غزلیات مولانا
ای ظریف جهان سلام علیک
ای ظریف جهان سلام علیک ان دائی و صحتی بیدیک داروی درد بنده چیست بگو قبله لو رزقت من شفتیک از تو آیم بر تو…
ترکبن طبقا عن طبق مولائی
ترکبن طبقا عن طبق مولائی انت کالروح و نحن لک کالاعضء کیف یبقی فطنا، من نزلالعشق به کیف یروی کبد ذاب من استسقاء کم خلقنا…
ای خواجه سلام علیک من عزم سفر دارم
ای خواجه سلام علیک من عزم سفر دارم وز بام فلک پنهان من راه گذر دارم جان عزم سفر دارد تا معدن و اصل خود…
پرسید کسی که ره کدامست
پرسید کسی که ره کدامست گفتم کاین راه ترک کامست ای عاشق شاه دان که راهت در جست رضای آن همامست چون کام و مراد…
آورد خبر شکرستایی
آورد خبر شکرستایی کز مصر رسید کاروانی صد اشتر جمله شکر و قند یا رب چه لطیف ارمغانی در نیم شبی رسید شمعی در قالب…
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی خود…
امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
امشب جان را ببر از تن چاکر تمام تا نبود در جهان بیش مرا نقش و نام این دم مست توام رطل دگر دردهم تا…
این طریق دارهم یا سندی و سیدی
این طریق دارهم یا سندی و سیدی اهد الی وصالهم، ذبت منالتباعد ای که به قصد نیمشب بسته نقاب آمدی آن همه حسن و نیکوی…
تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم خوش شدهام خوش شدهام پاره آتش شدهام خانه بسوزم…
امیر دل همیگوید تو را گر تو دلی داری
امیر دل همیگوید تو را گر تو دلی داری که عاشق باش تا گیری ز نان و جامه بیزاری تو را گر قحط نان باشد…
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید آن مراد همه عالم چه فرستاد رسول که بیا…
بر شکرت جمع مگسها چراست
بر شکرت جمع مگسها چراست نکته لاحول مگسران کجاست هر نظری بر رخ او راست نیست جز نظری کو ز ازل بود راست اسب خسان…
آن جا که چو تو نگار باشد
آن جا که چو تو نگار باشد سالوس و حفاظ عار باشد سالوس و حیل کنار گیرد چون رحمت بیکنار باشد بوسی به دغا ربودم…
این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین
این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین از آسمان خوشتر شده در نور او روی زمین بیهوشی جانهاست این یا گوهر کانهاست این…
به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم چه مانی تو بدان صورت که از مردم شنیدستم چنین باغی در این عالم نرستهست و…
آن خواجه خوش لقا چه دارد
آن خواجه خوش لقا چه دارد بازار مرا بها چه دارد او عشوه دهد از او تو مشنو رختش بطلب که تا چه دارد نقدش…
اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند اینک آن رویی که ماه و زهره را حیران کند اینک آن چوگان سلطانی که در…
پریر آن چهره یارم چه خوش بود
پریر آن چهره یارم چه خوش بود عتاب و ناز دلدارم چه خوش بود به یادم نیست هیچ آن ماجراها ولیکن زین خبر دارم چه…
آن دلبر من آمد بر من
آن دلبر من آمد بر من زنده شد از او بام و در من گفتم قنقی امشب تو مرا ای فتنه من شور و شر…
آینهای بزدایم از جهت منظر من
آینهای بزدایم از جهت منظر من وای از این خاک تنم تیره دل اکدر من رفت شب و این دل من پاک نشد از گل…
جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید روی زمین سبز شد جیب درید آسمان بار دگر مه شکافت روح…
آن را که به لطف سر بخاری
آن را که به لطف سر بخاری از عقل و معامله برآری از یک نظرت قیامتی خاست یا رب تو در آن نظر چه داری…
ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم
ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم لاجرم رقصان همه شب گرد آن مه پارهایم تا بود خورشید حاضر هست استاره ستیر بیرخ خورشید ما می…
بر من نیستی یارا کجایی
بر من نیستی یارا کجایی به هر جایی که هستی جان فزایی ز خشم من به هر ناکس بسازی به رغم من به هر آتش…
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست در عشق باش که مست عشقست هر چه هست…
با این همه مهر و مهربانی
با این همه مهر و مهربانی دل میدهدت که خشم رانی وین جمله شیشه خانهها را درهم شکنی به لن ترانی در زلزله است دار…
به خانه خانه میآرد چو بیذق شاه جان ما را
