تا شدستی امیر چوگانی

تا شدستی امیر چوگانی ما شدستیم گوی میدانی ما در این دور مست و بی‌خبریم سر این دور را تو می‌دانی چون به دور و…

Continue Reading...

ای بداده دیده‌های خلق را حیرانیی

ای بداده دیده‌های خلق را حیرانیی وی ز لشکرهای عشقت هر طرف ویرانیی ای مبارک چاشتگاهی کآفتاب روی تو عالم دل را کند اندر صفا…

Continue Reading...

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من بر کنار چشمه خفته در میان نسترن حلقه کرده دست بسته حوریان بر گرد او از…

Continue Reading...

چه دلشادم به دلدار خدایی

چه دلشادم به دلدار خدایی خدایا تو نگهدار از جدایی بیا ای خواجه بنگر یار ما را چو از اصحاب و از یاران مایی بدان…

Continue Reading...

مال است و زر است مکسب تن

مال است و زر است مکسب تن کسب دل دوستی فزودن بستان بی‌دوست هست زندان زندان با دوست هست گلشن گر لذت دوستی نبودی نی…

Continue Reading...

صد دل و صد جان بدمی دادمی

صد دل و صد جان بدمی دادمی وز جهت دادن جان شادمی ور تن من خاک بدی این نفس جمله گل و عشق و هوش…

Continue Reading...

من که حیران ز ملاقات توام

من که حیران ز ملاقات توام چون خیالی ز خیالات توام به مراعات کنی دلجویی اه که بی‌دل ز مراعات توام ذات من نقش صفات…

Continue Reading...

چند نهان داری آن خنده را

چند نهان داری آن خنده را آن مه تابنده فرخنده را بنده کند روی تو صد شاه را شاه کند خنده تو بنده را خنده…

Continue Reading...

در چمن آیید و بربندید دید

در چمن آیید و بربندید دید تا نیفتد بر جماعت هر نظر من زیان‌ها کرده‌ام من دیده‌ام زخم‌ها از چشم هر بی‌پا و سر چشم…

Continue Reading...

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

در خانه خود یافتم از شاه نشانی انگشتری لعل و کمر خاصه کانی دوش آمده بوده‌ست و مرا خواب ببرده آن شاه دلارامم و آن…

Continue Reading...