اندر این جمع شررها ز کجاست

اندر این جمع شررها ز کجاست دود سودای هنرها ز کجاست من سر رشته خود گم کردم کاین مخالف شده سرها ز کجاست گر نه…

بی‌دل شده‌ام بهر دل تو

بی‌دل شده‌ام بهر دل تو ساکن شده‌ام در منزل تو صرفه چه کنم در معدن تو زر را چه کنم با حاصل تو شد جمله…

آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود

آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار او آمدم…

باز در اسرار روم جانب آن یار روم

باز در اسرار روم جانب آن یار روم نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان…

آتشی نو در وجود اندرزدیم

آتشی نو در وجود اندرزدیم در میان محو نو اندرشدیم نیک و بد اندر جهان هستی است ما نه نیکیم ای برادر نی بدیم هر…

ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی

ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی تا بوک رو این سو کنی باشد که با ما خو کنی من گرد ره را…

بیا با تو مرا کارست امروز

بیا با تو مرا کارست امروز مرا سودای گلزارست امروز بیا دلدار من دلداریی کن که روز لطف و ایثارست امروز دل من جامه‌ها را…

ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین

ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین یا رب چه سبک روحی بر چشم و سرم بنشین ای تاج هنرمندی معراج خردمندی تعریف چه می باید…

بشستم تخته هستی سر عالم نمی‌دارم

بشستم تخته هستی سر عالم نمی‌دارم دریدم پرده بی‌چون سر آن هم نمی‌دارم مرا چون دایه قدسی به شیر لطف پرورده‌ست ملامت کی رسد در…

ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم

ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم صد هزاران محنت و رنج و بلا بشناختم تو چراگاه خرانی نی مقام عیسیی این…

جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود

جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود چون همه سوی…

اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر

اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر زیرا برهنه‌ای تو و اندیشه زمهریر اندیشه می‌کنی که رهی از زحیر و رنج اندیشه کردن آمد سرچشمه…

پدید گشت یکی آهوی در این وادی

پدید گشت یکی آهوی در این وادی به چشم آتش افکند در همه نادی همه سوار و پیاده طلب درافتادند بجهد و جد نه چون…

امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم

امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم از تو شکرافشانم این جا هم و آن جا هم دل باده تو خورده وز خانه…

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب بنگر به خانه تن و بنگر به جان من از…

اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام

اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام اشبعوا من غیر اکل و اسمعوا من غیر اذن و انطقوا…

ایا گم گشتگان راه و بیراه

ایا گم گشتگان راه و بیراه شما را باز می‌خواند شهنشاه همی‌گوید شهنشه کان مایید صلا ای شهره سرهنگان به درگاه به درگاه خدای حی…

بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری

بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری بیا به دعوت شیرین ما چه می‌شوری حیات موج زنان گشته اندر این مجلس خدای ناصر و…

ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار

ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار گر سلامی از لب شیرین او…

بشنو از دل نکته‌های بی‌سخن

بشنو از دل نکته‌های بی‌سخن و آنچ اندر فهم ناید فهم کن در دل چون سنگ مردم آتشی است کو بسوزد پرده را از بیخ…

ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی

ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی در میان لطف و رحمت همچو جان پنهان تویی خسته کردی بندگان را تا تو را زاری کنند…

بر آن شده‌ست دلم کآتشی بگیرانم

بر آن شده‌ست دلم کآتشی بگیرانم که هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم کمان عشق بدرم که تا بداند عقل که بی‌نظیرم و سلطان…

آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه‌ای

آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه‌ای آفتاب او نهشت اندر دو عالم سایه‌ای آفتاب و چرخ را چون ذره‌ها برهم زند وز جمال خود دهدشان…

چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری

چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری نباشد خاک ره ناطق ندارد سنگ هشیاری چرا زهری دهد تلخی چرا خاری کند تیزی…

امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم

امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم در عشق تو از عاقله عقل برستیم جز حالت شوریده دیوانه ندانیم…

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن توی که خرمن مایی و آفت خرمن هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی و آنگهان بنویسی…

اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندی

اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندی وگر ما را همی‌خواهی چرا تندی نمی‌خندی کسی کو در شکرخانه شکر نوشد به پیمانه بدین…

