غزلیات مولانا
اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
اگر مر تو را صلح آهنگ نیست مرا با تو ای جان سر جنگ نیست تو در جنگ آیی روم من به صلح خدای جهان…
ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی وی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی عشق درون سینه شد دل…
بگردان ساقی مه روی جام
بگردان ساقی مه روی جام رهایی ده مرا از ننگ و نام گرفتارم به دامت ساقیا ز آنک نهادستی به هر گامی تو دام رها…
اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را
اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را فراغتها کجا بودی ز دام و از سبب ما را بت شهوت برآوردی…
ای گشته دلت چو سنگ خاره
ای گشته دلت چو سنگ خاره با خاره و سنگ چیست چاره با خاره چه چاره شیشهها را جز آنک شوند پاره پاره زان میخندی…
یار آمد به صلح ای اصحاب
یار آمد به صلح ای اصحاب ما لکم قاعدین عند الباب نوبت هجر و انتظار گذشت فادخلوا الدار یا اولی الالباب آفتاب جمال سینه گشاد…
ز جام ساقی باقی چو خوردهای تو دلا
ز جام ساقی باقی چو خوردهای تو دلا که لحظه لحظه برآری ز عربده عللا مگر ز زهره شنیدی دلا به وقت صبوح که بزم…
کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من شکر خدا را که خرم برد صداع از سر من گاو اگر نیز رود…
یار ما دلدار ما عالم اسرار ما
یار ما دلدار ما عالم اسرار ما یوسف دیدار ما رونق بازار ما بر دم امسال ما عاشق آمد پار ما مفلسانیم و تویی گنج…
من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون یک گوش به دست این یک…
چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار هزار آتش و دود و غمست و نامش…
شیر خدا بند گسستن گرفت
شیر خدا بند گسستن گرفت ساقی جان شیشه شکستن گرفت دزد دلم گشت گرفتار یار دزد مرا دست ببستن گرفت دوش چه شب بود که…
کریما تو گلی یا جمله قندی
کریما تو گلی یا جمله قندی که چون بینی مرا چون گل بخندی عزیزا تو به بستان آن درختی که چون دیدم تو را بیخم…
هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیک از جان همه قدوسی وز تن همه سالوسی…
ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم ما کر و فر سعادت نه ز کیوان داریم آتش دولت ما نیست ز…
یا ملک المبعث والمحشر
یا ملک المبعث والمحشر لیس سوی صدرک من مصدر سر نبری ای سر، اگر سر بری آن ز خری دان که تو سر واخری مقلة…
من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم هر چند که بیهوشم در کار تو هشیارم با شیره فشارانت اندر چرش عشقم پای از پی…
چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما درآید جان فزای من گشاید دست و پای…
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من خاک را و خاکیان را این…
در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی نزد سردان منشین کز دمشان سرد شوی از رخ عشق بجو چیز دگر جز صورت کار…
یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
یا وصال یار باید یا حریفان را شراب چونک دریا دست ندهد پای نه در جوی آب آن حریفان چو جان و باقیان جاودان در…
ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره
ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره برآمد از وجود خویش و هر دو کون یک باره به بحر نیستی درشد همه هستی…
من سرخوش و تو دلخوش غم بیدل و بیسر به
من سرخوش و تو دلخوش غم بیدل و بیسر به دل میده و بر میخور از دلبر و دل بر به عالم همه چون دریا…
من مرید توام مراد تویی
من مرید توام مراد تویی من غلامم چو کیقباد تویی دل مرید تو و تو را خواهد کاین در بسته را گشاد تویی خاک پای…
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان سه روز دیگر خواهم بدن یقین میدان به حق این سه و آن چار رو ترش نکنی که…
چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو درد بیحد بنگر بهر خدا هیچ مگو دل پرخون بنگر چشم چو جیحون بنگر هر چه بینی…
در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
در لطف اگر بروی شاه همه چمنی در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی دانی که بر گل تو بلبل چه ناله کند…
در میان پرده خون عشق را گلزارها
در میان پرده خون عشق را گلزارها عاشقان را با جمال عشق بیچون کارها عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست عشق گوید…
ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی ز جان خویش اگر بوی تو نیابندی چو استخوان…
ز کجا آمدهای میدانی
ز کجا آمدهای میدانی ز میان حرم سبحانی یاد کن هیچ به یادت آید آن مقامات خوش روحانی پس فراموش شدستت آنها لاجرم خیره و…
صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی
صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی تو چنان همایی ای جان که…
صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
صنما چونک فریبی همه عیار فریبی صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی بت و بتخانه بسوزی دل…
گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی ور عقل از او آگه بدی از چشم جیحون آمدی گر سر برون کردی…
هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است شیردل کی…
مجوی شادی چون در غمست میل نگار
مجوی شادی چون در غمست میل نگار که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار اگر چه دلبر ریزد گلابه بر سر تو قبول…
یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی چه باشد گر به سوی ما کند هر روز پروازی دراندازد به جان عاقلان بیخبر سوزی بسازد…
مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری
مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری اگر مه را جفا گویم بجنبان سر بگو آری مرا بر تخت خود بنشان دوزانو…
چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
چو رو نمود به منصور وصل دلدارش روا بود که رساند به اصل دل دارش من از قباش ربودم یکی کلهواری بسوخت عقل و سر…
هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها
هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ هر کز گران جانان بود چون درد در…
دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم قبول تو دعاها را بر آن باری چه حق دارم به گرد شمع سمع تو دعاهاام…
صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم چون بوی تو بیامد دیدم که زنده بودم صد بار جان بدادم وز پای درفتادم بار دگر…
زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه
زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه زهی یغما که میآرد شه قفجاق ترکانه دلم آهن همیخاید از آن لعلین لبی که او کنار لطف بگشاید…
چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
چو عشق را هوس بوسه و کنار بود که را قرار بود جان که را قرار بود شکارگاه بخندد چو شه شکار رود ولی چه…
طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم حق آن خال شاهدت رو به ما آر ای عمو دست جعفر که ماند از او بر سر…
عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی
عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی از جهت خسته دلان جان و نگهبان منی همچو علی در صف خود سر نبری از کف خود…
هزار جان مقدس فدای سلطانی
هزار جان مقدس فدای سلطانی که دست کفر برو برنبست پالانی ببرد او به سلامت میان چندین باد به ظلمت لحد خود چراغ ایمانی نگین…
چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری مکش تو دامن خود را که شرط نیست بیاری نه بند گردد بندی نه دل…
عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد
عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد دیوانه همیگردد تدبیر همیدرد تقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشق کز آتش عشق او تقصیر همیدرد تا حال…
هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی قمری باخبری درد دوایی عجبی هست در صفه ما صف شکنی کز نظرش تابد از روزن دل نور…
هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی آتش عشق درزده تا نبود عمارتی ز آنک عمارت ار بود سایه کند وجود را سایه…
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید در همه عالم چنین عشقی که دید نارسیده یک لبی بر نقش جان صد هزاران جانها تا لب رسید قاب…
عاشقان را جست و جو از خویش نیست
عاشقان را جست و جو از خویش نیست در جهان جوینده جز او بیش نیست این جهان و آن جهان یک گوهر است در حقیقت…
هشیار شدم ساقی دستار به من واده
هشیار شدم ساقی دستار به من واده یا مشک سقا پر کن یا مشک به سقا ده نیمی بخور ای ساقی ما را بده آن…
چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها کز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا گر لب فروبندم کنون جانم به…
عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار وانگهان چون گازری از گازران درویشتر وانگهان چون آفتابی…
هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت می روح آمد نادر رو از آن هم…
هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو هله ای ماه که نغزت رخ و رخسار مرو در همه روی زمین چشم و دل باز…
عجب آن دلبر زیبا کجا شد
عجب آن دلبر زیبا کجا شد عجب آن سرو خوش بالا کجا شد میان ما چو شمعی نور میداد کجا شد ای عجب بیما کجا…
عجب دلی که به عشق بت است پیوسته
عجب دلی که به عشق بت است پیوسته عجبتر این که بتش پیش او است بنشسته بمال چشم دلا بهترک از این بنگر مدو به…
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا که…
چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها زیرا که منم بیمن با شاه جهان تنها ای مشعله آورده دل را به سحر…
عشق است بر آسمان پریدن
عشق است بر آسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن اول نفس از نفس گسستن اول قدم از قدم بریدن نادیده گرفتن این جهان…
هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر هله کز جنبش ساقی بدود باده به سر بر بدود روح پیاده سر گنجینه گشاده رخ چون زهره…
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه بجز از دست فلانی مستان باده که…
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من گفتم می می نخورم گفت برای دل من داد می معرفتش با تو بگویم صفتش تلخ…
عشق جانان مرا ز جان ببرید
عشق جانان مرا ز جان ببرید جان به عشق اندرون ز خود برهید زانک جان محدثست و عشق قدیم هرگز این در وجود آن نرسید…
هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن چو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کن منگر که کیست گریان ز جفا…
حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت
حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت لیلی کن و مجنون کن ای صانع بیآلت صد حاجت گوناگون در لیلی و در مجنون فریادکنان…
عشق را جان بیقرار بود
عشق را جان بیقرار بود یاد جان پیش عشق عار بود سر و جان پیش او حقیر بود هر که را در سر این خمار…