به خانه خانه میآرد چو بیذق شاه جان ما را عجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما را همه اجزای ما را او کشانیدست از…
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد امسال در این خرقه زنگار برآمد آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی آنست که امسال…
با چرخ گردان تیره هوایی
با چرخ گردان تیره هوایی دارد همیشه قصد جدایی هذا محمد قتلی تغمد انا معود حمد الجفایی هذا حبیبی هذا طبیبی هذا ادیبی هذا دوایی…
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل به روزه دار نیاید ز آب جز بانگی ولیک عاقبت…
آن شعله نور میخرامد
آن شعله نور میخرامد وان فتنه حور میخرامد شب جامه سپید کرد زیرا کان ماه ز دور میخرامد مستان شبانه را بشارت ساقی به سحور…
هر ذره که بر بالا مینوشد و پا کوبد
هر ذره که بر بالا مینوشد و پا کوبد خورشید ازل بیند وز عشق خدا کوبد آن را که بخنداند خوش دست برافشاند وان را…
هر روز بامداد درآید یکی پری
هر روز بامداد درآید یکی پری بیرون کشد مرا که ز من جان کجا بری گر عاشقی نیابی مانند من بتی ور تاجری کجاست چو…
کون خر را نظام دین گفتم
کون خر را نظام دین گفتم پشک را عنبر ثمین گفتم اندر این آخرجهان ز گزاف بس چمن نام هر چمین گفتم طوق بر گردن…
ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی مرا از روی این خورشید عارستی و ننگستی قرابه دل ز اشکستن شدی ایمن اگر…
مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن
مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن کز طرفی صدای خوش دررسدی ز ناگهان خوی شدهست گوش را گوش ترانه نوش را کو شنود…
من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانه
من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانه من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را…
چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من چندان طواف کان کنم چندان مصاف جان…
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد چشمت بیافرید به هر دم هزار چشم زیرا خدا ز…
در خانه غم بودن از همت دون باشد
در خانه غم بودن از همت دون باشد و اندر دل دون همت اسرار تو چون باشد بر هر چه همیلرزی میدان که همان ارزی…
در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو در کشوف مشکلاتش صاحب اعلام کو آهوی عرشی که او خود عاشق نافه خود است التفات او به…
ز آتش شهوت برآوردم تو را
ز آتش شهوت برآوردم تو را و اندر آتش بازگستردم تو را از دل من زادهای همچون سخن چون سخن من هم فروخوردم تو را…
ز اول بامداد سرمستی
ز اول بامداد سرمستی ور نه دستار کژ چرا بستی سخت مستست چشم تو امروز دوش گویی که صرف خوردستی جان مایی و شمع مجلس…
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست بدانک مست تجلی به ماه راه نماست میان روز شتر بر سر مناره رود هر آنک گوید کو…
بیار باده که اندر خمار خمارم
بیار باده که اندر خمار خمارم خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم بیار جام شرابی که رشک خورشید است به جان عشق که از غیر…
کسی کو را بود خلق خدایی
کسی کو را بود خلق خدایی ازو یابند جانهای بقایی به روزی پنج نوبت بر در او همی کوبند کوس کبریایی اگر افتد بدین سو…
هر چه کنی تو کرده من دان
هر چه کنی تو کرده من دان هر چه کند تن کرده بود جان چشم منی تو گوش منی تو این دو بگفتم باقی میدان…
ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند و نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرند ما از آن سوختگانیم که از لذت سوز آب حیوان…
ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد ز روی پشت و پناهی که پشتها همه رو شد دگر نشینم هرگز برای دل که…
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی از جان و جهان رسته چون پسته دهان…
صدایی کز کمان آید نذیریست
صدایی کز کمان آید نذیریست که اغلب با صدایش زخم تیریست مؤثر را نگر در آب آثار کاثر جستن عصای هر ضریریست پس لا تبصرونت…
مندیش از آن بت مسیحایی
