غزلیات مولانا
خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری خنک آن دم که برآید ز خزان باد بهاری خنک آن دم که بگویی که بیا…
خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد ز طرب…
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز…
مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را
مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را که سزا نیست سلحها بجز از تیغ زنان را چه کند بنده صورت کمر عشق خدا را…
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا عاشق مهجور نگر عالم پرشور نگر تشنه مخمور نگر ای…
شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی چاره او یابد که تش بیچارگی روزی کنی عشق جامه میدراند عقل بخیه میزند هر دو…
شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم ای چشمه آگاهی شاگرد نمیخواهی چه حیله کنم تا من…
ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند ز زخم تیغ فردیت همه جانند و بیجانند تو از نقصان و از بیشی نگویی چند اندیشی درآ در…
وصف آن مخدوم میکن گر چه میرنجد حسود
وصف آن مخدوم میکن گر چه میرنجد حسود کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود گر چه خود نیکو نیاید وصف می از هوشیار…
گوید آن دلبر که چون همدل شدی
گوید آن دلبر که چون همدل شدی با هوس همراه و هم منزل شدی از میان نقشها پنهان شدی در جهان جانها حاصل شدی هم…
گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد ور زان دو یکی کم شد ما را چه زیان دارد ای در غم بیهوده از بوده…
گیرم که بود میر تو را زر به خروار
گیرم که بود میر تو را زر به خروار رخساره چون زر ز کجا یابد زردار از دلشده زار چو زاری بشنیدند از خاک برآمد…
رو ترش کن که همه روترشانند این جا
رو ترش کن که همه روترشانند این جا کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند…
رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری سوی دریای معانی که گرامی گهری برگذشتی ز بسی منزل اگر یادت هست مکن استیزه کز این…
نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
نی نی به از این باید با دوست وفا کردن نی نی کم از این باید تقصیر و جفا کردن زخمی که زند دستت بر…
من از کی باک دارم خاصه که یار با من
من از کی باک دارم خاصه که یار با من از سوزنی چه ترسم و آن ذوالفقار با من کی خشک لب بمانم کان جو…
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال در آب چون نجهد زود ماهی از خشکی چو…
نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد دل سبد آمد مکن هر سقطی در سبد آنک تواضع کند نگذرد از حد خویش یابد…
داد جاروبی به دستم آن نگار
داد جاروبی به دستم آن نگار گفت کز دریا برانگیزان غبار باز آن جاروب را ز آتش بسوخت گفت کز آتش تو جاروبی برآر کردم…
یا ربا این لطفها را از لبش پاینده دار
یا ربا این لطفها را از لبش پاینده دار او همه لطفست جمله یا ربش پاینده دار ای بسی حقها که دارد بر شب تاریک…
روز باران است و ما جو می کنیم
روز باران است و ما جو می کنیم بر امید وصل دستی می زنیم ابرها آبستن از دریای عشق ما ز ابر عشق هم آبستنیم…
چنان مستم چنان مستم من این دم
چنان مستم چنان مستم من این دم که حوا را بنشناسم ز آدم ز شور من بشوریدهست دریا ز سرمستی من مست است عالم زهی…
شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما راست بگو شمع رخت دوش کجا بود کجا سوی دل ما بنگر کز هوس دیدن تو…
در این خانه کژی ای دل گهی راست
در این خانه کژی ای دل گهی راست برون رو هی که خانه خانه ماست چو بادی تو گهی گرم و گهی سرد رو آن…
کجا شد عهد و پیمانی که میکردی نمیگویی
کجا شد عهد و پیمانی که میکردی نمیگویی کسی را کو به جان و دل تو را جوید نمیجویی دل افکاری که روی خود به…
روستایی بچهای هست درون بازار
روستایی بچهای هست درون بازار دغلی لاف زنی سخره کنی بس عیار که از او محتسب و مهتر بازار بدرد در فغانند از او از…
ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی هر روز خطبهای نو هر شام گردکی نو هر دم…
ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده صد زین قدح…
بگردان شراب ای صنم بیدرنگ
بگردان شراب ای صنم بیدرنگ که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ ولی بزم روحست و ساقی غیب ببویید بوی و نبینید رنگ تو صحرای دل…
ای دلی کز گلشکر پروردهای
ای دلی کز گلشکر پروردهای ای دلی کز شیر شیران خوردهای وی دلی کز عقل اول زادهای حاتم از دست سلیمان بردهای طاقت عشقت ندارد…
جز جانب دل به دل نیاییم
جز جانب دل به دل نیاییم یک لحظه برون دل نپاییم ماننده نای سربریده بیبرگ شدیم و بانواییم همچون جگر کباب عاشق جز آتش عشق…
ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری گه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری گه در زمین خدمت چون خاک ره شدم…
پیرهن یوسف و بو میرسد
پیرهن یوسف و بو میرسد در پی این هر دو خود او میرسد بوی می لعل بشارت دهد کز پی من جام و کدو میرسد…
من پای همیکوبم ای جان و جهان دستی
من پای همیکوبم ای جان و جهان دستی ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی ای مست مکش محشر بازآی ز شور و…
به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود که جان تویی و دگر جمله نقش و نام بود اگر چه ماه به ده…
الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق ادر کأسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا اذا ما شئت اسراری ادر کأسا من النار فاسکرنی…
بادا مبارک در جهان سور و عروسیهای ما
بادا مبارک در جهان سور و عروسیهای ما سور و عروسی را خدا ببرید بر بالای ما زهره قرین شد با قمر طوطی قرین شد…
از سوی دل لشکر جان آمدند
از سوی دل لشکر جان آمدند لشکر پیدا و نهان آمدند جامه صبر من از آن چاک شد کز ره جان جامه دران آمدند چادر…
ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم گه مست کار بودم گه در خمار بودم…
بگفتم با دلم آخر قراری
بگفتم با دلم آخر قراری ز آتشهای او آخر فراری تو را میگویم و تو از سر طنز اشارت میکنی خندان که آری منم از…
ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی حور را از دست داده از پی کمپیرکی من گریبان میدرانم حیف میآید مرا غمزه کمپیرکی زد…
جستهاند دیوانگان از سلسله
جستهاند دیوانگان از سلسله ز آنک برزد بوی جان از سلسله نعرهها از عاشقان برخاسته الامان و الامان از سلسله جان مشتاقان نمیگنجد همی در…
ای پرده در پرده بنگر که چهها کردی
ای پرده در پرده بنگر که چهها کردی دل بودی و جان بردی این جا چه رها کردی خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو بیهوشی…
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم چون باده تو خوردم من محو چون نگردم تو چون میی من…
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشهای وان…
به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی تو هر چه میفرمایی همه شکر میخایی برآ به بام ای خوش خو به بام ما…
آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر
آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر یا می دهش از بلبله یا خود به…
بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیم گه به کران…
آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی
آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی بار تو ده شکسته را بارگه وفا تویی برج نشاط رخنه شد لشکر دل برهنه…
ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی همرنگ یار مایی…
بگو ای یار همراز این چه شیوهست
بگو ای یار همراز این چه شیوهست دگرگون گشتهای باز این چه شیوهست عجب ترک خوش رنگ این چه رنگست عجب ای چشم غماز این…
ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان هوشیاری در میان بیخودان و مستیان بی محابا درده ای ساقی مدام اندر مدام…
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم ای که تو شاه چمنی سیرکن صد…
ای جان ای جان فی ستر الله
ای جان ای جان فی ستر الله اشتر میران فی ستر الله جام آتش درکش درکش پیش سلطان فی ستر الله ساغر تا لب میخور…
پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا از من و ما بگذر و زوتر بیا پیشتر آ درگذر از ما و من پیشتر آ تا نه تو…
اندر دو کون جانا بیتو طرب ندیدم
اندر دو کون جانا بیتو طرب ندیدم دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم گفتند سوز آتش باشد نصیب کافر محروم ز آتش تو جز…
به جان تو که بگویی وطن کجا داری
به جان تو که بگویی وطن کجا داری که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری چو خارپشت سر اندرکشید عقل امروز که ساقی می گلگون…
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم آمدهام چو عقل و جان از…
باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
باز درآمد طبیب از در ایوب خویش یوسف کنعان رسید جانب یعقوب خویش بهر سفر سوی یار خانه برانداخت دل دید که خود بود دل…
اختران را شب وصلست و نثارست و نثار
اختران را شب وصلست و نثارست و نثار چون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار زهره در خویش نگنجد ز نواهای لطیف همچو…
ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا سودی همگی سودی بر جمله برافزودی تا بود چنین بودی…
بگو دل را که گرد غم نگردد
بگو دل را که گرد غم نگردد ازیرا غم به خوردن کم نگردد نبات آب و گل جمله غم آمد که سور او بجز ماتم…
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن چنگی که زد دل و جان در…
جهان را بدیدم وفایی ندارد
جهان را بدیدم وفایی ندارد جهان در جهان آشنایی ندارد در این قرص زرین بالا تو منگر که در اندرون بوریایی ندارد بس ابله شتابان…
ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین ناله من گوش دار و درد حال من ببین از میان صد بلا من سوی تو بگریختم…
پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم بیشتر آ گوهرا تا همه دریا رویم دست به هم وادهیم حلقه صفت جوق جوق جمع معلق…
آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش و آنک میکرد او کرانه در میان آوردمش آنک عشوه کار او بد عشوهای بنمودمش و آنک…
به جان جمله مستان که مستم
به جان جمله مستان که مستم بگیر ای دلبر عیار دستم به جان جمله جانبازان که جانم به جان رستگارانش که رستم عطاردوار دفترباره بودم…
امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را میشد روان بر آسمان همچون روان مصطفی خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل از…
بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری
بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری داوود روزگاری با نغمه زبوری یا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتی یعقوب را نپرسی چونی از این…
اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی اقتلونی ذاب جسمی قدح القهوه قسمی هله بشکن قفس ای…
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را…
بلندتر شدهست آفتاب انسانی
بلندتر شدهست آفتاب انسانی زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی جهان ز نور تو ناچیز شد چه چیزی تو طلسم دلبریی یا تو…
ای صورت روحانی امروز چه آوردی
ای صورت روحانی امروز چه آوردی آورد نمیدانم دانم که مرا بردی ای گلشن نیکویی امروز چه خوش بویی بر شاخ کی خندیدی در باغ…
برخیز و بزن یکی نوایی
برخیز و بزن یکی نوایی بر یاد وصال دلربایی هین وقت صبوح شد فتوحی هین وقت دعاست الصلایی بگشا سر خنب خسروانی تا خلق زنند…
ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد وان یوسف چون شکر ناگه ز سفر آمد روح آمد و راح آمد معجون نجاح آمد ور چیز…
ببین این فتح ز استفتاح تا کی
ببین این فتح ز استفتاح تا کی ز ساقی مست شو زین راح تا کی در این اقداح صورت راح جانی است نظاره صورت اقداح…
آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی اه که چه میزیبدش بدخوی و سرکشی گاه چو مه میرود قاعده شب روی میکند از اختران…
جانا بیار باده که ایام میرود
جانا بیار باده که ایام میرود تلخی غم به لذت آن جام میرود جامی که عقل و روح حریف و جلیس اوست نی نفس کوردل…
امسال بلبلان چه خبرها همیدهند
امسال بلبلان چه خبرها همیدهند یا رب به طوطیان چه شکرها همیدهند در باغها درآی تو امسال و درنگر کان شاخههای خشک چه برها همیدهند…
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده بدیده گریه ما را بدین بخندیده بخند جان و جهان چون مقام خنده تو راست بکن که…
اگر تو نیستی در عاشقی خام
اگر تو نیستی در عاشقی خام بیا مگریز از یاران بدنام تو آن مرغی که میل دانه داری نباشد در جهان یک دانه بیدام مکن…
این خانه که پیوسته در او بانگ چغانهست
این خانه که پیوسته در او بانگ چغانهست از خواجه بپرسید که این خانه چه خانهست این صورت بت چیست اگر خانه کعبهست وین نور…
بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفا
بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفا باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندرآ غرقست جانم بر درت در بوی مشک و عنبرت…
ای از جمال حسن تو عالم نشانهای
ای از جمال حسن تو عالم نشانهای مقصود حسن توست و دگرها بهانهای نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیست مقصود او چه بود…
چرا منکر شدی ای میر کوران
چرا منکر شدی ای میر کوران نمیگویم که مجنون را مشوران تو می گویی که بنما غیبیان را ستیران را چه نسبت با ستوران در…
بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
بیا بیا که شدم در غم تو سودایی درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی عجب عجب که برون آمدی به پرسش من ببین…
ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
ای دریغا در این خانه دمی بگشودی مونس خویش بدیدی دل هر موجودی چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی ساقی وصل شراب صمدی پیمودی…
بنمود وفا از این جا
بنمود وفا از این جا هرگز نرویم ما از این جا این جا مدد حیات جانست ذوقست دو چشم را از این جا این جاست…
آری ستیزه می کن تا من همیستیزم
آری ستیزه می کن تا من همیستیزم چندین زبون نیم که ز استیز تو گریزم از حیله خواب رفتی هر سوی می بیفتی والله که…
ای دشمن روزه و نمازم
ای دشمن روزه و نمازم وی عمر و سعادت درازم هر پرده که ساختم دریدی بگذشت از آنک پرده سازم ای من چو زمین و…
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد چرا با آینه ما روگرانیم کریمان…
از آن باده ندانم چون فنایم
از آن باده ندانم چون فنایم از آن بیجا نمیدانم کجایم زمانی قعر دریایی درافتم دمی دیگر چو خورشیدی برآیم زمانی از من آبستن جهانی…
ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی زیرا به ادب یابی آن چیز که میگویی حاشا که چنان سودا یابند بدین صفرا هیهات چنان…
تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب برو که عشق و غم او نصیب ماست بخسب ز آفتاب غم یار ذره ذره شدیم…
از اول امروز حریفان خرابات
از اول امروز حریفان خرابات مهمان توند ای شه و سلطان خرابات امروز چه روزست بگو روز سعادت این قبله دل کیست بگو جان خرابات…
ای دل بیبهره از بهرام ترس
ای دل بیبهره از بهرام ترس وز شهان در ساعت اکرام ترس دانه شیرین بود اکرام شاه دانه دیدی آن زمان از دام ترس گر…
بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی شکر ستان هله تا تو شکرستان باشی بجه بجه چو شهاب از برای کشتن دیو چو ز…
از بامدادان ساغری پر کرد خوش خمارهای
از بامدادان ساغری پر کرد خوش خمارهای چون فرقدی عرعرقدی شکرلبی مه پارهای آن نرگس سرمست او و آن طره چون شست او و آن…
ای دل چو نمیگردد در شرح زبان من
ای دل چو نمیگردد در شرح زبان من وان حرف نمیگنجد در صحن بیان من می گردد تن در کد بر جای زبان خود در…





