در این خانه کژی ای دل گهی راست

در این خانه کژی ای دل گهی راست برون رو هی که خانه خانه ماست چو بادی تو گهی گرم و گهی سرد رو آن…

کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گویی

کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گویی کسی را کو به جان و دل تو را جوید نمی‌جویی دل افکاری که روی خود به…

روستایی بچه‌ای هست درون بازار

روستایی بچه‌ای هست درون بازار دغلی لاف زنی سخره کنی بس عیار که از او محتسب و مهتر بازار بدرد در فغانند از او از…

ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی

ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی هر روز خطبه‌ای نو هر شام گردکی نو هر دم…

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده صد زین قدح…

بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ

بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ ولی بزم روحست و ساقی غیب ببویید بوی و نبینید رنگ تو صحرای دل…

ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای

ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای ای دلی کز شیر شیران خورده‌ای وی دلی کز عقل اول زاده‌ای حاتم از دست سلیمان برده‌ای طاقت عشقت ندارد…

جز جانب دل به دل نیاییم

جز جانب دل به دل نیاییم یک لحظه برون دل نپاییم ماننده نای سربریده بی‌برگ شدیم و بانواییم همچون جگر کباب عاشق جز آتش عشق…

ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری

ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری گه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری گه در زمین خدمت چون خاک ره شدم…

پیرهن یوسف و بو می‌رسد

پیرهن یوسف و بو می‌رسد در پی این هر دو خود او می‌رسد بوی می لعل بشارت دهد کز پی من جام و کدو می‌رسد…

من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی

من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی ای مست مکش محشر بازآی ز شور و…

به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود

به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود که جان تویی و دگر جمله نقش و نام بود اگر چه ماه به ده…

الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق

الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق ادر کأسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا اذا ما شئت اسراری ادر کأسا من النار فاسکرنی…

بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما

بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما سور و عروسی را خدا ببرید بر بالای ما زهره قرین شد با قمر طوطی قرین شد…

از سوی دل لشکر جان آمدند

از سوی دل لشکر جان آمدند لشکر پیدا و نهان آمدند جامه صبر من از آن چاک شد کز ره جان جامه دران آمدند چادر…

ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم

ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم گه مست کار بودم گه در خمار بودم…

بگفتم با دلم آخر قراری

بگفتم با دلم آخر قراری ز آتش‌های او آخر فراری تو را می‌گویم و تو از سر طنز اشارت می‌کنی خندان که آری منم از…

ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی

ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی حور را از دست داده از پی کمپیرکی من گریبان می‌درانم حیف می‌آید مرا غمزه کمپیرکی زد…

جسته‌اند دیوانگان از سلسله

جسته‌اند دیوانگان از سلسله ز آنک برزد بوی جان از سلسله نعره‌ها از عاشقان برخاسته الامان و الامان از سلسله جان مشتاقان نمی‌گنجد همی در…

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی دل بودی و جان بردی این جا چه رها کردی خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو بی‌هوشی…

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم چون باده تو خوردم من محو چون نگردم تو چون میی من…

آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت

آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ای وان…

به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی

به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی تو هر چه می‌فرمایی همه شکر می‌خایی برآ به بام ای خوش خو به بام ما…

آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر

آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر یا می دهش از بلبله یا خود به…

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیم گه به کران…

آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی

آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی بار تو ده شکسته را بارگه وفا تویی برج نشاط رخنه شد لشکر دل برهنه…

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی همرنگ یار مایی…

بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست

بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست دگرگون گشته‌ای باز این چه شیوه‌ست عجب ترک خوش رنگ این چه رنگست عجب ای چشم غماز این…

ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان

ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان هوشیاری در میان بیخودان و مستیان بی محابا درده ای ساقی مدام اندر مدام…

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم ای که تو شاه چمنی سیرکن صد…

ای جان ای جان فی ستر الله

ای جان ای جان فی ستر الله اشتر می‌ران فی ستر الله جام آتش درکش درکش پیش سلطان فی ستر الله ساغر تا لب می‌خور…

پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا

پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا از من و ما بگذر و زوتر بیا پیشتر آ درگذر از ما و من پیشتر آ تا نه تو…

اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم

اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم گفتند سوز آتش باشد نصیب کافر محروم ز آتش تو جز…

به جان تو که بگویی وطن کجا داری

به جان تو که بگویی وطن کجا داری که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری چو خارپشت سر اندرکشید عقل امروز که ساقی می گلگون…

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم آمده‌ام چو عقل و جان از…

باز درآمد طبیب از در ایوب خویش

باز درآمد طبیب از در ایوب خویش یوسف کنعان رسید جانب یعقوب خویش بهر سفر سوی یار خانه برانداخت دل دید که خود بود دل…

