غزلیات مولانا
گفت مرا آن طبیب رو ترشی خوردهای
گفت مرا آن طبیب رو ترشی خوردهای گفتم نی گفت نک رنگ ترش کردهای دل چو سیاهی دهد رنگ گواهی دهد عکس برون میزند گر…
غدرالعشق فزلت قدمی
غدرالعشق فزلت قدمی مزجالفرقة دمعی بدمی و حنیالقلب بما اورثنی ندما فی ندم فی ندم کرة الحجب وجودی و نی اسفا لیت وجودی عدمی و…
مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است نبود بسته بود رسته و روییده خوش است تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون…
فریاد ز یار خشم کرده
فریاد ز یار خشم کرده سوگند به خشم و کینه خورده برهم زده خانه را و ما را حمال گرفته رخت برده بر دل قفلی…
هیچ میدانی چه میگوید رباب
هیچ میدانی چه میگوید رباب ز اشک چشم و از جگرهای کباب پوستیام دور مانده من ز گوشت چون ننالم در فراق و در عذاب…
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود خاک سیه بر سر او کز دم تو…
گفتم مکن چنینها ای جان چنین نباشد
گفتم مکن چنینها ای جان چنین نباشد غم قصد جان ما کرد گفتا خود این نباشد غم خود چه زهره دارد تا دست و پا…
گفتی که گزیدهای تو بر ما
گفتی که گزیدهای تو بر ما هرگز نبدست این مفرما حاجت بنگر مگیر حجت بر نقد بزن مگو که فردا بگذار مرا که خوش بخسپم…
خنک جانی که او یاری پسندد
خنک جانی که او یاری پسندد کز او دوریش خود صورت نبندد تو باشی خنده و یار تو شادی که بیشادی دهان کس نخندد تو…
رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید بیابد پاکی مطلق در او هر چه پلید آید چه مقدارست مر جان را که گردد…
رضیت بما قسمالله لی
رضیت بما قسمالله لی و فوضت امری دلی خالقی لقد احسنالله فیما مضی کذالک یحسن فیما بقی ایا ساقی جان هر متقی بگردان چو مردان،…
نه آن شیرم که با دشمن برآیم
نه آن شیرم که با دشمن برآیم مرا این بس که من با من برآیم چو خاک پای عشقم تو یقین دان کز این گل…
نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار به هر کجا که نهی دل به قهر برکندت به…
قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله…
قصد سرم داری خنجر به مشت
قصد سرم داری خنجر به مشت خوشتر از این نیز توانیم کشت برگ گل از لطف تو نرمی بیافت بر مثل خار چرایی درشت تیغ…
قصر بود روح ما نی تل ویرانهای
قصر بود روح ما نی تل ویرانهای همدم ما یار ما نی دم بیگانهای بادیهای هایلست راه دل و کی رسد جز که دل پردلی…
خوش بود فرش تن نور دیده
خوش بود فرش تن نور دیده خوش بود مرغ جان بپریده جان نادیده خسیس شده جان دیده رسیده در دیده جان زرین و جان سنگین…
خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن
خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن تو روز پرنور و لهب ما…
من از این خانه به در می نروم
من از این خانه به در می نروم من از این شهر سفر می نروم منم و این صنم و باقی عمر من از او…
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر…
شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی خانه دغل او…
رو قرار از دل مستان بستان
رو قرار از دل مستان بستان رو خراج از گل بستان بستان کله مه ز سر مه برگیر گرو گل ز گلستان بستان سخن جان…
شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی در این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی زهی پیدای ناپیدا پناه امشب و…
شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند رسید کار به جایی که عقل خیره بماند هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده چو…
نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری
نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک یافت فراغت ز…
کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی
کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی نیمشب بر بام مایی، تا کرا میطلبی گه سیهپوش و عصایی، که منم کالویروس گه عمامه و نیزه در کف…
نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر هر چند که زهر از تو کانیست شکرها را…
ما به تماشای تو بازآمدیم
ما به تماشای تو بازآمدیم جانب دریای تو بازآمدیم سیل غمت خانه دل را ببرد زود به صحرای تو بازآمدیم چون سر ما مطبخ سودای…
یا ساقی الحی اسمع سؤالی
یا ساقی الحی اسمع سؤالی انشد فادی، واخبر بحال قالو تسلی، حاشا و کلا عشق تجلی من ذیالجلال العشق فنی، والشوق دنی والخمر منی، والسکر…
من این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانم
من این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانم من این نقاش جادو را نمیدانم نمیدانم مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سو…
چند دویدم سوی افندی
چند دویدم سوی افندی شکر که دیدم روی افندی در شب تاری ره متواری رهبر ما شد بوی افندی شادی جانها ذوق دهانها اصل مکانها…
هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری
هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری نماند مر ورا ناله نباشد مر ورا زاری نباشد خامشی او را از آن کان…
در بگشا کآمد خامی دگر
در بگشا کآمد خامی دگر پیشکشی کن دو سه جامی دگر هین که رسیدیم به نزدیک ده همره ما شو دو سه گامی دگر هین…
الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین خداوندم ولی دانی تو از اسرار شمس الدین کسی کز نام او بر بحر بیکشتی عبر یابی…
