گر سران را بی‌سری درواستی

گر سران را بی‌سری درواستی سرنگونان را سری درواستی از برای شرح آتش‌های غم یا زبانی یا دلی برجاستی یا شعاعی زان رخ مهتاب او…

گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی

گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی ای دولت و اقبالم آخر نه توام هستی رستن ز جهان شک هرگز نبود اندک خاک…

چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر

چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر چون حدیث تو نباشد سر سر بشنیده گیر ای که در خوابت ندیده آدم و ذریتش…

دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال

دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال ستاره‌ها بنگر از ورای ظلمت و نور چو ذره رقص…

گر لاش نمود راه قلاش

گر لاش نمود راه قلاش ای هر دو جهان غلام آن لاش ای دیده جهان و جان ندیده جانست جهان تو یک نفس باش گردیست…

چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم

چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم همچو سایه بر طوافم گرد نور آفتاب گه سجودش می کنم…

چونک کمند تو دلم را کشید

چونک کمند تو دلم را کشید یوسفم از چاه به صحرا دوید آنک چو یوسف به چهم درفکند باز به فریادم هم او رسید چون…

گر می‌نکند لبم بیانت

گر می‌نکند لبم بیانت سر می‌گوید به گوش جانت گر لب ز سلام تو خموش است بس هم سخن است با نهایت تن از تو…

گر ناز تو را به گفت نارم

گر ناز تو را به گفت نارم مهر تو درون سینه دارم بی‌مهر تو گر گلی ببویم در حال بسوز همچو خارم ماننده ماهی ار…

حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید

حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید به هر طرف که بگردید رو بگردانید که جان ویست به عالم اگر شما جسمید که جان جمله جان‌هاست اگر…

دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش

دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش بر کف ساقی بدیدم در صراحی جان خویش گفتمش ای جان جان ساقیان بهر خدا پر کنی پیمانه…

گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست

گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست گر نه لطف او بود پس عیش را بنیاد چیست گر خرابات ازل از تاب رویش…

حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ

حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ به خویش آی و چنین خویش را خلاوه مکن…

حکم البین بموتی و عمد

حکم البین بموتی و عمد رضی الصد بحینی و قصد فتح الدهر عیون حسد فر آنی بفناکم و حسد یهرق العشق دماء حقنت لیس للعشق…

گر یک سر موی از رخ تو روی نماید

گر یک سر موی از رخ تو روی نماید بر روی زمین خرقه و زنار نماند آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم…

گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان

گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان وگر عاشق شاهی روان باش به میدان صلا روز وصال است همه جاه و جمال است همه…

خانه دل باز کبوتر گرفت

خانه دل باز کبوتر گرفت مشغله و بقر بقو درگرفت غلغل مستان چو به گردون رسید کرکس زرین فلک پر گرفت بوطربون گشت مه و…

دیدم شه خوب خوش لقا را

دیدم شه خوب خوش لقا را آن چشم و چراغ سینه‌ها را آن مونس و غمگسار دل را آن جان و جهان جان فزا را…

گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من

گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من هین که خروس بانگ زد بوی صبوح…

همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو

همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو چو مرا یافته‌ای صحبت هر خام مجو همه سرسبزی جان تو ز اقبال دل است هله…

مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه

مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه بشلولم بشلولم مجه از روزن خانه بمشو غره پرستش بمده ریش به دستش وگرت شاه کند او که…

خدایا مطربان را انگبین ده

خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دست آهنین ده چو دست و پای وقف عشق کردند تو همشان دست و پای راستین ده چو…

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند گر سجده کنان آید در امن و امان آید ور…

ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد

ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد ذره‌ها بر آفتابت هر زمان بر می‌زنند هر که…

هوسی است در سر من که سر بشر ندارم

هوسی است در سر من که سر بشر ندارم من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم دو هزار ملک بخشد شه عشق…

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود آب حیات از عشق تو در جوی جویان می‌رود عالم پر از حمد و ثنا از…

