بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین

بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین باز درافکند عشق غلغله یا مسلمین دشمن جان‌های ماست دوستی دوستان مادر فتنه شده‌ست حامله یا مسلمین آفت عالم شده‌ست…

اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی

اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی سوی افلاک روحانی دو دیده برگشادستی گشادستی دو دیده پرقدم را نیز از مستی ولی پرسعادت او در آن…

ایا یاری که در تو ناپدیدم

ایا یاری که در تو ناپدیدم تو را شکل عجب در خواب دیدم چو خاتونان مصر از عشق یوسف ترنج و دست بیخود می بریدم…

بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر

بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر اندر صفت مؤمن المؤمن کالمزهر جاء الملک الاکبر ما احسن ذا المنظر حتی ملاء الدنیا بالعبهر و العنبر چون…

ای طربناکان ز مطرب التماس می‌کنید

ای طربناکان ز مطرب التماس می‌کنید سوی عشرت‌ها روید و میل بانگ نی کنید شهسوار اسب شادی‌ها شوید ای مقبلان اسب غم را در قدم‌های…

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد چون باز که برباید مرغی به گه صید بربود…

ای خواجه تو عاقلانه می‌باش

ای خواجه تو عاقلانه می‌باش چون بی‌خبری ز شور اوباش آن چهره که رشک فخر فقرست با ناخن زشت خویش مخراش آن بت به خیال…

چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی

چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی فرورفتی به خود غمخواره گشتی تو را من پاره پاره جمع کردم چرا از وسوسه صدپاره گشتی ز دارالملک…

آوازه جمالت از جان خود شنیدیم

آوازه جمالت از جان خود شنیدیم چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم اندر جمال یوسف گر دست‌ها بریدند دستی به جان…

تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی

تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی پاره…

امسی و اصبح بالجوی اتعذب

امسی و اصبح بالجوی اتعذب قلبی علی نار الهوی یتقلب ان کنت تهجرنی تهذبنی به انت النهی و بلاک لا اتهذب ما بال قلبک قد…

تشنه خویش کن مده آبم

تشنه خویش کن مده آبم عاشق خویش کن ببر خوابم تا شب و روز در نماز آیم ای خیال خوش تو محرابم گر خیال تو…

آخر گهر وفا ببارید

آخر گهر وفا ببارید آخر سر عاشقان بخارید ما خاک شما شدیم در خاک تخم ستم و جفا مکارید بر مظلومان راه هجران این ظلم…

ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی

ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی خوشتر ز مستی ابد بی‌باده و بی‌آلتی یک ساعتی تشریف ده جان را چنان تلطیف…

بت بی‌نقش و نگارم جز تو یار ندارم

بت بی‌نقش و نگارم جز تو یار ندارم تویی آرام دل من مبر ای دوست قرارم ز جفای تو حزینم جز عشقت نگزینم هوسی نیست…

آدمیی، آدمیی، آدمی

آدمیی، آدمیی، آدمی بسته دمی، زانک نهٔ آن دمی آدمیی را همه در خود بسوز آن دمیی باش اگر محرمی کم زد آن ماه نو…

ای دریغا در این خانه دمی بگشودی

ای دریغا در این خانه دمی بگشودی مونس خویش بدیدی دل هر موجودی چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی ساقی وصل شراب صمدی پیمودی…

بنمود وفا از این جا

بنمود وفا از این جا هرگز نرویم ما از این جا این جا مدد حیات جانست ذوقست دو چشم را از این جا این جاست…

آری ستیزه می کن تا من همی‌ستیزم

آری ستیزه می کن تا من همی‌ستیزم چندین زبون نیم که ز استیز تو گریزم از حیله خواب رفتی هر سوی می بیفتی والله که…

ای دشمن روزه و نمازم

ای دشمن روزه و نمازم وی عمر و سعادت درازم هر پرده که ساختم دریدی بگذشت از آنک پرده سازم ای من چو زمین و…

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد چرا با آینه ما روگرانیم کریمان…