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم با چشم تو ز باده و خمار فارغیم خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیم دکان…
از دخول هر غری افسردهای در کار من
از دخول هر غری افسردهای در کار من دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من دررمید از ننگ ایشان و خبیثیها و مکر از…
ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم
ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم باغم چه می بری چو تویی باغ و گلشنم عمری است کز عطای تو من طبل می خورم…
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما زیرا نمیدانی شدن همرنگ ما همرنگ ما از حملههای جند او وز زخمهای تند او…
ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی نوری که بدو پرد جان از قفس…
جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم جز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم جز از آن روی چو ماهت که…
ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا
ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا بر من خسته کردهای روی گران چرا چرا بر دل من که جای تست کارگه وفای تست…
پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود از شراب لایزالی جان ما مخمور بود ما به بغداد جهان جان اناالحق میزدیم…
آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش بوک این همت ما جانب بستان کشدش گر چه جان را نبود قوت این گستاخی آنک جان…
به پیش باد تو ما همچو گردیم
به پیش باد تو ما همچو گردیم بدان سو که تو گردی چون نگردیم ز نور نوبهارت سبز و گرمیم ز تأثیر خزانت سرد و…
الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش از دل و جان برکندش لولی و منبل کندش سیل…
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده باده از آن خم مه پر کن و پیشم…
از قصه حال ما نپرسی
از قصه حال ما نپرسی وز کشتن عاشقان نترسی ای گوهر عشق از چه بحری وی آتش عشق از چه درسی آن جا که تویی…
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره تا چه زند زهره از آینه و جندره پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق ریخته…
بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم برآمد موج آب چشم و خون دل نتانستم شکسته بسته می گفتم پریر از شرح دل…
ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده اجزای مرا چشمت اصحاب نظر کرده باد تو درختم را در رقص درآورده یاد تو دهانم…
جفا از سر گرفتی یاد میدار
جفا از سر گرفتی یاد میدار نکردی آن چه گفتی یاد میدار نگفتی تا قیامت با تو جفتم کنون با جور جفتی یاد میدار مرا…
ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام
ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام ناز رها کن ای صنم راست بگو که دادهام گر چه برفتی از برم آن بنرفت…
پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست
پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست هست ز چنگ غمش گوش مرا کش مکش هر دمم از…
انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر
انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر انا قضینا بینکم فاستبشروا بالمنتصر باد صبا ای خوش خبر مژده بیاور دل ببر جانم فدات ای مژده ور…
به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا که صبر نیست مرا بیتو ای عزیز بیا چه جای صبر که گر کوه قاف بود…
آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم…
باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق باز برآمد ز جان نعره و هیهای عشق باز برآورد عشق سر به مثال نهنگ تا شکند…
ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها انعطش روحی فقلت ویح روحی مالها ذاق من شعشاع خمر العشق روحی جرعه طار فی جو الهوی و استقلعت اثقالها…
ای هفت دریا گوهر عطا کن
ای هفت دریا گوهر عطا کن وین مسها را پرکیمیا کن ای شمع مستان وی سرو بستان تا کی ز دستان آخر وفا کن بگریست…
بگو به جان مسافر ز رنجها چونی
بگو به جان مسافر ز رنجها چونی ز رنجهای جهان و ز رنج ما چونی تو همچو عیسی و اندیشهها جهودانند ز مکر و فعل…
ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم کز بهر این آوردهای ما را ز صحرای عدم تا جان ز فکرت بگذرد وین پردهها را بردرد…
جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری
جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری برف تو بفسراندت گر تو تنور آذری آنک نجوشد او به خود جوش تو را…
ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
ای جان گذرکرده از این گنبد ناری در سلطنت فقر و فنا کار تو داری ای رخت کشیده به نهان خانه بینش وی کشته وجود…
پیشتر آ ای صنم شنگ من
پیشتر آ ای صنم شنگ من ای صنم همدل و همرنگ من شیوه گری بین که دلم تنگ شد تا تو بگوییش که دلتنگ من…
اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی
اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی ما خود فنای عشقش ما…
به جان تو که مرو از میان کار مخسب
به جان تو که مرو از میان کار مخسب ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب هزار شب تو برای هوای خود…
امروز بت خندان میبخش کند خنده
امروز بت خندان میبخش کند خنده عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده پیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دم میجوشد و میروید از…
