مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست

مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست وان حیات باصفای باوفا مست آمدست گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش کو بدین شیوه…

رجب بیرون شد و شعبان درآمد

رجب بیرون شد و شعبان درآمد برون شد جان ز تن جانان درآمد دم جهل و دم غفلت برون شد دم عشق و دم غفران…

رحم کن ار زخم شوم سر به سر

رحم کن ار زخم شوم سر به سر مرهم صبرم ده و رنجم ببر ور همه در زهر دهی غوطه‌ام زهر مرا غوطه ده اندر…

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت…

نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند

نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند که سخت دست درازند بسته پات کنند نگفتمت که بدان سوی دام در دامست چو درفتادی در دام…

سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من

سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من سیر مشو هم تو نیز زین دل آگاه من مشک و سقا سیر شد از جگر…

قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا

قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا البدر غدا ساقی و الکأس ثریانا الصبوه ایمانی و الخلوه بستانی و المشجر ندمانی و الورد محیانا من کان…

قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور

قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور خراب کار مرا شمس دین کند معمور خدیو عالم بینش چراغ عالم کشف که روح‌هاش به جان…

خواجه چرا کرده‌ای روی تو بر ما ترش

خواجه چرا کرده‌ای روی تو بر ما ترش زین شکرستان برو هست کس این جا ترش در شکرستان دل قند بود هم خجل تو ز…

خواجه غلط کرده‌ای در روش یار من

خواجه غلط کرده‌ای در روش یار من صد چو تو هم گم شود در من و در کار من نبود هر گردنی لایق شمشیر عشق…

مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن

مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن مرو مرو که چراغی و دیده روشن چو برگشادی از لطف خویشتن سر خم دماغ ما ز خمار…

مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است

مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است مگر از چهره او باد صبا پرده ربود که…

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند در عشق گشتم فاشتر وز همگنان قلاشتر وز دلبران خوش باشتر…

شب شد و هنگام خلوتگاه شد

شب شد و هنگام خلوتگاه شد قبله عشاق روی ماه شد مه پرستان ماه خندیدن گرفت شب روان خیزید وقت راه شد خواب آمد ما…

شب که جهان است پر از لولیان

شب که جهان است پر از لولیان زهره زند پرده شنگولیان بیند مریخ که بزم است و عیش خنجر و شمشیر کند در میان ماه…

وقتی خوشست ما را لابد نبید باید

وقتی خوشست ما را لابد نبید باید وقتی چنین به جانی جامی خرید باید ما را نبید و باده از خم غیب آید ما را…

یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال

یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال قد رجعنا قد رجعنا جانبا من طورکم انظرونا انظرونا نستقی الماء…

لاله ستانست از عکس تو هر شوره‌ای

لاله ستانست از عکس تو هر شوره‌ای عکس لبت شهد ساخت تلخی هر غوره‌ای مصحف عشق تو را دوش بخواندم به خواب آه که چه…

کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم

کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم حاجت ندارد یار من تا که منش یاری کنم من خاک تیره نیستم تا باد بر…

نیست در آخرزمان فریادرس

نیست در آخرزمان فریادرس جز صلاح الدین صلاح الدین و بس گر ز سر سر او دانسته‌ای دم فروکش تا نداند هیچ کس سینه عاشق…

لی حبیب حبه یشوی الحشا

لی حبیب حبه یشوی الحشا لو یشا یمشی علی عینی مشا روز آن باشد که روزیم او بود ای خوشا آن روز و روزی ای…

یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم

یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم در سینه از نی او صد مرغزار دارم قاصد به خشم آید چون سوی من گراید گوید…

من اگر مستم اگر هشیارم

من اگر مستم اگر هشیارم بنده چشم خوش آن یارم بی‌خیال رخ آن جان و جهان از خود و جان و جهان بیزارم بنده صورت…

چنان مست است از آن دم جان آدم

چنان مست است از آن دم جان آدم که نشناسد از آن دم جان آدم ز شور اوست چندین جوش دریا ز سرمستی او مست…

هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم

هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم تا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم بر گردن و بر…