خلاصه دو جهان است آن پری چهره

خلاصه دو جهان است آن پری چهره چو او نقاب گشاید فنا شود زهره چو بر براق معانی کنون سوار شود به پیش سلطنت او…

فضول گشته‌ام امروز جنگ می جویم

فضول گشته‌ام امروز جنگ می جویم منوش نکته مستان که یاوه می گویم تنا بسوز چو هیزم که از تو سیر شدم دلا برو تو…

فعل نیکان محرض نیکیست

فعل نیکان محرض نیکیست همچو مطرب که باعث سیکیست بهر تحریض بندگان یزدان از بد و نیک شاکر و شاکیست نکر فرعون و شکر موسی…

خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او

خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او برهد از خر تن در سفر مصدر او خلع نعلین کند وز خود و دنیا…

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو داد باغ…

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان به…

مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته

مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته که شرم بادت از آن زلف‌های آشفته از این سپس منم و شب روی و حلقه…

مقام ناز نداری برو تو ناز مکن

مقام ناز نداری برو تو ناز مکن چو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن به پیش قبله حق همچو بت میا منشین نماز خود را…

شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد

شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد هست حریف تو در این رقص باد باد چو جبریل و تو چون مریمی عیسی گلروی از…

شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد

شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد ساده دل مردی که دل بر وعده مستان نهاد چون حدیث بی‌دلان بشنید جان خوشدلم جان بداد…

ورا خواهم دگر یاری نخواهم

ورا خواهم دگر یاری نخواهم چو گل را یافتم خاری نخواهم تو را گر غیر او یار دگر هست برو آن جا که من باری…

ورد البشیر مبشرا ببشاره

ورد البشیر مبشرا ببشاره احیی الفؤاد عشیه بورودها فکان ارضا نورت بربیعها فکان شمسا اشرقت بخدودها یا طاعنی فی صبوتی و تهتکی انظر الی نار…

خوش باش که هر که راز داند

خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی خوشی کشاند شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شکر ستاند شکر از…

گویم سخن لب تو یا نی

گویم سخن لب تو یا نی ای لعل لب تو را بها نی ای گفته ما غلام آن دم کان جا همگی تویی و ما…

گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ

گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ گویند صبح نبود شام تو را دروغ گویند بهر عشق تو خود را چه می‌کشی بعد از فنای جسم…

رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود

رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم…

رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر

رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر بی‌کسب و بی‌کوشش همه چون…

نی سیم و نه زر نه مال خواهیم

نی سیم و نه زر نه مال خواهیم از لطف تو پر و بال خواهیم نی حاکمی و نه حکم خواهیم بر حکم تو احتمال…

نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی

نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی راحت‌های عشق را نیست چو عشق غایتی شکر شنیدم از همه تا چه خوشند این رمه هان…

لحظه‌ای قصه کنان قصه تبریز کنید

لحظه‌ای قصه کنان قصه تبریز کنید لحظه‌ای قصه آن غمزه خون ریز کنید در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم زان شکرهای خدایانه شکرریز…

یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه

یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه کز چهره بزد آتش در خیمه و در خرگه اندر ذقن…

چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا

چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا ز بگاه میر خوبان به شکار می‌خرامد که…

چنان کز غم دل دانا گریزد

چنان کز غم دل دانا گریزد دو چندان غم ز پیش ما گریزد مگر ما شحنه‌ایم و غم چو دزدست چو ما را دید جا…

دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمش

دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمش آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش گر چه…

دانی که کجا جویی ما را به گه جستن

دانی که کجا جویی ما را به گه جستن در گردش چشم او آن نرگس آبستن در دل چو خیال او تابد ز جمال او…

روز و شب خدمت تو بی‌سر و بی‌پا چه خوشست

روز و شب خدمت تو بی‌سر و بی‌پا چه خوشست در شکرخانه تو مرغ شکرخا چه خوشست بر سر غنچه بسته که نهان می‌خندد سایه…

روزن دل! آه چه خوش روزنی

روزن دل! آه چه خوش روزنی یا تو مگر روزن یار منی عمرک یا نخلة هل تأذنی نحو جنی غصنک کی نجتنی روزن آن خانه…