اختران را شب وصلست و نثارست و نثار

اختران را شب وصلست و نثارست و نثار چون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار زهره در خویش نگنجد ز نواهای لطیف همچو…

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا سودی همگی سودی بر جمله برافزودی تا بود چنین بودی…

بگو دل را که گرد غم نگردد

بگو دل را که گرد غم نگردد ازیرا غم به خوردن کم نگردد نبات آب و گل جمله غم آمد که سور او بجز ماتم…

ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن

ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن چنگی که زد دل و جان در…

جهان را بدیدم وفایی ندارد

جهان را بدیدم وفایی ندارد جهان در جهان آشنایی ندارد در این قرص زرین بالا تو منگر که در اندرون بوریایی ندارد بس ابله شتابان…

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین ناله من گوش دار و درد حال من ببین از میان صد بلا من سوی تو بگریختم…

پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم

پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم بیشتر آ گوهرا تا همه دریا رویم دست به هم وادهیم حلقه صفت جوق جوق جمع معلق…

آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش

آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش و آنک می‌کرد او کرانه در میان آوردمش آنک عشوه کار او بد عشوه‌ای بنمودمش و آنک…

به جان جمله مستان که مستم

به جان جمله مستان که مستم بگیر ای دلبر عیار دستم به جان جمله جانبازان که جانم به جان رستگارانش که رستم عطاردوار دفترباره بودم…

امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را می‌شد روان بر آسمان همچون روان مصطفی خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل از…

بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری

بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری داوود روزگاری با نغمه زبوری یا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتی یعقوب را نپرسی چونی از این…

اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی

اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی اقتلونی ذاب جسمی قدح القهوه قسمی هله بشکن قفس ای…

ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری

ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را…

بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی

بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی جهان ز نور تو ناچیز شد چه چیزی تو طلسم دلبریی یا تو…

ای صورت روحانی امروز چه آوردی

ای صورت روحانی امروز چه آوردی آورد نمی‌دانم دانم که مرا بردی ای گلشن نیکویی امروز چه خوش بویی بر شاخ کی خندیدی در باغ…

برخیز و بزن یکی نوایی

برخیز و بزن یکی نوایی بر یاد وصال دلربایی هین وقت صبوح شد فتوحی هین وقت دعاست الصلایی بگشا سر خنب خسروانی تا خلق زنند…

ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد

ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد وان یوسف چون شکر ناگه ز سفر آمد روح آمد و راح آمد معجون نجاح آمد ور چیز…

ببین این فتح ز استفتاح تا کی

ببین این فتح ز استفتاح تا کی ز ساقی مست شو زین راح تا کی در این اقداح صورت راح جانی است نظاره صورت اقداح…

آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی

آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی اه که چه می‌زیبدش بدخوی و سرکشی گاه چو مه می‌رود قاعده شب روی می‌کند از اختران…

جانا بیار باده که ایام می‌رود

جانا بیار باده که ایام می‌رود تلخی غم به لذت آن جام می‌رود جامی که عقل و روح حریف و جلیس اوست نی نفس کوردل…

امسال بلبلان چه خبرها همی‌دهند

امسال بلبلان چه خبرها همی‌دهند یا رب به طوطیان چه شکرها همی‌دهند در باغ‌ها درآی تو امسال و درنگر کان شاخه‌های خشک چه برها همی‌دهند…

تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده

تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده بدیده گریه ما را بدین بخندیده بخند جان و جهان چون مقام خنده تو راست بکن که…

اگر تو نیستی در عاشقی خام

اگر تو نیستی در عاشقی خام بیا مگریز از یاران بدنام تو آن مرغی که میل دانه داری نباشد در جهان یک دانه بی‌دام مکن…

این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست

این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست این صورت بت چیست اگر خانه کعبه‌ست وین نور…

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندرآ غرقست جانم بر درت در بوی مشک و عنبرت…

ای از جمال حسن تو عالم نشانه‌ای

ای از جمال حسن تو عالم نشانه‌ای مقصود حسن توست و دگرها بهانه‌ای نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیست مقصود او چه بود…

چرا منکر شدی ای میر کوران

چرا منکر شدی ای میر کوران نمی‌گویم که مجنون را مشوران تو می گویی که بنما غیبیان را ستیران را چه نسبت با ستوران در…

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی عجب عجب که برون آمدی به پرسش من ببین…

ای آسمان که بر سر ما چرخ می‌زنی

ای آسمان که بر سر ما چرخ می‌زنی در عشق آفتاب تو همخرقه منی والله که عاشقی و بگویم نشان عشق بیرون و اندرون همه…

بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل

بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل یقین اندر یقین آمد قلندر بی‌گمان ای دل به هر لحظه ز تدبیری به اقلیمی رود…

