ای سر مردان برگو برگو

ای سر مردان برگو برگو وی شه میدان برگو برگو ای مه باقی وی شه ساقی جان سخن دان برگو برگو قبله جمعی شعله شمعی…

بسوزانیم سودا و جنون را

بسوزانیم سودا و جنون را درآشامیم هر دم موج خون را حریف دوزخ آشامان مستیم که بشکافند سقف سبزگون را چه خواهد کرد شمع لایزالی…

ای جان و جهان چه می‌گریزی

ای جان و جهان چه می‌گریزی وی فخر شهان چه می‌گریزی ما را به چه کار می‌فرستی پنهان پنهان چه می‌گریزی چون تیر روی و…

جان منست او هی مزنیدش

جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش باغ و جنانش آب روانش…

اندرآ عیش بی‌تو شادان نیست

اندرآ عیش بی‌تو شادان نیست کیست کو بنده تو از جان نیست ای تو در جان چو جان ما در تن سخت پنهان ولیک پنهان…

پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم

پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم تو تلخ مشو با من تا تنگ شکر گیرم بی‌رنگ فرورفتم در عشق تو ای دلبر…

امروز جنون نو رسیده‌ست

امروز جنون نو رسیده‌ست زنجیر هزار دل کشیده‌ست امروز ز کندهای ابلوج پهلوی جوال‌ها دریده‌ست باز آن بدوی به هجده‌ای قلب آن یوسف حسن را…

بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم

بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم…

آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن

آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن دوستان را شاد گردان دشمنان را کور کن از پس کوهی برآ و سنگ‌ها را لعل ساز بار…

ایا دلی چو صبا ذوق صبح‌ها دیده

ایا دلی چو صبا ذوق صبح‌ها دیده ز دیده مست شدی یا ز ذوق نادیده گهی به بحر تحیر گهی به دامن کوه کمر ببسته…

بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن

بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن اگر بوسه به جانی است فریضه است خریدن چو آن بوسه پاک است نه اندرخور خاک…

ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش

ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش ما ز تو شادیم همه وقت تو خوش وقت تو خوش عشق تو اندرخور ما…

بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان

بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان مدتی هست که ما در طلبش سوخته‌ایم شب و روز…

ای خدا این وصل را هجران مکن

ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان…

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای نی غلطم، در دل ما بوده‌ای دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام ای که تو سلطان وفا بوده‌ای آه…

آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای

آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای در خم گردون فکنم هر نفسی غلغله‌ای زیر قدم می‌سپرم هر سحری بادیه‌ای خون جگر می‌سپرم در طلب…

ترش ترش بنشستی بهانه دربستی

ترش ترش بنشستی بهانه دربستی که ندهم آبت زیرا که کوزه بشکستی هزار کوزه زرین به جای آن بدهم مگیر سخت مرا ز آنچ رفت…

امروز مرا چه شد چه دانم

امروز مرا چه شد چه دانم امروز من از سبک دلانم در دیده عقل بس مکینم در دیده عشق بی‌مکانم افسوس که ساکن زمینم انصاف…

پرده بگردان و بزن ساز نو

پرده بگردان و بزن ساز نو هین که رسید از فلک آواز نو تازه و خندان نشود گوش و هوش تا ز خرد درنرسد راز…

اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور

اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور ز دست یار آتشروی عالم سوز زیبا خور نمی‌شاید که چون برقی به هر دم خرمنی…

این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده

این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده صد هزاران کشتی از وی مست و سرگردان شده مخلص کشتی ز باد و غرقه کشتی…

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش…

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن…

چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار

چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار چرا ز خواب و ز طرار می‌نیازاری چرا از او…

ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره‌ای

ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره‌ای چون به اصل اصل خویش آید چنین هر پاره‌ای هر طرف آید به دستش بی‌صراحی باده‌ای هر…

تویی نقشی که جان‌ها برنتابد

تویی نقشی که جان‌ها برنتابد که قند تو دهان‌ها برنتابد جهان گر چه که صد رو در تو دارد جمالت را جهان‌ها برنتابد روان گشتند…

امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد

امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد وان چشم کجا خسپد کو چون تو شهی یابد ای عاشق خوش مذهب زنهار مخسب امشب کان…

