ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده‌ای

ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده‌ای در جان من هر آنچ ندیدم تو دیده‌ای بگزیده‌ام ز هجر تو تابوت آتشین…

بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش

بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش نفس اگر سر بکشد گوش کشان می‌کشدش جان دل اصل دل و اصل دلت فصل…

تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید

تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید درده شراب و واخرام از بیم و از امید پیش آر جام آتش اندیشه سوز را…

ای آنک به دل‌ها ز حسد خار خلیدی

ای آنک به دل‌ها ز حسد خار خلیدی این‌ها همه کردی و در آن گور خزیدی تلخی دهد امروز تو را در دل و در…

به حیلت تو خواهی که در را ببندی

به حیلت تو خواهی که در را ببندی بنالی چو رنجور و سر را ببندی چو رنجور والله که آن زور داری که بر چرخ…

جانا نخست ما را مرد مدام گردان

جانا نخست ما را مرد مدام گردان وآنگه مدام درده ما را مدام گردان از ما و خدمت ما چیزی نیاید ای جان هم تو…

ای آنک تو شاه مطربانی

ای آنک تو شاه مطربانی زان دلبرکش بگو که دانی خواهم که دو عشر ای خوش آواز از مصحف حسن او بخوانی در هر حرفیش…

پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند

پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو کند چنگ را در عشق…

برو ای دل به سوی دلبر من

برو ای دل به سوی دلبر من بدان خورشید شرق و شمع روشن مرو هر سو به سوی بی‌سویی رو که هر مسکین بدان سو…

ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر

ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر وی آنک در ضمیری آنی و چیز دیگر اسرار آسمان را اندیشه و نهان را احوال این و…

جان آمده در جهان ساده

جان آمده در جهان ساده وز مرکب تن شده پیاده سیل آمد و درربود جان را آن سیل ز بحرها زیاده جان آب لطیف دیده…

به گوش من برسانید هجر تلخ پیام

به گوش من برسانید هجر تلخ پیام که خواب شیرین بر عاشقان شده‌ست حرام بکرد بر خور و بر خواب چارتکبیری هر آن کسی که…

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان ای باغبان هین گوش کن ناله…

برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری

برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری کبوترهای دل‌ها را تویی شاهین اشکاری بود جان‌های پابسته شوند از بند تن رسته بود…

تا شدستی امیر چوگانی

تا شدستی امیر چوگانی ما شدستیم گوی میدانی ما در این دور مست و بی‌خبریم سر این دور را تو می‌دانی چون به دور و…

ای بداده دیده‌های خلق را حیرانیی

ای بداده دیده‌های خلق را حیرانیی وی ز لشکرهای عشقت هر طرف ویرانیی ای مبارک چاشتگاهی کآفتاب روی تو عالم دل را کند اندر صفا…

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من بر کنار چشمه خفته در میان نسترن حلقه کرده دست بسته حوریان بر گرد او از…

چه دلشادم به دلدار خدایی

چه دلشادم به دلدار خدایی خدایا تو نگهدار از جدایی بیا ای خواجه بنگر یار ما را چو از اصحاب و از یاران مایی بدان…

مال است و زر است مکسب تن

مال است و زر است مکسب تن کسب دل دوستی فزودن بستان بی‌دوست هست زندان زندان با دوست هست گلشن گر لذت دوستی نبودی نی…

صد دل و صد جان بدمی دادمی

صد دل و صد جان بدمی دادمی وز جهت دادن جان شادمی ور تن من خاک بدی این نفس جمله گل و عشق و هوش…

من که حیران ز ملاقات توام

من که حیران ز ملاقات توام چون خیالی ز خیالات توام به مراعات کنی دلجویی اه که بی‌دل ز مراعات توام ذات من نقش صفات…

چند نهان داری آن خنده را

چند نهان داری آن خنده را آن مه تابنده فرخنده را بنده کند روی تو صد شاه را شاه کند خنده تو بنده را خنده…

در چمن آیید و بربندید دید

در چمن آیید و بربندید دید تا نیفتد بر جماعت هر نظر من زیان‌ها کرده‌ام من دیده‌ام زخم‌ها از چشم هر بی‌پا و سر چشم…

