بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی

بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی بزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغا پوسی گر این جایی گر آن جایی…

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی موقوف وقت بودی تعجیل می‌نمودی وقت نماز آمد برجه…

تلخی نکند شیرین ذقنم

تلخی نکند شیرین ذقنم خالی نکند از می دهنم عریان کندم هر صبحدمی گوید که بیا من جامه کنم در خانه جهد مهلت ندهد او…

به اهل پرده اسرارها ببر خبری

به اهل پرده اسرارها ببر خبری که پرده‌های شما بردرید از قمری نشسته بودند یک شب نجوم و سیارات برای طلعت آن آفتاب در سمری…

ای آنک تو خواب ما ببستی

ای آنک تو خواب ما ببستی رفتی و به گوشه‌ای نشستی اندر دلم آمدی چو ماهی چون دل به تو بنگرید جستی چون گلشن نیستی…

چشم بگشا جان‌ها بین از بدن بگریخته

چشم بگشا جان‌ها بین از بدن بگریخته جان قفس را درشکسته دل ز تن بگریخته صد هزاران عقل‌ها بین جان‌ها پرداخته صد هزاران خویشتن بی‌خویشتن…

بیا دل بر دل پردرد من نه

بیا دل بر دل پردرد من نه بیا رخ بر رخان زرد من نه تویی خورشید وز تو گرم عالم یکی تابش بر آه سرد…

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی زخمی بزن دگر تو مرهم نخواهم از تو گر…

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو…

تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری

تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری همه اجزات خموشند ز تو اسرار نیوشند همه…

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا ای گل ز اصل شکری تو…

بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری

بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری منگر آخر سوی روزن سوی روی من نگر تا ز…

بحر ما را کنار بایستی

بحر ما را کنار بایستی وین سفر را قرار بایستی شیر بیشه میان زنجیرست شیر در مرغزار بایستی ماهیان می‌طپند اندر ریگ راه در جویبار…

ای بخاری را تو جان پنداشته

ای بخاری را تو جان پنداشته حبه زر را تو کان پنداشته ای فرورفته چو قارون در زمین وی زمین را آسمان پنداشته ای بدیده…

تو آب روشنی تو در این آب گل مکن

تو آب روشنی تو در این آب گل مکن دل را مپوش پرده دل را تو دل مکن پاکان به گرد در به تماشا نشسته‌اند…

به بخت و طالع ما ای افندی

به بخت و طالع ما ای افندی سفر کردی از این جا ای افندی چراغم مرد و دودم رفت بالا دو چشمم ماند بالا ای…

مات خود را صنما مات مکن

مات خود را صنما مات مکن بجز از لطف و مراعات مکن خرده و بی‌ادبی‌ها که برفت عفو کن هیچ مکافات مکن وقت رحم است…

یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش

یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش عاشق صدساله‌ام توبه کجا من کجا توبه صدساله را یار…

هر روز بامداد طلبکار ما تویی

هر روز بامداد طلبکار ما تویی ما خوابناک و دولت بیدار ما تویی هر روز زان برآری ما را ز کسب و کار زیرا دکان…

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز…

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی…

چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست

چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست چاره جوینده که کرده‌ست تو را خود آن چیست چند باشد غم آنت که ز غم…

شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای

شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای در کرم از آفتاب نیز سبق برده‌ای چشم ببند و بکن بار دگر رحمتی بشکن سوگند را گر به خدا…

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن تا…

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد از او عمارت ایمان و خیر کی باشد یکی وجود چو آتش بود نباشد آب محال باشد یک مه…

رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی

رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی نادیده حکم کردن باشد غرامتی پروانه چون نسوزد چون شمع او بود چون خم نیاورم ز چنان سروقامتی آن مه…

ما شاخ گلیم نی گیاهیم

ما شاخ گلیم نی گیاهیم ما شیوه تر و تازه خواهیم اشکوفه باغ آسمانیم نقل و می مجلس الهیم ما جوی نه‌ایم بلک آبیم ما…

بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس

بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس قمارخانه درآ و ز ننگ وام مترس بیا بیا که حریفان همه به گوش تواند بیا بیا…

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان خواهند از سلطان امان چون…

کسی که عاشق آن رونق چمن باشد

کسی که عاشق آن رونق چمن باشد عجب مدار که در بی‌دلی چو من باشد حدیث صبر مگویید صبر را ره نیست در آن دلی…

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی نقش بند…

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی هر گوشه یکی باغی هر کنج یکی…

یا ویح نفسنا بفوات الفضائل

یا ویح نفسنا بفوات الفضائل یا ویل روحنا بفسادالوسائل قد حن واشتکی فلذا الصخر بکیا علی علی هجران فخرالقبایل لو ان فراقی حمل‌الطور والصفا زمانا…

ماه دیدم شد مرا سودای چرخ

ماه دیدم شد مرا سودای چرخ آن مهی نی کو بود بالای چرخ تو ز چرخی با تو می‌گویم ز چرخ ور نه این خورشید…