شنو پندی ز من ای یار خوش کیش

شنو پندی ز من ای یار خوش کیش به خون دل برآید کار درویش یقین می‌دان مجیب و مستجابست دعای سوخته درویش دل ریش چو…

شنودم من که چاکر را ستودی

شنودم من که چاکر را ستودی کی باشم من تو لطف خود نمودی تو کان لعل و جان کهربایی به رحمت برگ کاهی را ربودی…

من به سوی باغ و گلشن می روم

من به سوی باغ و گلشن می روم تو نمی‌آیی میا من می روم روز تاریک است بی‌رویش مرا من برای شمع روشن می روم…

کجکنن اغلن اودیا کلکل

کجکنن اغلن اودیا کلکل یوک بلمسک دغدغ کز کل ای سر مستان ای شه مقبل مکرم و مشفق پردل و بی‌دل اول ججکی کم یازده…

آن شمع چو شد طرب فزایی

آن شمع چو شد طرب فزایی پروانه دلان به رقص آیی چون جان برسد نه تن بجنبد جان آمد از لحد برآیی چون بانگ سماع…

به برج دل رسیدی بیست این جا

به برج دل رسیدی بیست این جا چو آن مه را بدیدی بیست این جا بسی این رخت خود را هر نواحی ز نادانی کشیدی…

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب مگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتاب مرا در سایه‌ات ای کعبه جان به هر مسجد ز…

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین ور ز آنک یار پرده عزت فروکشید آن را که…

الا حریم لیلی، علیکم سلامی

الا حریم لیلی، علیکم سلامی ادرتم علینا صفیةالمدام فذا ربیع وصل و نوبة التلاقی و نعمة احاطت جمیعة الانام تداولوا کوسا واسکروا رؤسا کذا بکون…

با من صنما دل یک دله کن

با من صنما دل یک دله کن گر سر ننهم آنگه گله کن مجنون شده‌ام از بهر خدا زان زلف خوشت یک سلسله کن سی…

از رسن زلف تو خلق به جان آمدند

از رسن زلف تو خلق به جان آمدند بهر رسن بازیش لولیکان آمدند در دل هر لولیی عشق چو استاره‌ای رقص کنان گرد ماه نورفشان…

ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر

ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر اسرار آسمان را و احوال این و آن…

بانگ برآمد ز دل و جان من

بانگ برآمد ز دل و جان من که ز معشوقه پنهان من سجده گه اصل من و فرع من تاج سر من شه و سلطان…

ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر

ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر باز از طرفی پنهان بنموده رخ عبهر یک لحظه سلف دیده کاین جایم تا دانی بر حیرت…

تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم

تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم از بد و نیک جهان همچو جهان بی‌خبریم نظری کرد سوی خوبی تو دیده ما از…

ای بی تو حیات‌ها فسرده

ای بی تو حیات‌ها فسرده وی بی‌تو سماع مرده مرده ما بر در عشق حلقه کوبان تو قفل زده کلید برده هر آتش زنده از…

به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر

به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر که از لب شکرین بخش یک دو صاع شکر تو ارتقا به سخا جو مگو نه گو آری…

آن مطرب ما خوشست و چنگش

آن مطرب ما خوشست و چنگش دیوانه شود دل از ترنگش چون چنگ زند یکی تو بنگر کز لطف چگونه گشت رنگش گر تنگ آیی…

بدرد مرده کفن را به سر گور برآید

بدرد مرده کفن را به سر گور برآید اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید چه کند مرده و زنده چو از…

آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم

آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم تا بخت در رو خفته را چون بخت سرو استان کنیم همچون غریبان چمن بی‌پا روان گشته…

بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد

بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد سرمه کشید این جهان باز ز دیدار ما گشت جهان…

از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی

از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی کای دل تو نمی‌گفتی کز خویش شدم خالی این رنج چو در وا شد دعوی تو…

ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان

ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان وز کبر کسان رنجی و اندر تو دو صد چندان گریانی و پرزهری با خلق چه…