تو را در دلبری دستی تمامست

تو را در دلبری دستی تمامست مرا در بی‌دلی درد و سقامست بجز با روی خوبت عشقبازی حرامست و حرامست و حرامست همه فانی و…

ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند

ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند دیدی که جمله رفتند تنها رهات کردند ای یوسف امانت آخر برادرانت بفروختندت ارزان و اندک…

بویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار من

بویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار من بر یاد من پیمود می آن باوفا خمار من کی یاد من رفت از دلش ای در…

بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی

بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی بزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغا پوسی گر این جایی گر آن جایی…

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی موقوف وقت بودی تعجیل می‌نمودی وقت نماز آمد برجه…

تلخی نکند شیرین ذقنم

تلخی نکند شیرین ذقنم خالی نکند از می دهنم عریان کندم هر صبحدمی گوید که بیا من جامه کنم در خانه جهد مهلت ندهد او…

به اهل پرده اسرارها ببر خبری

به اهل پرده اسرارها ببر خبری که پرده‌های شما بردرید از قمری نشسته بودند یک شب نجوم و سیارات برای طلعت آن آفتاب در سمری…

ای آنک تو خواب ما ببستی

ای آنک تو خواب ما ببستی رفتی و به گوشه‌ای نشستی اندر دلم آمدی چو ماهی چون دل به تو بنگرید جستی چون گلشن نیستی…

چشم بگشا جان‌ها بین از بدن بگریخته

چشم بگشا جان‌ها بین از بدن بگریخته جان قفس را درشکسته دل ز تن بگریخته صد هزاران عقل‌ها بین جان‌ها پرداخته صد هزاران خویشتن بی‌خویشتن…

بیا دل بر دل پردرد من نه

بیا دل بر دل پردرد من نه بیا رخ بر رخان زرد من نه تویی خورشید وز تو گرم عالم یکی تابش بر آه سرد…

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی زخمی بزن دگر تو مرهم نخواهم از تو گر…

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو…

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست امروز در جمال تو خود لطف دیگرست امروز هر چه…

ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی

ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی چند بگفتم که مده دل به کسی بی‌گروی بر سر شطرنج بتی جامه کنی کیسه بری با…

بیا کامروز بیرون از جهانم

بیا کامروز بیرون از جهانم بیا کامروز من از خود نهانم گرفتم دشنه‌ای وز خود بریدم نه آن خود نه آن دیگرانم غلط کردم نبریدم…

از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا

از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا هر جا که روی ما را با خویش ببر جانا چون در دل ما آیی تو…

ای دل صافی دم ثابت قدم

ای دل صافی دم ثابت قدم جئت لکی تنذر خیر الامم سر ننهی جز به اشارات دل بر ورق عشق ازل چون قلم از طرب…

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر تو برگ زرد چرایی به نوبهار نگر درآ به حلقه رندان که مصلحت اینست شراب و شاهد…

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما از پی آن آفتابست اشک چون باران ما کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال چونک…

مات خود را صنما مات مکن

مات خود را صنما مات مکن بجز از لطف و مراعات مکن خرده و بی‌ادبی‌ها که برفت عفو کن هیچ مکافات مکن وقت رحم است…

یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش

یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش عاشق صدساله‌ام توبه کجا من کجا توبه صدساله را یار…

هر روز بامداد طلبکار ما تویی

هر روز بامداد طلبکار ما تویی ما خوابناک و دولت بیدار ما تویی هر روز زان برآری ما را ز کسب و کار زیرا دکان…

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز…

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی…

چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست

چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست چاره جوینده که کرده‌ست تو را خود آن چیست چند باشد غم آنت که ز غم…

شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای

شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای در کرم از آفتاب نیز سبق برده‌ای چشم ببند و بکن بار دگر رحمتی بشکن سوگند را گر به خدا…

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن تا…

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد از او عمارت ایمان و خیر کی باشد یکی وجود چو آتش بود نباشد آب محال باشد یک مه…

رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی

رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی نادیده حکم کردن باشد غرامتی پروانه چون نسوزد چون شمع او بود چون خم نیاورم ز چنان سروقامتی آن مه…

ما شاخ گلیم نی گیاهیم

ما شاخ گلیم نی گیاهیم ما شیوه تر و تازه خواهیم اشکوفه باغ آسمانیم نقل و می مجلس الهیم ما جوی نه‌ایم بلک آبیم ما…

بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس

بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس قمارخانه درآ و ز ننگ وام مترس بیا بیا که حریفان همه به گوش تواند بیا بیا…

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان خواهند از سلطان امان چون…

کسی که عاشق آن رونق چمن باشد

کسی که عاشق آن رونق چمن باشد عجب مدار که در بی‌دلی چو من باشد حدیث صبر مگویید صبر را ره نیست در آن دلی…

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی نقش بند…