در آب فکن ساقی بط زاده آبی را

در آب فکن ساقی بط زاده آبی را بشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را ای جان بهار و دی وی حاتم نقل و می…

یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی

یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی فلست املک صبر نوبةالکاس و تابع‌الطاس مملوا بلا مهل فان صحوت فهذا نوبة الیاس و دوام السکر…

روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر

روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر هر بسته‌ای که باشد امروز برگشاید دل در مراد پیچد چون…

چند روی بی‌خبر آخر بنگر به بام

چند روی بی‌خبر آخر بنگر به بام بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام تا قمری همچو جان جلوه شود ناگهان صد مه و صد…

شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت

شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت برای بنده خود لطف‌ها گفت چه گویم من مکافات تو ای جان که نیکی تو را جانا خدا گفت…

ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری

ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری وز شورش زلف تو در هر طرفی سوری در حسن بهشت تو در زیر درختانت هر…

برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را

برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را خضر آمد خضر آمد بیار آب حیاتی را عمر آمد عمر آمد ببین سرزیر شیطان را سحر…

آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید

آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید آن گاه خروس جان در بانگ و فغان آید خور نور درخشاند پس نور برافشاند تن گرد چو بنشاند…

تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی

تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی مرا چه می‌نگری کژ به شب خریدستی چه ظلم کردم بر تو که چون ستم زدگان کله زدی…

الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی

الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی تو خود از خانه آخر ز حال بنده می دانی به حق اشک گرم من به حق…

با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی

با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی واقفی بر عجزم اما می‌کنی ترجمان سر دشمن می‌شوی ظن کژ را در دلش جا می‌کنی هم تو اندر…

از دلبر ما نشان کی دارد

از دلبر ما نشان کی دارد در خانه مهی نهان کی دارد بی دیده جمال او کی بیند بیرون ز جهان جهان کی دارد آن…

ای محو راه گشته از محو هم سفر کن

ای محو راه گشته از محو هم سفر کن چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن دل آینه است چینی با دل چو…

تو آن ماهی که در گردون نگنجی

تو آن ماهی که در گردون نگنجی تو آن آبی که در جیحون نگنجی تو آن دری که از دریا فزونی تو آن کوهی که…

ای دیده ز نم زبون نگشتی

ای دیده ز نم زبون نگشتی وی دل ز فراق خون نگشتی وی عقل مگر تو سنگ جانی چون مایه صد جنون نگشتی این یک…

به من نگر که بجز من به هر کی درنگری

به من نگر که بجز من به هر کی درنگری یقین شود که ز عشق خدای بی‌خبری بدان رخی بنگر که کو نمک ز حق…

ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی

ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی عشق تو و جان من جز آتش و جز نی نی بر کشته…

برانید برانید که تا بازنمانید

برانید برانید که تا بازنمانید بدانید بدانید که در عین عیانید بتازید بتازید که چالاک سوارید بنازید بنازید که خوبان جهانید چه دارید چه دارید…

آن مایی همچو ما دلشاد باش

آن مایی همچو ما دلشاد باش در گلستان همچو سرو آزاد باش چون ز شاگردان عشقی ای ظریف در گشاد دل چو عشق استاد باش…

تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست

تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست چو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد…

آمد آن خواجه سیماترش

آمد آن خواجه سیماترش وان شکرش گشته چو سرکا ترش با همگان روترش است ای عجب یا که به بیرون خوش و با ما ترش…

بار دگر آن آب به دولاب درآمد

بار دگر آن آب به دولاب درآمد وان چرخه گردنده در اشتاب درآمد بار دگر آن جان پر از آتش و از آب در لرزه…

از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری

از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری در گور کجا گنجی چون نور خدا داری خوش باش کز آن گوهر عالم همه شد چون…

ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی

ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی دم می‌دهی تو گرم و دم سرد می‌کشی خالی است اندرون تو از بند لاجرم خالی کننده…

تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم

تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم چو در چرخم درآوردی به گردت زان همی‌گردم چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف…

ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو

ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو وی ز نورت نقش بسته هر زمانی حور نو کژ نشین و راست بشنو عقل ماند…

به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو

به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو چو اشتهای سماعت بود بگه‌تر گو چو من ز خواب سر و پای خویش گم کردم تو…

ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان

ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان ای سیاهی بر سیاهی جان تو از گرد نان ای تو در آیینه دیده روی…

برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد

برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد دل را ز خواب برکن هنگام رفتن آمد تا کی اشارت آید تو ناشنوده آری ترسم…

آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند

آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند و آنچ عشق تو کند شورش محشر نکند هر کی بیند رخ تو جانب گلشن نرود هر…

تو نقشی نقش بندان را چه دانی

تو نقشی نقش بندان را چه دانی تو شکلی پیکری جان را چه دانی تو خود می‌نشنوی بانگ دهل را رموز سر پنهان را چه…

آمد مه و لشکر ستاره

آمد مه و لشکر ستاره خورشید گریخت یک سواره آن مه که ز روز و شب برون است کو چشم که تا کند نظاره چشمی…

باز بهار می کشد زندگی از بهار من

باز بهار می کشد زندگی از بهار من مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من من دل پردلان بدم قوت صابران بدم برد…

آتش عشق تو قلاووز شد

آتش عشق تو قلاووز شد دوش دلم سوی دل افروز شد چون به سخن داشت مرا دوش یار چون به دم گرم جگرسوز شد من…

ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا

ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو ای…

تو چرا جمله نبات و شکری

تو چرا جمله نبات و شکری تو چرا دلبر و شیرین نظری تو چرا همچو گل خندانی تو چرا تازه چو شاخ شجری تو به…

ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته

ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته گوهر جان همچو موسی روی دریا کوفته زیر این هفت آسیا هستی ما را خوش بکوب روشنایی…

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را زبان سوسن از ساقی کرامت‌های مستان گفت شنید آن…

ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی

ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی خرخاشی، آشوبی، جانها را مطلوبی جان جان مایی، معنی اسمایی هستی اشیایی سر فتنهٔ غوغایی چون جامی در خوردم،…

برخیز ز خواب و ساز کن چنگ

برخیز ز خواب و ساز کن چنگ کان فتنه مه عذار گلرنگ نی خواب گذاشت خواجه نی صبر نی نام گذاشت خواجه نی ننگ بدرید…

اندرآمد شاه شیرینان ترش

اندرآمد شاه شیرینان ترش جان شیرینم فدای آن ترش چشم کژبین را بگفتم کژ مبین کس کند باور گل خندان ترش در هر آن زندان…

تو هر چند صدری شه مجلسی

تو هر چند صدری شه مجلسی ز هستی نرستی در این محبسی بده وام جان گر وجوهیت هست درآ مفلسانه اگر مفلسی غریبان برستند و…

امروز چرخ را ز مه ما تحیریست

امروز چرخ را ز مه ما تحیریست خورشید را ز غیرت رویش تغیریست صبح وجود را بجز این آفتاب نیست بر ذره ذره وحدت حسنش…

باز نگار می کشد چون شتران مهار من

باز نگار می کشد چون شتران مهار من یارکشی است کار او بارکشی است کار من پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد آن…

آفتابی برآمد از اسرار

آفتابی برآمد از اسرار جامه شویی کنیم صوفی وار تن ما خرقه ایست پرتضریب جان ما صوفییست معنی دار خرقه پر ز بند روزی چند…

ایا خورشید بر گردون سواره

ایا خورشید بر گردون سواره به حیله کرده خود را چون ستاره گهی باشی چو دل اندر میانه گهی آیی نشینی بر کناره گهی از…

تو خدای خویی تو صفات هویی

تو خدای خویی تو صفات هویی تو یکی نباشی تو هزارتویی به یکی عنایت به یکی کفایت ز غم و جنایت همه را بشویی همه…

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من جور مکن که بشنود شاد شود حسود من بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود…

بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رو

بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رو نیپو سر کینیکا چونم من و چونی تو یا نعم صباح ای جان مستند همه رندان تا…