از آن باده ندانم چون فنایم

از آن باده ندانم چون فنایم از آن بی‌جا نمی‌دانم کجایم زمانی قعر دریایی درافتم دمی دیگر چو خورشیدی برآیم زمانی از من آبستن جهانی…

ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی

ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی زیرا به ادب یابی آن چیز که می‌گویی حاشا که چنان سودا یابند بدین صفرا هیهات چنان…

تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب

تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب برو که عشق و غم او نصیب ماست بخسب ز آفتاب غم یار ذره ذره شدیم…

از اول امروز حریفان خرابات

از اول امروز حریفان خرابات مهمان توند ای شه و سلطان خرابات امروز چه روزست بگو روز سعادت این قبله دل کیست بگو جان خرابات…

ای دل بی‌بهره از بهرام ترس

ای دل بی‌بهره از بهرام ترس وز شهان در ساعت اکرام ترس دانه شیرین بود اکرام شاه دانه دیدی آن زمان از دام ترس گر…

بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی

بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی شکر ستان هله تا تو شکرستان باشی بجه بجه چو شهاب از برای کشتن دیو چو ز…

از بامدادان ساغری پر کرد خوش خماره‌ای

از بامدادان ساغری پر کرد خوش خماره‌ای چون فرقدی عرعرقدی شکرلبی مه پاره‌ای آن نرگس سرمست او و آن طره چون شست او و آن…

ای دل چو نمی‌گردد در شرح زبان من

ای دل چو نمی‌گردد در شرح زبان من وان حرف نمی‌گنجد در صحن بیان من می گردد تن در کد بر جای زبان خود در…

به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید

به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید حدیث خوبی آن یار دلربا گوید چو باد در سر بید افتد و شود رقصان خدای…

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست امروز در جمال تو خود لطف دیگرست امروز هر چه…

ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی

ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی چند بگفتم که مده دل به کسی بی‌گروی بر سر شطرنج بتی جامه کنی کیسه بری با…

بیا کامروز بیرون از جهانم

بیا کامروز بیرون از جهانم بیا کامروز من از خود نهانم گرفتم دشنه‌ای وز خود بریدم نه آن خود نه آن دیگرانم غلط کردم نبریدم…

از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا

از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا هر جا که روی ما را با خویش ببر جانا چون در دل ما آیی تو…

ای دل صافی دم ثابت قدم

ای دل صافی دم ثابت قدم جئت لکی تنذر خیر الامم سر ننهی جز به اشارات دل بر ورق عشق ازل چون قلم از طرب…

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر تو برگ زرد چرایی به نوبهار نگر درآ به حلقه رندان که مصلحت اینست شراب و شاهد…

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما از پی آن آفتابست اشک چون باران ما کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال چونک…

مات خود را صنما مات مکن

مات خود را صنما مات مکن بجز از لطف و مراعات مکن خرده و بی‌ادبی‌ها که برفت عفو کن هیچ مکافات مکن وقت رحم است…

یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش

یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش عاشق صدساله‌ام توبه کجا من کجا توبه صدساله را یار…

هر روز بامداد طلبکار ما تویی

هر روز بامداد طلبکار ما تویی ما خوابناک و دولت بیدار ما تویی هر روز زان برآری ما را ز کسب و کار زیرا دکان…

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز…

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی…

چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست

چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست چاره جوینده که کرده‌ست تو را خود آن چیست چند باشد غم آنت که ز غم…

شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای

شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای در کرم از آفتاب نیز سبق برده‌ای چشم ببند و بکن بار دگر رحمتی بشکن سوگند را گر به خدا…

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن تا…

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد از او عمارت ایمان و خیر کی باشد یکی وجود چو آتش بود نباشد آب محال باشد یک مه…

رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی

رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی نادیده حکم کردن باشد غرامتی پروانه چون نسوزد چون شمع او بود چون خم نیاورم ز چنان سروقامتی آن مه…