باز شد در عاشقی بابی دگر
باز شد در عاشقی بابی دگر بر جمال یوسفی تابی دگر مژده بیداران راه عشق را آنک دیدم دوش من خوابی دگر ساخته شد از…
آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا صد هزاران سر سر جان شنیدستی دلا از ورای پردهها تو گشتهای چون می از او پرده خوبان…
ای یار یگانه چند خسبی
ای یار یگانه چند خسبی وی شاه زمانه چند خسبی بر روزن توست بنده از کی ای رونق خانه چند خسبی ای کرده به زه…
بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
بگویم خفیه تا خواجه نرنجد که آن دلبر همی در بر نگنجد ز مستی من ترازو را شکستم ترازو کان گوهر را نسنجد بتان را…
ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا هم محرم عشق تو هم محرم تو جانا هم ناظر روی تو هم مست سبوی تو…
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست چرا ز باد مکافات داد و بیدادست به باد و بود محمد نگر که چون باقیست…
ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی تشنه دلان خود را کردید بس سقایی جان تشنه ابد شد وین تشنگی ز حد شد یا ضربت…
پیغام زاهدان را کآمد بلای توبه
پیغام زاهدان را کآمد بلای توبه با آن جمال و خوبی آخر چه جای توبه هم زهد برشکسته هم توبه توبه کرده چون هست عاشقان…
آه از آن رخسار برق انداز خوش عیارهای
آه از آن رخسار برق انداز خوش عیارهای صاعقه است از برق او بر جان هر بیچارهای چون ز پیش رشتهای در لعل چون آتش…
به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی
به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی سوی او کند خدا رو به حدیث و همنشینی نه که روی و پشت عالم…
امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن آورد بار دیگر یک یک ببسته گردن رو رو تو در گلستان بنگر به گل پرستان یک لحظه سجده…
بازم صنما چه میفریبی
بازم صنما چه میفریبی بازم به دغا چه میفریبی هر لحظه بخوانیم که ای دوست ای دوست مرا چه میفریبی عمری تو و عمر را…
اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان فلک اندر سجود آید نهد سر از بن دندان الا یا صاح لا تعجل بقتلی قد دنا المقتل…
آید هر دم رسول از طرف شهر یار
آید هر دم رسول از طرف شهر یار با فرح وصل دوست با قدح شهریار دست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کل سجده…
بیا بیا که تو از نادرات ایامی
بیا بیا که تو از نادرات ایامی برادری پدری مادری دلارامی به نام خوب تو مرده ز گور برخیزد گزاف نیست برادر چنین نکونامی تو…
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا هین زهره را کالیوه کن زان نغمههای جان فزا دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و…
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن سؤال کردم از چرخ و گردش کژ او گزید لب که…
ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی ای معدن زیبایی وی کان وفا چونی در جنت و در دوزخ پرسان تواند ای جان کای…
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات…
آوخ آوخ چو من وفاداری
آوخ آوخ چو من وفاداری در تمنای چون تو خون خواری آوخ آوخ طبیب خون ریزی بر سر زار زار بیماری آن جفاها که کردهای…
برفت یار من و یادگار ماند مرا
برفت یار من و یادگار ماند مرا رخ معصفر و چشم پرآب و وااسفا دو دیده باشد پرنم چو در ویست مقیم فرات و کوثر…
امشب پریان را من تا روز به دلداری
امشب پریان را من تا روز به دلداری در خوردن و شب گردی خواهم که کنم یاری من شیوه پریان را آموختهام شبها وقت حشرانگیزی…
ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا
ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا ببین این بحر و کشتیها که بر هم میزنند این جا ببین عذرا و وامق را…
پرده دل میزند زهره هم از بامداد
پرده دل میزند زهره هم از بامداد مژده که آن بوطرب داد طربها بداد بحر کرم کرد جوش پنبه برون کن ز گوش آنچ کفش…
ای از کرم تو کار ما راست
ای از کرم تو کار ما راست هر جای که خرمیست ما راست عاشق به جهان چه غصه دارد تا جام شراب وصل برجاست هر…
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم…
جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا
جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا جاء الحبیب مبتسما وسط دارنا طیبوا و اکرموا و تعالوا التشربوا عند الحبیب مبتشرا فی عقارنا من رام مغنما و…
ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم خورشید او را ذرهام این رقص از او آموختم ای مه نقاب روی او ای آب…
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری بیا بیا و به هر سوی روزگار مبر…
بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست
بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست بر روی و سر چو سیل دوان تا بجوی دوست خود اوست جمله طالب و ما همچو…
ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی میروی
ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی میروی دانا و بینای رهی آن سو که دانی میروی بیهمره جسم و عرض بیدام و…
تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال به یک دمم بفروزی به یک دمم بکشی چو…
به حق و حرمت آنک همگان را جانی
به حق و حرمت آنک همگان را جانی قدحی پر کن از آنک صفتش میدانی همه را زیر و زبر کن نه زبر مان و…