ای خداوند یکی یار جفاکارش ده

ای خداوند یکی یار جفاکارش ده دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان می‌گذرد غم عشقش ده…

برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری

برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری بگشای کنار آمد آن یار کناری برخیز بیا دبدبه عمر ابد بین رستند و گذشتند ز…

آه در آن شمع منور چه بود

آه در آن شمع منور چه بود کآتش زد در دل و دل را ربود ای زده اندر دل من آتشی سوختم ای دوست بیا…

ببستی چشم یعنی وقت خواب است

ببستی چشم یعنی وقت خواب است نه خوابت آن حریفان را جواب است تو می‌دانی که ما چندان نپاییم ولیکن چشم مستت را شتاب است…

امروز مرده بین که چه سان زنده می‌شود

امروز مرده بین که چه سان زنده می‌شود آزاد سرو بین که چه سان بنده می‌شود پوسیده استخوان و کفن‌های مرده بین کز روح و…

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا راه نمی‌دانی…

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری اگر دلت به بلا و غمش مشرح…

این جا کسی است پنهان دامان من گرفته

این جا کسی است پنهان دامان من گرفته خود را سپس کشیده پیشان من گرفته این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از…

به شکرخنده بتا نرخ شکر می‌شکنی

به شکرخنده بتا نرخ شکر می‌شکنی چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمرو تا ز شرم تو نریزد…

ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسله

ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسله ای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغله زنجیر دیگر ساختی در گردنم انداختی وز آسمان درتاختی تا…

بنشسته به گوشه‌ای دو سه مست ترانه گو

بنشسته به گوشه‌ای دو سه مست ترانه گو ز دل و جان لطیفتر شده مهمان عنده ز طرب چون حشر شود سرشان مستتر شود فتد…

ای خیالت در دل من هر سحور

ای خیالت در دل من هر سحور می‌خرامد همچو مه یک پاره نور نقش خوبت در میان جان ما آتش و شور افکند وانگه چه…

برست جان و دلم از خودی و از هستی

برست جان و دلم از خودی و از هستی شدست خاص شهنشاه روح در مستی زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه زهی بلند…

اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم

اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم ز شرط‌ها بگذشتیم و رایگان کردیم اگر چه یک طرف از آسمان زمینی شد نه پاره پاره زمین…

ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم

ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم تا غرقه شده‌ست از تو در خون جگر خوابم از کان شکر جستن اندر شب آبستن…

به غم فرونروم باز سوی یار روم

به غم فرونروم باز سوی یار روم در آن بهشت و گلستان و سبزه زار روم ز برگ ریز خزان فراق سیر شدم به گلشن…

اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند

اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند به جای مفرش و بالی همه مشت و لگد بیند ازیرا خواب کژ بیند که آیینه خیالست…

ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست

ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست در شکرینه یقین سرکه انکار نیست گر چه تو خون خواره‌ای رهزن و عیاره‌ای قبله ما…

تا چند از فراق مرا کار بشکنی

تا چند از فراق مرا کار بشکنی زاریم نشنوی و مرا زار بشکنی دستم شکست دست فراقت ز کار و بار دانستمی دگر به چه…

اگر خورشید جاویدان نگشتی

اگر خورشید جاویدان نگشتی درخت و رخت بازرگان نگشتی دو دست کفشگر گر ساکنستی همیشه گربه در انبان نگشتی اگر نه عشوه‌های باد بودی سر…

ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان

ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان هم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان در عین زمستانی چون گرم کنی…

جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را

جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را ای سرو روان بنما آن قامت بالا را خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را…

آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا

آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا جباروار و زفت او دامن کشان…

آینه جان شده چهره تابان تو

آینه جان شده چهره تابان تو هر دو یکی بوده‌ایم جان من و جان تو ماه تمام درست خانه دل آن توست عقل که او…

بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت

بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت افغان که گشت بی‌گه ترسم ز خیربادت گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش آتش…

آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده

آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده زنده شود بجنبد هر جا که هست مرده از جنگ سوی ساز آ وز ناز و…