ما شاخ گلیم نی گیاهیم

ما شاخ گلیم نی گیاهیم ما شیوه تر و تازه خواهیم اشکوفه باغ آسمانیم نقل و می مجلس الهیم ما جوی نه‌ایم بلک آبیم ما…

بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس

بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس قمارخانه درآ و ز ننگ وام مترس بیا بیا که حریفان همه به گوش تواند بیا بیا…

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان خواهند از سلطان امان چون…

کسی که عاشق آن رونق چمن باشد

کسی که عاشق آن رونق چمن باشد عجب مدار که در بی‌دلی چو من باشد حدیث صبر مگویید صبر را ره نیست در آن دلی…

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی نقش بند…

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی هر گوشه یکی باغی هر کنج یکی…

یا ویح نفسنا بفوات الفضائل

یا ویح نفسنا بفوات الفضائل یا ویل روحنا بفسادالوسائل قد حن واشتکی فلذا الصخر بکیا علی علی هجران فخرالقبایل لو ان فراقی حمل‌الطور والصفا زمانا…

ماه دیدم شد مرا سودای چرخ

ماه دیدم شد مرا سودای چرخ آن مهی نی کو بود بالای چرخ تو ز چرخی با تو می‌گویم ز چرخ ور نه این خورشید…

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خود

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خود هیکل یارم که مرا می‌فشرد در بر خود گاه چو قطار شتر می‌کشدم از پی خود گاه…

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی به عصا شکاف دریا که تو موسی…

چهره شرمگین تو بستد شرمگان من

چهره شرمگین تو بستد شرمگان من شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش تو…

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد…

در میان جان نشین کامروز جان دیگری

در میان جان نشین کامروز جان دیگری کاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگری خوش…

یک جام ز صد هزار جان به

یک جام ز صد هزار جان به برخیز و قماش ما گرو نه ما از خود خویش توبه کردیم ما هیچ نمی‌رویم از این ده…

ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی

ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی تو نه‌ای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی دو هزار خنب باده نرسد به جرعه تو…

چو با ما یار ما امروز جفتست

چو با ما یار ما امروز جفتست بگویم آنچ هرگز کس نگفته‌ست همه مستند این جا محرمانند میندیش از کسی غماز خفته‌ست خزان خفت و…

صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی

صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی صنما به حق لطفت که میان ما درآیی تو جهان پاک داری نه وطن به خاک داری…

درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما

درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما بی سر و سامان عشقش بود سامان ما آن خیال جان فزای بخت ساز بی‌نظیر هم امیر مجلس…

گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر

گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر بی‌رقیبش دادمی من بوسه‌هایی سیر سیر بس خطاها کرده‌ام دزدیده لیکن آرزوست با لب ترک…

زان ازلی نور که پرورده‌اند

زان ازلی نور که پرورده‌اند در تو زیادت نظری کرده‌اند خوش بنگر در همه خورشیدوار تا بگدازند که افسرده‌اند سوی درختان نگر ای نوبهار کز…

مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد

مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد زیرا به پیش دریا ماهی حقیر باشد مانند بحر قلزم ماهی نیابی ای جان در بحر قلزم…

طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا

طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا یا حبیب الروح این الملتقی اوحشتنا حبذا شمس العلی من ساعه نورتنا مرحبا بدر الدجی من لیله…

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد آنک از قلمش موسی و عیسیست مصور از نفخه او دمدمه صور برآمد…

گر تو خواهی که تو را بی‌کس و تنها نکنم

گر تو خواهی که تو را بی‌کس و تنها نکنم وامقت باشم هر لحظه و عذرا نکنم این تعلق به تو دارد سر رشته مگذار…

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست ما به چمن می‌رویم عزم تماشا که راست نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید صبح سعادت…

مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم

مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم وگر درم نگشایی مقیم درگاهم چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش به غیر آب نباشد پناه و…

صبر مرا آینه بیماریست

صبر مرا آینه بیماریست آینه عاشق غمخواریست درد نباشد ننماید صبور که دل او روشن یا تاریست آینه جویی‌ست نشان جمال که رخم از عیب…