مندیش از آن بت مسیحایی تا دل نشود سقیم و سودایی لاحول کن و ره سلامت گیر مندیش از آن جمال و زیبایی فرصت ز…
کیست که او بنده رای تو نیست
کیست که او بنده رای تو نیست کیست که او مست لقای تو نیست غصه کشی کو که ز خوف تو نیست یا طربی کان…
هر کجا که پا نهی ای جان من
هر کجا که پا نهی ای جان من بردمد لاله و بنفشه و یاسمن پاره گل برکنی بر وی دمی بازگردد یا کبوتر یا زغن…
مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی به بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی بدیدن بامدادانی چنان رو را چه خوش باشد هم از آغاز…
یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند دیوانگان بندی زنجیرها دریدند بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشان گویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدند…
منم فتنه هزاران فتنه زادم
منم فتنه هزاران فتنه زادم به من بنگر که داد فتنه دادم ز من مگریز زیرا درفتادی بگو الحمدلله درفتادم عجب چیزی است عشق و…
چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد
چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد از آن گوشه چه میتابد عجب آن لعل کان باشد چیست از دور آن گوهر عجب ماهست…
چو بی گه آمدی باری درآ مردانهای ساقی
چو بی گه آمدی باری درآ مردانهای ساقی بپیما پنج پیمانه به یک پیمانهای ساقی ز جام باده عرشی حصار فرش ویران کن پس آنگه…
درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی بد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی پرذوق، چون صراحی بنشین، اگر نشینی کن کالقدح مذیقا…
درون ظلمتی میجو صفاتش
درون ظلمتی میجو صفاتش که باشد نور و ظلمت محو ذاتش در آن ظلمت رسی در آب حیوان نه در هر ظلمتست آب حیاتش بسی…
زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست از دور ببینی تو مرا شخص رونده آن…
زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم دریاب مرا ساقی والله که چنینستم ای ساقی مست من بنگر به شکست من ای جسته…
طبیب درد بیدرمان کدامست
طبیب درد بیدرمان کدامست رفیق راه بیپایان کدامست اگر عقلست پس دیوانگی چیست وگر جانست پس جانان کدامست چراغ عالم افروز مخلد که نی کفرست…
طرب ای بحر اصل آب حیات
طرب ای بحر اصل آب حیات ای تو ذات و دگر مهان چو صفات اه چه گفتم کجاست تا به کجا کو یکی وصف لایق…
گر تو را بخت یار خواهد بود
گر تو را بخت یار خواهد بود عشق را با تو کار خواهد بود عمر بیعاشقی مدان به حساب کان برون از شمار خواهد بود…
هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم چونک بهارم تو شهی باغ توام شاخ ترم چونک تویی میر مرا در بر خود گیر مرا…
مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر بداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر به صد حیله کنم غافل از…
صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد بستان خوشست لیک چو گلزار بر دهد خورشید دیگریست که فرمان و حکم او خورشید را برای مصالح…
هزار بار کشیدهست عشق کافرخو
هزار بار کشیدهست عشق کافرخو شبم ز بام به حجره ز حجره تا سر کو شب آن چنان به گاه آمده که هی برخیز گرفته…
ظلمت شب پرتو ظلمات من
ظلمت شب پرتو ظلمات من نور مه از نور ملاقات من گوهر طاعت شد از آن کیمیا زلت و انکار و جنایات من هست سماوات…
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند عارفان…
هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
هزار جان مقدس هزار گوهر کانی فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی چه روحها که فزایی چه حلقهها که ربایی چو ماه غیب…
چون آینه رازنما باشد جانم
چون آینه رازنما باشد جانم تانم که نگویم نتوانم که ندانم از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز سوگند ندانم نه از اینم نه از…
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری سلطان بچهای آخر تا چند اسیری سلطان بچه را میر و وزیری همه عار است زنهار بجز عشق…
هست ما را هر زمانی از نگار راستین