این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم

این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم جمع مستان را بخوان تا باده‌ها با هم خوریم باده‌ای کابرار را دادند اندر یشربون با…

به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست

به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست مباد جانم بی‌غم اگر فدای تو…

ای عربده کرده دوش با من

ای عربده کرده دوش با من می خورده و کرده جوش با من ای جان به حق وصال دوشین در خشم چنین مکوش با من…

بغداد همانست که دیدی و شنیدی

بغداد همانست که دیدی و شنیدی رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی؟! زین دیک جهان یک دو سه کفگیر بخوردی باقی، همه دیک آن مزه…

املا قدح البقا ندیمی!

املا قدح البقا ندیمی! من خمرة دنک القدیم صحیح المی و داو سقمی من غمزة لحظک السقیم للعشق ظعنت یا مقیما والظاعن طالب المقیم قد…

این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای

این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای که هر کجا مرده بود زنده کنم بی‌حیله‌ای خوان روانم از کرم زنده کنم مرده…

بوی مشکی در جهان افکنده‌ای

بوی مشکی در جهان افکنده‌ای مشک را در لامکان افکنده‌ای صد هزاران غلغله زین بوی مشک در زمین و آسمان افکنده‌ای از شعاع نور و…

آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده

آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده فردا از او ببینی صد حور رو گشاده بنگر به شهوت خود ساده‌ست و صاف بی‌رنگ…

این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده

این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده این نور اللهی است این از پیش الله آمده این لطف و رحمت را نگر…

تعالوا کلنا ذا الیوم سکری

تعالوا کلنا ذا الیوم سکری باقداح تخامرنا و تتری سقانا ربنا کاسا دهاقا فشکرا ثم شکرا ثم شکرا تعالوا ان هذا یوم عید تجلی فیه…

آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم

آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم بر گرد حوالی گه آن خانه بگردیم ماییم و حوالی گه آن خانه دولت ما نعمت…

این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده

این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده پیغامبر عشق است ز محراب رسیده آورده یکی مشعله آتش زده در خواب از حضرت شاهنشه بی‌خواب رسیده…

چرخ فلک با همه کار و کیا

چرخ فلک با همه کار و کیا گرد خدا گردد چون آسیا گرد چنین کعبه کن ای جان طواف گرد چنین مایده گرد ای گدا…

آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا

آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا جباروار و زفت او دامن کشان…

آینه جان شده چهره تابان تو

آینه جان شده چهره تابان تو هر دو یکی بوده‌ایم جان من و جان تو ماه تمام درست خانه دل آن توست عقل که او…

بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت

بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت افغان که گشت بی‌گه ترسم ز خیربادت گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش آتش…

آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده

آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده زنده شود بجنبد هر جا که هست مرده از جنگ سوی ساز آ وز ناز و…

ایه یا اهل الفرادیس اقرؤا منشورنا

ایه یا اهل الفرادیس اقرؤا منشورنا و ادهشوا من خمرنا و استسمعوا ناقورنا حورکم تصفر عشقا تنحنی من ناره لو رات فی جنح لیل او…

بی تو به سر می نشود با دگری می‌نشود

بی تو به سر می نشود با دگری می‌نشود هر چه کنم عشق بیان بی‌جگری می‌نشود اشک دوان هر سحری از دلم آرد خبری هیچ…

آن را که در آخرش خری هست

آن را که در آخرش خری هست او را به طواف رهبری هست بازار جهان به کسب برپاست زین در همه خارش وگری هست تا…

ایها النور فی الفؤاد تعال

ایها النور فی الفؤاد تعال غایه الجد و المراد تعال انت تدری حیاتنا بیدیک لا تضیق علی العباد تعال ایها العشق ایها المعشوق حل عن…

تنت زین جهان است و دل زان جهان

تنت زین جهان است و دل زان جهان هوا یار این و خدا یار آن دل تو غریب و غم او غریب نیند از زمین…

آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود

آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود چون رسیدش چشم بد کز چشم‌ها مستور بود شادی شب‌های ما کز مشک و عنبر…