می بده ای ساقی آخرزمان

می بده ای ساقی آخرزمان ای ربوده عقل‌های مردمان خاکیان زین باده بر گردون زدند ای می تو نردبان آسمان بشکن از باده در زندان…

دل آمد و دی به گوش جان گفت

دل آمد و دی به گوش جان گفت ای نام تو این که می‌نتان گفت درنده آنک گفت پیدا سوزنده آنک در نهان گفت چه…

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو…

مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی

مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی برای آنک واگوید نمودم گوش کرانه که یعنی من…

دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده

دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده انگشت برآورده اندر دهنم کرده دل از سر غمازی یک وعده از او گفته درخواسته من…

دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم

دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم…

مرا حلوا هوس کردست حلوا

مرا حلوا هوس کردست حلوا میفکن وعده حلوا به فردا دل و جانم بدان حلواست پیوست که صوفی را صفا آرد نه صفرا زهی حلوای…

مرا در خنده می‌آرد بهاری

مرا در خنده می‌آرد بهاری مرا سرگشته می‌دارد خماری مرا در چرخ آورده‌ست ماهی مرا بی‌یار گردانید یاری چو تاری گشتم از آواز چنگی نوایش…

دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد

دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد چه کند چرخ فلک را چه…

ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را

ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را درده می ربانی دل‌های کبابی را کم گوی حدیث نان در مجلس مخموران جز آب نمی‌سازد مر…

مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند

مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند مرا جمال تو باید قمر چه سود کند چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب…

دلا رو رو همان خون شو که بودی

دلا رو رو همان خون شو که بودی بدان صحرا و هامون شو که بودی در این خاکستر هستی چو غلطی در آتشدان و کانون…

دلا گر مرا تو ببینی ندانی

دلا گر مرا تو ببینی ندانی به جان آتشینم به رخ زعفرانی دل از دل بکندم که تا دل تو باشی ز جان هم بریدم…

مرا گویی که رایی من چه دانم

مرا گویی که رایی من چه دانم چنین مجنون چرایی من چه دانم مرا گویی بدین زاری که هستی به عشقم چون برآیی من چه…

مرا هر لحظه قربان است جانی

مرا هر لحظه قربان است جانی تو را هر لحظه در بنده گمانی دو چشم تو بیان حال من بس که روشنتر از این نبود…

دلبری و بی‌دلی اسرار ماست

دلبری و بی‌دلی اسرار ماست کار کار ماست چون او یار ماست نوبت کهنه فروشان درگذشت نوفروشانیم و این بازار ماست نوبهاری کو جهان را…

ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم

ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم گوش خود بر دم شش تای طرب بنهادیم دل رنجور به طنبور نوایی دارد دل صدپاره خود را…

مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای

مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای کز جهان جان نشان آورده‌ای برگذر از گوش و بر جان‌ها بزن ز آنک جان این جهان مرده‌ای درربا…

دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش

دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش چو تشنه تو باشد که باشد سقایش چو بیمار گردد به بازار گردد دکان تو جوید لب قندخایش…

دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم

دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم تابشی نو به نو از حسن و جمالش رسدم یا رب این بوی طرب از طرف…

مرغ خانه با هما پر وا مکن

مرغ خانه با هما پر وا مکن پر نداری نیت صحرا مکن چون سمندر در دل آتش مرو وز مری تو خویش را رسوا مکن…

مرغ دلم باز پریدن گرفت

مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت جرعه آن باده بی‌زینهار بر سر و…

دوست همان به که بلاکش بود

دوست همان به که بلاکش بود عود همان به که در آتش بود جام جفا باشد دشوارخوار چون ز کف دوست بود خوش بود زهر…

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری رو به دل کردم و گفتم که زهی مژده خوش که…

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد دی دل من می‌جهید و هر دو چشمم می‌پرید…

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن همچو کسان بی‌گنه روی به آسمان مکن رو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنی…