گویم سخن لب تو یا نی

گویم سخن لب تو یا نی ای لعل لب تو را بها نی ای گفته ما غلام آن دم کان جا همگی تویی و ما…

Continue Reading...

گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ

گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ گویند صبح نبود شام تو را دروغ گویند بهر عشق تو خود را چه می‌کشی بعد از فنای جسم…

Continue Reading...

رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود

رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم…

Continue Reading...

رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر

رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر بی‌کسب و بی‌کوشش همه چون…

Continue Reading...

نی سیم و نه زر نه مال خواهیم

نی سیم و نه زر نه مال خواهیم از لطف تو پر و بال خواهیم نی حاکمی و نه حکم خواهیم بر حکم تو احتمال…

Continue Reading...

نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی

نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی راحت‌های عشق را نیست چو عشق غایتی شکر شنیدم از همه تا چه خوشند این رمه هان…

Continue Reading...

لحظه‌ای قصه کنان قصه تبریز کنید

لحظه‌ای قصه کنان قصه تبریز کنید لحظه‌ای قصه آن غمزه خون ریز کنید در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم زان شکرهای خدایانه شکرریز…

Continue Reading...

یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه

یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه کز چهره بزد آتش در خیمه و در خرگه اندر ذقن…

Continue Reading...

چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا

چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا ز بگاه میر خوبان به شکار می‌خرامد که…

Continue Reading...

چنان کز غم دل دانا گریزد

چنان کز غم دل دانا گریزد دو چندان غم ز پیش ما گریزد مگر ما شحنه‌ایم و غم چو دزدست چو ما را دید جا…

Continue Reading...