هله آن به که خوری این می و از دست روی

هله آن به که خوری این می و از دست روی تا به هر جا که روی خوشدل و سرمست روی چرخ گردان به تو…

عاشقی و آنگهانی نام و ننگ

عاشقی و آنگهانی نام و ننگ او نشاید عشق را ده سنگ سنگ گر ز هر چیزی بلنگی دور شو راه دور و سنگلاخ و…

عاقبت ای جان فزا نشکیفتم

عاقبت ای جان فزا نشکیفتم خشم رفتم بی‌شما نشکیفتم در جدایی خواستم تا خو کنم راستی گویم جدا نشکیفتم کی شکیبد خود کهی از کهربا…

هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو

هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو بگشا راز با همو که سلام علیکم تو چرا آب و روغنی که سلامی نمی‌کنی چه…

چون سوی برادری بپویی

چون سوی برادری بپویی باید که نخست رو بشویی در سر ز خمارت ار صداعی است تصدیع برادران نجویی یا بوی بغل ز خود برانی…

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست زخم چشم…

هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد

هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند…

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم جهت توشه ره ذکر وصالت بردیم تا که ما را و تو را تذکره‌ای باشد یاد دل خسته…

عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست

عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست شاخ عشق اندر ازل…

عشق بین با عاشقان آمیخته

عشق بین با عاشقان آمیخته روح بین با خاکدان آمیخته چند بینی این و آن و نیک و بد بنگر آخر این و آن آمیخته…

هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب

هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب که براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست تو…

چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند

چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند جز پادشه بی‌چون قدر تو کجا داند عالم ز تو پرنورست ای دلبر دور از…

عشق جز دولت و عنایت نیست

عشق جز دولت و عنایت نیست جز گشاد دل و هدایت نیست عشق را بوحنیفه درس نکرد شافعی را در او روایت نیست لایجوز و…

هله هش دار که در شهر دو سه طرارند

هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که…

هم ایثار کردی هم ایثار گفتی

هم ایثار کردی هم ایثار گفتی که از جور دوری و با لطف جفتی چراغ خدایی به جایی که آیی حیات جهانی به هر جا…

عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن

عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن این خیال شمس دین یا خود دو صد عیسی است آن گر همه معنی است…

عشق مرا بر همگان برگزید

عشق مرا بر همگان برگزید آمد و مستانه رخم را گزید شکر کز آن کان زر جعفری روی مرا نادره گازی رسید باد تکبر اگرم…

هم دلم ره می‌نماید هم دلم ره می‌زند

هم دلم ره می‌نماید هم دلم ره می‌زند هم دلم قلاب و هم دل سکه شه می‌زند هم دلم افغان کنان گوید که راه من…

حکم نو کن که شاه دورانی

حکم نو کن که شاه دورانی سکه تازه زن که سلطانی حکم مطلق تو راست در عالم حاکمان قالب‌اند و تو جانی آن چه شاهان…

عقل بند ره روانست ای پسر

عقل بند ره روانست ای پسر بند بشکن ره عیانست ای پسر عقل بند و دل فریب و جان حجاب راه از این هر سه…

همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی

همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی در کوی خرابات آ تا دردکشان بینی درکش قدح سودا هل تا بشوی رسوا بربند دو چشم سر…

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی‌پرد…

علی اهل نجد الثنا و سلام

علی اهل نجد الثنا و سلام و عیشتنا فی غیرهم لحرام فضیلته للفاضلین بصیره ملاحته للعاشقین قوام بصیره اهل الله منه مکحل و عشره اهل…

علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش

علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش چو دور افتاد ماهی جان ز بحر افتاد در…

مشکن دل مرد مشتری را

مشکن دل مرد مشتری را بگذار ره ستمگری را رحم آر مها که در شریعت قربان نکنند لاغری را مخمور توام به دست من ده…

فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد

فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد چشم تو مخمور باد و جان ما خمار باد ای ز نوشانوش بزمت هوش‌ها بی‌هوش باد وی ز…

نقش بند جان که جان‌ها جانب او مایلست

نقش بند جان که جان‌ها جانب او مایلست عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست آنک باشد بر زبان‌ها لا احب الافلین باقیات…

گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر

گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر آه ندارم گهر گفت نداری بخر از گهرم دام کن ور نبود وام کن خانه غلط کرده‌ای عاشق…

هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش

هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش با زهره درآ گویان در حلقه مستانش هر جان که بود محرم بیدار کنش آن دم وان کو نبود…

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو ای شه و سلطان ما ای طربستان ما در حرم جان ما بر…

خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود

خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود شفتالوی بدزدم او خود نخفته بود خندید و گفت روبه آخر به زیرکی از دست شیر صید کجا…

خلق را زیر گنبد دوار

خلق را زیر گنبد دوار چشم‌ها کور و دیدنی بسیار جور او کش از آنک شورش دل نور چشمست یا اولوالابصار بر دو دیده نهم…

سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من

سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من گفت ای رخ‌های زرد و زعفرانستان من زعفرانستان خود را آب خواهم داد آب زعفران را گل…

سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس

سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس زانک حوالی عسل نیش زنان بود مگس روی ویست گلستان مار بود در او…

هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی

هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی شرح نمی‌کنم که بس عاقل را اشارتی فهم کنی تو خود که تو زیرک و پاک خاطری…

هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت

هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت هین که بس تاریک رویی ای گرفته آفتابت یاد داری که ز مستی با خرد استیزه…

گل را نگر ز لطف سوی خار آمده

گل را نگر ز لطف سوی خار آمده دل ناز و باز کرده و دلدار آمده مه را نگر برآمده مهمان شب شده دامن کشان…

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن گفتی خوشی تو بی‌ما زین طعنه‌ها گذر کن گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت کس…

گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن

گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن قلسن انده یوز در یلنز قنده قلرسن چلبی درقیمو درلک چلبا گل نه گز رسن چلبی قللرن استر…

رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار

رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار چون مرا دیوانه کردی گوش دار گفت بنگر گوش من در حلقه‌ایست بسته آن حلقه شو چون…

رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را

رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را خود فاش بگو یوسف زرین کمری را در شهر کی دیدست چنین شهره بتی را در بر…

نه فلک مر عاشقان را بنده باد

نه فلک مر عاشقان را بنده باد دولت این عاشقان پاینده باد بوستان عاشقان سرسبز باد آفتاب عاشقان تابنده باد تا قیامت ساقی باقی عشق…

نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم

نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم اگر چه روغن بادام از بادام می…

شب دوشینه ما بیدار بودیم

شب دوشینه ما بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم حریف غمزه غماز گشتیم ندیم طره طرار بودیم به گرد نقطه خوبی و…

قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو

قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو خردم راه گم کند ز فراق گران تو کی بود همنشین تو کی بیابد گزین تو کی…

قومی که بر براق بصیرت سفر کنند

قومی که بر براق بصیرت سفر کنند بی ابر و بی‌غبار در آن مه نظر کنند در دانه‌های شهوتی آتش زنند زود وز دامگاه صعب…

خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم

خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم به خواب دوش که را دیده‌ام نمی‌دانم ز خوشدلی و طرب در جهان نمی‌گنجم ولی ز چشم جهان…

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار بی‌تو هستم چون زمستان خلق از من در…

من از سخنان مهرانگیز

من از سخنان مهرانگیز دل پر دارم ز خواب برخیز ای آنک رخ تو همچو آتش یک لحظه ز آتشم مپرهیز شیرم ز تو جوش…

لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار باز اندر پرده می‌شد همچنین تا هشت بار ساعتی بیرونیان را می‌ربود از عقل و دل ساعتی…

یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید

یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید ز سراپرده اسرار خدا می‌آید بوستان را کرمش خلعت نو می‌پوشد خستگان را ز دواخانه دوا…

من اگر پرغم اگر خندانم

من اگر پرغم اگر خندانم عاشق دولت آن سلطانم هوس عشق ملک تاج من است اگرم تاج دهی نستانم رنگ شاخ گل او برگ من…

چمن جز عشق تو کاری ندارد

چمن جز عشق تو کاری ندارد وگر دارد چو من باری ندارد چه بی‌ذوقست آن کش عشق نبود چه مرده‌ست آن که او یاری ندارد…

نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم

نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم که من…

دامن کشانم می‌کشد در بتکده عیاره‌ای

دامن کشانم می‌کشد در بتکده عیاره‌ای من همچو دامن می‌دوم اندر پی خون خواره‌ای یک لحظه هستم می‌کند یک لحظه پستم می‌کند یک لحظه مستم…

یا رشا فدیته من زمن رایته

یا رشا فدیته من زمن رایته لست تقول اننی ارحم من سبیته محرقنی برده کفی اذا دعوته محتجب بصده عنی اذا اتیته آه الیس ناظری…

روز ما را دیگران را شب شده

روز ما را دیگران را شب شده ز آفتابی اختران را شب شده تیر دولت‌های ما پیروز شد تیر جست و مر کمان را شب…

چند بوسه وظیفه تعیین کن

چند بوسه وظیفه تعیین کن به شکرخنده‌ایم شیرین کن آن دلت را خدای نرم کناد این دعای خوش است آمین کن مگر این را به…

شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش

شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش دل خراب طپیدن گرفت از آغازش به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله ز دست رفت دل من…

در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست

در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست دمی عظیم نهان‌ست و در حجاب خداست ز چنگ سخت عجیب‌ست آن ترنگ ترنگ چه‌هاست…

ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی

ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی هر روز خطبه‌ای نو هر شام گردکی نو هر دم…

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده صد زین قدح…

بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ

بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ ولی بزم روحست و ساقی غیب ببویید بوی و نبینید رنگ تو صحرای دل…

ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای

ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای ای دلی کز شیر شیران خورده‌ای وی دلی کز عقل اول زاده‌ای حاتم از دست سلیمان برده‌ای طاقت عشقت ندارد…

جز جانب دل به دل نیاییم

جز جانب دل به دل نیاییم یک لحظه برون دل نپاییم ماننده نای سربریده بی‌برگ شدیم و بانواییم همچون جگر کباب عاشق جز آتش عشق…

ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری

ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری گه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری گه در زمین خدمت چون خاک ره شدم…

پیرهن یوسف و بو می‌رسد

پیرهن یوسف و بو می‌رسد در پی این هر دو خود او می‌رسد بوی می لعل بشارت دهد کز پی من جام و کدو می‌رسد…

من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی

من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی ای مست مکش محشر بازآی ز شور و…

به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود

به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود که جان تویی و دگر جمله نقش و نام بود اگر چه ماه به ده…

الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق

الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق ادر کأسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا اذا ما شئت اسراری ادر کأسا من النار فاسکرنی…

بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما

بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما سور و عروسی را خدا ببرید بر بالای ما زهره قرین شد با قمر طوطی قرین شد…

از سوی دل لشکر جان آمدند

از سوی دل لشکر جان آمدند لشکر پیدا و نهان آمدند جامه صبر من از آن چاک شد کز ره جان جامه دران آمدند چادر…

ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم

ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم گه مست کار بودم گه در خمار بودم…

بگفتم با دلم آخر قراری

بگفتم با دلم آخر قراری ز آتش‌های او آخر فراری تو را می‌گویم و تو از سر طنز اشارت می‌کنی خندان که آری منم از…

ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی

ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی حور را از دست داده از پی کمپیرکی من گریبان می‌درانم حیف می‌آید مرا غمزه کمپیرکی زد…

جسته‌اند دیوانگان از سلسله

جسته‌اند دیوانگان از سلسله ز آنک برزد بوی جان از سلسله نعره‌ها از عاشقان برخاسته الامان و الامان از سلسله جان مشتاقان نمی‌گنجد همی در…

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی دل بودی و جان بردی این جا چه رها کردی خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو بی‌هوشی…

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم چون باده تو خوردم من محو چون نگردم تو چون میی من…

آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت

آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ای وان…

به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی

به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی تو هر چه می‌فرمایی همه شکر می‌خایی برآ به بام ای خوش خو به بام ما…

آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر

آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر یا می دهش از بلبله یا خود به…

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیم گه به کران…

آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی

آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی بار تو ده شکسته را بارگه وفا تویی برج نشاط رخنه شد لشکر دل برهنه…

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی همرنگ یار مایی…

بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست

بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست دگرگون گشته‌ای باز این چه شیوه‌ست عجب ترک خوش رنگ این چه رنگست عجب ای چشم غماز این…

ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان

ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان هوشیاری در میان بیخودان و مستیان بی محابا درده ای ساقی مدام اندر مدام…

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم ای که تو شاه چمنی سیرکن صد…

ای جان ای جان فی ستر الله

ای جان ای جان فی ستر الله اشتر می‌ران فی ستر الله جام آتش درکش درکش پیش سلطان فی ستر الله ساغر تا لب می‌خور…

پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا

پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا از من و ما بگذر و زوتر بیا پیشتر آ درگذر از ما و من پیشتر آ تا نه تو…

اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم

اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم گفتند سوز آتش باشد نصیب کافر محروم ز آتش تو جز…

به جان تو که بگویی وطن کجا داری

به جان تو که بگویی وطن کجا داری که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری چو خارپشت سر اندرکشید عقل امروز که ساقی می گلگون…

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم آمده‌ام چو عقل و جان از…

باز درآمد طبیب از در ایوب خویش

باز درآمد طبیب از در ایوب خویش یوسف کنعان رسید جانب یعقوب خویش بهر سفر سوی یار خانه برانداخت دل دید که خود بود دل…

اختران را شب وصلست و نثارست و نثار

اختران را شب وصلست و نثارست و نثار چون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار زهره در خویش نگنجد ز نواهای لطیف همچو…

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا سودی همگی سودی بر جمله برافزودی تا بود چنین بودی…

بگو دل را که گرد غم نگردد

بگو دل را که گرد غم نگردد ازیرا غم به خوردن کم نگردد نبات آب و گل جمله غم آمد که سور او بجز ماتم…

ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن

ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن چنگی که زد دل و جان در…

جهان را بدیدم وفایی ندارد

جهان را بدیدم وفایی ندارد جهان در جهان آشنایی ندارد در این قرص زرین بالا تو منگر که در اندرون بوریایی ندارد بس ابله شتابان…

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین ناله من گوش دار و درد حال من ببین از میان صد بلا من سوی تو بگریختم…

پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم

پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم بیشتر آ گوهرا تا همه دریا رویم دست به هم وادهیم حلقه صفت جوق جوق جمع معلق…