هم به بر این بت زیبا خوشکست
هم به بر این بت زیبا خوشکست من نشستم که همین جا خوشکست مطرب و یار من و شمع و شراب این چنین عیش مهیا…
هم به درد این درد را درمان کنم
هم به درد این درد را درمان کنم هم به صبر این کار را آسان کنم یا برآرم پای جان زین آب و گل یا…
عشوه دشمن بخوردی عاقبت
عشوه دشمن بخوردی عاقبت سوی هجران عزم کردی عاقبت بازگردی زان خسان زن صفت سوی این مردان چو مردی عاقبت سیر گردی زان همه جفتان…
عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
عطارد مشتری باید متاع آسمانی را مهی مریخ چشم ارزد چراغ آن جهانی را چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان ببیند بیقرینه او…
همچو گل سرخ برو دست دست
همچو گل سرخ برو دست دست همچو میی خلق ز تو مست مست بازوی تو قوس خدا یافت یافت تیر تو از چرخ برون جست…
خامشی ناطقی مگر جانی
خامشی ناطقی مگر جانی میزنی نعرههای پنهانی تو چو باغی و صورتت برگی باغ چه صد هزار چندانی بی تو باغ حیات زندانیست هست مردن…
علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود گر زمستان بد بود اندر بهاران صد شود بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منه علت…
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم حرام دارم با مردمان سخن گفتن و چون حدیث…
همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی همه ذرات پریشان همه کالیوه و شادان…
سلبالعشق فادی، حصلالیوم مرادی
سلبالعشق فادی، حصلالیوم مرادی بزن ای مطرب عارف، که زهی دولت و شادی اذنالعشق تعالوا، لتذوقوا و تنالوا هله ای مژده شیرین، چه نسیمی و…
خدایا رحمت خود را به من ده
خدایا رحمت خود را به من ده دریدی پیرهن تو پیرهن ده مرا صفرای تو سرگشته کردهست ز لطف خود مرا صفراشکن ده اگر عالم…
عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند همه از نرگس مخمور تو خمار شدند دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و…
دیدی که چه کرد یار ما دیدی
دیدی که چه کرد یار ما دیدی منصوبه یار باوفا دیدی زین نوع که مات کرد دلها را آن چشمه زندگی کجا دیدی در صورت…
فرست باده جان را به رسم دلداری
فرست باده جان را به رسم دلداری بدان نشان که مرا بینشان همیداری بدان نشان که همه شب چو ماه میتابی درون روزن دلها برای…
سؤالی دارم ای خواجه خدایی
سؤالی دارم ای خواجه خدایی که امروز این چنین شیرین چرایی کی باشد مه که گویم ماه رویی کی باشد جان که گویم جان فزایی…
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من نور دو دیده منی دور مشو…
غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی
غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی به چستی و به شبخیزی چو ماه و اخترانستی غلام باغبانانم که یارم باغبانستی به تری و به رعنایی چو…
نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟! چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟! چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردی که گویی که هرگز مرا خود ندیدی…
نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر همیبینم رضایت در غم ماست چگونه گردد این بیدل ز…
فلکا بگو که تا کی گلههای یار گویم
فلکا بگو که تا کی گلههای یار گویم نبود شبی که آیم ز میان کار گویم ز میان او مقامم کمر است و کوه و…
فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری العیش فی اکنافنا و الموت فی ارکاننا ان تدننا طوبی لنا ان تحفنا یا ویلنا…
قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی
قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی ان جسمی فی زجاج بالنوی لا تکسرونی اجعلوا الساقی خبیرا عارفا عنه سلونی اننی لست احب المفتری لا تظلمونی فاذا…
خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی
خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی طوق قمر شکستیی فوق فلک نشستیی کی دم کس شنیدیی یا غم کس کشیدیی یا…
خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهی
خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهی هست شکرلبی اگر سرکه به قند میدهی گر تو نمیخری مخر می به هوس همیخرم عاشق و…
مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم
مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم من و بالای مناره که تمنای تو دارم ز تو سرمست و خمارم خبر از خویش ندارم…
مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی
مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی و اگر نیز بیایی بروی زود نپایی هله ای دیده و نورم گه آن شد که بشورم…
شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
شاه گشادست رو دیده شه بین که راست باده گلگون شه بر گل و نسرین که راست شاه در این دم به بزم پای طرب…
شاه ما باری برای کاهلان
شاه ما باری برای کاهلان گنج میبخشد به هر دم رایگان الصلا یاران به سوی تخت شاه گنج بیرنج است و سود بیزیان چشم دل…
وقت آمد توبه را شکستن
وقت آمد توبه را شکستن وز دام هزار توبه جستن دست دل و جانها گشادن دست غم را ز پس ببستن معشوقه روح را بدیدن…
وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی مرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی سینه بگشا چو درختان به سوی باد بهار…
وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد سوی زنگی شب از روم لوایی برسد به برهنه شده عشق قبایی بدهند وز شکرخانه آن دوست…