با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا

با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا زانک تو آفتابی و بی‌تو بود فسردنا خلق بر این بساط‌ها بر کف تو چو مهره‌ای…

چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال

چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال دارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال گاه کند لاغرم همچو لب ساغرم…

آن سفره بیار و در میان نه

آن سفره بیار و در میان نه و آن کاسه به پیش عاشقان نه انبوه بریز نان که زشت است کآواز دهد کسی که نان…

با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا

با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا گوهری باشی و از سنگی فرومانی چرا می‌کشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی چون نه مرداری…

بگردان ساقیا آن جام دیگر

بگردان ساقیا آن جام دیگر بده جان مرا آرام دیگر به جان تو که امروزم ببینی که صبرم نیست تا ایام دیگر اگر یک ذره…

بیامدیم دگربار سوی مولایی

بیامدیم دگربار سوی مولایی که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی هزار عقل ببندی به هم بدو نرسد کجا رسد به مه چرخ دست…

من سر نخورم که سر گران‌ست

من سر نخورم که سر گران‌ست پاچه نخورم که استخوان‌ست بریان نخورم که هم زیان‌ست من نور خورم که قوت جان‌ست من سر نخوهم که…

ز خاک من اگر گندم برآید

ز خاک من اگر گندم برآید از آن گر نان پزی مستی فزاید خمیر و نانبا دیوانه گردد تنورش بیت مستانه سراید اگر بر گور…

صد خمار است و طرب در نظر آن دیده

صد خمار است و طرب در نظر آن دیده که در آن روی نظر کرده بود دزدیده صد نشاط است و هوس در سر آن…

صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش

صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست گر شیر…

هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم

هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم پی من تصوری را که بکرد هم بدیدم سگ او گزید پایم بنمود بس جفایم نگزم چو…

در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری

در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری جمله سوداها بر این فن عاقبت حسرت خورند ز آنک…

یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا

یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا و استفتشوا من یسعد یلقون این السید العشق نور مرتفع و السر نعم المکترع نهر الهوی لا ینقطع…

رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش

رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش صد رحمت هر ساعت بر جانش و بر دینش هر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو…

چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی

چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی درون روزن عالم چو روز بخت فتادی هزار سوسن نادر ز روی گل بشکفتی هزار رسم دل افزا…

صبر با عشق بس نمی‌آید

صبر با عشق بس نمی‌آید عقل فریادرس نمی‌آید بیخودی خوش ولایتیست ولی زیر فرمان کس نمی‌آید کاروان حیات می‌گذرد هیچ بانگ جرس نمی‌آید بوی گلشن…

ز آفتاب سعادت مرا شراباتست

ز آفتاب سعادت مرا شراباتست که ذره‌های تنم حلقه خراباتست صلای چهره خورشید ما که فردوسست صلای سایه زلفین او که جناتست به آسمان و…

کسی که باده خورد بامداد زین ساقی

کسی که باده خورد بامداد زین ساقی خمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی به ناشتاب سعادت مرا رسید شتاب چنانک کعبه بیاید به…

ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می‌شد

ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می‌شد درخت‌های حقایق از آن بهار چه می‌شد دل از دیار خلایق بشد به شهر حقایق خدای داند…

ما قحطیان تشنه و بسیارخواره‌ایم

ما قحطیان تشنه و بسیارخواره‌ایم بیچاره نیستیم که درمان و چاره‌ایم در بزم چون عقار و گه رزم ذوالفقار در شکر همچو چشمه و در…

بیار مطرب بر ما کریم باش کریم

بیار مطرب بر ما کریم باش کریم به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم دلم چو آتش چون در دمی شود زنده چو دل مباش…

من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان

من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان تا نداند چشم دشمن ور بداند گو بدان بر رخم خطی نبشت و من نهان می داشتم…

صد گوش نوم باز شد از راز شنودن

صد گوش نوم باز شد از راز شنودن بی بوددهنده نتوان زادن و بودن استودن تو باد بهار آمد و من باغ خوش حامله می…

صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل

صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل تا چه باشد عاقبتشان وای دل ای وای دل گر امان خواهی امانی ندهدت آن بی‌امان…