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خود

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خود هیکل یارم که مرا می‌فشرد در بر خود گاه چو قطار شتر می‌کشدم از پی خود گاه…

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی به عصا شکاف دریا که تو موسی…

چهره شرمگین تو بستد شرمگان من

چهره شرمگین تو بستد شرمگان من شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش تو…

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد…

در میان جان نشین کامروز جان دیگری

در میان جان نشین کامروز جان دیگری کاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگری خوش…

یک جام ز صد هزار جان به

یک جام ز صد هزار جان به برخیز و قماش ما گرو نه ما از خود خویش توبه کردیم ما هیچ نمی‌رویم از این ده…

ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی

ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی تو نه‌ای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی دو هزار خنب باده نرسد به جرعه تو…

چو با ما یار ما امروز جفتست

چو با ما یار ما امروز جفتست بگویم آنچ هرگز کس نگفته‌ست همه مستند این جا محرمانند میندیش از کسی غماز خفته‌ست خزان خفت و…

صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی

صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی صنما به حق لطفت که میان ما درآیی تو جهان پاک داری نه وطن به خاک داری…

درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما

درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما بی سر و سامان عشقش بود سامان ما آن خیال جان فزای بخت ساز بی‌نظیر هم امیر مجلس…

گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر

گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر بی‌رقیبش دادمی من بوسه‌هایی سیر سیر بس خطاها کرده‌ام دزدیده لیکن آرزوست با لب ترک…

زان ازلی نور که پرورده‌اند

زان ازلی نور که پرورده‌اند در تو زیادت نظری کرده‌اند خوش بنگر در همه خورشیدوار تا بگدازند که افسرده‌اند سوی درختان نگر ای نوبهار کز…

مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد

مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد زیرا به پیش دریا ماهی حقیر باشد مانند بحر قلزم ماهی نیابی ای جان در بحر قلزم…

طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا

طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا یا حبیب الروح این الملتقی اوحشتنا حبذا شمس العلی من ساعه نورتنا مرحبا بدر الدجی من لیله…

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد آنک از قلمش موسی و عیسیست مصور از نفخه او دمدمه صور برآمد…

گر تو خواهی که تو را بی‌کس و تنها نکنم

گر تو خواهی که تو را بی‌کس و تنها نکنم وامقت باشم هر لحظه و عذرا نکنم این تعلق به تو دارد سر رشته مگذار…

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست ما به چمن می‌رویم عزم تماشا که راست نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید صبح سعادت…

مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم

مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم وگر درم نگشایی مقیم درگاهم چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش به غیر آب نباشد پناه و…

صبر مرا آینه بیماریست

صبر مرا آینه بیماریست آینه عاشق غمخواریست درد نباشد ننماید صبور که دل او روشن یا تاریست آینه جویی‌ست نشان جمال که رخم از عیب…

می بده ای ساقی آخرزمان

می بده ای ساقی آخرزمان ای ربوده عقل‌های مردمان خاکیان زین باده بر گردون زدند ای می تو نردبان آسمان بشکن از باده در زندان…

دل آمد و دی به گوش جان گفت

دل آمد و دی به گوش جان گفت ای نام تو این که می‌نتان گفت درنده آنک گفت پیدا سوزنده آنک در نهان گفت چه…

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو…

مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی

مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی برای آنک واگوید نمودم گوش کرانه که یعنی من…

دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده

دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده انگشت برآورده اندر دهنم کرده دل از سر غمازی یک وعده از او گفته درخواسته من…

دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم

دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم…

مرا حلوا هوس کردست حلوا

مرا حلوا هوس کردست حلوا میفکن وعده حلوا به فردا دل و جانم بدان حلواست پیوست که صوفی را صفا آرد نه صفرا زهی حلوای…

مرا در خنده می‌آرد بهاری

مرا در خنده می‌آرد بهاری مرا سرگشته می‌دارد خماری مرا در چرخ آورده‌ست ماهی مرا بی‌یار گردانید یاری چو تاری گشتم از آواز چنگی نوایش…

دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد

دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد چه کند چرخ فلک را چه…

ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را

ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را درده می ربانی دل‌های کبابی را کم گوی حدیث نان در مجلس مخموران جز آب نمی‌سازد مر…

مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند

مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند مرا جمال تو باید قمر چه سود کند چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب…

دلا رو رو همان خون شو که بودی

دلا رو رو همان خون شو که بودی بدان صحرا و هامون شو که بودی در این خاکستر هستی چو غلطی در آتشدان و کانون…

دلا گر مرا تو ببینی ندانی

دلا گر مرا تو ببینی ندانی به جان آتشینم به رخ زعفرانی دل از دل بکندم که تا دل تو باشی ز جان هم بریدم…

مرا گویی که رایی من چه دانم

مرا گویی که رایی من چه دانم چنین مجنون چرایی من چه دانم مرا گویی بدین زاری که هستی به عشقم چون برآیی من چه…

