آمد آمد در میان خوب ختن

آمد آمد در میان خوب ختن هر دو دستت را بشو از جان و تن داد شمشیری به دست عشق و گفت هرچ بینی غیر…

باده نمی‌بایدم فارغم از درد و صاف

باده نمی‌بایدم فارغم از درد و صاف تشنه خون خودم آمد وقت مصاف برکش شمشیر تیز خون حسودان بریز تا سر بی‌تن کند گرد تن…

از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم

از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم از رشک و غیرت است که در چادری شدیم روزی که افکنیم ز جان چادر بدن بینی…

ای ناطق الهی و ای دیده حقایق

ای ناطق الهی و ای دیده حقایق زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق تو بس قدیم پیری بس شاه بی‌نظیری جان را تو دستگیری از…

بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم

بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده بگفت…

ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان

ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان نقل هر مجلس شده‌ست…

جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست

جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست روی بستان را نبیند راه بستان گم کند هر…

ای تو چو خورشید و شه خاص من

ای تو چو خورشید و شه خاص من کفر من و توبه و اخلاص من رقص کند بر سر چرخ آفتاب تا تو بگوییش که…

پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه‌ای

پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه‌ای در شعاع شمع جانان دل گرفته خانه‌ای سرفرازی شیرگیری مست عشقی فتنه‌ای نزد جانان هوشیاری نزد خود…

انجیرفروش را چه بهتر

انجیرفروش را چه بهتر انجیرفروشی ای برادر یا ساقی عشقنا تذکر فالعیش بلا نداک ابتر ما را سر صنعت و دکان نیست ای ساقی جان…

بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی

بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی چون گذری بر سر کویش، پای نکونه که نلغزی حدثنی صاحب قلبی، طهرلی جلدة کلبی اضحکنی…

آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله

آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله گفت بیا حریف شو گفتم آمدم هله جام میی که تابشش جان ببرد ز مشتری چرخ…

باز به بط گفت که صحرا خوشست

باز به بط گفت که صحرا خوشست گفت شبت خوش که مرا جا خوشست سر بنهم من که مرا سر خوشست راه تو پیما که…

آتش افکند در جهان جمشید

آتش افکند در جهان جمشید از پس چار پرده چون خورشید خنک او را که شد برهنه ز بود وای آن را که جست سایه…

ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون

ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون خیره عشقت چو من این فلک سرنگون می‌در و می‌دوز تو می‌بر و می‌سوز تو خون کن…

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم که غمزه‌های…

ای سخت گرفته جادوی را

ای سخت گرفته جادوی را شیری بنموده آهوی را از سحر تو احولست دیده در دیده نهاده‌ای دوی را بنموده‌ای از ترنج آلو کی یافت…

جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا

جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا چون تو آیی جزو جزوم جمله دستک می‌زنند…

ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته

ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بی‌عدد در رزم تو پا کوفته چون عزم میدان زمین کردی…

پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی

پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی چون تو منی من توام چند تویی و منی نور حقیم و زجاج با خود چندین لجاج از…

اندرآ در خانه یارا ساعتی

اندرآ در خانه یارا ساعتی تازه کن این جان ما را ساعتی این حریفان را بخندان لحظه‌ای مجلس ما را بیارا ساعتی تا ببیند آسمان…

به جان تو که سوگند عظیمست

به جان تو که سوگند عظیمست که جانم بی‌تو دربند عظیمست اگر چه خضر سیرآب حیاتست به لعلت آرزومند عظیمست سخن‌ها دارم از تو با…

امروز جمال تو سیمای دگر دارد

امروز جمال تو سیمای دگر دارد امروز لب نوشت حلوای دگر دارد امروز گل لعلت از شاخ دگر رستست امروز قد سروت بالای دگر دارد…

بازآمد آستین فشانان

بازآمد آستین فشانان آن دشمن جان و عقل و ایمان غارتگر صد هزار خانه ویران کن صد هزار دکان شورنده صد هزار فتنه حیرتگه صد…

آفتابا سوی مه رویان شدی

آفتابا سوی مه رویان شدی چرخ را چون ذره‌ها برهم زدی آتشی در کفر و ایمان شعله زد چون بگستردی تو دین بیخودی پست و…

ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش

ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش ای خسرو و ای شیرین ای نقش و خیالت خوش ای چهره تو مه وش آبست…

بلبل نگر که جانب گلزار می‌رود

بلبل نگر که جانب گلزار می‌رود گلگونه بین که بر رخ گلنار می‌رود میوه تمام گشته و بیرون شده ز خویش منصوروار خوش به سر…

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر تا سینه‌ها روشن شود افزون شود نور نظر کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده تا جسم…

جود الشموس علی الوری اشراق

جود الشموس علی الوری اشراق و وراء ها نور الهوی براق و وراء انوار الهوی لی سید ضائت لنا بضیائه الافاق ما اطیب العشاق فی…

ای خدا از عاشقان خشنود باد

ای خدا از عاشقان خشنود باد عاشقان را عاقبت محمود باد عاشقان را از جمالت عید باد جانشان در آتشت چون عود باد دست کردی…

پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند

پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند از پاک می‌پذیرد در خاک می‌رساند در عشق بی‌قرارش بنمودنست کارش از عرش می‌ستاند بر فرش می‌فشاند…

اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم

اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم کی ببینم مرا چنان که منم گفتی اسرار در میان آور کو میان اندر این میان که منم…

به شکرخنده ببردی دل من

به شکرخنده ببردی دل من بشکن شکر دل را مشکن دل ما را که ز جا برکندی به تو آمد پر و بالش بمکن بنگر…

امروز گزافی ده آن باده نابی را

امروز گزافی ده آن باده نابی را برهم زن و درهم زن این چرخ شتابی را گیرم قدح غیبی از دیده نهان آمد پنهان نتوان…

بمشو همره مرغان که چنین بی‌پر و بالی

بمشو همره مرغان که چنین بی‌پر و بالی چو نه میری نه وزیری بن سبلت به چه مالی چو هیاهوی برآری و نبینند سپاهی بشناسند…

اگر او ماه منستی شب من روز شدستی

اگر او ماه منستی شب من روز شدستی اگر او همرهمستی همه را راه زدستی وگر او چهره مستی به سر دست بخستی ز کجا…

این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو

این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو یا آنک ماجرا نکنی به هر فرصتی یا…

تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری

تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری چگونه رطل گران خوار را به دست آری به جان من به خرابات آی یک لحظه تو نیز…

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر…

تا به جان مست عشق آن یارم

تا به جان مست عشق آن یارم سرده باده‌های انوارم هر دمی گر نه جان نو دهدم ای دل از جان خویش بیزارم گرد آن…

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما…

بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین

بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین قرار و صبر برفته‌ست زین دل مسکین ز روی زرد و دل درد و سوز…

ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده

ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده وز گفت و فکرت بس صور در غیب آبستن شده هر صورتی پرورده‌ای معنی…

به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام

به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام اشارتی که بکردی به سر به جای سلام به حق آنک گشادی کمر که می نروم که…

جانا تویی کلیم و منم چون عصای تو

جانا تویی کلیم و منم چون عصای تو گه تکیه گاه خلقم و گه اژدهای تو در دست فضل و رحمت تو یارم و عصا…

ای از ورای پرده‌ها تاب تو تابستان ما

ای از ورای پرده‌ها تاب تو تابستان ما ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما ای چشم جان را توتیا آخر کجا…

پرکندگی از نفاق خیزد

پرکندگی از نفاق خیزد پیروزی از اتفاق خیزد تو ناز کنی و یار تو ناز چون ناز دو شد طلاق خیزد ور زان که نیاز…

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش نپرسید او مرا بنشست خاموش نظر کردم بر او یعنی که واپرس که بی‌روی چو ماهم چون بدی دوش…

ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی

ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی مانند شیر و انگبین با بندگان آمیختی یا چون شراب جان فزا هر جزو را دادی طرب یا همچو…

جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر اوحی الیکم ربکم انا غفرنا ذنبکم فارضوا بما یقضی لکم…

به کوی دل فرورفتم زمانی

به کوی دل فرورفتم زمانی همی‌جستم ز حال دل نشانی که تا چون است احوال دل من که از وی در فغان دیدم جهانی ز…