کی باشد من با تو باده به گرو خورده

کی باشد من با تو باده به گرو خورده تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده در می شده من غرقه چون ساغر…

هر صبوحی ارغنون‌ها را برنجان همچنین

هر صبوحی ارغنون‌ها را برنجان همچنین آفرین‌ها بر جمالت همچنین جان همچنین پیش رویت روز مست و پیش زلفت شب خراب ای که کفرت همچنان…

ماییم و دو چشم و جان خیره

ماییم و دو چشم و جان خیره بنگر تو به عاشقان خیره تو چون مه و ما به گرد رویت سرگشته چو آسمان خیره عقل…

یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر

یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر در قلعه بی‌خویشی بگریز هلا زوتر تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی شاهنشه صبح آمد زد…

منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین

منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین دلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین چو آتش‌های عشق او ز عرش و…

چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من

چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من چو زاید آفتاب جان کجا ماند شب آبستن چه باشد خار گریان رو که…

هر که را ذوق دین پدید آید

هر که را ذوق دین پدید آید شهد دنیاش کی لذیذ آید آن چنان عقل را چه خواهی کرد که نگوسار یک نبیذ آید عقل…

درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم

درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم دخلت التیه بالبلوی و ذقت المن و السلوی چهل…

یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران

یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران ای رخ تو همچو شمع خیز درآ در میان نور ده آن شمع را روح ده این جمع…

ز همراهان جدایی مصلحت نیست

ز همراهان جدایی مصلحت نیست سفر بی‌روشنایی مصلحت نیست چو ملک و پادشاهی دیده باشی پس شاهی گدایی مصلحت نیست شما را بی‌شما می‌خواند آن…

چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه

چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه میان بگشاد اسرار و میان بربست اندیشه به پیش جان درآمد دل که اندر خود مکن…

صوفیانیم آمده در کوی تو

صوفیانیم آمده در کوی تو شیء لله از جمال روی تو از عطش ابریق‌ها آورده‌ایم کب خوبی نیست جز در جوی تو هابده چیزی به…

دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای

دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای در هیچ مسجد مکر او نگذاشته سجاده‌ای خرقه فلک ده شاخ از او برج قمر سوراخ از…

گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف

گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف کز ترش رویی همی‌رنجد دلارام ظریف گر همی انکار خود پنهان کنی بر روی…

زندگانی مجلس سامی

زندگانی مجلس سامی باد در سروری و خودکامی نام تو زنده باد کز نامت یافتند اصفیا نکونامی می‌رسانم سلام و خدمت‌ها که رهی را ولی…

مرا اقبال خندانید آخر

مرا اقبال خندانید آخر عنان این سو بگردانید آخر زمانی مرغ دل بربسته پر بود بدادش پر و پرانید آخر زهی باغی که خندانید از…

طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید

طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید نقش گرمابه یک یک در سجود اندرآید نقش‌های فسرده بی‌خبروار مرده ز انعکاسات چشمش چشمشان عبهر آید گوش‌هاشان…

مولانا مولانا اغنانا اغنانا

مولانا مولانا اغنانا اغنانا امسینا عطشانا اصبحنا ریانا لا تاسی لا تنسی لا تخشی طغیانا اوطانا اوطانا من اجلک اوطانا شرفنا آنسنا ان کنت سکرانا…

گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم

گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم ور نه ما عشوه و ناموس کسی نستانیم یوسفانند که درمان دل پردردند که ز مستی…

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم مستی که شد مهمان من جان منست…

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ میان هر دو…

ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم

ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم تظنون ان الحق فیما عذلتم و ما ضاء ذاک البدر الا لاهله و غادرکم انواره فضللتم فما مل من…

هزار جان مقدس فدای روی تو

هزار جان مقدس فدای روی تو باد که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق که او…

هست اندر غم تو دلشده دانشمندی

هست اندر غم تو دلشده دانشمندی همچو نقره‌ست در آتشکده دانشمندی بر امید کرم و رحمت بخشایش تو از ره دور به سر آمده دانشمندی…

عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد

عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد از هر دو جهان بگذر تنها زن و…

عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین

عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین عاشقا در خویش بنگر سخره مردم مشو…