باوفا یارا جفا آموختی

باوفا یارا جفا آموختی این جفا را از کجا آموختی کو وفاهای لطیفت کز نخست در شکار جان ما آموختی هر کجا زشتی جفاکاری رسید…

ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را

ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را داد گلزار جمالت جان شیرین خار را ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو در سجودافتادگان و منتظر…

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با…

ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری

ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری سوخته باد آینه تا تو در او ننگری جان من از بحر عشق آب چو آتش بخورد…

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک دهان بر می‌نهاد او دست یعنی دم مزن خامش…

آنچ گل سرخ قبا می‌کند

آنچ گل سرخ قبا می‌کند دانم من کان ز کجا می‌کند بید پیاده که کشیدست صف آنچ گذشتست قضا می‌کند سوسن با تیغ و سمن…

بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین

بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین صدقات تو روان است به هر بیوه و مسکین صدقات تو لطیف است توان خورد دو…

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا سمعا و طاعه ای ندا هر دم…

باز چون گل سوی گلشن می‌روی

باز چون گل سوی گلشن می‌روی با توام گر چه که بی‌من می‌روی صدزبان شد سوسن اندر شرح تو گلرخا خوش سوی سوسن می‌روی سوی…

آتش پریر گفت نهانی به گوش دود

آتش پریر گفت نهانی به گوش دود کز من نمی‌شکیبد و با من خوش است عود قدر من او شناسد و شکر من او کند…

ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها

ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها ای به زودی بار کرده بر شتر احمال‌ها شب شد و درچین ز هجران رخ چون آفتاب درفتاده…

بباید عشق را ای دوست دردک

بباید عشق را ای دوست دردک دل پردرد و رخساران زردک ای بی‌درد دل و بی‌سوز سینه بود دعوی مشتاقیت سردک جهان عشق بس بی‌حد…

ای سرده صد سودا دستار چنین می کن

ای سرده صد سودا دستار چنین می کن خوب است همین شیوه ای دوست همین می کن فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانی این بنده تو…

تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش‌ترست

تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش‌ترست آدمی دزد ز زردزد کنون بیشترست گربزانند که از عقل و خبر می‌دزدند خود چه دارند…

ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان

ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان یک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جان ای جانک خندانم من خوی تو می…

به شاه نهانی رسیدی که نوشت

به شاه نهانی رسیدی که نوشت می آسمانی چشیدی که نوشت نگار ختن را حیات چمن را میان گلستان کشیدی که نوشت ایا جان دلبر…

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

اندک اندک جمع مستان می‌رسند اندک اندک می پرستان می‌رسند دلنوازان نازنازان در ره اند گلعذاران از گلستان می‌رسند اندک اندک زین جهان هست و…

بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی

بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی کف دریا چه کند خواجه بجز دریایی چون تو خواهی که شکرخایی غلط اندازی ز پی خشم…

امروز چنانم که خر از بار ندانم

امروز چنانم که خر از بار ندانم امروز چنانم که گل از خار ندانم امروز مرا یار بدان حال ز سر برد با یار چنانم…

بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده

بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده دروازه بلا را بر عشق باز کرده بازار یوسفان را از حسن برشکسته دکان شکران را یک یک فراز…

افتاد دل و جانم در فتنه طراری

افتاد دل و جانم در فتنه طراری سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری آید سوی بی‌خوابی خواهد ز درش آبی آب چه که می‌خواهد تا…

ایا ساقی تویی قاضی حاجات

ایا ساقی تویی قاضی حاجات شرابی ده که آرد در مراعات چنان گشتم ز مستی و خرابی که نشناسم اشارات از عبارات پدر بر خم…

ببست خواب مرا جاودانه دلداری

ببست خواب مرا جاودانه دلداری به زیر سنگ نهان کرد و در بن غاری به خواب هم نتوان دید خواب چشم مرا چو مرده‌ای که…

ای شه جاودانی وی مه آسمانی

ای شه جاودانی وی مه آسمانی چشمه زندگانی گلشن لامکانی تا زلال تو دیدم قصه جان شنیدم همچو جان ناپدیدم در تک بی‌نشانی عاشق مشک…