خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم

خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم خویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختم کاسه پرزهر بودم سوی تریاق آمدم ساغری دردی بدم…

کار همه محبان همچون زرست امشب

کار همه محبان همچون زرست امشب جان همه حسودان کور و کرست امشب دریای حسن ایزد چون موج می‌خرامد خاک ره از قدومش چون عنبرست…

رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی

رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی بست مرا از طعام دود دل مطبخی رزق جهان می‌دهد خویش نهان می‌کند گاه وصال او بخیل…

لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد

لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد تشنیع می‌زنی که جفا کرد آن نگار خوبی که…

شراب شیره انگور خواهم

شراب شیره انگور خواهم حریف سرخوش مخمور خواهم مرا بویی رسید از بوی حلاج ز ساقی باده منصور خواهم ز مطرب ناله سرنای خواهم ز…

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم نه پی زمر و قمارم…

کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی

کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند…

نیم شب از عشق تا دانی چه می‌گوید خروس

نیم شب از عشق تا دانی چه می‌گوید خروس خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجه‌ام…

ما به خرمنگاه جان بازآمدیم

ما به خرمنگاه جان بازآمدیم جانب شه همچو شهباز آمدیم سیر گشتیم از غریبی و فراق سوی اصل و سوی آغاز آمدیم وارهیدیم از گدایی…

یا ساقی المدامه حی علی الصلا

یا ساقی المدامه حی علی الصلا املا زجاجنا بحمیا فقد خلا جسمی زجاجتی و محیاک قهوتی یا کامل الملاحه و اللطف و العلا ما فاز…

چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم

چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم آب رحمت بستانیم و بر آتش ریزیم آن کمیت عربی را که فلک پیمای است وقت زین است و…

چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی

چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی دانه بوالعجب و دام عجب می‌سازی کی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنی…

در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم

در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم آیینه نخواهد دم ای وای ز گفتارم در آب تو را بینم در آب زنم دستی…

در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی

در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی این صورت تن رفته و آن صورت جا مانده…

باغ است و بهار و سرو عالی

باغ است و بهار و سرو عالی ما می‌نرویم از این حوالی بگشای نقاب و در فروبند ماییم و تویی و خانه خالی امروز حریف…

ای دلزار محنت و بلا داری

ای دلزار محنت و بلا داری بر خدا اعتمادها داری اینچنین حضرتی و تو نومید؟ مکن ای دل، اگر خدا داری رخت اندیشه می‌کشی هرجا…

تا عاشق آن یارم بی‌کارم و بر کارم

تا عاشق آن یارم بی‌کارم و بر کارم سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم ماننده مریخی با ماه و فلک خشمم وز چرخ کله زرین در…

ای برده نماز من ز هنگام

ای برده نماز من ز هنگام هین وقت نماز شد بیارام ای خورده تو خون صد قلندر ای بر تو حلال خون بیاشام عشق تو…

به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن

به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن به خدا چرخ همان دید که من دیدستم ور…

آن کس که به بندگیت آید

آن کس که به بندگیت آید با او تو چنین کنی نشاید ای روی تو خوب و خوی تو خوش چون تو گهری فلک نزاید…

بد دوش بی‌تو تیره شب و روشنی نداشت

بد دوش بی‌تو تیره شب و روشنی نداشت شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود در…

الا هات حمرا کالعندم

الا هات حمرا کالعندم کانی ما زجتها عن دمی و یبدو سناها علی وجنتی اذا انحدرت کاسها عن فمی فطوبی لسکراء من مغنم و تعسا…

با یار بساز تا توانی

با یار بساز تا توانی تا بی‌کس و مبتلا نمانی بر آب حیات راه یابی گر سر موافقت بدانی با سایه یار رو یکی شو…

از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست

از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست وز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست این قیامت بین که گویی آشکارا شد ز غیب…

ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش

ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون خوش هرگز ندیدست آسمان هرگز نبوده در…

بانگ برآمد ز خرابات من

بانگ برآمد ز خرابات من یار درآمد به مراعات من تا که بدیدم مه بی‌حد او رفت ز حد ذوق مناجات من موسی جانم به…

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه‌ها امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل…

تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو

تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو اه که چه سوز افکند در دل گل نار تو دود دل لاله‌ها ز آتش جان رنگ…

ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه

ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه بی‌دست و دل شدستم دستی بر این دلم نه من آب تیره گشته…

به دست هجر تو زارم تو نیز می‌دانی

به دست هجر تو زارم تو نیز می‌دانی طمع به وصل تو دارم، تو نیز می‌دانی چو در دل آمد عشق تو و قرار گرفت…

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک شنگینک و منگینک سربسته به زرینک چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو مرگ…

بده آن باده به ما باده به ما اولیتر

بده آن باده به ما باده به ما اولیتر هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر سر مردان چه کند خوبتر از سجده تو مسجد…

آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود

آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود آمد ندای آسمان تا مرغ جان پران شود هم بحر پرگوهر شود هم شوره چون گوهر شود هم…

بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم

بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم یار آمد در میان ما از میان برخاستیم از فنا رو تافتیم و در بقا…

اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری

اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری و سعادة لیوم نظرالسعود فینا نزل السهیل سهلا و اقام فی جواری فدخلت لج…

ای نهاده بر سر زانو تو سر

ای نهاده بر سر زانو تو سر وز درون جان جمله باخبر پیش چشمت سرکش روپوش نیست آفرین‌ها بر صفای آن بصر بحر خونست ای…

بانگ می‌زن ای منادی بر سر هر رسته‌ای

بانگ می‌زن ای منادی بر سر هر رسته‌ای هیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جسته‌ای یک غلامی ماه رویی مشک بویی فتنه‌ای وقت نازش تیزگامی وقت…

ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای

ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای در سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانه‌ای چونک خیال خوش دمت از سوی غیب…

تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم

تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم هر جا خیال شه بود باغ…

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم وی گردنم…

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ…

اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست

اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست تو ابر در او کش که بجز خصم قمر نیست ای خشک درختی که در…

بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی

بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش…

آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان

آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان عفو نما و درگذر از گنه و عثار جان نیست بجز رضای تو قفل گشای عقل…

باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش

باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش گرز برآورد عشق کوفت سر عقل را شد ز بلندی…

آتشینا آب حیوان از کجا آورده‌ای

آتشینا آب حیوان از کجا آورده‌ای دانم این باری که الحق جان فزا آورده‌ای مشرق و مغرب بدرد همچو ابر از یک دگر چون چنین…

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی از کار خود افتادی در کار دگر رفتی صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم ای…

ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد

ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد که عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد که عشق شیر سیاه‌ست تشنه و خون…

ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس

ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست بهر لکیسی…

تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار

تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار بر مثل ذره‌ها رقص کنان پیش یار شاه نشسته به تخت عشق گرو کرده رخت رقص کنان هر…

ای جهان را دلگشا اقبال عشق

ای جهان را دلگشا اقبال عشق یفعل الله ما یشا اقبال عشق ای صفا و ای وفا در جور عشق ای خوشا و ای خوشا…

به شکرخنده اگر می‌ببرد جان رسدش

به شکرخنده اگر می‌ببرد جان رسدش وگر از غمزه جادو برد ایمان رسدش لشکر دیو و پری جمله به فرمان ویند با چنین عز و…

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست و آنک سوگند خورم جز به سر او…

بر آستانه اسرار آسمان نرسد

بر آستانه اسرار آسمان نرسد به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد گمان عارف در معرفت چو سیر کند هزار اختر و مه اندر…

امروز در این شهر نفیر است و فغانی

امروز در این شهر نفیر است و فغانی از جادوی چشم یکی شعبده خوانی در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشی است از…

بازرسیدیم ز میخانه مست

بازرسیدیم ز میخانه مست بازرهیدیم ز بالا و پست جمله مستان خوش و رقصان شدند دست زنید ای صنمان دست دست ماهی و دریا همه…

افند کلیمیرا از زحمت ما چونی

افند کلیمیرا از زحمت ما چونی ای جان صفا چونی وی کان وفا چونی ای فخر خردمندان وی بی‌تو جهان زندان وی عاشق بی‌دل را…

ایا مربی جان از صداع جان چونی

ایا مربی جان از صداع جان چونی ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی ز زحمت شب ما و ز ناله‌های صبوح که می‌رسد به…

ببسته است پری نهانیی پایم

ببسته است پری نهانیی پایم ز بند اوست که من در میان غوغایم ز کوه قافم من که غریب اطرافم به صورتم چو کبوتر به…

ای صنم گلزاری چند مرا آزاری

ای صنم گلزاری چند مرا آزاری من چو کمین فلاحم تو دهیم سالاری چند مرا بفریبی هر چه کنی می‌زیبی چند به دل آموزی مغلطه…

توبه من درست نیست خموش

توبه من درست نیست خموش من بی‌توبه را به کس مفروش بنده عیب ناک را بمران رحمت خویش را از او بمپوش تو سمیع ضمیر…

ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب

ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب وز بهر خدا زین جا اندرگذری امشب هر جا که بپری تو ویران شود آن مجلس ای…

ترش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدستم

ترش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدستم ز افسون‌هاش مجنونم ز افسان‌هاش سرمستم بتان بس دیده‌ام جانا ولیکن نی چنین زیبا تویی پیوندم و خویشم…

آه که بار دگر آتش در من فتاد

آه که بار دگر آتش در من فتاد وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد آه که دریای عشق بار دگر موج زد وز…

پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار

پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار آید خورشیدوار ذره شود بی‌قرار کان رخ همچون بهار…

امروز نیم ملول شادم

امروز نیم ملول شادم غم را همه طاق برنهادم بر سبلت هر کجا ملولی است گر میر من است و اوستادم امروز میان به عیش…

بوی باغ و گلستان آید همی

بوی باغ و گلستان آید همی بوی یار مهربان آید همی از نثار جوهر یارم مرا آب دریا تا میان آید همی با خیال گلستانش…

اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست

اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست برون شیشه ز حال درون شیشه گواست پدید باشد مستی میان صد هشیار ز بوی رنگ و…

این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود

این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه می‌شود دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی…

چرا شاید چو ما شه زادگانیم

چرا شاید چو ما شه زادگانیم که جز صورت ز یک دیگر ندانیم چو مرغ خانه تا کی دانه چینیم چه شد دریا چو ما…

ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی

ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی بیهوده چه می‌گردی بر آب چو دولابی صحراست پر از شکر دریاست پر از گوهر…

تعال یا مدد العیش و السرور تعال

تعال یا مدد العیش و السرور تعال تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال لقاء وجهک فی الهم فالق الاصباح سقا جودک فی الفقر منتهی الاقبال…

اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا

اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا و هل اتیک حدیث جلا العقول جلا الست من یتمنی الخلود فی طرب الا انتبه و تیقظ فقد اتاک…

ای در غم تو به سوز و یارب

ای در غم تو به سوز و یارب بگریسته آسمان همه شب گر چرخ بگرید و بخندد آن جذبه خاک باشد اغلب از بس که…

چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن

چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن بسی صنعت نمی‌باید پریشان را فریبیدن بدریدی همه هامون ز نقش لیلی و مجنون ولی چشمش نمی‌خواهد گران…

آرایش باغ آمد این روی چه روی است این

آرایش باغ آمد این روی چه روی است این مستی دماغ آمد این بوی چه بوی است این این خانه جنات است یا کوی خرابات…

ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم

ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم رفت این روز دراز و در حس گشت…

بکت عینی غداه البین دمعا

بکت عینی غداه البین دمعا و اخری بالبکا بخلت علینا فعاقبت التی بخلت علینا بان غمضتها یوم التقینا چه مرد آن عتابم خیز یارا بده…

از آتش ناپیدا دارم دل بریانی

از آتش ناپیدا دارم دل بریانی فریاد مسلمانان از دست مسلمانی شهد و شکرش گویم کان گهرش گویم شمع و سحرش خوانم یا نادره سلطانی…

ای دشمن عقل و جان شیرین

ای دشمن عقل و جان شیرین نور موسی و طور سینین ای دوست که زهره نیست جان را تا از تو نشان دهد به تعیین…

بی او نتوان رفتن بی‌او نتوان گفتن

بی او نتوان رفتن بی‌او نتوان گفتن بی او نتوان شستن بی‌او نتوان خفتن ای حلقه زن این در در باز نتان کردن زیرا که…

از انبهی ماهی دریا به نهان گشته

از انبهی ماهی دریا به نهان گشته انبه شده قالب‌ها تا پرده جان گشته از فرقت آن دریا چون زهر شده شکر زهر از هوس…

ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری

ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری از چه طرف رسیده‌ای وز چه غذا چریده‌ای سوی فنا…

تماشا مرو نک تماشا تویی

تماشا مرو نک تماشا تویی جهان و نهان و هویدا تویی چه این جا روی و چه آن جا روی که مقصود از این جا…

از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها

از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر می‌خا به باطن همچو عقل کل به…

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم زین سو…

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند سر از پی آن باید تا…

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن گر اشارت با کسی دیدی ندارم قصد او نی…

ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران

ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران کن شکر با شکوران تو فتنه را مشوران من مرد فتنه جویم من ترک این نگویم من…

بگرد فتنه می‌گردی دگربار

بگرد فتنه می‌گردی دگربار لب بامست و مستی هوش می‌دار کجا گردم دگر کو جای دیگر که ما فی الدار غیر الله دیار نگردد نقش…

از برای صلاح مجنون را

از برای صلاح مجنون را بازخوان ای حکیم افسون را از برای علاج بی‌خبری درج کن در نبیذ افیون را چون نداری خلاص بی‌چون شو…

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من ای دل مرو در خون من در اشک چون…

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو…

از پگه ای یار زان عقار سمایی

از پگه ای یار زان عقار سمایی ده به کف ما که نور دیده مایی زانک وظیفه‌ست هر سحر ز کف تو دور بگردان که…

ای دلارام من و ای دل شکن

ای دلارام من و ای دل شکن وی کشیده خویش بی‌جرمی ز من از نظر رفتی ز دل بیرون نه‌ای ز آنک تو شمعی و…

ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری

ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری ز شکوفه‌هات دانم که تو هم ز وی خماری بشکف که من شکفتم تو بگو که…

بیچاره کسی که زر ندارد

بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر ندارد بیچاره دلی که ماند بی‌تو طوطیست ولی شکر ندارد دارد هنر و هزار دولت افسوس…

ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل

ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل غلام تست هزار آفتاب و چشم و چراغ…

چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا

چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا ز دو چشمت خیال او…

صد دهل می‌زنند در دل ما

صد دهل می‌زنند در دل ما بانگ آن بشنویم ما فردا پنبه در گوش و موی در چشمست غم فردا و وسوسه سودا آتش عشق…