این عشق جمله عاقل و بیدار می‌کشد

این عشق جمله عاقل و بیدار می‌کشد بی تیغ می‌برد سر و بی‌دار می‌کشد مهمان او شدیم که مهمان همی‌خورد یار کسی شدیم که او…

برسید لک لک جان که بهار شد کجایی

برسید لک لک جان که بهار شد کجایی بشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی رخ یوسفان ببینی که ز چاه سر برآرد همه…

آن بنده آواره بازآمد و بازآمد

آن بنده آواره بازآمد و بازآمد چون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد چون عبهر و قند ای جان در روش بخند…

این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این

این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانی است این این باغ روحانی…

به قرار تو او رسد که بود بی‌قرار تو

به قرار تو او رسد که بود بی‌قرار تو که به گلزار تو رسد دل خسته به خار تو گل و سوسن از آن تو…

آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی

آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی تشویش مسلمانی ای مه تو که را مانی من واله یزدانم در حلقه مردانم زین بیش نمی‌دانم ای…

این کیست چنین مست ز خمار رسیده

این کیست چنین مست ز خمار رسیده یا یار بود یا ز بر یار رسیده یا شاهد جان باشد روبند گشاده یا یوسف مصری است…

تا چند تو پس روی به پیش آ

تا چند تو پس روی به پیش آ در کفر مرو به سوی کیش آ در نیش تو نوش بین به نیش آ آخر تو…

آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ست

آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ست تا روز بر دیوار ما بی‌خویشتن سر می‌زده‌ست چرخ و زمین گریان شده وز ناله‌اش نالان…

اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند

اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند کره تند فلک را هر سحرگه زین کنند چون بتازند آسمان هفتمین میدان شود چون بخسپند آفتاب…

جانا نظری فرما چون جان نظرهایی

جانا نظری فرما چون جان نظرهایی چون گویم دل بردی چون عین دل مایی جان‌ها همه پا کوبند آن لحظه که دل کوبی دل نیز…

آن دل که گم شده‌ست هم از جان خویش جوی

آن دل که گم شده‌ست هم از جان خویش جوی آرام جان خویش ز جانان خویش جوی اندر شکر نیابی ذوق نبات غیب آن ذوق…

آینه‌ام من آینه‌ام من تا که بدیدم روی چو ماهش

آینه‌ام من آینه‌ام من تا که بدیدم روی چو ماهش چشم جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش چرخ زمین شد چرخ زمین شد…

برنشین ای عزم و منشین ای امید

برنشین ای عزم و منشین ای امید کز رسولانش پیاپی شد نوید دود و بویی می‌رسد از عرش غیب ای نهانان سوی بوی آن پرید…

آن را که درون دل عشق و طلبی باشد

آن را که درون دل عشق و طلبی باشد چون دل نگشاید در آن را سببی باشد رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی…

با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن

با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه من ای گلشن تو زندگی…

به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل

به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل تو آن ما و من آن تو همچو دیده…

آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی

آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی در عشق جهانی را بدنام کنی حالی می‌جوش ز سر گیرد خمخانه به رقص آید گر از…

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد یک روز همی‌خندد صد سال همی‌لرزد خربندگی و آنگه از بهر خر مرده بهر گل پژمرده با خار همی‌سازد…

تا چهره آن یگانه دیدم

تا چهره آن یگانه دیدم دل در غم بی‌کرانه دیدم گفتی فرداست روز بازار بازار تو را بهانه دیدم دل را چو انار ترش و…

آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من

آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من زین سو بگردان یک نظر…

با چنین رفتن به منزل کی رسی

با چنین رفتن به منزل کی رسی با چنین خصلت به حاصل کی رسی بس گران جانی و بس اشتردلی در سبک روحان یک دل…

جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی

جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی عشق پرست ای پسر باد هواست مابقی از می عشق سرخوشم آتش عشق مفرشم پای بنه در…

آن شکرپاسخ نباتم می‌دهد

آن شکرپاسخ نباتم می‌دهد و آنک کشتستم حیاتم می‌دهد آن که در دریای خونم غرقه کرد یونس وقتم نجاتم می‌دهد در صفات او صفاتم نیست…