هست ما را هر زمانی از نگار راستین لقمهای اندر دهان و دیگری در آستین این حد خوبی نباشد ای خدایا چیست این هیچ سروی…
هست مستی که مرا جانب میخانه برد
هست مستی که مرا جانب میخانه برد جانب ساقی گلچهره دردانه برد هست مستی که کشد گوش مرا یارانه از چنین صف نعالم سوی پیشانه…
عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست عشق آن دلدار ما را ذوق و جانی دیگرست سینههای روشنان بس غیبها دانند لیک سینه عشاق…
عاشقان را مژدهای از سرفراز راستین
عاشقان را مژدهای از سرفراز راستین مژده مر دل را هزار از دلنواز راستین مژده مر کانهای زر را از برای خالصیش هست نقاد بصیر…
هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
هلا ساقی بیا ساغر مرا ده زرم بستان می چون زر مرا ده به حق آن که در سر دارم از تو چو خم را…
چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی بیدل من بیدل من راست شدی هر چه بدی گر کژ و گر راست شدی ور…
عاقبت از عاشقان بگریختی
عاقبت از عاشقان بگریختی وز مصاف ای پهلوان بگریختی سوی شیران حمله بردی همچو شیر همچو روبه از میان بگریختی قصد بام آسمان میداشتی از…
هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی
هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی شب و روز در نمازی به حقیقت و غزالی مه بدر نور بارد سگ کوی…
هله ای کیا نفسی بیا
هله ای کیا نفسی بیا در عیش را سره برگشا این فلان چه شد آن فلان چه شد نبود مرا سر ماجرا نهلد کسی سر…
عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان میان راه پیش آمد نوازش کرد چون شاهان گرفته جام چون مستان در او صد عشوه و دستان…
عزم رفتن کردهای چون عمر شیرین یاد دار
عزم رفتن کردهای چون عمر شیرین یاد دار کردهای اسب جدایی رغم ما زین یاد دار بر زمین و چرخ روید مر تو را یاران…
هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم دغل و عشوه که دادی به دل پاک بخوردم بده امشب هم از آنم نخورم عشوه من…
چون نمایی آن رخ گلرنگ را
چون نمایی آن رخ گلرنگ را از طرب در چرخ آری سنگ را بار دیگر سر برون کن از حجاب از برای عاشقان دنگ را…
عشق تو از بس کشش جان آمده
عشق تو از بس کشش جان آمده کشتگانت شاد و خندان آمده جان شکرخای است لیکن از توش شکری دیگر به دندان آمده دوش دیدم…
هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو می چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو بفشاریم شیره از شکرانگور باغ تو بفشانیم میوهها ز…
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی برسد وصال دولت بکند خدا خدایی ز کرم مزید آید دو هزار عید آید دو جهان مرید آید…
عشق جانست عشق تو جانتر
عشق جانست عشق تو جانتر لطف درمان وز تو درمانتر کافریهای زلف کافر تو گشته ز ایمان جمله ایمانتر جان سپردن به عشق آسانست وز…
عشق خامش طرفهتر یا نکتههای چنگ چنگ
عشق خامش طرفهتر یا نکتههای چنگ چنگ آتش ساده عجبتر یا رخ من رنگ رنگ برق آن رخ را چه نسبت با رخان زرد زرد…
هله هشدار که با بیخبران نستیزی
هله هشدار که با بیخبران نستیزی پیش مستان چنان رطل گران نستیزی گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی چون کشندت سوی خود همچو…
حد البشیر بشاره یا جار
حد البشیر بشاره یا جار دهش الفؤاد بما حداه و حاروا سمعوا نداء الحق من فم طارق قرب الخیام الیکم و الدار و دنا کریم…
عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس
عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس جانوری لاجرم از فرقت جان…
هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می هم بهاری در میان ماه دی هر طرف از عشق تو پر سوخته آفتاب و صد…
هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب تن و دل ما مسخر او که مینپرد بجز بر او فما طلبوا سوی سقمی فطاب علی…
عقل آمد عاشقا خود را بپوش
عقل آمد عاشقا خود را بپوش وای ما ای وای ما از عقل و هوش یا برو از جمع ما ای چشم و عقل یا…
عقل بند ره روان و عاشقانست ای پسر
عقل بند ره روان و عاشقانست ای پسر بند بشکن ره عیان اندر عیانست ای پسر عقل بند و دل فریب و تن غرور و…