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

در خانه خود یافتم از شاه نشانی انگشتری لعل و کمر خاصه کانی دوش آمده بوده‌ست و مرا خواب ببرده آن شاه دلارامم و آن…

ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش

ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش هر آنچ از فقر کار آید به باغ…

ز آب تشنه گرفته‌ست خشم می‌بینی

ز آب تشنه گرفته‌ست خشم می‌بینی گرسنه آمد و با نان همی‌کند بینی ز آفتاب گرفته‌ست خشم گازر نیز زهی حماقت و ادبیر و جهل…

بیا کز غیر تو بیزار گشتم

بیا کز غیر تو بیزار گشتم وگر خفته بدم بیدار گشتم بیا ای جان که تا روز قیامت مقیم خانه خمار گشتم ز پر و…

بیا که ساقی عشق شراب باره رسید

بیا که ساقی عشق شراب باره رسید خبر ببر بر بیچارگان که چاره رسید امیر عشق رسید و شرابخانه گشاد شراب همچو عقیقش به سنگ…

کسی که غیر این سوداش نبود

کسی که غیر این سوداش نبود ز ذوق ماش یاد ماش نبود مثال گوی در میدان حیرت دوان باشد اگر چه پاش نبود وجودی که…

هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود

هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود هر چه کشت افزاست آتش چون بود نقش‌هایی که نگارد آن نگار عقل آن را جز که مفرش…

ما مست شدیم و دل جدا شد

ما مست شدیم و دل جدا شد از ما بگریخت تا کجا شد چون دید که بند عقل بگسست در حال دلم گریزپا شد او…

یا ولی نعمتی و سلطانی

یا ولی نعمتی و سلطانی سابق‌الحسن ما له ثانی انت بحر تحیط بالدنیا مدمن جوهر و مرجان کان بنیان عبد کم خربا رمنی هو و…

من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم

من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم آنک خم را ساخت هم او می شناسد خوی خم کوزه‌ها محتاج خم و خم‌ها محتاج…

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد صد بخت نیم…

من نیت آن کردم تا باشم سودایی

من نیت آن کردم تا باشم سودایی نیت ز کجا گنجد اندر دل شیدایی مجنونی من گشته سرمایه صد عاقل وین تلخی من گشته دریای…

کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را

کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا دست خود بر سر رنجور بنه که چونی از…

هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری

هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری می‌برمد از او دلم چون دل تو ز مقذری هر هنری و هر رهی کان برسد به…

مبارک باد آمد ماه روزه

مبارک باد آمد ماه روزه رهت خوش باد ای همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببینم که بودم من به جان دلخواه روزه…

یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده

یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده و آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده هر نجم ناهیدی شده هر…

منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم

منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم من از آن خارکشانم که شود خار حریرم به کی مانم به کی مانم که سطرلاب جهانم…

چو آن کان کرم ما را شکارست

چو آن کان کرم ما را شکارست به هر دم هدیه ما را ده هزارست که ما را نردبان زرین و سیمین نهد چون قصد…

چو او باشد دل دلسوز ما را

چو او باشد دل دلسوز ما را چه باشد شب چه باشد روز ما را که خورشید ار فروشد ار برآمد بس است این جان…

درخت و برگ برآید ز خاک این گوید

درخت و برگ برآید ز خاک این گوید که خواجه هر چه بکاری تو را همان روید تو را اگر نفسی ماند جز که عشق…

درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم

درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم تا نقش‌های خود را یک یک فروتراشیم از خویش خواب گردیم همرنگ آب گردیم ما شاخ یک…

ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم

ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم چو برویید نباتش چو شکر بست زبانم همه خوبی قمر او همه شادی است مگر او که از…

زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی

زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی آن جا که نه جای است چراگاه تو بوده‌ست…

طارت حیلی و زال حیلی

طارت حیلی و زال حیلی اصبحت مکابدا لویلی قد اظلم بالجوی نهاری کیف اخبرکم انا بلیلی ما املاء عصتی و وجدی ما افرع من رضاک…

طبع چیزی نو به نو خواهد همی

طبع چیزی نو به نو خواهد همی چیز نو نو راهرو خواهد همی سر نو خواهی که تا خندان شود سر دو گوش سرشنو خواهد…

گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست

گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست ور تو پنداری مرا بی‌تو قراری هست نیست ور تو گویی چرخ می‌گردد به کار نیک…

هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته

هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته هر عضو من از ذوقت خم عسلی گشته خورشید حمل رویت دریای عسل خویت هر ذره…

مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو

مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو در آن بهشت و گلستان و سبزه زار بجو چو سایه خسپم و کاهل مرا اگر جویی…

یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست سرو بلندم تو را راست نشانی دهم راستتر از سروقد نیست…

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو…

چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات

چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات به هر که قدر تو دانست می‌دهند برات هلال وار ز راه دراز می‌آیند برای کارگزاری ز…

چو فرستاد عنایت به زمین مشعله‌ها را

چو فرستاد عنایت به زمین مشعله‌ها را که بدر پرده تن را و ببین مشعله‌ها را تو چرا منکر نوری مگر از اصل تو کوری…

گر جام سپهر زهرپیماست

گر جام سپهر زهرپیماست آن در لب عاشقان چو حلواست زین واقعه گر ز جای رفتی از جای برو که جای این جاست مگریز ز…

گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده‌ست

گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده‌ست از عشق برنگردد آن کس که دلشده‌ست مه نور می‌فشاند و سگ بانگ می‌کند مه را چه…

چو یقین شده‌ست دل را که تو جان جان جانی

چو یقین شده‌ست دل را که تو جان جان جانی بگشا در عنایت که ستون صد جهانی چو فراق گشت سرکش بزنی تو گردنش خوش…

دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود

دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود چو رسد تیر غمزه‌ات همه قدها کمان شود چو تو دلداریی کنی دو جهان جمله دل…

گر چه تو نیم شب رسیدستی

گر چه تو نیم شب رسیدستی صبح عشاق را کلیدستی ناپدیدی چو جان در این عالم در جهان دلم پدیدستی همه شب جان تو را…

چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی

چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی از بهر خدا بشنو فریاد و علی اللهی در روح نظر کردم بی‌رنگ چو آبی بود ناگاه پدید…

چون تو شادی بنده گو غمخوار باش

چون تو شادی بنده گو غمخوار باش تو عزیزی صد چو ما گو خوار باش کار تو باید که باشد بر مراد کارهای عاشقان گو…

گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد

گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد بر هر چه امیدستت کی گیرد او…

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو که مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مرو آفتاب و فلک اندر کنف…

چون در عدم آییم و سر از یار برآریم

چون در عدم آییم و سر از یار برآریم از سنگ سیه نعره اقرار برآریم بر کارگه دوست چو بر کار نشینیم مر جمله جهان…

دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم

دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم تویی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم بدین…

گر ز سر عشق او داری خبر

گر ز سر عشق او داری خبر جان بده در عشق و در جانان نگر عشق دریاییست و موجش ناپدید آب دریا آتش و موجش…

چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم

چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم از معانی در معانی تا روم من خوشترم در معانی گم شدستم همچنین شیرینتر است سوی صورت…

چون زخمه رجا را بر تار می‌کشانی

چون زخمه رجا را بر تار می‌کشانی کاهل روان ره را در کار می‌کشانی ای عشق چون درآیی در لطف و دلربایی دامان جان بگیری…

گر سران را بی‌سری درواستی

گر سران را بی‌سری درواستی سرنگونان را سری درواستی از برای شرح آتش‌های غم یا زبانی یا دلی برجاستی یا شعاعی زان رخ مهتاب او…

گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی

گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی ای دولت و اقبالم آخر نه توام هستی رستن ز جهان شک هرگز نبود اندک خاک…

چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر

چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر چون حدیث تو نباشد سر سر بشنیده گیر ای که در خوابت ندیده آدم و ذریتش…

دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال

دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال ستاره‌ها بنگر از ورای ظلمت و نور چو ذره رقص…

گر لاش نمود راه قلاش

گر لاش نمود راه قلاش ای هر دو جهان غلام آن لاش ای دیده جهان و جان ندیده جانست جهان تو یک نفس باش گردیست…

چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم

چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم همچو سایه بر طوافم گرد نور آفتاب گه سجودش می کنم…

چونک کمند تو دلم را کشید

چونک کمند تو دلم را کشید یوسفم از چاه به صحرا دوید آنک چو یوسف به چهم درفکند باز به فریادم هم او رسید چون…

گر می‌نکند لبم بیانت

گر می‌نکند لبم بیانت سر می‌گوید به گوش جانت گر لب ز سلام تو خموش است بس هم سخن است با نهایت تن از تو…

گر ناز تو را به گفت نارم

گر ناز تو را به گفت نارم مهر تو درون سینه دارم بی‌مهر تو گر گلی ببویم در حال بسوز همچو خارم ماننده ماهی ار…

حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید

حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید به هر طرف که بگردید رو بگردانید که جان ویست به عالم اگر شما جسمید که جان جمله جان‌هاست اگر…

دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش

دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش بر کف ساقی بدیدم در صراحی جان خویش گفتمش ای جان جان ساقیان بهر خدا پر کنی پیمانه…

گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست

گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست گر نه لطف او بود پس عیش را بنیاد چیست گر خرابات ازل از تاب رویش…

حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ

حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ به خویش آی و چنین خویش را خلاوه مکن…

حکم البین بموتی و عمد

حکم البین بموتی و عمد رضی الصد بحینی و قصد فتح الدهر عیون حسد فر آنی بفناکم و حسد یهرق العشق دماء حقنت لیس للعشق…

گر یک سر موی از رخ تو روی نماید

گر یک سر موی از رخ تو روی نماید بر روی زمین خرقه و زنار نماند آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم…

گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان

گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان وگر عاشق شاهی روان باش به میدان صلا روز وصال است همه جاه و جمال است همه…

خانه دل باز کبوتر گرفت

خانه دل باز کبوتر گرفت مشغله و بقر بقو درگرفت غلغل مستان چو به گردون رسید کرکس زرین فلک پر گرفت بوطربون گشت مه و…

دیدم شه خوب خوش لقا را

دیدم شه خوب خوش لقا را آن چشم و چراغ سینه‌ها را آن مونس و غمگسار دل را آن جان و جهان جان فزا را…

گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من

گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من هین که خروس بانگ زد بوی صبوح…

همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو

همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو چو مرا یافته‌ای صحبت هر خام مجو همه سرسبزی جان تو ز اقبال دل است هله…

مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه

مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه بشلولم بشلولم مجه از روزن خانه بمشو غره پرستش بمده ریش به دستش وگرت شاه کند او که…

خدایا مطربان را انگبین ده

خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دست آهنین ده چو دست و پای وقف عشق کردند تو همشان دست و پای راستین ده چو…

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند گر سجده کنان آید در امن و امان آید ور…

ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد

ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد ذره‌ها بر آفتابت هر زمان بر می‌زنند هر که…

هوسی است در سر من که سر بشر ندارم

هوسی است در سر من که سر بشر ندارم من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم دو هزار ملک بخشد شه عشق…

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود آب حیات از عشق تو در جوی جویان می‌رود عالم پر از حمد و ثنا از…

خلاصه دو جهان است آن پری چهره

خلاصه دو جهان است آن پری چهره چو او نقاب گشاید فنا شود زهره چو بر براق معانی کنون سوار شود به پیش سلطنت او…

فضول گشته‌ام امروز جنگ می جویم

فضول گشته‌ام امروز جنگ می جویم منوش نکته مستان که یاوه می گویم تنا بسوز چو هیزم که از تو سیر شدم دلا برو تو…

فعل نیکان محرض نیکیست

فعل نیکان محرض نیکیست همچو مطرب که باعث سیکیست بهر تحریض بندگان یزدان از بد و نیک شاکر و شاکیست نکر فرعون و شکر موسی…

رحم بر یار کی کند هم یار

رحم بر یار کی کند هم یار آه بیمار کی شنود بیمار اشک‌های بهار مشفق کو تا ز گل پر کنند دامن خار اکثروا ذکر…

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا زنده و مرده وطنم نیست بجز فضل خدا رستم از این بیت و غزل ای…