از انبهی ماهی دریا به نهان گشته

از انبهی ماهی دریا به نهان گشته انبه شده قالب‌ها تا پرده جان گشته از فرقت آن دریا چون زهر شده شکر زهر از هوس…

ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری

ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری از چه طرف رسیده‌ای وز چه غذا چریده‌ای سوی فنا…

تماشا مرو نک تماشا تویی

تماشا مرو نک تماشا تویی جهان و نهان و هویدا تویی چه این جا روی و چه آن جا روی که مقصود از این جا…

از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها

از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر می‌خا به باطن همچو عقل کل به…

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم زین سو…

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند سر از پی آن باید تا…

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن گر اشارت با کسی دیدی ندارم قصد او نی…

ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران

ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران کن شکر با شکوران تو فتنه را مشوران من مرد فتنه جویم من ترک این نگویم من…

بگرد فتنه می‌گردی دگربار

بگرد فتنه می‌گردی دگربار لب بامست و مستی هوش می‌دار کجا گردم دگر کو جای دیگر که ما فی الدار غیر الله دیار نگردد نقش…

از برای صلاح مجنون را

از برای صلاح مجنون را بازخوان ای حکیم افسون را از برای علاج بی‌خبری درج کن در نبیذ افیون را چون نداری خلاص بی‌چون شو…

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من ای دل مرو در خون من در اشک چون…

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو…

از پگه ای یار زان عقار سمایی

از پگه ای یار زان عقار سمایی ده به کف ما که نور دیده مایی زانک وظیفه‌ست هر سحر ز کف تو دور بگردان که…

ای دلارام من و ای دل شکن

ای دلارام من و ای دل شکن وی کشیده خویش بی‌جرمی ز من از نظر رفتی ز دل بیرون نه‌ای ز آنک تو شمعی و…

ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری

ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری ز شکوفه‌هات دانم که تو هم ز وی خماری بشکف که من شکفتم تو بگو که…

بیچاره کسی که زر ندارد

بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر ندارد بیچاره دلی که ماند بی‌تو طوطیست ولی شکر ندارد دارد هنر و هزار دولت افسوس…

ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل

ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل غلام تست هزار آفتاب و چشم و چراغ…

چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا

چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا ز دو چشمت خیال او…

صد دهل می‌زنند در دل ما

صد دهل می‌زنند در دل ما بانگ آن بشنویم ما فردا پنبه در گوش و موی در چشمست غم فردا و وسوسه سودا آتش عشق…

کردم با کان گهر آشتی

کردم با کان گهر آشتی کردم با قرص قمر آشتی خمرهٔ سرکه ز شکر صلح خواست شکر که پذرفت شکر آشتی آشتی و جنگ ز…

هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود

هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود چو آب پاک که در تن رود پلید شود ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم…

ما ز بالاییم و بالا می رویم

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم ما از آن جا و از این جا نیستیم ما ز…

یا ملک‌المحشر، ترحم لا ترتشی

یا ملک‌المحشر، ترحم لا ترتشی کل سقیط ردی ترحمه تنعش تحبس ارواحنا فی صورت صورت فی ورق مدرک جل عن المنقش نورک شعشاعه یخرق حجب…

من چو در گور درون خفته همی‌فرسایم

من چو در گور درون خفته همی‌فرسایم چو بیایی به زیارت سره بیرون آیم نفخ صور منی و محشر من پس چه کنم مرده و…

چه باده بود که در دور از بگه دادی

چه باده بود که در دور از بگه دادی که می‌شکافد دور زمانه از شادی نبود باده به جان تو راست گو که چه بود…

چه باشد پیشه عاشق بجز دیوانگی کردن

چه باشد پیشه عاشق بجز دیوانگی کردن چه باشد ناز معشوقان بجز بیگانگی کردن ز هر ذره بیاموزید پیش نور برجستن ز پروانه بیاموزید آن…

در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد

در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد همچو سرو این تن من بی‌دل و جان برخیزد من گمانم تو عیان پیش تو من محو…

در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری

در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری تا قمر را وانمایم کز قمر روشنتری اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند…

ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود

ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود تو نفخ صوری یا خود قیامت موعود شنوده‌ام که بسی خلق جان بداد و بمرد ز…

ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی

ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی ز بامداد پگه می‌زند یکی رایی چگونه آه نگویم که آتشی بفروخت که از پگه دل من گشت آتش…

بیامدیم دگربار چون نسیم بهار

بیامدیم دگربار چون نسیم بهار برآمدیم چو خورشید با صد استظهار چو آفتاب تموزیم رغم فصل عجوز فکنده غلغل و شادی میانه گلزار هزار فاخته…

چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست

چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست جهان چه دارد در کف که آن عطای تو نیست سزای آنک زید بی‌رخ…

صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود

صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود در پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخا اندر…

در فنای محض افشانند مردان آستی

در فنای محض افشانند مردان آستی دامن خود برفشاند از دروغ و راستی مرد مطلق دست خود را کی بیالاید به جان آخر ای جان…

کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته

کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته خوش بود این جسم‌ها با جان‌ها آمیخته این صدف‌های دل ما با چنین درد فراق با گهرهای…

ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات

ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات خیال تو چو درآید به سینه عاشق درون خانه…

مبارک باد بر ما این عروسی

مبارک باد بر ما این عروسی خجسته باد ما را این عروسی چو شیر و چون شکر بادا همیشه چو صهبا و چو حلوا این…

صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری

صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری قمرا می‌رسد تو را که به خورشید بنگری همه عالم چو جان شود همگی گلستان شود شکم…

منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم

منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم سر صندوق گشادم گهری دزدیدم ز زلیخای حرم چادر سر بربودم چو بدیدم رخ یوسف کف خود…

گر از غم عشق عار داریم

گر از غم عشق عار داریم پس ما به جهان چه کار داریم یا رب تو مده قرار ما را گر بی‌رخ تو قرار داریم…

هر که را گشت سر از غایت برگردیدن

هر که را گشت سر از غایت برگردیدن ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد بر دو…

مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب

مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب عود را درسوز و بربط را بکوب این ننالد تا نکوبی بر رگش وان دگر در نفی…

یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی

یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی دل عشاق چون آتش تن عشاق کانونی بیا بخرام و دامن کش در آن دود و در آن…

مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی

مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی ز تو پرماه شود چرخ چو بر چرخ برآیی کی بود چرخ و ثریا که بشاید قدمت…

چو دیوم عاشق آن یک پری شد

چو دیوم عاشق آن یک پری شد ز دیو خویشتن یک سر بری شد چو ناگاهان بدیدش همچو برقی برون پرید عقلش را سری شد…

چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ

چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ رسید بر سر من بعد از آن ز هر سو سنگ هزار سنگ ز آفاق…

دست من گیر ای پسر خوش نیستم

دست من گیر ای پسر خوش نیستم ای قد تو چون شجر خوش نیستم نی بهل دستم که رنجم از دل است درد دل را…

دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم

دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم عشوه مده عشوه مده عشوه مستان نخرم وعده مکن وعده مکن مشتری وعده نیم یا بدهی یا…

زهره عشق هر سحر بر در ما چه می‌کند

زهره عشق هر سحر بر در ما چه می‌کند دشمن جان صد قمر بر در ما چه می‌کند هر که بدید از او نظر باخبرست…

زهره من بر فلک شکل دگر می‌رود

زهره من بر فلک شکل دگر می‌رود در دل و در دیده‌ها همچو نظر می‌رود چشم چو مریخ او مست ز تاریخ او جان به…

طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را

طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را لابه گری می‌کنمت راه تو زن قافله را مست و خوش و شاد توام حامله داد توام…

طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود

طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود زهره می پرست من از قمری چه می‌شود بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت…

مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار

مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار لبم که نام تو گوید به باده‌اش خوش کن سرم…

دل پردرد من امشب بنوشیده‌ست یک دردی

دل پردرد من امشب بنوشیده‌ست یک دردی از آنچ زهره ساقی بیاوردش ره آوردی چه زهره دارد و یارا که خواب آرد حشر ما را…

دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم

دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم یا نمکدان کی دیده‌ست که من در شورم هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیست هر چه…

مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم

مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم غمان تو مرا نگذاشت تا…

مرا چون ناف بر مستی بریدی

مرا چون ناف بر مستی بریدی ز من چه ساقیا دامن کشیدی چنین عشقی پدید آری به هر دم پدیدآرنده چون ناپدیدی دهل پیدا دهلزن…

دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد

دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد کنون من هم نمی‌گنجم کز او این خانه پر باشد ز شیرینی حدیثش شب شکافیدست جان…

ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم

ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم برگشت سر از مستی تخلیط و خطا کردم آن ساقی بایستم چون دید که سرمستم بگرفت…

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد یکی پیمانه‌ای دارم که بر دریا همی‌خندد…

دل و جان را در این حضرت بپالا

دل و جان را در این حضرت بپالا چو صافی شد رود صافی به بالا اگر خواهی که ز آب صاف نوشی لب خود را…

دلا چون واقف اسرار گشتی

دلا چون واقف اسرار گشتی ز جمله کارها بی‌کار گشتی همان سودایی و دیوانه می‌باش چرا عاقل شدی هشیار گشتی تفکر از برای برد باشد…

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد…

مرا می‌گفت دوش آن یار عیار

مرا می‌گفت دوش آن یار عیار سگ عاشق به از شیران هشیار جهان پر شد مگر گوشت گرفتست سگ اصحاب کهف و صاحب غار قرین…

دلا همای وصالی بپر چرا نپری

دلا همای وصالی بپر چرا نپری تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری تو دلبری نه دلی لیک به هر حیله و مکر به…

ساقیا ساقیا روا داری

ساقیا ساقیا روا داری که رود روز ما به هشیاری گر بریزی تو نقل‌ها در پیش عقل‌ها را ز پیش برداری عوض باده نکته می‌گویی…

مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر

مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر تو گردی راست اولیتر از آنک کژ نهی…

دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده

دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده زهی مبارک و زیبا به فال در دیده به بوی وصل دو دیده خراب و مست…

دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری

دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری که امشب می‌نویسد زی نویسد باز فردا ری قلم را هم تراشد او رقاع و نسخ و غیر…

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری آفتابی که به هر روزنه‌ای درتابی از سر روزن…

مررت بدر فی هواه بحار

مررت بدر فی هواه بحار راوه بدر و فی الدلال و حاروا و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا و یعشق ذاک الماء ما هو…

دو چشم آهوانش شیرگیرست

دو چشم آهوانش شیرگیرست کز او بر من روان باران تیرست کمان ابروان و تیر مژگان گواهانند کو بر جان امیرست چو زلف درهمش درهم…

سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری

سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری سر خنب برگشای و برسان شراب ناری چه شود اگر ز عیسی دو سه مرده زنده گردد…

مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد

مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد بشکست دام‌ها را بر لامکان برآمد از باده گزافی شد صاف صاف صافی وز درد هر دو عالم…

دوش آمد بر من آنک شب افروز منست

دوش آمد بر من آنک شب افروز منست آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست آنک سرسبزی خاک‌ست و گهربخش فلک چاشنی بخش وطن‌هاست اگر…

دوش چه خورده‌ای بگو ای بت همچو شکرم

دوش چه خورده‌ای بگو ای بت همچو شکرم تا همه سال روز و شب باقی عمر از آن خورم گر تو غلط دهی مرا رنگ…

مست توام نه از می و نه از کوکنار

مست توام نه از می و نه از کوکنار وقت کنارست بیا گو کنار برجه مستانه کناری بگیر چون شجر و باد به وقت بهار…

مست گشتم ز ذوق دشنامش

مست گشتم ز ذوق دشنامش یا رب آن می بهست یا جامش طرب افزاترست از باده آن سقط‌های تلخ آشامش بهر دانه نمی‌روم سوی دام…

دوش می گفت جانم کی سپهر معظم

دوش می گفت جانم کی سپهر معظم بس معلق زنانی شعله‌ها اندر اشکم بی‌گنه بی‌جنایت گردشی بی‌نهایت بر تنت در شکایت نیلیی رسم ماتم گه…

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر شانه‌ها و شبه‌ها…

مستی امروز من نیست چو مستی دوش

مستی امروز من نیست چو مستی دوش می‌نکنی باورم کاسه بگیر و بنوش غرق شدم در شراب عقل مرا برد آب گفت خرد الوداع بازنیایم…

دی سحری بر گذری گفت مرا یار

دی سحری بر گذری گفت مرا یار شیفته و بی‌خبری چند از این کار چهره من رشک گل و دیده خود را کرده پر از…

دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی

دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی دی بایزید بودی و اندر مزید بودی و امروز در خرابی دردی…

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در زین پس مباش ماها در ابر و پرده در ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم…

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی که او صف‌های شیران را بدراند به تنهایی کمان را چون بجنباند بلرزد آسمان را دل فروافتد ز بیم…

دیدن روی تو هم از بامداد

دیدن روی تو هم از بامداد درد مرا بین که چه آرام داد در دل عشاق چه آتش فکند جانب اسرار چه پیغام داد چون…

سلطان منی سلطان منی

سلطان منی سلطان منی و اندر دل و جان ایمان منی در من بدمی من زنده شوم یک جان چه بود صد جان منی نان…

عمرک یا واحدا فی درجات الکمال

عمرک یا واحدا فی درجات الکمال قد نزل الهم بی یا سندی قم تعال یا فرحی مونسی یا قمر المجلس وجهک بدر تمام ریقک خمر…

عید بر عاشقان مبارک باد

عید بر عاشقان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد عید ار بوی جان ما دارد در جهان همچو جان مبارک باد بر تو ای ماه…

فدیتتک یا ستی الناسیه

فدیتتک یا ستی الناسیه الی کم تشد فم الخابیه الا فاملئی منه لی کاسه تذکرنی صفوه ناسیه فما کاسه منه الا نجی و تأتی باخت…

نک بهاران شد صلا ای لولیان

نک بهاران شد صلا ای لولیان بانگ نای و سبزه و آب روان لولیان از شهر تن بیرون شوید لولیان را کی پذیرد خان و…

گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان

گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان آمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان گفت که سلطان منم جان گلستان منم حضرت چون من شهی…

هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین

هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین صبر تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین ما دو سه کس نو مرده…

مطربا اسرار ما را بازگو

مطربا اسرار ما را بازگو قصه‌های جان فزا را بازگو ما دهان بربسته‌ایم امروز از او تو حدیث دلگشا را بازگو من گران گوشم بنه…

خلق می‌جنبند مانا روز شد

خلق می‌جنبند مانا روز شد روز را جان بخش جانا روز شد چند شب گشتیم ما و چند روز در غم و شادی تو تا…

خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات

خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات همچو خاتونان مه رو می‌خرامند این صفات آن یکی دست تو گیرد وان دگر پرسش کند وان…

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد زعفران لاله را حکایت کرد چون جدا گشت عاشق از معشوق نیمه‌ای خنده بود و نیمی درد سست پایی…

مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن

مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن نام شمس الدین به گوشت بهتر است از جسم…

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر خواب آمد چشم پر شد کنچ می‌جستی بگیر بعد پرخوردن چه آید خواب غفلت یا…

سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من

سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من سیر و ملول شد ز من خنب…