌وصلش چه داری همه لافت که زاری‌ها کنم من به نزد او نیرزد خاک زاری اگر…

ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای

ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای وی مطربی که آن غزل تر گرفته‌ای ای زهره‌ای که آتش در آسمان زدی مریخ را بگو که…

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد خرامان ساقی…

ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری

ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری یک دم چه زیان دارد گر روی به ما آری ای روی تو چون آتش وی بوی…

برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم

برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم بزم شهنشه‌ست نه ما باده می خریم بحری است شهریار و شرابی است خوشگوار درده شراب لعل…

اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست

اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست چون خیالت بر که آید چشمه‌ها گردد روان خود…

تو هر جزو جهان را بر گذر بین

تو هر جزو جهان را بر گذر بین تو هر یک را رسیده از سفر بین تو هر یک را به طمع روزی خود به…

امروز بحمدالله از دی بترست این دل

امروز بحمدالله از دی بترست این دل امروز در این سودا رنگی دگرست این دل در زیر درخت گل دی باده همی‌خورد او از خوردن…

باز فروریخت عشق از در و دیوار من

باز فروریخت عشق از در و دیوار من باز ببرید بند اشتر کین دار من بار دگر شیر عشق پنجه خونین گشاد تشنه خون گشت…

آخر کی شود از آن لقا سیر

آخر کی شود از آن لقا سیر آخر کی شود ز باغ ما سیر ای عدل تو کرده چرخ را سبز وی لطف تو کرده…

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ ای بحر پرمرجان من والله سبک…

تو چنین نبودی تو چنین چرایی

تو چنین نبودی تو چنین چرایی چه کنی خصومت چو از آن مایی دل و جان غلامت چو رسد سلامت تو دو صد چنین را…

ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما

ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا ای مه ز اجلالت خجل عشقت…

بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت

بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت هر لبی را که ببوسید نشان‌ها دارد که ز…

ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده

ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده جان من و جان تو در اصل یکی بوده در خانه نقشینی دیدم صنم چینی خون خواره صد…

برخیز و صبوح را برانگیز

برخیز و صبوح را برانگیز جان بخش زمانه را و مستیز آمیخته باش با حریفان با آب شراب را میامیز یاد تو شراب و یاد…

آه از این زشتان که مه رو می‌نمایند از نقاب

آه از این زشتان که مه رو می‌نمایند از نقاب از درون سو کاه تاب و از برون سو ماهتاب چنگ دجال از درون و…

توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم

توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم زان کس که کند توبه زین واقعه بیزارم مجنون ز غم لیلی چون توبه نکرد ای جان…

امروز سماع است و مدام است و سقایی

امروز سماع است و مدام است و سقایی گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی فرمان سقی الله رسیده‌ست بنوشید ای تن همه جان شو نه…

تا با تو قرین شده‌ست جانم

تا با تو قرین شده‌ست جانم هر جا که روم به گلستانم تا صورت تو قرین دل شد بر خاک نیم بر آسمانم گر سایه…

اگر امشب بر من باشی و خانه نروی

اگر امشب بر من باشی و خانه نروی یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی اندک اندک به جنون راه بری از دم من…

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام…

برخیز و صبوح را برنجان

برخیز و صبوح را برنجان ای روی تو آفتاب رخشان جان‌ها که ز راه نو رسیدند بر مایده قدیم بنشان جان‌ها که پرید دوش در…

ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر

ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر گویی که نزد مرگ تو را حلقه به در بر بندیش از آن روز که دم‌های شماری…

ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر

ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر ز زخم‌های نهانی که عاشقان دانند به خون درست…

ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را

ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را ای خواجه نمی‌بینی این خوش قد و قامت را دیوار و در خانه شوریده و دیوانه من بر…

جانا بیار باده و بختم بلند کن

جانا بیار باده و بختم بلند کن زان حلقه‌های زلف دلم را کمند کن مجلس خوش است و ما و حریفان همه خوشیم آتش بیار…

آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی

آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی از…

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا تو دیدی…

اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند

اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست…

ای عشق که جمله از تو شادند

ای عشق که جمله از تو شادند وز نور تو عاشقان بزادند تو پادشهی و جمله عشاق همرنگ تو پادشه نژادند هر کس که سری…

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد خوشتر از جان چه بود از سر آن برخیزد بر حصار فلک ار خوبی تو حمله…

اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود

اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود میان این دل و آن یار می فروش چه بود فدیت سیدنا انه یری و یجود…

ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما

ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما ای چشم ابر این اشک‌ها می‌ریز همچون مشک‌ها زیرا…

به حق چشم خمار لطیف تابانت

به حق چشم خمار لطیف تابانت به حلقه حلقه آن طره پریشانت بدان حلاوت بی‌مر و تنگ‌های شکر که تعبیه‌ست در آن لعل شکرافشانت به…

اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال

اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال چو در بتان زند آتش بتم زهی اقبال چنانک دی ز جمالش هزار توبه شکست اگر رسد عجب امروز…

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه…

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش الا ای شحنه خوبی ز لعل تو بسی گوهر بدزدیدست جان…

اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی

اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی خدا ندانی خود را و خاص بنده شوی خدای را تو…

ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو

ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو پرهیز من ز چیست ز تو یار شرم تو گلشن ز رنگ روی تو صد رنگ ریخته‌ست…

جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد

جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد گر بشکند این جامم من غصه نیاشامم جامی دگر آن…

اگر سرمست اگر مخمور باشم

اگر سرمست اگر مخمور باشم مهل کز مجلس تو دور باشم رخم از قبله جان نور گیرد چو با یاد تو اندر گور باشم قرارم…

ای که ازین تنگ قفس می‌پری

ای که ازین تنگ قفس می‌پری رخت به بالای فلک می‌بری زندگی تازه ببین بعد ازین چند ازین زندگی سرسری؟! در هوس مشتریت عمر رفت…

بر منبرست این دم مذکر مذکر

بر منبرست این دم مذکر مذکر چون چشمه روانه مطهر مطهر بر منبری بلندی دانای هوشمندی بر پای منبر او مکرر مکرر هر لفظ او…

اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد

اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد که نی عاشق نمی‌یابد که نی دلخسته کم دارد مرا گوید چرا چشمت رقیب…

ای که تو عشاق را همچو شکر می‌کشی

ای که تو عشاق را همچو شکر می‌کشی جان مرا خوش بکش این نفس ار می‌کشی کشتن شیرین و خوش خاصیت دست توست زانک نظرخواه…

به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت

به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت که سر و پا و سلامت نبود روز قیامت حشم عشق درآمد ربض شهر برآمد هله ای…

اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز

اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز اوزن یلداسنا بو در قلاوز چپانی برک دت قر تن اکشدر اشیت بندن قراقوزیم قراقوز اگر ططسن اگر رومین…

ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی

ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی آتش دل مقیم شد تو به سفر چرا شدی آتش تو مقیم شد با دل…

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن…

اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد

اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد تو هم به صلح گرایی اگر خدا بگمارد هزاران عاشق داری به جان و دل نگرانت که…

ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده

ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده دل رفته ما پی دل چون بی‌دلان دویده دزدیده دل ز حسنت از عشق جامه واری تا…

جای دگر بوده‌ای زانک تهی روده‌ای

جای دگر بوده‌ای زانک تهی روده‌ای آب دگر خورده‌ای زانک گل آلوده‌ای مست دگر باده‌ای کاحمق و بس ساده‌ای دل چه بدو داده‌ای رو که…

اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی

اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی مرا صد درد کان بودی مرا صد عقل و رایستی وگر کشتی رخت من نگشتی غرقه…

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه…

در طریقت دو صد کمین دارم

در طریقت دو صد کمین دارم لیک صد چشم خرده بین دارم این نشان‌ها که بر رخم پیداست دانک از شاه همنشین دارم آن یکی…

چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم

چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم میان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم همی‌خوریم می جان به حضرت سلطان چنانک بی‌لب و ساغر…

هر روز پری زادی از سوی سراپرده

هر روز پری زادی از سوی سراپرده ما را و حریفان را در چرخ درآورده صوفی ز هوای او پشمینه شکافیده عالم ز بلای او…

در غم یار یار بایستی

در غم یار یار بایستی یا غمم را کنار بایستی به یکی غم چو جان نخواهم داد یک چه باشد هزار بایستی دشمن شادکام بسیارند…

روی بنما به ما مکن مستور

روی بنما به ما مکن مستور ای به هفت آسمان چو مه مشهور ما یکی جمع عاشقان ز هوس آمدیم از سفر ز راهی دور…

ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر

ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر دیوانگان را می‌کند زنجیر او دیوانه‌تر ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در…

شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان

شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان چون ملک ساخته خود را به پر و بال…

من پیش از این می‌خواستم گفتار خود را مشتری

من پیش از این می‌خواستم گفتار خود را مشتری و اکنون همی‌خواهم ز تو کز گفت خویشم واخری بت‌ها تراشیدم بسی بهر فریب هر کسی…

کس با چو تو یار راز گوید

کس با چو تو یار راز گوید یا قصه خویش بازگوید عاقل کردست با تو کوتاه لیکن عاشق دراز گوید از عشق تو در سجود…

هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی

هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی ای خواجه خانه بازآ بی‌گاه شد کجایی برگ قفس نداری جز ما هوس نداری یکتا چو کس نداری…

ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم

ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم جان داده و دل بسته سودای دمشقیم زان صبح سعادت که بتابید از آن سو هر شام و…

یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال

یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال کم انادی انظر و نقتبس من نورکم قد رجعنا جانبا من…

من دوش به تازه عهد کردم

من دوش به تازه عهد کردم سوگند به جان تو بخوردم کز روی تو چشم برندارم گر تیغ زنی ز تو نگردم درمان ز کسی…

چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد

چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای…

چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را

چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را چو بر صورت زند یک دم…

در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر

در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر گر سماع منکران اندرنگیرد گو مگیر قسمت حقست قومی در میان آفتاب پای کوبانند و قومی…

هر زمان لطفت همی در پی رسد

هر زمان لطفت همی در پی رسد ور نه کس را این تقاضا کی رسد مست عشقم دار دایم بی‌خمار من نخواهم مستیی کز می‌رسد…