مرا هر لحظه قربان است جانی

مرا هر لحظه قربان است جانی تو را هر لحظه در بنده گمانی دو چشم تو بیان حال من بس که روشنتر از این نبود…

دلبری و بی‌دلی اسرار ماست

دلبری و بی‌دلی اسرار ماست کار کار ماست چون او یار ماست نوبت کهنه فروشان درگذشت نوفروشانیم و این بازار ماست نوبهاری کو جهان را…

ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم

ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم گوش خود بر دم شش تای طرب بنهادیم دل رنجور به طنبور نوایی دارد دل صدپاره خود را…

مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای

مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای کز جهان جان نشان آورده‌ای برگذر از گوش و بر جان‌ها بزن ز آنک جان این جهان مرده‌ای درربا…

دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش

دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش چو تشنه تو باشد که باشد سقایش چو بیمار گردد به بازار گردد دکان تو جوید لب قندخایش…

دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم

دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم تابشی نو به نو از حسن و جمالش رسدم یا رب این بوی طرب از طرف…

مرغ خانه با هما پر وا مکن

مرغ خانه با هما پر وا مکن پر نداری نیت صحرا مکن چون سمندر در دل آتش مرو وز مری تو خویش را رسوا مکن…

مرغ دلم باز پریدن گرفت

مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت جرعه آن باده بی‌زینهار بر سر و…

دوست همان به که بلاکش بود

دوست همان به که بلاکش بود عود همان به که در آتش بود جام جفا باشد دشوارخوار چون ز کف دوست بود خوش بود زهر…

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری رو به دل کردم و گفتم که زهی مژده خوش که…

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد دی دل من می‌جهید و هر دو چشمم می‌پرید…

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن همچو کسان بی‌گنه روی به آسمان مکن رو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنی…

دوش دل عربده گر با کی بود

دوش دل عربده گر با کی بود مشت کی کردست دو چشمش کبود آن دل پرخواره ز عشق شراب هفت قدح از دگران برفزود مست…

مست می عشق را حیا نی

مست می عشق را حیا نی وین باده عشق را بها نی آن عشق چو بزم و باده جان را می نوشد و ممکن صلا…

مستان می ما را هم ساقی ما باید

مستان می ما را هم ساقی ما باید با آن همه شیرینی گر ترش کند شاید با آن همه حسن آن مه گر ناز کند…

دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم

دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم چندانک سیلی می زنی آن می نیفتد از سرم شاه کله دوز ابد بر فرق من…

سراندازان همی‌آیی نگارین جگرخواره

سراندازان همی‌آیی نگارین جگرخواره دلم بردی نمی‌دانم چه آوردی دگرباره فغان از چشم مکارت کز اول بود این کارت که پاره پاره پیش آیی و…

مستی و عاشقانه می‌گویی

مستی و عاشقانه می‌گویی تو غریبی و یا از این کویی پیش آن چشم‌های جادوی تو چون نباشد حرام جادویی پیش رویت چو قرص مه…

دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود

دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود در هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود عقل باتدبیر آمد در میان جوش ما در چنان آتش…

دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی

دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی در خواب غفلت بی‌خبر زو بوالعلی و بوالعلا زان می که در سر داشتم من ساغری…

مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی

مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی مسلمانان مسلمانان به هر روزی یکی شوری به کوی…

گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی

گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش…

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن دامن سیب کشانیم سوی شفتالو ببریم از گل تر…

مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند

مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند همه را از تو چو خاشاک بر آن آب…

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا باده گردان چیست آخر داردارت ساقیا ساقی گلرخ ز می این عقل ما را خار نه تا بگردد…

خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن

خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن زهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشن زهی دریای پرگوهر زهی افلاک…

ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت

ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت چون چنین است صنم پند مده عاشق را…

راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این

راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این بیش فلک نمی‌کشد درد مرا و نی زمین این دل من چه پرغم است وان…

سوگند خورده‌ای که از این پس جفا کنی

سوگند خورده‌ای که از این پس جفا کنی سوگند بشکنی و جفا را رها کنی امروز دامن تو گرفتیم و می‌کشیم تا کی بهانه گیری…

سوی آن سلطان خوبان الرحیل

سوی آن سلطان خوبان الرحیل سوی آن خورشید جانان الرحیل کاروان بس گران آهنگ کرد هین سبکتر ای گرانان الرحیل سوی آن دریای مردی و…

گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم

گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم گفتا چگونه بندی چیزی که من شکستم با وی چو شهد و شیرم هم دامنش بگیرم اما…

گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی

گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی گفتی قرار یابم خود بی‌قرار گشتی خضرت چرا نخوانم کآب حیات خوردی پیشت چرا نمیرم چون یار یار گشتی…

رخ‌ها بنگر تو زعفرانی

رخ‌ها بنگر تو زعفرانی کز درد همی‌دهد نشانی شهری بنگر ز درد رنجور چون باغ به موسم خزانی این درد ز غصه فراق است از…